21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

 ADHD اختلالی است که در میان اعضای خانواده می تواند ارثی باشد، پس این یک امر متداول است که کودکان مبتلا به ADHD دارای والدینی با همین اختلال باشند. طبیعتاً این می تواند یک چالش بزرگ برای والدین باشد.

یکی از محققین و رواندرمانگران بزرگ به نام Terry Matlen می گوید که داشتن نقص توجه و بزرگ کردن کودک دارای نقص توجه یکی از بزرگ ترین تنش ها در زندگی من بوده است.

Matlen می گوید “گاهی فرزندپروری می تواند این احساس را به یک مادر دهد که گویی یک فرد کور می خواهد فرد کور دیگری را هدایت کند”. بنابراین یاد دادن خیلی از مهارتها به فرزندتان دشوار خواهد بود وقتی هنوز خودتان درگیر یادگیری این مهارتها هستید.


اما راهکارهای زیادی وجود دارد که می تواند به شما کمک کند.در اینجه 21 شیوه فرزندپروری ذکر شده که به شما کمک می کند تا میزان استرستان کاهش یابد، فرزندپروری مؤثرتری داشته باشید و رابطه خوبی را با فرزندتان برقرار کنید. 


1.چالش هایتان را شناسایی کرده و برای آنها راه حلهای مناسب پیدا کنید. 
به عنوان مثال تکالیف مدرسه یکی از چالش های بزرگ در زندگی دختر Matlen بود.بعد از یک روز کامل در مدرسه دختر او انرژی ذهنی کامل برای تکمیل تکالیفش در منزل را نداشت.همزمان شدن این مسأله با خستگی بسیار Matlen پس از یک روز کاری موجب شروع یک دعوا و تنش در رابطه او و دخترش میشد. 
Matlen تصمیم گرفت برای حل این مشکل یک نفر را در نظر گرفته تا در هفته چند روز را به دخترش در انجام تکالیفش کمک کند.


2.خلاق باشید. 
Matlen از راههای جدید و متنوع برای یادآوری خرده کاریها و دیگر وظایف به دخترش استفاده می کند.به عنوان مثال یادآورها را بر روی آینه حمام برای دخترش می نوشت یا بر روی تخته وایت برد اتاق دخترش یادداشتهایی را قرار می داد.


3.از کودکتان نیز راجع به گامهای مؤثرتر استفاده کنید. 
Matlen می گوید استفاده از شیوه های تشویقی قدیمی مثل دادن برچسب در برخی از کودکان اثر ندارد زیرا کودکان دارای ADHD خیلی سریع خسته می شوند.Matlen  می گوید بهتر است از کودک خود بپرسید که چه چیزی می تواند تأثیر بیشتری در او داشته باشد.


4.از نشانه های دیداری خلاق استفاده کنید. 
نشانه های دیداری برای افراد دارای ADHD بسیار مؤثر است.به عنوان مثال Matlen یک پوستر دیداری برای دخترش تهیه کرد که در آن تمیز کردن اتاقش را گام به گام توضیح داده بود. 
وقتی دختر او فراموش می کند که صدایش را از یک حدی بالاتر نبرد یا در اتاقش را محکم نکوبد-زیرا Matlen بسیار به صدای بلند حساس است- با اشاره دستش به او می فهماند که کارش درست نبوده.اما این را به خاطر داشته باشید که این نشانه زمانی جواب می دهد که شما نیز تن صدای آهسته ای داشته باشید زیرا کودکانتان صدایشان را با تن صدای شما تنظیم می کنند. 


5. ثبات داشته باشید. 
هم انتخاب راهکار مناسب و هم داشتن ثبات در اجرای راهکارها از اهمیت بالایی برخوردار است.داشتن ساختار مشخص در اجرای دستورالعملها می تواند میزان استرس را برای همه اعضای خانواده کاهش دهد. 


6.انتظاراتتان را از قبل توضیح دهید. 
کودکان دارای ADHD نیاز دارند که از قبل نسبت به انتظارات والدینشان آگاهی داشته باشند.به عنوان مثال،پیش از آنکه به فروشگاه بروید به فرزندتان توضیح دهید که چه رفتاری مناسب آنجاست و قطعاً رفتارهای معقول فرزندتان را تشویق کنید. 


7.از فرزندتان تعریف کنید. 
با توجه به اظهارات روانشناسان در حالت ایده آل نسبت اظهارات مثبت وتعریف گونه نسبت به اظهارات منفی و تنبیه گونه باید 6 به 1 باشد.به عبارت دیگر اگر یک بار فرزندتان را مورد انتقاد قرار دادید باید قبلاً 6 بار از او تعریف کرده باشید. 


8.مراقب خودتان باشید. 
Matlen و دیگر دانشمندان می گویند که والدین با گذراندن زمان و انرژی زیاد برای کمک به فرزندشان از نیازهای خودشان غفلت می کنند. اگر شما از خودتان مراقبت نکنید قطعاً مراقبت از دیگران برایتان دشوار خواهد بود.مراقبت خوب از خودتان شامل درمان مناسب (به درمانگر خوبی که بتواند نقص توجه شما را به خوبی تشخیص دهد مراجعه کنید و اگر برایتان دارویی تجویز کرد دارو درمانی را پیگیری کنید)،خواب کافی و فعال بودن می باشد. 


9.از فرزندتان انتظارات معقولی داشته باشید. 
دانشمندان به والدین پیشنهاد می کنند تا جایی که می توانند انتظاراتشان از فرزندانشان را به واقعیت نزدیکتر کرده و زیاد ریز بین نباشند.به عنوان مثال Matlen خیلی به بهم ریختگی اتاق دخترش یا شانه نکردن موهایش اهمیت نمی داد درحالیکه بر سلامتی و احساس امنیت تأکید داشت. از برخی از رفتار ها نمی توان به سادگی گذشت مثل توقف و ارزیابی خیابان قبل از عبور از عرض خیابان اما برخی از رفتارها را می توان نادیده گرفت مثل وول خوردن هنگام انجام تکالیف.در حقیقت بسیاری از کودکان دارای ADHD نمی توانند هنگام انجام تکالیف آرام بنشینند. 


10.به عنوان یک والد انتظاراتتان را با دیگران وفق دهید. 
برخی از قوانین نیازی به گفتن ندارد.به عنوان مثال،اینکه خانه باید تمیز باشد یا اینکه هرشب هنگام خوردن غذا همه اعضای خانواده باید در کنار هم باشند. 
همچنین به خاطر داشته باشید که همه ممکن است اشتباه کنند.یاد بگیرید که خودتان را ببخشید.هیچگاه چیزی به عنوان والدین کامل و بدون اشتباه وجود نخواهد داشت.


11.هنگام دادن دستورالعملها از عبارات خوب استفاد کنید. 

هنگام دادن دستورالعملها از واژه های دستوری مانند “نباید این کار را کنی…” یا “این کار را نکن…” استفاده نکنید.مغز نمی تواند واژه “نَ….” را پردازش کند. 
به عنوان مثال به جای اینکه به فرزندتان بگویید به اشیای داخل قفسه مغازه دست نَزن بهتر است بگویید دستهایت را کنار پهلوهایت قرار بده و تا جای ممکن او را در انجام این رفتار تشویق کنید. 


12.در یک زمان فقط یک دستور به فرزندتان بدهید. 
دادن چندین دستورالعمل به فرزندتان باعث می شود به گیج و خسته شود.از فرزندتان کارهای ساده و قابل انجام بخواهید.همچنین بعد از دادن دستورالعمل از فرزندتان بخواهید که یک بار آن را برای شما تکرار کند. 


13.به فرزندتان حق انتخاب دهید. 
مثلاً به جای اینکه به فرزندتان بگویید که برای میهمانی چه بپوشد به او 2 دست لباس مناسبمیهمانی را بدهید و از او بخواهید که بین این دو یکی را انتخاب کند.در این صورت فرزندتان تصمیم خودش را عملی کرده و دیگر نیازی به جنگ بین شما و فرزندتان نیست. 


14.از فرزندتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارند. 
آیا فرزندتان یک روز ناآرام را پشت سر گذاشته و به آغوش گرم شما نیاز دارد،یا نیاز دارد که راجع به مسایل امروز با یکدیگر گفتگو کنید؟اگر فرزندتان مطمئن نیست که چه چیزی باعث آشفتگی اش شده از او بپرسید که چطور می توانید او را کمک کنید و او را از آشفتگی درآورید. 


15.از کمکهای خارج از منزل استفاده کنید. 
زنان گمان می کنند که مادری کردن یعنی اینکه به خوبی کار کنند و در اداره کارهای منزل نیز مهارت داشته باشند.و اگر اینطور نباشند حتماًیک جای کار می لنگد و آنها مادر خوبی نیستند.اما بنا به نظر Matlen از کمکهای خارج از خانه استفاده کنید.مثل استفاده از کارگر برای تمیز کردن خانه،یا استفاده از مربی کودک و … به خاطر داشته باشید که اینها رفاه نیست بلکه وسیله کمکی است برای داشتن یک زندگی راحت با وجود داشتن نقص توجه. 
استخدام یک مربی کودک می تواند تأثیر بسیاری در ایجاد روابط مناسب بین شما و فرزندتن داشته باشد.والدینی که خود دارای نقص توجه می باشند اغلب زود از کوره در می روند و به دنبال راهی هستند تا با این مشکل کنار بیایند و زندگی آرام تر و شادتری را در کنار فرزندشان داشته باشند. 


16.برای خود یک زمان فرار قرار دهید. 
وقتی متوجه برخی نشانه های استرس در خود می شوید زمانی را برای خود اختصاص دهید.به فرزند خود توضیح دهید که وقتی برخی مسایل باعث ایجاد تنش می شود والدین می توانند زمانی را به خود اختصاص داده تا دوباره آرام شده و به حالت اول بازگردند. 


17.برای خودتان زنگ تفریح ایجاد کنید. 
Matlen می گوید والدین به منظور سوخت گیری مجدد به زنگ تفریح نیاز دارند.یعنی زمانی را به همسر خود، دوستانشان یا خودشان اختصاص دهند.


18.به فرزندتان نیز اجازه زنگ تفریح بدهید. 
اجازه دهید تا فرزندتان برخی شبها را در خانه مادربزرگ یا فامیلها و دوستان نزدیکتان بخوابد یا با آنها برنامه های تفریحی داشته باشد. 


19.به همسر خود که ADHD ندارد نیز آموزش دهید. 
این بسیار مهم است که همسری که ADHD ندارد درباره این اختلال و نحوه بروز آن اطلاعاتی داشته باشد.با تهیه کتابهای مختلف در این زمینه و دیگر منابع اطلاعاتی به او در فهم ADHD کمک کنید و همسرتان را در این کار تشویق کنید. 


20.به متخصص رجوع کنید. 
این بسسیار ضروری و حیاتی است که شما به یک متخصص سلامت ذهنی مراجعه کنید که به خوبی ADHD و چالش های پیش روی والدین را بشناسد.Matlen می گوید به خاطر داشته باشید که کمک گرفتن در فرزند پروری به معنی ضعف در فرزندپروری شما نمی باشد.درحقیقت این یک کار معقول و پیشگیرانه است.همچنین این را بدانید که والدینی که دچار نقص توجه هستند دارای نیازهای خاص و درنتیجه کمکهای خاص هستند. 


21.خنده و شادی را در زندگی فراموش نکنید. 
بدون شک زندگی با کودکی که ADHD دارد درحالیکه خود نیز نقص توجه داشته باشیم بسیار پر استرس خواهد بود.اما زندگی کردن جدی و بدون شادی در تمام مدت میزان استرس را در افراد افزایش خواهد داد.خوشحال بودن در زندگی اعضای خانواده را به هم نزدیک تر می کند.به کودک خود آزادی عمل دهید و به او اجازه دهید که در جمع های خانوادگی شوخی کند.ای باعث کاهش استرس خواهد شد. 
اگرچه پرورش فرزندان کار دشواری است اما یافتن راههایی که برای شما و فرزندتان خوب جواب می دهد باعث تسکین فشارهای روحی و بهبود روابط شما خواهد شد.دانستن این موضوع که بزرگسالان دارای نقص توجه نیز نیازهای خاص خود را دارند به والدین کمک خواهد کرد تا یاد بگیرند که چگونه با مسایل کنار بیایند و از راهکارهای در دسترس خود بهره ببرند. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گردآوری : مرکز تخصصی توانمند سازی پارند

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

به راستی اگر بخواهیم از دریچه چشم کودکان به مرگ نگاه کنیم آن را چگونه می‌بینیم؟ متأسفانه از آنجا که بچه‌ها همانند بزرگسالان توانایی به کلام درآوردن فکر و احساسشان را ندارند، کار برای ما اندکی مشکل میشود و ما باید از زوایای مختلف به افکار و ذهنیات آنها پی ببریم. در این جا ما با دو مسئله مواجه هستیم:

الف) درک بچه‌ها از مرگ چگونه است؟ آیا کودک یک ساله چیزی از مرگ مادرش می‌فهمد؟ او سوگ را چگونه می‌گذراند و چه علائمی از خود بروز می‌دهد؟

سن 0 تا 2 سالگی :

طبق نظریه جان بالبی (John Bowlby) انتظار داریم بچه‌ها مراقبتی قابل پیش‌بینی را از واکنش‌های رفتاری و هیجانی نسبت به فقدان والد از خود بروز دهند که شامل سه مرحله است:

یک: اعتراض

مرحله‌ای که با اضطراب جدایی از والد همراه می‌باشد. کودک به وضعیت موجود معترض است، گریه می‌کند،‌ خواستار برگشت مادر است و به روش‌های مختلفی متوسل میشود تا دوباره به مادر ملحق شود.

دو: نومیدی

گاهی این مرحله را مرحله سوگ یا داغدیدگی نیز می‌نامند. در این شرایط کودک یک اشتغال ذهنی مداوم و طولانی با بازگشت مادر دارد در حالیکه از این بازگشت نومید است. ظاهری غمگین دارد و زود زیر گریه می‌زند.

سه: انزوا

کودک منزوی و گوشه‌گیر است و از نظر هیجانی از مادر جدا شده است. موارد فوق نشان می‌دهد برخلاف نظریات قدیمی‌تر روانپزشکی، کودکان حتی در این دوره سنی نیز سوگ را تجربه می‌کنند و از دست دادن شی محبوب برای آنها همراه با پاسخ‌های هیجانی و رفتاری است که از طریق آنها می‌توان این موضوع را فهمید که گرچه کودک توانایی بیان نمودن افکارش را ندارد ولی نبود مادر را می‌فهمد و از آن اندوهگین و ناراحت است.

سن 2-7 سالگی: 

در این مرحله سنی و رشد شناختی،‌ کودک فکر می‌کند مرگ یک پدید گذرا،‌ موقتی و قابل برگشت است. مثل مسافرتی که بازگشت دارد، چیزی شبیه خواب. کودک اینچگونه فکر می‌کند که بعضی از عملکردهای انسان مثل تفکر و احساس، پس از مرگ ادامه می‌یابد. ممکن است بیندیشد که تفکر و اعمال او باعث مرگ عزیزش شده و مسئول آنچه در پیرامونش اتفاق افتاده می‌باشد، به همین دلیل احساس گناه و ترس از کیفر و مجازات پیدا می‌کند. طبیعی است که این مسئله برخاسته از تفکر ویژه این مرحله سنی است که کودک بین دو واقعه‌ای که همزمان رخ می‌دهد رابطه علت و معلولی برقرار می‌کند (تفکر جادویی). مثلاً اگر کودک طی مشاجره‌ای به خواهر یا برادرش گفته باشد که وی را دوست ندارد و آرزو دارد که او بمیرد و تصادفاً نیز چنین اتفاقی رخ دهد، کودک فکر می‌کند حرف و عمل او باعث مرگ خواهرش شده است. کودک ممکن است فکر کند مرگ شبیه خواب است و این مسئله شاید ترس از خواب و تاریکی را در کودک ایجاد کند، بنابراین لازم است در این مورد به کودک اطمینان خاطر داده شود. در این مرحله،‌ کودکان تخمین نادرستی از عمر و زندگی بشر دارند. مثلاً ممکن است فکر کنند انسان‌ها خیلی طولانی حتی بیشتر از 150 سال عمر می‌کنند. یک کودک 5 ساله نمی‌فهمد که مرده دیگر بر نمی‌گردد در نتیجه ممکن است بخواهد نامه‌ای را دیکته کند تا برای شخص مرده فرستاده شود. در این سن کودکان معمولاً در بیان احساسشان مشکلی ندارند و آن را راحت و روشن بیان می‌کنند گرچه حقیقتاً ماهیت مرگ را نمی‌فهمند. 

ب) ما به عنوان یک بزرگسال مرگ را چگونه برای کودکان در سنین مختلف رشد تعریف کنیم؟ به کار بردن چه کلمات و جملاتی بهتر است؟ چه چیزهایی را نباید بگوییم؟ و در برابر سوالاتی که پاسخش را نمی‌دانیم چه باید بکنیم؟

 

1- در پاسخ به سوالات کودک در مورد چگونگی اتفاق و ماهیت مرگ نباید داستان پردازی کنیم یا اطلاعات مبهم و پیچیده به کودک بدهیم. اطلاعاتی که از حوزه درک کودک خارج است او را گیچ و پریشان می‌کند. باید به شکلی ساده و همراه با صداقت سوالات وی را پاسخ دهیم. البته در توضیح مرگ حتماً مرحله رشد شناختی کودکان را درنظر می‌گیریم. یکی از متخصصین پیشنهاد می‌کند که در مورد تعریف مرگ به سادگی بگوییم: او فوت کرد، یعنی بدنش دیگر کار نمی‌کند، یعنی نمی‌تواند غذا بخورد، راه برود، فکر کند، احساس کند، خیلی ناراحت کننده است ما او را خیلی دوست داشتیم و … ما می‌توانیم مراسمی بگیریم و در این مراسم از او خداحافظی کنیم و …

2- حقایق را به کودک بگوییم و از دروغ اجتناب کنیم. مثلاً در صورتی که گربه فرزند ما زیر ماشین رفته و مرده است به جای آنکه بگوییم: نمی‌دانم، من خبر ندارم چی شد، شاید همین اطراف باشد، شاید برگردد، به یک خواب عمیق رفت و … بهتر است واقعیت را توضیح دهیم که گربه تو چگونه مرد، کجا آسیب دید و ما پس از آن چه کردیم؟ برای زنده ماندنش تلاش کردیم ولی تلاش ما نتیجه‌ای نداد …. او را در گوشه باغچه خاک کردیم و…

3- اجازه بدهید بچه‌ها بدانند فرد در گذشته دیگر به زندگی باز نخواهد گشت اما ما او را فراموش نمی‌کنیم و در خاطر ما خواهد ماند.

4- اجازه دهید بچه‌ها آزادانه و راحت‌ حرف بزنند، صحبت کنند و سوالات خود را مطرح کنند. از پرسش کودکان نترسید، پاسخ هر سوالی را که نمی‌دانید به راحتی بگویید که نمی‌دانم ولی می‌توانیم از فرد دیگری بپرسیم. مطمئناً ما پاسخ همه سوالات را نمی‌دانیم ممکن است در پاسخ به بعضی سوالات مانند ماهیت و چگونگی مرگ که نیاز به رشد تفکر انتزاعی دارد بگویید چیزهایی هست که وقتی بزرگ شدی می‌فهمی.

5- اجازه دهید بچه‌ها احساسات خود را بیرون بریزند و آنها را به کلام تبدیل کنند. من ناراحتم، غمگینم، گریه‌ام می‌گیرد،‌احساس تنهایی می‌کنم،‌می‌ترسم که پدرم را نیز از دست بدهم‌و….

6- اجازه منحصر به فرد بودن را به کودکان بدهید. هر کودکی با کودک دیگر فرق می‌کند،‌هر کودکی به روش خاص خودش سوگواری می‌کند و به شیوه خویش با مرگ روبرو میشود. یک نفر ممکن است بخواهد مکان کوچکی را برای یادآوری و سوگواری عزیزش اختصاص دهد، دیگری ممکن است بخواهد شعری در این زمینه بسازد، یک قطعه موسیقی بنوازد یا گلی برای او بکارد شاید کودکی دوست داشته باشد عکس عزیز از دست رفته را بالای تخت خوابش بگذارد، دیگری از خاطرات او صحبت می‌کند، یکی در تنهایی و خلوت می‌گرید، احساسش را می‌نویسد و ….

7- اجازه دهید بچه‌ها به نحوی که دوست دارند در مراسم شرکت داشته باشند: عکس بابا را اینجا بگذاریم …. عصا و کلاه پدربزرگ را نگه داریم… زنگوله گربه‌ام را اینجا آویزان کنیم، اینجا خاکش کنیم و….

8- احساسات خود را نشان دهید و از آشکار کردن اندوهتان نترسید. اگر ناراحتیم و می‌خواهیم گریه کنیم چرا این کار را نکنیم؟ پیام ما به کودک این است که مرگ قابل انکار نمی‌باشد بنابراین آنها نیز مرگ را انکار نخواهند کرد و خود را در این اندوه تنها نخواهند یافت.

9- از احساسات مختلف کودکان آگاه باشید و آنها را بپذیرید، مانند احساس خشم، گناه، غم، انکار و بی‌تفاوتی و ….

10- می‌توانید اجازه دهید کودک جسد و چنازه شخص یا حیوان مرده را ببیند در صورتی که آسیب و تغییر فیزیکی شدید در آن رخ نداده نباشد و خود کودک نیز مایل به این کار باشد.

11- اجازه دهید کودکان در مراسم سوگواری شرکت کنند و راجع به مراسم نظر بدهند.

12- از مناسک و آداب و رسوم برای حل سوگ استفاده کنید. مثل کشیدن نقاشی، نوشتن خاطرات، نگهداشتن اشیاء و یادگاری از شخص مرده، جمع‌آوری عکس‌های او و….

13- برای سوگواری و انجام آن (قبرستان،‌خاک کردن حیوان خانگی کودک در گوشه حیاط یا باغچه و ….) مکانی را مشخص کنید.

چگونه به سوالات بچه‌ها در مورد مرگ و سوگ پاسخ دهیم؟

ذهن خلاق کودکان در برابر هر پدیده‌ای با سوالات گوناگون دست وپنجه نرم می‌کند و مرگ به عنوان مهم‌ترین حقیقت زندگی از این قاعده مستثنی نیست. پرسش‌های کودکان را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم کرد:

1- سوالاتی از خدا : مثل اینکه چرا مادر مرا کشتی؟ چرا مادر مرا از من گرفتی؟ ممکن است سوالاتی از این قبیل در ذهن کودک وجود داشته باشد اما به علت ترس و احساس گناه آنها را بیان نکند، در نتیجه منجر به خشم پنهانی نسبت به خدا گردد. چون این فکر یا سوال بیان نمیشود قاعدتاً برخوردی جهت حل آن نیز صورت نمی‌گیرد بنابراین ممکن است سال‌ها احساس خشم و گناه با کودک باقی بماند. بهترین کار در این مورد آن است که اجازه حرف زدن و بیان کردن احساس را به کودک بدهیم و با جمله‌ای که نشان از همدردی دارد احساس او را به وی برگردانیم. مثلاً به نظر می‌رسد از خدا عصبانی هستی؟ سپس راجع به این خشم صحبت کنیم. از او بخواهیم صحنه مرگ را تجسم کند، اتفاقاتی را که در آن لحظه رخ داده و عواملی را که به مرگ منجر شده بازگو کند، حتی می‌تواند تصاویری از آن موقعیت بکشد. می‌توانیم از طریق بازی با کودک به او این اجازه را بدهیم که احساس و حرفش را مطرح نماید. بدین صورت کودک می‌فهمد دقیقاً چه رخ داده است:‌ تقصیر خدا نیست، تقصیر هیچ کس نیست. به هیچ وجه در مقابله با اولین کلمات کودک با برخوردها و صبحت‌هایی چون موارد زیر راه بروز احساس او را نبندیم و آن را تبدیل به یک تعارض نکنیم این چه حرفیست که تو می‌زنی؟ گناه دارد. می‌دانی این حرف یک گناه بزرگ است؟ با چنین کلماتی نه تنها خشم کودک را فرو ننشانده‌اید، بلکه در او احساس گناه نیز به وجود آورده‌اید و کودک را میان احساسات متتناقص سرگردان کرده‌اید.

2- سوالاتی درباره شخص مرده : موقعی که می‌مرد چه فکری داشت؟ آیا به من فکر می‌کرد؟ آیا درد می‌کشید؟ آیا خیلی جان دادنش سخت بود؟ آیا دکتر گفت که او خیلی رنج برده؟ آیا دکتر می‌گفت که ….. آیا شما مرگ او را دیده‌اید؟ در آن لحظه چه حرفی زد؟ راجع به من هم حرفی زد؟ از دست من ناراحت نبود؟ حقیقت این است که گاهی بچه‌ها اوضاع را بدتر از آنچه واقعاً رخ داده تصور می‌کنند. بهتر است به کودکان اجازه دهیم سوالاتشان را بپرسند و فکر نکنیم پرسش و پاسخ دادن در این باب باعث میشود کودک به مرگ عزیز از دست رفته بیشتر فکر کند و افسرده‌تر شود. باید شرایطی را فراهم کنیم که کودک تمام احساسات و اندیشه‌های درونی‌اش را که گاه با گناه، گاه با ترس، و گاه با شرم….. همراه است بیرون بریزد. در این گونه موارد معمولاً پرسش او را به خودش بر می‌گردانیم: تو فکر می‌کنی مادر موقع مرگ چه حالتی داشت؟ به چه فکر می‌کرد؟ چون اکثراً سوالات کودک برخاسته از فکری است که آن را به طور غیرمستقیم بیان می‌کند و در جستجوی اطمینان‌یابی و همدردی است. تا زمانی که از وی نخواهیم افکارش را مطرح کند نمی‌دانیم از چه رنج می‌برد و قاعدتاً نمی‌توانیم به وی کمکی کنیم. می‌توانیم به او بگوییم سوالاتش را بنویسد یا از کسی که در لحظه مرگ حضور داشته برای پاسخ کمک بخواهد. ممکن است کودک چنین چیزی در ذهنش باشد: تصور می‌کنم آن لحظه خون زیادی از او رفته و خیلی درد داشته، آیا از دست من ناراحت بود؟ آخر روز قبل از مرگ کاری از من خواسته بود که انجام نداده بودم. واقعاً ممکن است کودک در ذهن تصویری به مراتب بدتر از آنچه در حقیقت رخ داده داشته باشد.

3- سوالاتی در مورد فراموش کردن یا نکردن شخص مرده : آیا من مادرم را فراموش می‌کنم؟ آیا روزی فرا می‌رسد که قیافه او از یادم رفته باشد؟ آیا صدای او را فراموش می‌کنم؟ بچه‌ها می‌ترسند و متنفرند از اینکه یک روز عزیز از دست رفته‌شان را فراموش کنند و سعی می‌کنند صدا، حالت چهره، لبخند، طرز راه رفتن، نشستن، برخاستن و حرکات او را مرتب به یاد بیاورند. ناراحتند که چرا صدای او را در ذهنشان نمی‌شوند. بدترین کار این است که واکنش و پاسخ ما یکی ازموارد زیر باشد: – عزیزم گریه نکن یه روزی همه چیز یادت میره، همه چیز فراموشت می‌شه و حتی یادت نمی‌یاد مامانت چه شکلی بوده. یا برای بچه‌های بزرگ‌تر بگوییم: زمانی می‌رسه که سال به دوازده ماه حتی یادت نمی‌یاد که مادری هم داشتی و سالی یکبار هم سر خاکش نمیری، خیلی زود عادت می‌کنی. گرچه ممکن است مسئله فوق یک واقعیت باشد ولی در مرحله حاد سوگ یک واقعیت غیرقابل قبول، زجرآور و گناه آلود برای کودک است که به خاطر آن خود را مستوجب تنبیه و مجازات می‌داند.

جمع کردن وسایلی که یادآور خاطرات شخص مرده است

گاهی ما فکر می‌کنیم با جمع کردن لباس‌ها، وسایل شخصی، آلبوم عکس و فیلم‌هایی که مربوط به عزیز از دست رفته است باعث می‌شویم کودک کمتر در معرض محرکات دردناک قرار بگیرد و زودتر همه اتفاقات را فراموش کند. ولی واقعیت این است که وقتی کودک مدام از این ترس آزار می‌بیند که مبادا به فراموشی برسد چرا ما باید با عملکردمان این ترس را تشدید کنیم؟ باید آنچه را که کودک مایل است از وسایل عزیز از دست رفته نگه دارد، در اختیار او بگذاریم. برای کاستن احساس فراموشی می‌توانیم آلبومی از عکس‌های او را در اختیار کودک بگذاریم. به او بگوییم می‌تواند از آشنایان و اقوام بخواهد اگر عکسی از عزیزش دارند برای او بفرستند، فیلم ویدئویی وی را نگاه کند، تصویر او را نقاشی کند،‌ قاب عکسی از او بالای سرش، کنار تختش بگذارد، می‌توانیم از خاطرات او برای کودک بگوییم و … اینها همه تکنیک‌هایی هستند که کمک می‌کند ترس کودک از به فراموشی سپردن عزیز از دست رفته کاهش یابد.

4- سوالاتی در مورد اسرار و رازها : چرا هیچ کس راجع به پدرم با من صحبت نمی‌کند؟ چرا هیچ یادگاری یا عکسی از او نیست؟ چرا همه وسایلش را پنهان کرده‌اید؟ گاه رخ می‌دهد مرگ پدر یا مادر برای کودک در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و هیچ‌کس، هیچ چیز راجع به عزیز از دست رفته برای وی نمی‌گوید. سوالات او همزمان با رشد شناختی‌اش با وی بزرگ میشود و یک کنجکاوی قوی در کودک شکل می‌گیرد که مثلاً وقتی یکسال داشته و پدرش در جنگ کشته شده است چگونه این اتفاق رخ داده؟ کجا کشته شده، چه کسانی هنگام مرگ او حضور داشته‌اند و یا اگر در زایمان وی مادر از دست رفته، دقیقاً چه پیش آمده؟ چقدر تلخ است که کودک هم در سوگ طولانی عزیز از دست رفته در جا می‌زند و هم نمی‌تواند راجع به آن صحبت کند و از پرسیدن در مورد این موضوع منع میشود. اطلاعات ناقصی که به طور کج‌دار و مریز، کودک از پیرامون خود گرفته، ممکن است منجر به شکل‌گیری هسته گناه، سرزنش خود، ترس و یا کنجکاوی عمیق شود. پاسخگویی با صداقت و گفتن حقیقت به کودک کمک می‌کند تا سوگ کودک به یک پدیده پیچیده و حل نشده تبدیل نگردد.

5- سوالاتی درباره حقایق موجود زمانی : وقتی  پدرم مرد، واقعاً چه رخ داد؟ چه پیش آمد؟ چگونه کشته شد؟ چه کسانی او را کشتند؟ آیامی‌توانم جائی را که او در آن کشته شده ببینم؟

6- سوالاتی درباره اعتقادات رایج : مردم می‌گویند همیشه آدم‌های خوب و جوان می‌میرند؟ آیا معنایش این است که من هم می‌میرم؟ پدرم خوب است پس ممکن است پدرم نیز بمیرد؟ بدیهی است چنین نگرشی در کودک این وحشت را ایجاد می‌کند که ممکن است در سن جوانی بمیرد. برای رفع این ترس باید راجع به چگونگی رخداد مرگ عزیز از دست رفته با وی صحبت کرد.

7- سوالاتی در مورد علت ناتوانی برای سوگواری کردن : چرا نمی‌توانم گریه کنم؟ چرا اشکم در نمی‌آید؟ شاید ما ناآگاهانه پیام‌هایی را به کودک داده‌ایم که مانع از بروز راحت احساسات و عواطف او شده است مانند: تو دیگه مرد شدی، مرد که گریه نمی‌کند. تو باید قوی باشی و از مادرت مراقبت کنی،‌چون الان تو دیگر تنها کسی هستی که با او زندگی می‌کنی، مادرت به تو نیاز دارد. پس باید قوی و محکم باشی. چه مسئولیت سنگینی را با همین جمله بر دوش کودک می‌گذاریم مسئولیتی که توان سرافراز بیرون آمدن از آن بسیار بسیار مشکل و حتی غیر ممکن ست. مطمئناً کودک وقتی می‌بیند چنین توانی را ندارد، افسرده، مضطرب و خشمگین میشود.از سوی دیگر کودک ممکن است فکر کند قوی بودن یعنی گریه نکردن. در حالیکه وجود همزمان این دو با هم تناقض دارد. تشویق کودک برای نشان دادن هیجاناتش کمک می‌کند گریه پنهان و فرو خورده خود را آشکار کند.

8- سوالاتی در مورد نگرانی از مرگ اطرافیان : آیا تو هم می‌میری؟ معمولاً بچه‌ها پس از مرگ یک نفر راجع‌به مرگ سایر عزیزان حساس و نگران می‌شوند. آنان ممکن است نگرانی خود را به صورت پرسش‌های تکراری، مراقبت بیش از حد از والد بازمانده،‌ تماس مکرر تلفنی از مدرسه باوی، جدا نشدن از وی و چسبندگی به او ….. نشان دهند. بهتر است به کودک بگویید: من سالم هستم، هیچ مشکل جسمی ندارم و نمی‌خواهم بمیرم، من هستم وهر زمان که نیاز به کمک داشتی به تو کمک می‌کنم…..

9- سوالاتی در مورد افکار جادویی : آیا تقصیر من بود که پدرم مرد؟ بچه‌ها در مرحله‌ای از رشد شناختی خود بین دو پدیده که همزمان رخ می‌دهد، رابطه علت و معلولی برقرار می‌کنند. به فرض اگر کودکی فکر نامطلوبی راجع به برادرش داشته باشد و در همان زمان برادرش که سوار بر دوچرخه است زمین بخورد و زخمی شود، کودک می‌اندیشد که فکر او باعث زمین خوردن و زخمی شدن برادرش شده است. همینطور اگر کودک قبل از مرگ عزیز از دست رفته‌اش فکری داشته یا حرفی به وی زده (مثلاً تو را دوست ندارم، خدا کنه که بمیری)، می‌اندیشد که فکر یا صحبت او باعث مرگ مثلاً مادرش شده است و اگر چنین چیزی نگفته بود مادرش نمی‌مرد. با توضیح چگونگی مرگ می‌توانیم این افکار و احساسات را در ذهن کودک تعدیل کنیم.

10- سولاتی در مورد بهشت : بهشت چیه؟ کجاست؟ چه شکلیه؟ بهشت شبیه چیه؟ می‌توانیم کودک را تشویق کنیم در مورد بهشت متنی بنویسد یا نقاشی بکشد، این کار کمک می‌کند کودک افکار و احساسش را به نمایش بگذارد. لازم نیست راجع به چیزی که نمی‌دانیم توضیحات مبهم و پیچیده به کودک بدهیم.

11- سوالاتی در مورد سلامتی : آیا شما سالم می‌مانی و در خطر نیستی؟ چه می‌توانی بکنی تا خیالم راحت شود که سالم می‌مانی؟ بچه‌ها پس از مرگ یکی از عزیزان معمولاً نگران والد باقیمانده و افراد دیگر هستند. مثل کودکی که پس از مرگ مادر اجازه نمی‌دهد پدر از منزل بیرون برود، می‌ترسد او را نیز از دست بدهد یا مرتب از مدرسه به منزل زنگ می‌زند. در این موارد از کودک بپرسید که پدر چه کند تا تو احساس آرامش و امنیت بکنی؟ از او بخواهیم احساسش را با نوشتن یا نقاشی نشان دهد و بالاخره به روش بارش افکار و برگرداندن پرسش‌هایش به خودش می‌‌خواهیم احساسات درونی خود را بیرون بریزد.

 

 

 

 

 

 
 

 

 

گردآوری : مرکز تخصصی ارتقا سلامت سایدا

 

منبع : انجمن روانپزشکی کودک و نوجوان ایران

کودکان از چه سنی مجاز به رفتن به “استخر” هستند

کودکان از چه سنی مجاز به رفتن به "استخر" هستند

 دکتر محمدرضا بلورساز متخصص کودکان در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی  گفت: کودکانی که مشکلات تنفسی دارند، نباید به استخرهایی که کلر دارند بروند زیرا باعث تشدید مشکل می‌شود، بنابراین بهتر است از استخرهای یونیزه و یا سرباز استفاده کنند.

دکتر بلورساز اذعان داشت: سن رفتن کودکان به استخر از 5/1 – 2 سال به بالاست زیرا کودکان از این سن می‌توانند راه بروند و از نظر مغزی رشد مناسبی دارند و باید تحت نظر والدین و یا مربی شنا باشند در مورد سونا و جکوزی هم زیر 5 سال توصیه نمی‌شود.
 
منبع: بیا نی نی جوان
 

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

سلامت روانی به طور کلی برای اطلاق به کسی به کار می رود که در سطح بالایی از سازگاری و انطباق رفتاری و هیجانی قرار دارد، نه صرفاً کسی که بیمار روانی نیست. 

ابعاد بهداشت روانی

  پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، “با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال” بدست می‌آید.” برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و…)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)” نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد

 

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر “دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ،گروه درمانی، روانکاوی و …” در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد

 

پیشگیری نوع سوم  

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی “خانوادگی ، اجتماعی و شغلی” خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با “توانبخشی” (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند

 

 

ویژگی‌های فردی شخص دارای بهداشت روانی

▪ نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست 

▪ با دیگران سازگاری دارد 

▪ شاد و مثبت‌اندیش است 

▪ به خود و دیگران احترام می‌گذارد 

▪ بدبین نیست 

▪ به نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارد 

▪ انعطاف‌پذیر است 

▪ شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند 

▪ نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند 

▪ توانایی حل مشکلات خود را د ارد 

▪ از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده می‌کند 

▪ در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعامل خود را از دست نمی‌دهد 

▪ استعدادهایش به طور هماهنگ و به خوبی رشد می‌کند

▪ برای خود ارزش قائل است چون می‌داند آفریده خداست 

▪ دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند 

▪ رابطه‌اش با دیگران سازنده و مثبت است 

▪ نیازهایش را از طریقی برآورده می‌کند که با ارزش‌های اجتماعی منافات نداشته باشد 

▪ صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفار کننده و فرزند خویشتن خویش است 

▪ در نظر دیگران فرد موجهی محسوب می‌شود، زیرا در همه کارها متعادل است.

   

عوامل موثر بر بهداشت روانی :

الف) تغذیه
حالات روحی ما در انتخاب نوع غذایی که می‌خوریم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهای متفاوت را طلب می‌کنیم، هنگام احساس قدرت و پیروزی به غذاهای گوشتی، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهایی با انواع سس و هنگام اضطراب یا پرخاشگری به خوراکی‌های گاز زدنی تمایل داریم، در حالی که وقتی خسته هستیم چای و قهوه را ترجیح می‌دهیم بنابراین با شناخت خود و سوخت و ساز بدن می‌توانیم با انتخاب مواد خوراکی مناسب به آرامش بیشتری دست یابیم و از خوردن لذت ببریم

ب) مدرسه
مسئولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود، مدرسه، مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی دانش‌آموز نیز است در مدرسه، فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه می‌کند

ج) ورزش
ورزش یکی از رموز سلامت جسمانی از لحاظ احساسات، عواطف، شخصیت اجتماعی و نوعدوستی کامل‌تر و در فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای موفق‌ترند. ورزش، موجب اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محیط می‌کند

با ورزش شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزه‌جویی می‌شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهند بود.

   

 راه‌های تقویت بهداشت روانی فرزندان و خانواده

▪ اگر با ناراحتی‌های روانی فرزندان روبرو شدیم با حوصله و متانت، آنها را رفع کنیم و از تصمیم‌های عجولانه بپرهیزیم

▪ در ناراحتی‌های شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می‌شود

▪ مشارکت‌جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم

▪ از مشاهده فعالیت‌های جدید دیگران لذت ببریم . 

▪ با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و خانواده‌مان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم

▪ با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم

▪ زمینه‌های اعتماد را فراهم کنیم

▪ به احساسات اعضای خانواده‌مان توجه کنیم و ویژگی‌های آنها را بشناسیم

▪ محیط زندگی را تا حد توان جذاب و پرنشاط کنیم

▪ فرصت‌های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان را ایجاد کنیم

▪ رفتار والدین در خانواده به گونه‌ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد و فارغ از گرفتاری‌ها احساس کنند

▪ همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضای خانواده را بیان کنیم

▪ با انجام فرایض دینی و رفتارهای صحیح فرزندان را متوجه کنیم که مذهب، تامین کننده بهداشت روانی است

▪ هرچه بتوانیم با جامعه و افراد آن سازگاری بیشتری داشته باشیم از بهداشت روانی بالاتری برخوردار خواهیم بود

▪ به جای گریز ازسختی‌ها و مشکلات، باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضای خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم

▪ دستورات الهی را به خوبی عمل کنیم تا از هرگونه‌ خودخواهی، بدبینی، تنهایی و نگرانی مصون باشیم

▪ به فرزندان بیاموزیم که حتی در تجربه‌های تلخ زندگی نیز فرصت‌های خوبی وجود دارد که باید کشف شود و در زندگی به کار برود

▪ به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب احساسات آزاردهنده مثل حسادت، کینه‌توزی و … آن احساسات را به گونه‌ای صحیح بیان و خود را آرام کنند

▪ برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم بلکه با مطرح کردن نقاط مثبت آنها ضعف‌هایشان را نیز گوشزد کنیم

▪ اگر امید داشتن را به فرزاندانمان بیاموزیم همیشه از سلامت روانی برخوردار خواهند بود

در مقابل فرزندانمان از دیگران بدگویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نابهنجار را می‌گوییم به آ‌نها خاطرنشان کنیم که “این رفتار آن افراد است که بد است نه خود آن افراد” 

▪ در عین تکریم شخصیت و ابراز محبت وتوجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتن‌داری مثبت که رمز بهداشت روانی است در فرزندانمان تقویت شود

▪ فرزندان را با نوع رفتارهایی که از آنان انتظار داریم، آشنا کنیم

▪ هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندان نیز آموزش دهیم

▪ انتظارات خود و اعضای خانواده را با واقعیات تطبیق دهیم

▪ در مواقع ضروری می‌توانیم به موقع از دیگران کمک بگیریم. برخی از مشکلات را به تنهایی نمی‌توان حل کرد در این‌گونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم

▪ با اتکا به خدای بزرگ نقطه اطمینان‌بخش را پیدا می‌کنیم که موثرترین داروی شفابخش نگرانی‌ها و اضطراب‌‌های ماست؛ بایاد خدا و رشد معنویت در خانواده، بهداشت روانی خود و اعضای خانواده را بیمه کنیم.

 

 

 

 

 

 

گردآورنده : علیرضا صدیق منش
روانشناس / نوروتراپیست

 

منابع:
1.        آرتور اس.ربر(۲۰۰۵).فرهنگ توصیفی روان شناسی (توصیفی).ترجمه یوسف کریمی و همکاران (۱۳۹۰)، انتشارات رشد، تهران، صفحه ۵۴۴
2-https://daneshnameh.roshd.ir

این مواد غذایی در “روند افزایش یادگیری” موثر است

این مواد غذایی در "روند افزایش یادگیری" موثر است

 مجید حسین قمی متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی در خصوص تأثیر مواد غذایی بر یادگیری کودکان اظهار داشت: هر اندازه که روند افزایش سلول‌ها کندتر باشد باعث می‌شود که رشد مغز نیز مختل شود. 

این متخصص با اشاره به اینکه باید بدانیم رشد مغزی کودکان تا 17 الی 6 سالگی ادامه دارد تصریح کرد: پس در نتیجه قسمت عمده مغز تا زیر 7 سالگی رشد می‌کند و باید توجه شود که به مواد غذایی مصرف شود که این رشد مختل نشود. 
 
وی عنوان کرد: اولین توصیه به مادران و تغذیه مناسب قبل، بعد و زمان بارداری است که باید به چند ماده غذایی از جمله آهن، امگا3، منیزیم،‌ ویتامین‌های گروه B و املاح معدنی توجه شود. 
 
قمی تشریح کرد: گوشت و حبوبات سرشار از آهن هستند و اسیدهای چرب امگا 3 که شامل غذاهای دریایی و خشکبار می‌شود همچنین ویتامین‌های گروه B که به روند خون‌سازی کمک می‌کند در میوه‌ها و سبزیجات نیز به وفور یافت می‌شود و مصرف ویتامین‌ها و املاح مثل روی، کلسیم و منیزیم که در واکنش‌های عصبی تأثیر بسزایی را ایفا می‌کند، فراموش نشود.
 
وی در پایان یادآور شد: فعالیت در کودکان به تقویت سیستم ایمنی کمک می‌کند و در نهایت آلودگی هوا از جمله سرب و دی اکسید کربن و مصرف سوسیس، کالباس می‌تواند تأثیرات منفی بر کاهش یادگیری کودکان بگذارد. 
 
منبع: بیا نی نی جوان
 

شکر کودکان را “بیش فعال” می‌کند

 شکر کودکان را "بیش فعال" می‌کند

 دکتر مجید حسین قمی متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی  در خصوص مضرات مصرف شکر اظهار داشت: از بدو تولد مادری که به دیابت مبتلا می‌شود کودکش دچار مشکلات افت قند خون می‌شود، از این جهت بررسی قند مادران قبل از بارداری تأکید شده چرا که دیابت خود یک عامل اصلی است.


وی در ادامه گفت: مصرف قند یا شور و شیرین بودن غذا از روز تولد نوزاد ، عادت غذایی به وجود می‌آورد که درنهایت پوسیدگی دندان را به همراه دارد.

این متخصص به عوامل ارثی اشاره کرد و گفت: زمینه ارثی فرد را مستعد می‌کند که در سنین کودکی در معرض خطر دیابت قرار بگیرد، همچنین در ایجاد بیماریهای قلبی و عروقی، چاقی ، فشار خون بالا و سرطان نقش دارد.

وی در پایان تصریح کرد: اضطراب و کج خلقی در کودکانی که والدینشان مانع از مصرف مواد قندی بعد از عادت غذایی می شود، شکل می گیرد و تا 50 درصد موجب افزایش بیش فعالی درکودکان می‌شود.
 
منبع: بیا نی نی جوان
 

چگونه فضای زندگی کودک را ایمن کنیم؟

چگونه فضای زندگی کودک را ایمن کنیم؟

چگونه فضای زندگی کودک را ایمن کنیم؟

  نوزاد تازه متولد شده بسیار ناتوان است ولی‌ مسیر رشد و توانایی نوزاد تا رسیدن به مرحله نو پایی‌ بسیار سریع‌ است و در بسیاری از مورد برای والدینی که کودک اولشان متولد شده این سرعت رشد بسیار عجیب و غیر قابل تصور است. نوزاد با توانایی‌های بسیار محدود در طول مدت هشت تا نه ماه توانایی‌های قابل توجهی‌ پیدا می‌کند, ابتدا میتواند غلت بزند و بنشیند‌ و کم کم میتواند  چهار دست و پا راه برود و خود را به آنچه جالب است و توجهش را جلب میکند برساند.

 
 
حرکت  کردن حس خوشایندی به کودک میدهد و دریچه تازه‌ای از دنیای بیرون را برای او باز می‌کند. این حس خوش توانا شدن و حرکت کردن جهان‌بینی کودک را افزایش میدهد . کودکان تا حدود ۱.۵ تا ۲ سالگی که بتوانند با تسلط کامل راه بروند و تمام عضلات خود را تحت کنترل داشته باشند متاسفانه خطرات زیادی در کمینشان است .
 
 
در پایان دوره یک سالگی که کودکان تلاش زیادی برای ایستادن دارند و سعی‌ میکنند راه بروند. امکان بروز  حادثه و آسیب برای آنها بسیار زیاد است . کف پای کودک , عضلات پا و زانوهایش هنوز برای ایستادن کاملا آماده نیستند و تنها برای چند دقیقه میتواند بایستد و به ناگاه به زمین میخورند و نقش زمین میشوند . اگر محیط اطراف کودک ایمن نباشد ضربه حاصل از برخورد کودک با اشیا و یا زمین آسیب‌های جدی جسمی‌ به او وارد می‌کند اگر این آسیب به بخشی از سر او وارد شود در طول مدت زمان آثار بدی را بروز خواهد داد(مانند لکنت زبان و اختلال در صحبت ) و در دیگر موارد نیز باعث پارگی و یا دیگر جراحات عمیق خواهد شد.
 
 
در اینجاست که والدین با دقت کامل باید محیط اطراف کودک را ایمن کنند. باید لذت حرکت و کشف دنیا را برای کودکشان با ایمن کردن فضای حرکتی‌ او فراهم کنند. بگذارند که کودک بازی کند ،بیافتد ،بخندد ،اشیا را لمس کند و … لذت کودکی خود را در محیط ایمن ببرد . برای حاصل شدن این امر باید تا قبل از اینکه زمان حرکت کودک فرا برسد یعنی‌ حدود ۴،۵ ماهگی با دقت تمام محل زندگی‌ خود را آماده کنیم، بر روی ۴ دست پا نشسته و از دید کودک اطراف را ببینید و خطراتی که احتمال وقوع آن است را پیش بینی‌ کنید . حتی آنهایی که به نظرتان کمتر از ۱۰% احتمال وقوع دارد .
 
 
 
در اینجا تعدادی از محل‌های ونقاط خطرناک را که احتمال وقوع آسیب برای کودک وجود دارد را نام می‌بریم تا در هنگام بازدید با دقت بیشتری به آنها توجه کنید.
 
۱- گوشه‌‌های تیز میز‌ها (مانند تلویزیون ،تخت خواب و … )
توجه داشته باشید که میز‌های شیشه ای‌ خطرات بیشتری برای کودکان دارند . 
۲- لبه‌ تیز مانند لبه‌های کاشی حمام ،لبه‌های میز تلویزیون ،لبه دیوار، کابینت، دیوار‌های پارک و حیاط و … 
۳- گاز آشپز خانه 
۴- کابینت آشپز خانه و مواد شوینده درون کابینت و کمدها
۵- پریز‌های برق 
۶- پله –نرده های  پله 
۷- درها
 
 
 
خطرات در واقع در چند دسته برای کودکان هستند :
 
 
1- در واقع محل های خطرناک مثل گوشه ها و لبه های تیز و برنده مثل لبه های میزها , میزهای تلویزیون ,میز ناهارخوری , کابینت و … لبه های کاشی دیوار حمام و سرویس های بهداشتی و… این گونه خطرات باعث آسیب های جدی بدی می شوند مانند پارگی ها و یا کوفتگی و ضربه های بسیار خطرناک.
 
2- سری دیگر وسایلی است که کمک به محفوظ کردن و بستن بعضی کمد ها و کشو ها می کنند. مانند قفسه ها و کمدهایی که در آنها مواد مضر مانند مواد شوینده و اسیدی نگهداری می شود و یا اسبابی که باعث آسیب رساندن به کودک می شود مانند کشویی که در آن چاقو و یا ظروف شکستنی نگهداری می شود.
 
3- درها نیز خود بسیاری از اوقات به کودکان آسیب می رسانند. به نظر نمی رسد که کودکی تاکنون له شدن انگشتان را ما بین در و چارچوب و درد وحشتناک حاصل از آن ر ا تجربه نکرده باشد . این درد و آسیب را با وسایلی می توان کمتر کرد. آسیب های حاصل از له شدگی انگشتان کودکان در مهد کودک ها و محل های نگهداری کودک بیشتر احتمال وقوع دارد .
 
 
 
 
 
 
 
 
کتایون ذوفن
www.ninisafe.ir

98درصد بیماران “اوتیسم” دچار اختلال در حواس پنج گانه هستند

98درصد بیماران "اوتیسم" دچار اختلال در حواس پنج گانه هستند

 سید احمد آل یاسین دکتری ژنتیک مولکولی انسانی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی گفت:‌ اوتیسم یک بیماری است که با اختلالات رفتاری مشخص می‌شود. این بیماران در برقراری ارتباط کلامی و رفتارهای اجتماعی دچار مشکل هستند.


وی افزود: بیماران اوتیسمی ارتباط کلامی جسمی ندارند و دچار هیجان‌ها و تنش‌های شدیدی می‌شوند. این بیماری از سن 3 سالگی خود را نشان می‌دهد.
مرتب بالا و پایین می‌پرند، حرف‌ها را تکرار می‌کنند، تکمیل رشد در این افراد کندتر از دیگران است، شاید تکلم قطع شود. در بعضی موارد اطرافیان این کودکان تصور می‌کنند که وی ناشنوا است.

آل یاسین اذعان داشت: با افزایش سن عوارض کاهش پیدا می‌کند که در بعضی از موارد فرد به حالت نرمال بر می‌گردد. در طی زمان‌های گذشته افرادی چون انیشتن و ادیسون هم به نوعی به این اختلال مبتلا بودند. برخی از این افراد در احساسات پنج گانه خود مشکل پیدا میکنند. 

این متخصص ژنتیک افزود: عوامل ژنتیکی از عوامل محیطی تأثیر گذار است.این امر در مطالعات اخیر به اثبات رسیده است.
 
منبع: بیا نی نی جوان

این خانواده‌ها کودکان لجباز دارند

این خانواده‌ها کودکان لجباز دارند

این خانواده‌ها کودکان لجباز دارند

 همایون ابراهیمی‌مقدم روانشناس در گفتگو باخبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی

 گفت: مهمترین مشخصه‌ی اختلال لجبازی و نافرمانی الگوی رفتاری مکرر منفی‌گرایی، لجبازی، نافرمانی و خصومت در برابر والدین است که با ویژگی‌های خاصی او همراه است. این ویژگی‌ها از کوره در رفتن، مشاجره با بزرگترها، سرپیچی عمدی و امتنان از قواعد بزرگترها، زودرنجی، حساسیت و دلخوری سریع، عصبانیت، اوقات تلخی،‌ کینه‌توزی و انتقام‌جویی می‌باشد. 

وی افزود: فردی که دچار این مشکل است رفتارهای منفی‌گرایانه و لجبازی او به شکل یکدندگی مستمر و مقاومت در برابر دستورالعمل‌ها و عدم تمایل به مصالحه و سلطه‌پذیری یا جر و بحث با بزرگسالان یا همسالان بروز می‌کند.

 
ابراهیمی‌مقدم تصریح کرد: لجبازی و نافرمانی ممکن است شانس تخطی عمدی و یا مداوم از محدودیت‌ها باشد که معمولا به شکل نادیده گرفتن دستورها، مشاجره و ناتوانی در تحمل سرزنش به خاطر بدرفتاری دیده می‌شود و به صورت ناراحت کردن دیگران با پرخاشگری کلامی و عموما بدون پرخاشگری بدنی جدی ظاهر می‌شود.
 
وی اظهار داشت: افرادی که این اختلال را دارند خود را لجباز و نافرمان تلقی نمی‌کنند اما رفتارهای خود را به عنوان واکنشی در برابر شرایط یا فشارهای غیرعادلانه توجیه می‌کنند. شیوع لجبازی و نافرمانی بین 2 تا 16 درصد گزارش شده است و از قبل از 8 سالگی تا اوایل نوجوانی بیشتر دیده می‌شود.
 
این متخصص در پایان خاطرنشان کرد: معمولا این اختلال در خانواده‌هایی که حداقل یکی از والدین آنها سابقه‌ی اختلال خلقی، لجبازی و نافرمانی، سلوک، بیش فعالی شخصیت ضد اجتماعی و یا اعتیاد دارند بیشتر دیده می‌شود. از طرفی به نظر می‌رسد مادرانی که مبتلا به افسردگی هستند شانس ابتلای کودک آنها به اختلال لجبازی و نافرمانی افزایش می‌یابد  اما مشخص نیست که این افسردگی مادران تا چه اندازه علت رفتار مخالفت‌جویانه کودکان آنها است.
 
منبع:بیا نی نی جوان

اگر کودکتان مبتلا به “لکنت زبان” است این توصیه‌ها را به یاد داشته باشید

اگر کودکتان مبتلا به "لکنت زبان" است این توصیه‌ها را به یاد داشته باشید

 سمیرا سعادت، آسیب شناس گفتار و زبان در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی گفت: لکنت زبان بر اثر مجموعه‌ای از علل مختلف به وجود می‌آید که از جمله آسیب‌های نفوذی، زمینه‌های ژنتیکی، عوامل بیولوژیک، روان‌شناختی و محیطی است که این عوامل زمینه را برای ابتلا به ناروانی‌های گفتاری ایجاد می‌کند. 


وی به عوامل ژنتیکی در این عارضه پرداخت و گفت: کودکانی که در خانواده‌هایی با سابقه اختلالات گفتاری متولد می‌شوند بیشتر احتمال دارد که دچار “نقص سیستم گویایی” شوند. 

سعادت، به عوامل بیولوژیک در این زمینه که می‌تواند تأثیرگذار در لکنت کودک باشد اشاره کرد و افزود: سلامت مغز در گفتار و کلام کودک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، بنابراین فشارها و آسیب‌های هنگام زایمان، آسیب‌های مغزی، نرسیدن اکسیژن به نوزاد هنگام تولد، بیماری‌های عفونی و …. می‌تواند منجر به بروز لکنت زبان در کودک شود. 

این گفتار درمان و آسیب‌شناس اظهار داشت: عوامل روانی همچون هیجانات، احساسات، تنش‌ها و ضربه‌های عاطفی می‌توانند تأثیرات منفی بر گویش و کلام کودک بگذارند. 

وی با اشاره به اینکه متأسفانه وجود برخی از واکنش‌های غلط والدین و اطرافیان باعث تشدید لکنت در کودک می‌شود عنوان کرد: در برخی موارد گاهی برخورد‌های نامناسب والدین، مربیان و اطرافیان مانع از سخن گفتن عادی کودک می‌شوند و او را به عجولانه صحبت کردن، قطع کردن نابجای کلام کودک وا می‌دارند. 

سعادت در پایان به روش‌های درمانی لکنت زبان اشاره و خاطر نشان کرد: زبان، نیاز به جلسات متعددی جهت ایجاد ارتباط مناسب و موثر با کودک و والدینش دارد بنابراین روش‌های روان‌کاوی، گروه ‌درمانی، خود درمانی، دارو درمانی، شناخت درمانی و… از جمله روش‌های این عارضه می‌باشد. 
 
منبع: بیا نی نی جوان