تاثیر بدرفتاری والدین روی فرزندان چگونه مشخص می شود؟

 مهم است بدانید که کیفیت تعاملات اولیه پدر و مادر با کودک، تاثیر خیلی خیلی مهمی در شکل گیری شخصیت کودک در آینده دارد و تمامی این رفتارها از همان ابتدای تولد در ناخودآگاه کودک ثبت می شود و همیشه همراه او خواهد بود.

 مقدمه ای درباره بدرفتاری والدین با فرزندان
بدرفتاری والدین با فرزندان می تواند به اشکال مختلفی نمایان شود. در واقع شاید خیلی از پدر و مادرها متوجه نشوند که رفتاری که با فرزند خود دارند، نوعی آزار و بد رفتاری محسوب می شوند و متوجه نباشند که نتیجه ی این رفتارها تا چه حد می تواند تاثیر منفی بر روی آینده و سرنوشت فرزندشان داشته باشد.
به طور کلی می توانیم ادعا کنیم که عوامل ژنتیک، حوادث پیش از تولد، تأثیرات محیطی متنوع و نیز از منش های خود کودک، از جمله مواردی هستند که می توانند به صورت مستقیم بر روی رشد کودک تاثیر بگذارند. پدر و مادر باید بدانند که اولین الگوهای فرزندان خود محسوب می شوند و با درک این موضوع باید بدانند که به نسبت قبل، باید حواسشان خیلی بیشتر به رفتارها و گفته ها و اعمالشان باشد. 
مهم است بدانید که کیفیت تعاملات اولیه پدر و مادر با کودک، تاثیر خیلی خیلی مهمی در شکل گیری شخصیت کودک در آینده دارد و تمامی این رفتارها از همان ابتدای تولد در ناخودآگاه کودک ثبت می شود و همیشه همراه او خواهد بود. بی توجهی پدر و مادر و محبت نکردن و مهرنورزیدن به او، می تواند تاثیرات بسیار مخربی در شخصیت کودک نهادینه کند.
پدر و مادر باید متوجه باشند که همیشه مثبت رفتار کنند و فضای پرورش کودک را مملو از محبت، توجه و رفتارهای مثبت نمایند. چرا که تنها در این شرایط است که شما می توانید نهال تازه و سرزنده تان را به یک درخت بخشنده و تنومند تبدیل نمایید. عزت نفس پایین، رفتارهای ضد ‌اجتماعی، پیشرفت کم تحصیلی و آسیب به سلامت جسمانی، از جمله مهم ترین اتفاقاتی است که در نتیجه ی بدرفتاری پدر و مادر با فرزندشان رخ خواهد داد. در ادامه به بررسی تاثیر بدرفتاری والدین روی فرزندان و راه های درمان آن خواهیم پرداخت. پیشنهاد می کنیم برای آشنایی با این موارد، تا انتهای مقاله با ما همراه باشید : 

تاثیر بدرفتاری والدین روی فرزندان
ناسزا گفتن و بی ‌توجهی، یکی از رایج ترین رفتارهایی است که ممکن است هر پدر و مادری به فرزند خویش روا کند. این دو مورد از مهم ترین مواردی هستند که خیلی زود اثراتش را بر روی رفتارهای کودک نشان خواهند داد. فرزندی که به او بی توجهی می شود، نمی تواند آن عزت نفس کافی را برای حضور در جامعه و رشد خود داشته باشد.
از این رو می تواند گوشه گیر شود و یا به شدت تهاجمی برخورد کند. فرزندانی که درگیر بی توجهی پدر و مادر خود هستند، می توانند رفتارهای مختلفی از خود نشان دهند. این بچه ها در مقابله با توجه دیگران، خیلی زود از خود بی خود می شوند و ممکن است برای اینکه توجه افراد و جامعه را به خود جلب کنند، دست به هر کاری بزنند و این وجهه ی خطرناک ماجراست. 
مورد بعدی ناسزا گفتن است. امکان ندارد شما از دهانتان فحش و بد و بیراه بیرون بیاید و کودکان و فرزندتان همان بد و بیراه ها را به شما و یا افراد مختلف جامعه برنگرداند. کودک شما، فرزند شما، دائما در حال الگوبرداری از شماست. همیشه یادتان باشد که کارهایی که فرزندان شما انجام می دهند، دقیقا مانند یک آینه عمل می کند که در این آینه می تواند انعکاس رفتارهای خودتان را مشاهده نمایید.

متاسفانه و یا خوشبختانه، ناسزا گفتن یکی از موارد بدرفتاری است که خیلی خیلی زودتر از سایر بد رفتاری ها در شخصیت کودک نمایان می شود. طبیعتا شما با این کار، کودک تان را ناسازگار و بد دهن و عصبانی تربیت خواهید کرد. کودک شما تنها صلاحش را برای خواسته های جامعه و چالش های جامعه، ناسزا می داند و از این رو هرگز توانایی اینکه بتواند به گونه ای کاملا هوشمندانه از پس چالش ها و مشکلات زندگی اش بربیاید را نخواهد داشت. 
تنبیهات جسمی شدید و آزار و اذیت های فیزیکی، یکی دیگر از رفتارهایی است که پدر و مادرها با فرزندان شان انجام می دهند. کتک زدن فرزند شما هرگز نمی تواند راهی باشد که به واسطه ی آن بتوانید او را تربیت کنید. تربیت سالم هرگز با خشونت همراه نیست و همیشه محبت و توجه، بیشترین درصد موفقیت را در رفتارهای تربیتی کودکان دارد.
وقتی شما کودکان را کتک می زنید، علاوه بر اینکه سلامت جسمی او را در معرض خطرهای مختلف قرار می دهید، حس تحقیر را به او القا می کنید و تمام عزت نفس و اعتماد به نفس او را از او گرفته و حس ترس و وحشت را جایگزین می نمایید. فرزند شما هرگز نمی تواند با کتک زدن به شما اعتماد کند و در نهایت بین شما و کودکان فرسنگ ها فاصله ایجاد خواهد شد. 


نمونه هایی دیگر از تاثیر بدرفتاری والدین روی فرزندان
1. فرزند شما پرخاشگر و جنگ طلب می شود و همیشه عصبانی و در حالت هجومی قرار دارد.
2. پایین آمدن اعتماد به نفس کودک 
3. عدم پیشرفت تحصیلی در مدرسه و دانشگاه و بسترهای آموزشی دیگر
4. پایین آمدن سطح آی کیو کودک
5. عدم توانایی در کسب مهارت های اجتماعی و برقراری رابطه با دیگران
6. قرار گرفتن در معرض انواع سو استفاده های جنسی، جسمی، روانی و اجتماعی و مالی
7. قرار گرفتن در موقعیت های خطرناک اجتماعی و رابطه های ناسالم، تنها با هدف جذب توجه سایرین
8. اعتیاد به انواع مواد مخدر برای فرار از شرایط سختی که با آن در کشمکش هستند. 
9. بزرگسالی زودرس و تخریب افکار و رفتارهای کودکان و کودکی نکردن
10. تن دادن به چالش ها و خطرات احتمالی مختلف مانند ازدواج در سنین پایین، تنها برای فرار از شرایط حاکم بر خانواده


سخن آخر و جمع بندی 
خانواده باید در کنار یکدیگر سعی کنند تا بستری را فراهم کنند که تمامی افراد خانواده در آن بستر احساس امنیت نمایند. اگر از چنین توانایی برخوردار نیستید، حتما نزد یک مشاور خانواده کاربلد و حرفه ای بروید و این محبت را حق خودتان و خانواده تان بکند. چرا که یک درمان خانوادگی، کیفیت زندگی شما را تا حد خیلی زیادی بالا ببرد و طبیعتا شما انعکاس این کیفیت در زندگی را در روابط و موفقیت های پی در پی تان مشاهده خواهید کرد. 

فرمول تبدیل ناامیدی ‌به‌امیدواری در کودکان

همه ما در برهه‌ای از زندگی‌مان احساس ناامیدی کرده‌ایم زیرا همه‌چیز آن‌طور که می‌خواستیم پیش نرفته است. درباره کودکان هم این اتفاق می‌افتد اما برخلاف بزرگ سالان، کنترل شرایط در چنین مواقعی که گره به کارشان افتاده و مسائل آن‌طور که می‌خواهند پیش نمی‌رود، برایشان دشوارتر است. معمولا مادرها، خیلی زود متوجه این مشکل در کودکان می‌شوند اما ضرورت مدیریت و حل این معضل، مسئله ای است که کمتر به آن توجه شده است. با این حال، تکنیک‌هایی برای مدیریت ناامیدی کودکان وجود دارد که در این مطلب به آن‌ها خواهیم پرداخت.

1– از محافظت بیش از حد خودداری کنید|  محافظت بیش از حد ،کودکان را از مواجهه با شکست باز می‌دارد. ما با انجام همه کارها برایشان و کمک به آن‌ها در همه مسائل نمی‌گذاریم آن‌ها با مشکلات روبه‌رو شوند و شکست و ناامیدی را تجربه کنند. بهتر است همین حالا این کار  را  کنار بگذارید.
2– بگذارید ناامید شوند|  وقتی فرزندتان عصبانی می‌شود، داد می‌زند یا لگد می‌زند، فوری برای برآورده کردن خواسته‌های او دست به کار نشوید. به این ترتیب، کودکان می‌پذیرند که همیشه حق با آن‌ها نیست و باید راه‌حل مناسبی برای موقعیت‌های دشوار پیدا کنند.
3–  تعریف درستی از شکست به آن‌ها بگویید|  برای کودکان توضیح دهید که در زندگی زمان‌هایی با  موفقیت و زمان‌های دیگری با شکست روبه‌رو خواهند شد. شکست‌ها،  فرصت‌های یادگیری هستند زیرا به ما کمک می‌کنند تا پیشرفت کنیم و به ما امکان رشد را می‌دهند. نکته مهم این است که متوجه شویم کجا اشتباه کرده‌ایم و چگونه می‌توانیم آن را برطرف کنیم تا از تکرار آن جلوگیری کنیم.
4– ارزش تلاش را برایش شفاف‌سازی کنید| باید به کودکان آموخت که چقدر مهم است در هر کاری که انجام می‌دهند، تلاش کنند. همه چیز با تلاش به دست می‌آید و هیچ‌وقت نباید از تلاش کردن دست بکشند و خسته شوند.
5– اهداف معقول تعیین کنید| شما باید اهداف واقع‌بینانه و متناسب با سن و بلوغ کودکان خود تعیین کنید. به این ترتیب، آن ها تحمل بیشتری برای ناامیدی خواهند داشت. اگر اهداف برای سن‌شان مناسب نباشد، نمی‌توانند به آن‌ها برسند و باعث افزایش ناراحتی‌شان می‌شود.
6– به آن‌ها یاد دهید که ثابت‌قدم باشند| غلبه بر شرایط دشوار ضروری است. اگر کودک یاد بگیرد در هر کاری که انجام می‌دهد ثابت قدم باشد، می‌تواند بسیاری از مشکلاتی را که برایش پیش می‌آید حل کند و با ناامیدی کنار بیاید. یادتان نرود زمانی که کودک به شرایط دشوار واکنش مناسب نشان می‌دهد، او را تشویق کنید.

زنگ هشداری برای والدین؛ قاتل اعتماد به نفس کودکان نباشیم!

اعتماد به نفس یکی از شاخص های مهم در رشد شخصیت فرزندان ما است. والدین به طور ناخواسته گاهی با رفتار هایی که انجام می‌دهد  باعث سرکوب اعتماد به نفس کودکان می شوند. نداشتن اعتماد به نفس شاید در زمان کودکی تاثیر مشهودی در زندگی فرزندانمان نداشته باشد اما در آینده زندگی و موفقیت آنها را  به طور کامل تحت تاثیر قرار می‌دهد تا جایی که شاید سرنوشت خوبی را در انتظار نداشته باشد. دوران کودکی فرصت مهمی برای تثبیت اعتماد به نفس فرد است در این دوران اگر والدین به نیازهای فرزندشان به صورت درست پاسخ دهند و با فرزنداشان به شکل صحیح برخورد کنند می توانند فرزندان با اعتماد به نفسی را تربیت کنند. 

در این باره با حامد امامی نژاد کارشناس مسائل خانواده گفت وگو کرده‌ایم و مطالبی که در ادامه خواهید خواند توصیه های این کارشناس در رابطه با ایجاد حس  اعتماد به نفس در کودکان است.

 والدین گرامی اعتماد به نفس فرزندتان را از بین نبرید!

«از این طرف خیابان راه نرو! اینجوری غذا نخور! دستت را به این میله بگیر تا نیفتی! گل را اینجوری نقاشی بکش! این لباس را نپوش!» همین حالا از خودمان بپرسیم چقدر در طول روز از این جملات استفاده می کنیم و چقدر به بچه ها امر و نهی می کنیم؟ شاید باید به خودمان یادآور شویم که با هر کدام از این جمله ها چه بلایی بر سر کودکان می آوریم. با این رفتار ، به طور مداوم این پیام را به فرزندمان منتقل می کنیم که نمی داند، نمی تواند و قادر نیست. در نتیجه فرزندی تربیت می‌کنیم که حتی نمی‌تواند کار‌های شخص‌اش را انجام دهد. چرا که همیشه اضطراب دارد، با انجام هر کاری بازخورد مناسبی از سوی ما دریافت نکند. اگر از همین سنین کودکی رعایت نکنیم آثارش را در آینده ای نه چندان دور مشاهده خواهیم کرد و کودک‌ما تبدیل به نوجوانی می‌شود که اعتماد به نفس خیلی کمی دارد.نداشتن اعتماد به نفس می تواند زمینه ساز مشکلات زیادی در زندگی شود و عملکرد انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. 

 

رفتارهایی که نباید انجام دهیم 

1_کودک را تهدید به دوست نداشتن نکنیم و در هیچ شرایطی از جمله هایی مثل «دیگر دوستت ندارم»، «دیگر فرزند من نیستی» و… استفاده کنیم. 

2_از جملات منفی مثل «بچه‌ی بد»،«دست نزن»، «لجباز » استفاده نکنیم این جملات تاثیر نامطلوبی در اعتماد به نفس کودکان دارد.

3_علت رفتار های کودکان را از آنها نپرسیم، مثلا نگوییم چرا این کار را کردی؟ به او توضیح دهیم که کار درستی انجام نداده.

4_کودکان را نصیحت نکنیم و از صحبت های طولانی و توضیحات اضافی خودداری کنیم. 

5_اگر کار اشتباهی انجام داده اند رفتار کودک را مود بررسی قرار دهیم و شخصیت اش را زیر سوال نبریم. 

 

چطور متوجه شویم کودک ما اعتماد به نفس ندارد؟

داشتن اعتماد به نفس یا عدم آن از رفتار کودکان مشخص است معمولا کودکانی که اعتماد به نفس کمی دارند رفتارهایی مطابق موارد زیر انجام می دهند. 

1_کودک تلاشگر نیست و به دلیل اینکه احساس درماندگی در انجام کار هایش دارد از انجام کار یا  چالشی فرار می‌کند. 

2_مدت کمی پس از اینکه کار یا بازی را شروع می‌کند از بازی خسته می شود و از انجام آن کار دست می‌کشد. در واقع اولین نشانه‌ی ناامیدی باعث می شود کودک تسلیم شود. 

3_وقتی احساس می‌کند دربازی شکست می‌خورد دروغ می‌گوید و یا تقلب می کند. 

4_شکست هایش را در بازی ها با جمله‌ی «من این بازی را دوست ندارم» توجیه می‌کند تاسرزنش دیگران را کم کند.

5_به فعالیت هایی که در طول روز انجام می داده و از انجام آنها لذت می‌برده کمتر علاقه نشان می‌دهد و یا علاقه اش را ابراز نمی‌کند.

 

6_از نظر اجتماعی عقب نشینی می‌کند و دوست‌هایش را از دست می دهد و یا کمتر با آنها ارتباط می گیرد. 

7_با جمله هایی مثل «کسی من را دوست ندارد»، «هیچ کس  از من خوشش نمی آید»، « من زشتم» و..از خودش انتقاد می‌کند.

8_نسبت به نظرات دیگران درباره‌ی خودش نگران است و ترس دارد و نظر دیگران بیش از حد روی او تاثیر خواهد گذاشت. 

 

نقش خانواده در اعتماد به نفس کودکان 

فرض کنید لیوان از دست کودک تان روی زمین می‌افتد و می‌شکند اگر شما به عنوان والدین آن کودک رفتار تندی داشته باشید و با گفتن «دوباره چیکار کردی بی عرضه؟» سرزنش کنید.کودک شما اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد اما اگر به او بگویید که همراه شما کمک کند و تکه های لیوان را از روی زمین جمع کنید این نه تنها باعث افزایش و حفظ اعتماد به نفس کودک می شود بلکه قدرت مدیریت بحران آن را نیز افزایش می دهد. در مثال دیگری زمانی که یک کودک پاسخ سوال ساده ای را نمی داند خانواده ای که نسبت به اعتماد به نفس فزندشان دغدغه مند نیستند با گفتن «وای تو چقدر خنگی» احساس بدی به آن منتقل می کنند اما در مقابل اگر به او بگوییم که می توانیم با هم پاسخ سوال هایش را پیدا کنیم کودکی با اعتماد به نفس بالا تربیت خواهیم کرد. 

 

حواس‌مان باشد به عنوان والدین کودکان وقتی آنها از حضور در جمع خجالت می کشند و کنار ما می‌‌نشیند عصبانی نشویم و نخواهیم که از ما فاصله بگیرند بلکه دستشان را بگیریم و به همراه خودمان در جمع دیگر بچه ها ببریم و یا زمان هایی که سوال های زیادی می پرسند کلافه نشویم و نگویم که چقدر سوال می پرسی و با حوصله به سوال هایشان پاسخ بدهیم.

راه هایی برای افزایش اعتماد به نفس کودکان

1_به فرزندان‌مان فرصت آزمون و خطا بدهیم و سرزنش‌ شان نکنیم در این صورت کودک همیشه این دغدغه را ندارد که ممکن است با شروع هرکار خوب یا بدی سرزنش شود و بازخورد بدی از سوی ما بگیرد. 

2_سختگیری نکنیم و انتظار نداشته باشیم همه کارها منظم و دقیق از سوی کودک انجام شود سخت گیری باعث می شود کودک از انجام کارها و قبول مسئولیت فراری باشد. 

 

3_وقت زیادی برای بازی با بچه ها صرف کنیم و به فرزندان‌مان این فرصت را بدهیم که برد و باخت را تجربه کنند. اگر همیشه کودکان را برنده اعلام کنیم در آینده مهارت حل مسئله نخواهند داشت و نمی توانند با شکست های شان کنار بیایند. 

4_اجازه دهیم کودکان آغازگر بازی باشند و حتی بعضی مواقع از آنها درخواست کنیم قوانین بازی را تعیین کند این موضوع نقش بسیار زیادی در بالا بردن اعتماد به نفس کودک خواهد داشت. 

5_از کلمات محبت آمیز استفاده کنیم و پاسخ‌گوی نیاز عاطفی آنها باشم.

 

6_به کودکان در خانه مسئولیت بدهیم و احساس وظیفه را در آنها ایجاد کنیم. توجه داشته باشیم که اگر کودکان  مسئولیت شان را انجام نداند ناامید نشویم و دوباه مسئولیت راحت تری را به آنها بسپاریم. 

7_اگر والدینی هستی که اعتماد به نفس کمی داریم به مشاور ماجعه کنیم و در مرحله اول سطح اعتماد به نفس خودمان را بالا ببریم.

 

راه هایی برای افزایش اعتماد به نفس والدین 

بدون شک یکی از عوامل موثر در تربیت کودکانی با اعتماد به نفس بالا این است که خودمان به عنوان والدین از اعتماد به نفس مطلوبی برخوردار باشیم موارد زیر نکاتی است که رعایت آنها باعث می شود سطح اعتماد به نفس ما بیشتر شود. 

1_همیشه لبخند بزنیم

2_موفقیت های مان  را جشن بگیریم وخجالت نکشیم.

3_بپذیریم هر انسانی ممکن است شکست بخورد و خودمان را آماده کنیم تا در صورت شکست ناامید نشویم. 

 

4_ورزش کنیم چرا که تاثیرات زیادی در روحیه و توانمندی و اعتماد به نفس ما دارد. 

5_به آراستگی خود اهمیت بدهیم و توجه بیشتری به سبک لباس پوشیدنمان داشته باشیم.

6_هدف گذاری درست داشته باشیم و چیزهایی را به عنوان هدف قرار بدهیم که توانایی انجام آن را داشته باشیم.

7_خودمان را با «گفتن من مادر خوبی نیستم»،«من پدر خوبی برای بچه هایم نیستم»و.. قضاوت نکنیم.

8_بدانیم که همه افراد اشتباه می کنند و به دلیل اشتباهات گذشته خجالت نکشیم.

 

نشانه های بازگشت اعتماد به نفس به شخصیت کودکان 

اگر کودک برای خودش ارزش و احترام قائل است، با دیگران ارتباط خوبی دارد و می تواند دوست پیدا کند،به توانایی های خودش اطمینان دارد،وقتی از آن نقد می شود ناراحت و خشمگین نمی شود. توانایی پذیرفتن شکست دارد،احساسش را به راحتی بیان می کند و نظرش را برای دیگران بیان می کند،در جمع های اجتماعی شرکت می کند و حس خوبی دارد سطح اعتماد به نفس مطلوبی دارد. 

راههای جلوگیری از بی عرضه خطاب کردن کودک

کودکان پس از بدو تولد به مثابه لوح سفیدی هستند که رفتارهای پدر و مادر را تکرار می کنند. بی شک پدر و مادر نقش چشمگیری در تربیت و نوع رفتار کودک ایفا می کنند. ما در این مقاله قصد داریم درباره نقش پدر و مادر در نوع رفتار کودکان مطالبی را ارائه دهیم.
نقش پدر و مادر در نوع رفتار کودکان
به گفته روان شناسان، همه ی انسان ها در طول زندگی مرتکب اشتباه های زیادی می شوند. اما والدین در بروز رفتارهای غلط  و ناپسند کودکان تاثیر بسزایی دارند. 

روان شناسان می گویند که خانواده ها برای تربیت فرزندانشان سخت گیری های زیادی را اعمال می کنند. این سخت گیری ها شاید برای کنترل کردن فرزندشان موثر باشد، اما اثرات آن به شدت منفی و مخرب است. 
والدینی که قوانین سخت گیرانه ای را بر فرزند خود تحمیل می کنند، اغلب کسانی هستند که قواعد خوب بودن را به درستی به فرزندانشان آموزش نداده اند. آنان تنها در صورت بروز خطا از سوی فرزندشان، او را تنبیه می کنند.  
پدر و مادر، هر رفتاری که از خود نشان بدهند، کودک آن را می آموزد. اگر والدین در نحوه ی برخورد خود پرخاشگری کند، کودک نیز پرخاشگری می کند. 
والدینی که سعی میکنند از طریق خشونت و یا با اعمال قوانین سخت، فرزند خود را آرام کنند، کودکان عصبانی و بی ادبی را پرورش می دهند.
یکی از نتایج بی عرضه خطاب کردن کودک، پرخاشگری است 

کودکان را بی عرضه خطاب نکنید
بسیاری از والدین در تربیت فرزندان خود از کلماتی استفاده می کنند که موجب می شود کودک یک ذهنیت منفی نسبت به خودش به وجود بیاورد. اگر به کودک بگویید بی عرضه یا بگویید حتی عرضه یک کار کوچیک هم نداری او باور میکند که واقعا توانایی انجام هیچ کاری را ندارد و بی عرضه است. بنابراین باید مراقب حرف های خود باشید چرا که ، کودکان حرف های شما را باور می کنند.

بکارگیری الگوی تربیتی مناسب
کارشناسان علوم تربیتی می گویند، برخورد مناسب والدین باید به گونه ای باشد که رفتار غلط کودک را سرزنش کنند، نه خود کودک را. والدینی که از الگوی تربیتی صحیح استفاده میکنند در هنگام برخورد با کودکشان، به جای اینکه بگویند تو بچه بدی هستی، می گویند این رفتار تو غلط است.
آنان بدون اینکه شخصیت کودک خود را زیر سوال ببرند، به رفتار غلط او تذکر می دهند. به عقیده کارشناسان، والدینی که کودک خود را تحقیر میکند، به مرور زمان باعث می شود تا کودک خودش را فردی بی عرضه، بی ادب، لجباز و پرخاشگر خطاب کند. باعث شده تا کودک به رفتار های نابهنجار دست بزند.
باید حس اعتماد به نفس در کودکان افزایش پیدا کند، تا به جای بروز رفتارهای مخرب و همچنین احساس سرخوردگی و بی عرضه بودن، تصویری روشن و مثبت در ذهن خود ایجاد کند. با اگر کودک احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد می تواند رابطه مسالمت آمیزی با دیگران داشته باشد. 

اگر کودک از سنین پایین با دقت و با شرایط سنی خود توسط پدر و مادرش به طور صحیح آموزش ببینند، به هیچ عنوان در مقابل دیگران رفتارهای مخربی از خود نشان نمی دهد و باعث شرمساری والدین خود نمی شود. 
والدینی که در مقابل اشتباهات کودک، رفتارهای غلطی از خود بروز می دهند و یا کودک را تحقیر میکنند، نباید انتظار داشت که کودک خود رفتار های صحیحی از خود نشان بدهد. 
برخورد والدین با فرزند خود باید به گونه ای باشد که کودک رفتار اشتباهش را بفهمد و آن اشتباه را جبران کند. برای این کار والدین باید به فرزند خود توضیح بدهد که با رفتار اشتباه تو ممکن است به دیگران آسیب برسد. به عنوان مثال به او نگویید که چرا سنگ را طرف برادرت پرت کردی؟ بلکه باید بگویید اگر سنگ را به طرف برادرت پرت کنی ممکن است به او آسیب برسد که قابل جبران هم نیست.
 برای جلوگیری از بی عرضه خطاب کردن کودک، نتایج و علت رفتار ها را برای وی شرح دهید
 

تربیت فرزندانی مودب
به فرزندان خود دوست داشتن و احترام گذاشتن به دیگران را بیاموزید، به حرف حرف ها و خواسته های آنان توجه کنید، با آنان مثل یک دوست باشید و آنان را با دیگران مقایسه نکنید. با رعایت این نکات سعی کنید فرزندان مودب و دوست داشتنی را تربیت کنید و همچنین به جای اینکه با رفتار های غلط خود حس بی عرضگی و سرخوردگی را در کودک خود ایجاد کنید، سعی کنید با رفتار های مناسب حس اعتماد به نفس را در او ایجاد کنید.

برخی رفتارهای غلط والدین با کودک
نحوه صدا زدن
دختر بد، دیوانه، احمق..
پدر و مادر الگوی فرزندان هستند و نباید از این کلمات استفاده کنند. اگر با اسامی های نامناسب فرزندان خود را مورد خطاب قرار دهید، آن ها باور می کنند که همان شخصی هستند که شما می گویید.
بی عرضه خطاب کردن کودک رفتاری غلط است که سبب تداخل شخصیتی می گردد
 
بیشترین تنوع لباس بچگانه ارزان قیمت
برای مثال اگر به کودک خود بگویید که توانایی انجام هیچ کاری را نداری او به این باور می رسد که بی عرضه است و ممکن است از شرکت در بازی ها و یا ورزش های گروهی خودداری کند. 

عدم پذیرش کودک 
هیچ کس تو را دوست ندارد، کاش تو دختر من نبودی.
کودکی که به این باور میرسد که مادر او از بودنش احساس ناراحتی می کند و احساس می کند واقعا انسان دوست داشتنی نیست و ممکن است خود کودک هم تصمیم بگیرد از دنیای شما بیرون برود. از آنجایی که او احساس کرده است کسی او را دوست ندارد و نمیتواند به دیگران نیز پناه ببرد، دچار افسردگی میشود و با خود می گوید کاش هیچ وقت به دنیا نسامده بود. 

منفی ‌بافی
تو به درد هیچ کاری نمی خوری،تو شکست می خوری.
حتی اگر کودکی توانایی انجام کاری را ندارد، نباید این حس را در او ایجاد کرد. والدین باید یک باور ذهنی مثبت در کودک خود ایجاد کند و به او بگوید تو توانایی انجام این کار را داری و از پس آن بر می آیی.
شاید برایتان عجیب باشد، اما در یک تحقیق مشخص شد بیش از 80 درصد از زندانیان جوان افرادی بوده‌اند که مادر یا پدرشان در کودکی آنها را فردی بی عرضه و بی خاصیت و مایه‌ننگ و خود نامیده بودند. 

احساس گناه
به خاطر تو من نمی توانم یک زندگی آرامی داشته باشم، تو مرا پیر کردی.
اینها همگی مواردی هستند که موجب ایجاد حس گناه در فرزندان می شوند. در بسیاری از موارد طلاق، والدین به گونه‌ای رفتار می کنند که فرزندان حس می کنند اگر وجود نداشتند، شاید کار به جدایی نمی کشید.
بنابراین والدین باید برای تربیت کودکان خود روش های مناسبی به کار بگیرند. آنان نباید به گونه ای با فرزند خود رفتار کنند که کودک احساس سرخوردگی و بی عرضه گی کند.همچنین  والدین باید با ایجاد یک باور مثبت در ذهن فرزند خود او را به رشد و تکامل برسانند.

عباراتی که والدین هرگز نباید به کودک بگویند

عباراتی که والدین هرگز نباید به کودک بگویند

بدونیم/ روانشناسان خانواده معتقدند که حتی یک جمله ناغافلانه می تواند تاثیر منفی بسیار قوی بر ذهن یک کودک بگذارد. به همین دلیل بسیار مهم است که وقتی با کودک در تعامل هستید روی جملاتی که به او می گویید دقت کنید و از گفتن بعضی جملات خاص شدیدا پرهیز کنید.
وقتی هم سن تو بودم همه کارهایم را خوب انجام می دادم
پدر و مادر برای بچه ها از بدو تولد تا ۶ سالگی حکم خدا را دارند: آن ها همه چیز را می دانند، آن ها به کودک کمک می کنند تا نگرش خود نسبت به دنیا را شکل دهند. عبارات خاص بین والدین و فرزند رقابت ایجاد می کنند. به عنوان مثال: هیچوقت نمی تونی منو بگیری، هر کاری که تو انجام می دهی من بهترش را انجام می دهم. بچه هایی که با این جملات بزرگ می شوند تمام سعی خود را می کنند تا ثابت کنند که می توانند چقدر خوب باشند. درست است که این مسئله آن ها را در رسیدن به هدفشان ترغیب می کند اما مشکل اینجاست که آن ها هدفشان این باشد که نه به خاطر خودشان بلکه بخاطر تحت تاثیر قرار دادن والدینشان به جایی برسند. این بچه ها وقتی بزرگ می شوند هیچوقت برای چیزهایی که در زندگی بدست آورده اند خوشحال نخواهند بود. خوشحالی آن ها وابسته به تایید والدینشان است.
تو میمون کوچولوی من هستی
وقتی این کلمات را برای کودک به کار می بریم آن ها را تبدیل به موجودی غیرانسانی می کنیم. به یک عروسک که هر چه دلمان خواست می توانیم با او انجام دهیم. در ابتدای زندگی، کودک این کلمات را مثبت تعبیر می کند چون به شما اعتماد کامل دارد. حتی اگر چیز بدی هم بگویید به دلیل اعتمادی که به شما دارند سعی می کنند آن را تکرار کنند. بنابرای باید بسیار مراقب کلماتی که به کار می برید باشید. بهتر است که وقتی او را خطاب قرار می دهید به جای اسم های مستعار بامزه نامش را به زبان بیاورید. در واقع کودک با نام اصلی خود به دنیا معرفی می شود، با نام اصلی خود خودش را در دنیا می شناسد و با نام اصلی خود درک می کند که چقدر در دنیا به عنوان یک شخصیت ارزش دارد.
دوستت در امتحان بهتر از تو بود
اکثر والدین نیات درستی دارند. آن ها اغلب به کودکانشان می گویند: نگران نباش برای من هم همین اتفاق افتاد اما ببین الان خوبم. آن ها این جملات را به کار می برند چون نمی توانند فراموش کنند وقتی پدر و مادر خودشان با توبیخ کردنشان به خاطر اینکه به خوبی دیگران نیستند آن ها را ناامید می کردند. جمله ای که می تواند تجربه ای آزار دهنده برای کودک باشد و تلخی ان را حتی تا دوران نوجوانی هم به دوش بکشد این است: چرا او در امتحان بهتر از تو بود؟ آن ها از شخصی که با او قیاس شده اند متنفر می شوند. بچه ها از اینکه با دیگران مقایسه شوند به شدت بدشان می آید و این مسئله باعث می شود که کودک همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و این رفتار سالمی نیست.
اگر یکبار دیگر این کار را انجام دهی دیگر دوستت نخواهم داشت
عبارت مشابه آن این است: اگر این کار را انجام دهی خیلی دوستت دارم. این نحوه صحبت کردن کودک را همیشه نگران این مسئله می کند که همیشه باید خوب باشد و هیچ اشتباهی مرتکب نشود. کودک تقلا می کند که ببیند والدینش دقیقا چه چیزی از او می خواهند و امیال و آرزوهای درونی خودش را نادیده می گیرد. وقتی این اتفاق بیفتد او دیگر بچه نیست چون لازمه بچگی بیخیالی و سبکبالی است. این ذهنیت که همیشه خود را در رده دوم اهمیت قرار دهد به آسانی تا دوران نوجوانی هم همراه او می ماند.

من رو سرافکنده نکن
بچه هایی که مدام این جمله را از والدین خود می شنوند دائما می خواهند به دیگران نشان دهند که آنچه آن ها فکر می کنند درست است. و هنگامی که مورد توجه مثبت قرار می گیرند نمی دانند که چگونه باید با آن کنار بیایند. ممکن است فرار کنند یا مخفی شوند. این بچه ها حس می کنند که هیچ انتخابی در زندگی ندارند و همیشه باعث سرافکندگی پدرومادرهایشان هستند. اگر شما از آن دسته والدینی هستید که این جمله را زیاد به کار می برید باید بدانید که زخم عمیقی بر احساس او وارد می کنید.
لنگه پدرت/مادرت هستی
گفتن این جمله با عصبانیت نشان می دهد که والدین روابط خوبی با هم ندارند و می خواهند که این سرخوردگی را روی فرزندشان تخلیه کنند. این گونه والدین می خواهند که به نوعی نارضایتی های خود را بیرون بریزند بنابراین از طریق صحبت هایی که با بچه دارند آن را بروز می دهند. طبیعتا تمام شنیده های کودک در این شرایط منفی هستند و برای مدت زمان طولانی در ذهن او حک می شود. به عنوان مثال اگر به کودک بگویید “مثل پدرت لجبازی” چیزهایی که در ذهن او می گذرد این است : نمی خواهم مثل پدرم باشم، او لجباز است، پدر بد است. همینطور کودک با این افکار منفی به زندگی خود ادامه می دهد.
اگر غذایت را نخوری بزرگ نمی شوی
خانم جوانی را می شناسم که می گفت وقتی کودک بود جمله ای که پدر و مادرش به او می گفتند این بود: اگر غذا نخوری شب غذا به سراغت می آید و تو را می خورد. درست است که این جمله کمی احمقانه است اما از آن پس او فوبیای انواع غذاها را داشت. این جملات باعث خیلی از مسائل احساسی در ارتباط با غذا می شود. همچنین مسائلی چون مشکلات وزن، خودآگاهی و خیلی مشکلات دیگ…
اگر درست رفتار نکنی تو را به عمو می سپارم
این جمله باعث می شود کودک فکر کند تنها زمانی که باب میل والدینش رفتار کند برایش ارزش قایل می شوند. گفتن این جمله مثل این می ماند که به کودک می گوییم: خودت نباش، باید هر طور که ما تایید می کنیم رفتار کنی. این بچه ها که دائما با این جملات بزرگ می شوند نمی دانند که از زندگی چه می خواهند و به جای آن همیشه سعی می کنند دیگران را راضی و خشنود سازند.
بعدا تنبیهت می کنم
این جمله به کودک می فهماند که والدین این حق را دارند هر کاری که دوست داشته باشند با فرزندشان انجام دهند و احساسشان بی ارزش است. آن هابه پدر و مادرشان به چشم یک رئیس و ناظر نگاه می کنند نه به چشم یک نگهبان مهربان و همیشه از ترس تنبیه شدن سعی می کنند کاری را انجام دهند که پدرومادر دوست دارند.
نمی خواهم ببینمت یا نمی خواهم صدایت را بشنوم
این جمله یعنی: زندگی من را خراب کردی، می خواهم ناپدید شوی، اصلا نباید وجود داشته باشی. طبیعتا کودک همیشه احساس گناه می کند و تصور می کنند که دلیل ناراحتی پدر و مادرشان هستند.
بنابراین نتیجه می گیریم که قبل از به زبان آوردن جمله ای باید بسیار مراقب باشیم. همه این جملات عواقب عمیقی در زندگی شخص خواهد داشت. کودکان بار دردناک این جملات را تا پایان عمر با خود حمل می کنند. وقتی نمی توانید خودتان گفته هایتان را کنترل کنید باید فردی را به عنوان شاهد در نظر بگیرید. باید در بهبودی رفتار خود تلاش کنید تا توانسته باشید در بهبودی زندگی کودکتان کاری کرده باشید.

علت ها و راه های درمانی وابستگی شدید کودک به پدر

علت ها و راه های درمانی وابستگی شدید کودک به پدر

حامی هنر زندگی/ وابستگی شدید کودک به پدر به چه علت است؟ آیا تا به حال مشاهده کرده اید که کودکان به یکی از پدر و مادر خود وابستگی بیشتری نشان می دهند؟ پاسخ به این سوال غالبا بله است زیرا همه ی کودکان در بخش های مختلفی از دوره ی نوزادی خود طبق دلایلی به یکی از والدین احساس نزدیکی بیشتر و وابستگی بیشتری نشان می دهند. این اقدام کودکان و نوزادان در بسیاری از مواقع احساسات والد دیگری که تا حدی دچار پس زدن از سمت نوزاد خود شده است را برانگیخته کرده و تا حدی نگاه دیگری نسبت به کودک خردسال خود پیدا خواهد کرد. اما والدین نباید این گونه به این موضوع نگاه کنند، زیرا اصولا کودکان در مقاطع مختلفی از دوره ی نوزادی به یکی از والدین وابستگی بیشتری نشان می دهند. 
 

امنیت علت وابستگی شدید کودک به پدر یا مادر
نوزادان موقعی که متولد می شوند به طور طبیعی به مادر خویش وابستگی بسیار زیادی نشان می دهند. به گونه ای که حتی اگر از بغل مادر جدا شوند احساس نا امنی کرده و واکنشی را نشان می دهند که دوباره به مادر خود باز گردند. این وابستگی به این علت است که اولین و مهم ترین عامل نیاز برای نوزادان شیر خوارگی است. به این ترتیب کودکان نیاز به شیر مادر را احساس کرده و به این صورت وابستگی شدیدی به مادر خویش خواهند داشت.
اما به تدریج و با توجه به اولین بحران کودکان که جدایی از شیر مادر و دور شدن از تماس مستقیم با بدن مادر است، زمانی که کودک متوجه نقش پدر در تامین نیازهای خانواده و حل مشکلات می شود، به این نتیجه می رسد که او می تواند امنیت بیشتری را برایش فراهم کند و به این ترتیب وابستگی بیشتری نسبت به او از خود نشان می دهد.

اینفوگرافیک وابستگی شدید کودک به پدر

آگاهی کودک از نقش پدر در خانواده
به تدریج کودک در خواهد یافت که نقش پدر در تامین نیاز های خانواده گسترده تر است و پدر بیشتر از مادر به ایجاد امنیت در خانواده کمک می کند. به این ترتیب احساس وابستگی او به پدر بسیار بیشتر از مادر خواهد شد. در کتاب اول دبستان هنگامی که نوشته شده است، بابا آب داد. بابا نان داد. این جملات در ناخود آگاه کودک تاثیر گذاشته و او به این نتیجه می رسد که باید به پدر خویش وابستگی بیشتری را احتیاج کند و نیازمندی خود به پدر را بسیار بیشتر از مادر احساس کند. البته نسبت به نوع جنسیت کودک این میزان وابستگی می تواند تغییر کند. مشاوره کودک به شما کمک می کند تا ریشه وابستگی زیاد و درمان آن را در کودک خود بیاموزید.  

نیازمندی دومین علت وابستگی شدید کودک به پدر
کودکان به دلایلی به والدین خود وابستگی پیدا می کنند که مهم ترین این دلایل احساس نیازمندی است. نیازمندی به والدین در دوران نوزادی بسیار بالا است و به طور طبیعی لازم است به تدریج این احساس نیازمندی کمتر شده و کودک با آموزش سعی کند تا کار های شخصی خود مانند غذا خوردن و همچنین دستشویی را خودش انجام دهد. در این صورت می تواند زندگی کردن با نیازمندی کمتر به والدین را برای خود به ارمغان آورد. در ادامه به دلایل مهم و اصلی در احساس وابستگی کودکان به والدین خود پرداخته خواهد شد و بررسی می شود که این دلایل برای کودک مفید بوده یا خیر.

1.دلبستگی شدید
دلبستگی شدید به والدین از آغاز نیاز نوزاد به مادر در ابتدای تولد برای تامین نیاز وی به شیر مادر و تماس مستقیم با بدن مادر شروع می شود و به طور طبیعی این دلبستگی افزایش خواهد یافت. کودک در مواقعی از زندگی خویش و با کسب آگاهی در خواهد یافت که به والدین خود نیاز دارد و نیاز او به والدین هرگز قرار نیست از بین رود. به این ترتیب این نیازمندی تبدیل به دلبستگی شده به نحوی که مادر برای کودک در ابتدا همه ی دارایی او خواهد بود و او احساس نیاز شدید و سپس احساس دلبستگی شدیدی به مادر خود پیدا خواهد کرد.
به تدریج نیازمندی کودک به والد پدر نیز به وجود آمده و در گذر زمان افزایش می یابد. این احساس دلبستگی شدید به مرور زمان باید کمتر شده به نحوی که او به سمت استقلال سوق پیدا کند. در صورتی میزان دلبستگی کودک به والدین با کاهش روبرو می شود که تربیت صحیح از سمت والدین بر وی اعمال شود. در صورتی که وابستگی بیش از حد کودک بر طرف نشود تا بزرگسالی همراه او خواهد بود و منجر به شکل گیری شخصیت وابسته می شود. 

2. وجود وابستگی ارثی
وابستگی ارثی به این معنی نیست که در ژن های کودک وابستگی وجود دارد. بلکه به این معنی است که ممکن است برخی اختلالات روانی و بیماری ها در ژن های وی وجود داشته باشد که او را در برابر نیازمندی هایش مستاصل کرده و با مشکل مواجه می کند؛ به نحوی که از ابتدای تولد تا مدت های طولانی به والدین خود وابسته است و هر زمان که احساس می کند قرار است از والدین جدا شود واکنش های نابهنجار از خود نشان می دهد. به این صورت هر زمان که کودک با بحرانی در زندگی خود مواجه می شود، به واسطه وجود اضطراب و استرس در ژن ها، احساس نیازمندی و وابستگی کرده و ترجیح می دهد به والدین خود وابسته بماند؛ به این ترتیب کاهش وابستگی او مشکل خواهد شد. 

3. وابستگی مادران
ممکن است شما نیز با والدینی مواجه شده باشید که از همان بدو تولد فرزند خود را به شدت وابسته بار می آورند و حتی لحظه ای او را از خود جدا نمی کنند. به دنبال وابستگی شدیدی که مادر از خود نشان می دهد، نوزاد نیز این احساس را دریافت کرده و آن را یاد می گیرد. به این ترتیب والدین به صورت ناخواسته فرصت یادگیری استقلال را از فرزند خویش سلب می کنند.
در بسیاری از مواقع پیش خواهد آمد که کودکان، خود خواستار جدا شدن از مادر هستند اما به دلیل وابستگی شدیدی که مادر به فرزند خود نشان می دهد، یک ذهنیت کاملا غلط در کودک شکل می گیرد که بدون حضور مادر نمی تواند زندگی کند و نیازهایش برطرف نمی شود. بسیاری از مادران حتی زمانی که فرزند آن ها، خودش راهی مدرسه می شود و شرایط برای رفت و آمد وی به تنهایی مهیا گشته است، با او به مدرسه رفته و یا در هنگام رفتن از مدرسه به سمت منزل ، در پیشگاه فرزند خویش قرار گرفته و او را به خانه می برند. در چنین حالاتی از این کودکان انسان هایی به وجود می آید که کاملا وابسته هستند و توانایی ندارند به سمت استقلال پیش روند.
 اضطراب علت وابستگی شدید کودک به پدر
کودکان در دو محدوده سنی دو نوع اضطراب را تجربه می کنند که وابستگی شدید کودک به پدر را نیز در بر می گیرد. این اضطراب ها اغلب از یک موضوع نشات می گیرند که آن وابستگی شدید به والد است. اگر پس از ایجاد، این اضطراب به مرور با افزایش سن کودکان کاهش یابند، طبیعی به شمار می روند و مانعی برای رشد ذهنی کودک محسوب نمی شوند. اما اگر به تدریج به جای کاهش، افزایش پیدا کرده و بیشتر شوند و باعث وابستگی شدید تر کودک به والد خود شوند، غیر طبیعی به شمار رفته و باید درمان شوند. در ادامه به بررسی این دو نوع اضطراب پرداخته می شود.

1.اضطراب غریبگی
اضطراب غریبگی به این خاطر نام گرفته که در آن نوزادان از هفت یا هشت ماهگی تا دو تا سه سالگی زمانی که از والد خود جدا شده و در بغل فرد دیگری می روند به سرعت دچار این اضطراب شده و شروع به گریه کردن می کنند. اما در این موضوع می توان این گونه بیان کرد که کاملا اضطراب طبیعی است. در برخی موارد پیش آمده است کودکانی که تا سه سالگی به اضطراب غریبگی مبتلا هستند و آن را از نوع حادش تجربه می کنند، حتی اگر در کنار والد خود باشند و فرد غریبه ای قصد نزدیک شدن به او را داشته باشد، با احساس خطر ناشی از این اضطراب، واکنش تندی نشان خواهد داد. این باعث می شود بتواند در کنار والد خود بماند. 
اضطراب همان طور که گفته شد تا بخشی طبیعی بوده ولی از سه سالگی اگر همچنان کودک چنان وابستگی به والد خود پیدا کند که با نزدیک شدن فرد غریبه ای به او، اضطراب غریبگی در وی شکل بگیرد، در این صورت اضطراب غیر عادی شمرده می شود و می تواند برای او در آینده آسیب زا بوده و باعث شود نتواند مراحل رشد ذهنی خود را با توجه به این اضطراب و همچنین وابستگی شدیدی که به وجود آمده، طی کند.
تا شش سالگی که کودک راهی مدرسه می شود نیز اگر این اضطراب غریبگی تا حدی باشد که به فعالیت های روزمره ی مادر آسیبی وارد نکند نیز طبیعی شمرده می شود ولی در این مدت وی باید ساعاتی را از مادر خود جدا باشد تا آمادگی رفتن به مدرسه را کسب کنند.

2.اضطراب جدایی
اضطراب جدایی موقعی به وجود می آید که کودک به سن شش سالگی رسیده و خواهان رفتن به مدرسه است. در این هنگام از آن جایی که به خصوص در نسل جدید کودکان که تا قبل از آن حتی با دوستانی بازی نکرده و همچنان در خانه هستند و با وسایل بازی یا حتی با مادر بازی می کنند، وابستگی شدیدی به والد خود خواهند داشت. اما در هنگام رفتن به مدرسه با این که او باید از مادر خود جدا شود، اضطرابی برای وی به وجود می آید به نام اضطراب جدایی. 
تا زمانی که این اضطراب به مدت کمی ادامه داشته باشد امری طبیعی بوده و آسیب جدی به کودک وارد نمی کند و به طور طبیعی پس از مدتی این اضطراب ازبین رفته و او به این نتیجه می رسد که بتواند در مدرسه دوستانی را برای خود بر گزیند و در مدرسه همکلاسی ها را جایگزین مادر کند. اما بسیاری از کودکان خواهند بود که به طور جدی به مادر خود وابسته هستند و این وابستگی به قدری شدت دارد که نمی تواند به مدرسه برود و همین امر موجب می شود که از سمت والدین به اضطراب فرزند خویش پرداخته می شود.پدر و مادر ها می توانند در این زمینه به روانشناسانی که در حوزه ی کودکان تخصص دارند، مراجعه کرده و سعی کنند اضطراب فرزند خود را درمان کنند. 
 داشتن مراقب دوم، علت وابستگی شدید کودک به پدر
اغلب کودکان به مادر خود بسیار بیشتر از پدر وابسته خواهند شد زیرا در ابتدای تولد با مادر روبرو شده اند و او را دیده اند، سپس از شیر وی تغذیه کرده و با بدن او تماس داشته اند و حتی بزرگترین بحران کودکان گرفتن آن ها از شیر است. در واقع از شیر گرفتن نوزادان باعث می شود ایشان از دو جهت محروم شوند، ابتدا از طرف این که دیگر نمی توانند شیر مادر را تغذیه کنند و سپس از تماس مستقیم با بدن مادر نیز محروم خواهند شد.
در بسیاری از مواقع پیش خواهد آمد که کودکان به پدر خود وابستگی ایجاد می کنند. به این گونه که در ادامه مراقب دیگری را مشاهده می کنند که گمان می کنند امنیت آن ها را بیشتر از مراقب اولیه که مادر است می تواند تامین کند. از همین رو مراقب بعدی پدر است که احساس امنیت بیشتری را در کودک القا کرده و می تواند به او کمک کند تا با امنیت خاطر بیشتری به زندگی و رشد خود ادامه دهد. وابستگی به پدر یک علت عمده و اساسی دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود. برای مطالعه درباره چگونگی پدر خوب بودن کلیک کنید.اشتغال مادر
اشتغال مادر اصلی ترین و مهم ترین دلیل برای وابستگی بیشتر کودک به پدر است. به نحوی که ایشان اصولا به مراقبی وابستگی بیشتر پیدا می کنند که ساعات بیشتری در طول روز را با او گذرانده باشند. به این گونه اگر مادر در بیرون از خانه اشتغال داشته باشد و پدر نقش مراقب اصلی و واحد را برای وی ایفا کند، وابستگی او به پدر نسبت به وابستگی به مادرش بیشتر خواهد بود و میزان وابستگی شدید تر می شود. 
کودکانی که می توانند با پدر خود ارتباط بیشتری نسبت به مادر داشته باشند غالبا در آینده انسان های مستقل تری خواهند شد. زیرا پدران همچون مادر ها به فرزندان اجازه نمی دهند که همه ی کار ها و حتی کار های شخصی را بر عهده ی او گذارند و از این رو وی از همان ابتدا سعی می کند کار های شخصی را خودش انجام دهد. در این مورد کودکانی که به سن مدرسه رسیده اند از اضطراب جدایی کمتری رنج برده و بهتر می توانند خود را با محیط جدید سازگار کنند که این می تواند به شدت به ایشان کمک کند تا نه تنها برای مدرسه بلکه در ادامه برای دانشگاه و مراحل بعدی زندگی از آمادگی بالا تری بهره مند باشند. 

 سخن آخر
در این مقاله سعی بر آن شد که در مورد وابستگی کودکان به والدین و همچنین وابستگی شدید کودک به پدر صحبت شود، دلایل و علت های این نوع وابستگی ها بیان شود و راهکار هایی نیز ارائه گردید. اما موضوع وابستگی کودکان امری جدی محسوب می شود و می تواند آینده ی آن ها را تحت تاثیر قرار دهد به نحوی که اگر کودک در همه ی مراحل زندگی به والدین خود وابسته باشد این توانایی را ندارد که در آینده بتواند مستقل بوده و تکیه گاه امنی برای فرزند خویش باشد.
به والدین توصیه می شود که در صورت مشاهده ی وابستگی بیش از اندازه ی فرزند خویش در دوران کودکی، برای رفع این وابستگی به مشاوران و روانشناسان کودک مراجعه کرده و یا حتی به درمانگران کودکان مراجعه کنند تا بتوانند میزان وابستگی را به تدریج کم کرده و باعث شوند فرد مستقلی به وجود آورند که در بزرگسالی بتواند تکیه گاه مناسبی برای فرزند خویش باشد

شرایط انتخاب بهترین مرکز مشاوره

شرایط انتخاب بهترین مرکز مشاوره
زندگی شاد در کنار خانواده را در مرکز تخصصی مشاوره و روانشناسی ستاره زندگی تجربه کنید.

مرکز مشاوره روانشناسی تخصصی ستاره زندگی با فراهم کردن فضایی استاندارد به صورتی طراحی شده است که تمامی خدمات مشاوره فردی، گروه درمانی، برگزاری کارگاه روانشناسی، خانواده درمانی و اتاق بازی برای مشاوران فراهم است.
اتاقی مخصوص برای خانواده درمانی برای مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره خیانت، مشاوره طلاق و مشاوره زناشویی در نظر گرفته شده که با ایجاد یک فضایی صمیمی به متخصص یا دکتر روانشناس و مراجعین کمک می‌کند تا در کنار هم گفت و گو سازنده‌ای داشته باشند.

شرایط انتخاب بهترین مرکز مشاوره

گاهی اوقات در اتاق مخصوص خانواده درمانی، دکتر روانشناس بالینی می‌تواند به همراه روانپزشک یا روانکاو جهت درمان وسواس، افسردگی و مشکلات و اختلالات خلقی حضور پیدا کند.
خوشبختانه با تلاش‌های فراوان توانسته‌ایم در زمینه های مشاوره کودک و مشاوره نوجوان با استفاده از اتاق بازی کودکان فضایی امن، مناسب و خلاق برای تمام رده‌های سنی مختلف کودکان ایجاد کنیم.
در اتاق بازی کودکان علاوه بر دکتر روانشناس کودک از متخصصان مجرب و با تجربه نیز کمک گرفته می‌شود، با این کار مشاور کودک می‌تواند با کمک دوربین، بازی کودک را از دور زیر نظر بگیرد تا به مرور مهارت‌ها و تکنیک‌هایی را به والدین آموزش دهد.

زمینه های فعالیت مرکز مشاوره ستاره زندگی

یکی دیگر از زمینه‌های فعالیت مرکز مشاوره ستاره زندگی برگزاری دوره‌های روانشناسی و مشاوره می‌باشد. تمام دوره‌های روانشناسی برنامه مشخصی داشته و با حضور مجرب‌ترین متخصصان روانشناسی صورت می‌گیرد.
کلینیک تخصصی روانشناسی ستاره زندگی به منظور رفاه حال مردم عزیز خدمات تلفنی را جهت مشاوره روانشناسی تلفنی در زمینه‌های مختلف مثل مشاوره شغلی، مشاوره ازدواج، افسردگی، مشاوره تحصیلی، مشاوره حقوقی، سکس تراپی و مشاوره خانواده تلفنی را برای شما در نظر گرفته‌اند تا در صورت نیاز بتوانید به کمک مشاوره تلفنی مشکلات خود را حل کنید.

شرایط انتخاب بهترین مرکز مشاوره

مرکز مشاوره خانواده ستاره زندگی یکی از بهترین مراکز مشاوره در سطح تهران و ایران می‌باشد. علاوه بر موفقیت در زمینه مشاوره موق شده‌ایم در زمینه برگزاری کارگاه روانشناسی نیز استانداردهای لازم را رعایت کرده و با موفقیت این جلسات را برگزار کنیم، در انتها مدرک معتبری از سازمان نظام روانشناسی به افراد ارائه می‌شود.
زندگی شاد در کنار خانواده را در مرکز تخصصی مشاوره و روانشناسی ستاره زندگی تجربه کنید.

خدمات روانشناسی و مشاوره

امروزه خدمات روانشناسی و مشاوره از جایگاه و اهمیت بالایی در میان مردم برخوردار هستند و ما روزانه شاهد تمایل بیش تر افراد برای دریافت مشاوره از مراکز مشاوره و دکتر روانشناس هستیم. در کلینیک تخصصی روانشناسی مشاوره ستاره زندگی ما پاسخگوی سوالات، نظرات و مشکلات شما در زمینه‌های مختلف زندگی می‌باشیم. به منظور ایجاد رفاه و امنیت مراجعین عزیز خدمات مشاوره را می‌توانید به صورت حضوری و توسط دکتر متخصص روانشناس و روانکاو دریافت کنید، خدمات ارائه شده به شرح زیر می‌باشد:
مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره زناشویی، مشاوره جنسی، مشاوره کودک، مشاوره نوجوان، مشاوره طلاق، مشاوره فردی، مشاور خیانت، نوروفیدبک و…

اهداف مرکز مشاوره ستاره زندگی

یکی از اهداف مرکز مشاوره ستاره زندگی ایجاد مجموعه‌ای کاربردی برای خدمات مشاوره نام برده می‌باشد. به طور مثال پیش از مشاوره کودک و نوجوان، شما می‌توانید همراه با دکتر روانشناس کودک خود را با کمک تست‌های تعیین شده ارزیابی می‌کنید، سپس در طول جلسات درمانی در صورت احتیاج کودک به اتاق بازی می‌رود و از طریق بازی درمانی، نمایش درمانی، و … فرایند درمان انجام می‌شود.
گاهی اوقات به دلیل تشخیص دقیق روانشناس کودک و نوجوان نیاز است که در کنار کار روان‌درمانی به روانپزشک نیز مراجعه شود.
توجه داشته باشید که به دلیل درمان گروهی که در مرکز روانشناسی ستاره ایرانیان صورت می‌گیرد مشاوران بعد از چند جلسه نتایج حاصل شده از درمان را در جلسات گروهی بررسی کرده و بهترین نتایج را بدست می‌آورند.
یکی دیگر از تیم‌های تخصصی ما در زمینه بالینی می باشد که هر کدام به صورت تخصصی با روانپزشک کار درمان را انجام می دهند. به طور مثال هر کدام از درمانگران به صورت تخصصی‌تر در زمینه درمان وسواس، درمان افسردگی، درمان اضطراب، درمان استرس، درمان ترس کار درمانی را انجام می‌دهد.
مجموعه درمانی بالینی شامل (دکتر متخصص روانشناس، روانپزشک، نوروفیدبک، بیوفیدبک و گروه درمانی) می‌باشد.

با کلینیک ستاره زندگی معنای زندگی را تجربه کنید

مرکز مشاوره ستاره زندگی با هدف ارائه خدمات نوین روانشناسی کار خود را آغاز کرده است. مهم‌ترین دلیل برتری مرکز مشاوره روانشناسی ستاره زندگی ارائه خدمات برتر توسط روانشناسان متخصص است. امیدواریم بتوانیم بهترین خدمات را در مرکز مشاوره ستاره زندگی به شما ارائه دهیم.
مرکز تخصصی درمان اختلالات روانشناسی با استفاده از تکنولوژی های جدید و واقعیت مجازی در کشور
وقت تو به پایان نرسیده است. وقت آن است که رویشی نو داشته باشی و طعم زندگی بهتر را بچشی.