بچه‌دارها با قطار سفر کنند یا با هواپیما؟

بچه‌دارها با قطار سفر کنند یا با هواپیما؟

بچه‌دارها با قطار سفر کنند یا با هواپیما؟

 نی‌نی سایت: بسیاری از خانواده‌ها تصمیم گرفته‌اند نوروز امسال برای اولین بار با کوچولوی دلبند خود به مسافرت بروند و دلشان می‌خواهد این سفر را با هواپیما یا قطار به خاطره‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کنند. اما حتما قبل از خرید بلیط برای خیلی‌ها این سوال پیش می‌آید که «مسافرت با قطار بهتر است یا هواپیما؟ آیا بچه‌ام در هواپیما احساس راحتی می‌کند؟ چطور بچه‌ام را در قطار آرام نگه دارم؟» اما واقعا قطار و هواپیما چه مزیت‌ها و محدودیت‌هایی برای سفر خانواده‌های بچه‌دار دارند؟

قطار نوستالژیک یا هواپیمای مدرن؟
بدون شک برای خیلی از ما قطار، بوق آن و صدای حرکتش حسی نوستالژیک ایجاد می‌کند و ما را یاد بچگی‌هایمان می‌اندازد. از طرفی دیگر هواپیما با آن ابهت و سفیدی چشم نواز و سرعت بالای حرکتش، قلب را به تپش در می‌آورد و بسیاری از مردم دلشان می‌خواهد  با این وسیله سریع و راحت خودشان را به مقصد برسانند. اما وقتی پای بچه‌های کوچک به میان می‌آید، پدر و مادرها در انتخاب وسیله سفر تردید می‌کنند. در این میان نبود پرستار بچه در قطار و هواپیما و یا کسی که آشنا به این تخصص باشد، به معضلی بزرگ برای مادران بجه‌دار تبدیل شده است. ما در این مطلب تلاش می‌کنیم شما را با بدی‌ها و خوبی‌های مسافرت با قطار و هواپیما همراه با کودکان آشنا کنیم.  

مزایای سفر با قطار:
1- بیشتر ایستگاه‌های راه‌آهن در مرکز شهر‌ها قرار دارند. بنابر‌این می‌توانید در پرداخت هزینه‌های رفت و آمد صرفه جویی کنید.
2- شما در سفر با قطار محدودیت حمل بار ندارید و مجبور نیستید هزینه‌ای برای بار اضافی پرداخت کنید. پس می‌توانید با خیال راحت همه وسایل کودکتان را همراه‌تان ببرید.
3- کنترل کودکان و راست و ریس کردن کار‌های نوزادان در قطار آسان‌تر از هواپیما است.
4- شما در قطار به راحتی می‌توانید با کودکتان و سایر اعضای خانواده صحبت کنید، برایش کتاب بخوانید، با او فیلم ببینید و یا در راهروی واگن‌ها با او قدم بزنید. 
5- در قطار یک الی دو واگن به رستوران اختصاص داده شده و شما می‌توانید به آنجا بروید و با خیالی آسوده به کودکتان غذا بدهید.
6- اگر مشکلات پزشکی کودکتان شما را از سفر با هواپیما بازداشته است، قطار جایگزین خوبی محسوب می‌شود.
7- اگر سفر شما بیشتر از 5 ساعت طول می‌کشد مسافرت با قطار بهترین راه برای لذت بردن از سفر خواهد بود. چرا که بچه‌ها می‌توانند در تخت‌های دو طبقه یا سه طبقه قطار بخوابند و خوابی راحت داشته باشند. 
8- با داشتن چند اسباب بازی و وسیله سرگرمی می‌توانید بچه‌ها را سر ذوق آورده و از دویدن آنها در راهرو‌های قطار و سر و صدا کردنشان خلاص شوید.
9- یکی از خوبی‌های قطار این است که اگر فرزندتان می‌تواند دوربین را در دست بگیرد و کنترل کند، می‌توانید او را به راهرو ببرید تا از مناظر بیرون عکس بگیرد. اینطوری هم جنب و جوشش را کنترل می‌کنید و هم خلاقیتش را به کار می‌گیرید.
10- امروزه اغلب قطار‌ها پزشک دارند و اگر باردار هستید و یا کودکتان بیمار شده است، آنها شما و یا کودکتان را معاینه کرده و مراقبت‌های پزشکی لازم را انجام می‌دهند.

معایب سفر با قطار:
1- بسیاری از مردم در کوپه‌خود به شدت احساس راحتی می‌کنند و انواع سر و صدا را می‌توانید از کوپه آنها بشنوید. همچنین بسیاری از خانواده‌ها کنترلی روی کودکانشان ندارند و به راحتی به آنها اجازه می‌دهند در راهرو‌ها بدوند و سر و صدا راه بیندازند.
2- دستشویی قطار‌ها معمولا راحتی و بهداشت کمتری نسبت به دستشویی هواپیما‌ها دارند.
3- در بسیاری از قطار‌ها، بسیاری از تخت‌ها حفاظ و میله ایمنی ندارند و کوچک‌ترین تکان‌های قطار شما را نگران می‌کند که مبادا کودکتان سقوط کند.
4- دستگیره‌ها، ترمز خطر و یا سیستم‌های حفاظتی و اورژانسی معمولا توجه بچه‌ها را به خود جلب می‌کنند و اگر کودکی با استفاده از سهل‌انگاری والدین از آنها استفاده کند باعث می‌شود بقیه به دردسر بیفتند.

مزایای سفر با هواپیما:
1- بر اساس مقررات هواپیمایی ایران مسافر می‌تواند یک نوزاد را روی پا حمل کند و برای نوزاد دیگر که توانایی نشستن روی صندلی را دارد، باید بلیط تهیه شود که 50 درصد تخفیف به آن تعلق می‌گیرد. در مسیر‌های بین‌المللی برای کودکان 2 تا 12 سال، 25 درصد تخفیف و برای کودکان زیر 2 سال 90 درصد تخفیف در نظر گرفته شده است.
2- شما با کم‌ترین زمان می‌توانید به دور‌ترین نقطه از ایران و یا کشور‌های دیگر سفر کنید. پس کودک شما از نظر طولانی بودن زمان سفر، کمتر از سایر وسایل نقلیه اذیت می‌شود.
3- کودک شما شانس این را خواهد داشت که از فاصله 600 متری زمین را ببیند و زیبایی آن را حس کند.
4- مهمانداران هواپیما به خوبی از ما پذیرایی می‌کنند و تا جایی که امکان دارد با روی باز خوسته‌های شما را انجام می‌دهند. مهمانداران به کودکان داخل هواپیما اسباب بازی هدیه می‌دهند تا در طول سفر با آن سرگرم باشند.
5- دستشویی هواپیما از نظر راحتی و تمیزی و بهداشت بسیار بهتر از قطار است. 
6- اگر نوزادتان ناآرامی می‌کند، شما می توانید در ساعت‌هایی که تردد در هواپیما آزاد است در راهرو راه بروید و او را آرام کنید.

معایب سفر با هواپیما:
1- برای مسافرت با هواپیما شما باید حداقل 2 ساعت قبل از پرواز در فرودگاه باشید تا پاسپورت و چمدانتان کنترل شود. این زمان ممکن است برای کودکان بسیار خسته کننده باشد.
2- بیشتر فرودگاه‌ها در خارج از شهر و معمولا در فاصله 20 تا 60 کیلومتری شهر هستند و معمولا به شبکه مترو شهری متصل نیستند. بنابر‌این باید برای رسیدن به شهر مبلغ زیادی کرایه تاکسی پرداخت کنید و زمان بیشتری در راه باشید.
3- در پرواز با هواپیما باید برای بار‌های اضافه هزینه بپردازید.
4- اگر می خواهید کودک و یا نوزادتان دچار بیماری نشود باید از پرواز‌های شلوغ پرهیز کنید. بیشتر متخصصان توصیه می‌کنند بچه‌هایی که کمتر از یک ماه دارند را سوار هواپیما نکنید. چرا که جمعیت داخل آن محل تجمع انواع میکروب‌هاست.
5- اگر قصد دارید برای نوزادتان مایعات به همراه ببرید، یادتان باشد که در هواپیما اجازه بردن بیشتر از 100 میلی گرم مایع را ندارید و برای بردن بیشتر از این مقدار باید اقدامات مخصوصی انجام شود.   

درد دل‌های مامان/ من هم پابه‌پای بچه گریه می‌کردم!

درد دل‌های مامان/ من هم پابه‌پای بچه گریه می‌کردم!

درد دل‌های مامان/ من هم پابه‌پای بچه گریه می‌کردم!

بیا نی نی: وقتی سام به دنیا آمد اواخر تابستان بود. یکی دو ماه اول هم که نوزاد خیلی کوچک و آسیب پذیر است، اگر اجباری در کار نباشد صحیح نیست کوچولو به اماکن عمومی و بیرون از خانه برده شود. از طرفی اینقدر کارهای رسیدگی به نوزاد طی ماه‌های اول، سنگین و خسته کننده است که فرصت و مجالی برای بیرون رفتن باقی نمی‌ماند.بنابراین تا سامی چند ماه اول را طی کند و من هم کم کم عادت کنم، تابستان و اوایل پاییز گذشت و هوا سرد شد. امان از زمستان‌های تهران و کلی پدیده‌های عجیب و غریب وارونگی هوا و اعلامیه‌های پی در پی رادیو و تلویزیون که گروه‌های پر خطر در خانه بمانند و… 
به همین خاطر من و سامی جز برای چکاپ‌های ماهانه و البته گاهی واکسن زدن، از خانه بیرون نیامدیم. من به خاطر عمل سزارینی که داشتم حدود یک ماه طول کشید تا دوباره به قول معروف، سر پا شوم، و سر پا شدنم را هم مدیون زحمت‌های بی دریغ و بی وقفه پدر و مادرم هستم. بعد از آن، تازه به خودم آمدم و متوجه تغییر 180 درجه‌ای زندگی شدم. من که دائما مشغول فعالیت و وقت‌گذرانی بیرون از خانه بودم و آخر هفته‌هایم به قرارهای دوستانه و گردش بیرون از شهر می‌گذشت، حالا به معنای واقعی حتی وقت حمام رفتن هم نداشتم .اگر وقت می‌شد و نگاهی به خودم در آیینه می‌انداختم، وحشت می‌کردم. روزهای متوالی با یک  بلوز و شلوار می‌خوابیدم و بیدار می‌شدم و حمام به حمام موهایم شانه نمی‌خورد.تازه همه این‌ها به کنار،دیدن شکم جلو آمده و ترک خورده و هیکل پف کرده‌ای که دیگر تراش و تناسب سابق را ندارد و فکر اینکه تا کی این هیکل به این شکل می‌ماند هم داستان خودش را دارد. حدود سه ماهی اوضاع به همین منوال گذشت؛ بی‌حوصله و غرغرو شده بودم و حوصله حرف زدن با هیچ کس را نداشتم. گاهی فکر می‌کردم دیوارهای خانه به سمت‌ام حرکت می‌کنند. در کنار همه این‌ها،وسواس به انجام کارهای خانه به منوال گذشته هم بود؛ باید مثل قبل همه چیز تمیز و مرتب سرجای خودش باشد و بی‌نظمی اعصاب مرا به‌هم می‌ریزد و همین، کار را سخت‌تر می‌کرد. چون واقعا همه این کارها و رسیدگی دائم به نوزاد توان آدم را به صفر نزدیک می‌کند.تازه پدر و مادرم هر روز کنارم بودند و کلی برای انجام کارهای خانه و بچه به من کمک می‌کردند و می‌کنند.

یک روز که هنوز مادرم نرسیده بود و من و سام تنها بودیم و گریه‌های بی وقفه‌اش دیوانه ام کرده بود ، همزمان با بچه شروع کردم به گریه کردن. اینقدر تکانش دادم و قربان صدقه‌اش رفتم که خوابش برد و من هم از بس هق‌هق کرده بودم،بیهوش شدم. وقتی بیدار شدم نوبت مامان بود که قربان صدقه من برود و نصیحتم کند. آن روز کمی به خودم آمدم و فکر کردم که من صاحب یک بچه خوشگل و سالم شده‌ام، چیزی که شاید آرزوی خیلی از زن‌های روی این کره خاکی باشد. پدر و مادری دارم که تمام وقت در اختیار من و زندگی و بچه‌ام هستند پس باید خدا را به خاطر سلامتی خودم و کودکم و طبیعی بودن روند زندگیم شکر کنم.
فردای همان روز به پیشنهاد همسرم با یک روانشناس آشنا، تلفنی گپی زدیم و او هم همین حرف‌ها را زد و به من اطمینان داد که حسم کاملا طبیعی است و خیلی از خانم‌ها طی دوران پس از زایمان به خاطر این تغییر در فرم زندگی، دچار افسردگی حاد می‌شوند که البته به تغییر هورمون‌ها در بدن هم مربوط می‌شود. بنابراین باید به خودمان کمک کنیم تا بتوانیم حتی‌الامکان با کمترین آسیب به خود و خانواده و بهترین شکل ممکن، این دوران را پشت سر گذاشته و از وجود کودکمان لذت ببریم.
البته نباید فراموش کرد که نقش همسران در چگونه طی شدن این مسیر خیلی مهم است. به زبان ساده ،اگر آقایان نمی‌توانند یا وقت ندارند(یا حتی نمی‌خواهند!)کمکی در این زمینه بکنند، زحمت را بیشتر نکرده و حداقل به لحاظ روحی کمی همراهی کرده و شرایط را سخت‌تر نکنند. خلاصه من کم‌کم به خود آمدم و با همراهی اطرافیان خودم را جمع و جور کردم. 
الان که پسر کوچولوی من پنج ماهش تمام شده، به نسبت اوایل کلی اوضاع تغییر کرده. به لحاظ جسمی و روحی به وجود پسرم و کارهای مربوط به او عادت کردم. یاد گرفتم که چطور کار‌های خانه و نوزاد را با هم انجام داده و تازه چند کار از راه دور را هم در منزل انجام دهم. سام هم کمی بزرگ‌تر شده و ترس من از سرما خوردگی و مسائل دیگر هم کمتر شده و گاهی برای ناهار روزهای تعطیل به پیشنهاد همسر برای تغییر روحیه،دسته جمعی بیرون شهر هم می‌رویم. حتما سایر خانم‌ها هم هر کدام به شکل متفاوتی این دوران را تجربه کرده‌اند، ولی تجربه من به شخصه می‌گوید تنهایی هیچ کاری را نمی‌توان از پیش برد و کمک داشتن، البته اگر امکانش وجود داشته باشد، خیلی موثر است. عامل مهم بعدی هم کمک کردن به خودمان است.اعتقاد همیشگی من بالا بردن آگاهی و دانش در هر زمینه‌ای است و در این مورد خاص کمک گرفتن از مشاور یا روانشناس و افراد باتجربه خیلی مفید است.همراهی همسر در  پذیرفتن مسئولیتش به عنوان پدر یا حتی گاهی فقط در حد کلمات محبت‌آمیز و درک شرایط، معجزه می‌کند.

درد دل‌های مامان/ کشف راز بدخواب شدن پسرم!

درد دل‌های مامان/ کشف راز بدخواب شدن پسرم!

درد دل‌های مامان/ کشف راز بدخواب شدن پسرم!

نی‌نی سایت: حدودا یک ماهی می شود که با مساله جدیدی روبه رو شده‌ام. نمی توانم بگویم مشکل؛ چون هر نوزاد و کودکی عادت‌هایی دارد که خوشایند یا ناخوشایند بودن آنها برای ما بزرگ ترها به معنی مشکل بودن یا نبودنشان نیست. اما طی یک ماه گذشته گاهی این مساله برای من و خانواده دردسرساز شده است .از چهار ماهگی به بعدِ سامی بود که متوجه شدم وقتی به خانه پدرم می رویم، بد خواب می‌شود و کلا به هم می ریزد. وقتی برای اولین بار حدود یک ماه پیش در منزل پدرم، سامی یک روز تمام را خوب نخوابید و فقط چرت‌های کوتاه زد و بعد از آن، حسابی با اخلاق بدی که ناشی از کم خوابی بود، از خجالت ما درآمد،همگی فکر کردیم؛ خب! هر بچه ای روز  خوب و بد دارد و حالا یکبار اینطور شده. تا اینکه بار دوم و سوم هم تکرار شد و بعد دیدیم وقتی به خانه بر می گردیم ،انگار دنیا را به سام داده اند. اول باورمان نشد، چون به آنجا بیشتر از هر جای دیگری عادت داشت؛ چهل روز اول بعد از زایمان که کلا در منزل پدرم بودم و آنها بیشتر از من مواظب پسرم بودند. بعد از آن هم، در طول ماه ،هر وقت به آنجا می رفتم ،با اینکه فاصله خانه پدرم تا خانه ما فقط پنج دقیقه است، حداقل چهار پنج روز لنگر انداخته و از اینکه دونفر مدام مواظب سام بودند و من بیشتر استراحت می کردم، حسابی لذت می بردم. 

تا اینکه سام چهار ماهه شد و این تغییرات را به مرور در او مشاهده کردیم. اولین بار که این اتفاق افتاد، چون اصلا فکرش را هم نمی کردیم که دلیلش ممکن است تغییر مکان باشد و خانه پدرم برای پسر کوچولوی ما غریبه نبود، مجددا دو روزی ماندم و مدام به دنبال دلایل احتمالی کم خوابی و بی قراریش می گشتم، ولی می دیدم بچه کاملا سالم است و مشکلی ندارد. تا اینکه بابا گفت شاید چون بزرگتر شده و اطراف را بیشتر شناسایی می کند و به شرایط و وسایل خانه خودتان عادت کرده، با تغییر مکان بهانه گیری می کند. خلاصه بار سومی که این اتفاق رخ داد، مقاومت من شکسته شد و بالاخره پذیرفتم که دوران لنگر انداختن های چند روزه ام فعلا، تا نمی دانم چه زمانی ،به پایان رسیده است. نزدیک ظهر بود که پدرم من و سامی را برد خانه خودشان و از لحظه ای که رسیدیم تا غروب که مجبور شدیم ساک و بقچه به بغل برگردیم، شازده کوچولو چشم بر هم نگذاشت و حسابی حال و روزش به هم ریخته بود و متعاقب آن، ما هم ناراحت و نگران شده بودیم. وقتی غروب به خانه برگشتیم و طبق عادت همیشه در خانه، سامی را داخل کالسکه اش نشاندم، در عین ناباوری دیدم مثل بچه های خیلی بزرگتراز خودش، آهی کشید و عروسک گوسفندی سفیدش را محکم بغل کرد و با چشمان گردش به من زل زد و خندید. یک ربع طول نکشید که در همان کالسکه ،عروسک به بغل خوابش برد و تا سه ساعت تکان نخورد. کلی دلم سوخت که پسر کوچولوی من چقدر اذیت شده و تخت و اتاق و وسایل خودش را می خواسته ،ولی مگر می شود اصلا از خانه بیرون نرفت و تا کی اینطور می ماند؟
وقتی با فرد آگاه تری در این مورد مشورت کردم،گفت این حالت کاملا طبیعی است ،چون چهار پنج ماهی طول می کشد تا نوزاد متولد شده اطراف را شناسایی کند و این تازه آغاز وابستگی هایش است. وابستگی اصلی و مهم تر از خانه و وسایل، وابستگی به مادر است که از حدود پنج ماهگی شروع می شود (که البته ممکن است برای هر کودکی زمانش متفاوت باشد) و تا هشت ماهگی به اوج خود می رسد و برای تمام این مراحل باید رفتار مناسب و آگاهانه ای با کودک داشت، تا خدایی نکرده موجب سرخوردگی و عواقب بعد از آن نشود.
خلاصه ما از اینجا فهمیدیم که کوچولوی شیرین و ناز ما شروع کرده به فرستادن علایم مختلف بزرگ شدن…حالا برای راحتی و آرامش شازده پسر،صبح که به خانه پدر بزرگ می رویم، سر شب ساک به بغل برمی گردیم تا سام، شب را حسابی بخوابد و خواب عروسک‌هایش را ببیند. نمی دانم این مساله برای همه کودکان یکسان است یا خیر؟ و آیا همه مادرها با این قضیه روبه رو بوده اند یا نه! فقط این را می دانم که باید به خواست و راحتی این فرشته های کوچولو احترام گذاشت تا در بهترین شرایط روحی و در آرامش رشد و نمو پیدا کنند، چرا که هنوز برای عادت دادن آنها به دنیا و عادت های خودمان خیلی فرصت باقیست.

درد دل های مامان/ عملیات حساسِ چیدن ناخن های پسرم!

درد دل های مامان/ عملیات حساسِ چیدن ناخن های پسرم!

درد دل های مامان/ عملیات حساسِ چیدن ناخن های پسرم!

نی‌نی سایت: از وقتی سامی به دنیا آمده، مجبور به انجام کارهایی شده ام که قبل از این تصور نمی کردم قادر به انجام شان باشم. البته منظورم کارهای کارستان و شق القمر نیست، کارهای ظریف و به نظر پیش پا افتاده که اگر انجام نشوند و یا مادر گرامی بلد نباشد که انجام دهد، مشخص نیست چه به روز بچه بیچاره می آید. از جمله این کارها، کوتاه کردن ناخن نوزاد است. وقتی پسرم به دنیا آمد، به رسم همه سیسمونی ها، لباس نوزاد ما هم از همان دست پوشهایی که شبیه کیسه هستند، داشت. همه می دانند که نوزادان، ناخنهای تیزی دارند و به خاطر اینکه زیاد با دست به سر و صورت خود میکوبند، حسابی صورتشان را زخمی میکنند و برای جلوگیری از این اتفاق باید دستپوش یا به قول همسر، همان کیسه را دست بچه کرد. پسر ما هم از بدو تولد دستان کوچکش وارد این کیسه های کوچولو شد و به قول بابا عین دوتا برف پاک کن، روی هوا تکان تکان می خورد. طی دو هفته اول  بعد از تولدش، هر کس حرفی می زد؛ همسرم که مدام دست پوش ها را در می آورد و می گفت:”پسرم از اینا بدش میاد، بذار دستاش هوا بخوره، گناه داره.” و به محض اینکه نیم ساعتی می گذشت، با یک خراش گنده روی صورت مواجه می شدیم. خاله جان هم مدام حرف همسرم را تکرار می کرد و می گفت حالا که زیاد ناخن هایش بلند نشده و نمی شود آنها را چید، ولی به محض اینکه زمانش رسید، سریع اینکار را بکنید و پسرک را از شر این زندان خلاص کنید.این وسط کسی از دل من و مامانم خبر نداشت و نمی دانست چه آشوبی برای همین ناخن ناقابل در دل ما به پا شده. مامان که جز من فرزند دیگری بزرگ نکرده و از آن زمان هم 34 سال گذشته، مدام می گفت:”من که اصلا امکان نداره بتونم ناخن های به این کوچیکی رو کوتاه کنم، تازه ناخن های تو رو هم مادر بزرگت کوتاه میکرد”. وقتی هم میدید من کلی نگران میشوم که بالاخره ناخن این بچه را چه کسی باید کوتاه کند، می گفت خاله ات سه تا بچه بزرگ کرده و این کار را خوب بلد است، پس هر وقت زمانش رسید، می آید و اینکار را انجام میدهد. اما آخر مگر می شود مدام برای این کار کس دیگری را خبر کرد! تازه خانه ما کجا و خانه خاله کجا؟

 یک و ماه و نیم از تولد سام گذشت و همچنان دستهایش مثل کتلت اینور و آنور میرفت. از دل این کوچولو که خبر نداشتیم اما خودمان دق کردیم از بس دست بچه توی آن کیسه ها بود. ناخنهایش هم حسابی بلند شده بود و نمی شد لحظه ای از آن غافل شد. بالاخره مادرم با سلام و صلوات حاضر به کوتاه کردن ناخنها شد. راه حلی هم که به نظرمان رسید برای اینکه سام کمتر تکان بخورد و دستش زخم نشود، این بود که زمان شیر خوردن این کار را انجام دهیم. او مشغول شیر خوردن بود، من هم دستش را آرام میگرفتم و مامان روی ناخنها تمرکز می کرد. بالاخره ترس مامان ریخت و کوچولوی ما هم از شر دست پوشها خلاص شد. اما مشخص بود که مامانم هنوز برای این کار استرس زیادی دارد و به همین خاطر مدام زمانش را به تعویق می انداخت. کم کم داشتم کلافه میشدم. رشد ناخن های سامی خیلی زیاد بود و باید هفته ای یک بار کوتاه میشدند، اما مامان از زیر این کار فرار میکرد و پسرم سر و صورتش را خط می انداخت. 

حدود یک ماه پیش بود که صبرم لبریز شد و به خودم گفتم آخر این که نمی شود؛ نمی شود که من هی منتظر بمانم یکی از راه برسد و ناخن های سام را بگیرد، کار کارِ خودم است. یک روز بعد از ظهر که مامان طبق معمول هر روز به خانه ما آمد،گفت؛ “ای داد بیداد! یادم رفت عینکم رو بیارم تا ناخن های سام رو بچینم” گفتم لازم نیست، تو مواظبش باش و شیشه شیر را دهانش بگذار، من خودم این کار را انجام می دهم. ناخنگیر را آوردم و مشغول شدم. واقعا سخت بود؛ دستهای کوچولو و ظریف، با ناخنهای ریز و ظریفتر، آدم مدام میترسد به جای ناخن گوشت را بگیرد و ای وای که جگرم کباب میشد. با دقت هر چه تمام تر دانه دانه انگشت های کوچولو و نازکش را میگرفتم و روی ناخنها تمرکز میکردم، وقتی تمام شد انگار دنیا را به من داده باشند، کلی برای خودم دست زدم، والبته برق شادی را هم در چشمان مامان دیدم که از انجام این کار متنفر بود. حالا که پسرم پنج ماه و نیمه است، به راحتی این کار را انجام میدهم ولی همچنان باید با کمک همراه باشد. چون فقط با شیر خوردن آرام نمی گیرد، انگشت هایش را سفت فشار می دهد و با قدرت دستش را میکشد، اما خدا را شکر گریه نمی کند و خب هر مادری رگ خواب بچه خود را می داند. بابا خیلی خوب بلد است سر سام را گرم کند؛ با هم بازی می کنند و من مشغول کار چیدن ناخن می شوم. واقعا سخت و عذاب آور است که برای انجام کارهای شخصی کودک ات مدام محتاج دیگران باشی. نمی دانم مادرهای  دیگر هم با اینجور مسایل مواجه بوده اند یا نه! در کل انجام کارهای مربوط به نی نی کوچولو خیلی لذتبخش است و اگر سخت هم باشد، وقتی یاد می گیری چطور انجام شان دهی، موجب آرامش و شادیات می شود.

درد دل‌های مامان/ پوشکی که خودم درست کردم!

درد دل‌های مامان/ پوشکی که خودم درست کردم!

درد دل‌های مامان/ پوشکی که خودم درست کردم!

  • >
  • 1
  • 2
  • <

 درد دل‌های مامان، دل‌نوشته‌های مادرانی است که تجربیات واقعی‌‌شان را، نگرانی‌ها و شادی‌های مادرانه‌شان را از دوران بارداری تا تولد و بزرگ کردن کودکشان، با نی‌نی‌سایتی‌ها درمیان می‌گذارند.

نی‌نی سایت: مادرم همیشه می‌گفت: «عزیزم، مادر که بشی دنیات به کل عوض میشه…» مثل همیشه راست می‌گفت؛ من، یکی یک دانه مامان محبوبه، که دنیایم همیشه حول و حوش لباس، خرید، تدریس، ترجمه، کارهای بازرگانی و خلاصه هر کاری که باعث حفظ کلاس می‌شد می‌چرخید، حالا بعد از تولد دخترم یکی از چالش‌های مهم زندگی‌ام نوع پوشک مصرفی سارا شده بود.
مشکل من از آنجایی شروع شد که پوست سارا نسبت به پوشک حساسیت نشان داد. اوایل یک مارک ایرانی پوشک را انتخاب کردم که قیمتش هم خیلی مناسب بود، راستش تا حدود دو ماه مشکلی نبود تا اینکه کمی رنگ پوست زیر پوشک متمایل به قرمز شد و کم‌کم تیره‌تر.
متاسفانه قسمت ناراحت کننده ماجرا وقتی شروع شد که دخترکم موقع دفع ادرار گریه‌اش می‌گرفت و حالت صورتش نشان می‌داد که خیلی احساس ناراحتی می‌کند. من هم ابتدا نمی‌دانستم که مشکل از کجاست. دست به دامن دکترش شدم، بعد از معاینه برایش آزمایش ادرار نوشت و گفت ممکن است که عفونت ادرار گرفته باشد.
با شنیدن این حرف دکتر خیلی ناراحت شدم. همه‌اش فکر می‌کردم کجا کوتاهی کردم؟ من که موقع هر بار تعویض پوشک به پاک کردن و استفاده از یک دستمال مرطوب قناعت نمی‌کردم و هر بار شست‌وشو، هر بار پماد محافظ و هر بار… که خانم دکتر ادامه داد: «مارک پوشکش رو هم عوض کنید، شاید اونی که الان استفاده می‌کنی بهش نمی سازه.»

نمی‌دانستم چه کار کنم چون هیچ کس تجربه‌ای در این زمینه نداشت تا به من کمک کند. خیلی وقت بود که نوزادی در خانه ما وجود نداشت، یعنی آخرین نوزاد خانه ما الان 28 ساله است. از یک طرف می‌خواستم هزینه معقولی برای مصرف پوشک اختصاص بدهم و زیر بار خرید پوشک خارجی نروم، چون به طور متوسط 10 بار در شبانه روز پوشک سارا را عوض می‌کنم، از طرفی هم می‌خواستم چیزی استفاده کنم که دخترکم با آن کاملا راحت باشد و پوشک اذیتش نکند.
فکر کردم به دایره‌المعارف مامان محبوبه‌ام مراجعه کنم که هر چه باشد ایشان چهار تا بچه تپل بزرگ کرده‌اند! برای مادرم که توضیح دادم بچه را خواباند، پوشکش را باز کرد و گفت: «چی بگم والله… هر بچه‌ای رو 24 ساعت اینجوری بسته‌بندی کنی خوب کپک می‌زنه! مادر اون موقع‌ها که پوشک کامل نبود. کهنه بود محافظ مشمایی بود، تازه با همون‌ها هم ما سه چهار ساعت در روز بچه رو باز می‌ذاشتیم که پوست تنش هوا بخوره، از این مشکلات هم نداشتیم.»
پیشنهادهای مادرم همیشه خوب بود و راه‌گشا. فکر خوبی بود که چند ساعت در روز پرنسس را باز بگذارم اما چون یک کمی بد دل هستم دوست نداشتم مجبور شوم زندگی‌ام را از بالا تا پایین بشویم.
رفتم و دوری در فضای مجازی زدم تا ببینم کسی مشکلی شبیه من داشته یا نه که البته چند تا عکس و چند تا آگهی به من ایده خوبی داد. دست به کار شدم و از استعدادهای خودم که البته اگر حمل بر خودستایی نباشد خیاط قابلی هستم، استفاده کردم تا برای دخترکم «پوشک حوله‌ای ضد آب» درست کنم! یک پوشک دو لایه که جنس داخلش از پارچه حوله‌ای ضد حساسیت است و جنس بیرونی‌اش از پارچه ضد آب. همراه با کش کمر و کش حرکتی دور پا برای استفاده راحت آن. 
به نتیجه کار که نگاه کردم، دیدم خیلی عالی شده است. بلافاصله با ذوق و شوق پوشک جدید سارا را تنش کردم. کاملا مناسب و اندازه بود. بهترین حسن این پوشک این بود که حساسیت دخترم هم کاملا برطرف شد. بعد از یک هفته رنگ پوست سارا به حالت عادی برگشت و دیگر موقع دفع گریه نمی‌کرد. حالا دیگر اگر هم بخواهم  پوشک آماده خارجی هم برایش بپوشانم خیلی دست و پا می‌زند و انگار این طوری اعتراض خودش را می‌رساند. راستش خیلی خوشحال شدم که دخترم پوشک پارچه‌ایش را بیشتر از پوشک آماده دوست دارد. فکر کردم یک عکس دو نفره از دخترم و پوشکش که با هم دوست‌های خوبی شده‌اند، بگیرم!

مامان سارا

 

درد دل‌های مامان/ مکافات خانه‌تکانی با نی‌نی

درد دل‌های مامان/ مکافات خانه‌تکانی با نی‌نی

درد دل‌های مامان/ مکافات خانه‌تکانی با نی‌نی

درد دل‌های مامان، دل‌نوشته‌های مادرانی است که تجربیات واقعی‌‌شان را، نگرانی‌ها و شادی‌های مادرانه‌شان را از دوران بارداری تا تولد و بزرگ کردن کودکشان، با نی‌نی‌سایتی‌ها درمیان می‌گذارند.

نی‌نی سایت: امان از اسفندماه و سر رسیدن زمان خانه‌تکانی. خانه ما طی این هفت سال هیچ وقت دچار تشنج خانه‌تکانی نشده. چون من مقداری در تمیز نگه داشتن خانه حساس هستم، به همین خاطر به طور مداوم نظافت هفتگی و ماهانه به راه است و نزدیک عید کار به زیر و رو کردن منزل نمی‌کشد. اما خب! با همه این تفاسیر بالاخره شستن ملحفه‌ها و پرده‌ها و بیرن ریختن وسایل اضافی و دستی به سر و روی خانه کشیدن، خودش کلی کار می‌شود و امان از وقتی که نی‌نی کوچولو هم در خانه داشته باشی که بنده مزه سختی این کار را تازه امسال چشیدم.

وقتی چند روز پیش قصد کردم کم‌کم شست‌وشوهای مختصری که داشتم را آغاز کنم، اولین مشکلی که با آن مواجه شدم، خرید مواد شوینده بود. هفته گذشته طبق معمول به فروشگاه رفتیم که برای انجام کارهایم مواد شوینده تهیه کنم. معمولا برای تمیز کردن سرامیک‌های حمام و دستشویی و محل‌های مشابه، از مواد پاک کننده موجود در بازار که همگی اسیدی بوده و دارای بوی شدید و قوی هستند، استفاده می‌کنم. اما این بار نمی‌شد. همگی می‌دانیم وقتی نوزاد یا کودکی در خانه داریم، بهتر است از این مواد استفاده نکنیم. بنابراین هر چه گشتم چیزی که به درد  احوالات فعلی من بخورد، پیدا نکردم و دست از پا درازتر برگشتم. طی این پنج ماه و نیم حتی برای شستن لباس‌های سام هم به مشکل برخوردم؛ از پودرهای ماشین به خاطر اثراتی که روی لباس دارند و حتی با آبکشی ماشین لباسشویی هم خوب زدوده نمی‌شوند، خیلی وقت است استفاده نمی‌کنم. مایع‌های لباسشویی هم که همیشه استفاده می‌کنیم، همگی دارای بو هستند و مدام نگران بودم که سام دچار حساسیت تنفسی یا پوستی شود. از حق نگذرم این فروشگاه رفتن یک مزیت خوب داشت، آن هم پیدا کردن مایع لباسشویی مخصوص نوزادان و کودکان بود که هیچ عطر و بویی ندارد و کلا ضد حساسیت است و خیلی خوشحالم کرد. اما مشکل خانه‌تکانی همچنان پا بر جا بود.
به خانه که آمدم، شروع کردم به گشتن در اینترنت برای یافتن راه‌های تمیز کردن سالم و بدون مواد شیمیایی که انواع پیشنهادها ردیف شد؛ اعم از استفاده از آبلیمو، جوش شیرین، سرکه سفید و جوهر نمک بدون بو و… . یکی‌دو مورد را امتحان کردم. بعضی راه‌ها، ای بدک نبود اما برخی پیشنهادها واقعا جواب نمی‌دهد. سراغ پرده‌ها رفتم و مثل همیشه در دور آخر آبکشی، کمی نرم‌کننده داخل ماشین ریختم که پرده الکتریسیته ایجاد نکند و خوب بایستد. وقتی پرده را آویزان کردم، وای! چه بوی شدید نرم‌کننده ای داخل اتاق خوابم پیچید. مجبور شدم نصف روز در اتاق را ببندم و پنجره‌اش را باز بگذارم که تا شب نرسیده بو کاملا از اتاق خارج شود. بنابراین برای سایر پرده‌ها و ملحفه‌ها هم از خیر استفاده از نرم‌کننده گذشتم.
خلاصه اینکه از بس در هر چه مقاله و مطلب که خوانده یا شنیده بودم، تاکید بر استفاده نکردن از کلیه مواد شوینده در حضور و وجود کودک در خانه شده بود، که کلا قید همه چیز را زدم و رو به همین پودرهای ساده دست و ماشین آوردم و هر چه آیینه و شیشه هم در خانه داشتیم، با روزنامه مرطوب پاک کردیم که انصافا از شیشه پاک‌کن‌ها هم بهتر بود. حالا همه این‌ها به کنار، نفس و اصل کار با مشکل مواجه شده است. سامی کوچولوی ما از حدود دو هفته پیش علایم وابستگی بیشتر به مرا بروز می‌دهد. مخصوصا وقتی با هم در خانه تنها هستیم. مدام چشمش دنبال من می‌گردد و به محض اینکه از تیررس نگاهش خارج می‌شوم شروع می‌کند اول به غر زدن و اگر اثری از من نبیند تبدیل به گریه و در ادامه قهر کردن و هق‌هق می‌شود.
به مجرد اینکه داخل کالسکه یا روی زمین می‌گذارمش که دنبال کاری بروم، سریع می‌غلتد و روی سینه می‌افتد، بعد اینقدر به سمت من سرش را روی زمین می‌گذارد و دست‌هایش را هوا می‌کند و گریه می‌کند که کار را رها کرده و بلندش می‌کنم. کلا آقا کوچولو مرا تمام و کمال برای خودش می‌خواهد؛ از جایم بلند نشوم، هیچ کاری نکنم و فقط با او بازی کنم. بیشتر کارها را وقتی خوابیده تندتند انجام می‌دهم که از خستگی هلاک می‌شوم. بعضی مواقع هم او را سوار بر کالسکه شاهانه، دنبال خودم این ور و آن ور می‌برم حتی زمان لباس پهن کردن، تا کاملا کارهای مرا از نزدیک رصد کند و خیالش راحت باشد که مامان را لولو نخورده. و اکثر مواقع آرام می‌نشیند و مرا تماشا می‌کند؛ البته با اخم. اما بالاخره خسته می‌شود و نق می‌زند. اینقدر حرکات و رفتارش، حتی اخم و عصبانیتش هم با نمک است که همه کارها را زمین می‌گذارم و به خودم می‌گویم؛ اصل این پسر کوچولوست، کارهای خانه که تمامی ندارد، فرار هم نمی‌کند. همیشه وقت برای انجام این قبیل کارها هست ولی کودکی پسرم و نیاز روحی‌ای که به من دارد، همین الان هست؛ بازگشتی در کار نیست و تکرار نمی‌شود.
پس تصمیم گرفتم بیشتر به شازده کوچولو برسم و جز تعدادی شست‎وشوی مختصر، مابقی کارها را کنار گذاشتم. در سال آینده هم خدا بزرگ است و پسرم هم کمی بزرگ‌تر شده و شرایط متفاوت است. اما حالا او تمام وقت به من نیاز دارد و انجام برخی کارها را می‌توان به راحتی به تعویق انداخت.

مامان سامی

6 راهکار برای بهبود رابطه جنسی بعد از تولد نوزاد

6 راهکار برای بهبود رابطه جنسی بعد از تولد نوزاد

6 راهکار برای بهبود رابطه جنسی بعد از تولد نوزاد

نی‌نی سایت: بسیاری از خانم‌ها پس از تولد فرزندشان در رابطه با همسرشان مثل سابق نیستند. دردهای شکمی ناشی از زایمان، جای بخیه سزارین، تغییر هورمون‌ها و حتی افسردگی پس از زایمان، تغییرات شکل بدن و از همه مهم‌تر حضور کودکی که گاه و بیگاه گریه می‌کند و خستگی‌های حاصل از بیدارباش شبانه همگی به سرد شدن این رابطه دامن می زند. بازگشت به رابطه زناشویی که پیش از بارداری داشتید ممکن است برای خیلی‌ها مشکل باشد ما به شما راه کارهایی را ارائه می کنیم تا با همسر خود زمان بهتری را سپری کنید.

برای با هم بودن عجله نکنید
پس از تولد نوزاد شما به زمان کافی احتیاج دارید تا دوباره به حالت سابق برگردید. معمولا شش هفته طول می کشد تا مادر از نظر جسمی و روانی به حالت اولیه باز گردد که البته با توجه به شرایط افراد این زمان متفاوت است.

اعتماد به نفس داشته باشید
گا
هی اوقات به دلیل برهم خوردن شکل اندام متناسب ممکن است شما احساس خوبی نداشته باشید. اگر می خواهید رابطه خوبی با همسرتان داشته باشید بهتر است این افکار را دور بریزید . پیش از اینکه همسرتان به خانه بیاید دوش بگیرید،لباس زیبا به تن کنید و ظاهرتان را آراسته کنید. فراموش نکنید برهم خوردن تناسب اندامتان فقط به خاطر این است که یک فرشته زیبا به زندگی تان آورده‌اید.

از ژل های بهداشتی استفاده کنید
پس از بارداری در دوران شیردهی به دلیل کم شدن هورمون استروژن تحریک پذیری خانم ها به شدت کاهش می یابد. در این زمان پزشکان استفاده از ژل های بهداشتی را توصیه می کنند.

از کنار هم بودن لذت ببرید
قرار نیست تمام احساسات شما پس از بارداری یک شبه به حال اول برگردد. آهسته گام بردارید. همین که از کنار هم بودن لذت ببرید کافیست  و برای رسیدن به این هدف هر کاری که لازم است انجام دهید.

درباره رابطه تان زیاد فکر نکنید
اگر قرار باشد پس از دوران بارداری به رابطه تان با همسرتان بیش از حد فکر کنید هم خودتان و هم همسرتان به این نتیجه می رسید که مثل گذشته نیست بنابراین مایوس خواهید شد. آنچه که در زمان رخ می دهد را فراموش کنید و به جنبه های دیگر کنار همسر بودن توجه کنید. به همسرتان بگویید که چه خصوصیت اخلاقی او را ستایش می کنید .خاطرات شیرین گذشته تان را با هم مرور کنید . سعی کنید درباره موضوعات مشترکی به غیر از فرزندتان صحبت کنید. این مکالمه ها باعث می شود تا عشق بین شما پایدار بماند.

از بارداری پیشگیری کنید
احتمال اینکه خانم ها پس از تولد اولین نوزاد در دوران شیردهی دوباره باردار شوند بسیار زیاد است پس بهتر است از روش های جلوگیری از بارداری استفاده کنید تا در رابطه با همسرتان دچار استرس نشوید.

درددل‌های مامان/ جدایی شبانه از همسر به خاطر بدخواب شدن نی‌نی

درددل‌های مامان/ جدایی شبانه از همسر به خاطر بدخواب شدن نی‌نی

درددل‌های مامان/ جدایی شبانه از همسر به خاطر بدخواب شدن نی‌نی

  • >
  • 1
  • 2
  • <

نی‌نی سایت: طی سال‌های ازدواجم و حتی قبل از آن، زوج‌های جوان زیادی از اقوام و آشناهای دور و نزدیک را دیدم که بعد از بچه‌دار شدن با یک معضل مشترک دسته و پنجه نرم می‌کنند؛ خواب شبانه و ماجرای تختخواب. زوج‌های جوانی که مدتی از ازدواج‌شان می‌گذرد و تختخواب‌شان مزاحم یا میهمان نداشته، با آمدن نی‌نی واقعا با یک معضل روبه‌رو می‌شوند. مخصوصا اگر مثل ما قدمت ازدواج‌شان بالا باشد و هفت سال راحت و بی‌دغدغه کنار هم شب را صبح کرده باشند.
همیشه با خودم می‌گفتم این زن‌ها چقدر دل گنده‌اند! درست است که بچه رسیدگی می‌خواهد و نیاز به مراقبت دارد ولی پاسداری و نگهداری از فرزند اصلی و بزرگ‌تر یعنی همان جناب همسر هم خیلی مهم است. آخر مگر می‌شود فقط به نوزاد توجه کرد و ماه‌ها روی تختخواب کنار خود خواباند؟! پس شوهر آدم چکار کند! بی‌تعارف، آن هم در این جامعه صد رنگ و لعاب که تا از مردت غافل بشوی، دیگری دستی به سر و گوشش می‌کشد. خب بالاخره آن مرد بیچاره‌ای که بچه‌دار شده، قرار نیست زن و توجه و تختخواب خودش را به یکباره و یکهویی از دست بدهد. آن وقت هی می‌گویند چرا مردها بعد از بچه‌دار شدن به کودک نورسیده حسادت می‌کنند یا چرا از خانه فراری می‌شوند و هزار چرای دیگر….

خلاصه من هم قبل از تولد نوزاد دلبندمان کلی افکار مدرن و پست مدرن داشتم و همه جا هم در بوق و کرنا می‌کردم، اگر ما بچه‌دار شویم امکان ندارد که جای پدرش را به او بدهم؛ رسیدگی به او جای خود را دارد ولی همسرم جایش محفوظ است. نوزاد را باید خیلی زود جدا خواباند تا هم عادت نکند و جدا کردنش مصیبت عظمی نشود و هم مرد بیچاره آواره این اتاق و آن اتاق نباشد و همیشه می‌گفتم من روحیه چسبیدن بیمارگونه به کودکم را آن طور که خیلی از زن‌ها دارند، ندارم. البته من واقعا به این صحبت‌ها اعتقاد داشتم و فقط شعار نمی‌دادم. تا اینکه بالاخره دست سرنوشت گردونه را به نام ما چرخاند و نوبت‌مان شد و پسر کوچولوی ناز ما هم به دنیا آمد.
به شکل طبیعی تا 40 روز که زوج‌های جوان در شرف هماهنگ شدن با شرایط جدید هستند و کسی زیاد به تختخواب و حالا چه می‌شود، فکر نمی‌کند. به ویژه اگر سزارین کرده باشی و درد بعد از آن و اینکه اکثر زنان جوان اگر با پدر و مادر خود در یک شهر زندگی کنند، مثل من، تا روز 40روز بعد از زایمان منزل پدر تشریف دارند یا آنها منزل داماد هستند و مراسم‌های مختلف دید و بازدید و ولیمه و 10 روزه حمام و کلی مسایل دیگر. ماجرا از وقتی شروع می‌شود که زن و شوهر بالاخره در منزل خود تنها می‌شوند، البته این‌بار با یک میهمان کوچولو.
داستان ما از اینجا به بعد برعکس داستان‌های معمول مربوط به این ماجراهاست. بنده کاملا به حرف‌هایی که زده بودم، پایبند بوده و اجرا هم کردم و از این نظر هیچ مشکلی هم پیش نیامد. همه نزدیکان و حتی مادرم همیشه می‌گفتند تا بچه‌دار نشوی و در شرایط قرار نگیری، نمی‌شود از این شعارها داد؛ “حالا صبر کن ببینیم تو اون یک ذره بچه رو از خودت یک دقیقه جدا می‌کنی…”. ولی من مخالف بودم، چون دوست داشتن بچه با غیر منطقی بودن خیلی فرق می‌کند. به ویژه که قبل از بارداری چند نمونه موفق هم بین دوستانم که هم سن و سال ما بودند، دیده بودم. به جز تختخواب چوبی که در اتاق سام است و نمی‌شود نوزاد به آن کوچکی را تنها در اتاق دیگری روی آن رها کرد، گهواره‌ای تهیه کردیم و پایین اتاق خودمان گذاشتیم. روز چهلم که تمام شد، من تشک و لحاف سایز نوزاد و ملحفه‌های عکس‌دار خوشگلی تهیه کردم و پسرم را از روز حدودا چهل و پنجم پایین اتاق خودمان، در گهواره‌اش خواباندم که انصافا هم خیلی نرم و گرم و راحت بود. به همسرم هم گفتم: “عزیزم دیگه آوارگی بسه، اینجوری که نمی‌شه، این بچه از این به بعد مال ماست و جایی نمی‌ره. حرف یکی، دو روز که نیست!”
ولی به خاطر نگرانی‌های معمول برای نوزاد و اینکه ممکن بود صدایش را که بیدار می‌شد برای شیر خوردن، دیر بشنوم، ترجیح دادم اتاقش را جدا نکنم. خلاصه اینکه همسر جان ما هم کلی ذوق کرد و بعد از مدت‌ها روی زمین و کاناپه خوابیدن با یک عالمه آمال و آرزو و خوشحالی که دوباره صاحب اتاق و تختخوابش شده، برای شب اول پا به اتاق گذاشت. هنوز وقتی یادم می‌آید کلی می‌خندم. حسابی دلمان برای روزگار سابق تنگ شده بود و در کنار و آغوش هم خوابیدیم. نیم ساعت نگذشته بود که شوهرم خوابش سنگین شد و صدای بلدوزر مانندی در اتاق پیچید. من که هنوز خوب خوابم نبرده بود، از جا پریدم. یک نگاه به شوهرم می‌کردم، یک نگاه به سامی که با هر صدای خروپف پدرش که مدام بالاتر می‌رفت، تکان شدیدتری می‌خورد، تا بالاخره بیدار شد و زد زیر گریه. همسرم از خواب پرید و گفت: چی شده! منم جواب دادم هیچی، عزیزم خیلی وحشتناک تر از قبل خرناس می‌کشی. بچه زهرترک شد. سام را دوباره خواباندم و خوابیدیم، اما چه خوابیدنی؛ تا خود صبح هر یک ربع، با دست و ناز و نوازش و گاهی که کار بیخ پیدا می‌کرد، با تکان‌های شدید، کارم بیدار کردن همسرم شده بود. برای اینکه جابه‌جا شود تا شاید فرجی شده و صدایش پایین بیاید. اما هیچ فایده‌ای نداشت. این ماجرا سه شب متوالی تکرار شد. درست است که پسر ما از همان حدود چهلم به بعد شب‌ها خوب می‌خوابد ولی با صدای ناهنجاری که در یک اتاق می‌پیچد مسلما نمی‌شود درست و حسابی خوابید. آن هم نه یک خروپف معمولی، طوری که گاهی خودش از ترس به هوا می‌پرد و بیدار می‌شود، وای به حال دیگران. در آن سه شب هر سه نفرمان تا صبح خواب و بیدار بودیم و مستاصل که چه کنیم! همسرم که خواب شب برایش خیلی مهم است، از بیدار کردن‌های مکررم و گریه‌های سام که با صدای او بیدار می‌شد، دیوانه شده بود و من هم کلافه از اینکه نوزاد بیچاره می‌خوابد ولی به خاطر این معضل من نمی‌توانستم بخوابم و دایم خسته و نگران از بیدار شدن سام بودم و اصلا نمی‌دانستم چه کنم. تا اینکه شب چهارم همسرم تشک و پتویی برداشت و برد وسط پذیرایی پهن کرد. به من گفت این وضعیت را نمی‌شود ادامه داد، صدای من باعث شده هیچ کدام‌مان نتوانیم بخوابیم، پس بهتر است من فعلا جدا بخوابم. از آن شب تا به امروز که سامی به شش ماهگی نزدیک می‌شود، هنوز من و سامی جداگانه در اتاق ما می‌خوابیم و همسرم در پذیرایی. علت جدایی ما هم وابستگی این کوچولو به من نیست، خروپف‌های بلند و کشدار و بسامدی همسرم است که راه حلی هم برایش نداریم. بدی این ماجرا و جدا خوابیدن زن و شوهر، عادت کردن به این شرایط است. چند روز پیش هم پیشنهاد دادم که اتاقش را جدا کنم، ولی همسرم نگران است و می‌گوید حالا که شروع به غلتیدن کرده، ممکن است در خواب خطرناک باشد و اگر از تو دور باشد، ممکن است صدای خش خش و دست پا زدنش را نشنوی و دیر بیدار شوی. بنابراین مشکل ما فعلا پا بر جاست ولی دلایلش با دلایل معمول دیگر زوج‌ها کمی متفاوت است.

مامان سامی

 

راهکارهایی برای حل مشکل خواب‌پریشی در کودکان

راهکارهایی برای حل مشکل خواب‌پریشی در کودکان

راهکارهایی برای حل مشکل خواب‌پریشی در کودکان

بیا نی نی: بی خوابی و بدخوابی مشکل تعداد زیادی از کودکان است که ممکن است بعد از چند ماه برطرف شود اما خواب پریشی مشکلی است که برای آن دلایل زیادی وجود دارد و باید به آن توجه کرد. دکتر ریوار نظری که در رشته‌ی روانشناسی بالینی تحصیل کرده ­اند در خصوص خواب پریشی به نکاتی اشاره می­ کنند که در ادامه می‌خوانید.
بی خوابی شبانه
عوامل بسیاری وجود دارد که در دیر به خواب رفتن کودکان نقش دارد که شما باید برای حفظ سلامت فرزندتان دلیل آن را کشف و نسبت به رفع آن اقدام کنید. اغلب شیرخواران وقتی شب هنگام بیدار می­ شوند گریه می­ کنند و نیازمند حمایت والدین برای دوباره خوابیدن هستند ولی این حالت از حدود 1 سالگی به بعد تقریبا به کم ترین میزان خواهد رسید.
هر بی خوابی اختلال نیست
یک باور اشتباه این است که خواب نوزاد باید در سن 6 ماهگی  طبیعی و متناسب یا رشد جسمی و روانی باشد، بنابراین اگر کودک در طول شب نمی‌خوابد حتما دچار اختلال است. فقط زمانی می‌توان گفت نوزاد اختلال خواب دارد که اقدامات لازم انجام شود ولی مشکل خواب برطرف نشود.
الگوی خواب نوزادان با افراد بزرگسال متفاوت است و همین تفاوت محدودیت‌هایی پیش پای ما می­گذارد. برای مثال یک نوزاد کشش خواب 8 ساعته را ندارد و نیازهای فیزیولوژیک نوزادان با ما متفاوت است. به همین دلیل ما نمی ­توانیم رویکردی که به خواب یک نوجوان داریم را به نوزاد هم داشته باشیم.
الگوی خواب کودک را بشناسید
نباید قبل از زمانی که کودک خوابش می ­آید سعی کنیم او را بخوابانیم. به همین منوال نباید کودک را دیر به رختخواب برد چون هردوی این حالت‌ها منجر به آشفتگی خواب کودک می شود. باید به مرور یک الگوی خواب منظم را در کودک پیاده کنیم چرا که  اغلب نوزادان از مشکلات مربوط به ریتم خواب رنج می­ برند.
اگر کودک شما به خواب بعد از ظهر عادت دارد ، معمولا بیدار شدن‌های شبانه ­اش توجیه می­ شود. گاهی اوقات علت مختل شدن خواب کودک گرسنگی است، البته سن کودک و نحوه‌ی تغذیه در این مورد تاثیر گذار است مثلا نوزادان کم‌سن‌تر نیاز ویژه به شیر مادر دارند با این حال شما می‌توانید با تغذیه­ ی نوزاد از حدود ساعت 10 شب و یک‌بار هم در طول نیمه شب شانس خواب آرام‌تری را برای نوزاد و خودتان فراهم کنید.

 

شیرخشکی­ ها کمتر بیدار می­ شوند
مطالعات متعددی نشان داده که شب بیدار شدن‌ها در نوزادانی که با شیر مادر تغذیه می­ شوند بیشتر از نوزادانی است که با شیر خشک تغذیه می­ شوند. شب بیدار شدن ها به نوعی در کودکانی که با شیر مادر تغذیه می شوند طبیعی است. بنابراین اگر یک کودک با شیر مادر تغذیه می­ شود ممکن است شب­ ها چند مرتبه از خواب بیدار شود و باعث ناراحتی پدر و مادر شود، اما باید بدانید که به آن معنا نیست که شما دارید کار اشتباهی انجام می‌دهید، بلکه بهترین شیر برای رشد کودک همین شیر مادر است و رشد خوب کودک­تان سختی­ هایی دارد که باید تحمل کنید.
عادت کنید
زمانی که نوزاد از 4 ماهگی می­ گذرد و هنوز شب­ ها بیدار می­ شود پدر و مادرها فکر می­کنند که این شیرخوار گریه کردن در هنگام شب را یاد گرفته است. این شیرخواران وقتی که در آغوش گرفته می‌شوند به سرعت آرام می­ شوند. بعضی­ از کارشناسان بر این باور هستند که علت تداوم این وضعیت امتیازاتی است که والدین به شیرخواران می­ دهند و ناخودآگاه آن­ها را به ادامه­ ی بیدار شدن تشویق می­ کنند.
جهت حل این مشکل یک رویکرد این است که والدین به فواصل طولانی­ تری نسبت به گریه کودک بی­ توجه باشند یا اصلا به گریه­ های او اعتنا نکنند. هر دو روش ممکن است که برای چند شب سخت باشد ولی در نهایت شیرخوار یاد خواهد گرفت که خودش دوباره بخوابد. والدین به جای برطرف کردن این گریه­ ها و گشتن دنبال راه­ های متعدد سعی کنند با این روند که طبیعی هست عادت کنند تا زمانی برسد که این مشکل حل شود.
توصیه­ ها را جدی بگیرید
نوزادان زیر 6 ماه کاندیدهای خوبی برای برنامه‌های آموزش خواب هستند. در طول روز مطمئن شوید که نوزاد در معرض نور روز و فعالیت­های روزانه قرار گرفته است. سعی کنید شب­ ها از فعالیت­ های کودک بکاهید و او را به سمت منفعل بودن ببرید.
شرایط را برای آرام شدن و خواب آلودگی فراهم کنید مثلا لالایی بخوانید، داستان بگویید و نوزاد را ماساژ بدهید، شواهد علمی نشاد داده که ماساژ و نوازش نوزاد باعث بالا رفتن ملاتونین(هورمون تنظیم خواب) در شب می­ شود. برای اغلب نوزادان حمام کردن می­ تواند به خواب آرام ­تر کمک کند البته بعضی از نوزادان به حمام واکنش هیجانی نشان می­ دهند و ممکن است حتی دیرتر بخوابند بهتر است اگر کودک شما این حالت را دارد شب‌ها او را به حمام نبرید.
در نهایت قبل خواب نوزاد را تغذیه کنید، نور اتاق کودک را تنظیم کنید، میزان سر و صدا و آلودگی‌های صوتی را کاهش بدهید و تا حد امکان از جابجایی و تکان دادن نوزاد خودداری کنید. همه­ ی اینها به شما کمک می­کند تا خواب خوبی را برای نوزاد­تان رقم بزنید.

26 راهکار برای داشتن سفری خوشایند با کودکان

26 راهکار برای داشتن سفری خوشایند با کودکان

26 راهکار برای داشتن سفری خوشایند با کودکان

بیا نی نی: وقتی حرف از تعطیلات و مسافرت به میان می‌آید خیلی از پدر و مادرها به دلیل نگرانی و دشواری سفر با کودک، به مسافرت‌های نزدیک و درون شهری قانع می‌شوند و یا قید آن را می‌زنند! البته اگر آنها بدانند که با رعایت نکات ایمنی و تغذیه‌ای ساده می‌توانند سفری خاطره انگیز را با بچه‌ها تجربه کنند، همین امروز دست به کار می‌شوند و برای تعطیلاتشان برنامه می‌چینند.
راه و روش سفر با فسقلی‌ها!
1- مراقب مکان‌هایی که به آنجا مسافرت می‌کنید و افرادی که ملاقات می‌کنید باشید.
2- به اندازه کافی پوشک و کهنه بچه تهیه کنید و آنها را در یک کیف مناسب بگذارید. دستمال، پماد، حوله‌های کاغذی، دستمال نخی، یک تشک برای عوض کردن بچه، پتو، پستانک و لباس را هم فراموش نکنید.
3- فهرستی از لوازم و وسایل ضروری آماده کنید و آنها را در پلاستیک‌های جداگانه نگهدارید تا در موارد لازم بتوانید پوشک‌های کثیف و لباس‌های خیس را در آنها قرار دهید.
4- از هتل ها یا مکان‌های اقامتی که امکانات رفاهی مناسبی دارند استفاده کنید.
5- آسپیرین بچه، کرم ضد آفتاب، دندانگیر و وسایل دیگری که کودک در زمان سینه خیز و چهار دست و پا رفتن به آنها نیاز دارد از جمله چیز‌هایی هستند که باید همراهتان باشد.
6- برای میان وعده‌هایتان به اندازه کافی خوراکی بردارید.

7- زمانِ رسیدن به وسیله نقلیه‌ای که می‌خواهید با آن به مسافرت بروید بسیار مهم است. چرا که بچه‌ها سرعت حرکت را کند می‌کنند. بنابر این لازم است چند ساعت زودتر از ساعت حرکت به محل مورد نظرتان برسید.
8- زودتر رسیدن به محل حرکت مورد‌نظر باعث می‌شود بچه ها استرس نگیرند و با خیال راحت به تماشای پرواز هواپیما‌ها و حرکت قطار‌ها و اتوبوس‌ها بنشیند و آرام شوند.
9- پیشنهاد می‌کنیم چند هفته قبل از مسافرت، نکات مهم سفر را به کودک‌تان آموزش دهید. با او درباره علائم مختلفی که ممکن است در فرودگاه، ترمینال، ایستگاه راه آهن و  جاده ببیند صحبت کنید. این علائم و آداب را می‌توانید به همراه بازی به آنها آموزش دهید تا در هنگام مسافرت عملکرد بهتری داشته باشند.
10- اگر می‌خواهید با هواپیما به سفر بروید حتما قبل از آن با پرشک کودک‌تان مشورت کنید.
11- برای جلوگیری از گوش درد نوزاد در سفر‌های هوایی، باید تغذیه او را طوری تنظیم کنید که در زمان بلند شدن هواپیما و نشستن آن، کودک در حال خوردن خوراکی باشد. در نوزادان مکیدن شیر، فشار ناشی از تغییرات فشار هوا بر گوش‌های کودک را کم می‌کند.
12- فراموش نکنید که کودک یا نوزاد در هنگام بلند شدن و فرود هواپیما باید بیدار باشد و حالت درازکش هم نداشته باشد. پستانک دادن به نوزاد را در این مواقع فراموش کنید چرا که حتما باید خوراکی بخورد یا نوشیدنی بنوشد.
13- تا جایی که امکان دارد از پرواز‌های مستقیم استفاده نکنید چرا که نا آشنا بودن به محیط و وسایل جدید ممکن است روی خواب نوزادتان تاثیر بگذارد. اگر ناچار به این سفر هستید، پتو و تعدادی از اسباب‌بازی‌هایی که کودک‌تان با آنها آرام می‌شود را به همراه داشته باشید.
14- برای سرگرم شدن بچه‌ها در هواپیما مداد‌رنگی، کتاب‌های رنگ‌آمیزی و در صورت امکان یک دستگاه ویدیو‌پلیر به همراه چند فیلم مورد‌علاقه آنها را به همراه داشته باشید تا سرگرم شوند.
15- والدینی که نوزاد شیرخوار دارند بهتر است برای راحتی بیشتر، صندلی‌های کنار دیواره هواپیما را انتخاب کنند و فکر صندلی‌های کنار در خروجی اضطراری را از سرشان بیرون کنند!
16- اگر صندلی شما کنار پنجره هواپیما قرار گرفته بدانید شانس به شما رو کرده است! چون با نشان دادن مناظر طبیعی و آسمان و ابرها به راحتی می‌توانید دلبندتان را سرگرم کنید.
17- اجازه دهید تا کودک کیف یا کوله پشتی مخصوص خود را برای مسافرت داشته باشد و وسایلش را حمل کند. این کار حس بزرگ بودن به او می‌دهد و باعث می‌شود رفتار بهتری داشته باشد.
18- برای جلوگیری از خشک شدن مخاط بینی و گوش درد کودک، هر یک ساعت، یک لیوان آب به او بدهید. می‌توانید از اسپری ضد التهاب بینی هم برای باز شدن مجاری تنفسی در زمان بلند شدن و نشستن هواپیما استفاده کنید.
19- اگر برای چند هفته به مسافرت می‌روید حتما کالسکه و یا کَریِر نوزاد را با خودتان همراه داشته باشید.

20- در هنگام  مسافرت با قطار، اگر فرزندتان کمتر از 3 ماه دارد با خیال راحت می‌توانید در روز مسافرت کنید اما اگر بزرگ‌تر است شب را برای مسافرت انتخاب کنید.
21- بهتر است کوپه‌ای در قطار را انتخاب کنید که خانوادگی باشد و در صورت امکان دربست!
22- فرزندتان را روی صندلی‌های کنار راهرو بنشانید و اگر هوا سرد است او را با لباس‌های گرم بپوشانید.
23- در مسافرت با اتومبیل شخصی وسایل خطرناک و شکستنی را دور از دسترس او قرار دهید. چراغ قوه، بطری آب، پتو و پوشاک مورد نیاز و اضافی در صندوق عقب داشته باشید. اگر می‌خواهید کودک‌تان سفری راحت داشته باشد صندلی کودک را فراموش نکنید.
24- اگر با اتومبیل سفر می‌کنید ساعات بدون ترافیک و یا کم‌ترافیک را انتخاب کنید. بهترین زمان برای مسافرت کردن صبح است.
25- در هوای گرم می‌توانید دست و پای نوزاد را با دستمال نم‌دار بمالید تا خنک شود و اگر هوا سرد است کودک را به خوبی بپوشانید.
26- برای سفر با اتوبوس، پیشنهاد می‌کنیم در زمان‌هایی سفر کنید که مسافر کم است تا بتوانید با خیال راحت ساک و وسایل بچه را در صندلی‌های خالی کناری بگذارید.