ماجرای باورنکردنی کودکانی که در میان حیوانات رشد کردند

زندگی در میان حیوانات وحشی و خطرناک جنگل یا حتی بودن در میان آن‌ها و زندگی کردن به شیوه حیوانات، حرف زدن به زبان آن‌ها و… همه آن چیز‌هایی است که کودکان جنگل می‌آموزند.

به نظر شما آیا زندگی در جنگل همان‌طور که در داستان پسر جنگل گفته شده بود، آسان و لذت‌بخش است؟ اگر فکر می‌کنید که زندگی و بزرگ شدن نزد حیوانات بدون اینکه به انسان آسیبی برسانند، تنها یک داستان است و نمی‌تواند حقیقت داشته باشد، حتما ماجرای این کودکان را که در دنیای وحش رشد کرده‌اند و با آداب و رسوم انسانی غریبه‌اند بخوانید.

آن‌ها حیواناتی را که در میانشان زندگی کرده‌اند، به عنوان خانواده خود قبول دارند. این کودکان نه‌تن‌ها نمی‌توانند صحبت کنند بلکه از نعمت خندیدن و گریه کردن نیز محرومند. تحقیقات نشان داده است که در بیشتر موارد این کودکان عمر کوتاهی دارند که دلیل آن می‌تواند خوردن غذای ناسالم و نداشتن بهداشت باشد. همچنین آن‌ها تمایلی به زندگی با انسان‌ها ندارند و در اولین فرصت دوباره به جنگل فرار می‌کنند.

دختر جنگلی

روچام پنگینگ- دختری که تا به حال موضوع خبر‌های بسیاری از خبرگزاری‌ها بوده است- ۱۸ سال از عمر خود را در جنگل‌های شمال شرق کامبوج در نزدیکی تایلند و در کنار حیوانات گذرانده است. تا قبل از گم شدن پنگینگ، آن‌ها خانواده‌ای شاد و خوشبخت بودند که در دهکده‌ای نزدیک جنگل زندگی می‌کردند، اما آن‌ها هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند که زندگی در کنار جنگل می‌تواند زندگیشان را به شکلی عجیب دگرگون کند.

دختر جنگلی

پیدا شدن دختر جنگل

در سیزدهم ژانویه ۲۰۰۷ اهالی روستای راتاناکری که در حدود ۳۵۰ کیلومتری شمال شرق پنوم پن- پایتخت کامبوج- قرار دارد، به پلیس منطقه گزارش دادند که انسانی عجیب و غریب در حالی که لباس‌هایی پاره به تن دارد، چند روزی است که از خانه‌هایشان غذا می‌دزدد، ولی قبل از اینکه پلیس بخواهد اقدامی انجام دهد، یکی از روستاییان که روچام غذای ناهارش را خورده بود، او را گرفته و تحویل پلیس داده.

به خاطر اینکه پنگینگ مدت زیادی از عمر خود را با حیوانات و به دور از مردم گذرانده بود، تکلم را فراموش کرده و دیگر قادر به صحبت کردن نبود. همین امر باعث شده بود تا پلیس در ارتباط برقرار کردن با او دچار مشکل شود و نتواند هویت او را تشخیص دهد.

چند روز گذشت و تحقیقات پلیس به جایی نرسید تا اینکه خبر در روستا‌های اطراف منتشر شد. در این زمان بود که مردی ۴۵ ساله به نام سال لوئو که خود مأمور پلیس بود و در یکی از روستا‌های اطراف سکونت داشت، مدعی شد که مشخصات این دختر با فرزند آن‌ها که حدود ۱۸ سال پیش در جنگل مفقود شده است مطابقت دارد.

مأموران پلیس برای فهمیدن راز این دختر جنگلی از ادعای تنها کسانی که می‌گفتند او را می‌شناسند به سادگی نگذشتند و برای تحقیقات بیشتر از همسر سال لوئو به نام راچام سوی نیز خواستند تا به اداره پلیس بیاید و در صورت لزوم تست دی‌ان‌ای انجام دهد. اما به محض ورود راچام سوی همه از دیدن این همه شباهت بین این زن و دختر جنگل متحیر شدند و همین شباهت باعث شد تا از آن‌ها تست گرفته نشود.

قبل از پیدا شدن خانواده دختر، پلیس‌ها قصد داشتند او را در قفسی گذاشته و در تمام روستا‌های اطراف بگردانند تا شاید کسی او را بشناسد. پدر پنگینگ می‌گوید: «خدا را شکر می‌کنم که قبل از انداختن دخترم به داخل قفس و ما از موضوع اطلاع پیدا کردیم و او را به خانه بازگرداندیم.»

دختر

بازگشت به آغوش خانواده

زمانی که دختر جنگلی نزد خانواده‌اش باز می‌گشت، همه آن‌ها با ناباوری از بازگشت او اشک شادی می‌ریختند و نمی‌دانستند که این دختر دیگر مانند گذشته نیست و می‌تواند برایشان مشکلات بزرگی به وجود آورد. سال‌ها دوری از انسان‌ها و زندگی با حیوانات خلق و خوی این دختر را وحشی ساخته بود، ولی خانواده او امیدوار بودند بتوانند دوباره صحبت کردن و زندگی به طریقه انسان‌ها را به او بیاموزند و به همین دلیل از بردن روچام به بیمارستان برای تحقیقات جلوگیری کردند.

سال لوئو گم شدن دختر خود را این‌گونه شرح داد: «یک روز همراه با روچام و خواهر کوچکش برای چراندن گاو‌ها به جنگل رفته بودیم. او در آن زمان تنها هشت سال داشت و در کنار من مشغول دویدن و بازی کردن بود. یک لحظه از او غافل شدم و وقتی به خود آمدم، دیدم که دخترم آنجا نیست. من او را گم کرده بودم و تلاش برای یافتنش هم بی‌نتیجه بود. به سرعت به روستا بازگشتم و عده‌ای را برای کمک همراه خود بردم، اما گویا هر چه می‌گشتیم، کمتر می‌یافتیم. به گمان اینکه حتما او توسط حیوانات وحشی شکار شده و به لانه آن‌ها برده شده است به خانه برگشتم.

در تمام این سال‌ها من خودم را مسبب گم شدن و از دست دادن دخترمان می‌دانستم.» وقتی که خبرنگاران روزنامه گاردین برای گرفتن گزارش به روستای آن‌ها آمدند، پنگینگ با دیدن آن همه خبرنگار و دوربین‌هایشان بسیار ترسیده بود و از آن‌ها فرار می‌کرد. در ابتدا مادرش نمی‌گذاشت تا از او فیلم بگیرند، زیرا فکر می‌کرد که ممکن است با این کار او را عصبی کنند و پا به فرار بگذارد، اما کم‌کم پنگینگ آرام شد و دیگر نمی‌ترسید، اما همچنان پشت خانواده‌اش پنهان می‌شد.

خبرنگاران از یک روز زندگی او فیلم گرفتند. در موقع غذا پنگینگ نمی‌توانست با قاشق غذا بخورد، حتی نمی‌توانست آن را در دست بگیرد و به همین خاطر با دست غذا می‌خورد و بیشتر از اینکه بخواهد غذا را در دهانش بگذارد، روی خودش می‌ریخت. 

یک هفته بعد

تنها یک هفته بعد پنگینگ بسیاری از کار‌های شخصی را یاد گرفته بود و خانواده‌اش از این بابت بسیار خوشحال بودند. همچنین او سه کلمه پدر، مادر و دل‌درد را نیز می‌توانست بگوید. او به زبانی خاص صحبت می‌کرد و تنها چیزی که خیلی او را خوشحال می‌کرد و لبخند به لبش می‌نشاند، بازی با چند حیوان عروسکی و یک آینه بود.

روچام

روچام ۱۸ سال از زندگی‌خود را در جنگل و با حیوانات وحشی گذرانده است

پنگینگ وقتی تشنه یا گرسنه می‌شد، به دهانش اشاره می‌کرد، اما هنوز به جای راه رفتن روی دو پا، ترجیح می‌داد خود را روی زمین بکشد یا روی چهاردست و پا راه برود. همچنین هنوز در هنگام عصبانیت فریاد می‌کشید. خانواده پنگینگ لحظه‌ای او را از نظر دور نمی‌کردند تا دوباره به جنگل نگریزد، اما تمام تلاش‌ها بی‌نتیجه بود.

بازگشت به جنگل

در فوریه سال ۲۰۰۸ خبری از بازگشت این دختر به جنگل منتشر شد که خانواده‌اش نیز این خبر را تایید کردند، اما تنها چند روز بعد دوباره پنگینگ به خانه بازگشت. در گزارش بعدی که گاردین در جولای ۲۰۰۸ از او به چاپ رساند، این‌چنین آمده بود: «پنگینگ دیگر می‌تواند به تنهایی غذا بخورد و لباس‌های خود را عوض کند. حرف زدن او نیز تا حدی بهتر شده و منظور او قابل فهم است.

او حتی توانسته خود را با دیگران وفق داده و با خواهرزاده و برادرزاده‌هایش بازی کند، اما تمام این موضوعات چیزی نیستند که اندیشه فرار را از سر پنگینگ دور کنند.» در بیست و پنجم می‌۲۰۱۰، پنگینگ به بهانه حمام کردن از خانه خارج شد و بازنگشت. در اوایل ماه ژوئن همسایه‌ها او را در ۱۰۰ متری خانه در حالی که در گوشه‌ای نشسته و گریه می‌کرد یافتند.

داستان او باورنکردنی بود، زیرا او از آن مکان جایی نرفته بود و، چون راه خانه را گم کرده بود، مجبور شد ۱۱ روز را در آنجا سپری کند بلکه کسی رد شود و او را ببیند. اما تنها چند روز بعد او دوباره به جنگل گریخت و این بار دیگر کسی نتوانست او را پیدا کند. 

اولین انسان جنگلی

اولین و مشهورترین انسانی که در جنگل پیدا شد، پیتر وحشی بود. او با چهره‌ای خاص و مو‌هایی قهوه‌ای با سنی در حدود ۱۲ سال در ۲۷ جولای ۱۷۲۴ در جنگل هلپنسون در هانوور پیدا شد. او قادر بود به راحتی و مانند میمون‌ها از درخت‌ها بالا برود و از روی شاخه‌ها بپرد. او با ناخن‌هایش پوسته درختان را می‌کند و شیره‌ای را که از آن خارج می‌شد می‌مکید.

مرد

پس از اینکه پیتر به دست شکارچیان گرفته شد، برای انجام تحقیقات بیشتر به مرکزی در انگلیس انتقال داده شد. در این مرکز به او زندگی به روش انسان‌ها آموخته شد. پیتر ۶۷ سال در این مرکز زندگی کرد، دیگر تمام کارهایش را خودش انجام می‌داد، اما هیچ‌گاه نتوانست به خوبی صحبت کند و به‌جز نام خود و شاه جورج هرگز کلمه‌ای دیگر به زبان نیاورد، اما قدرت شنوایی او فوق‌العاده بود و مانند حیوانات بوی همه چیز را به خوبی متوجه می‌شد. هیچ‌کس داستان زندگی او و این را که چگونه در جنگل زندگی می‌کرد نفهمید.

پیتر وحشی

پیتر وحشی پس از مرگ در همان جنگلی به خاک سپرده شد که در آنجا زندگی‌کرده بود

بزرگ شده با گرگ‌ها

یکی دیگر از داستان‌های مربوط به انسان‌های بزرگ شده با حیوانات، داستان دو دختر است که با گرگ‌ها زندگی می‌کردند. این دو دختر در حالی که کنار هم در لانه یک گرگ خوابیده بودند، پیدا شدند. البته برخی معتقدند که این دو خواهر نبودند و دو دختر از خانواده‌های متفاوت بودند که توسط گرگ‌ها ربوده شده‌اند. زمانی که آن‌ها پیدا شدند آمالا ۱۸ ماهه بود و کامالا هشت سال داشت. در سال ۱۹۲۶ در بین مردم بنگال زمزمه‌های بسیاری از وجود شبح در جنگل‌های میدناپور شنیده می‌شد. 

کودکان

در این زمان بود که کشیش جوزف آمریتو لال سینگ تصمیم گرفت برای خاتمه بخشیدن به این شایعات به جنگل برود. او در نزدیکی لانه گرگ‌ها مخفی شد. وقتی گرگ‌ها یکی یکی از لانه خارج شدند، سینگ با صحنه‌ای باورنکردنی مواجه شد؛ دو موجود بسیار ترسناک که هم شبیه انسان بودند و هم نبودند در آنجا بودند.

سینگ می‌گوید: «دست و پایشان شبیه انسان بود، ولی سرهایشان بیشتر به گرگ‌ها شباهت داشت و چشم‌هایشان بسیار مخوف بود. آن‌ها روی چهار دست و پا راه می‌رفتند.» سینگ پس از اینکه از انسان بودن آن‌ها اطمینان پیدا کرد، در فرصتی مناسب که در لانه به خواب رفته بودند و گرگ‌ها نیز در لانه نبودند، آن‌ها را گرفته و با خود به شهر آورد.

سینگ نام آن‌ها را آمالا و کامالا گذاشت و به آن‌ها لباس و غذا داد، اما دختر‌ها دائم لباس‌های خود را پاره می‌کردند و تمایلی به خوردن غذای پخته نداشتند و تنها گوشت خام می‌خوردند. مانند گرگ‌ها می‌خوابیدند و در هنگام طلوع و غروب خورشید زوزه می‌کشیدند. این دو آن‌قدر چهار دست و پا راه رفته بودند که دیگر مفاصلشان به همان صورت شکل گرفته بود و حتی قادر نبودند روی دو پای خود بایستند، چه برسد به اینکه به وسیله آن‌ها راه بروند.

 آمالا و کامالا از بودن با انسان‌ها بیزار بودند و از آن‌ها دوری می‌کردند. اگر کسی آن‌ها را آزار می‌داد با گاز گرفتن از خودشان دفاع می‌کردند. سینگ می‌گوید: «حتی قدرت بینایی و شنوایی آنان نیز مانند گرگ‌ها قوی شده بود و کوچک‌ترین صدا‌ها را از دور تشخیص می‌دادند.»

سینگ که فردی تحصیل کرده بود، با وجود فقر تمام تلاش خود را برای بهبود حال آن‌ها و دور کردنشان از خلق و خوی گرگی به کار بست، اما آمالا در ۲۱ سپتامبر ۱۹۲۱ از دنیا رفت. این برای کامالا ضربه بزرگی بود و انسان‌ها را مقصر مردن خواهر خود می‌دانست. او برای مدت‌ها غذا نخورد و دائم ناله‌وار زوزه می‌کشید، اما پس از مدتی دوباره به حال عادی بازگشت، ولی گویا زندگی کامالا هم دور از خانواده گرگیش دوامی نداشت و او نیز در ۱۴ نوامبر ۱۹۲۹ با وجود تلاش پزشکان برای‌مداوای وی، از دنیا رفت.

انسان شامپانزه‌ای

بیلو- پسری اهل نیجریه که به تعبیر رسانه‌ها پسر شامپانزه‌ای است- در سال ۱۹۹۶ در جنگل‌های فالگور در نیجریه توسط شکارچیان در حالی که در میان شامپانزه‌ها بود و مانند آن‌ها رفتار می‌کرد، پیدا شد و به همین دلیل پسر شامپانزه‌ای لقب گرفت. زمانی که بیلو پیدا شد، درست مثل شامپانزه‌ها راه می‌رفت و دست‌هایش را روی زمین می‌کشید.

پوست

به همین خاطر پوست دستانش از بین رفته بود. هیچ‌کس نمی‌دانست که او در واقع چند سال دارد، ولی کسانی که او را یافته بودند، می‌گویند: «زمانی که او را یافتیم، در حدود دو سال داشت.» معلوم نبود که او چه مدت را با شامپانزه‌ها به سر برده بود، ولی محققان با بررسی رفتار‌های او این مدت را چیزی در حدود شش ماه دانستند.

اینکه چگونه بیلو به جنگل رفته بود یا چه کسی او را بی‌سرپناه در جنگل رها کرده بود، موضوعی بود که هرگز حل نشد، اما به خاطر ناتوانی‌های رفتاری بیلو، یکی از فرضیه‌هایی که می‌توانست به حقیقت بسیار نزدیک باشد، رها شدن او در جنگل توسط والدینش به خاطر عقب‌ماندگی او بود. بیلو به شهر آورده شد و، چون هیچ اطلاعی از خانواده‌اش به دست نیامد، به مرکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست در کانو در آفریقای جنوبی سپرده شد.

اما در آنجا نیز بچه‌ها را آزار می‌داد و وسایل آن‌ها را این‌سو و آن‌سو پرتاب می‌کرد، دائم بی‌قرار بود و به جای خوابیدن روی تختخوابش دائم روی آن جست و خیز می‌کرد. در سال ۲۰۰۲ و بعد از گذشت شش سال از زندگی در میان انسان‌ها و بازی با کودکان عادی، بیلو بسیار آرام‌تر شده بود و بسیاری از کار‌های خود را می‌توانست انجام دهد، اما او هرگز نتوانست صحبت کند یا بخندد.

 در مدتی که بیلو در شهر نگهداری شد، هرگز خوب نخوابید و از دیدن چهره خود در آینه نیز وحشت داشت. بسیاری از محققان معتقد بودند که دوری از مکانی که بیلو در آن رشد کرده است، ممکن است صدمه شدیدی به او وارد کند، اما با آرام‌تر شدن روز به روز بیلو همه فکر می‌کردند که او دارد با زندگی انسان‌ها خو می‌گیرد تا اینکه بالاخره در سال ۲۰۰۵، بیلو به دلایل نامعلومی‌که هرگز گفته نشد از دنیا رفت.

زندگی با میمون‌ها

جان سبونیا که البته به نام پسر میمونی نیز شناخته می‌شود، یکی دیگر از کودکانی است که در جنگل بزرگ شد. او با میمون‌ها زندگی می‌کرد. جان در سال ۱۹۸۰ به دنیا آمد. زمانی که او فقط سه سال داشت شاهد یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگیش بود که هیچ‌گاه از ذهنش پاک نمی‌شود. پدر و مادرش طبق معمول با هم مشاجره داشتند و جان در گوشه‌ای ایستاده و آن‌ها را نگاه می‌کرد و به جز گریه کردن کاری از دستش برنمی‌آمد. اما این بار با دفعات قبل فرق می‌کرد؛ او شاهد قتل مادرش به دست پدرش بود.

میمون

جان که بسیار ترسیده بود، بی‌هدف به سمت جنگل آگاندان که به خاطر داشتن تعداد زیادی میمون سبز آفریقایی معروف است فرار کرد و هیچ‌گاه بازنگشت. در سال ۱۹۹۱ وقتی میلی- که یکی از زنان قبیله‌ای ساکن در آن حوالی بود- در جنگل پرسه می‌زد، او را که در شکاف یک درخت پنهان شده بود پیدا کرد. میلی جان را با خود به دهکده آورد. جان نیز در برابر آمدن هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. خانواده میلی، سرپرستی جان را به‌عهده گرفتند و حتی با چوب و سنگ از او در برابر دیگران دفاع می‌کردند.

وقتی خانواده میلی قصد تمیز کردن او را داشتند، با تعجب فراوان دیدند که بدن او با مو‌هایی به نام‌هایپر تریکاسیس که معمولا روی بدن حیوانات می‌روید، پوشیده شده است. همین‌طور روی تمام بدنش جای زخم و خراش بود. زانوهایش هم به دلیل راه رفتن روی چهار دست و پا زخمی شده و پینه بسته بودند. او برای معالجه و نگهداری به پل و مولی واسوا که مدیریت یک موسسه خیریه را برعهده داشتند، سپرده شد.

پسر جنگلی 

جان به خاطر زندگی به شیوه میمون‌ها و راه‌رفتن مانند آنها مدت‌ها طول کشید تا بتواند مانند انسان‌ها رفتار کند

در آن زمان هنوز هویت جان مشخص نبود و، چون او نمی‌توانست صحبت کند چیزی در مورد سرگذشتش نمی‌توانست بگوید. خانم و آقای واسوا عکس او را به رسانه‌ها دادند و در کل شهر پخش کردند. پدرش که به اتهام قتل درجه دو هنوز در زندان به سر می‌برد، تصویر پسرش را در خبر‌ها دید و پلیس را از ماجرا آگاه کرد. در مرکزی که جان نگهداری می‌شد، همه‌جور امکانات رفاهی برای کودکان وجود داشت. همچنین پزشکانی که در آنجا حضور داشتند، به وضع سلامت بچه‌ها رسیدگی می‌کردند.

بعد از معاینات و انجام یک‌سری آزمایش‌ها مشخص شد که در بدن جان کرم‌هایی به وجود آمده است که اگر از بین نرود، باعث مرگ او می‌شوند. تمام این بیماری‌ها به خاطر تغذیه نادرست بود و همین امر باعث شد تا پزشکان اطمینان پیدا کنند که او در جنگل همراه میمون‌ها زندگی می‌کرده است و از غذای آن‌ها می‌خورده. جان که تا آن روز تنها بلد بود از خود صدا‌های عجیب درآورد و در هنگام ناراحتی فریاد می‌کشید، کم‌کم صحبت کردن، خندیدن و گریه کردن را می‌آموخت و یاد می‌گرفت چطور با دیگران ارتباط برقرار کند.

پسر

وقتی جان پیدا شد به خاطر تغذیه نادرست در شرایطی بحرانی به سر می‌برد و به همین دلیل مدتی در بیمارستان بستری بود

محققان یادگیری او در زمانی کوتاه را به خاطر آن دانستند که او قبل از زندگی در جنگل می‌توانسته صحبت کند. طبق اخباری که از او در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، او نه‌تن‌ها می‌توانسته حرف بزند بلکه در گروه کر کودکان بی‌سرپرست به نام مروارید آفریقا آواز می‌خوانده و برای جمع کردن کمک‌های مردمی به شهر‌های مختلف نیز با آن گروه سفر کرده است. شبکه خبری بی‌بی‌سی نیز مستندی از زندگی این پسر به نام گواه زنده ساخت که این فیلم در سیزدهم اکتبر ۱۹۹۹ نمایش داده شد.

پسر گرگی

دینا سانیچار نام پسری هندی بود که به خاطر شباهتش به گرگ‌ها به او لقب پسر گرگی داده بودند. داستان این پسر یکی از قدیمی‌ترین داستان‌هایی است که در مورد انسان‌های بزرگ شده با حیوانات شنیده شده و در همان زمان در سراسر دنیا غوغایی به‌پا کرد. وقتی دینا در سال ۱۸۶۷ در میان جنگل‌های بولندایر توسط شکارچیان گرفته شد، تقریبا پنج، شش سال داشت.

دینا سانیچار

دینا سانیچار به دلیل زندگی با گرگ‌ها مانند آنها شده و به پسر گرگی معروف شده بود  

شکارچیان شاهد بودند که گروهی از گرگ‌ها وارد یک غار شدند؛ در حالی که موجودی عجیب‌الخلقه که هم شبیه انسان و هم شبیه به گرگ بود و مانند گرگ‌ها روی چهار دست و پا راه می‌رفت، همراهشان وارد غار شد.

آن‌ها برای دور کردن گرگ‌ها از غار، آتش روشن کرده و با ترساندنشان، گرگ‌ها را فراری دادند، اما تا دینا خواست فرار کند او را گرفتند. وقتی او را به بولند شایر آوردند، بسیار عصبی بود و دائم می‌خواست از دست انسان‌ها فرار کند. 

مرد

حتی چند بار کسانی را که نگهش داشته بودند به شدت گاز گرفت. اهالی دهکده مجبور به زندانی کردن او در یک اتاق کوچک شدند. دینا فقط گوشت خام می‌خورد، نمی‌توانست در بشقاب غذا بخورد و اگر در ظرف به او غذا می‌دادند روی زمین برمی‌گرداند و از روی زمین می‌خورد. طاقت پوشیدن لباس نداشت و هرچه تنش می‌کردند، با چنگ و دندان پاره می‌کرد و درمی‌آورد. بعد از مدتی بالاخره یاد گرفت لباس بپوشد و غذای پخته شده بخورد، اما هیچ‌گاه نتوانست حرف بزند.

آگهی ترحیم دختر 17 ساله که به قتل رسید

روز شنبه ۲۴ تیرماه، نوشین (نازنین) مرتضوی، دختر نوجوان ۱۷ ساله اهل قائمیه به دست عموی‌‌اش کشته شد.

آگهی ترحیم دختر 17 ساله که به قتل رسید

هنوز علت این قتل مشخص نیست، اما منابع آگاه می‌گوید اختلافاتی که بین پدر و عموی این دختر نوجوان وجود داشته باعث شده تا عموی‌اش او را با «خفه کردن» به قتل برساند.

قاتل سپس جنازه‌اش را در یکی از روستاهای قائمیه رها کرده است.

نوشین که به نازنین معروف بود آرزو داشت پزشک شود و فقط ۱۷ سال داشت که قربانی اختلاف عمو و پدرش شد.

آگهی ترحیم دختر 17 ساله که به قتل رسید

 

برای یافتن همسر به این ۳۳ مکان مراجعه کنید

مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان با اشاره به صدور مجوز مراکز همسریابی به عنوان یکی از وظایف وزارت ورزش و جوانان در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت، گفت: در حال حاضر ۳۳ مجوز برای مراکز همسریابی در ۱۵ استان کشور صادر شده است و در واقع فقط این ۳۳ مرکز، قانونی هستند.

برای یافتن همسر به این ۳۳ مکان مراجعه کنید

حجت الاسلام مهدی متقی‌فر همزمان با آغاز هفته ملی جمعیت درباره وظایف وزارت ورزش و جوانان پیرامون اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، اظهار کرد: اجرای مواد قانون جوانی جمعیت یک بخش عمومی و یک بخش اختصاصی دارد که موارد بخش عمومی شامل مسائلی نظیر فرهنگ سازی در راستای افزایش جمعیت است که وظیفه تمام دستگاه‌ها است اما وظایف بخش اختصاصی برای هر دستگاهی متفاوت است.

وی با بیان اینکه وزارت ورزش و جوانان سه تکلیف اختصاصی در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت دارد، درباره این سه تکلیف اختصاصی توضیح داد: یکی از تکالیفی که قانون جوانی جمعیت بر دوش وزارت ورزش و جوانان قرار داده است بحث صدور مجوز برای مراکز فعال در امر  انتخاب همسر با همکاری و تایید سازمان تبلیغات اسلامی است. دو وظیفه دیگر نیز حمایت از گروه‌های مردمی فعال در حوزه جمعیت و اختصاص پنج درصد از بودجه وزارت ورزش به پژوهش در حوزه جمعیت است.

به گفته متقی‌فر، در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت، وزارت ورزش و جوانان مکلف است هرساله حداقل پنج درصد از اعتبارات پژوهشی خود را به مطالعات و پژوهشهای مرتبط با خانواده  و فرزندآوری و رشد جمعیت و در راستای اولویت­‌های پژوهشی که هر ساله از سوی ستاد ملی جمعیت تعیین می شود، اختصاص دهد.

صدور ۳۳ مجوز برای مراکز همسر یابی در ۱۵ استان کشور

مدیرکل دفتر برنامه ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان با بیان اینکه ما حتی بیشتر از تکالیفمان در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت فعالیت کرده‌ایم، درباره صدور مجوز برای مراکز همسریابی توضیح داد: صدور مجوز برای مراکز همسر یابی از سال گذشته راه افتاد و از سال گذشته تا کنون ۳۳ مجوز برای مراکز همسر یابی در ۱۵ استان کشور صادر شده است. در واقع در حال حاضر تنها این ۳۳ مرکز فعال در امر انتخاب همسر به صورت قانونی مشغول فعالیت هستند.

بنا بر اظهارات متقی‌فر، بیشترین مجوزهای صادره برای مراکز همسریابی به ترتیب مربوط به استان‌های تهران با ۸ مجوز، قم با ۵ مجوز و اصفهان با ۴ مجوز است. همچنین در هر یک از استان‌های آذربایجان شرقی، خراسان رضوی،فارس، کهگیلویه و بویراحمد و مرکزی دو مرکز همسریابی و در هر یک از استان‌های آذربایجان غربی، چهارمحال و بختیاری، خراسان شمالی، زنجان، کرمانشاه و گلستان نیز یک مرکز همسریابی مجوز دریافت کرده‌اند.

چطور می‌توان برای مجوز مراکز همسریابی اقدام کرد؟

به گفته وی، کسانی که در این حوزه در حال فعالیت هستند باید به سامانه ملی بررسی صلاحیت مراکز همسان گزینی سازمان تبلیغات اسلامی به آدرس smhido.ir مراجعه کنند، آنجا درخواست خود را ثبت کنند و پس از آنکه از سوی سازمان تبلیغات اسلامی تحقیق و استعلام مدارک آنها انجام شد، نهایتا متقاضی دعوت به مصاحبه می‌شود.

دریافت مجوز از طریق درگاه ملی مجوزها

متقی‌فر خاطر نشان کرد: پس از اینکه متقاضیان در مصاحبه این سازمان موفق شدند، یک کد تایید دریافت می‌کنند و سپس باید به درگاه ملی مجوزها مراجعه کنند و آن کد تایید را برای گرفتن مجوز آنجا وارد کنند. در واقع مجوز مراکز همسریابی آنلاین و الکترونیکی و به صورت رایگان از طریق درگاه ملی مجوزها صادر می‌شود.

وی در عین حال تاکید کرد که از این پس افراد فعال در امر همسریابی و انتخاب همسر حتما باید برای این فعالیت خود دارای مجوز باشند چراکه با تعاملی که با قوه قضاییه انجام شده است با هرکس که بدون مجوز در این زمینه فعالیت کند برخورد خواهد شد.

مدیرکل دفتر برنامه ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان، درباره شرایط دریافت مجوز از سوی مراکز فعال در امر انتخاب همسر نیز بیان کرد: تمامی گروه‌های مردمی و سایر فعالین این حوزه باید رزومه‌ای در این راستا داشته باشند. تحقیق میدانی درباره رزومه آنها انجام می‌شود. به طوری که به یک سایت، کانال یا گروه مجازی فعال در امر انتخاب همسر مجوز داده نمی‌شود. متقاضیان باید یک دفتر کار به عنوان مرکز همسریابی داشته باشند. حتی مکانی که متقاضیان به عنوان مرکز معرفی می‌کنند نیز بازدید می‌شود و باید تایید شود. افرادی که در آن مرکز می‌خواهند فعالیت کنند نیز باید معرفی و روزمه آنها بررسی شود.

هزینه‌ای دریافت می‌شود؟

متقی فر در پاسخ به این سوال که آیا مراکز همسریابی در قبال معرفی پسر و دختر به یکدیگر  برای ازدواج می‌توانند از آنها هزینه‌ای دریافت کنند؟، توضیح داد: برخی از این مراکز به طور رایگان فعالیت می‌کنند اما برخی دیگر در قبال خدماتی که ارائه می‌دهند اعم از مشاوره و معرفی دختر و پسر به یکدیگر ممکن است از آنها هزینه‌ای دریافت کنند و این اختیار را دارند در قبال خدماتی که ارائه می‌دهند از افراد هزینه دریافت کنند.

وی همچنین با اشاره به ماده ۳۱ قانون جوانی جمعیت درباره تکلیف وزارت ورزش و جوانان برای حمایت از گروه‌های مردمی فعال در حوزه جمعیت، عنوان کرد: طبق این ماده وزارت ورزش باید حداقل ۳۰ درصد از بودجه حمایتی از سازمان­‌های مردم نهاد و تشکل‌های فرهنگی را به مجموعه­‌هایی از قبیل گروه‌های فرهنگی و جهادی، کانون­‌های فرهنگی مساجد و سازمان های مردم نهاد که در جهت کاهش سن ازدواج، تسهیل ازدواج جوانان، تشویق به فرزندآوری و استحکام خانواده با رویکرد دینی تشکیل شده، اختصاص دهند. در این راستا وزارت ورزش و جوانان در سال گذشته از بیش از ۱۵۰ گروه مردمی در حوزه ازدواج و جمعیت حمایت کرده است.

اسامی مراکز دارای مجوز همسریابی در استان‌های مختلف را می‌توانید اینجا بخوانید.

زیبایی این دخترِ چشم‌رنگی معجزه خداست!

دختر پنج ساله ای از نیجریه به عنوان زیبا ترین دختر جهان معروف شد. عکس های دختر به نام جیر (Jare) در اینستاگرام وی به اشتراک گذاشته شده است.

زیبایی این دخترِ چشم‌رنگی معجزه خداست!

 

عکاس این پروژه می گوید که این دختر دارای دو خواهر “با چهره های زیبا و شخصیت های قوی” است، این دو خواهر به همراه مادرشان، عکس های جیر را به اشتراک می گذارند.

در طی چند روز، هزاران نفر عکس های دختر نیجریه ای را لایک می کنند. برخی او را “دیوانه زیبا” می نامند. با این حال، منتقدان عکاس را به استفاده از فوتوشاپ متهم می کنند.

زیبایی این دخترِ چشم‌رنگی معجزه خداست!

افسانه یا واقعیت؟ با این نشانه‌ها جنین دختر است

افسانه یا واقعیت؟ با این نشانه‌ها جنین دختر است

افسانه یا واقعیت؟ با این نشانه‌ها جنین دختر است

نی‌نی سایت: تنها راه اطمینان خاطر حاصل کردن از جنسیت نوزاد، انجام اسکن در هفته بیستم است اما اگر از آن دسته زنان بارداری هستید که نمی‌توانید تا آن موقع صبر کنید و دوست دارید که هر چه زودتر از جنسیت نوزادتان خبردار شوید نکات جالب توجهی را ارایه کرده‌ایم که می‌تواند به شما در درک بهتر این موضوع کمک کند، با این حال بسیاری بر این باورند که این موارد تنها افسانه‌هایی هستند که در بسیاری از فرهنگ‌ها رایج شده است. البته خاطر نشان می‌کنیم که این موارد صرفا از روی تجربیات گذشته ارایه شده‌اند و هیچ دلیل و مدرک علمی قابل قبولی در پس آنها نیست. با این حال هر چه که به دوران حاملگی مربوط باشد شیرین و دل انگیز است از جمله حدس زدن جنسیت جنین از روی یک سری نشانه‌ها!

 

 

نشانه‌هایی که در زیر ارایه شده است احتمالا گویای آن هستند که نوزادی دختر در راه خواهد بود:

ضربان قلب جنین سریع‌تر از 140 بار در دقیقه است.

شکم به طور کاملا کروی شکل متورم شده است.

طی 12 هفته اول بارداری دچار حالت تهوع و استفراغ می‌شوید.

سینه چپتان اندکی متورم تر از سینه سمت راست است.

به مدت حداقل یک دقیقه در آینه به خود خیره می‌شوید اما مردمک چشمانتان گشاد نمی‌شود.

در دوران حاملگی علاقه زیادی به خوردن میوه‌های شیرین دارید.

پوستتان به طرز قابل ملموسی نرم و لطیف شده است.

نسبت به سایر مواقع (به جز زمان بارداری)حال و هوای متغیرتری دارید.

زیاد سیر می‌خورید اما هرگز به بوی آن توجهی نمی‌کنید.

موهایتان در دوران بارداری نازک‌تر شده است.

به هنگام خوابیدن به سمت راست بدن بیشتر می‌خوابید.

در تصاویر مافوق صوت، فک پایین مدور است و قسمت بالایی سر حالت مخروطی دارد. اصطلاحا به این فرمول، نظریه جمجمه گفته می‌شود که بسیاری از زنان باردار به درستی آن اعتقاد دارند.

دلیلی مهم برای تعویض تشک تخت

تشک ها ابزار مهمی هستند که باید به آن ها توجه داشته باشید. طبق نظر سنجی تقریباً نیمی از افراد کل دنیا شب ها روی تشک می خوابند و در نتیجه اهمیت استفاده از تشک مناسب به شدت بالا است اما شما باید یاد بگیرید که به طور منظم تشک های تخت را تعویض کنید که علت های انجام این کار را در این قسمت از بهداشت و سلامت بیا نی نی به شما توضیح خواهیم داد.

تشک ها عمر محدودی دارند
طبق نظر متخصصان یک تشک معمولی عمر محدود هشت ساله دارد. ممکن است بعضی از تشک ها عمر بیشتر یا کم تری داشته باشند که همه چیز بستگی به کیفیت مواد و نوع ساخت آن دارد. تشک های لاتکس در حالت طبیعی 20 تا 25 سال وارانتی دارند و فوم با کیفیت هم می‌ تواند 10 الی 15 سال با مراقبت صحیح دوام بیاورد. تشک های هیبریدی معمولاً عمر کم تری دارند و باید هر هشت سال؛ آن ها را تعویض کنید.

تشک پاره شده و آسیب دیده خواب را به هم می زند
تشک ها می توانند علائم مختلفی از جمله پارگی و زدگی را در خودشان نشان دهند و شما متوجه شوید که تشک قدیمی شده است. در چنین حالتی احتمالاً کیفیت خواب تان کاهش پیدا می‌ کند و هنگام خواب حس ناراحتی دارید و در نتیجه ممکن است آسیب به سلامتی مانند بیماری قلبی و چاقی هم به خاطر نامنظم بودن خواب اتفاق بیفتد.


تشک نامناسب باعث سفتی ماهیچه، عضلات و درد بدن می‌ شود
اگر به یکباره با احساس سوزش در ناحیه گردن و شانه بیدار شدید، بدانید که تشک نامناسبی استفاده کرده اید؛ دقیقا مانند زمانی که روی فرش می خوابید.

تشک قدیمی محلی برای مواد حساسیت زا و حشرات است
مطالعات نشان می‌ دهد تشک هایی که قدیمی هستند و دچار پارگی شده اند، راهی برای ورود حشرات و باکتری ها می باشند. قارچ ها و انواع جانور ها که عامل ایجاد حساسیت و آلرژی هستند؛ وارد آن ها می‌ شوند و مشکلات آلرژیک و تنفسی و آسم را به وجود می‌ آورند.

تشکی که صدا می دهد خواب را مختل خواهد کرد
بعضی از تشک ها هستند که بعد از مدتی خیلی زیاد صدا می دهند. کافی است که کسی روی آن ها بنشیند یا با آن برخورد داشته باشد تا صدا دهد. صدای این تشک ها خواب را به هم می ریزند. پس بهتر است که در صورت این اتفاق، حتماً تشک تان را تعویض کنید یا اگر مشکل قابل برطرف شدن است، سریعا این کار را انجام دهید.

راهکارهایی برای افزایش طول عمر تشک
هر سه الی شش ماه؛ تشک تان را برگردانید تا از دو طرف به یک اندازه استفاده کرده باشید.
دستورالعمل های بهداشتی و تمیز کردن تشک را طبق چیزی که روی بسته بندی نوشته شده، رعایت کنید.
پنجره اتاق خواب را باز کنید تا هوا کمی تهیه شود و تشک هم هوا بخورد.
مراقب باشید که کودک تان روی تشک پرش نداشته باشد.
حتما تشک را جاروبرقی بکشید تا آلرژن های محیطی و گرد حشرات از بین بروند.

دختر یا پسر؛ مساله این است!

دختر یا پسر؛ مساله این است!

دختر یا پسر؛ مساله این است!

  • >
  • 1
  • 2
  • 3
  • <

بیا نی نی: فائزه دشتی، کارشناس ارشد روانشناسی/ وقتی از پدرها و مادرها پرسیده می شود دوست دارید فرزندتان دختر باشد یا پسر؟ می گویند فرقی نمی کند یا هرچه خدا بخواهد، اما حقیقت این است که بسیاری از آنها دوست دارند جنسیت بچه را خودشان تعیین کنند و از قضا اغلب هم ترجیح می دهند که فرزندشان پسر باشد.
این موضوع گاهی آنقدر برای والدین مهم می شود که زندگی مشترک شان را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. اما چرا پسردار شدن برای برخی والدین این قدر اهمیت دارد؟ نخستین موضوع مرتبط با این مساله تبعیض جنسیتی است که از گذشته و در جامعه مردسالار وجود داشته و باعث شده است که هنوز هم بعضی همسران به داشتن فرزند پسر راغب‌تر باشند. این عقیده در بسیاری موارد ریشه در سنت‌های کهن و عادات قدیمی خانواده‌ها دارد که ناخودآگاه بر ذهنیت ما نسبت به دختران اثرگذار است. اینکه فرزند پسر نان آور است و دختر نان خور؛ ولی این طرز فکر در گذشته  بوده و در جامعه امروزی این تفکرات جایی ندارند.

بعضی هم بهانه های مختلفی می آورند مانند اینکه دختر داشتن مسوولیت سنگینی است و مراقبت و تربیت از دختر سخت تر از پسر است و تمایل دارند فرزندشان پسر باشد. در این مورد هم باید بگوییم در جامعه امروز جنسیت ملاک تربیت نیست بلکه والدین با آموزش های مربوط و سبک فرزند پروری مناسب می توانند فرزند موفقی را تربیت کنند.
متاسفانه این طرز فکر و ترجیح و برتری فرزند پسر به دختر، نه تنها در پدران بلکه در برخی از مادران هم دیده می شود. باید به این دسته از زنان گفت که وقتی شما از جنسیت خودتان ناراضی هستید این شکاف فکری را ایجاد می کنید که همسرتان هم خودش را برتر بداند و با تمایل بیشتری از خواسته های خودش در مقابل خواسته های شما دفاع کند.
جای تاسف دارد که بعضی مادران باردار اذعان می کنند که وقتی متوجه شدم فرزندم دختر است دیگر دوران بارداری ام و چگونگی آن برایم مهم نبود. شما باید با خوشحالی و استقبال از این موضوع باعث شوید اطرافیان تان هم احساس خوبی نسبت به فرزندتان فارغ از جنسیت آن داشته باشند. در تعیین جنسیت فرزند این مرد است که نقش مهمی را ایفا می کند حال اینکه متاسفانه هنوز هم دیده می شود که خانم ها خودشان را سرزنش می کنند یا خود را مقصر می دانند که نتوانسته اند فرزند پسری به دنیا بیاورند.

گاهی دخترهای خانواده‏ ای از پسرهای همان خانواده نسبت به پدر و مادر مهربان‏ تر بوده‏ اند و دردسر و نگرانی برای والدین درست نکرده ‏اند و حتی به هنگام کهولت و پیری به پدر و مادر خود از نظر درمان و آرامش و رفاه اهمیت بیشتری داده اند و مفیدتر واقع شده اند.
به خانواده ها توصیه می شود به جای اینکه به تفاوت جنسیتی اهمیت بدهند به تفاوت فردی کودکان توجه کنند و بین دختر و پسر تفاوت قائل نشوند. این موضوع مخصوصا در مورد کسانی که دو یا چند فرزند دارند، اهمیت پیدا می کند. درست است که داشتن هم پسر و هم دختر در خانواده می تواند خوب باشد و داشتن فرزند از هر دو جنس حس خوبی است ولی این‌به آن معنا نیست که داشتن تنها چند دختر‌یا چند پسر دلیل ناکامی ما باشد.

ماجرای قمه‌کشی دختران نوجوان اصفهانی

ماجرای قمه‌کشی دختران نوجوان اصفهانی

رکنا/ چنددختر دهه ۸۰ دریکی از پارک‌های استان اصفهان بایکدیگر درگیر شدند و یکی از آن‌ها برای دیگری قمه‌کشی می‌کند.
دختر قمه کش در یک پارک به جان دختران دیگری افتاد که همگی وقیح بودند. دختر قمه کش قمه بزرگی در شلوارش پنهان کرده بود دختر قمه کش اگر پسران آشنا در صحنه نبودند شادی دست به جنایت می‌زد. دختر قمه کش و دوستانش در پارک با دختران دیگری درگیر شدند و به یکدیگر رحم نکردند. دختر قمه کش و کسانی که در این نزاع حضور داشتند همگی از الفاظ خیلی رکیک که شاید پسران همسن و سال دختر قمه کش و دوستانش از آنها استفاده نمی‌کنند برای دشنام دادن و کل کل کردن استفاده کردند.
در پی انتشار فیلم درگیری چند دختر نوجوان در یکی از پارک‌ها که به نظر می‌رسد استان اصفهان باشد یک منبع آگاه به خبرنگار رکنا گفت: فیلم منتشر شده واکنش‌های منفی زیادی داشته و موضوع در حال بررسی است.
در فیلم منتشر شده مشاهده می‌شود چند دختر با یکدیگر درگیر می‌شوند و موهای هم را می‌کشند ویکی از دختران از درون لباسش یک قمه در می‌آورد. تلاش برای شناسایی و دستگیری منتشر کنندگان فیلم و عوامل این درگیری در دستور کار پلیس قرار دارد.
دختر قمه کش کسی نیست جز دختری به نام هلیا که در اصفهان قدرت نمایی خوفناکی داشت. اینکه هلیا دختر قمه کش از پیش قمه بزرگی در شلوارش همراه داشته است نشان داد که دختر قمه کش روحیه مجرمانه دارد و هلیا دختر قمه کش اگر کنترل نشود شادی در آینده‌ای نزدیک شاهد یک قتل باشیم هنوز مشخص نیست علت این درگیری وقیحانه هلیا دختر قمه کش و کسانی که در این نزاع حضور داشتند چیست اما همین فیلم یک خطر بزرگ اجتماعی را دربر دارد که شاید هلیا دختر قمه کش و دوستانش نخستین نشانه‌های تابلوی آن باشند.