7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان – بخش دوم

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان - بخش دوم

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان - بخش دوم

قصه‌گویی برای بچه‌ها ترفندهایی دارد که با به کار بردن آنها، موثرتر قصه خواهید گفت و در نتیجه تاثیرگذاری بیشتری در رفتار بچه‌ها خواهید دید. در قسمت اول رازهای قصه‌گویی، برایتان گفتیم که لحن و نحوه ادای کلمات چه تاثیر جالبی بر ماندگاری مفهوم آن‌ها در ذهن کودک دارد. همچنین درباره زمان مناسب قصه‌گفتن دانستید و حالا ادامه روش‌های قصه‌گوی موثر را خواهید خواند. قسمت اول این مطلب را اینجا بخوانید.

5. خیلی مفصل قصه نگویید
در ادبیات، بخش مهمی از یک داستان را توصیف‌ها تشکیل می‌دهد. در ادبیات داستانی،‌ توصیف و استفاده از کلمات برای شرح همه چیز به طور خاص، یک امتیاز محسوب می‌شود.
بدین ترتیب وقتی آن را می‌خوانید، می‌توانید همه چیز را دقیق و کامل تصور و تجسم کنید و با آن ارتباط برقرار کنید. اما وقتی برای کودکان قصه می‌گویید،‌ این تاثیرگذاری معکوس می‌شود و توضیح و توصیف زیاد،‌ از تاثیرگذاری قصه شما کم می‌کند.
به طور خاص،‌ وقتی بر اساس رفتارها و زندگی فرزند خود قصه‌ای می‌سازید، هیچ‌وقت نمی‌توانید به طور کامل بدانید که در ذهن او در مورد موضوعی که انتخاب کرده‌‌اید، دقیقا چه می‌گذرد. بنابراین اگر همه چیز را خودتان مفصل توضیح بدهید و همه جزییات را با ذهنیت خودتان شرح بدهید، این خطر را به وجود می‌آورید که به نکاتی متفاوت از ذهنیت فرزند خود اشاره کنید.

اگر این اتفاق بیافتد،‌ به احتمال زیاد رابطه فرزندتان با قصه قطع می‌شود که در این صورت، قصه روی او تاثیری نخواهد داشت. بنابراین بهتر است جزییات را به فرزندتان بسپارید و بگذارید او با تخیل و ذهنیت خودش،‌ کل داستان را در ذهن‌اش تجسم کند. برای مثال به جای اینکه بگویید:
میمون کوچولو حسابی دلخور شد، با خودش فکر کرد این رفتار اصلا منصفانه نیست،‌  کمی غرغر کرد و بعد در حالی که بلند داد می‌زد، از در بیرون رفت و در را به هم کوبید. او خیلی خیلی از دست همه عصبانی بود.

می‌توانید بگویید:
میمون کوچولو ناراحت شد، اول شروع کرد به غرغر کردن،‌ بعد با داد از در بیرون رفت و در را پشت سرش محکم بست.

در جمله‌های دوم،‌ نحوه داد زدن،‌ فکری که از ذهن میمون کوچولو می‌گذرد و اینکه از دست چه کسانی عصبانی است را به ذهن کودک می‌سپاریم و در واقع فقط مواردی را بیان می‌کنیم که در رفتار کودک به وضوح قابل مشاهده‌اند و بعید است تعبیر دیگری برای آن‌ها وجود داشته باشد.

کودک شما خودش می‌داند که در این موارد از دست چه کسی ناراحت می‌شود،‌ احساسش دلخوری است یا نام دیگری دارد و اینکه با خودش چه فکری می‌کند. شاید دلیل ناراحتی او غیرمنصفانه بودن رفتار نباشد یا ذهنیت دیگری برای نشان دادن این رفتار داشته باشد. آن وقت این تفاوت باعث می‌شود شخصیت قصه را شبیه به خودش نداند و از قصه، تاثیری که مورد نظر شماست را نگیرد.

6. از صدای خودتان هم به خوبی استفاده کنید
علاوه بر محتوای داستان، شما یک ابزار خیلی قوی در اختیار دارید: صدایتان! این که چه جمله‌هایی را بلند بگویید و چه جمله‌هایی را زمزمه کنید،‌ چه بخش‌هایی از قصه را تندتند و با هیجان تعریف کنید و چه بخش‌هایی را شمرده‌شمرده پیش ببرید، چه جاهایی صدایتان را عوض کنید و چه جاهایی را با صدای معمولی خودتان بگویید،‌ همه و همه روی تاثیرگذاری داستان موثر است.
کم‌کم با توجه به واکنش‌های فرزند خود و این که می‌بینید چه بخش‌هایی از داستان بهتر در ذهن او باقی مانده یا بهتر توجه او را جلب می‌کند، به خوبی در استفاده از صدایتان برای تعریف بهتر قصه ماهر می‌شوید. اگر تا به حال این کار را نمی‌کردید، از همین الان شروع کنید. خواهید دید که فرزندتان هم راضی‌تر خواهد بود! شاید اول کمی تعجب کند، اما وقتی خیالش راحت شود که این روند ادامه‌دار است، خیلی خوب با داستان ارتباط برقرار می‌کند.

7. حرف‌هایتان را غیرمستقیم بیان کنید
یکی از امتیازهای مهمی که قصه در اختیار شما قرار می‌دهد، ‌امکان آموزش غیرمستقیم است. می‌توانید بسیاری از حرف‌های خود را در قالب قصه و از زبان شخصیت‌های آن بیان کنید. حتما این ضرب‌المثل را شنیده‌اید:‌ “به در بگو تا دیوار بشنوه!” در قصه هم دقیقا همین اتفاق می‌افتد.

شما می‌توانید در دل قصه،‌ درست وقتی کودک شما مجذوب ماجرای قصه و شخصیت‌ها است،‌ از زبان یکی از شخصیت‌ها، یک جمله کوتاه اما مهم را بیان کنید. مثلا:
خرگوش به طرف بچه‌موش برگشت و گفت: اگر دوستت رو بزنی، او ناراحت می‌شه و می‌ره.
خرس به روباه گفت: تو باید از این غذا به دوستت هم بدی.
شاپرک به زنبور گفت: ما می‌تونیم هر دو با هم بازی کنیم و اسباب‌بازی‌هامون رو با هم تقسیم کنیم.

در واقع وقتی از این جمله‌ها استفاده می‌کنید،‌ فرزندتان آن را می‌شنود و به طور ناهشیارانه از آن تاثیر می‌گیرد،‌ بدون اینکه متوجه شود شما در واقع این جمله را به او می‌گویید.
البته مهم است که این جمله‌ها را آن‌قدر به قول بچه‌های امروزی تابلو نگویید که فرزندتان سریع متوجه شود اصلا این قصه را برای نصیحت کردن او ساخته‌اید و باز ارتباطش با داستان قطع شود. بچه‌ها اگر احساس کنند که قصه واقعا یک قصه نیست و جمله‌هایی است که شما از خودتان در آورده‌اید تا به او آموزش بدهید، یا به بیان دیگر قصه شب هم ادامه نصیحت‌ها و غرها و سخنرانی‌های روز است، ارتباطشان را با آن قطع می‌کنند و در همان لاک دفاعی می‌روند که در مورد بقیه حرف‌ها دارند.

اگر نکته‌ای هست که می‌خواهید به فرزندتان گوشزد کنید،‌ بگذارید کمی زمان از آن گذشته باشد، یا آن را آن‌قدر در قصه محو کنید که خیلی به چشم نیاید، یا اینکه قصه را آن‌قدر جذاب بسازید که فرزندتان برای یک جمله ارتباطش را قطع نکند. در عین حال،‌ فراموش نکنید که امتیاز قصه، آموزش غیرمستقیم است. اگر این حس را از بین ببرید و شروع کنید به سخنرانی به اسم قصه، دیگر انتظار تاثیر هم نباید از آن داشته باشید.

4 توصیه تصویری برای تشویق موفق فرزند  

4 توصیه تصویری برای تشویق موفق فرزند  

خراسان/ تشویق کردن کودکان و البته نوجوانان از موضوعاتی است که بسیاری از والدین در باره آن کمی گیج هستند. گاهی آن ها جملاتی را به منظور تشویق به زبان می‌آورند و بعد در کمال تعجب می‌بینند که فرزندشان به جای این‌که خوشحال شود، با ناراحتی از آن‌ها دور می‌شود یا گاهی بعد از تشویق والدین، کودک دیگر آن رفتار مطلوب را تکرار نمی‌کند. در این مطلب می‌خواهیم نگاهی بیندازیم به برخی نکات در زمان تشویق کودکان، تشویق‌هایی که بتواند باعث تقویت رفتارهای مناسب شود و احساسات خوبی را در کودکان درباره خودشان ایجاد کند.
در تهیه این مطلب از کتاب the parenting puzzle  استفاده شده است. 
 
 1-وسط تشویق، پای علاقه‌تان را وسط نکشید

نکته: هیچ وقت در زمان تشویق فرزندتان بابت رفتار مناسب، پای دوست داشتن او و علاقه‌ای را که به او دارید به میان نکشید زیرا مرتبط کردن علاقه با رفتارهای مناسب، می‌تواند در کودک این اضطراب را ایجاد کند که اگر زمانی آن رفتار را تکرار نکند، از محبت شما محروم خواهد ماند.
 
 2- در زمان تشویق به دنبال کسب اعتبار برای خود نباشید

نکته:  زمانی که می‌خواهید فرزندتان را تشویق کنید، به دنبال کسب اعتبار برای خودتان نباشید. زمان تشویق کودک، زمان خوبی برای اشاره به این‌که حق با شما بوده یا  شما معلم خوبی برای او بوده‌اید یا حتی این که او استعدادش به شما رفته، نیست. بگذارید کودک شما احساس افتخار ناشی از آن رفتار مناسب را تنها به خودش نسبت دهد و اعتماد به نفس او تقویت شود.
 
 3- با توجه کامل به کودک او را تشویق کنید

نکته:  زمانی که می‌خواهید فرزندتان را تشویق کنید، با تمام وجود این کار را انجام دهید؛ تماس چشمی برقرار کنید، توجه‌تان را به صورت عیان معطوف به او کنید و با زبانی که برای او قابل درک است، کار او را تحسین کنید. یادتان باشد توجه مثبت والدین به فرزندشان، یکی از لذت‌بخش‌ترین و مهم‌ترین تشویق‌هایی است که فرزند می‌تواند در زندگی‌اش دریافت کند. تاثیر این توجه مثبت از هدیه‌های گران‌قیمت هم بیشتر است.
 
  4-در زمان تشویق فقط تشویق کنید

نکته:   کودکان به بازخوردهایی که صرفا حاوی نکات مثبت رفتارها و انتخاب‌هایشان است، بیشتر از شنیدن ایراد کارشان نیاز دارند. با افزایش سن، می‌توانید جدای از زمان‌هایی که فرزندتان را بابت رفتارهای مناسب اش تشویق می‌کنید، زمان‌هایی را هم به نقد کارهایش اختصاص دهید. دقت کنید که در این جلسات فرزندتان باید مشارکت فعال داشته باشد و صرفا شنونده حرف‌های شما نباشد.
نرگس عزیزی| کارشناس‌ارشد مشاوره سعید مرادی| تصویرساز

دخالت دیگران در تربیت فرزند، چه باید کرد؟

دخالت دیگران در تربیت فرزند، چه باید کرد؟

دخالت دیگران در تربیت فرزند، چه باید کرد؟

هرچقدر هم تمامی اصول تربیتی را برای آموزش فرزندتان به کار بگیرید باز هم گاهی اوقات از فرزندتان رفتاری سر می‌زند که ممکن است در یک جمع خانوادگی باعث شرمنده شدنتان شود. بدتر از همه وقتی است که پای دخالت شخص دیگری وسط می‌آید و با سرزنش و یا تایید بی جای رفتار فرزندتان وارد حریم شخصی شما و او می‌شود. با دکتر محمد مشفقی، در این مورد گفت وگوی خواندنی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

  • به نظر شما انتظار داشتن یک کودک بدون رفتار اشتباه درست است یا غلط؟

بعد از تولد فرزند ما با او در یک مسیر مشترک قرار می‌گیریم؛ مسیری که در یک دوره هجده یا نوزده ساله او را در راهی درست هدایت کرده و به عنوان یک فرد بزرگسال و توانمند برای وارد شدن در محیط بزرگ‌تر یعنی جامعه آماده‌اش می‌کنیم.
خیلی اوقات والدین به خاطر رفتاری که فرزندشان در جمع از او سر می‌زند شرمنده هستند و ترس این را دارند که دیگران در مورد آنها و فرزندشان چه قضاوتی می‌کنند. زیرا والدین از این واهمه دارند که دیگران فکر کنند آنها در مورد تربیت فرزندان کوتاهی کرده‌اند و وظایشان را به درستی انجام نداده‌اند. در حالیکه برای مثال قرار نیست یک کودک 4 یا 5 ساله در آن سن کم به حد کمال و رشد خود برسد بلکه فرزند شما بناست در طی سالیان سال به رشد و کمال خود برسد. بنابراین طبیعی است در طی این دوران اشتباهات زیادی از او سر بزند.
اما والدین در روند آموزش فرزند به جایی می‌رسند که بیش از هر چیزی بیشتر نگران قضاوت افراد جامعه در مورد خودشان هستند؛ اینکه آنها فرزندشان را خوب آموزش نداده‌اند و اهمیت این موضوع برایشان مهم‌تر از مشکلات احتمالی است که ممکن است برای فرزندشان به وجود بیاید.
در واقع از همینجاست دخالت دیگران در تربیت فرزند شروع می‌شود و والدین با داشتن چنین دیدگاهی به دیگران اجازه می‌دهند که وارد حریم آموزشی آنها با فرزندشان شوند. متاسفانه در جامعه ما چیزی به عنوان حریم فردی شناخته شده نیست و این موضوع حتما باید فرهنگ سازی شود. خصوصا در مورد آموزش فرزندان والدین باید حریم فردی را در نظر بگیرند زیرا غفلت از این موضوع باعث اثرات جبران ناپذیری به فرزندانشان می‌شود.

 
دخالت دیگران در تربیت فرزند
 
  • دخالت دیگران در تربیت فرزند آیا تاثیری روی فرزندان هم می‌گذارد؟

فرض کنید از فرزندتان رفتاری سر زده که اشتباه است. در این شرایط به جای اینکه مادر و پدر مستقیم فرزندشان را سرزنش کنند دایی خانواده، فرزندشان را سرزنش و گاه حتی تنبیه می‌کند. هرچند توبیخ و تنبیه در آموزش فرزندان اساسا غلط است، اما وارد شدن دایی در حریم رابطه والدین و فرزند باعث می‌شود که فرزند مفهوم حریم شکنی را یاد بگیرد.
اما وقتی پدر و مادر اجازه دخالت دیگران در تربیت فرزند و مهم‌تر از همه دخالت در حریم شخصی خود و فرزندشان را نمی‌دهند با اینکار احساس امنیت نیز در فرزندشان به وجود می‌آورند. زیرا والدین برای فرزندشان مرجع قدرت به حساب می‌آیند و اگر قرار باشد هرکسی در این بین در امر آموزش فرزندان دخالت کند و مرجع قدرت کودک شود شرایطی پیش می‌آید که کودک مجبور است در مقابل همه این افراد بله و چشم بگوید و هرگز نمی‌تواند شخصیت مستقل خود را شکل دهد.
کودکی که در این شرایط آموزش می‌بیند به تدریج شان انسانی خود را فراموش می‌کند. این فرزند در آینده وقتی وارد جامعه می‌شود و برای مثال با بدرفتاری رئیس خود رو به رو می‌شود نحوه برخورد درست را نمی‌داند زیرا در زمان کودکی این موقعیت را هرگز برایش فراهم نساختیم. در آن زمان هرکسی به خودش اجازه می‌داد که راجع به فرزندمان هر نظری دلش خواست بدهد.
به عقیده من حالت ایده‌آل آن این است که اگر پدر و مادر مرتکب خطایی در امر آموزش فرزند شدند و بنا باشد کسی در این مورد دخالت کند فقط دولت به نمایندگی جامعه این مسئولیت را بر عهده گیرد زیرا اگر کودک مورد بدرفتاری قرار بگیرد در آینده باعث آسیب به جامعه خواهد شد. بنابراین اثرات منفی دخالت دیگران در تربیت فرزند تنها مربوط به خود او نیست و پیامدهای بزرگ‌تری دارد.
 

 
نقش دخالت دیگران در تربیت فرزند

 

  • حساسیت خانواده‌ها برای رفتار بی نقص بچه‌ها چه پیامدی دارد؟

فرهنگ غلطی که در جامعه ما وجود دارد باور به «اشتباه نکن» است. والدین با باید و نباید و کنترل فرزند او را در یک محیطه ایزوله تحت آموزش قرار می‌دهند.در این شرایط وقتی فرزندشان به سن 18 سالگی رسید و وارد جامعه شد مهارت‌هایی مانند تصمیم گیری و مهارت انتخاب را ندارد زیرا همیشه با باید و نبایدهایی که خانواده‌اش برایش مشخص کرده است زندگی کرده و در نتیجه باز هم به دنبال کسی است که او را تحت کنترل داشته باشد. حالت برعکس آن هم ممکن است اتفاق بیفتد یعنی این شخص درآینده تبدیل به یک شخص مستبد شده و در زندگی زناشویی‌ به همسرش مدام باید و نباید خواهد گفت. متاسفانه در این حالت شاهد تکرار همان چرخه غلط هستیم.
یادمان باشد فرزند شما از همان لحظه‌ای که به دنیا آمد یک انسان است و دارای شان انسانی است و والدین حق ندارند شان انسانی فرزندشان را زیر پا بگذارند. وقتی شان انسانی فرزندمان را بپذیریم دیگر به خودمان اجازه نمی‌دهیم که با فرزندمان تحقیرآمیز صحبت کنیم.
بنابراین باید دو اصل را در نظر بگیریم. اول اینکه فرزند ما قرار نیست از همان ابتدا کامل باشد و مساله مهم دیگر این است که او به عنوان یک انسان شان انسانی دارد. وقتی به این 2 اصل اعتقاد داشته باشیم در هنگام انتقاد و سرزنش دیگران در مورد رفتار فرزندمان دیگر آنقدر ناراحت و عصبی نمی‌شویم و به اصطلاح عامیانه به ما بر نمی‌خورد. فرزند ما در حال طی کردن دوره رشد خود است و تمام این رفتارها طبیعی است.
حتی وقتی موضوع شان انسانی وسط می‌آید من ترجیح می‌دهم که به جای واژه «تربیت» از واژه «آموزش» استفاده کنم.

 
  • بهترین راهکار برای جلوگیری از دخالت دیگران چیست؟

همانطور که بارها تاکید کرده‌ایم قبل از آموزش فرزندان این پدر و مادر هستند که باید آموزش‌های لازم را در این زمینه ببینند. به عبارتی تا شما یک فرد بزرگسال نباشید از عهده آموزش فرزندتان بر نمی‌آیید. یعنی اگر والدین هنوز کودکی هستند که دنبال تایید دیگران هستند نمی‌توانند به خوبی فرزندشان را تحت آموزش درست قرار دهند.
اما یادمان باشد ما قرار نیست به عزیزانمان توهین یا بدرفتاری کنیم بلکه قرار است به بهترین شکل ممکن به آنها بگوییم که حریم آموزشی شما و فرزندتان را رعایت کرده و به آن احترام بگذارند. اگر دخالت دیگران در تربیت فرزندمان همچنان ادامه داشت و تکرار شد در نهایت باید حریم خود را به روی دیگران ببندیم و مانع آسیب فرزندمان شویم. ما نمی‌توانیم تنها به خاطر اینکه دیگران از ما دلخور و آزرده نشوند اجازه دهیم در امر آموزشی فرزندانمان دخالت کنند.
اگر شخصی از اقوام نزدیک مانند دایی، خاله، عمه یا حتی مادربزرگ و پدربزرگ در امر آموزش فرزندمان اظهارنظر و یا دخالت کردند ابتدا از آنها به خاطر علاقه و اهمیتی که به فرزندتان می‌دهید تشکر کنید. سپس به او بگویید که روش آموزشی شما برای فرزندتان متفاوت و مختص خودتان است. تصور نکنید با اینکار به آن شخص توهین و یا بی احترامی کرده‌اید چون شما جمله زشتی به زبان نیاورده‌اید بنابراین حتی اگر این خواهش در مقابل فرزند هم صورت بگیرد هیچ ایرادی ندارد. حتی فرزندتان نیز با مشاهده این اتفاق یاد می‌گیرد که اگر کسی وارد حریم شخصی او شد نیازی به توهین نیست و قاطعانه می‌توان برخورد کرد. در این فضا کودک احساس امنیت می‌کند.

 
 
دخالت دیگران در تربیت فرزند و تاثیر آن بر کودک

 

  • آیا می‌توان برای حفظ احترام بزرگ‌تر در ظاهر از فرزندمان بخواهیم که حرف کسی را مثلا مادربزرگ یا پدربزرگ را تایید کند؟

خیر به هیچ وجه. گاهی اوقات مواردی پیش می‌آید که برای مثال مادر و پدر از فرزندشان می‌خواهند که در مقابل بزرگ‌تر به اجبار چیزی را تایید کند تنها به خاطر اینکه حرمت آن شخص زیر سوال نرود و حتی ممکن است فرزندشان را نیز برای این چشم اجباری تحت فشار قرار دهند. با اینکار شما به فرزندتان یاد می‌دهید که وقتی کسی شما را مورد آزار و یا تحت فشار قرار داد نمی‌توانی از حق خود دفاع کنی. در واقع با همین اتفاق در ظاهر ساده فرزند شما در آینده قدرت «نه»گفتن را هم نخواهد داشت و به دیگران اجازه می‌دهد که به راحتی حق و حقوق او را پایمال کنند.

تنها کار پدر و مادرم، گرفتن آمار من است!

تنها کار پدر و مادرم، گرفتن آمار من است!

خراسان/ دیپلم دارم. مشکل من با پدر و مادرم هست که واقعا دوست‌شان دارم اما تنها کارشان، گرفتن آمار من است. مدام می‌پرسند که صبح کجا بودی، ظهر با کیا بودی، چرا فلان جا رفتی و … . راستش خیلی بدم میاد که این قدر باید به آن‌ها در آستانه 20 سالگی توضیحات پس بدهم. به تازگی هم پدرم از این موضوع ناراحت شده که چرا با پرخاشگری جواب من را می‌دهی. چه کنم؟
به نظر می‌رسد که جوان پخته و خوبی هستید چون اولا رفتارهای آزاردهنده والدین‌تان از نظر شما، باعث نشده روی علاقه‌تان به آن‌ها تاثیر بگذارد و در پیامک‌تان به آن اشاره کردید. ثانیا   دنبال حل مسئله هستید به جای ادامه دادن پرخاشگری و … . با این حال، توجه داشته باشید که حساسیت های پیشگیرانه والدین درباره فرزندان، یکی از مشکلات دیرینه روابط خانوادگی است. پدر و مادر از سویی معتقدند به عنوان والدین موظف به کنترل فرزندان شان هستند و از سوی دیگر، نوجوانان و جوانان هم معتقدند که این کار با کسب استقلال و شکل گیری هویت آن ها منافات دارد.
تغییراتی در رفتار خود ایجاد کنید
در پیامک خود مانند عده ای از همسالان تان از کنترلگری پدر و مادرتان شاکی بودید. شما در سنی هستید که می خواهید استقلال خود را حفظ و روابط بیشتری با دوستان و همسالان خود برقرار کنید. همین موارد موجب ایجاد مشکل در روابط شما می شود بنابراین تلاش کنید به جای این که در مقابل والدین قرار بگیرید، در کنارشان باشید. اگر از مسئله ای ناراضی هستند، برای آن ها از نیت و اهداف سالم و مثبت خود بگویید و به جای پرخاشگری  با آرامش و احترام برخورد کنید. دقت کنید حساسیت ها و ناراحتی والدین خود را شناسایی کنید. اگر از دوستان شما ابراز نارضایتی می کنند، ببینید واقعا با چه گروهی در ارتباط هستید. آیا واقعا سالم و بدون مشکل هستند یا خیر؟ اگر از ساعات رفت و آمد شما شاکی هستند، دقت کنید شب ها عموما چه ساعتی به منزل می آیید؟ اصلا شده تا به حال شبی به منزل نیایید و خبر هم ندهید؟ آیا استدلال شما این است که چون   جوانی 20 ساله  هستم، همه چیز به خودم مربوط است؟ اگر در پاسخ به این سوال ها و سوالات مشابه با خودرایی و خلاف نظر و عرف خانواده رفتار کرده اید، شک نکنید لازم است حتما تغییراتی در رفتار خود ایجاد کنید چون تا زمانی که شما با خانواده زندگی می کنید، ناچار به رعایت قوانین خانواده هستید.
اهداف‌تان برای آینده چیست؟
در پیام خود گفته اید که دیپلم دارید اما اشاره ای نکردید که قصد ادامه تحصیل هم دارید یا خیر و این که الان مشغول به کار هستید یا خیر؟ چنان‌چه فعلا شاغل نیستید یا قصد ادامه تحصیل هم ندارید، حالا فرصت مناسبی است تا شغل درخوری برای خودتان پیدا کنید، دراین صورت زندگی شما جهت درستی می گیرد و از حالت بطالت خارج می شود. هدفمند شدن زندگی تان به شما کمک می کند پرخاشگری تان به میزان قابل ملاحظه ای کاهش یابد. در ضمن وقتی والدین تان از برنامه ها و اهداف شما آگاه باشند، همراهی بیشتری با شما خواهند داشت.
یک توصیه به والدین گرامی
فرزند جوان تان را با دوران جوانی خود مقایسه نکنید. جوان تان متعلق به امروز است نه زمان قدیم. او را مجبور نکنید دقیقا مثل شما فکر کند، مثل شما زندگی کند و … . خواسته های فرزندتان را باور داشته باشید. او هم انسان است و فکر و اراده دارد. اگر خواسته هایش مخالف نظر شماست، با منطق و دلیل و محبت او را قانع کنید نه با تحکم و زور. از کوچک کردن جوان تان بپرهیزید و همیشه سعی کنید او را فردی مقتدر و توانا معرفی کنید.
نویسنده : فریبا البرز | کارشناس‌ارشد مشاوره

به این ۱۰ دلیل فرزندتان به شما احترام نمی‌گذارد!

به این ۱۰ دلیل فرزندتان به شما احترام نمی‌گذارد!

به این ۱۰ دلیل فرزندتان به شما احترام نمی‌گذارد!

فرزندتان مهربان است، بامزه و دوست داشتنی است، اما آنطور که باید به شما به عنوان پدر یا مادر احترام نمی‌گذارد. احتمالا تا به حال روش‌های مختلفی را برای تغییر این رویه امتحان کرده‌اید که جواب نداده‌اند! اما نکته‌ای که باید بدانید این است؛ شما اول باید دلایل چنین رفتاری را که به بی‌احترامی کودک نسبت به والدین تعبیر می‌شود بدانید.

این ۱۰ نکته را هیچ وقت فراموش نکنید

آیا می‌دانید چرا فرزندتان به شما بی‌احترامی می‌کند؟ چه بسا دلیل این رفتار را در یکی از ۱۰ مورد زیر پیدا کنید؛‌ مواردی که شاید رعایت همه آنها دشوار باشد اما دست کم تعدیل در شرایط می‌تواند رابطه والدین و فرزندی را به سمت احترام سوق بدهد.

۱- قوانین بدون رابطه

هر والدینی قوانینی را در چارچوب خانواده خود وضع می‌کنند. اما وقتی که رابطه قلبی بین والدین و کودک کمرنگ باشد این قوانین به یک محدودیت عذاب آور تبدیل می‌شوند. قطعا شما می‌خواهید فرزندتان دوستتان داشته باشد؛ اما این را بدانید که اگر او شما را به اندازه کافی دوست نداشته باشد پس به قوانین شما هم عمل نمی‌کند! بنابراین رابطه‌تان را ترمیم کنید.

زبان درازی کودک به مادر

۲- ناهماهنگی

درباره این مورد همه ما بزرگترها مقصر هستیم! طبیعی است که قرار گرفتن در یک مسیر بدون لغزش کار سختی است اما اگر شما جزو آن والدینی هستید که مرتب قوانین را تغییر می‌دهید یا اینکه به عنوان پدر و مادر با هم درباره قوانین هماهنگ نیستید؛ فرزندتان قطعا بین شما گیج می‌شود و متعاقب آن اوقات تلخی می‌کند. حالا همه چیز را مرور کنید و با خودتان صادق باشید. اگر شما مقصر این ناسازگاری هستید پس دیگر فرزندتان را سرزنش نکنید.

۳- زیادی نه می‌گویید

احتمالا شما به عنوان والدین زیادی به فرزندتان “نه” می‌گویید! در اینصورت باید مطمئن باشید به همان نسبت به او پاسخ مثبت در قالب “بله” هم می‌دهید. اگر فرزندتان بستنی می‌خواهد و دلیلی برای نخوردنش وجود ندارد ماشین را متوقف کنید و برایش بستنی بخرید. اگر از شما می‌خواهد همراهش کارهای خنده‌دار انجام بدهید او را تنها نگذارید. به صرف والدین بودن “نه” گفتن زیادی نمی‌تواند نشانی از مقرراتی بودن باشد!
با کودک لجباز چطور رفتار کنم؟

۴- اشتباهاتش را با عصبانیت تصحیح می‌کنید

شما مجبور هستید به فرزندتان نظم بیاموزید و آن را در زندگی‌اش پیاده کنید. اما اگر اجرای نظم با عصبانیت و احساسات ناشی از خشم زیاد همراه باشد تاثیر گذاری شما به عنوان والدین کم می‌شود. اینجاست که شما هم باید بزرگ شوید! اگر فرزندتان اشتباهی کرده لحظه‌ای صبر کنید؛ نفسی بکشید و بعد آرام و آهسته او را تصحیح کنید. مطمئن باشید اگر تصحیح اشتباهات کودک با ارتباط خوب همراه شود او خیلی بیشتر از شما یاد می‌گیرد.

۵- انتظارات غیرواقعی

اگر از فرزندتان بخواهید لیوان آبی به شما بدهد و بعد لیوان را در ارتفاعی بگذارید که او دستش نمی‌رسد شما مقصر هستید نه او!
بچه‌ها در زندگی چیزهای زیادی را بدست می‌آورند اما وقتی شما از آنها انتظارات غیر واقعی دارید با وجود همه دستاوردهایشان همیشه احساس می‌کنند که لایق عشق شما نیستند! بهتر است همین جا این توقعات غیر واقعی را متوقف کنید. امروز کودکان بیش از حد تحت فشار هستند؛ به همین دلیل تحت فشار سخت قرار گرفتن از طرف پدر و مادر شاید آخرین چیزی باشد که آنها در زندگی خود بخواهند!

جیغ زدن کودک و بی احترامی به مادر

۶- افراط در قانونگرایی

والدینی که برای اشتباهات فرزندان خود هیچ بخششی قائل نیستند نمی‌توانند تاثیر گذار باشند. شاید حرف آنها در ابتدا نزد فرزندشان “برو” داشته باشد اما این وضعیت ماندگار نیست. یادتان باشد به عنوان پدر و مادر شما همیشه باید فرصت‌های زیادی را برای جبران در اختیار فرزندان خود قرار بدهید.

۷- طرفداری یا مقایسه

مقایسه کردن کودک با خواهر و برادرش یا دیگر بچه‌هایی که او می‌شناسد مانند ریختن بنزین بر روی آتش برافروخته است! شاید فکر می‌کنید به این طریق به او انگیزه می‌دهید اما قطعا اشتباه می‌کنید. بچه‌ها در نهایت نه تنها جواب این حرکت شما را می‌دهند بلکه بهایی هم به نظرتان نخواهند داد!
بیشتر بخوانید: با کودکان پرخاشگر چطور رفتار کنیم؟

۸- وقتی هرگز نمی‌پذیرید که اشتباه کرده‌اید

زمانی که بچه‌ها به مرحله میانی از تحصیل یعنی دوران راهنمایی می‌رسند متوجه می‌شوند که شما هم به والدین ممکن است اشتباهاتی داشته باشید. به این ترتیب زمانی که شما از پذیرفتن اشتباه خود سر باز می‌زنید در واقع اعتبار خود را به عنوان یک انسان خدشه ‌دار می‌کنید. این رفتار هر فردی را خشمگین می‌کند بخصوص نوجوان‌ها. والدین‌ هم مثل همه انسان‌ها نقص‌هایی دارند و پذیرفتن این نواقص در برابر بچه‌ها هیچ مشکلی ایجاد می‌کند.

بی احترامی و بی توجهی کودک به مادر

۹- ظاهر سازی

زمانی که والدین حرفی می‌زنند اما عملشان با حرفشان هماهنگ نیست سبب بروز احساس خشم در فرزند خود می‌شوند. این وضعیت محیط مسمومی را برای تاثیر گذاری ایجاد می‌کند. مثلا شما به فرزندتان می‌گویید نباید هم رانندگی کرد و هم با تلفن همراه صحبت کرد اما اگر من اینکار را بکنم اشکالی ندارد! شما به حرفی که می‌زنید عمل نمی‌کنید و این همان چیزی است که رفتار کودک را در برابر شما تغییر می‌دهد!

۱۰ -وقتی نمی‌گذارید فرزندتان نظر بدهد

به طور حتم بچه‌ها باید تابع قوانین خانواده باشند و از این بابت هم احساس رضایت کنند اما آنها در عین حال همچنان می‌توانند سوال کنند و درباره مسائل خانوادگی نظر بدهند. بنابراین کمتر از جمله “چون من اینطور گفتم” استفاده کنید! فراموش نکنید شما والدین هستید و تصمیم نهایی را می‌گیرید اما بچه‌ها هم نیاز دارند که دیدگاه‌های خود را مطرح کنند؛ این یعنی آنها نیاز دارند که نظراتشان شنیده شود.
 

تقویت رفتارهای مثبت در کودکان با چند روش ساده

تقویت رفتارهای مثبت در کودکان با چند روش ساده

تقویت رفتارهای مثبت در کودکان با چند روش ساده

والدین در روش تربیتی فرزندان ممکن است دچار سردرگمی شوند. اما تقویت رفتارهای مثبت در کودک اهمیت بسیار زیادی در نگرش کلی او به زندگی ایفا می‌کند. بدون شک هیچ پدر و مادری نمی‌خواهد احساسات منفی در فرزندش شکل بگیرد. متاسفانه علم می‌گوید طبیعی است که مردم بیشتر به فکر منفی می‌پردازند تا فکر مثبت و این می‌تواند در مورد کودکان هم صادق باشد. در ادامه با چند روش تقویت رفتار مثبت در کودکتان آشنا خواهید شد.

1.خودتان یک الگوی خوب باشید

برای راهنمایی فرزندتان از رفتارهای خودتان استفاده کنید. فرزندتان شما را تماشا می‌کند تا سرنخ‌هایی در مورد نحوه رفتار شما کسب کند به همین دلیل آنچه انجام می‌دهید یا می‌گویید بسیار مهم است. به عنوان مثال اگر می‌خواهید فرزندتان بگوید «لطفا» باید خودتان هم بگویید. اگر نمی‌خواهید کودک صدایش را بلند کند، خودتان هم آرام و بی سر و صدا صحبت کنید.
بیشتر بخوانید: تربیت کودک و باید و نبایدهای آن

صحبت کردن وتقویت رفتار فرزند

2.به کودک نشان دهید که چه احساسی دارید

صادقانه حرف زدن با کودک بر چگونگی تقویت رفتار مثبت در او تاثیر می‌گذارد و کمک می‌کند تا احساسات خود را در شما ببیند. اگر جملات خود را با «من» شروع کنید، به کودک فرصت می‌دهید که چیزها را از منظر شما ببیند. به عنوان مثال «من ناراحت هستم چون سرو صدای زیادی هست که باعث میشه نتونم با تلفن صحبت کنم.»
   

3. به رفتار مثبت کودکتان واکنش نشان دهید

وقتی فرزند شما کار خوبی انجام می‌دهد و رفتار مثبتی دارد به او بازخورد مثبت نشان دهید. به عنوان مثال اینکه «وای تو خیلی خوب بازی میکنی، منم دوست دارم مثل تو بلوک‌ها را روی میز بچینم» این بسیار بهتر از این است که صبر کنید تا همه بلوک‌ها زمین بریزد و شما بگویید « این بازی بسه»

4. خودتان را با فرزندتان هم سطح کنید

وقتی به کودک نزدیک می‌شوید می‌توانید حدس بزنید او چه احساسی دارید با به چه چیزی فکر می‌کند. نزدیک بودن به او باعث می‌شد او بتواند بر رفتار شما تمرکز بهتری داشته باشد و بتواند بفهمد شما چه می‌گویید. اگر به فرزندتان نزدیک باشد و توجه او را ببینید دیگر نیاز نیست حتما به او نگاه کنید تا متوجه شوید چه حسی دارد.

5. فعالانه گوش دهید

برای گوش دادن فعال، می‌توانید زمان صحبت کردن او، سرتان را تکان دهید و آنچه را که فکر می‌کنید فرزند شما احساس می‌کند، دوباره تکرار کنید. به عنوان مثال بگویید « به نظر می‌رسد که از اینکه بلوک‌هایت افتاده، ناراحت هستی» هنگامی که شما این کار را انجام می‌دهید به کودک کمک می‌کنید او به راحتی بتواند با تنش و احساسات بزرگی مانند سرخوردگی مواجه شود که برخی اوقات منجر به رفتار ناخواسته می‌شود. در این حالت او می‌تواند احساس راحتی و احترام کند و حتی خشم خود را بروز دهد.

بازی با کودک و رفتار کودک

7.محیطی برای رفتار مثبت ایجاد کنید

محیط اطراف فرزند شما می‌تواند بر رفتار او تاثیر بگذارد. بنابراین می‌توانید محیط را طوری شکل دهید که منجر به رفتار مثبت شود. اطمینان حاصل کنید که فرزند شما در محیط امنی قرار دارد و در معرض شکستن چیزی نیست. برای کودکان یادآوری اینکه نباید به چیزی دست بزنند دشوار است بنابراین با دور نگهداشتن اشیا پرخطر احتمال بروز مشکلات را کاهش دهید.

8.محدودیت‌ها را مشخص کنید

قبل از اینکه درگیر کاری که فرزندتان انجام می‌دهید، شوید به ویژه وقتی می‌خواهید «نه» بگوید، از خودتان بپرسید آیا واقعا اهمیت دارد؟! با حداقل نگهداشتن دستورالعمل‌ها درخواست‌ها و بازخورد منفی، فرصت درگیری و احساس بد را کمتر کنید.

9.چیزها را ساده و ثابت نگهدارید

اگر دستورالعمل‌های واضحی را به زبان ساده بیان کنید، کودک شما می‌داند چه انتظاری از او وجود دارد. به عنوان مثال « لطفا موقع رد شدن از خیابان دست من را بگیر» قوانین مثبت معمولا بهتر از قوانین منفی است زیرا آنها رفتار فرزند شما را به روشی مثبت راهنمایی می‌کنند.

10.به فرزندتان مسئولیت بدهید

با بزرگ شدن فرزندتان، می‌توانید مسئولیت بیشتری در قبال رفتارهایش به او بدهید. شما همچنین می‌توانید به او فرصتی بدهید تا عواقب طبیعی این رفتار را تجربه کند. اگر مسئولیت جمع کردن رختخوابش برای سفر را دارد و بالشش را فراموش می‌کند، باید شب را بدون بالش بخوابد. بیشتر بخوانید: 7 مهارتی که کودکان باید یاد بگیرند
  

دادن مسئولیت به فرزند
11. هرچیز را یکبار بگویید

اگر مدام به کودک بگویید چه کاری را انجام دهد و چه کاری را نکند، خیلی از اوقات او فقط رفتارش را با بکن نکن‌های شما تنظیم می‌کند. اگر می‌خواهید فرصت همکاری به او بدهید عواقب عدم همکاری را به او یادآوری کنید و فقط تا سه بشمارید.

12.کاری کنید احساس مهم بودن کند

کارهای ساده خانه را به کودکتان بسپارید تا به خانواده کمک کند. به این ترتیب او احساس مهم بودن می‌کند. اگر می‌توانید به کودک خود کار بیشتری بدهید تا او احساس بهتری داشته باشد. اگر برای کارهایی که انجام می‌دهد او را ستایش کنید مطمئن باشید به عزت نفس او کمک زیادی کرده‌اید. بیشتر بخوانید: چرا بعضی از کودکان اعتماد به نفس ندارند؟

چه جمله‌هایی را نباید به فرزندتان بگویید؟

چه جمله‌هایی را نباید به فرزندتان بگویید؟

چه جمله‌هایی را نباید به فرزندتان بگویید؟

این آرزوی هر پدر و مادری است که فرزندانش زندگی موفقی داشته باشند و به همین خاطر هم هست که همیشه یک مشت نصیحت و راهکار ریز و درشت آماده دارند و بسته به موقعیت‌‌های مختلف یکی از آن راهکارهای دست اولشان را رو می‌‌کنند به خیال اینکه می‌‌تواند به بچه‌‌ها در راه پر پیچ و خم زندگی کمک شایان توجهی کند! 
این نصیحت‌‌ها و راهکارها حتما در کوتاه‌‌مدت اثر مساعد و موافقی دارند. اما درنهایت منجر به افسردگی و موفقیت کم‌‌تر می‌‌شوند. در ادامه چندتا از جمله‌‌هایی که نباید به فرزندتان بگویید را می‌خوانید. نگران نباشید ما جمله جایگزین را نیز به شما پیشنهاد میکنیم.
 

کودک تنها

می‌گویید: روی آینده تمرکز کن. حواست به نتیجه کار باشه

جمله جایگزین: در لحظه زندگی (یا کار) کن

تمرکز کامل و شدید داشتن کار سختی است. تحقیقات نشان داده که ذهن ما تمایل دارد 50% از زمان بیداری‌‌مان را برای خودش در افکار مختلف پرسه بزند و مدام حواسمان را پرت کند. و وقتی در این مواقع ما یا در گذشته‌‌ها غرق می‌‌شویم یا به آینده می‌رویم و با کلی نگرانی برمی‌‌گردیم. حاصل این افکار پرسه زننده چیزی جز احساسات منفی مثل عصبانیت، پشیمانی و استرس نیست.

ذهن که دائما تلاش می‌‌کند بر آینده تمرکز داشته باشد، (از گرفتن نمرات خوب در امتحانات پایان ترم تا رفتن به دانشگاه) مستعد اضطراب و ترس بیشتری خواهد بود. درحالی که ذره‌‌ای استرس می‌‌تواند نقش مشوق را بازی کند. اما در مقابل استرس‌‌های مزمن و طولانی مدت به سلامت و همچنین توانایی‌‌های فکری و ذهنی مثل توجه و حافظه آسیب می‌‌رساند. در نتیجه، تمرکز بیش از حد بر آینده، درواقع می‌‌تواند عملکرد ما را مختل کند.
اگر بچه‌‌ها یاد بگیرند که چطور در لحظه اکنون زندگی کنند، بیشتر احساس خوشبختی کرده و عملکردشان هم بهتر می‌‌شود. و وقتی فرد خوشحال باشد، سرعت یادگیری‌‌اش بالا می‌‌رود، خلاقانه‌‌تر فکر می‌‌کند و حل مشکلات برایش آسان‌‌تر می‌‌شود. تحقیقات نشان داده که احساس خوشحالی و خوشبختی، کارایی انسان را حتی تا 12% بالاتر می‌‌برد. همچنین احساسات مثبت شما را در برابر استرس منعطف‌‌تر کرده و کمک می‌‌کند بهتر با چالش‌‌ها و شکست‌‌ها برخورد کنید و بتوانید خیلی سریع‌‌تر به حالت عادی برگردید.
قطعا این موضوع که بچه‌‌ها هدفی داشته باشند و برای رسیدن به آن تلاش کنند، برایشان خیلی خوب است. اما به جای اینکه مدام به آن‌‌ها گوشزد کنید که حواسشان به لیست کارهای انجام دادنی باشد، کمکشان کنید تا روی وظیفه یا مکالمه‌‌ای که الان درحال انجام آن هستند، تمرکز داشته باشند.

 

صحبت کردن با فرزند

می‌گویید: استرس همیشه هست. به خودت فشار بیار و جا نزن

جمله جایگزین: یاد بگیر خیلی به خودت سخت نگیری

بچه‌‌ها در سنین نوجوانی احساس اضطراب دارند، نگران نمره‌‌هایشان هستند و برای داشتن رتبه خوب بین همکلاسی‌‌ها تحت فشار قرار دارند. بسیار ناراحت کننده است که در برخی مناطق بچه‌‌ها از روی استرس دست به خودکشی می‌‌زنند.
راهی که ما بزرگترها برای زندگی کردن پیش گرفته‌‌ایم، به بچه‌‌ها این حس را القا می‌‌کند که استرس بخش اجتناب ناپذیر یک زندگی موفق است. ما مصرف کافئین را کم کرده و برای روزهایمان بیش از حد ممکن برنامه‌‌ریزی می‌‌کنیم. همیشه داریم با تمام سرعت پیش می‌‌رویم تا جایی که خستگی ما را از پا دربیاورد و شب‌‌ها خودمان را با قرص خواب و آرام بخش‌‌های دیگر راهی بستر می‌‌کنیم.
درکل این سبک زندگی نمی‌‌تواند الگوی خوبی برای بچه‌‌ها باشد. جای تعجب نیست که نتایج تحقیقات نشان داده بچه‌‌هایی که والدینشان شدیدا درگیر کار هستند، بیشتر از همسالان‌‌شان در مدرسه، خود را از پا در می‌‌آورند.
متخصصان به والدین پیشنهاد می‌‌کنند، مهارت‌‌هایی را به بچه‌‌هایشان آموزش دهند که بتوانند با کمک آن‌‌ها در مقابل شرایط استرس‌‌زا مقاوت نشان داده و سریع به حال عادی و آسودگی برگردند. وقتی ما نمی‌‌توانیم شرایط زندگی و کاری را که در مدرسه و محیط کار با آن مواجهیم، تغییر دهیم، پس باید به سراغ تکنیک‌‌هایی مثل مدیتیشن و یوگا برویم تا بتوانیم بهتر از پس فشارهای پیش‌‌رو برآییم. این راه‌‌ها به بچه‌‌ها کمک می‌‌کند تا یاد بگیرند دستگاه عصبی پاراسمپاتیک «استراحت و هضم» (به عنوان نقطه مقابل پاسخ «جنگ یا گریز») به کار ببرند.
 

صحبت کردن و تربیت فرزند

می‌گویید: مشغول باش!

جمله جایگزین: از بیکاری لذت ببر

مردم در جوامع غربی، حتی در اوقات فراغتشان هم به جای تجربه احساسات ملایمی مثل آرامش و سکون، تمایل دارند دنبال احساسات مثبت قوی و شدید مثل هیجان بروند. درحالی که در کشورهای آسیای شرقی این موضوع کاملا برعکس است. این یعنی برنامه بچه‌‌های ما مثل بچه‌‌های غربی پر است از فعالیت‌‌های فوق برنامه‌‌ای و سفرهای کوتاه خانوادگی و زمان استراحت خیلی کمی برای آن‌‌ها باقی می‌‌ماند.
هیجان، سرگرمی و جستجوی تجربیات جدید هیچ اشکالی ندارد. اما هیجاناتی مثل استرس، با استفاده از سیستم «جنگ یا گریز» باعث خستگی فیزیولژی ما شده و به این ترتیب ناخواسته و بی‌‌خبر بچه‌‌هایمان را مجبور می‌‌کنیم بعد از مدرسه یا آخر هفته‌‌ها همه انرژی خود را بسوزانند و این باعث می‌‌شود وقتی که به انرژی بیشتری نیاز دارند، ناگهان کم بیاورند و انرژی‌‌شان ته بکشد.
علاوه بر این، تحقیقات نشان می‌‌دهد که وقتی تمرکز نمی‌‌کنیم، مغز ما ایده‌‌های درخشان بیشتری از خودش بروز می‌‌دهد. درست مثل ماجرای ارشمیدس در حمام. بنابراین، به جای اینکه برنامه بچه‌‌ها را پر کنیم از کلاس و فعالیت‌‌های تقویتی، باید زمانی را فراهم کنیم که بتوانند با وسایل خودشان تنها باشند. فرقی نمی‌‌کند که در اتاق انتظار نشسته باشند یا درحال رفتن به مدرسه باشند،بچه‌‌ها می‌‌توانند هر موقعیتی را به یک فرصت برای بازی تبدیل کنند. ممکن است فعالیت‌‌های آرامی مثل کتاب خواندن یا دراز کشیدن زیر یک درخت و زل زدن به ابرها را انتخاب کنند. کارهایی که به آن‌‌ها اجازه می‌‌دهد از نقطه‌‌ای صلح‌‌آمیزتر و متمرکزتر، به باقی زندگیشان نزدیک شوند. تعیین زمان بیکاری برای بچه‌‌ها کمکشان می‌‌کند تا خلاق‌‌تر شوند و مهم‌‌تر اینکه به آن‌‌ها یاد می‌‌دهد آرام و ریلکس باشند.
نکته مهم این است که هرگز آن‌‌ها از فرصت‌‌های یادگیری محروم نکنید یا آن‌‌ها را به چالش نکشید که چیزی یاد بگیرند؛ بلکه برنامه شلوغ و متعهد کردن آن‌‌ها چیزی است که فرصت یادگیری بازی مستقل را از آن‌‌ها می‌‌گیرد، دیگر نمی‌‌توانند با خودشان و خیالبافی‌‌هایشان تنها باشند، و یاد نمی‌‌گیرند به جای اینکه با انجام کاری خوشحال باشند، فقط با بودن و استراحت کردن شادی را حس کنند.
  

کودک تنها

می‌‌گویید: توانایی‌‌هات رو بیشتر کن

جمله جایگزین: اشتباه کن و شکست خوردن را یاد بگیر

پدر و مادرها دوست دارند که بچه‌‌هایشان را با نقاط قوت و استعدادهای ذاتی‌‌شان معرفی کنند. مثلا می‌‌گویند بچه ما «مخ ریاضی» است یا «معاشرتی» است یا «برای خودش یه پا پیکاسو» است. اما تحقیقات دانشگاه استنفورد نشان می‌‌دهد که درواقع این ذهنیت‌‌ها بچه‌‌ها را به یک شخصیت متصل می‌‌کند و باعث می‌‌شود کمتر بخواهند چیزهای جدید را امتحان کنند که شاید خیلی هم در آن‌‌ها خوب نباشند. مثلا وقتی بچه‌‌ای بخاطر ورزشکار بودن تشویق می‌‌شود، تمایل کمتری به ترک منطقه امن خودش داشته و سمت تجربه جدیدی مثل بازی در یک تئاتر مدرسه‌‌ای نمی‌‌رود. این موضوع بچه‌‌ها را مضطرب‌‌تر و افسرده‌‌تر می-کند، وقتی که با یک چالش یا شکست مواجه می‌‌شوند. چرا؟ چون باور دارند که اگر در یک منطقه مشخص با موانع مواجه شوند، یعنی برای آن فعالیت «خیلی خوب نیستند». این جمله را نباید به فرزندتان بگویید.
اما مغز ما عاشق یادگیری چیزهای جدید است. و خیلی خوب است که تا وقتی جوان هستیم از اشتباهاتمان درس بگیریم. بنابراین به جای اینکه نقاط قوت بچه‌‌ها را شناسایی کنید، به آن‌‌ها یادآوری کنید تا زمانی که تلاش کنند، می‌‌توانند هرچیزی را یاد بگیرند. تحقیقات نشان می‌‌دهد که بچه‌‌ها با دانستن این موضوع که برای پیشرفت فقط به یک تلاش کوچک اضافی نیاز دارند، در هنگام مواجه با چالش‌‌ها خوشبین‌‌تر و حتی مشتاق‌‌تر می‌‌شوند و نسبت به خود و توانایی‌‌هایشان احساس سرخوردگی کمتری می‌‌کنند.
 

کودک تنها

می‌‌گویید: ضعف‌‌هات رو بشناس . اینقدر شل و وارفته نباش.

جمله جایگزین:هوای خودت رو داشته باش!

ما خیال می‌‌کنیم که انتقاد برای بهبود و خودسازی خیلی مهم است. درحالی که خود آگاهی، مهم‌‌تر است؛ پدر و مادرها اغلب به طور تصادفی به بچه‌‌ها یاد می‌‌دهند که حسابی از خودشان انتقاد کنند! مثلا اگر مادر یا پدری به فرزندش بگوید که باید سعی کند بیشتر اجتماعی باشد، ممکن است بچه این جمله را انتقادی به شخصیت درونگرای خودش درنظر بگیرد.
اما تحقیق در مورد خود انتقادی نشان داده که این باعث تخریب خود شخص می‌‌شود. خود انتقادی توجه شما را فقط به اشتباهاتتان جلب می‌‌کند و اعتماد به نفستان را پایین می‌‌آورد. باعث می‌‌شود از شکست بترسید که این هم به عملکردتان آسیب می‌‌زند. باعث می‌‌شود خیلی راحت تسلیم شوید و تصمیم‌‌گیری را برایتان سخت می‌‌کند. خود انتقادی در هنگام مقابله با چالش‌‌ها شما را افسرده‌‌تر و نگران‌‌تر می‌‌کند.
درعوض، والدین باید باید بچه‌‌ها را به دلسوزی برای خودشان تشویق کنند. یعنی وقت شکست و ناکامی با خودشان مثل یک دوست رفتار کنند. این به این معنی نیست که بچه‌‌ها می‌‌توانند خودخواه باشند یا از زیر مشکلات شانه خالی کنند و جیم شوند. بلکه یعنی لازم نیست در حق خودشان ضعیف کشی راه بی‌‌اندازند. مثلا یک بچه خجالتی که نسبت به خودش حس دلسوزی دارد، به خودش می‌‌گوید بعضی وقت‌‌ها خجالتی بودن هم بد نیست و اینکه فقط شخصیتش به اندازه بقیه اجتماعی نیست. به این ترتیب است که می‌‌تواند برای بیرون آمدن از پوسته خودش هدف‌‌های کوچک و قابل مدیریت بچیند. این طرز فکر به او اجازه خواهد داد تا در برابر چالش‌‌ها برتری داشته باشد، مهارت‌‌های اجتماعی جدیدی کسب کند و از اشتباهاتش درس بگیرد.
 

مثبت حرف زدن با کودک

می‌‌گویید: دنیا خیلی شیر تو شیره، حواست باشه که همیشه اول بشی

جمله جایگزین: با بقیه مهربون باش

تحقیقات نشان می دهد که ارتباطات اجتماعی ما از دوران کودکی مهمترین پیش‌‌بینی‌‌کننده سلامت، شادی و حتی طول عمر هستند. داشتن روابط مثبت با دیگران برای آسایش ما ضروری است، و این آسایش بر توانایی‌‌های فکری و موفقیت‌‌های نهایی ما تاثیر می‌‌گذارد.
علاوه بر این، صرف نظر از مهارت‌‌های واقعی، توانایی دوست داشتن دیگران یکی از قوی‌‌ترین پیش‌‌بینی‌‌کننده‌‌های موفقیت است. تحقیقات نشان می‌‌دهد که شما به کسانی که در اطرافتان هستند، محبت می‌‌کنید و به جای تمرکز داشتن روی خودتان، با این کار روابط حمایتی ایجاد می‌‌کنید. به این ترتیب در درازمدت هم موفق‌‌تر خواهید بود؛ تا زمانی که به خودتان اجازه ندهید از مزایای این روابط محروم بمانید.
بچه‌‌ها به طور طبیعی مهربان و دلسوز هستند. اما همین بچه‌‌ها هم رفته رفته دچار خود درگیری می‌‌شوند. بنابراین مهم است که غرایز طبیعی بچه‌‌ها را به مراقبت از احساسات دیگران تشویق کنیم و به آن‌‌ها یاد بدهیم که گاهی دنیا را از نگاه دیگران ببینند و خودشان را جای آن‌‌ها بگذارند.
درست است که آن بیرون دنیا پر از سختی است. اما اگر همه ما کمتر روی رقابت‌‌های جانگیر تمرکز کنیم و به کنار آمدن با یکدیگر اهمیت بیشتری بدهیم، از سختی دنیا هم به مقدار زیادی کم می‌‌شود.

با کودک حساس و زودرنج خود چطور رفتار کنید؟

با کودک حساس و زودرنج خود چطور رفتار کنید؟

با کودک حساس و زودرنج خود چطور رفتار کنید؟

اگر کودک حساس و زودرنجی دارید باید بدانید که نحوه مواجهه فرزندتان با دنیا متفاوت خواهد بود و حتی ممکن است این مواجهه چالش برانگیز باشد. اما باید بدانید که کودک حساس می‌تواند یکی از مهربان‌ترین و دلسوز‌ترین بچه‌هایی باشد که تا به حال دیده‌اید. بچه‌های حساس، احساساتشان را زودتر بروز می‌دهند. آنها اغلب گریه می‌کنند و به اطمینان خاطر زیادی احتیاج دارند. آنها بیش از حد مورد هیجان، عصبانیت یا ترس قرار میگیرند در نتیجه از تجربه‌های نو پرهیز می‌کنند. بنابراین باید بدانید که با کودک حساس و زودرنجتان چطور رفتار کنید تا کمترین آسیب را ببیند.

حساسیت فرزندتان را بپذیرید

اگر فرزند شما حساس است، سعی نکنید خلق و خوی او را تغییر دهید. به جای این کار بر نقاط قوت او تاکید کنید. تصدیق کنید که برخی چیزها ممکن است برای یک کودک آسان باشد و برای یک کودک حساس بسیار دشوار. بنابراین به جای اینکه او را از تجربه احساسات بزرگ منصرف کنید، به او آموزش دهید چطور با احساساتش به روش مناسب اجتماعی مواجه شود.
وقتی احساس ناامیدی می‌کنید و آرزو دارید فرزندتان حساسیت کمتری داشت، به خاطر داشته باشید که این حساسیت باعث دلسوزی و مهربانی او با دیگران خواهد شد.

گوشه امن برایش ایجاد کنید

بچه‌های حساس ممکن است با جمعیت زیاد و محیط‌های شلوغ و پرهرج و مرج تحریک شوند بنابراین مهم است که از برنامه‌ریزی بیش از حد برای کودک خودداری کنید. یک گوشه امن برای فعالیتهای ساده مانند رنگ آمیزی کتاب، گوش دادن به یک موسیقی آرامش بخش یا یک کتاب صوتی میتواند احساس خوبی در کودک ایجاد کند. داشتن گوشه امن میتواند کودک حساس شما را دوباره شارژ کند.

محدودیت‌هایی را ایجاد کنید

اگرچه ممکن است با خودتان فکر کنید اگر محدودیت یا قانونی برای کودک حساستان داشته باشید، بهتر است اما باید بدانید که نقض کردن این قوانین اصلا به نفع کودکتان نیست. انعطاف‌پذیر باشید اما به یاد داشته باشید که نظم و انضباط به کودک شما یاد میدهد که چگونه یک فرد بالغ و مسئول شود. اگر شما بدون قانون با او برخورد کنید او برای برخورد با دنیای واقعی آماده نمی‌شود.

تلاش‌های فرزندتان را ستایش کنید

بچه‌های حساس به تشویق فراوان احتیاج دارند. تلاش‌های فرزندتان را حتی اگر او موفق نباشد، ستایش کنید. کودکی که کم تشویق میشود عزت نفس پایینی خواهد داشت. ستایش فرزندتان به خاطر انجام کارهایی که انجام میدهد فارغ از نتیجه باید باشد. برای مثال وقتی میگویید « من تلاشی که برای یادگیری ریاضیات انجام میدهی دوست دارم» این نشان میدهد که شما سخت کوشی و تلاش فرزندتان را تشویق کردید حتی اگر در پایان نتیجه نمره دلخواه نباشد.
زمانی که فرزندتان حقیقت را میگوید او را تشویق کنید چون این بسیار مهم است. کودکان حساس تمایل دارند که برای حل مشکل دروغ بگویند. بنابراین تشویق کودک به صداقت بسیار مهم است. همانطور که اشاره شد کودکان حساس اغلب دلسوز و مهربانند. هنگامی که او احساسات دیگران را تشخیص میدهد وقتش است تشویقش کنید.
پاداش آماده کنید
کودکان حساس گاهی اوقات اگر دچار مشکل شوند احساس بدی می‌کنند بنابراین به سادگی با تغییر نحوه بیان کلمات می‌توانید آن را به احساس خوب تبدیل کنید. مثلا به جای اینکه بگویید « نمیتونی دسر بخوری مگر اینکه تمام شامت رو بخوری» بگویید « اگر تمام شامت رو بخوی میتونی دسر هم بخوری!»
برای کمک به فرزندتان به تغییر رفتار یک سیستم رسمی پاداش ایجاد کنید. فقط به یاد داشته باشید که اگر کودک حساس گاهی پاداش نگیرد ممکن است احساس بدی کند. یادآوری‌های مفید مثل اینکه «فردا دوباره امتحان کن» میتواند این احساس بد را از او بگیرد.

کلمات احساساتی را آموزش دهید

کودک حساس باید یاد بگیرد که چگونه احساساتش را به کلام بیاورد و همچنین باید راه‌های مناسبی برای کنار آمدن با آن احساسات بیاموزد. کودکان حساس اغلب به والدین نشان میدهند که چگونه با رفتارهای خود احساس می‌کنند اما باید به فرزند بیاموزید که چطور احساسات خود را در قالب کلمات مشخص کند. به این ترتیب او ارتباط بهتری با شما برقرار میکند.

مهارت‌های حل مسئله را آموزش دهید

مهارت حل مسئله میتواند در زندگی روزمره کودک حساس تفاوت زیادی ایجاد کند. به فرزند خود دستورالعمل‌های گام به گام برای مقابله با مشکلات را بیاموزید و به توانایی او در رسیدگی به موقعیت‌های ناراحت کننده اعتماد به نفس بدهید.

از مسائل منطقی استفاده کنید

بچه‌های حساس مانند هر کودک دیگری باید عواقب منفی را نیز ببینند. فقط به این دلیل که کودک گریه میکند یا احساس بدی میکند به این معنی نیست که او از عواقب کاری که انجام میدهد، فرار کند. به کودک به صورت منطقی درسهای ارزشمند زندگی را یاد دهید. فقط یادتان باشد که این عواقب به جای تنبیه باید مبتنی بر نظم و انضباط باشد.