باجناقم در استوری اینستاگرامش تهدیدم کرد!

باجناقم استوری گذاشته که پا روی دمم نذار وگرنه بد می‌بینی. تهدیدم کرده و زیرش هم نوشته برای مخاطب خاص! ماجرا هم بر می‌گردد به یک سوء تفاهم که احساس می‌کند من پشت سر او در فامیل چیزی گفتم، در صورتی که من واقعا چیزی نگفتم. خانمم می‌گوید تو هم استوری بگذار و جوابش را بده اما نمی‌خواهم ماجرا را کش بدهم. چه کنم؟
 
پاسخ مشاور
برادر گرامی، ضمن این که اطلاعات کمی از خودتان در اختیار ما قرار داده‌اید و هرچند که در نگاه ابتدایی این موضوع بسیار کم اهمیت تلقی می شود ولی در عین حال با توجه به مطلب ارسالی شما و اتفاقات زیادی که از این دست در فضای‌مجازی رخ می‌دهد که گاهی ممکن است آثار تخریبی زیادی بر زندگی شخصی و اجتماعی افراد داشته  باشد و تبعات جبران‌ناپذیری را  برای فرد و جامعه ایجاد کند، لازم می‌دانم چند نکته را خدمت شما و مخاطبان گرامی عرض کنم.
 با استوری، جواب باجناق‌تان را ندهید
سواد رسانه یکی از مقوله‌های مهم در عصر صنعتی‌شدن به شمار می‌رود و اگر افراد یک جامعه بتوانند دانش خود را در این زمینه تقویت کنند، نه تنها سوء تفاهمات و مشکلات ایجاد نمی‌شود بلکه فناوری می‌تواند به‌عنوان یک فرصت و ابزار مناسب برای حل مشکلات و توسعه فرهنگ گفت‌وگو استفاده شود اما درباره شخص شما و مشکل‌تان، توصیه می‌کنم نقطه ضعف دست دیگران ندهید. در این گونه مواقع بروز واکنش های احساسی و هیجانی نه تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کند بلکه باعث ایجاد تنش‌ها و اختلافات دیگری هم می‌شود بنابراین ضمن این که تصمیم درستی گرفته‌اید که در این فضا بحث را ادامه ندهید، شایسته است از هر گونه رفتار احساسی و هیجانی پرهیز کنید چون در غیر این صورت، اگر ایشان با هدف عصبانی کردن شما این مطلب را گذاشته باشد، عملا به هدف خود رسیده است.
 محترمانه با باجناق‌تان صحبت کنید
این مهارت به‌عنوان یکی از توانمندی‌های اساسی در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها همواره به مثابه یک شاه کلید می‌تواند مفید و در همه زمینه‌ها تاثیر مثبت و سازنده‌ای داشته باشد. بنابراین توصیه می‌شود ضمن فراگیری و استفاده از  این مهارت در یک زمان مناسب و با ادبیاتی محترمانه، موضوع را با باجناق خود مطرح و حل و فصل کنید.
 پیشنهاد همسرتان، پخته نیست
نکته آخر هم درباره این‌که گفتید خانمم می‌گوید تو هم استوری بگذار و جوابش را بده اما نمی‌خواهم ماجرا را کش بدهم، باید اشاره کنم مقابله کردن نه تنها باعث اصلاح رفتارهای نادرست نمی‌شود بلکه دیدگاه دیگران را هم در باره فرد تلافی‌کننده منفی‌تر می‌کند بنابراین بهتر است به‌جای واکنش‌های آنی و هیجانی طی یک فرایند منطقی نشان دهید که پخته‌تر از ایشان عمل می کنید.
نویسنده : دکتر حسین محرابی| روان شناس

5 راهکار برای خلاصی از نشخوار ذهن

گاهی چیزهای عجیب و غیرضروری ذهن ما را درگیر می‌کند، حین کار، موقع خواب و حتی وسط رانندگی و خلاصه هر لحظه درگیر نشخوار ذهنی موضوعی هستیم که نه تنها فایده‌ای برای زندگی ما ندارد بلکه آزارمان هم می‌دهد. اما چطور می‌شود از این ماجرا خلاص شویم؟
 

 1- یک نشخوار ذهنی جایگزین پیدا کنید| وقتی موضوع نامطلوبی مدام در ذهنتان تکرار می‌شود، یک موضوع جایگزین پیدا و با این موضوع جدید آگاهانه درگیری ذهنی ایجاد کنید.
2- به خودتان به عنوان سوم شخص هشدار بدهید| در گفت وگویی درونی یا با صدای بلند، خود را خطاب قرار دهید و از خودتان بخواهید دیگر به موضوع فکر نکنید.
3- مدت زمانی را که هرروز درگیر نشخوار ذهنی می‌شوید، یادداشت کنید| همین کار ساده باعث می‌شود آگاهانه‌تر دربارۀ زمانی که برای افکار مزاحم صرف می‌کنید، بیندیشید و راحت‌تر بتوانید راه را برای ورود آن‌ها ببندید.
 ۴- زمانی را طی روز برای نشخوار ذهنی باز کنید| با خودتان قرار بگذارید سر ساعت مشخصی دربارۀ موضوعی که دوستش ندارید فکر کنید. همین اجبار بیرونی مقاومتی برای فکر کردن ایجاد می‌کند.
۵- به نبود افکار مزاحم فکر کنید| با خودتان بگویید اگر این افکار مزاحم نبودند به چه چیزهایی فکر می‌کردم؟ ️ببینید با کمک نشخوار ذهنی دارید از فکر کردن به چه موضوعات دیگری طفره می‌روید؟
نویسنده : ناهید عبدی| روان شناس

همسرم چند روز خوب است اما دوباره پرخاشگر می شود

من 21 سال دارم.4 سال است ازدواج کرده ام. همسرم کارشناس مهندسی معماری است و 30 سال دارد. یک دختر 2 ساله دارم. شوهرم مردی پرخاشگر و عصبی است. چند وقتی با من و دخترم خوب است طوری که احساس خوشبختی می کنم، اما دوباره آدم پرخاشگر و زودرنجی می شود. دائم غر و سرکوفت می زند و بی محبت می شود. خسته شدم نمی دانم چه باید بکنم.

پاسخ مشاور

خواهر گرامی! قبل از هر چیز لازم است که شما و همسرتان به یک شناخت مناسب از روحیات همدیگر برسید تا بتوانید نسبت به نیاز های عاطفی و معنوی یکدیگر واکنش مناسب تری نشان بدهید. برای کسب این شناخت هم بهتر است گاهی از زاویه دید طرف مقابل به قضایا نگاه کنیم و خود را در شرایط وی تصور کنیم.

توجه به تفاوت های فردی و مهم تر از همه تفاوت دیدگاه های زن و مرد

نکته دیگری است که گاهی باعث اشتباه در برداشت و قضاوت های نادرست می شود و اگر بخواهید این اشتباهات و خطا ها را به حداقل برسانید هم شما و هم شوهرتان باید اطلاعات خود را نسبت به روحیات و ویژگی های جنس مخالف افزایش دهید. شرایط را مدیریت کنید در پیامک تان نوشته اید که گاهی رفتار های شوهرتان خیلی خوب است. پس می توان نتیجه گرفت که تا حدودی شرایط و محیط روی نحوه رفتار وی موثر است و شما می توانید با تشخیص این مسئله و شناسایی محرک هایی که باعث آرامش و خوش رفتاری وی می شود، آن ها را تقویت کنید و همچنین با شناخت محرک ها و شرایطی که باعث برهم خوردن تعادل و بدرفتاری در شوهرتان می شود، آن ها را کمرنگ و مشکل تان را حل کنید. در این شرایط می توان گفت شما در موارد زیادی می توانید از بروز تنش پیشگیری کنید.

علت های پرخاشگری شوهرتان را بیابید

تقریبا هر رفتاری به دنبال علت های روانی و فیزیولوژیکی اتفاق می افتد و شوهر شما نیز از این امر مستثنی نیست؛ بنابراین سعی کنید به دنبال شناخت علت رفتار های پرخاشگرانه وی باشید و به مرور چیز هایی که او را عصبی می کند، شناسایی و سپس برای رفع آن ها برنامه ریزی و اقدام کنید.

در روز های خوشی با شوهرتان متفاوت باشید

نوشته اید شوهرتان چند وقتی با شما و دخترتان خوب است طوری که احساس خوشبختی می کنید. یک نکته مهم این است که نوع رفتار شما در زمان هایی که شوهرتان خوب و خوش رفتار است باید با زمان هایی که بداخلاقی می کند، متفاوت باشد به گونه ای که وی نتیجه خوب رفتار کردن خود را در رفتار مناسب شما مشاهده کند و همواره طوری رفتار کنید که تقویت کننده رفتار های مناسب و بازدارنده رفتار های پرخاشگرانه وی باشید.

شوهرتان را درک کنید

شما هیچ اشاره ای به مشکلات شوهرتان نکرده اید. اگر به علت های بداخلاقی و پرخاشگری شوهرتان پی بردید، بهتر است به جای اذیت و طرد کردن او، تلاش کنید او را درک کنید و بدانید که احتمالا خودش هم از این گونه رفتار ها راضی نیست و در صورتی که شما و اطرافیان با حمایت و راهنمایی مناسب بتوانید اعتماد او را مبنی بر پشتیبانی به او اثبات کنید به مرور از فشار های روانی اش کم می شود و رفتارش بهتر خواهد شد

چگونه فرزند خوبی برای خانواده باشیم؟

 لازمه فرزند خوب بودن، داشتن احساس مسئولیت و صرف وقت بیشتر با خانواده است. آیا می خواهید بدانید که چطور می توان فرزند خوبی برای خانواده خود بود؟ پس این مطلب را بخوانید.

* از خودتان بپرسید چه ویژگی هایی باید داشته باشم تا فرزند خوبی باشم؟ به ویژگی هایی که به نظرتان در شما کمبودی از آن حس می شود، بیشتر بپردازید. هدفی تعیین کنید و در پی آن قدم بردارید. نگذارید دوستان یا نیاز های خودخواهانه شخصی تان، شما را از این راه دور سازند. * هر روز، زمانی را در کنار خانواده سپری کنید. سعی کنید در مسائلی که به مشارکت نیاز دارند شرکت کنید.

* زندگی خود را بدون چشمداشت، وقف پدر و مادر خود کنید. پدر و مادر، قوت ما در زندگی هستند. وقف زندگی خود، بهترین کاری است که یک فرزند می تواند برای پدر و مادرش انجام دهد. با این کار شما، آن ها بسیار خوشحال خواهند شد و احترام و ارزشی دو طرفه بین شما ایجاد خواهد شد.

* به آن ها نشان دهید که مراقب شان هستید. همیشه در شادی و ناراحتی ها، شریک شان باشید. مراقب شان باشید. کاری کنید که حضورتان را در کنار خودشان احساس کنند.

* از آن ها درس بگیرید. والدین همیشه دوست داشته اند که تجارب خود را به فرزند خود انتقال دهند. ما همیشه فرزند والدین خود هستیم بنابراین با آن ها مشورت کنید.

* در درس ها و کارهایتان کوشا باشید. خوش درخشیدن در درس ها و محیط های کاری، والدین را همیشه خوشحال می کند و باعث می شود احساس غرور در آن ها ایجاد شود و به شما افتخار کنند و ببینند که زحمات شان به هدر نرفته است. مایه افتخارشان باشید. بنابراین پله های ترقی را حداقل به دلیل زحمات آن ها سریع تر طی کنید!

* فرزندی مطیع باشید. از دستورات و رهنمود های والدین خود پیروی کنید. آن ها تجارب بیشتری نسبت به ما دارند که ما با سپری کردن زمانی نسبتا طولانی به آن ها می رسیم.

* از انتظارات والدین دور نشوید. والدین انتظار دارند که فرزندشان در زندگی کار های غلط انجام ندهد و ارزش های خانوادگی را زیر سوال نبرد. به آن ها این اطمینان را بدهید که ارزش های خانوادگی بسیار برایتان اهمیت دارد.

* سعی کنید مسائل را درک کنید. سعی کنید مسائل را از دید آن ها ببینید نه خودتان. به آن ها این اطمینان را بدهید که فرزند باهوش پدر و مادرتان هستید.

* همیشه در پی خوشحال کردن والدین تان باشید. کار هایی مثل هدیه دادن، گردش و تفریح با آن ها می تواند آن ها را خیلی خوشحال کند

خانواده شوهرم، من را دوست ندارند!

زنی هستم 45 ساله. خانواده شوهرم دائم به او زنگ می زنند و پیامک می دهند که کارهایشان را انجام بدهد. دوست ندارند با هم به آنجا برویم و او را تنها دعوت می کنند. بدبین هستند. وقتی به شوهرم گله می کنم از آن ها حمایت می کند. در صورتی که می داند بی احترامی می کنند و با حرف هایشان آزارم می دهند. هر وقت می‌خواهیم به میهمانی برویم قبلش اعصاب مان خرد می شود. کمکم کنید، افسرده شدم. پاسخ اول با سلام. چه خوب بود که بیان می کردید همسرتان فرزند چندم خانواده خود هستند؛ چون به طور معمول از فرزند ارشد، آن هم پسر یا تک پسر انتظار می رود با وجود تشکیل خانواده باز هم به خانواده اول خود توجه داشته باشد و یک سری مسئولیت ها را انجام دهد و این امر زمانی اوج می گیرد که مادر شوهرتان همسرشان را از دست داده یا ناتوان باشند؛ بنابراین تمام سرمایه عاطفی مادر برمی گردد به فرزند پسر و همسرتان هم احساس مسئولیت نسبت به خانواده خود دارند. توصیه هایی برای مدیریت این ماجرا شما می توانید این موضوع را با توصیه هایی که در ادامه مطرح می شود، مدیریت کنید به این صورت که:

رابطه خود و خانواده همسرتان را بازنگری کنید:

برای اولین قدم بهتر است که ارتباط تان را با خانواده همسرتان خوب و به آن ها محبت کنید و آن ها را مانند خانواده خود بدانید.

خطاهای والد را به پای همسرتان نگذارید:

اگر با خانواده همسرتان مشکل دارید، همسرتان را وارد مشکلات نکنید و مشکلات خانواده اش را جدای از او بدانید. تفاوت های فرهنگی را بپذیرید: قبول کنید که تفاوت های فرهنگی در هر زوجی وجود دارد. همسر شما در خانواده ای بزرگ شده است که از ایشان انتظاراتی دارند شاید در خانواده شما این گونه نباشد که از فرزند پسر انتظاری داشته باشند.

شکایت بیش از اندازه نکنید:

سعی کنید نزد همسرتان از خانواده اش گله، شکایت و بدگویی نکنید چراکه یک خانم با سیاست این کار را نمی کند. درست است که شرایط تان سخت است اما از خودتان بردباری نشان دهید؛ چون شکایت کردن زیاد باعث تخریب شدن رابطه با همسرتان می شود و اثربخش نخواهد بود. پاسخ دوم ابتدا لازم است بگوییم وابستگی یکی از همسران به خانواده خود، دو حالت می تواند داشته باشد. در حالت اول فردی که به خانواده اش وابسته است تنها در مواردی خاص برای حل مشکلات و اختلافات به سراغ خانواده می رود و به تصمیم و گفته آن ها عمل می کند؛ اما در حالت دوم خانواده برای فرد حکم سایه را دارد، خانواده اش در زندگی جدید او حضور و نقش پر رنگی دارند و در تمام تصمیماتی که قرار است بگیرد خانواده اش هم حضور دارند.

همسر شما بعد از جدا شدن از خانواده خود و تشکیل یک زندگی جدید نتوانسته از لحاظ روانی و عاطفی از خانواده خود جدا شود. در این وابستگی های بیش از حد، خانواده هم به خود اجازه می دهد که بیشتر فرزند خود را حمایت کند و حتی پیش می آید که در کوچک ترین مسائل مربوط به فرزندشان دخالت کند. گاهی وجود بزرگ ترها به جای پیوستگی، باعث اختلاف و گسستگی بین زوج ها می شود. تجربه گذشتگان حامل پیام های ارزشمندی است اما باید توجه کنیم در زندگی در حال تغییر امروزی باید با شتاب بیشتری اطلاعات را برای پیشرفت زندگی کسب کنیم.

در ادامه راه حل هایی برای کاهش وابستگی همسرتان و هم چنین متقاعد کردن ایشان به شما پیشنهاد می کنیم.

او را متهم نکنید ولی آثار کارش را گوشزد کنید:

با همسرتان ارتباط صمیمی تری داشته باشید تا او شما را محرم بداند و احساس نزدیکی بیشتری به شما بکند. او را متهم و مقصر ندانید. در درجه اول با هم درباره این موضوع به تفاهم اولیه برسید. تفاهم را به صورت گفتاری و بعد در عمل ایجاد کنید و استقلال خودتان را به خانواده همسرتان نشان دهید.

در گفت و گو با همسرتان پیش داوری نکنید:

سعی کنید به مواردی که اتفاق افتاده و به صورت تجربی پیش آمده اشاره کنید و روی موارد موجود اظهارنظر کنید. برای او مثال بزنید که با رفتارهای خانواده اش چه نتایج تلخ و غم انگیزی برایتان حاصل شده است و اگر بی احترامی های خانواده او نبود این مشکلات پیش نمی آمد. به او بگویید خانواده اش مشاورهای خوبی هستند و شما می توانید از آن ها راهنمایی بگیرید؛ اما در نهایت باید با هم فکری یکدیگر و حضور شما تصمیم نهایی گرفته شود.

در محیطی آرام با همسرتان صحبت کنید:

توصیه می شود که در یک محیط آرام و با نرمی و ملایمت با شوهرتان صحبت کنید و وظایف شرعی و قانونی او را متذکر شوید. سعی نکنید تمامی مشکلات ایجاد شده را به گردن او بیندازید. شوهرتان باید بداند که جدا از خانواده خود زندگی دیگری هم دارد. شوهرتان باید به حریم خصوصی شما و خودش احترام بگذارد. این حق شما و همسرتان است. پس توصیه می شود درباره این مسائل به نرمی و ملایمت با او صحبت و متقاعدش کنید گاهی وقت ها نحوه برخورد شما ممکن است بر شدت مشکل بیفزاید. به دلیل این مشکل مستقیم به همسرتان انتقاد نکنید: هیچ گاه به طور مستقیم به دلیل این مشکلات از شوهرتان انتقاد نکنید چون به طور معمول انسان ها در برابر انتقاد مستقیم احساس حقارت و تحقیر می کنند و موضع دفاعی به خود می گیرند و به جای این که مشکل را حل کنند در صدد دفاع از خود برمی آیند. بنابراین توصیه می شود همیشه احساس خود را از رویدادها و حوادث زندگی بیان کنید زیرا با بیان احساس تنها حس هم دردی و مشارکت در حل مشکل را از او خواسته اید.

3 دروغ بزرگی که به‌‌ خودمان می‌‌گوییم

گاهی برای آن ‌‌که مسئولیت رفتارها و انتخاب ‌‌های مان را به عهده نگیریم آن‌‌ قدر به ‌‌خودمان دروغ می‌‌گوییم که باورشان می‌‌کنیم و از موفقیت دور می‌‌شویم
 موفقیت بیشتر ما چنان به خودمان و انتخاب‌‌های ‌‌مان ایمان داریم که نمی‌‌توانیم بپذیریم اشتباهاتی داشته و داریم؛ برای همین ترجیح می‌‌دهیم چشم‌‌مان را روی حقیقت ببندیم و به‌‌ خودمان هم دروغ بگوییم و حتی آن‌‌ را باور کنیم تا واقعیت را نادیده بگیریم. سه دروغ بزرگی که بیشترین تکرار را دارد با هم مرور می‌‌کنیم:

1- من قربانی گذشته‌‌ام
هر چند نقش خانواده، محیط و خیلی چیزهای دیگر را نمی‌‌شود صفر دانست و نادیده گرفت اما در حقیقت ما با بهانه کردن گذشته تمرکزمان را روی امروز از دست می‌‌دهیم. با هر تلاش خوب و هدفمندی می‌‌شود بخش زیادی از ناکامی‌‌های تحمیلی گذشته را جبران کرد؛ به ‌‌شرط این‌‌ که گذشته را فقط در حد درسی برای آینده به‌‌ خاطر بسپاریم.
2- اگر فلان چیز را داشتم خوشحال بودم
اشتهای ما در داشتن خانه، ماشین ، گوشی خوب و… سیری ناپذیر است و هیچ‌‌ وقت خوشی و خوشبختی را نباید به‌‌ طور مطلق به این چیزها گره زد. خوشحالی بابت داشتن هر چیزی گذراست، اما خوشحال زندگی کردن یک انتخاب است و بیشتر از هر چیزی بستگی دارد به معنایی که ما به زندگی می‌‌دهیم
و رفتارهای ‌‌مان را به آن گره می‌‌زنیم. زندگی اگر معنا داشته باشد کاستی‌‌هایش هم قابل تحمل است.
3- فلان کار را بعداً انجام می‌‌دهم
هیچ زمانی بهتر از امروز نیست. اگر هر بار با بهانه‌‌های واهی کارها را عقب بیندازیم کلی کار عقب‌‌ مانده خواهیم داشت که نمی‌‌دانیم از کدامش و به چه شکلی شروع کنیم. کارهای عقب ‌‌مانده احساس بدی را در ما ایجاد می‌‌کنند و باعث می‌‌شوند منفعل باشیم چون نمی‌‌توانیم بین آن ‌‌همه کار اولویت ‌‌بندی کنیم و در نهایت هیچ‌‌ کدام را انجام نمی‌‌دهیم.   

نویسنده: سید سورنا ساداتی| روزنامه‌ نگار

والدین چگونه هیجانات منفی کودک خود را مدیریت کنند؟

باورهای اشتباه در نهایت بر روی احساس ناخوشایندی ما و درنتیجه بر روی تواناییمان برای «تنظیم هیجانی» و «تاب‌آوری» ما اثر می‌گذارد. این مجموعه‌ی عوامل بر سبک فرزندپروی مان اثر مستقیم می‌گذارد. تاجایی که می‌تواند رابطه‌مان را با فرزندانمان مخدوش کند. اینجا همان جایی است که می‌گوییم« من همه کار کردم اما نمی‌دانم چرا فرزندم رفتارهایش اینگونه است».

جملاتی که نباید به فرزندان بگوییم

برای شروع بیاید تمام جملاتی که در کودکی‌مان شنیده‌ایم را با خود تکرار کنیم. جملاتی که ناخودآگاه در زمان استیصال آن‌ها را ناخودآگاه در مواجه با فرزندمان بیان می‌کنیم. عباراتی مانند:

 مثل بچه‌ها رفتار نکن

 اگر همین طور به گریه کردن ادامه بدی مطمین باش برات چیزی که می‌خواهی را نمی‌خرم.

 سریع برو تو اتاقت. دیگه اعصاب گریه‌هات ندارم. هروقت دیدی دیگه گریه نمی‌کنی برگرد.

 خیلی بچه بدی شدی. دیگه مامان/بابا ی تو نیستم

 مثل بچه‌های ضعیف رفتار نکن.

در زندگی روزمره خود بارها با این موضوع روبه رو شده‌اید که در مواقع شادی فارغ از درست یا غلط بودن واکنشتان به راحتی عمل می‌کنید. اما در مواقعی که قرار است به هیجانات منفی مانند خشم یا غم واکنش نشان دهید، دیگر آن راحتی را برای عمل کردن ندارید. به طور مثال بیشتر بزرگسالان برای حضور در مجالس ختم و همدلی با فرد غم‌دیده به سختی عمل می‌کنند. در طول زندگی ما یاد گرفته‌ایم برای مواجه با این دست هیجانات از سرکوب و نادیده گرفتن استفاده کنیم. به عبارتی هنگامی که احساسات‌مان خوب نیستند، و انرژی موجود در بدن ما ناراحت کننده است، معمولاً هرکاری می‌کنیم تا حواس خودمان را از آن هیجانات ناخوشایند دور کنیم. برخی از ما حتی ممکن است به رفتارهای اعتیادآوری نظیر پرخوری، مصرف داروهای قانونی یا غیرقانونی، اعتیاد به کار، گذراندن ساعت‌ها زمان در اینترنت، درگیری با قمار، و یا هر فعالیت اعتیادآور دیگری روی بیاوریم. درگیری در این فعالیت ها باعث می‌شود تا ناراحتی را از بین ببریم یا آن ناراحتی را با «احساس خوب» جایگزین کنیم.

حقیقت این است که برای همه‌ی ما سخت است که ببینیم فرزندانمان عصبانی، غمگین، مضطرب و تحت استرس  هستند. گرایش طبیعی ما این است که بخواهیم موانع را رفع کنیم و اوضاع را سر و سامان بدهیم و کاری کنیم که آنها خوشحال و بانشاط باشند، اما این رویه به آن‌ها نمی‌آموزد که چطور احساسات ناراحت کننده‌ی شان را مدیریت کنند.

چهار توصیه‌ی کاربردی برای افزایش تحمل نسبت به هیجان های «ناخوشایند» فرزندان:

۱. به یاد داشته باشید که شما والد کودک خود هستید. پس مانند مشاورین با او صحبت نکنید. کودک در آن لحظه با هیجانش به سمت شما آمده است. پس منطقش درآن لحظه خاموش است و به دنبال راهکار نیست. تنها چیزی که نیاز دارد این است  که والدش حس او را بفهمد. پس فقط آنچه می‌بینید و می‌شنوید را منعکس کنید: به نظر می‌آید خیلی ناراحت هستی یا منم وقتی مثل تو این اتفاق برام می‌افتاد حالم خیلی بد بود.

۲.اگر در آن لحظه هیچ جمله‌ای به ذهنتان نمی‌رسد با زبان بدنتان با او صحبت کنید. اگر اجازه داد او را در آغوش بگیرید و یا با تکان‌های سر او را تایید کنید.

۳.اگر شدت هیجان کودکتان زیاد است و احساس می‌کنید هر لحظه در حال انفجار است؛ خودتان را مانند مخزنی برای خالی شدن او قرار دهید. اما به خاطر داشته باشید که هیجانات او را بپذیرید نه رفتارهای نامناسبش را. کودک حد و فاصله خود را با والدین باید بداند. اگر شروع به زدن و برخورد فیزیکی با شما داشت، به آرامی دست‌های او را بگیرید و به او متذکر شوید که اگر به این کار ادامه دهد شما نمی‌توانید به او کمک کنید. اجازه دهید که آن‌ها بدانند شما برای آن‌ها و در کنارشان هستید، اما اگر بخواهند رفتارهای نامناسبی نشان دهند که آزاردهنده است، شما از آن‌ها فاصله می‌گیرید.

۴. سریعا به او راه حل ندهید. در زندگی خود دیده‌اید که تاب‌آوری افراد در نتیجه تجربه شرایط سخت بالا رفته است. اگر فرزندان ما هیچ مشقت و سختی‌ای را تجربه نکنند، نمی‌توانند مهارت تاب آوری و انعطاف پذیری را در خود رشد بدهند

منبع: verywellmind