بودن و نبودنم برای شوهرم مهم نیست!

23 ساله‌ام. شوهرم روابط ‌عمومی بالایی ندارد و خیلی اهل گردش نیست. احساس می‌کنم دوستم ندارد. بودن و نبودنم برای شوهرم مهم نیست یا حداقل جوری رفتار نمی‌کند که بفهمم برایش مهم هستم. به طلاق فکر می‌کنم. چه کنم؟

پاسخ مشاور
مخاطب گرامی، اطلاعاتی درباره وضعیت اقتصادی، نحوه ازدواج و آشنایی‌تان، سن شوهرتان و … به ما نداده‌اید. با این حال و در قدم اول باید سردی رابطه خود و همسرتان را علت‌یابی کنید. با توجه به توضیحات مطرح شده، لازم است به دنبال یافتن موانع عمیق شدن رابطه‌تان باشید و بررسی کنید چرا نتوانسته‌اید به اندازه کافی به همسرتان نزدیک و وابسته زندگی مشترک‌تان شوید. دانستن این‌ که چه اتفاقاتی باعث به وجود آمدن شرایط فعلی شده است، مهم به نظر می‌رسد و بهتر است برای این ‌گونه سوالات پاسخ مناسبی پیدا کنید.
 از تفاوت ‌های شخصیتی‌ تان فرار نکنید
در پیامک‌تان به برخی از ویژگی ‌های شخصیتی همسرتان از جمله نداشتن روابط ‌عمومی و انزوا اشاره ولی فراموش کرده‌اید دو جنس مخالف با هم فرق دارند. بنابراین قبل از این ‌که بخواهید شوهرتان را محکوم به ایراد و نقص کنید، به او حق بدهید که مانند شما فکر نکند چرا که او یک انسان با ویژگی‌های منحصر به خودش و با یک سابقه تربیتی و پرورشی متفاوت از خانواده شماست. اگر در خصوص رفتاری خاص با شوهرتان اختلاف سلیقه دارید، بهتر است به جای این‌ که سعی در تغییر صد درصدی وی داشته باشید، با گفت‌و‌گو به یک حد تعادل برسید.
 طلاق راهکار این مشکل نیست
گفته‌اید به نظرم بودن و نبودنم برای شوهرم مهم نیست یا حداقل این ‌طور به می‌رسد که … . همان‌ طور که خودتان هم بیان کرده‌اید، فکر می‌کنید این ‌گونه است ولی مطمئن نیستید. سعی کنید از گمان در تصمیمات سرنوشت ‌ساز زندگی استفاده نکنید و دغدغه‌های خودتان را با شوهرتان مطرح کنید تا خودش به آن‌ها پاسخ دهد. در پایان به شما توصیه می‌کنم ویژگی‌های مثبت همسرتان را بزرگ ‌نمایی و به او کمک کنید تا ضعف‌های خودش را برطرف کند. طلاق راهکار مناسبی نیست و به نوعی پاک کردن صورت مسئله است.
نویسنده : دکتر حسین محرابی| روان‌ شناس

اگر به خودت زیاد گیر میدی بخون!

گاهی خودمان از بدن و ظاهرمان راضی هستیم اما اطرافیان خیر! اما باید چه کار کرد؟ از آن جایی که این فرهنگ خیلی در جامعه حاکم است، باید با آمادگی و برنامه ریزی به سلامت روان کمک و از درگیر کردن ذهن با این موضوعات سمی جلوگیری کرد. بهترین کار داشتن یک استراتژی است.

اگر تصویر بدنی سالم از خودتان دارید، هرگز نظر دیگران را برای خودتان بزرگ نکنید. بسیاری از ما عادت کرده ایم که مدام از خودمان انتقاد کنیم؛ البته نظرات بقیه هم بی تاثیر نیست اما واقعیت اینست که می ‌توان با حفظ آرامش، برای خودمان دوستی دلسوز باشیم. راهکارهایی که در این بخش میخوانید، در این مواقع بسیار مفید خواهند بود.

وارد بحث های مخرب نشوید

بهترین کار در چنین مواقعی اینست که وارد بحث نشویم. شما می توانید به صحبت های دوستان تان گوش دهید اما آن ها را جدی نگیرید. حتی اگر لازم است اتاق را ترک کنید یا هدفون بگذارید، این کار را انجام بدهید. به دنبال مکالماتی باشید که دوست دارید در آن ها شرکت کنید. بهترین چیزی که می توانید به دوست تان بگویید این است که:”شاید به حرف هایت گوش بدهم، اما با آن ها موافق نیستم.”

یک منطقه امن برای خودتان دست و پا کنید

یک فضای امن و به دور از صحبت ‌های منفی بدنی برای خودتان ایجاد کنید. این پناهگاه به شما در دور بودن از نظرات تحریک کننده یا ناراحت‌کننده کمک می کند. البته لازم نیست این فضا فیزیکی باشد. رسانه های اجتماعی پر از کتاب ها و پادکست هایی است که می توانید برای رسیدن به آرامش و حقیقت به آن ها مراجعه کنید.

رسانه های اجتماعی تان را پاکسازی کنید

از آن جایی که بسیاری از ما زمان زیادی را در رسانه های اجتماعی می گذرانیم، پلتفرم هایی مثل اینستاگرام، فیس بوک، تیک تاک و موارد دیگر می توانند تاثیر عمیقی بر دید خودمان داشته باشند. در واقع، تحقیقات نشان داده است که استفاده از رسانه های اجتماعی به طور مداوم با داشتن یک تصویر منفی از بدن مرتبط است و این ارتباط ممکن است در طول زمان تقویت شود. اگر نظرات و رفتار شخصی شما را اذیت می کند خیلی راحت او را آنفالو کنید.

به دنبال نظرات متفاوت باشید

سعی کنید در رسانه‌ های اجتماعی به دنبال افراد و نظراتی باشید که به از بین بردن فرهنگ منفی ‌گرایی که مخصوصا در مورد ظاهر و بدن وجود دارد، کمک کنند. مردم را با انواع مختلف بدن، اندازه ها و توانایی ها دنبال کنید. افراد یا برند هایی که بر احساس شما نسبت به خودتان تأثیر منفی می ‌گذارند یا کسانی که رژیم ‌های غذایی یا کاهش وزن توصیه می کنند را آنفالو کنید. در این حالت کسانی که با اهداف و ارزش های شما همسو هستند را کشف خواهید کرد.

مثبت اندیشی یک فرآیند است

باید زمان صرف کرد تا به مفهوم مثبت بودن بدن رسید و نظرات منفی که تا به حال شنیده شده را فراموش کرد. کنار گذاشتن دوستان منتقد هم همانطور که گفته شد؛ پروسه ای است که اول با تذکر و در نهایت با قطع رابطه انجام می شود.

از طرفی هم تشویق و کمک به افرادی که قصد دارند خلاف جهت جامعه‌ ای شنا کنند که مملو از باور ها و پیام ‌های ناخوشایند در مورد بدن است، همت و توجه ویژه می خواهد.

شاه کلید بازگشت اعتماد از دست رفته به رابطه

داشتنِ اعتماد یک رابطه را معنادارتر می کند و به شما و شریک زندگی تان اجازه می دهد تا بدون ترس از قضاوت با هم زندگی کنید؛ اما گاهی اوقات، این اعتماد از بین می رود. در این قسمت از خانواده پلاس بیا نی نی در مورد راهکار هایی برای برگرداندن اعتماد صحبت خواهیم کرد، پس ادامه مطلب را از دست ندهید.

صادق باشید
اگر اعتماد در رابطه شما از بین رفته، داشتن صداقت ضروری است. سطحی از کنار این مسئله نگذرید. سعی کنید بفهمید طرف مقابل تان نسبت به این وضعیت چه احساسی دارد. دوباره دروغ گفتن به حل مشکلات کمکی نمی کند، پس در مقابل وسوسه دور زدن حقیقت مقاومت کنید؛ حتی یک دروغ مصلحتی کوچک هم برای رابطه تان سم است.

ارتباط شفاف داشته باشید
اگر قانع نشدید، زمان و مکانی را به صحبت اختصاص بدهید. ممکن است لازم باشد چندین روز در مورد مسائل صحبت کنید و به همسرتان اطمینان بدهید که می خواهید به حل مشکل کمک کنید. اگر پشیمانی را در طرف مقابل حس می کنید، با او مهربانانه رفتار کنید؛ البته این بدان معنا نیست که به او بگویید کاری که انجام داده اشکالی ندارد، بلکه سعی کنید او را از کاری که کرده جدا و صفحه جدیدی برای او در رابطه تان باز کنید.


هنگام برگرداندن اعتماد، محترمانه رفتار کنید
هر آدمی وقتی خیانت می بینید، عصبانی و شوک می شود؛ اما حتی در هنگام عصبانیت هم برای طرف مقابل احترام قائل باشید. او کسی است که دوستش دارید حتی اگر ناراحت تان کرده، باز هم باید با او مودب باشید.

خوب گوش کنید
حواس تان به چیزهایی که طرف مقابل می گوید، باشد. تماس چشمی برقرار کنید و روی صندلی تان به سمت جلو خم شوید و سرتان را تکان دهید تا معلوم شود که کاملا گوش می دهید. کار های دیگری که می توانید انجام بدهید عبارتند از:

تمام توجه تان را به معشوق تان معطوف کنید.
هنگام صحبت حرفش را قطع نکنید.
سوالاتی با پایان باز بپرسید که بیشتر جواب های بله یا خیر دارند.
آنچه که فکر می کنید از گفته های طرف مقابل شنیده اید را شفاف سازی کنید.
 تا زمانی که کل داستان را نشنیده اید، قضاوت نکنید.
حین تلاش برای برگرداندن اعتماد از دست رفته، ببخشید
اگر شریک زندگی تان از کاری که انجام داده پشیمان است، او را ببخشید. بالاخره همه اشتباه می کنند؛ البته این بدان معنا نیست که فورا به او اعتماد کنید. بسته به کاری که انجام داده، ممکن است مدتی طول بکشد تا اعتماد جلب شود؛ اما به خاطر خودتان و سلامت رابطه تان، باید و را ببخشید.

شرایطی که لازم است تا دوباره به او اعتماد کنید را توضیح دهید
به همسرتان توضیح دهید که برای بازسازی اعتمادتان چه کاری باید انجام دهد. توضیح بدهید که چه تأثیر بدی روی شما گذاشته و الان در چه حالی هستید. شریک زندگی تان ذهن خوان نیست و باید بفهمد که شما چه توقع و خواسته ای دارید.

صبور باشید
صبر داشته باشید زیرا برگرداندن اعتماد از بین رفته یک پروسه طولانی است پس در چنین شرایطی صبور باشید. وقتی که حرفهایش را شنیدید، باید صبور باشید تا او بتواند دوباره اعتمادتان را جلب کند.

بیش از حد واکنش نشان ندهید
ممکن است ناخواسته بیش از حد واکنش نشان دهید، مخصوصا اگر ببینید که او به رفتار قبلی اش ادامه می دهد. اگر کنجکاو هستید که چه خبر است، از او بپرسید. تا زمانی که همه چیز را نفهمیدید، خودتان را ناراحت و عصبانی نکنید.

نداشتن صداقت را مثل پُتک بر سرش نکوبید
اگر شریک زندگی تان برای تغییر تلاش می کند، گذشته را به رویش نیاورید. مرور اشتباهات گذشته او را تحقیر می کند. اگر واقعا بخشیده اید، رفتار جدیدش را معیار قرار بدهید.


اسرار را حفظ نکنید
اتفاقاتی که در محل کار یا دانشگاه اتفاق افتاده را بازگو کنید. چیز هایی که وسوسه تان کرده را بگویید و در موردشان فکر کنید. این کار به هر دوی شما کمک می کند تا بفهمید که هیچ رازی بین تان وجود ندارد.

رفتار درست باعث ایجاد اعتماد می شود
هیچ هدیه یا قولی نمی تواند اعتماد شما را بازگرداند. به همسرتان یادآوری کنید که اعمال و رفتار درست و اطمینان بخشِ او؛ به شما نشان می دهد که قابل اعتماد است.

رابطه ای از نو بسازید
بعد از خدشه دار شدن اعتماد، باید دوباره یک رابطه جدید را با همسرتان پی ریزی کنید. در چنین رابطه ای باید پایه اعتماد بین هر دوی تان دوباره پی ریزی و چیز هایی مثل صداقت، تعهد و وفاداری در رابطه تان گنجانده شود. اگر هر دوی شما کاملا متعهد به ساخت رابطه باشید، در اعتماد سازی دوباره هم موفق خواهید بود.

۵ نکته در مواجهه با زنانی که فرزند خود را از دست داده‌اند

از دست دادن فرزند در بارداری موضوعی عادی و رایج است و ممکن است برای هر کسی پیش بیاید ولی چگونگی صحبت درباره‌ این موضوع کار هر کسی نیست و اگر نمی‌دانید چه بگویید، این مطلب به شما کمک می‌کند.

این مطلب درباره زنانی است که حاملگی ناموفق داشتند و به هر دلیلی فرزند خود را تنوانستند به دنیا آورند. شاید همکار، خواهر، مادر، همسر و دوست این زنان باشید. بهتر است بیشتر از قبل مراقب کلمات‌تان باشید و به احساسات شکننده آنها لطمه‌ای وارد نکنید. شاید برای شما درک این موضوع سخت باشد که قبول نقش مادر یا پدر بودن اتفاق بزرگی در زندگی هر زوجی است و عواملی که موجب بر هم زدن این شرایط می‌گردد برای مرد و زن به یک اندازه دردناک است؛ ولی زنان به علت مهری که خداوند در دل مادر نسبت به فرزند قرار می‌دهد، سخت‌تر و دیرتر از مردان با شرایط کنار می‌آیند.

سالانه حدود ۲.۶ میلیون جنین سقط شده در جهان وجود دارد

طبق تحقیقاتی که روی زنان از بارداری تا زایمان انجام شد، حدود ۲۰ درصد از بارداری‌ها به دلایل متخلف به سقط ختم می‌شود. هر سال حدود ۲.۶ میلیون جنین در سراسر جهان به دلایل مختلف، سقط می‌شوند. نکته مهم‌ درباره مادرانی است که پس از سقط دچار استرس و شرایط روحی نامساعد می‌شوند. از هر ۱۰ مادری که کودک خود را از دست می‌دهند ۴ نفرشان تا ۳ ماه بعد از آن رویداد، از اختلال استرس رنج می‌بردند و گفتند که این استرس بر زندگی کاری آنها نیز اثر گذاشته است. بنابراین اگر این موضوع برای شما قابل درک نیست، از گفت و گو با زنانی که سقط داشتند دوری کنید؛ اما اگر می‌خواهید به آنها گوش دهید آرام‌شان کنید، این موارد را رعایت کنید:

۱. نگوییم: «خواست خدا بوده است»

دقت کنید که شاید طرف صحبت‌تان هنوز در شوک باشد و توانایی تفکیک مسایل به صورت منطقی را نداشته باشد. بنابراین به جای اینکه بگوییم: «خواست خدا بوده است» برایش از خدا آرامش و اتفاقات خوب را بخواهیم. اگر به او بگوییم که تمام این اتفاق از پیش تعیین شده بود، او این اتفاق درباره‌ی خود را ظالمانه برداشت می‌کند و بیشتر از پیش بهم می‌ریزد.

۲. نگوییم: «حداقل…»

وقتی از این کلمه استفاده می‌کنیم به او القا می‌کنیم: «درست است که این بدترین اتفاق است ولی بیا خوش بینانه نگاهش کنیم». شاید حس کم‌ارزشی به او بدهیم و حس کند اتفاقی که برایش افتاده است برای شما شبیه یک سانحه عادی می‌ماند.

۳. بزرگ نمایی نکنیم

درک حقیقی و واقعی از موضوع داشته باشیم و در همان حد هم واکنش نشان دهیم. اگر بیشتر از حد موضوع را بزرگ کنیم، هضم شرایط را برای آنان سخت می‌کنیم.

۴. چیزی نگوییم

یادتان باشد که آنان فقط گاهی نیاز دارند که شنیده شوند و چیزی نشنوند. این‌ گونه تخلیه احساسات خیلی اتفاق خوبی است.

۵. وارد جزئیات نشویم

اگر آنان از جزییات این حادثه چیزی نمی‌گویند و برای‌شان خوشایند نیست که درباره آن با کسی حرف بزنند، از جزییات آن نپرسید و بگذارید احساس امنیت حریم شخصی، برای آنان باقی بماند.

منبع: هاف‌پست

۸ دلیل که دست کم موجب طلاق عاطفی می‌شود

در واقع بسیاری از مواردی که ما فکر می‌کنیم نشانه‌های شکست در ازواج هستند فقط مشکلاتی هستند که ما روش مقابله با آنها را بلد نیستیم. میزان مکالمات شما در روز و تعداد دفعات نزدیکی در هفته می‌تواند بگوید رابطه‌ی شما در حالت عادی است یا باید نگران آن باشید. بر اساس آخرین تحقیقات در آمریکا، بیش از ۵۰ درصد طلاق‌ها حول علت‌های زیر صورت می‌گیرند. چیزی که ما نیاز داریم درباره‌ی ازدواج بدانیم این است که زندگی زناشویی همیشه به خوشحالی، خاطرات خوب و شام رمانتیک در رستوران ختم نمی‌شود. در واقع ما باید بپذیریم که گاهی اوقات شکست می‌خوریم و نیاز داریم که از نو بلند شویم و برای ادامه‌ی زندگی مشترک تلاش کنیم.

۱. عقب کشیدن در دعواها

گاهی اوقات برای اینکه مشاجرات ما بیش از اندازه طول نکشد عقب می‌کشیم؛ اما در واقع داریم احتمال «بی اهمیت بودن» را در ذهن طرف مقابل بالا می‌بریم. در مشاجرات خود سعی کنید با آرامش به دنبال حل موضوع باشید، اگر صلاح بر سکوت کردن است همین کار را کنید. بعد از خوردن میوه یا شام موضوع را ریشه‌ای، با محبت و آرامش حل کنید. به هیچ وجه پای نفر سومی را به مشاجرات خود باز نکنید مگر مشاوران خانواده یا روانشناسان.

۲. از جزئیات به یکدیگر بگویید

بهتر است به جای اینکه همه‌ چیز را بگذارید برای وقتی که یکدیگر را در خانه دیدید، وسط روز هم سراغی از هم بگیرید. عشق، رابطه‌ای زنده است که نیاز به  تغذیه دارد. در آخر شب با همسر خود خلوت کنید و از تصمیم‌ها و کارهایتان در طول روز بگویید و مشتاق شنیدن جزئیات طول روز همسرتان باشید. در واقع این کار، فاصله‌ی صبح تا شبی را که کنار هسرتان نیستید تا حدی جبران می‌کند.

۳. همسر خود را فرا واقعی تصور نکنید

فکر نکنید که همسر شما مرتکب اشتباه نمی‌شود یا باید ناخودآگاه کارهایی که شما دوست دارید را انجام دهد. در واقع اگر از رفتاری در همسرتان ناراحت هستید باید آن را به شیوه‌ای درست به او بگویید وگرنه نه تنها درست نمی‌شود؛ بلکه کار را خراب می‌کنید. در واقع احساس لج در هر انسانی به مقادیر کم یا زیاد وجود دارد. پس آن را خسیسه‌ای ناپسند که نباید وجود داشته باشد تصور نکنید. نوع بیان و موقعیتی که ناراحتی خود را به همسرتان می‌گویید، خیلی مهم است.

الف) اگر زن هستید، برای برطرف کردن این موضوع می‌توانید با یک غذای مورد علاقه، با ابراز محبت، بیانی نرم و صحبت کردن با تُن صدای پایین (تن صدای بالا اغلب مردان را عصبی می‌کند و فهم کلمات را برای آنان سخت می‌سازد) ناراحتی خود را عنوان کنید.

ب) اگر مرد هستید برای همسر خود گل مورد علاقه او (حتی یک شاخه)، شامی در رستوران و کلامی محبت‌آمیز را تدارک بینید. ابتدا علاقه‌ی خود را به او نشان دهید و سپس ناراحتی خود را بگویید.

۴. از تنها بودن می‌ترسید

اگر از تنها بودن بترسید مشکلاتی را حل نمی‌کنید چون نمی‌خواهید شریک زندگی‌تان به هیچ عنوان، شما را ترک کند و در واقع نمی‌خواهید قبول کنید که مشکلی وجود دارد. بنابراین در آن لحظه که باید برای حل آن اقدام کنید عقب می‌کشید و تنها جوری وانمود می‌کنید که موضوع حل شده است. اما عمیقا به حل موضوع فکر نمی‌کنیم تنها به تمام شدن شرایط خطری که احساس می‌کنیم فکر می‌کنیم.

۵. از زبان بدن برای ابراز احساسات خود استفاده نکنید

در ابتدای رابطه ما بیشتر از کلمات و بیان لفظی استفاده می‌کنیم تا علاقه و دلبستگی ایجاد شود. چرا فکر می‌کنیم وقتی این اتفاق افتاد دیگر نیازی به بیات احساسات و کلمات محبت‌آمیز نداریم؟ از ابراز احساسات به واسطه‌ی زبان بدن بپرهیزید. زیرا که مغز شما اینطور درک می‌کند که حسی را بیان کرده و منتظر پاسخ است. غاقل از آنکه همسر شما متوجه آن طرز بیان نشده و نمی‌داند به چه چیزی باید پاسخ دهد. انتظار ما را عصبی و پرخاشگر می‌کند و همه‌ی برداشت‌هایمان حق به جانب خود می‌شود.

۶. مقایسه‌ی رابطه‌ی خود با دیگران

هیچ‌گاه همسر خود را با همسر دیگران و رابطه‌ی خود را با رابطه‌ی دیگران مقایسه نکنید. در واقع این شرایط نه تنها خودمان بلکه همسرمان را نیز آزرده‌خاطر می‌کند؛ زیرا که این مقایسه برای هیچ‌کس چه زن و چه مرد خوشایند نیست. حتی بهتر است در حضور همسر خود، از خوبی زوجی دیگر تعریف هم نکنید. بر روی نقاط قوت رابطه‌ی خود تمرکز کنید و سعی در پر رنگ کردن آنها کنید.

۷. از صلح کردن امنتاع می‌کنید

در بالا گفتیم که در مشاجرات عقب نکشید و بی توجه نباشید ولی از صلح کردن هم پرهیز نکنید. در واقع بهتر است وقتی موضوع حل شد دیگر بحثی وجود نداشته باشد و در گفت و گوهای خود، ارجاعی به مشاجره‌ی مربوطه ندهیم. کمی گذشت و فکر به علت وجود شما در کنار همسرتان می‌تواند آتش درونی شما را کمتر کرده و بحث را به سمت صلح پیش ببرد.

۸. همسر خود را به عنوان الویت دوم می‌بینید

وقتی برای همسر خود آنطور که باید ارزش و احترام قایل نباشید نباید انتظار درک و شعور یک فرد درجه یک را داشته باشید. هنگامی که از این تفکر خودخواهانه خود دست بردارید و همسرتان را مکمل خود ببینید می‌توانید به او ارزش و احترامی را که قطعا لایق آن است بدهید. در شرایطی که این اتفاق بیافتد می‌توانید تغییراتی که در او ایجاد شده را مشاهده کنید.

از کجا بدانیم به افسردگی مبتلا شده‌ایم؟

خیلی از ما تفاوتی برای یک غم معمولی و افسردگی قائل نیستیم، اما بیماری شایعی که به عنوان افسردگی شناخته می‌شود علائم و نشانه‌های دقیقی دارد که به سادگی آن را از یک بی‌حال و حوصلگی معمولی جدا می‌کند. خانم دکتر فردوسی در این فیلم می‌گوید اگر این ۵ نشانه را به مدت 2 هفته دارید حتما باید به روانشناس مراجعه کنید.

فراموشکاری مردان چه دلایلی دارد و راههای کاهش آن

شاید برای شما هم پیش آمده باشد همسر، پدر یا مردان اطرافتان تاریخ های مهم زندگی را مثل سالروز تولد، سالگرد ازدواج حتی، خرید در طول روز را فراموش کرده باشند. مطالعه ها نشان می دهد مردان بدون توجه به سنشان از زنان فراموش کار ترند. عوامل متعددی در این فراموشکاری دخیل هستند از جمله فشار کاری، استرس، عوارض جانبی داروها و…
فراموش کاری در مردان
این موضوع که مردان نسبت به زنان فراموش کارتر هستند یک حقیقت علمی است. تحقیقی در دانشگاه نروژ بر روی حدود۳۰ هزار زن و مرد ۳۰ سال و بالاتر انجام شد. در این آزمایش ۹ سوال از افراد مورد آزمایش پرسیده شد که شامل اینکه آیا حافظه آنها از جوانی تا به این سن تغییر کرده یا نه، آیا آنها در یادآوری و به خاطر سپردن تاریخ و رویدادهای مهم مشکل دارند یا نه، بود.
نتایج مشخص کرد که تقریبا نیمی از افراد مشکل حافظه دارند و از این تعداد۱/۶ درصد زنان و ۱/۹ درصد مردان بودند. مردان از نه سوال هشت مورد را تایید کرده بودند و بیشترین مشکل را داشتند. به طور کلی دانشمندان متوجه شدند که با افزایش سن مشکلات حافظه و فراموشکاری افزایش می یابند اما  مردان در هر گروه سنی نسبت به زنان فراموشکار تر هستند و موضوعی که در این تحقیق همه را شگفت زده کرد این بود که مردان جوان تر به اندازه ی مردان مسن فراموش کار هستند.

دلایل فراموش کاری مردان چیست؟
نقش اجتماعی که زنان امروزی دارند؛ یعنی علاوه بر مسئولیت های شغلی آنها وظایف دیگری را هم برای خود مشخص کرده اند از جمله خریدها، محبت به فرزندان، کارهای روزمره ی خانه؛ سبب شده زنان در مهارت های حافظه ای و همچنین در برنامه ریزی، از مردان بهتر عمل کنند.
توانایی خانم ها در به خاطر سپردن رویدادها و موضوعات قابل انکار نیست. مثلا خیلی کم پیش می آید که خانم ها مایحتاج روزانه ی خانه را فراموش کنند موردی که در بین مردان رایج است.
همچنین تفاوت های جنسی در زنان و مردان که ناشی از تفاوت هورمونی آنها است، تفاوت در ساختار مغزی، می توانند عوامل مهمی برای تشدید این موضوع باشند. (مرکز حافظه در مردان بین سال های ۲۰ تا۴۰ سالگی کوچک تر می شود، این اتفاق در زنان رخ نمی دهد.)

برخی دیگر از این دلایل فراموشکاری مردان عبارتند از:
۱) داشتن کارهای خسته کننده: یکی از دلایل کاهش تمرکز و ازدیاد فراموش کاری می تواند کار و شغلی خسته کننده و مخالف علاقه باشد. ممکن است آقایان به شغل خود علاقه ای نداشته باشند و سبب حواس پرتی آنان شود. 

۲) فکرهای آزار دهنده: این موضوع کاملا درست است که کار کردن در شرایطی که فرد نگران است و آزار می بیند ممکن نیست. شاید برای آقایان در محل کار مشکلات گوناگونی ایجاد شود که فکر آنها را درگیر کند و نتوانند بر سایر مسائل توجه داشته باشند و در نتیجه فراموش کاری به سراغ آنها می آید.

۳) انجام همزمان چند کار: هر مرتبه که انسان بخواهد مرکز توجه و تمرکز خود را تغییر دهد و بر موضوعی دیگر توجه کند، زمانی از دست می رود، بنابراین اگر بخواهد به شکل همزمان چند کار را انجام دهد نسبت به زمانی که آنها را به ترتیب انجام دهد زمان بیشتری از او خواهد گرفت. پس بهترین راه برای سامان دادن به چندین کار این است که آنها را جدا جدا انجام داد تا تمرکز و توجه  افزایش یابد و موجب فراموشکاری نشود.

۴) گرسنه بودن: بدن انسان بدون غذا نمی تواند زنده بماند مغز نیز بدون انرژی نمی تواند تمرکز کند. آقایان به دلیل کار بیرون از خانه این گرسنگی را بیشتر تجربه می کنند که این موضوع، خود دلیلی برای فراموش کاری و کاهش تمرکز است.

۵) افسردگی: افسردگی بیماری مزمنی است که تنها به معنی غمگین بودن نیست، بلکه علائم دیگری از جمله حس نا امیدی، کاهش تمرکز، افزایش فراموشکاری و بی تفاوتی را به دنبال دارد. به دلیل مسئولیت هایی که بر عهده ی آقایان هست ممکن است به این احساسات دچار شوند.

۶) استرس: استرس یکی از عوامل بالقوه ی عدم تمرکز محسوب می شود. این مشکل می تواند عوارض جدی جسمی و روحی از جمله فراموشکاری را به دنبال داشته باشد.

۷) خستگی: مردان به علت کار در بیرون از منزل، بعد از رسیدن تنها به دنبال مکانی برای استراحت هستند تا بتوانند انرژی از دست رفته را به دست بیاورند، به همین دلیل ممکن است خیلی موارد را فراموش کنند.

۸) مصرف داروهای خاص: مصرف بعضی از داروها می تواند سبب کاهش تمرکز و افزایش فراموشکاری شود از جمله داروهای؛ آنتی هیستامین، ضد افسردگی و… اگر مردان داروی خاصی مصرف می کنند به دنبال عوارض آن باشید زیرا ممکن است این حواس پرتی از عوارض دارو باشد.

۹) کمبود خواب: یکی از عوارض کم خوابی کاهش تمرکز و تاثیر منفی بر حافظه ی کوتاه مدت است. نه تنها مردان بلکه هیچ کسی نباید به بهانه ی کار یا تفریح، از خواب کافی (بین ۷ تا ۹ ساعت) خود را محروم کند.

۱۰) کم توجهی: محققان معتقدند مهمترین دلیل فراموش کاری کم توجهی است، که البته ارتباطی با مغز ندارد. برای اینکه بتوانیم مطالب را به یاد بیاوریم، ابتدا باید خوب آنها را جمع آوری کنیم.
به دنبال تمام دلایلی که ذکر شد باید توجه کرد فردی که ذهن پردغدغه و مشغولی دارد نمی تواند به خوبی بر موضوعات تمرکز داشته باشد به دنبال آن ممکن است بی خوابی، افسردگی، پرخاشگری و… اتفاق بیوفتد. لذا بهترین راه برای کاهش فراموش کاری یافتن دلیل آن است و سپس باید این حواس پرتی را با راه حل های مناسب کاهش داد.

راه حل های کاهش فراموش کاری در آقایان چیست؟
۱) زمان و فعالیت ‌هایی که باید انجام دهید را سازمان‌دهی کنید.
۲) کارهایی که باید درآن روز یا زمان انجام دهید را یادداشت کنید.
۳) کارهای مهم، قرارها، رویدادهای مهم را روی تقویم علامت بزنید.
۴) برای‌ خودتان یادآور تنظیم کنید (این کار را می توان به روش های گوناگونی انجام دهید)
۵) عواملی که سبب حواس‌پرتی شما می شوند را شناسایی کنید.
۶) زمانی را به تمدد اعصاب و برگشت آرامشتان اختصاص دهید.
۷) درباره‌ی اوضاع فراموش کاری خود با پزشک صحبت کنید؛ اگر با تمام تلاشی که می کنید، نمی توانید تمرکز خود را جمع کنید و فراموش کاری تان همچنان ادامه دارد با پزشک مشورت کنید. ممکن است پزشک برای شما داروهای افزایش حافظه تجویز کند یا آزمایشاتی که بتوان علت اصلی این فراموش کاری را متوجه شد.

علائم، دلایل و راه های درمان اضطراب

اضطراب صبحگاهی کل روز را تحت تاثیر قرار می دهد. شاید تاکنون برایتان پیش آمده باشد که از خواب بلند می شوید و موج زیادی از افکار منفی و نگرانی سراغتان بیاید. اگر این است را هر روز صبح دارید بهتر از اقداماتی برای رفع آن انجام دهید. زیرا اضطراب صبحگاهی در طول زمان منجر به کاهش سلامت روان می شود. در این مقاله به اضطراب صبحگاهی و راه هایی برای درمان آن پرداخته شده است.  

اضطراب چیست؟
اضطراب واکنش هیجانی ناخوشایندی است که وقتی فرد رویدادی را تهدید کننده ادراک کند به آن دچار می شود. مقابله کردن روشی است که فرد برای کاهش استرس استفاده می کنند. رایج ترین شیوه توصیف عوامل استرس زا، مقیاس های ارزیابی رویدادهای زندگی استرس زا است. معروف‌ترین مقیاس ارزیابی سازگاری مجدد اجتماعی هولمز و راهه است که استرس را بر حسب واحدهای تغییر زندگی ارزیابی می کند. منطق این است که هرچه یک رویداد مثبت یا منفی بیشتر باعث تغییر زندگی شما شود، بیشتر استرس زا خواهد بود.
امتیاز این مقیاس‌ها این است که راحت و عینی هستند. مشکل اینها این است که برای همه معنای یکسان ندارد. مدل های استرس زا بر شیوه ای که شما رویداد را تعبیر می کنید تاکید دارد. یک رویداد جزئی می تواند از نظر شما اضطراب زا تعبیر شود. رویدادهایی که گرفتاری نامیده می‌شوند وقتی طولانی تر شوند و شما آنها را منفی تعبیر کنید بر سلامتی تاثیر می‌گذارند. از جنبه مثبت هم رویداد های کوچکی وجود دارند که می‌توانند بهزیستی شما را افزایش دهند که به آنها بهبود روحیه گفته می‌شود. 
به نظر رفتارگرایان اضطراب یک کشاننده ثانوی است و باعث یک پاسخ اجتنابی میشود. به نظر فروید اضطراب می‌تواند ماهیتی سازشی داشته و به فرد کمک کند که با آن مبارزه کند. در اضطراب، بیقراری حرکتی، بیش فعالی و بیمناکی دیده می شود. افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی در اثر احساس های مزمن اضطراب، درمانده شده و نمی توانند فعالیت های روزمره خود را انجام داده و از موقعیت‌های عادی لذت ببرند.

نشانه های اضطراب
اضطراب زمانی اختلال محسوب می‌شود که بیش از حد طول می‌کشد یا فراوان روی می‌دهد عملکرد را مختل می‌کند و سطح آن با سطح خطر تناسب ندارد و از کنترل خارج شده است. اختلال اضطرابی یک حالت روانی یا برانگیختگی است که ویژگی های اصلی آن ترس،تهدید و نگرانی مفرط را شامل می شود. اضطراب مستلزم مفهوم ناایمنی یا تهدیدی است که فرد منبع آن را به وجود درک نمی‌کند. اضطراب هم عنصر شناختی و عاطفی دارد. برای آشنایی با علائم استرس و اضطراب کلیک کنید.نشانه های فیزیولوژی یابی:  تپش شدید، قلب تعرق زیاد و سفتی عضلات
نشانه های شناختی:  انتظارهای آسیب مبهم و نامشخص در آینده‌ای نزدیک مثل فکر کردن فرد در مورد مرگ
نشانه های هیجانی: ترس و وحشت لرزش تهوع و ورم معده
نشانه های رفتاری: خشک شدن در جای خود و عدم توانایی در تکان خوردن، خشم، تخریب گری، فزون کنشی، اختلال های حرکتی و کاهش پاسخ‌دهی اشتهایی

 انواع حالت های اضطرابی
پژوهش های اخیر نشان می دهند که می تواند دو نوع مختلف در حالت های اضطرابی تشخیص داد و این تشخیص می تواند سودمند باشد. در نوع اول مسئله ،حملات  آسیمگی را می‌توان نام برد. این حملات ممکن است غیر منتظره باشند و تقریبا در هر موقعیتی اتفاق بیفتند. حمله آسیمگی عبارت است از احساس شدید وحشت و یا ترس از مرگ قریب الوقوع ای که به طور ناگهانی شروع می شود و با دامنه وسیعی از ناراحتی‌های جسمی همراه است.
این ناراحتی ها عبارتند از: تنگی نفس، تپش قلب، سینه درد، سرگیجه، احساس خفگی، احساس خارش در دست و پا، احساس داغی و سرما، عرق کردن، احساس ضعف، لرزش و غیر واقعی بودن. ماهیت غیر منتظره و شدید این احساس ها غالباً بیماران را به این فکر می‌کشاند که در معرض یک فاجعه جسمی و روانی از قبیل غش کردن حمله عصبی از دست دادن کنترل یا دیوانه شدن هستند. علت این اضطراب اغلب به پیش‌بینی این حملات مربوط می شود. برای آشنایی با تفاوت حمله عصبی، حمله قلبی و پانیک کلیک کنید.
نوع دیگر اضطراب نگرانی های غیر منطقی و زیاد است که با توجه به موقعیت های زندگی می تواند متفاوت باشد. در این نوع اضطراب افراد ممکن است نشانه هایی همچون تپش قلب خستگی زیاد بی‌قراری و کم صبری حرکت‌های غیر ارادی خشکی دهان تکرر ادرار مشکل در توجه و تمرکز و تحریک‌پذیری و مشکلات خواب و… را تجربه کنند. افکار این نوع اضطراب معمولاً حول و حوش موضوعات منفی هستند مانند عدم توانایی در مقابله با شرایط استرس زا، ارزیابی منفی از موقعیت‌ها و ترس از انجام دادن کارها. بیشتر بیماران هر دو نوع اضطراب و احساس بی قراری را تجربه می کنند.  
 اضطراب صبحگاهی چیست؟
آیا تاکنون اضطراب صبحگاهی را تجربه کرده اید. اضطراب صبحگاهی تعریف بالینی مشخصی ندارد اما جالب است بدانید که این اختلال اضطرابی انسان را ناتوان و زندگی او را مختل می‌کند. این افراد هنگام بیدار شدن نگرانی و دلهره زیادی را می کنند. اختلال اضطرابی یکی از رایج ترین اختلالات است و اگر شما هم این حس را دارید بدانید که تنها نیستید اضطراب را نمیتوان ساده گرفت و از آن عبور کرد چرا که نگرانی را به قدری در فرد زیاد می‌کند که کیفیت زندگی را تا حد زیادی تحت تاثیر قرار می دهد. در نتیجه اگر فرد نتواند آن را کنترل کند رشته امور از دستش خارج شده و مشکلات گریبان گیر او خواهد شد. 

 علائم اضطراب صبحگاهی
اختلال اضطراب فراگیر علم مشابهی با اضطراب صبحگاهی دارد افرادی که این اختلال را دارند موارد زیر را تجربه می‌کنند: احساس بی قراری، مشکل در تمرکز و حافظه، احساس بی قراری و کلافگی، عدم توانایی کنترل، احساس خفگی در قفسه سینه، ضربان قلب زیاد یا تنگی نفس و…  

دلایل اضطراب صبحگاهی
دلایل متعددی برای اضطراب صبحگاهی وجود دارد که شامل موارد زیر می شود:ترشح هورمون کورتیزول توسط غدد فوق کلیوی در پاسخ به استرس صبحگاهی نقش زیادی دارد. با توجه به اینکه کورتیزول در شروع ساعات بیداری زیاد ترشح می شود خود این نامه اضطراب صبحگاهی را به وجود می‌آورد.
اضطراب صبحگاهی بستگی به تغذیه ای دارد که در اول صبح دارید. کسانی که صبحانه کافئین یا قند زیادی مصرف می کنند دارای اضطراب بیشتری از بقیه هستند. بنابراین توجه به تغذیه اهمیت زیادی دارد.
کسانی که در طول روز مدام اضطراب را تجربه می کنند و نگرانی های زیادی دارند که نمی توانند از پس آن بر آید دچار اضطراب صبحگاهی هم می شود. اضطراب صبحگاهی به اضطراب در طول روز بستگی دارد. اگر می خواهید اضطراب صبحگاهیتان را کنترل کنید ابتدا باید اضطراب های دیگر خود را درمان کنید.
افرادی که سابقه  تجربه های منفی زیادی در اول صبح داشته‌اند معمولا دچار اضطراب صبحگاهی می شوند. مثلاً اگر صبح از خواب بیدار شدند و پیامدهای منفی از جانب رئیس خود دریافت کردند احتمال دارد هر بار که از خواب بیدار می شوند استرس و دلشوره زیادی را تجربه کنند. 

علل شناختی اضطراب صبحگاهی
بخش دیگری از اضطراب صبحگاهی و یا سایر انواع سراب به تفکر و شناخت افراد بر می گردد. در مدل های شناختی اختلال های اضطرابی دو سطح مختلف در تفکر اختلال یافته قابل تشخیص هستند:افکار خودآیند منفی: عبارتند از افکار و یا تصاویر ذهنی که هنگام مضطرب شدن فرد در موقعیت خاصی خود را نشان می‌دهد.  مثلاً کسی که نگران از دست دادن کارش از ممکن است هنگام حضور در محل کار این افکار منفی سراغش بیایند که احتمالا آنها من را اخراج خواهند کرد.
فردها و قواعد ناکارآمد: که عبارتند از باورهای کلی که افراد درباره خود و جهان دارند. گفته می‌شود که این اعتقاد ها فرد را آماده می سازند که موقعیت های خاصی را به روال ای بیش از حد منفی و ناکارآمد تعبیر کنند.  فرصت‌ها و قواعد از تجارب اولیه یادگیری بر میخیزند و تا زمانی که به وسیله‌ی رویدادهای خاص مرتبط با آنها فعال نگشته اند راکد باقی می مانند. 

درمان اضطراب صبحگاهی
هدف از درمان این افراد کاهش اضطراب در آنهاست. برای رسیدن به این هدف انجام یک سری از تمرین ها الزامی است:1-تشخیص افکار منفی
عده‌ای از افراد به آسانی می توانند از همان آغاز افکار منفی خود را تشخیص دهند اما عده ای دیگر نیاز به آموزش دارند تا بتوانند با اطمینان از کار اصلی مربوط به اضطراب خود را  شناسایی کنند. چند دلیل وجود دارد که چرا برخی از افراد مضطرب ابتدا در تشخیص افراد عادی خود دچار مشکل می شوند. نخست اینکه افکار خودآیند منفی ممکن است به قدری عادی و به ظاهر توجیه‌پذیر به نظر برسند که توجه بیمار را به خود جلب نکنند. 

دوم آنکه تصاویر بصری نقش عمده‌ای در اضطراب دارند. این تصاویر ممکن است فوق‌العاده زودگذر باشند و بنابراین وقوف پیدا کردن بر آنها و یادآوری شان دشوار است. به علاوه تصاویر مربوط به اضطراب شدید ممکن است نامانوس باشند. این امر باعث می‌شود که افراد تمایلی به بررسی آنها و یا بحث درباره آنها نداشته باشد. سوم آنکه چون افکار مربوط به خطر اضطراب انگیز هستند بیماران سعی می‌کنند که به شکل‌های مختلفی از اجتناب آشکار و نهان دست یازند.
به دلیل آنکه تصویر و اندیشه کوتاه‌مدت مربوط به فاجعه مورد انتظار را تجربه می‌کنند بلافاصله سعی می‌کنند آن تصویر و اندیشه را فرونشانی کنند. بدین منظور یا به چیز دیگری توجه می‌کنند و یا خود را از موقعیتی که آن اندیشه را برانگیخته بود کنار می کشند. برای شناسایی افکار منفی توصیه می شود که درباره یک تجربه هیجانی جدیدشان صحبت کنند. درصورتی که نتوانسته اید افکار منفی خود را شناسایی کنید بهتر است از یک مشاور یا روان درمانگر کمک بگیرید.

2-تغییر سبک زندگی
اگر ساعات نامنظم خواب و بیداری یا رژیم غذایی نامناسب دارید بهتر است آن را اصلاح کنید. همچنین توصیه میشود افرادی که خود را از لحاظ وقت زیر فشار سنگینی احساس می کند فعالیت هایشان را طوری تنظیم کنند که بتوانند در هر زمان معینی فقط یک کار را انجام دهند. این امر سبب می‌شود که بین کار ها استراحت کوتاهی داشته باشند و فشار روانی آنان کمتر شود.
فشار کم آوردن و ناتوانی در نگرانی های اضطرابی عده‌ای را از تفریح و فعالیت‌های اجتماعی که قبلا مورد دلخواهشان بوده است باز می دارد. این نوع فعالیت ها غالباً در احساس ارزشمندی و احساس کنترل بر محیط دخالت داشته است. در نتیجه در این فعالیت ها اغلب اضطراب و احساس آسیب پذیری را بیشترکند.

3-استفاده از فنون آرامش
نخستین مرحله آرامش آموزی این است که بدن به چند گروه عضلانی بزرگ تقسیم می شود. هر گروه ابتدا تنیده و بعد آرمیده می شود. تناوب تنش و آرامش به بیمار یاد می‌دهد که بین دو حالت تمایز قائل شود. آگاهی بیشتری نسبت به قسمتهایی از بدن خود که مخصوصاً تنش دار است پیدا کند. برای آنکه بتوان آرامش را به راحتی در موقعیت‌های طبیعی تعمیم داد. لازم است این افراد در جریان آموزش روی نیمکتی دراز بکشند. بعد از آنان خواسته می‌شود چند تمرین آرامش انجام دهند. درمانگر درستی آنها را وارسی می کند. آنگاه بیمار چشم خود را می بندد. درمانگر دستورالعمل لازم برای ایجاد تنش و آرامش در عضلات مختلف را به ترتیب درست و طبق زمانبندی صحیح ارائه می دهد.
تنش معمولاً حدود ۵ ثانیه طول می‌کشد. آرامش به دنبال آن به مدت ۱۰ تا ۱۵ ثانیه طول می کشد. معمولاً هر یک از عضلات فقط یکبار تنیده و آرمیده می شود. پس از آن که فرد توانست به این ترتیب همه عضلات خود را مورد تنش و آرامش قرار دهد. از او خواسته می شود تا میزان آرامش خود را در مقیاس ۰ تا ۱۰۰ تعیین کند. از همین مقیاس برای بازنگری میزان پیشرفت در جریان تمرینات خانگی استفاده می شود.
روانشناس باید ببیند که اگر فرد در تمرین های آرامش برخی از عضلات مشکل دارد به او کمک کند تا این مسئله برطرف شود. دستها، پاها، صورت، گردن و شانه مورد تمرین قرار می گیرد. در جلسه دوم بقیه قسمت ها نیز افزوده می شود. این تمرینات را افراد اگر افراد در خانه انجام دهند تاثیرات مثبتی در آنان ایجاد می کند.برای آشنای بیشتر با تکنیک های آرام سازی خود کلیک کنید.

4-ورزش کردن
بسیاری از افراد از فواید برنامه ورزشی منظم آگاه هستند. به همین دلیل به طور مرتب در برنامه های ورزشی شرکت می کنند. ورزش به شیوه های مختلف می تواند به افراد کمک کند.

فواید ورزش شامل:

 بهبودی سریعتر از عوارض استرس، رضایت بیشتر از ظاهر جسمانی، کاهش اضطراب و استرس، بهبود کارکرد قلبی عروقی، کاهش تنش فیزیولوژیکی، افزایش کارایی اکسیژن، افزایش اعتماد به نفس، افزایش خود به مثبت، بهبود خودکارآمدی و درمان افسردگی هستند. ورزش از نظر روانی مفید است زیرا فرصتی فراهم می‌آورد تا توجه را از مشکلات منحرف ساخته و فرصتی برای کنترل اضطراب افسردگی و خشم ایجاد می کند.

5-اجتناب نکردن ازافکار منفی و موقعیت های چالش برانگیز
افرادی که سعی می کند از هر نوع فکر منفی که اول صبح به ذهنشان می‌آید اجتناب کنند و با آن مقابله کند هرچند ممکن است ابتدا به آن بی توجه باشند و کمی خود را بهتر کنند اما چون مسئله یا موضوع را کاملاً برطرف نمی‌کند در طولانی مدت موجب مشکلاتی می شود. به بیان دیگر چون اجتناب موجب تسکین موقت می‌شود روش مناسبی برای درمان اضطراب نیست. شما ممکن است از افراد و مکان ها و تکالیفی که زندگی را مشکل می کند دوری کنید. تا زمانی که با این منابع روبرو نشوید خود به خود مرتفع نمی‌شود. هرچه بیشتر از این عوامل اجتناب کنید بیشتر به سراغ شما می آیند.
از آنجا که فرد به طور دائم گوش به زنگ است هیچ وقت احساس آرامش نمی کند. هیچ وقت نمی دانید که عامل نگرانی چه زمانی ظاهر خواهد شد. متاسفانه با این که این کار در کوتاه مدت پاسخ مقابله ای مفید است اما پیامدهای منفی بسیاری دارد. افراد سرکوب گر سعی می کنند خود و دیگران را متقاعد کنند که مشکلات آنها را ناراحت نمی کند آنها احساسات خود را کاملاً تجربه و بیان نمی‌کنند. این افراد سلامت روان خود را از دست می دهند. افراد تهیه زیادی در از بین بردن افکار منفی خود به جای شناسایی آنها را دارند، در مقابل علائم استرس از قبیل فشار خون بالا، درد و ناراحتی آسیب پذیر هستند.
 6-حل مسئله
یک راه مقابله با اضطراب تصمیم گرفتن و انتخاب پاسخ درست برای مسئله و چالش پیش روی شماست. توانایی حل مسئله استعداد ذاتی نیست بلکه نیازمند تلاش است. با مهارت حل مسئله شما می توانید در هنگام برنامه ریزی برای مقابله با مشکلات زندگی از آن استفاده کنید. استفاده از روش های حل مسئله موجب افزایش اعتماد به نفس و کاهش اضطراب شما می شود. زمانی که بدانید از مهارت‌های حل مسئله خوبی برخوردار هستید احساس توانمندی و تسلط شما تقویت می‌شود. همچنین مهارت های موثر حل مسئله با سازگاری شخصی خود ارتباط دارد.
پژوهشگران دریافتند افرادی که با موفقیت مشکلات زندگی را حل و فصل می‌کند. به این واقعیت واقفند که غلبه بر مشکلات مستلزم تلاش و کوشش شخصی است. بنابراین اگر نگرانی دارید به جای اینکه هر روز صبح با اضطراب از خواب بیدار شوید. بهتر است ابتدا مسئله خود را تعریف کنید. سپس تهیه فهرستی از راه حل های مختلف را در الویت قرار بدهید.
پس از این که وقت کافی برای تعریف مشکل و بررسی راه حل های مختلف صرف کردید. اکنون آماده اید تا درباره شیوه کار تصمیم بگیرید. اگر از مشکلات که پیش رو دارید شناخت کاملی داشته باشید و فهرستی از راه حل های مختلفی تهیه کرده باشید. تصمیم گیری بسیار ساده خواهد بود. برای کسب اطلاعات در زمینه داروهای ضد اضطراب کلیک کنید.  

10 ویژگی برتر زنان موفق و قدرتمند

صوصیات زنان قدرتمند آنها را از دیگران متمایز می کند و باعث می شود جذابتر به نظر برسند. اعتماد به نفس و شخصیت و منش یک زن قدرتمند او را بسیار متفاوت تر از سایرین نشان می دهد. حضور و تعاملات اجتماعی زن قدرتمند بیشتر و بهتر از یک زن معمولی و میزان موفقیت او به مراتب بیشتر است. 

خصوصیات زنان قدرتمند
برای این که بتوانید مانند یک زن قدرتمند ظاهر شوید لازم است میزان اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و با آموزش یک سری مهارت ها و اصول کاریزما یک شخصیت متفاوتی از خود نشان دهید. مقاله امروز به موضوع زنان قدرتمند و خصوصیات آنها اختصاص دارد. برای این که بدانید از چه طریقی می توانید برای رشد فردی و اجتماعی خود گام های مثبتی بردارید که شما را در لیست زنان قدرتمند قرار دهد، بهتر است به ویژگی های زنان قدرتمند نگاهی خاص بیندازید و بهتر درک کنید چطور به میزان جذایبت و قدرت خود بیفزایید.

خصوصیات زنان قدرتمند عبارت است از:
1-خصوصیات زنان قدرتمند | خودشناسی و اهمیت به رشد و توسعه
زنی که می داند چه کسی است، چه ویژگی هایی دارد و نسبت به قابلیت های خود واقف است، سعی نمی کند خود را با مد و سبک و سیاق زندگی دیگران مطابقت بدهد، مانند دیگران لباس نمی پوشد، از رفتار و پوشش و کارهای دیگران تقلید نمی کند. به کار و راهی که می رود اعتقاد دارد. چنین زنی سبک زندگی خودش را دارد و برای خوشایند دیگران تغییر نمی کند. این چنین زنی اگر کاری انجام دهد بر اساس عقل و نیاز خودش این کار را انجام می دهد نه به خاطر رضایت خاطر دیگران و در پیمایش اهداف و علایق، به درون خودش رجوع می کند
زنانی که در مسیر زندگی خود تابع نظر و دیدگاه دیگران هستند و برای آنها زندگی می کنند، زنانی هستند که از رشد باز می مانند و عزت نفس بالایی ندارند. برعکس زنان قدرتمند کاملا بر طبق منطق و معیار خود زندگی می کنند و در مسیر توسعه فردی خود قدم برمی دارند. می دانند چه چیزی را دنبال می کنند و چرا. زنان قدرتمند زنانی با ارزش هستند که عشق و انرژی خود را صرف کارهای بی ارزش نمی کنند و برای شخصیت و وجود خودشان ارزش قائل هستند.

2-آشنایی با نقاط ضعف و قوت و مهارت نه گفتن
زنی که خود را به خوبی شناخته باشد می تواند راحت نقاط ضعف و قوت خود را دریابد. می داند در چه مسائلی ضعیف ظاهر می شود و باید آن نقاط را برطرف کند. همچنین می داند در چه محدوده ای دارای قدرت و مهارت خوبی است و از عهده ی آن مسائل برمی آید. زنان قدرتمند با توجه به شناختی که از خود دارند سعی می کنند موانع موفقیت و پیشرفت خود را با تلاش های مداوم بردارند و به شکست به عنوان مسیری برای رسیدن به پیروزی نگاه می کنند. یک زن قدرتمند زود جا نمی زند و تهدید و چالش را به فرصت تبدیل می کند و روحیه ی قوی دارد که باعث حرکت رو به جلوی او می شود.
این که بدانید کی و کجا باید نه بگویید یک مهارت است که خیلی ها از آن محروم هستند و می ترسند که نه بگویند یا به خاطر اینکه نگران ناراحت کردن دیگران هستند از آن استفاده نمی کنند. اما یک زن قدرتمند این موقعیت را به خوبی اداره می کند و اگر کسی از ایشان کمکی بخواهد یا خواسته ای داشته باشد با رعایت کامل جوانب موضوع خیلی مودبانه و با حفظ حرمت طرف مقابل، از این مهارت استفاده می کند و درخواست مخاطب را رد می کند. زیرا می داند نیازی نیست به هر قیمتی به نیاز طرف مقابل پاسخ مثبت بدهد و می بایست در این کار به اولویت های خود نیز دقت و توجه داشته باشد.
 3-پذیرش مسئولیت احساسات و مطالبه کردن خواسته های خود
زن قوی می تواند احساسات خود را کنترل کند و خود تنظیمی خوبی روی عواطفش دارد. او دیگران را مقصر احوالات و احساسات خود نمی داند و برای کنترل و مدیریت عواطف خود تلاش می کند و سعی می کند به شیوه ی درست احساسات منفی را از خود دور کند و اجازه ندهد این احساسات زندگی او را تحت تاثیر بگذارد.
زنان با اعتماد به نفس که درک خوبی از خواسته های خود دارند. می دانند چه چیزی را می خواهند و از چه چیزی لذت نمی برند. آنها بعد از شناخت خواسته خود به جدییت خواسته ی خود را دنبال می کنند و برای آن تلاش می کنند. هر قدمی لازمی را برمی دارند که اهداف خود را تحقق ببخشند و به آرزوهای خود جامه ی عمل می پوشانند.

4-خصوصیات زنان قدرتمند | اولویت بندی مشخص و کمک به دیگران
برخلاف افرادی که عزت و اعتماد به نفس پایینی دارند و نمی توانند به خواسته های خود ارزش بدهند و این را به دیگران نیز تفهیم کنند، یک زن قوی و با اعتماد به نفس می تواند خیلی با مهارت برای خواسته ها و نیازهای خود اولویت بندی کند و زمان و انرژی خود را تماما برای برآورده کردن خواسته های دیگران صرف نمی کند بلکه با ایجاد توازن در زندگی ضمن کمک به دیگران و اهیمت به خواسته های آنها مراقب نیازهای خود هست و خودش را فدای دیگران نمی کند.
زنان با قدرت تا جایی که بتوانند و زمان به آن ها اجازه بدهد؛ به دیگران نیز کمک می کنند و ضمن حفظ حدود خواسته های خود، از کمک به دیگران نیز دریغ نمی کنند. آنها با این کار از زندگی لذت بیشتری می برند و سعی می کنند مهربانی خود را بی دریغ نصیب دیگران کنند و اغلب فروتن رفتار می کنند. از لذت دیگران شاد می شوند و از رشد دیگران خشنود.  اگر بتوانند در این راه قدمی بردارند حتما این کار را می کنند. آنها همانقدر که خودشان را دوست دارند از خوشبختی دیگران نیز لذت می برند. از ویژگی های بارز زن قدرتمند تلاش او برای موفقیت دیگران است.

5-در مسیر رشد و اهمال کاری نکردن
پیشرفت و یادگیری برای زن قدرتمند یک مسیر مداوم است که از آن خسته نمی شود و رشد خود را در همین زندگی پویای همراه آموزش می بیند. این زن ها به تحصیلات خود اکتفا نمی کنند و دوست دارند مهارت های خود را بیشتر کنند و بر دانش خود بیفزایند. می دانند که دانش کلید رسیدن به مهارت های ارتباطی، علمی، اجتماعی و… است. چینن مسیری یک زن را بسیار جذاب تر از آنچه هست نشان می دهد.
از ویژگی های منفی که در یک زن جذب نمی بینید این است که او کارهای امروز را به فردا موکول کند. او دوست دارد با تلاش بیشتر امروز را تا اخرین جرعه تلاش کند. برای زمان ارزش قائل است و برای آن برنامه ریزی می کند تا بتواند بهتر زمان را در اختیار بگیرد. تاخیر انداختن کارها باعث می شود توانی که می بایست صرف کار مفیدی بشود بیهوده و بدون استفاده بماند و زمانی که می شد از آن سود جست، از بین برود.

6-خصوصیات زنان قدرتمند | سرسخت و پیگیر و سبک فکری مخصوص خود
زنان قوی از پای در نمی آیند و پای سختی ها و چالش های زندگی می ایستند. به هر مشکلی که برمیخوردند سعی می کنند ورای مشکل را هم ببینند. شاید بتوانند فرصتی در پس آن پیدا کنند. سرسختی از خصوصیات زنان موفق است که با هر مشکلی زانوی غم بغل نمی گیرد و سرسختانه برای حل چالش ها تلاش می کند. پیگیری و سماجت او باعث می شود در نهایت درها باز می شود و راه هایی پیدا می کند که نتیجه ی تلاش و سرسختی است
شما در یک زن قوی این خصوصیت منفی را نخواهید دید که همرنگ جماعت شود و مطابق فکر و ایده ی دیگران زندگی کند. زن قوی، سبک فکری خودش را دارد و آنچه را که فکر می کند درست است انجام می دهد. بر مبنای اعتقاد خودش تصمیم می گیرد و عمل می کند. به راهی که همه می روند اقتدا نمی کند و آنقدر در خود شعور و اعتماد به نفس سراغ دارد که به تنهایی بتواند به راه درست وغلط برسد بدون این که نگران طرز فکر و نگاه دیگران باشد.

7-نترسیدن از تنهایی و شجاعت دنبال کردن خواسته ها
یک زن قوی هرگز از تنهایی هراسی ندارد و خودش را برای رهایی از آن به دیگران وابسته نمی کند. نیاز ندارد که به کسی تکیه کند تا تنها نماند. استقلال وجودی زنان قوی بالاست و می توانند تنهایی زندگی کنند و تنهایی از عهده ی کارهای خود برآیند. بلکه می توانند از تنهایی لذت ببرند. برای یک زن قوی تنهایی چالش نیست و گاهی به آن احتیاج دارد. 
یک زن قوی از این که ایده های خودش را دنبال کند نمی ترسد. از این که ایده با شکست مواجه شود نمی ترسد و باتمام توان برای رسیدن به خواسته های خود تلاش می کند. این شجاعت را هر انسانی ندارد و افراد زیادی از ترس شکست از ابتدا از دنبال کردن خواسته های خود دست برمی دارند و آن را در صندوقچه ی دل خود پنهان می کنند اما یک زن با اعتماد به نفس می داند شکست مقدمه ی پیروزی است و یک خواسته را تا به بوته ی آزمایش نگذاری نمی توانی به ثمر نشستن آن را ببینی.

8-رابطه سالم با بدن خود و اهمیت ندادن به سن
زن قدرتمند خودش را دوست دارد و زنی که عزت نفس خوبی داشته باشد به سلامتی خود اهمیت می دهد. زنان قدرتمند زنانی هستند که قدر بدنشان را می دانند و برای سلامت آن قدم برمی دارند. ورزش می کنند، به تغذیه خود می رسند. زمان استراحت و خواب کافی دارند و از بدن خود مراقبت می کنند. برای دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه تغذیه سالم کلیک کنید.
زنان قوی روح خود را قربانی سن و سال خود نمی کنند و می دانند زندگی با ارزش تر از آن است که به بهانه ی سن و سال آن را بدون کیفیت سپری کرد. زنان جذاب به زیبایی و لطافت جسم و روح خود فارغ از سنشان توجه می کنند و به هر دو رسیدگی می کنند. به تفریح و دلخوشی های زندگی بها می دهند و روح خود را شاداب حفظ می کنند.
 9-آگاهی نسبت به کامل نبودن و مثبت اندیش
همه ی انسان ها نقص هایی دارند که جزیی از وجود انسانی است. زن قوی با این موضوع کنار می آید. تلاش خود را برای بهبود می کند اما نسبت به نواقصی که دارد یا خطایی که می کند با خود مهربان است و خودش را به راحتی با تمام کاستی ها در آغوش می گیرد. این یک هنر است که انسان بتواند خودش را با تمامیت و خطاها پذیرا باشد و خودش را سرزنش نکند.
مثبت اندیشی فاکتوری است که به انسان کمک می کند در کشاکش سختی ها سرپا بماند و عقب نکشد. یک زن قوی همینطور رفتار می کند یعنی مثبت نگر است و با اولین مسائل با خود درگیر نمی شود و منفی بافی نمی کند. زن قوی به در و دیوار بد و بیراه نمی گوید. بلکه به دنبال راه حلی جدید می گردد. چون باور دارد راه حل هایی وجود دارد که منتظرند تا کشف شوند

10-کنجکاوی و عشق ورزی به اطرافیان
یکی دیگر از خصوصیات یک زن جذاب کنجکاو بودن اوست. زیرا کنجکاوی کمک می کند انسان راه حل های تازه، ایده های نو و جدیدی را کشف کند. یک زن جذاب هم با کنجکاوی در مسیر رشد خود هم به خود و هم به دیگران کمک می کند تا درهای تازه و دنیای تازه ای را کشف کنند.
زنان قوی، موجودات دوست داشتنی هستند که دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی کردن تبدیل می کنند. آنها با نثار عشق به خود و دیگران زیبایی های طبیعیت را جلوه می دهند  و نور را به زندگی خود و اطرافیان می تابانند. زنان قوی باور دارند دنیا با عشق جای بهتری برای زیستن است و اعتبار جهان به دوست داشتن و دوست داشته شدن است. این باور و عادت زنان موفق، بخشی از پروسه موفقیت انهاست.

سخن آخر درمورد خصوصیات زنان قدرتمند
برای این که یک زن قوی باشید نیازی نیست کار خارق العاده ای انجام دهید کارهای معمولی را به شیوه ای متفاوت انجام دادن، زندگی را ارج نهادن، یادگیری مهارت های ارتباطی و رشد شخصی چیزهایی است که یک زن را به یک انسان قوی تبدیل می کند. اگر شما هم در راستای این موضوع مسئله ای دارید می توانید از مشاوران و روانشناسان در این مورد کمک بگیرید. 

فواید در آغوش‌ گرفتن به‌روایت پژوهش‌ های 2021

از کاهش استرس تا تجربه احساسات‌خوشایند و … ، این‌ها بخشی از نتایج پژوهش‌های روان‌شناسانی است که به‌تازگی روی آثار بغل‌کردن تحقیق کرده‌اند
درطول همه‌گیری کووید-19 و قرنطینه‌ و محدودیت‌های اجتماعی، روابط انسانی نزدیک،کم رنگ و کم رنگ‌تر شد و یکی از چیزهای مهمی که آدم‌ها از دست دادند، امکان درآغوش گرفتن عزیزان‌شان بود. امکانی که پیش از این، عادی و پیش‌پاافتاده به‌نظر می‌رسید اما تجربه همه‌گیری نشان داد که ارزش آن بیش از حد تصور است. این نکته را روان‌شناسانی می‌گویند که در این مدت روی آثار و فواید درآغوش گرفتن، تحقیق کرده‌اند. در ادامه با چهار مورد از نتایج این تحقیقات درباره درآغوش گرفتن آشنا می‌شوید.

 درآغوش گرفتن هورمون استرس را کاهش می‌دهد
سال 2021، در دانشگاه «گوته» فرانکفورت یک تیم تحقیقاتی به‌رهبری «Aljoscha Dreisoerner» بر آثار مثبت درآغوش گرفتن  روی  استرس تمرکز کردند. نکته جالب در تحقیق دانشمندان این تیم، آن بود که تنها بر درآغوش گرفته‌شدن توسط دیگران تمرکز نکردند و نتایج درآغوش گرفتن خود را هم بررسی کردند؛ به این دلیل که می‌خواستند بفهمند در دوران قرنطینه که دیگران دردسترس نیستند، چطور می‌شود استرس را کاهش داد. این تحقیق روی 159 داوطلب با استفاده از آزمون استرس اجتماعی «تریر» انجام شد؛ یک روش استاندارد القای استرس که در آن آزمودنی‌ها در موقعیت مصاحبه شغلی ساختگی قرار گرفتند. از آن‌ها نمونه‌هایی از بزاق گرفته‌شد تا میزان «کورتیزول»، هورمون استرس‌شان، اندازه‌گیری شود.

داوطلبان در سه وضعیت مختلف قرار گرفتند؛
۱ ) دستیاران تحقیق به‌مدت 20ثانیه آن‌ها را درآغوش گرفتند.
۲) خود را به‌مدت 20ثانیه درآغوش گرفتند.
۳) هیچ آغوشی دریافت نکردند. سپس از آن‌ها خواسته شد یک تکلیف ساده مثل ساختن یک هواپیمای کاغذی را انجام بدهند. نتایج نشان داد که داوطلبان در هر دوحالت درآغوش گرفته‌شدن، سطح کورتیزول کمتری نسبت به گروه کنترلی که بغل نشده‌بودند، داشتند.
مدت زمان بغل کردن مهم است
وقتی یکی از عزیزان‌مان ما را از صمیم قلب بغل می‌کند، احساس خوشایندی را تجربه می‌کنیم. کیفیت این تجربه را چه چیزی تعیین می‌کند؟ مطالعه‌ای که به‌تازگی در دپارتمان روان‌شناسی دانشگاه لندن انجام شده‌، چگونگی تأثیر درآغوش گرفتن بر خلق‌وخو را بررسی کرده‌است. در این تحقیق 45 داوطلب، یکی از همکاران محقق را به‌مدت یک ثانیه، پنج ثانیه یا 10ثانیه درآغوش گرفتند و تجربه‌شان را گزارش کردند. نتایج واضح بود؛ آغوش‌های پنج‌ثانیه‌ای و 10ثانیه‌ای، از بغل گرفتن یک‌ثانیه‌ای خوشایندتر رتبه‌بندی شدند. بنابراین محققان نتیجه گرفتند که درآغوش گرفتن باکیفیت، باید دست‌کم پنج ثانیه طول بکشد.

 درآغوش گرفتن بر سلامتی سالمندان موثر است
به‌تازگی، محققی به‌نام «تیا راجرز» در دانشکده حرکت‌شناسی و علوم سلامت دانشگاه «یورک» کانادا به‌همراه تیم مطالعاتی‌اش تأثیرات درآغوش گرفتن بر افراد مسن را بررسی کرده‌است. پیش از این، درباره این‌که آیا بغل کردن در مراحل مختلف زندگی آثار روانی متفاوتی دارد یا خیر، اطلاعات چندانی دردست نبود. در این مطالعه تازه، محققان داده‌های بیش از 20هزار شرکت‌کننده 65ساله و بالاتر را از مرکز نظرسنجی سلامت جامعه کانادا تجزیه‌وتحلیل کردند. آن‌ها دریافتند آن دسته از سالمندانی که ابراز می‌کردند «گاهی‌اوقات»، «بیشتر اوقات» یا «دایم» امکان درآغوش گرفته‌شدن دارند نسبت به آن‌هایی که «هرگز» چنین امکانی را نداشتند، در رتبه‌بندی سلامتی جایگاه بالاتری داشتند. این نتیجه بعد از آن‌که محققان بسیاری از عوامل تأثیرگذار مانند وضعیت رابطه، درآمد، بیماری‌های مزمن و عوامل دیگر را کنترل کردند، ازنظر آماری معنادار باقی ماند. بنابراین نتایج تحقیق نشان داد که ارتباطی قوی بین درآغوش گرفته‌شدن و میزان سلامتی سالمندان وجود دارد.
فرهنگ بر نحوه درآغوش گرفتن تأثیر می‌گذارد
در سال 2021 یک مطالعه بین‌المللی در دانشگاه «Wroclaw» لهستان انجام شد تا مشخص شود که چه عواملی روی رفتارهای لمسی انسان تأثیر می‌گذارند. محققان داده‌های بیش از 14هزار نفر از 45 کشور مختلف را تجزیه‌وتحلیل کردند و دریافتند رفتار مشترک درآغوش گرفتن در فرهنگ‌های مختلف، تفاوت‌های زیادی دارد. ازجمله آن‌که ساکنان کشورهای دارای آب‌وهوای گرم، تماس عاطفی بیشتری نشان می‌دهند احتمالا به‌ این دلیل که در این کشورها فعالیت‌های خارج از منزل بیشتر است و امکان ملاقات افراد با یکدیگر را بیشتر فراهم می‌کند.  البته ویژگی‌های فردی هم بر فراوانی رفتار لمس عاطفی، تأثیر می‌گذارد، برای مثال جوان‌ترها نسبت به افراد مسن، تماس عاطفی بیشتری نشان می‌دهند. زنان نسبت به مردان، با فراوانی بیشتری دوستان و فرزندان‌شان را بغل می‌کنند و در گروه‌های سیاسی، لیبرال‌ها از محافظه‌کارها تماس عاطفی بیشتری دارند.
نویسنده : الهه توانا| روزنامه‌نگار منبع: psychologytoday