دلایل روانشناختی مجرد ماندن افراد 

دلایل روانشناختی مجرد ماندن افراد 

بیا نی نی/ برای کمک به پیشرفت هر چه زیاد یک انسان اتفاقاتی در زندگی وجود دارد که بایستی در یک دوره زمانی خاصی رخ بدهند، یکی از این اتفاقات مهم ازدواج در زمان معین برای جوانان می باشد. متاسفانه این روزها بالا رفتن سن ازدواج جوانان به یک معضل بزرگ در جامعه تبدیل شده است و از آن به عنوان مشکلات کنونی مهم جامعه یاد می شود این اتفاق دلایل متعددی همچون مشکلات اقتصادی و یا ایده آل گرا بودن جوانان و … می تواند داشته باشد.
بسیاری از افراد در جامعه ما هیچ امیدی به ازدواج کردن ندارند و احتمال تجربه ازدواج برایشان خیلی خیلی کم است از عناصر مهمی که ازدواج را میسر می کند پول، زمینه های فرهنگی و اجتماعی و … می باشد اما آیا بودن این سه عنصر برای قطعی شدن تصمیم ازدواج کافی است؟ البته که خیر. چراکه خیلی از جوانان با وجود این که نه دچار معضل فرهنگی و معضل اجتماعی شده اند و نه حتی مشکل اقتصادی دارند اما همچنان باز هم مجرد هستند و هیچ برنامه ای برای ازدواج ندارند. بنابراین به سادگی می توان نتیجه گرفت که در این مسئله عوامل دیگری نیز دخیل هستند و در پس ظاهر استدلال های افرادی که در شروف ازدواج هستند دلایل دیگری پنهان است که دانستن آنها از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
ما در این بخش سعی کرده ایم این دلایل را از منظر روانشناختی بررسی کنیم با ما همراه باشید تا به دلایل روانشناختی این معضل بزرگ که در زندگی جوانان سایه سنگینی افکنده است پی ببرید.

فرار از تکرار کودکی
والدین همیشه باید به عنوان تسهیل کننده ازدواج فرزندشان باشند اما متاسفانه گاهی اوقات نیز به طور ناخواسته تبدیل به مانع ازدواج آنها می شوند. اگر بخواهیم ریشه ای نگاه کنیم موضوع به نوع رابطه پدر و مادر بر می گردد که فرزند از دوران کودکی شاهد آن بوده است به عبارتی چنانچه دوستی و تفاهم در رابطه پدر و مادر دیده شود تاثیر بسزایی در تمایل فرزند ازدواج می گذارد اما چنانچه خصومت ورزی های بسیار زیادی در رابطه والدین وجود داشته باشد تاثیرات جالبی نخواهد داشت.
بنابراین آن دسته از جوانان مجردی که بر این باورند «قادر به دل کندن از این دوران طلایی (مجردی) نیستند» و یا «ازدواج برابر با بدبختی است» مطمئناً چنین تجربه هایی را در زندگی خود داشته اند.

خطا و اشتباهات فکری
افکاری که در آنها «هیچ یا همه» وجود دارد ناخودآگاه به «حدس زدن در مورد افکار دیگران» پرداخته و خیلی جزئی یا کلی آنها را قضاوت می کند و این اتفاق باعث می شود که احتمال مجرد ماندن افزایش پیدا کند. به عنوان مثال جملات قالبی که اکثر موارد افراد استفاده می کنند که می توان به جملاتی از قبیل «زن و شوهر های امروزی فقط در روزهای اول عاشق همند»، «مردها فقط به فکر خودشان هستند» ، «همه زن ها مثل هم هستند» اشاره کرد که مصداق بارز همین خطاهای فکری می باشند.

کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس
رفتارها و افکار افراد تحت تاثیر عدم اعتماد به نفس و عزت نفس می باشد و این امر باعث می شود که شانس ازدواج در این افراد کاهش پیدا کند اگر برایتان جای سوال است که این اتفاق چگونه رخ می دهد؟ باید بگوییم زمانی که شما به حد کافی عزت نفس ندارید در گوشتان صدای منتقدی می پیچد که دائم به شما می گوید «هیچکس کس مرا دوست ندارد» ، «من جذابیت ندارم» ، «کدام دختری با کسی مثل من ازدواج می کند؟ ، «کدام پسری به خواستگاری کسی مثل من می آید؟» و …
در این شرایط تنها راهی که به ذهنتان می رسد این است که با افکار منفی تمامی راه های ارتباطی با اشخاص جدید را ببندید و به هر رابطه ای که با ازدواج فاصله دارد تن بدهید. پس باید بدانید زمانی که عزت نفستان کاهش می یابد به تدریج اعتماد به نفس شما نیز از بین می رود و با این شرایط شما دیگر نمی توانید به خودتان در روابط اعتماد کنید و در نتیجه رفتارهای خود را نمی توانید مدیریت کنید و دیگران را دچار سوء تفاهم خواهید کرد و احساس می کنند که شما به آنها بی اعتماد هستید و در مقابل آنها نیز اعتمادشان را نسبت به شما از دست داده و تمایلی به ارتباط با شما نخواهند داشت.

داشتن معیار ها و ملاک های بلند پروازانه
این روزها دختر خانمهای 31 سوالی که مجرد هستند مدام به شوخی می گویند که «همسر مورد نظر او را بایستی برایش بسازند» این در حالی است که تمامی واقعیت ها در پس شوخی ها نهفته اند و از همین جمله می توان وسواس آنها را تخمین زد. این دست جوانان کم نیستند که در ملاک دهی ازدواج مته به خشخاش می گذارند و وانمود می کنند که همسری که مدنظر آنهاست وجود خارجی در جهان ندارد.

ترس و وحشت از صمیمیت
هم در دوران کودکی و هم در دوران بعدی زندگی ترس های ناخودآگاهی در وجود هر شخصی ایجاد می شود. به عنوان مثال زمانی که یک دختر 30 ساله مدتها پیش با یک پسری همسن خود رابطه ای دو یا سه ساله را تجربه می کند و به واسطه دروغ هایی که در قبال وفاداری خود از او شنیده و ازدواجی ناکام داشته است.
با وجود اینکه سالها از آن ماجرا میگذرد و او غرق در روزمرگی ها و اعتبار کسب کرده خودش است که به قول خود «هیچ نیازی به یک آقا بالا سر ندارد» و البته بر این باور است که آن قضیه برای تمام شده است ولی در حقیقت اینطور نیست و در یک حالت ترس از صمیمیت به سر می برد که حتی نداشتن یک دوست صمیمی مهر تاییدی بر این ادعاست.

منزوی شدن
زمانی که شما از همه دوستان و آشنایان خود کناره می گیرید باید بدانید که کاهش تعاملات شما باعث می شود که گزینه های مناسب برای ازدواج توفیق آشنایی با شما را از دست بدهند.

ترس از دست دادن امنیت
همه افراد در زندگی خود نقطه امنی دارند چراکه همه نیازمند احساس کنترل بر زندگی هستند زمانی که تجربه تلخی در روابط خود پیدا می کنید مرزی روانی-عاطفی برای این جنبه از روابطتان متصور شده و درون آن بدون اضطراب زندگی می کنید. و بعضی اوقات به همین رویه عادت کرده و به این منطقه پناه می برید. بنابراین در همین حال به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن امنیت ساختگی تان نخواهید شد.

عواقب و تاثیرات منفی مجرد ماندن
هر دلیلی که باعث تجرد جوانان می شود آسیب های روحی و روانی بسیاری را به دنبال دارد در ادامه این مطلب اشاره ای به چند مورد از این آسیب ها خواهیم داشت:

کاهش توانایی در تمرکز و افسردگی
افرادی که سن ازدواج آنها افزایش یافته است حالات خاصی همچون بی تفاوتی نسبت به لذت ها، وارفتگی و بی حالی، عدم تمرکز در تصمیم گیری و تفکر را که همگی از نشانه های افسردگی هستند تجربه کرده اند. در اکثر تحقیقات علمی ثابت شده است افسردگی در دختران نسبت به زنان متاهل بیشتر دیده شده است و این نیز ثابت شده که تأخیر در ازدواج منجر شده است که تمایلات طبیعی توسط این افراد نادیده گرفته شود و به مرور زمان منزوی و افسرده شوند. در واقع آن دسته از افرادی که ازدواج کرده اند کمتر مستعد ابتلا به مشکلات روانی بالاخص افسردگی هستند.

احتمال افزایش و بروز انحرافات جنسی
زمانی که سن ازدواج فرزندان خانواده بالا میرود احتمال انحرافات نیز در آنها افزایش می یابد البته این گفته بدین معنی نیست که هر فردی که مجرد است و سن بالایی دارد در زمره منحرفان می باشد اما مقصود این است که بدانید در مقایسه با افراد متاهل، تعداد افراد منحرف از گروه مجردین بیشتر هستند. باید بدانید که نیازهای عاطفی و جنسی موضوعی نیست که بتوان به سادگی از آنها چشم پوشی کرد.

ایجاد احساس سربار شدن
در بین بعضی از دختر خانم های مجرد که سن ازدواجشان گذشته این احساس سربار بودن بسیار دیده می شود.چرا که در فرهنگ کشورمان ایران کمتر دختری به صورت مستقل و تنها زندگی می کند زمانی که سن و سال ازدواج آنها رو به بالا می رود این احساس به سرعت به سراغشان آمده و با هر اتفاق ناخوشایندی تشدید می شود.

وسواس شدید در انتخاب
با بالا رفتن سن ازدواج فرد یا درگیر وسواس در انتخاب می شود و یا به سمت تجرد قطعی سوق پیدا می کند، وسواس شدید در انتخاب تجرد دائمی به دنبال دارد. موضوع قابل توجهی که میان دختران مجرد رخ می دهد این است که اکثر آن ها میگویند:«حالا که سن ازدواجم افزایش یافته است باید به گونه ای شریک زندگی ام را انتخاب کنم که دیگران حرفی برای گفتن نداشته باشند.» این مسئله مهم باعث شده است که جوانان دچار یک ایده آل گرایی افراطی شوند و کمتر کسی را برای ازدواج بپذیرند.

راهکارهای رفع عوامل مجرد ماندن
حال که از دلایل و عواقب مجرد ماندن گفتیم در ادامه این مطلب قصد داریم مروری بر چگونگی از میان برداشتن این موانع که باعث می شوند جوانان رو به مجرد ماندن بیاورند داشته باشیم.

به چالش کشیدن صدای منتقد درونتان
چنانچه صدای منتقد درون تان را به چالش بکشید به شما کمک خواهد کرد که اعتماد به نفس و عزت نفستان را تقویت کنید و در نهایت شبکه ارتباطی شما گسترش پیدا می کند البته باید توجه کنید که این صدا از کجا نشات می گیرد. چراکه بسیاری از مواقع منشا این صداها انتقادات نابجایی است که در کودکی از والدینتان نیز شنیده اید.
فراموش نکنید که شما بالغ و بزرگسالید اگرچه تحت تاثیر دوران کودکی هستید ولی تکنیک هایی برایتان حاضر است که می توانید این تاثیرات را کاهش دهید. تکنیک هایی همچون بررسی صدای منتقد درون ، گپ و گفت با خود و فیدبک گرفتن از دوستان صمیمی درباره جذابیت خود.

حواستان به خودتان باشد
همه افراد در فراز و نشیب زندگیشان زخمهایی خورده اند که بعضی از آنها همچون یک خراش باقی مانده و به مرور زمان خود به خود بهبود پیدا می کند ولی بعضی از آنها به قدری عمیق هستند که امکان دارد عفونی شوند. تنها راهی که برای پیشگیری از این شرایط وجود دارد این است که آگاهانه به «خود» توجه داشته باشید. بدین معنی که با فکر کردن به اتفاقات گذشته و آثار آن بر روی خودتان با ترس ها و گره های روانی خود مواجه شوید و آرامش خود را به دست آورید.

رنجهایتان را بزرگ نکنید
چنانچه در زندگی خود رنج های بسیار زیاد و مهمی دیده اید با آنها مثل یک فاجعه برخورد نکنید، حتی سرکوب هم نکنید و بدانید که شما محکوم به تحمل کردن مادام العمر جراحت ها نیستید پس به جای اینکه به آنها فکر کنید تلاشتان این باشد که با توجه آگاهانه تر به آنها از بار عاطفی و غم انگیزش کاسته و قدمی برای بهبودیشان بردارید.

به دام انداختن افکار
همانطور که پیش از این درباره خطاهای فکری صحبت کردیم در این بخش از خانواده پلاس بیا نی نی نیز به شما تاکید می کنیم که خطاها و اشتباهات فکری خود را تشخیص داده و در صدد اصلاح آنها بر آیید. به عنوان مثال خطا هایی همچون «هیچ و همه» گفتن را کنار بگذارید و به جای جمله «همه مردها مثل همند» سعی کنید این جمله را که «امکان دارد بعضی از مردان ویژگی های منفی داشته باشند ولی شامل همه آنها نمی شود» استفاده کنید.

محدود کردن قانون گذاری هایتان
زمانی که شما قانونگذاری می کنید و منطقه امنی برای خود ایجاد می کنید باید بدانید که این دو زمانی بهتر عمل می کنند که باعث فرصت سوزی نشوند و چنانچه اینگونه شود بایستی آنها را زیر پا بگذارید، ذهن را برای شناخت اتفاقات جدید آماده و گشوده تر کرده و سعی کنید با بررسی های معقولانه و کافی نسبت به دیگران اظهار نظر کنید.

سندرومی که عمر و استعداد ما را تباه می‌کند!

سندرومی که عمر و استعداد ما را تباه می‌کند!

خراسان/ رشته‌ای را در دانشگاه انتخاب کرده‌اید؛ بعد از مدتی متوجه می‌شوید مناسب شما نیست اما می‌گویید چند ترم خواندم و حیف است! بعد هم به ناچار جذب شغلی مرتبط با همان رشته می‌شوید که علاقه‌ای به آن ندارید اما می‌گویید چند سال در دانشگاه درس‌های مرتبط با این کار را خواندم؛ حیف است کار دیگری انجام دهم. چند سال می‌گذرد، مدام احساس دلزدگی دارید، احساس می‌کنید جایی که باید نیستید و علتش را نمی‌دانید. علتش این بود که یک انتخاب اشتباه داشتید، چند مرتبه بین راه متوجه اشتباه‌تان شدید و مسیر برای بازگشت باز بود اما هر بار که روی اشتباه پافشاری کردید امکان بازگشت سخت‌تر شد؛ چون مسیر طولانی‌تری طی شده بود و ناچار راه بازگشت هم طولانی  می شد. یک انتخاب اشتباه، اصرار روی آن و یک عمر دلزدگی و تحمل فشارهای ناشی از نقشی که برای آن ساخته نشده ایم. از این مثال‌ها زیاد است، کتابی را تا وسطش خوانده‌اید و شما را جذب نکرده، محتوای خوبی هم ندارد که بخواهید لااقل به‌خاطر محتوایش آن‌را تحمل کنید، مطمئن هستید در ادامه کتاب هم اتفاق تازه‌ای نمی‌افتد اما چون 50 هزار تومان پول به کتاب دادید و چند ساعت روی مطالعه بخشی از آن وقت گذاشتید، حاضرید سرمایه با ارزشی مثل وقت را برای تمام کردن کتاب استفاده کنید تا وقتی که اول کار گذاشتید حرام نشود؛ اما در عمل وقت بیشتری صرف می‌کنید و نتیجه کمتری می‌گیرید چون لااقل می‌شد از بقیه وقت درست استفاده کرد. مشخص است منظور این مطلب دفاع از آدم‌هایی نیست که مدام در شغل و درس از این شاخه به آن شاخه می‌پرند.

آن هرج و مرج در تصمیم‌گیری خودش نوع دیگری از اتلاف وقت و انرژی و سرمایه است. اما حرف این است اگر چند قسمت از یک سریال را دیدیم، اگر مدتی با جمعی بودیم، اگر مدتی مسیری را رفتیم و مطمئن شدیم به‌هیچ وجه خیر و صلاح ما در آن نیست و فایده‌ای برای ما ندارد، جلوی اشتباه را بگیریم. این اشتباه رایج حتی در رفتاری مثل خرید هم ممکن است از ما سر بزند، شاید برای شما هم پیش آمده که برای خرید تا یک فروشگاه می‌روید و چیزی را که می‌خواهید، پیدا نمی‌کنید اما می‌گویید حالا که تا این‌جا آمدم دست خالی نروم! مصادیق این رفتار اشتباه را که در بسیاری از ما وجود دارد، هرکسی باید گوشه و کنار فکر و رفتارش پیدا کند و جلویش را بگیرد تا کمتر ضرر کنیم و سرمایه‌های زندگی‌مان مثل عمر، استعداد و حتی پول هدر نرود.   
نویسنده : سید سورنا ساداتی | روزنامه نگار موفقیت

اصول برخورد منطقی با بی منطق‌ ها

اصول برخورد منطقی با بی منطق‌ ها

خراسان/ سر و کله زدن با آدم‌هایی که تیپ شخصیتی‌ شان «دشوار و مشکل‌ساز» است، راه و روش خاص خودش را دارد
 سروکله زدن با تیپ‌های شخصیتی «دشوار و مشکل‌ساز» به قدری کلافه‌کننده است که حتی احترام قائل شدن برای این افراد را هم سخت می‌کند! تیپ شخصیتی «دشوار و مشکل‌ساز»، اصطلاح علمی همان آدم‌های بی‌منطق است. احتمالا همگی ما خواسته یا ناخواسته تجربه همنشینی و همکاری با این آدم‌ها که خودشان را دانای کل می‌دانند و همیشه حرف حرف خودشان است، داشته‌ایم. این آدم‌ها معمولا ادعاهای عجیبی دارند که بر پایه منطق درستی نیست. حالا این وسط مدیریت واکنش ما، در برابر چنین افرادی بسیار مهم است تا بی‌دلیل دچار احساس بد ناشی از هم‌صحبتی با این افراد نشویم. در ادامه چند راهکار کلیدی برای چگونگی برخورد با افراد بی‌منطق را مطرح می‌کنیم. البته توصیه می‌کنیم روشی را انتخاب کنید که با شرایط شما هم‌خوانی دارد.  
خونسرد باشید
آرامش شما می‌تواند از بروز هر مشکلی جلوگیری کند. هرچه واکنش تند کمتری داشته باشید، مدیریت بهتری هم برای رسیدگی به اوضاع خواهید داشت. قبل از این‌که چیزی بگویید که نتیجه‌اش پشیمانی باشد، نفس عمیق بکشید و کمی صبر کنید تا روش بهتری برای برخورد با دوست بی‌منطق خود کشف کنید. اگر این روش کارساز نبود از بحث خارج شوید و بعد از آرام شدن دوباره موضوع را مرور کنید.
 کمتر دم دست این آدم‌ها باشید
بی‌منطق‌ها عادت کرده‌اند هرگز احساس ضعف یا شکست نکنند. پیروز شدن در گفت‌وگو با چنین افرادی بسیار سخت است. بنابراین، تنها راه حل عاقلانه این است که اصلاً وارد هیچ بحثی با آن‌ها نشوید. قرار نیست همه رابطه‌ها پابرجا و ادامه‌دار باشند پس اگر دیدید افرادی موجب ناراحتی و به هم خوردن آرامش‌تان می‌شوند و به راه آوردن آن‌ها، آب در هاون کوبیدن است، رهایشان کنید و برای افراد بهتر و رابطه‌های تازه‌تر برنامه‌ریزی کنید. بیش از این، دور ‌و ‌بر چنین افرادی نچرخید و فاصله‌ لازم را با آن‌ها حفظ کنید، مگر این که مسئله مهم و در معرض خطری در میان باشد.
 خوب گوش کنید
در ابتدای گفت و گوی‌تان، سعی نکنید متقاعدشان کنید حرف‌شان اشتباه است چون با این کار، فرد در برابر شما گارد می‌گیرد و هرگز به حرف‌هایتان گوش نمی‌دهد. گوش دادن گام اول در برخورد با افراد غیرمنطقی است. همه مایل اند خوب شنیده شوند. تا زمانی که این حس در فرد ایجاد نشود، هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود. مطمئن شوید که حرف‌های او را خوب گوش داده‌اید البته لازم نیست با آن چه او می‌گوید قطعا موافق باشید. اگر نمی‌توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، اثبات حرف‌تان را به وقتی دیگر موکول کنید.
 خودتان را به جای آن‌ها بگذارید
با این کار شاید بهتر شرایط‌شان را درک کنید. البته قرار نیست رفتارهای غیرقابل قبول‌شان را به اجبار بپذیرید. فراموش نکنید در بیشتر موارد قصد این افراد  آزار و رنجیدن نیست. هر چه سعی کنید   به آن ها اطمینان خاطر بدهید که درک‌شان می‌کنید، بهتر می‌فهمید که رفتار افراد بی‌منطق از کجا ناشی می‌شود. در این صورت اختلاف نظرتان را آسان‌تر حل خواهید کرد.
 زیرکانه حواس او یا خود را پرت کنید
اگر نمی‌توانید از شر ادعاهای عجیب و به دور از منطق این افراد راحت شوید و حرف حساب به کت‌شان نمی‌رود، بی‌خیال صحبت‌هایشان شوید و حواس تان را به چیز دیگری پرت کنید. یکی از روش های اشتباه در برابر این افراد، این است که بخواهید با دلایل منطقی آن‌ها را قانع کنید. سعی کنید در ذهن‌تان به مواردی فکرکنید که در آن موقعیت بیشتر از گوش دادن به صحبت‌های این فرد، سرگرم‌تان می کند مثلاً فهرستی از کادوهایی که باید برای تولد دوستان‌تان در ماه بعد تهیه کنید.
 پیش‌داوری نکنید
برای قضاوت کردن درباره شخصیت این افراد، عجله نکنید شاید رفتارشان ناشی از نوعی ترسی، نداشتن اعتماد به نفس یا ریشه در گذشته آن ها داشته باشد. گفت‌وگو را از جنبه منطقی به جنبه احساسی سوق دهید، مثلا وقتی کارمندتان حاضر به قبول اشتباهش نیست، بگویید اگر کاری را که شما می‌خواهید، انجام ندهد، رقبای کاری اش به سرعت از او پیشی خواهند گرفت و در نهایت کار و خانواده‌اش متضرر خواهند شد. در این‌جا به جای این‌که به صورت مستقیم اشتباه او را گوشزد کنید، با ملایمت عواقب کارش را به او نشان داده‌اید.
 به نظرات آن‌ها احترام بگذارید
گفت‌وگو فرصت مناسبی برای آشنایی با نظرات دیگران است. در مقابل رد نظرات دیگران به طور صریح موضع نگیرید زیرا با این کار آن‌ها حالت دفاعی پیدا می کنند  و غیرمنطقی می‌شوند. در عوض بر موضوع مورد بحث تمرکز کنید تا برای حل آن، راهی پیدا کنید. اگر هنگام بحث و گفت و گو به آن‌ها احترام نگذارید، آن‌ها نیز همین رفتار را با شما خواهند داشت.
 به وقتش بحث را تمام کنید
افراد غیرمنطقی در برابر تغییر موضع‌شان انعطاف‌پذیر نیستند، پس انرژی خود را هدر ندهید. آن‌ها در تنهایی به موضوع فکر می‌کنند و به‌تدریج نظرشان تغییر می‌کند. دقت کنید هنگامی که فرد مقابل، عصبانی و ناراحت است بحث را فوری تمام نکنید چون در این صورت شما هم فردی غیرمنطقی به‌نظر می‌رسید. قبول کنیم که همه نظرات مختلفی دارند و قرار نیست آن‌ها را مجبور کنیم مثل ما فکر کنند بنابراین بحث درباره اختلاف نظراتمان را به آرامی پایان دهیم.
مترجم : فاطمه قاسمی | منابع: psychologytoday، womenworking

چرا و چگونه عصبانیت خود را کنترل کنیم؟

چرا و چگونه عصبانیت خود را کنترل کنیم؟

سواد زندگی/ آیا شما تندخو و عصبانی هستید؟ آیا این عصبانیت بر زندگی و روابط شما تأثیر منفی گذاشته است؟ آیا از این عصبانیت خود عصبانی هستید و می‌خواهید آن را تغییر دهید؟ این درس به شما کمک می‌کند تا بتوانید بر عصبانیت و خشم خود را مدیریت کنید و احساساتتان را به شیوه سالم‌تری بیان کنید و روابطتان را با این توانمندی فردی توسعه دهید.

خشم چیست؟
خشم، احساسی سالم و طبیعی است که نه خوب است و نه بد و مانند هر احساس دیگری، حاوی پیامی است که به شما هشدار می‌دهد وضعیت موجود نگران‌کننده، ناعادلانه یا تهدیدآمیز است. برخلاف این باور غلط که باید خشم خود را سرکوب کنید یا اجازه ندهید که عصبانی شوید، بروز خشم مثل دفع سموم از بدن است، اما اگر عصبانیت، شما را زمین‌گیر کند و کنترلتان را از دست بدهید آنگاه روابط و حیثیتتان آسیب می‌بیند و همه‌چیز علیه شما رقم می‌خورد. بنابراین، هرچند زمانی که ظلمی به شما روا شده یا با شما بدرفتاری شده است، عصبانیت امری بسیار طبیعی است، اما اگر آن را به شیوه‌ای ابراز کنید که به خود یا دیگران آسیب برسانید آنگاه این احساس طبیعی به معضلی تبدیل می‌شود که ممکن است زندگی شما را کاملاً تغییر دهد.

عدم مدیریت خشم چه مشکلاتی پدید می‌آورد؟
اگر نتوانید عصبانیت خود را به روشی مناسب مدیریت کنید نه‌تنها روابط اجتماعی و خصوصی شما که سلامتی‌تان نیز به خطر می‌افتد. موارد زیر تنها بخش کوچکی از نتایج تحقیقاتی است که پیامدهای عدم مدیریت خشم و عصبانیت را نشان می‌دهد.
بر اساس مطالعه‌ای از دانشکده پرستاری دانشگاه واشنگتن که مشکلات ناشی از عصبانیت را در روابط زوج‌ها بررسی کرد نشان داد هرچند عصبانیت به‌طور عام با علائم افسردگی همراه است اما در میان زوج‌ها به‌طور خاص بین عصبانیت و علائم افسردگی ارتباط بیشتری وجود دارد. 
طبق مطالعه‌ای از دانشگاه ایالتی اوهایو، در افرادی که کنترل کمتری بر عصبانیت خود داشتند، جراحت و زخم زمان بیشتری برای ترمیم و بهبود لازم داشت.هم‌چنین محققان دریافتند افرادی که کنترل بیشتری روی عصبانیت خود داشتند به درمان بیماری‌ها زودتر واکنش مثبت نشان می‌دادند.
مطالعه دیگری از دانشکده بهداشت عمومی دانشگاه هاروارد عصبانیت در مردان را موردبررسی قرار داد و دریافت که افرادی که میزان عصبانیت بالاتری دارند نه‌تنها عملکرد ضعیف‌تر ریوی (مشکلات تنفسی) داشتند بلکه با افزایش سن، نرخ کاهش بالاتری را تجربه کردند.
تحقیقات باکودکان و نوجوانان نشان می‌دهد که مدیریت عصبانیت برای افراد جوان نیز مهم است.یافته‌ها نشان داد جوانانی که با عصبانیت به شیوه‌ای نامناسب کنار می‌آیند هم‌زمان که در معرض خطر روابط بین فردی قرار دارند، سلامتی آن‌ها نیز در معرض خطر است.
این‌ها فقط چند مورد از مطالعات بسیاری است که مشکلات جسمی و روحی ناشی از عصبانیت را نشان می‌دهد.ازآنجاکه ضعف در مدیریت عصبانیت در بسیاری از زمینه‌های زندگی مشکلات مهمی را ایجاد می‌کند، لازم است با یادگیری و استفاده از تکنیک‌های مدیریت عصبانیت و خشم در زندگی روزمره از بروز چنین مشکلاتی اجتناب کنیم.

مهم‌ترین مشکلات ناشی از عصبانیت مزمن
تندخویی و عصبانیت وقتی مدام شعله‌ور شود یا مدام از کنترلتان خارج می‌شود، می‌تواند نتایج بدی برای شما به بار بیاورد:
• عواقب جسمی: کار مداوم تحت‌فشار عصبانیت و خشم بالا، شما را مستعد بیماری‌های قلبی، دیابت، ضعف سیستم ایمنی، بی‌خوابی و فشارخون بالا می‌کند.
• عواقب ذهنی: عدم کنترل خشم و عصبانیت بخش عمده انرژی ذهنی شما را صرف خود می‌کند، بر تفکر شما سایه می‌اندازد، تمرکز ذهنی را دشوار می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا از زندگی لذت ببرید. تندخویی و عصبانیت همیشگی همچنین منجر به افسردگی، استرس و دیگر اختلالات روانی می‌شود.
• عواقب شغلی: عصبانیت و عدم کنترل خشم در محیط کاری شما را با همکاران، مدیران یا مراجعین شما بیگانه می‌کند و احترام موردنیاز محیط کاری را در میانتان از بین می‌برد.
• عواقب خانوادگی: عدم کنترل خشم می‌تواند زخم‌هایی ماندگار در قلب کسانی که دوستشان دارید به یادگار بگذارد و به روابط زناشویی شما و همسرتان آسیب جدی وارد کند. کودکان شما شاید تا کودک‌اند از خشم شما بترسند و حساب ببرند اما دیگر به شما احترام نخواهند گذاشت و به شما اعتمادی نخواهند کرد و حرف دلشان را با شما نمی‌زنند.

برای مدیریت خشم و عصبانیت چه‌کار کنیم؟
اکثر افرادی عصبانی مزاج می‌گویند که کنترل خشم و عصبانیت از عهده آنان خارج است و هرچقدر هم که تلاش می‌کنند نمی‌توانند خود را کنترل کنند. اغلب اوقات این باور ناشی از درست نبودن شیوه مدیریت و بی‌اطلاعی از دلایل خشم است. مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که اگر تکنیک‌های کنترل خشم را بیاموزید و تمرین کنید می‌توانید تا حد مؤثری خشم و عصبانیت خود را کنترل و مدیریت کنید و از عواقب آن در امان بمانید.
برای تسلط در هنر کنترل خشم باید بیشتر تمرین کنید. هرچه بیشتر تلاش کنید، کنترل خشم آسان‌تر می‌شود و آنچه در انتها به دست می‌آورید، بسیار بیشتر از آن چیزی است که انتظار دارید. فراگیری کنترل خشم و ابراز آن باعث می‌شود بتوانید روابط بهتری بسازید، به اهدافتان دست‌یابید و زندگی را در آرامش و رضایت خاطر تجربه کنید.

دلیل اصلی خشمتان را بیابید
اغلب اوقات که ما به خاطر مسائل ناچیزی عصبانی می‌شویم دلیل اصلی عصبانیتمان را ندیده باقی می‌گذاریم. درواقع عصبانیت ما از جایی دیگر آب می‌خورد و مسائل پیش‌پاافتاده باعث بروز و فوران خشم ما می‌شوند. پس این بار که عصبانی شدید از خود بپرسید که دلیل اصلی عصبانیت شما چیست؟ این واکاوی به شما کمک می‌کند که با شناسایی آن دلیل اصلی و اقدام برای حل و مرتفع ساختن آن از بروز عصبانیت به خاطر مسائل ناچیز جلوگیری کنید.
ببینید آیا احساساتی مانند خجالت، ناامنی، آزار و آسیب‌پذیری در پس خشم شما پنهان‌شده‌اند؟ اگر در اکثر موقعیت‌ها اولین واکنشی که ابراز می‌کنید خشم است، این امکان وجود دارد که خوی عصبانی مزاج شما بر احساس اصلی شما سایه افکنده باشد. این اتفاق زمانی بیشتر رخ می‌دهد که شما در خانواده‌ای پرورش‌یافته باشید که بیان احساسات به‌شدت تقبیح شده است، در بزرگ‌سالی برای شناخت احساسات غیر از خشم زمان زیادی را باید سپری کنید.
همچنین خشم می‌تواند پوششی برای اضطراب باشد. زمانی که احساس می‌کنید مورد تهدید واقع‌شده‌اید (چه واقعی چه در تصورتان)، بدن شما با ترشح هورمون کورتیزول حالت جنگی را در شما فعال می‌کند. درنتیجه در شما حالت خشم و پرخاشگری ظهور می‌کند. برای تغییر این واکنش باید دریابید دلیل احساس ترس و اضطراب شما از چیست.
در بسیاری از ما ممکن است مشکلات خشم از آموخته‌های دوران کودکی نشئت‌گرفته باشد. مثلاً در کودکی با مشاهده دادوفریاد و دعوا و عصبانیت والدین ما نیز عصبانیت و خشم را به‌عنوان نحوه بروز احساساتمان آموخته‌ایم. آگاهی به دلایل بروز خشم می‌تواند در مدیریت و کنترل آن بسیار مفید و مؤثر باشد.

نشانه‌های هشداردهنده خشم را در خودتان بشناسید
شاید تابه‌حال توجه نکرده باشید اما همه ما قبل از خشمگین و عصبانی شدن نشانه‌هایی در خود بروز می‌دهیم که شناخت و آشنایی با آن‌ها می‌تواند ما را در مدیریت و کنترل خشم یاری دهد. شناختن نشانه‌های شخصی در لحظه‌ای که عصبانیت در شما شکل می‌گیرد، به شما امکان می‌دهد تا بتوانید قبل از اینکه خشم غیرقابل‌کنترل شود گام‌هایی برای مدیریت آن بردارید.

پس به حس خشم در بدنتان توجه کنید، به:
 احساس درد در معده
 قفل شدن دست یا فک
 احساس لرز یا تب
 تنفس سریع
 سردرد
 قدم زدن و نیاز به آن
 حواس پرتی
 تپش قلب
 لرزش شانه
مرطوب شدن کف دست
 

عرق کردن زیر بغل
با شناخت و اطلاع از این نشانه‌ها که ممکن است از 30 ثانیه تا 2 دقیقه قبل از بروز عصبانیت در بدن ما فعال شوند می‌توانیم از بروز خشم خود پیش‌آگاهی پیدا کنیم و برای کنترل آن آماده‌باشیم.

فعال کننده‌های خشمتان را بشناسید
معمولاً رویدادها یا محیط‌ها یا رفتارهایی موجب بروز خشم می‌شوند. دانستن این مطلب که چگونه این رویدادها بر شما اثر می‌گذارند می‌تواند به شما کمک کند تا محیط خود را تحت کنترل درآورده و از خشم غیرضروری بپرهیزید. به کارهای روزمره خود نگاهی بیندازید و سعی کنید تا فعالیت‌ها، زمانی در روز، مکان‌ها و موقعیت‌هایی را شناسایی کنید که عصبانیت را در شما برمی‌انگیزاند. ببینید چه چیزهایی “خون شما را به جوش” می‌آورد.
ممکن است هر وقت که مطلب یا واژه یا رفتاری را می‌بینید یا می‌شنوید بیشتر عصبانی شوید، یا شاید ترافیک در مسیر رفت‌وآمد روزانه شما را عصبی می‌کند، یا حتی نوع آرایش همسر یا بازی فرزندتان؟ وقتی فعال‌کننده‌های خشمتان را شناسایی کردید به راه‌هایی برای پرهیز از آن‌ها فکر کنید. می‌توانید موقعیت‌های متفاوتی را بررسی کنید که خون شما را به جوش نمی‌آورد.

الگوهای فکری منفی فعال‌کننده خشم را بشناسید
شاید شما تصور کنید که عوامل خارجی – مانند بی‌تفاوتی دیگران یا موقعیت‌های ناعادلانه و نومیدکننده – علت برانگیختن خشم شماست. اما مشکلات خشم بیش ازآنچه با وقایع و رویدادها در ارتباط باشد، به تعبیر و تفسیر شما از آن واقعه ارتباط دارد. برخی از الگوهای فکری منفی که خشم را برمی‌انگیزند و آتش خشم را شعله‌ور می‌کنند عبارت‌اند از:
• تعمیم دادن بیش‌ازحد: به‌عنوان‌مثال تعمیم دادن یک مورد به همیشه: “همیشه حرف مرا قطع می‌کنید”، “هیچ‌وقت مرا نمی‌بینید”، “هیچ‌وقت احساس مرا در نظر نمی‌گیرید”، “هیچ‌کس به من احترام نمی‌گذارد”، “لیاقت من هیچ‌وقت شناخته نخواهد شد” و … .
• وسواس فکری در مورد انجام کارها: وسواس فکری یعنی این‌که برای انجام هر کار حتماً باید به شیوه‌ای خاص عمل کرد، و اگر نتوانی به آن شیوه عمل کنید، عصبانی و خشمگین می‌شوید.
• ذهن‌خوانی و نتیجه‌گیری فوری: شما فکر می‌کنید می‌دانید دیگران چه فکر و احساسی راجع به شما یا مسائل دارند و بر اساس آن و قبل از آنکه حرف یا رفتار دیگران را بشنوید یا ببینید، قضاوت و نتیجه‌گیری می‌کنید. مثلاً: دیگران عمداً شما را ناراحت می‌کنند، خواسته‌هایتان را نادیده می‌گیرند، یا به شما بی‌احترامی می‌کنند.
• تمرکز (و جستجوی) بر امور منفی: در هر مسئله و رفتار و حرفی تمرکز می‌کنید و می‌گردید تا موردی برای ناراحتی پیدا کنید. در این‌گونه موارد، هر نکته مثبتی را نادیده می‌گیرید.
• سرزنش کردن: قطعاً وقتی اشتباهی رخ می‌دهد یا اتفاق بدی می‌افتد، کسی مقصر است. اما شما به‌جای اینکه مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرید، یا زندگی را سرزنش کرده و می‌گویید «زندگی عادلانه نیست» یا دیگران را به خاطر مشکلاتتان مورد شماتت قرار می‌دهید.
وقتی پی بردید که این الگوی فکری است که موجب عصبانیتتان می‌شود، می‌توانید الگوی تفکرتان را درباره امور دوباره بازسازی کنید. از خودتان بپرسید: کدام شواهد و مدارک صحت این طرز فکر را تأیید می‌کنند؟ آیا دیدگاهی مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تر برای این موقعیت وجود ندارد؟ به دوستی که این‌گونه فکر می‌کند چه می‌توانم بگویم؟

تکنیک‌های آرام‌سازی و کنترل خشم
هنگامی‌که توانستید علائم هشداردهنده‌ای که شما را خشمگین می‌کنند، بشناسید، و نیز فعال‌کننده‌های عصبانیت خود را تشخیص دهید، می‌توانید قبل از آنکه عصبانیت از کنترلتان خارج شود برای مدیریت آن وارد عمل شوید. تکنیک‌های فراوانی وجود دارد که می‌توانید به کمک آن‌ها خونسردی خود را حفظ کرده و کنترل خشم خود را به دست بگیرید.
نفس‌های عمیق شکمی بکشید: تنفس عمیق به مقابله با تنش کمک می‌کند. نکته اصلی این است که نفس‌های عمیق شکمی داشته باشید، سعی کنید تا حد ممکن هوای تازه وارد ریه‌های خود کنید.
راه بروید: پیاده‌روی تند در اطراف ساختمان یا حتی داخل اتاق بسیار مؤثر است. فعالیت جسمی انرژی حبس شده را آزاد می‌کند و شما می‌توانید در کمال خونسردی و بافکری آزاد موقعیت را بررسی کنید.
بر حواس پنج‌گانه متمرکز شوید: تمرکز بر حواس و آنچه در لحظه می‌شنوید، می‌بینید، استشمام یا لمس می‌کنید می‌توانید موجب کاهش استرس شود تا شما خونسردی خود را به دست آورده‌اید. گوش دادن به قطعه‌ای موسیقی، نگاه کردن به عکس محبوبتان، نوشیدن لیوانی آب یا فنجانی چای یا نوازش کردن حیوان خانگی به شما در کنترل خشم کمک می‌کند.
عضلات خود را بکشید یا ماساژ دهید: عصبانیت و خشم اغلب موجب انقباض عضلانی در بدن می‌شود. برخی شانه‌ها یا گردن و برخی دست‌ها یا صورتشان به‌سختی منقبض می‌شود. این مناطق را ماساژ یا کشش دهید تا با ریلکس شدت عضلات آرامش به شما بازگردد.
بشمارید: به‌آرامی تا 10، 20 یا 50 بشمارید و با تمرکز برشمارش اجازه دهید تا بخش منطقی ذهنتان نیز با احساساتتان هم مسیر شود.

دردسرساز شدن یادگیری مشاهده‌ای برای «رضا اسدی»!

دردسرساز شدن یادگیری مشاهده‌ای برای «رضا اسدی»!

خراسان/ هافبک تراکتورسازی در حرکتی عجیب، دقایق 50 و 75 بازی نیمه‌نهایی جام‌حذفی تلاش کرد تا شبیه مارادونا با دست گل بزند و اخراج شد
 کافی است فقط کمی اهل فوتبال باشید تا صحنه گل مارادونا معروف به گل دست خدا را دیده باشید. اما آیا تا به حال فکر کرده‌اید دیدن همین صحنه گل می‌تواند تا سال‌ها بدون این‌که شما بخواهید روی برخی انتخاب‌های شما تاثیر بگذارد؛ شبیه اتفاقی که به نظر می‌رسد برای رضا اسدی، بازیکن تیم تراکتورسازی افتاده است. رضا اسدی در بازی با تیم نفت مسجد سلیمان زمانی که تلاش می کرد تا مشابه مارادونا با دست گل بزند، در دو نوبت مرتکب خطای هند شد و در نهایت 15 دقیقه مانده به پایان بازی، از زمین اخراج شد. اما چه ارتباطی بین تماشای گل  با دست مارادونا و خطاهای اسدی می‌تواند وجود داشته باشد؟ این اتفاق از منظر روان‌شناسی، پیام کمتر شنیده شده‌ای دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
 
 ما با صرف مشاهده هم یاد می‌گیریم
یکی از تاثیرگذارترین نظریه‌پردازان در زمینه یادگیری، روان‌شناسی به نام «آلبرت بندورا» است. او برای اولین بار موضوع یادگیری مشاهده‌ای را مطرح کرد و با آزمایش‌هایی نشان داد که صرف تماشای یک رفتار می‌تواند به یادگیری یک رفتار منجر شود. این موضوع زمانی قابل تامل‌تر می‌شود که بدانیم مطالعات نشان داده که حتی زمانی که رفتاری نکوهش می‌شود یا فردی که آن را انجام داده با پیامد ناخوشایندی روبه‌رو می‌شود باز هم تماشای آن رفتار به یادگیری منجر می‌شود. نکوهش یک رفتار توسط دیگران و تنبیه یا محرومیت در نتیجه یک انتخاب، روی میزان یادگیری آن رفتار تاثیر چندانی ندارد و تنها می‌تواند احتمال تکرار آن رفتار آموخته شده را تا حدی کاهش دهد اما هیچ وقت احتمال تکرار را کامل از بین نمی‌برد. اما این موضوع چه ارتباطی با خطاهای اسدی در بازی سه شنبه شب دارد؟
 فشار زیاد و سراغ گرفتن از گزینه‌های نامطلوب
اگر ادعا کنیم وقتی ما صحنه گل زدن با دست مارادونا را دیده‌ایم، گزینه گل زدن با دست توسط همه‌ ما آموخته شده است، خیلی بی‌راه نیست. البته این به آن معنا نیست که ما از قوانین فوتبال اطلاعی نداریم یا نمی‌دانیم گل زدن همراه با خطا، حتی وقتی که داور هم متوجه نشود، باز هم کار درستی نیست. با توجه به همه این نکات باز هم، گل زدن با دست، انتخاب اول ما نخواهد بود، مگر این‌که در شرایطی آن‌قدر برنده شدن اهمیت پیدا کند که فکر کنیم شاید بهتر باشد شانسی به این گزینه بدهیم. بازی سه شنبه شب تراکتورسازی با نفت مسجد سلیمان اهمیت زیادی داشت؛ فینال جام حذفی را مشخص می‌کرد و همین می‌تواند نشان دهد که چرا اسدی در دو نوبت سراغ گزینه‌ای رفت که احتمالا سال‌ها قبل با دیدن گل معروف مارادونا بدون این که متوجه باشد، یاد گرفته بود.
 موضوع محدود به فوتبال نیست
بسیاری از ما بدون توجه به موضوع یادگیری مشاهده‌ای، به تماشای فیلم‌های مختلف می‌نشینیم و از آن قابل تامل‌تر به فرزندمان اجازه می‌دهیم هر فیلمی را تماشا کند. اما آیا تا به حال فکر کرده‌اید با تماشای هر فیلمی، در حال آموختن نکاتی از آن هستید. نکاتی که حتی با دانستن این‌که ناشایست هستند اما ممکن است وقتی تحت فشار هستید، سراغ آن بروید؟ این مطلب، فقط   تلنگری است برای داشتن نگاهی آگاهانه‌تر به چنین رفتارهایی.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ارشد مشاوره

روانشناسی علاقه مندان به رنگ آبی

روانشناسی علاقه مندان به رنگ آبی

بیا نی نی/ رنگ آبی ثابت، آرام، خنک، خونسرد، ساکت، قابل اعتماد به عنوان نمادی از ثبات در زندگی ما جا دارد، چون رنگ آبی به شدت با آب و آسمان در ارتباط است !
چون اقیانوس هرگز ناپدید نمی شود و آسمان هیچ گاه فرو نمی افتد، آبی به عنوان رنگی قابل اعتماد، مورد اطمینان و متعهد شناخته می شود. این رنگ را می توان رنگ نظم و ترتیب دانست.
برای آشتی دادن، استفاده از رنگ آبی بسیار موثر است، زیرا آرام، منظم و تسکین دهنده است. این رنگ از اطمینان و اعتقاد الهام می گیرد، به همین دلیل از آن برای طراحی وب سایت، شناسایی ID محصولات و یا شرکت هایی که پیام مهمی دارند، بهره می گیرند.
حتما تاکنون چندین بانک و موسسه مالی را مشاهده کردید که از آبی برای رنگ سازمانی بهره گرفته اند. شواهدی وجود دارد که وقتی به رنگ آبی نگاه می کنیم، مغز سیگنال های شیمیایی ارسال می کند که آرامش بخش هستند.
از این رو امروزه بسیاری از بیمارستان ها از این رنگ برای بخش جراحی و لباس های دکتر ها و پرستارها استفاده می کنند. همچنین رنگ آبی برای درمان تب موثر است. در زمان های قدیم بیماران تب دار را با پارچه های آبی می پوشاندند.
شما می توانید زمانی که در عضوی از بدن احساس درد کردید، با تصور آن عضو به رنگ آبی درد را کاهش دهید.
آبی رنگی بسیار مناسبی برای محیط هایی است که نیازمند تمرکز هستند. قرار گرفتن در میان اشیای آبی نیز تمایل به فکر کردن را بالا می برد. معمولا برای دکور دفاتر از رنگ آبی استفاده می شود، زیرا افراد در این اتاق ها کارایی و تمرکز بیشتری دارند.

شخصیت علاقمندان به رنگ آبی
آبی ها مراقب ترین، تقویت کننده ترین و حمایت گرترین شخصیت ها هستند. آنها با قلب و عاطفه شان زندگی می کنند. هدف زندگی آنها، کمک و دوست داشتن دیگران است.
آنها به بشریت می آموزند که بی عشق، هیچ چیز مفهوم ندارد. آبی ها در این سیاره، برای خدمتگزاری به بشریت آمده اند. آبی درستکار، به بشریت، سر سپردگی، ایثار، از خود گذشتگی و ارزش های والا عرضه می دارد.
آبی ها دوستانه و مهربان هستند. آنها برای آرامش قلب گشاده شان احتیاج دارند تا اوقات زیادی را برای خود داشته باشند. انگیزه آنان خدمت رسانی و کمک به دیگران و ابراز عشق و محبت است.
آنها ایده ها و اندیشه هاشان را بیشتر بر اساس احساس و فطرت پردازش می کنند، تا از دیدگاه ذهنشان. بنابراین ممکن است در مباحث هوشمندانه، احساس کنند که در آن موضع حاضر نیستند.
رفتارهای شهودی و عاطفی، ممکن است به سرعت تفکرات هوشمندانه یا حقایق علمی پذیرفته شود. اما برای آبی ها، هیچ حقیقتی جز آنچه از قلب و روحشان نشأت می گیرد وجود ندارد.
آبی ها دانش و خردی درونی و طبیعی دارند. آنها بدون نیاز به حقایق یا اطلاعات برای اثبات مطلب، آنها را احساس می کنند و می دانند. آنها در دنیای درون خود با صداهایی که آنها را رهنمود می شود، هماهنگ می شوند.
آنها بسیار با دیگران هم احساس می شوند و عواطف و افکار دیگران را درک می کنند. چالش آنها این است که خودشان را محافظت کنند، تا از احساسات اطرافیان صدمه نبینند. آبی ها عاطفی ترین شخصیت ها در بین رنگها هستند و نیاز دارند که دائماً خود را شفاف و متمرکز سازند.
کارهای مفید آنان، صحبت با دوستان در مورد مشی درونی شان، نوشتن مطلب در یک مجله، یا حتی سکوت است. ایشان از این طریق عواطف شدیدشان را تسکین می بخشند.
برخی آبی ها، دیگران را بیشتر از خودشان دوست دارند. آنها پرستار و مادر زاده شده اند. آنها تاریخ تولدها را به خاطر دارند، مراقب بیماران هستند و همیشه شانه ای گرم برای کسانی هستند که می خواهند گریه کنند. آنها ناصح، مشاور و شفاگرند.
بسیاری از افراد از بودن با آبی ها لذت می برند، زیرا آنها عشق، اعتقاد و بخشایش را بروز می دهند. آبی ها به آسانی می گریند و عواطف قوی لذت، حزن، شفقت و فروتنی را بدین ترتیب تسکین می بخشند.
دیگر رنگها غالباً به سختی عواطف شدید آبی ها را درک می کنند. به هر تقدیر، این عمق عاطفی به آنان گرما، بخشندگی و حمایت گری را نسبت به دیگران بخشیده است.
موهبت عمده ی آبی ها، توانایی ابراز عشق بلاشرط، شهود قدرتمند و “دانش درونشان” می باشد. مهم نیست چه می شود، آنان همواره می بخشند. آنها “بسیارنجیب” هستند و از آن ویژگی نیز بهره مند می شوند. بنابراین باید در تمام موفقیت ها مراقب خود باشند، تا کسی به آنها توهین نکند.
آبی ها، معمولاً حق دیگران را بدون کمترین مقاومت می پذیرند. سازش و مدارا شعار آنان است. برای آنان، تشخیص و تمیز صحیح، ماندن در موضع قدرت و “نه” گفتن در مواقع لزوم، مشکل است.

درستکاری در راس همه ی امور قرار می گیرد، ولو در اغلب موارد آنان به دیگران اجازه می دهند تا از آنها سودجویی کنند و آنها را منزجر، مضطرب و ناامید سازند.

برخی از آبی ها بیش از هر چیز دیگر به علایق دیگران اهمیت می دهند. آنها از شنیدن مشکلات دیگران لذت می برند، و نیز گنجایش آن را دارند که مشکلات آنان را درک کنند، بدون آن که بر وقایع، قضاوتی داشته باشند.

از آن جا که وقت زیادی را صرف علایق دیگران می کنند، بعضاً خودشان را فراموش می کنند. آنچه برای آبی ها بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که باید وقت بیشتری را برای رشد و تکامل خودشان اختصاص دهند، تا کمک به اطرافیان.
بعضی از آبی ها ترسی ریشه ای از این دارند که اگر به زندگی خودشان ارجحیت دهند، دیگران آنان را طرد کنند، از خود برانند و دیگر دوستشان نداشته باشند. آنان از صدمه زدن به دیگران می ترسند، چراکه خود از صدمه دیدن می ترسند.
آنها فوق العاده نیازمند این هستند که عشق به خود را تشخیص دهند و بفهمند که “نه” گفتن به مفهوم “دوستت ندارم” نیست. آنها باید مرزهاشان را با دیگران تعیین سازند، زیرا آمادگی این را دارند که به دوستان و حتی غریبه ها اجازه دهند که وارد میدان انرژی شان شوند که در این صورت ایشان ابزار محافظت لازم را در خود ندارند.

زندگی اجتماعی آبی ها
آبی ها از بودن با مردم لذت می برند. آنها بسیار اجتماعی هستند و همیشه به فکر نیازهای آنان می باشند. آبی ها در تمام حیطه های اجتماع، که نیاز به ارایه ی خدمات و حمایت است، حاضر می شوند. آنها این کارها را بی هیچ چشم داشتی می کنند و در واقع نیروی قدرت مند عشق و شفقتشان را آزاد می سازند.
دوستی آبی ها، مدوام و پابرجاست. آن ها با دوستدارانشان قویاً متصل هستند، هرچند تماس نزدیک نداشته باشند. آنها در تمام ابعاد، از قبیل شیوه های رایجی چون نامه نوشتن یا مکالمه ی تلفنی با دوستدارانشان با عشق و محبت ارتباط برقرار می کنند.
آبی ها نمود مؤنث یا طبیعت مادر تقویت کننده را دارند. آنها جنبه ی فعال مردانه را متعادل می کنند، و به ما کمک می کنند تا هر دو انرژی را در درون خودمان و در جامعه مان همگرا کنیم.
آبی ها باید در یک خویشاوندی هماهنگ باشند، تا بتوانند سالم زندگی کنند. آنها می خواهند دوست بدارند و نیز دوست داشته شوند. آنها تزویج شگفت انگیزی دارند، زیرا دوست دارند معشوقشان را مورد حمایت و مراقبت قرار دهند.
سبک زندگی آبی ها زندگی خانوادگی است که از دل، شاد و هماهنگ باشد. آنها از همسرشان توقع دارند که قدرتمند و آزاد پاسخ عشقشان را بدهد و نیز حمایتگر و مراقب آنان باشد. برای آنان سخت است که بفهمند که دیگران عمق عواطف قوی آنها را درک نمیکنند و رفتارهای عاطفی و ذهنی متفاوتی دارند.

ازدواج طرفداران رنگ آبی
آبی ها خواهان ازدواج و زندگی در یک خانواده ی مستحکم هستند. عشق و محبت، برای آنان از رابطه ی جنسی، مهم تر است. نوازش و احساس محبت و عاطفه همسرشان مهمتر از هیجان تحریک جنسی است.
رابطه جنسی برای آنان یک تجربه ی عاطفی و روحی است و برای آنان که زوج هایی روحی هستند، رشته های قوی ایجاد می نماید.
آبی ها وفادار هستند و یک زوج بیشتر اختیار نمی کنند. اگر آنها از همسرشان توقع عاطفی زیادی داشته باشند، ممکن است آنها را از خود برانند. در خویشاوندی های نامتعادل، آنها وابسته می شوند. روابط خویشاوندی برای آبی ها زمینه ی وابستگی را بوجود می آورد.
آبی ها دوستدار شخصیت قدرت قرمزهای پررنگ، امنیت نارنجی – زردها و استقلال سبزهای پررنگ هستند. آنها باید مطمئن شوند که متضرر نیستند و اساس روابط بر آگاهی و عشق است.
نارنجی ها و آبی ها در طیف متضاد هم هستند، بنابراین فوق العاده می توانند برای یکدیگر آموزنده باشند. آبی ها و آبی ها رابطه ای بیش از حد عاطفی خواهند داشت، مضاف بر این که هیچ یک قادر به هدایت رابطه نخواهند بود.
آبی ها اشتیاق و روحانیت بنفش ها و ارغوانی ها را دوست دارند. سفید ها و آبی ها، خداوند و روحانیت را در رابطه شان به طرز باورنکردنی دارا هستند.
برای آبی ایجاد یک زندگی روحانی هماهنگ به همراه همسری مهربان و آگاه بسیار مهم است و آنگاه آنها زندگی رضایت بخش و شاد توأم با صلح و صفا خواهند داشت.


امور مالی و شغلی طرفداران رنگ آبی
ارزش های عاطفی و روحی برای آبی فوق العاده برتر از پول است و نقشی عمده تر از مسایل مالی دارد. آبی ها با پول محتاطانه و مراقب عمل می کنند. آنان باید مطمئن شوند که تمام مخارج و نیازهایشان را تحت پوشش قرار داده اند و در شرایط طبیعی، هرگز خود را در مخاطرات مالی نمی اندازند.
آبی ها مشاوران و تراپیست های فوق العاده ای هستند. شنوندگانی عالی هستند و به راحتی می توانند خود را با احساسات و افکار دیگران هماهنگ سازند. آنها دوست دارند در خدمت دیگران باشند، خصوصاً اگر این امر به صورت دسته های تک نفره باشد.
اگر آبی ها شغلی را انتخاب کنند، که به آنان زمینه ی ابراز وجودشان را ندهد، آنها غمگین می شوند. در گذشته آبی ها، اساساً در مشاغل خصوصی یا اجتماعی یا در منازل به عنوان مادر یا خانه دار مشغول می شدند.
در چند دهه اخیر، موقعیت های بیشتری در دسترس است و بسیاری از آبی ها، افق هایشان را گسترانیده اند و تا مشاغل تجاری نیز پیش رفته اند. آنها وفادار، حمایت گر و گروه محورند.
آنها روح جمع را با ذکر مثال، رهبری می کنند؛ آنها به دیگران نشان می دهند که کار کردن و ایجاد محیطی حمایت کننده، گروه را شکوفا می کند و آنها را به حصول موفقیت های حیرت آمیز و قدرتمند مفتخر می کنند.
آبی ها مشکلاتشان را با حفظ آرامش و نفوذ به آن حل می کنند. آنها به شهودشان گوش فرا می دهند و به آن اعتماد می کنند، و با موقعیت از موضع قدرت برخورد می کنند. آنها دانشی درونی دارند، بنابراین می دانند باید چه کنند.
چالش آنها عملکرد لازم و ایجاد تغییرات است. بهتر است عادات و الگوهای کهنه را کنار بگذارند و با آغوش باز موقعیت های جدید را بپذیرند.
آبی ها معمولاً برای تصمیم گیری احتیاج به فرصت دارند. اما با توجه به الهامات درونی که دارند، قادرند تصمیمات محکمی اتخاذ نمایند که نه تنها برای خود که برای عموم جامعه ارزشمند است.
وقتی آبی ها با توجه به شهودشان وارد عمل می شوند، رشد و تعالی فوق العاده ای می کنند و اهداف شخصی شان را از عشق به خود و تقویت شخصی تا خدمت به بشریت گسترش می دهند.

برخی مشاغل آبی ها، عبارتند از:
شفاگر
پرستار
کشیش
راهبه
خانه دار
مادر
پرستار بچه
خدمات شخصی
کارگزار اجتماعی
مشاور
معلم
تراپیست
مشاور فنی
درمانگر
منشی
حسابدار
مدیر شخصی
داوطلب