چند روش برای امیدواری بعد از شکست

چند روش برای امیدواری بعد از شکست

بیا نی نی/ چند روش برای امیدواری بعد از شکست
 
برای مقابله با شکست و عدم موفقیت باید از روش‌های کاربردی و صحیح استفاده کرد. ما در این مطلب به‌شما می‌گوییم چرا مقابله صحیح با شکست مهم است.
بیا نی نی: از دست دادن یک شغل می‌تواند به‌راحتی شما را دچار احساس ناامیدی و مایوس کند. اغلب آدم‌ها برای دوری از احساس شکست، تغییرات بزرگی در زندگی خود می‌دهند. اما برای مقابله با شکست و عدم موفقیت باید از روش‌های کاربردی و صحیح استفاده کرد.

چرا مقابله صحیح با شکست مهم است؟
دانش کنار آمدن با مشکلات یا پشت سر گذاشتن ناکامی‌ها به روش سالم، اگرچه همراه ترس از عدم موفقیت است، اما باعث التیام درد می‌شود که این حرکت می‌تواند به شما کمک کند زودتر و بهتر گذشته را پشت سر بگذارید. در این مطلب از سایت ماهتوتا روش‌های سالم و صحیح برای مقابله با عدم موفقیت و شکست را پیشنهاد دا‌ده‌ایم که می‌توانید در ادامه بخوانید.

۱. احساسات خود را بپذیرید
شکست با انواع احساسات همراه است. اضطراب، عصبانیت، خجالت، غم و اندوه و شرم برخی ازآن‌ها است. این احساسات ناراحت کننده است وافراد برای فرارازاحساسات آزار‌دهنده عاطفی دست به هر کاری می‌زنند.
در تحقیقی که درسال ۲۰۱۷ در ژورنال تصمیم‌گیری رفتاری منتشر شد، مشخص شد که فرد نباید با احساس خود، احساس بدی داشته باشد. محققان دریافتند که فکر کردن در مورد احساسات به جای فکرکردن در مورد خود شکست بسیار مفیدتر است. اجازه دادن به خودتان برای داشتن یک احساس بد، انگیزه‌بخش است. این روش به شما کمک می‌کند سخت‌ترکارکنید تا راه‌حل‌های بهتری پیدا کنید تا سریعتر بهبود پیدا کنید؛ بنابراین احساسات خود را درآغوش بگیرید. درک کنید که چه احساسی دارید و به خودتان اجازه دهید کمی‌احساس بدی داشته باشید. برای احساسات خود نامی‌انتخاب کنید وآن‌ها را تجربه کنید.

۲. تلاش‌های ناسالم و بی اساس برای کاهش درد انجام ندهید!
ممکن است وسوسه شوید که بگویید «من این کار را واقعاً نمی‌خواهم». اما کم کردن درد باعث نمی‌شود این احساس کامل از بین برود. زیاد غذا خوردن، مصرف مواد مخدر یا الکل باعث بهبود درد، پرکردن خلاء بوجود آمده نمی‌شود. شاید بتواند موقتاً حواس شما را پرت کند، ولی نمی‌تواند شما از این بحران عبوردهد.
روش‌های ناسالم را که برای دوری از درد یا کاهش آن در زندگی استفاده می‌کنید بشناسید و باورداشته باشید. روی آوردن به این نوع مهارت‌ها مهارت‌های مقابله‌ای بیشتر از آنکه به شما کمک کند، وضعیت شما را بدترمی‌کند.

۳. توانایی‌های مقابله سالم را تمرین کنید
تماس با یک دوست، تمرین تنفس عمیق، حمام گرفتن طولانی، پیاده‌روی یا غذا دادن به حیوانات، تنها چند نمونه از مهارت‌های مقابله سالم است. با این وجود افراد مختلف مهارت‌های متفاوتی لازم دارند. پس مهم است که مهارت‌های مقابله‌ای را پیدا کنید که برای شما مؤثر باشد.
اگرشخصی هستید که درحالت‌های عادی که استرس ندارید با عادات بد مبارزه می‌کنید مانند استعمال سیگار یا خوردن غذای فست فود پس لیستی از مهارت‌های مقابله سالم ایجاد کنید و آن را جلوی دید بگذارید. سپس، ازاین لیست در موقع اضطراری برای یادآوری خوتان استفاده کنید.

۴. عقاید غیر منطقی درمورد شکست وعدم موفقیت را اصلاح کنید
ممکن است برخی از باور‌های غیر منطقی درباره عدم موفقیت در برخی از نقاط زندگی خود ساخته باشید. شاید فکر می‌کنید شکست به معنای بد بودن است یا اینکه هرگز موفق نمی‌شوید. یا شاید فکر کنید اگر شکست بخورید هیچکس دوست شما را دوست نخواهد داشت. این نوع عقاید نه تنها نادرست است بلکه می‌تواند شما را از انجام کار‌های دیگر منع کند.

۵. در حد قابل قبولی مسئولیت‌پذیر باشید
ضروری است که در یک حد قابل قبولی مسئولیت عدم موفقیت، خود را بپذیرید. مسئولیت بیش از اندازه ممکن است باعث شود ناخواسته خود را سرزنش کنید. از طرف دیگر، سرزنش افراد دیگر در شرایط ناگوار، مانع پیشرفت یا درس گرفتن از شکست می‌شود.
وقتی در مورد شکست خود فکر می‌کنید، به دنبال توضیحات باشید، نه بهانه. دلایلی که باعث شکست شده را شناسایی کنید ومشخص کنید که دفغه بعد چه کار متفاوت باید انجام دهید.

۶. درمورد شکست، واقع گرایانه فکر کنید
یک مطالعه که در سال ۲۰۱۰ انجام شد، نشان داد که افراد وقتی خود را متقاعد می‌کردند که یک اشتباه منجر به شکست می‌شود، در نهایت در همان کار شکست می‌خورند. در یک آزمایش، به افرادی که رژیم‌های غذایی پیتزا داشتند، گفته شد که این رژیم برای آن‌ها کاملا بی‌نتیجه بوده است. کسانی که باور کردند، بلافاصله ۵۰ درصد بیشتر از افرادی که رژیم نمی‌گرفتند کلوچه خوردند.
وقتی خودتان را در یک وضعیت ناامید کننده پیدا می‌کنید یا تمایلی به تلاش مجدد در خود نمی‌بینید وقت آن است که افکار خود را تغییر دهیدو افکار واقع گرایانه‌تری درباره شکست را به خود یادآوری کنید:
من می‌توانم شکست را تحمل کنم.
من می‌توانم از شکست‌های خود درس بگیرم.
شکست نشانه‌ای برای به چالش کشیدن من در انجام کار‌های سخت است.
شاید نیاز به تکرار یک عبارت داشته باشید تا افکار منفی را دورنگه دارید یا اینکه باور خودتان را تقویت کنید که بتوانید نیروی خود را بازیابید.

۷. بررسی شکست افراد مشهور
از توماس ادیسون گرفته تا والت دیزنی، هیچ نقصی در شکست افراد مشهور وجود ندارد. مدتی را صرف تحقیق درمورد افراد معروف که شکست خورده‌اند کنید. به احتمال زیاد خواهید دید که آن‌ها درمسیرخود بار‌ها شکست خورده‌اند.
بسیاری از افراد موفق به طور مرتب ناکام می‌شوند. بازیگران بخاطر نقش‌ها رد می‌شوند، ورزشکاران از تیم جدا می‌شوند و صاحبان مشاغل برای معاملات رد می‌شوند. یاد بگیرید آن‌ها چطوراز شکست استفاده کرده‌اند. ممکن است مهارت‌هایی را یاد بگیرید که می‌توانند در زندگی به شما کمک کنند.

۸. از خودتان بپرسید چه چیزی می‌توانید بیاموزید
شکست یک معلم بزرگ است اگر شما شاگرد مستعدی باشید. آیا یک اشتباه داشتید یا چندین اشتباه را پشت سرهم تکرار کردید؟ در مورد آنچه می‌توانستید دفعه بعد انجام دهید فکر کنید. سپس، مطمئن باشید که شکست برای شما، به یک درس زندگی تبدیل شده است که شما را کمی جلوتر برده است.

۹. برنامه‌ای برای حرکت رو به جلو داشته باشید
مرور شکست بار‌ها و بار‌ها در ذهن خوب نیست. به خودتان اجازه ندهید که اشتباهات گذشته غذای فکر شما شود بیش از فکر کردن در مورد مشکلاتتان یا اصلاح مجدد اشتباهات باعث گیر افتادن ذهن می‌شود. درعوض، فکر کنید دفعه بعد چه کار دیگری انجام خواهید داد. طرحی داشته باشید که به شما کمک می‌کند تا تجربه‌ای که از عدم موفقیت به دست آورده‌اید را به کار بگیرید.

۱۰. با ترس از عدم موفقیت روبرو شوید
اگر بیشتر عمر خود را برای جلوگیری از شکست سپری کرده‌اید، در نهایت ممکن است شکست بخورید و به هیچ‌وجه اتفاق عجیبی نیست. با این وجود مواجه شدن با ترس می‌تواند کلید اصلی کاهش ناراحتی باشد. از نقطه امن خود بیرون بروید. کار‌هایی را انجام دهید که ممکن است باعث طرد شدن شما شود. یا کار‌هایی انجام دهید که ممکن است باعث شکست شما شود. با گذشت زمان، خواهید آموخت که شکست به اندازهکاری که می‌کردید بد نیست.

سخن پایانی
گاهی اوقات، شکست توان حرکت را می‌گیرد. اگر بعد از ناکامی و شکست خوردن در کاری، سعی در انجام کار جدیدی دارید، از تجربه خودتان و کسانی که شکست خورده‌اند استفاده کنید.
منبع: برگفته از یادداشت امیرعباس در شبکه‌اجتماعی ویرگول

نشانه های بلوغ ‌عاطفی «نویدکیا»

خراسان/ تبریک گفتن سرمربی سپاهان به پرسپولیس بابت صعود به مرحله یک‌چهارم‌نهایی لیگ‌قهرمانان‌آسیا در گفت‌وگوی تلویزیونی‌اش، می‎تواند تلنگر خوبی برای بسیاری از ما باشد
محرم نویدکیا، سرمربی سپاهان اصفهان که نتایج مطلوبی در لیگ باشگاه‌های آسیا نگرفته است در آخرین گفت‌وگوی تلویزیونی خود درباره موفقیت پرسپولیس صحبت‌هایی داشت که از منظر روان‌شناسی قابل بررسی است. او برخلاف بسیاری از مربی‌های دیگر در این گفت‌وگو از نقاط قوت پرسپولیس حرف زد. جدای از عباراتی که او درباره پرسپولیس به کار برد، لحن صحبت او هم در این گفت‌وگوی تلویزیونی نشان می‌داد که پرسپولیس را لایق این موفقیت می‌داند و تبریکی که می‌گوید، تبریک واقعی و بدون نیش و کنایه است. اما چرا بسیاری از افراد توان تحسین صادقانه رقیبان خود را مانند نویدکیا ندارند و آیا اصلا خوب است که چنین کاری را انجام دهیم یا نه؟
 
 غلبه هیجانات در زمان ارزیابی
زمانی که درباره عملکرد رقبای خود می‌خواهیم ارزیابی انجام دهیم، دو بخش شناختی و هیجانی نقش مهمی را ایفا می‌کنند. بخش شناختی داده‌ها و اطلاعاتی است که ما از موضوع داریم، مانند موفقیت رقیب، جزئیات عملکرد او و نحوه بازی و … بخش هیجان اما شامل واکنش‌های عاطفی-هیجانی ما نسبت به داده‌های جدید و البته تاریخچه رابطه ما با رقیب‌مان است. انتظار نمی‌رود در زمان ارزیابی رقیب، ما به کل هیجانات خود را کنار بگذاریم اما این که بتوانیم هیجانات خود را به درستی بشناسیم، ریشه‌هایشان را شناسایی کنیم و بخشی را که کارایی مناسبی ندارند در موضوع دخالت ندهیم، از نشانه‌های بلوغ عاطفی است. کاری که نویدکیا به خوبی آن را انجام داده است. هرچه فردی از نظر عاطفی پخته‌تر باشد، بهتر می‌تواند از دخالت غیرضروری و مخرب عواطف و هیجانات خود در ارزیابی‌ها جلوگیری کند.
 نگه‌داشتن یک راه دررو
یکی از دلایلی که به نظر می‌رسد باعث می‌شود تا افراد نتوانند ارزیابی بی‌طرفانه‌ای از عملکرد رقبا داشته باشند، حساب و کتاب‌هایی   است که برخی از مواقع درباره ارتباط بین موفقیت دیگران و عملکرد خود دارند؛ این که اگر من از رقیبم که شرایطی مشابه من دارد، تعریف کنم، آن وقت این سوال می‌تواند مطرح شود که چرا من نتوانسته‌ام موفق شوم؟ اگر کمی عمیق‌تر به چنین دغدغه‌هایی بپردازیم، متوجه خواهیم شد که مسئولیت‌پذیری در قبال عملکرد خود، در افرادی که چنین  حساب و‌کتاب‌هایی انجام می‌دهند، کمی مخدوش است.
 خرده‌فرهنگ‌های مخرب رایج
متاسفانه در بخشی از خرده‌فرهنگ‌های رایج در کشور ما موضوع حسادت نسبت به فرصت‌هایی که دیگران دارند، پذیرفته شده است. نشانه آن هم برخی ضرب‌المثل‌هایی است که در زبان ما وجود دارد(دیگی که برای من نمی‎جوشد، …) شاید مهم‌ترین کاری که می‌توانیم تک‌تک ما در قبال این موضوع داشته باشیم، نقد این موارد و گفت‌وگو با نسل بعد در این باره باشد. این‌که به فرزندان خود بیاموزیم که برخی از ضرب‌المثل‌ها مورد تایید ما نیستند و رفتار بر اساس آن‌ها نه اخلاقی است و نه حرفه‌ای.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ارشد مشاوره
 

اختلال احتکار چیست؟

اختلال احتکار چیست؟

حامی هنر زندگی/ اختلال احتکار چیست؟ ممکن است بارها برایتان پیش آمده باشد، اشیایی که از نظر مادی ارزشمند نیستند را به خاطر تعلق عاطفی که به آن داشتید نزد خود نگه دارید اما دسته‌ای از افراد هستند که اشیا و وسایلی را که هیچ ارزش مادی یا معنوی برای آن‌ها ندارند نزد خود نگه می‌دارند و هیچ وسیله‌ای را دور نمی‌اندازند. در واقع افرادی که به اختلال احتکار مبتلا هستند حتی از دور ریختن چیزها در سطل زباله نیز مشکل دارند و به آن‌ها دل می‌بندند. به عنوان مثال از دور ریختن روزنامه باطله‌ای که متعلق به سال‌های پیش است خودداری می‌کنند، از ترس اینکه مبادا روزی به آن احتیاج پیدا کنند. احتمال همزمان شدن رفتارهای احتکاری با آسیب‌های جسمی و اختلال‌های روانی دیگر مانند افسردگی، وسواس، کنترل تکانه و … اهمیت درمان را پررنگ تر می‌کند. در ادامه مقاله به بررسی اختلال احتکار، علائم و نشانه‌ها، علل و راهکارهای درمانی آن می‌پردازیم.
اختلال احتکار چیست؟
افراد مبتلا به اختلال احتکار، در واقع به نوعی وسواس مبتلا هستند. آن‌ها به صورت افراطی به جمع آوری وسایل و لوازم اقدام می‌کنند. این افراد نمی‌خواهند هیچ کدام از لوازم خود را دور بیندازند حتی اگر کهنه، خراب و بدون استفاده شده باشند. در واقع گمان می‌کنند که هر چیزی ارزش احساسی خاصی دارد یا ممکن است بعدها مورد نیاز باشد پس از دور ریختن اشیا بسیار مضطرب می‌شوند. شیوع این اختلال حدود 2 تا 5 درصد است. جمع کردن وسایل معمولا از سنین نوجوانی آغاز می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال از خرید کردن و جمع کردن وسایل لذت می‌برند. در واقع این قبیل کارها در پاسخ به احساس افسردگی شدت پیدا می‌کند.

علائم اختلال احتکار چیست؟
نشانه‌های وسواس در هر کدام از انواع آن دارای ویژگی‌های مشترکی است. در ادامه به علائم اختصاصی اختلال احتکار اشاره شده است.
1- شخص به هیچ عنوان نمی‌تواند لوازم خود را حتی در مواردی که هیچ گونه ارزشی ندارند، دور بریزد.
2- فرد به صورت افراطی به خرید لوازم می‌پردازد و آن‌ها را  نزد خود نگه می‌دارد، چرا که فکر می‌کند ممکن است برای روز مبادا مورد استفاده قرار بگیرند.
3- ناتوانی در دور ریختن لوازم باعث می‌شود تا خانه فردِ مبتلا بسیار نامنظم و آشفته شود.
4- در عملکرد بین فردی و اجتماعی فرد مبتلا مشکل جدی ایجاد می‌شود.

پیامدهای اختلال احتکار
رفتارهای احتکاری پیامدهای منفی زیادی برای فرد به همراه خواهد داشت که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

به علت بهم ریختگی خانه، رعایت بهداشت عملا امکان پذیر نیست. در نتیجه فرد ممکن است به بیماری‌های جسمانی ناشی از آلودگی دچار شود.
میل افراطی به خرید لوازم، فرد را با مشکلات مالی جدی روبرو می‌کند.
احتکار اشیا در خانه باعث می‌شود تا برای کارهایی از قبیل آشپزی، نظافت، راه رفتن، خوابیدن و… فضای کافی باقی نماند.

علل رفتارهای احتکاری چیست؟
عوامل مختلفی می‌توانند در بروز اختلال احتکار موثر باشند. ما در ادامه به مهم ترین مواردی که در پژوهش‌ها به عنوان علل این مشکل شناسایی شده‌اند اشاره کرده‌ایم.

عوامل ژنتیکی و فیزیولوژیکی 
مطالعات نشان می دهند رفتار احتکار امری است که در خانواده‌ها جریان دارد. به این صورت که 50 درصد افرادی که مبتلا به اختلال احتکار هستند گزارش می‌کنند یک خویشاوند نزدیک با همین مشکل دارند. بررسی دوقلوها بیانگر این نکته است که تقریبا 50 درصد تنوع در رفتار احتکار به عوامل ژنتیکی مربوط می‌شود. این عامل در دیگر اختلالات مرتبط با وسواس از جمله وسواس فکری عملی نیز مشاهده می‌شود.

عوامل محیطی
اکثر افرادی که مبتلا به اختلال احتکار هستند در بررسی‌های گذشته نگر حوادث زندگی پرتنش و آسیب زایی را گزارش می‌دهند که می‌توانند در تعامل با عوامل ژنتیکی سهم بسزایی در بروز این مشکل داشته باشند. علاوه بر این یکی دیگر از عوامل محیطی که به عنوان علت زیربنایی اختلال احتکار شناخته می‌شود یادگیری مشاهده‌ای است.
در واقع مشاهده رفتارهای مرتبط با احتکار در افرادی نظیر والدین به خصوص در سال‌های اولیه کودکی می‌تواند موجب شکل گیری و تقویت این رفتار در انسان شود و به مرور اختلال انباشت گری را به وجود بیاورد. توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که نداشتن ارتباط مناسب با والدین هم می‌تواند در این موضوع نقش داشته باشد. در واقع می‌توان گفت ترس از دست دادن پدر و مادر و شکل نگرفتن دلبستگی عمیق با آن‌ها می‌تواند باعث شود فرد احساس وابستگی شدیدی را نسبت به اشیا شکل دهد و امنیت خود را در نگه داشتن آن‌ها جست و جو کند.

عوامل مزاجی 
عوامل مزاجی به ویژگی‌های رفتاری گفته می‌شود که اغلب ریشه‌های زیستی دارند. پژوهشگران بر این باورند که عوامل مزاجی خاص نظیر ناتوانی در تصمیم گیری یک علامت مهم در اختلال احتکار هستند و در بستگان درجه یک فرد مبتلا نیز دیده می‌شوند.

اختلالات همایند با رفتارهای احتکاری
بررسی‌های همه گیرشناسی نشان می‌دهند تقریبا 75 درصد افرادی که به اختلال انباشت گری یا احتکار مبتلا هستند هم زمان یک مشکل خلقی یا اضطرابی هم دارند. از جمله شایع‌ترین اختلالاتی که هم زمان با این مشکل مشاهده می‌شود می‌توان به اختلال افسردگی در بیش از 50 درصد مواقع، اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال اضطراب فراگیر اشاره کرد. 20 درصد افراد مبتلا به این اختلال علائمی ازاختلال وسواسی اجباری را نیز از خود بروز می‌دهند و ممکن است هم زمان به اختلال شخصیت وسواسی اجباری نیز دچار باشند. جالب است بدانید که مطالعات پژوهشی نشان می‌دهند افراد مبتلا به انباشت گری 10 برابر بیشتر دچار اختلال نقص توجه بیش فعالی می‌شوند. این مسئله می‌تواند از مواردی نظیر ناتوانی ذهن در سازمان دهی امور و ریشه‌های زیستی ژنتیکی مشابه نشات بگیرد.

میزان شیوع اختلال احتکار 
مطالعات در مورد میزان شیوع اختلال انباشت گری بسیار محدود است. با این حال برخی پژوهش‌ها میزان شیوع آن را در مناطقی نظیر نظیر ایالات متحده آمریکا چیزی در حدود 2 تا 6 درصد تخمین می‌زنند. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهند که این مشکل در هر دو جنس بروز می‌یابند اما شیوع آن به طرز قابل توجهی در مردان بیشتر گزارش می‌شود.

روش های درمان اختلال احتکار
در درمان این اختلال از روش‌های دارویی و روان شناختی مختلفی استفاده می‌شود که ما در ادامه به توضیح هریک از آن‌ها پرداخته‌ایم.

درمان های دارویی 
برای درمان وسواس و رفتارهای احتکاری در موارد شدید اغلب از روش‌های دارویی استفاده می‌شود. داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و مخصوصا گروه SSRIs در درمان این اختلال سودمند هستند. مطالعات نشان می‌دهند که اگر استفاده از داروها در کنار جلسات روان درمانی و مداخلات روان شناختی قرار بگیرند اثربخشی آن‌ها بیشتر شده و فرایند درمان تسهیل می‌گردد.

روان درمانی
بر اساس نتایج مطالعاتی که اثربخشی درمان‌های مختلف را مورد بررسی قرار می‌دهند درمان شناختی رفتاری به عنوان موثرترین مدل روان درمانی برای بهبود اختلال انباشت گری شناخته شده است.
جلسات مشاوره روانشناسی در این رویکرد بیش از هرچیز حول محور آموزش تصمیم گیری و طبقه بندی؛ مواجهه و خوگیری با دور انداختن و بازسازی شناختی قرار دارد. درمانگر در این رویکرد وظیفه دارد در مورد رفتار ذخیره سازی به بیمار بازخورد دهد و باورهای اشتباه او را در این زمینه شنایی کرده و به چالش بکشد. توجه داشته باشید که روان درمانی می‌تواند در طیف وسیعی از اختلالات در دوران کودکی و بزرگسالی از جمله اختلالات اضطرابی و وسواسی موثر واقع شود. 

سوالات متداول 
– اختلال احتکار با وسواس چه فرقی دارد؟ 
بیماران دچار اختلال انباشت گری یا همان احتکار برخی علائم کلاسیک که در وسواس بروز می‌یابد را از خود نشان نمی‌دهند. از جمله این علائم می‌توان به افکار مزاحم یا راجعه و تشریفات وسواسی اشاره کرد که در وضعیت احتکار وجود ندارند.
– همسر من هیچ چیز را دور نمی‌اندازد و همه چیز را دور خود نگه می‌دارد نمی‌دانم از این کار چه انگیزه‌ای دارد و چرا در برابر دور ریختن وسایل دور ریختنی هم مقاومت می‌کند؟ 
افراد مبتلا به اختلال انباشت گری ممکن است هنگام دور ریختن وسایل دچار اضطراب شوند و یا باورهای غلطی در مورد کارآیی وسایل در آینده داشته باشند. همین مسائل انگیزه‌ای می‌شود که به آن‌ها اجازه دور ریختن وسایل را نمی‌دهد. برای شناخت بیشتر این وضعیت و کمک به همسرتان برای عبور از این اوضاع لازم است که از یک متخصص روانشناس کمک بگیرید.

آسیب های دلخوش‌شدن به پدر پولدار و پارتی

آسیب های دلخوش‌شدن به پدر پولدار و پارتی

خراسان/ تصوری اشتباه اما فراگیر که می‌تواند مانع مهمی بر سر راه موفقیت افراد باشد به بهانه پاسخ دختربچه‌ای در برنامه «میدون» به سوالی درباره عوامل موفقیت
ویدئوی کوتاهی از برنامه تلویزیونی «میدون» که روزهای آخر هفته ساعت 22:30 از شبکه 3 پخش می‌شود، منتشر و در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است. طی آن دختربچه‌ای وقتی می‌خواهد از عوامل موفقیت بگوید به دو مورد «پدر پولدار» و «پارتی داشتن» اشاره می‌کند. او در پاسخ به این سوال یکی از عوامل برنامه که به نظرت برای موفق شدن باید چه کرد، خیلی جدی جواب می‌دهد: «بابات پولدار باشه، پارتی داشته باشی» و هیچ جمله دیگری هم به آن اضافه نمی‌کند! البته که با توجه به محتوای برنامه «میدون» و این‌که یکی از اهداف این برنامه حمایت از کارآفرینان است، می‌توانیم با قطعیت بگوییم جایی در برنامه این گزاره‌ها زیر سوال برده می‌شود اما جدای از این ویدئو، متاسفانه این تصور که برای موفقیت نیاز به پدری پولدار یا پارتی داریم، تصوری فراگیر است. تصوری که خود می‌تواند مانع مهمی بر سر راه موفقیت افراد باشد اما چرا این تصور مانع موفقیت است؟
 
   درونی یا بیرونی؟ مسئله این است!
در روان‌شناسی مفهومی به نام «منبع کنترل» وجود دارد. به زبانی ساده منبع کنترل، عللی است که ما برای موفقیت‌ها و شکست‌های خود در نظر می‌گیریم. یکی از مهم‌ترین دسته‌بندی‌های منبع کنترل، درونی یا بیرونی بودن آن است. به این معنی که فرد وقتی موفقیتی کسب می‌کند آن را به عواملی در درون خودش مرتبط می‌کند یا به عواملی بیرون از خود. به عنوان مثال کسب نمره خوبی در امتحان را در نظر بگیرید. کسی که منبع کنترل درونی دارد ممکن است دلیل موفقیت در امتحان را خوب درس خواندن بداند  اما در مقابل افرادی که منبع کنترل بیرونی دارند دلیل موفقیت خود را ممکن است راحت بودن سوالات امتحانی در نظر بگیرند. حالا بیایید نگاهی به عوامل موفقیت بیندازیم و بعد ببینیم آن‌ها در کدام گروه درونی یا بیرونی قرار می‌گیرند؟
   عوامل موفقیت کدام‌اند؟
هر کسی که تجربه کار کردن به ویژه به صورت کارآفرینی را داشته باشد، خوب می‌داند که برای موفقیت در چنین مشاغلی، مجموعه‌ای از عوامل نقش دارند. عواملی چون تلاش فردی، برنامه‌ریزی مناسب، داشتن مهارت‌های مرتبط، داشتن سرمایه مالی مناسب، بهره بردن از مشاوره، فراهم بودن فضای کسب و کار و البته پدر پولدار و پارتی! و … . اما آیا با توجه به توضیحاتی که بالاتر داده شد، می‌توانید بگویید کدام یک از این عوامل «درونی» است و کدام «بیرونی»؟ در ادامه به صورت شفاف‌تر در همین باره چند نکته مهم را مطرح خواهیم کرد.
   مراقب باشیم بیرونی‌ها را زیادی پررنگ نکنیم
پدر پولدار و داشتن پارتی، یک وجه مشترک مهم دارند؛ هر دوی آن‌ها «بیرونی» محسوب می‌شوند اما در مقابل عواملی چون تلاش، برنامه‌ریزی، داشتن مهارت‌های مرتبط و بهره بردن از مشاوره با متخصصان، از جمله عوامل درونی هستند. زمانی که عوامل بیرونی بیش از حد پررنگ می‌شوند، نقش عوامل درونی کم رنگ می شود و احتمال این که فرد به آن ها توجه کافی نشان دهد، کاهش می‌یابد. بر این مبنا هم وقتی نقش پارتی و پول درخانواده زیاد شد، احتمال این که فرد تلاش زیاد کند یا متوجه اهمیت برنامه‌ریزی دقیق باشد، کاهش می‌یابد.
   عواقب داشتن چنین تصور اشتباهی
این بی توجهی به بخشی از عوامل موفقیت در طولانی مدت، احتمال موفقیت در کسب و کار را کم می‌کند و البته در نظر داشته باشید که پررنگ کردن عوامل بیرونی در موفقیت‌ها، تنها در یک بُعد به نسل بعد از ما آسیب نخواهد زد. نسلی که عوامل بیرونی برایش پررنگ شود و در تبیین اتفاقات، عادت به منبع کنترل بیرونی پیدا کند، تلاشش در همه‌ ابعاد زندگی کم می‌شود و سلامت روان او هم در معرض مخاطرات بیشتری خواهد بود. بنابراین حتی به شوخی هم از گفتن عبارت‌هایی مانند: «برای موفق شدن فقط نیاز به پدر پولدار است یا پارتی» در زمانی که بچه‌ها به حرف‌هایتان گوش می‌دهند، پرهیز کنید. به آسیب‌هایش در همین مطلب تا حدودی اشاره شد و نکته اصلی همان بالا بردن توجه کودکان به اهمیت تلاش، برنامه‌ریزی و پشتکار برای دستیابی به موفقیت است.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ارشد مشاوره

همه مهارت هایی که باید در زندگی داشته باشیم

همه مهارت هایی که باید در زندگی داشته باشیم

حامی هنر زندگی/ مهارت های زندگی چه هستند و چه کمکی به افراد می‌کنند؟ مهارت های زندگی در واقع نوعی تمرین‌های رفتاری است که به بهترین واکنش‌ها و رفتارهای افراد در موقعیت‌های مختلف زندگی کمک می‌کنند. همۀ انسان‌ها یکسری ضعف‌ها و نواقص رفتاری دارند، این ضعف‌ها آسیب‌های زیادی را برای شما و افرادی که با آن‌ها در ارتباط هستید به همراه خواهد داشت. از همین رو باید گفت مهارت های زندگی تضمین کنندۀ سلامت روان افراد جامعه هستند. با آموزش و شرکت در جلسات مشاوره می‌توانید مهارت‌های خود را گسترش داده و به شیوه‌ای مناسب‌تر زندگی کنید. در روان شناسی 10 مهارت به عنوان مهارت‌های اصلی زندگی مطرح می‌شود که در ادامه به ارائه ی نکاتی درباره ی آن‌ها خواهیم پرداخت. 

اهمیت یادگیری مهارت های زندگی
طبق تعریف سازمان بهداشت روانی، مهارت های زندگی، مهارت‌هایی هستند که برای افزایش توانایی‌های روانی اجتماعی افراد آموزش داده می‌شوند و فرد را قادر می‌سازند که به طور موثر با مقتضیات و کشمکش‌های زندگی رو به رو شود. در واقع بسیاری از شکست‌ها، ناکامی‌ها و مشکلاتی که افراد در زندگی خود تجربه می‌کنند به خاطر وجود نقص‌هایی است که در این زمینه دارند. مهارت های زندگی ویژگی‌هایی نیستند که به طور ذاتی در افراد وجود داشته باشند بلکه نیازمند آموزش و تمرین بسیار در موقعیت‌های مختلف هستند.

1. مهارت خودآگاهی از اولین مهارت های زندگی
مهارت خودآگاهی به این معنی است که بتوانید به شناخت دقیق و درستی از خود دست پیدا کنید. خود آگاهی یعنی فهم صحیحی از نگرش‌ها، آرا، عقاید، اندیشه‌ها، هیجان‌ها، توانایی‌ها، مهارت‌ها و کاستی‌هایتان داشته باشید. اگر شناخت درستی از خودتان نداشته باشید در انتخاب‌های مهم و سرنوشت ساز زندگی با مشکلات زیادی رو به رو خواهید شد. 
برای تقویت مهارت خود آگاهی، باید فرصتی فراهم کنید تا دربارۀ خود بیاندیشید و از خود سوال کنید که “من کیستم؟” در واقع باید نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی نمایید. برای به دست آوردن این شناخت می‌توانید دربارۀ خصوصیات خود با افراد نزدیکتان گفت و گو کرده و نظر آن‌ها را نیز جویا شوید.

2. حل مسئله و تصمیم گیری 
حل مساله یک از مهم ترین مهارت های زندگی بوده و فرایندی است که فرد سعی می‌کند راه حل‌های موثر و سازگارانه‌ای برای مسائل زندگی روزمره خود پیدا کند. اگر حل مسئله به صورت درستی صورت بگیرد منابع روانی مثبت (مانند رضایت از زندگی و عزت نفس) را افزایش داده و منابع روانی منفی (مانند علائم بیماری‌های روانی و مشکلات سلامت روان) را کاهش می‌دهد. 

افراد در زمان مواجهه با مسائل معمولا به دو شیوه هیجان مدار و مساله مدار برخورد می‌کنند. در رویکرد هیجان مدار افراد بیشتر تمرکز بر هیجانات دارند، پس فرد برای کاهش احساسات منفی خود در مواجهه با مشکلات، به رفتارهای مخربی نظیر سیگار کشیدن یا مشروب خوردن روی می‌آورد.
اما اگر رویکرد مساله مدار داشته باشید، در وهلۀ اول می‌پذیرید که مشکل‌تان قابل حل است. در ادامه تمام راه حل‌های ممکن را مورد بررسی قرار می‌دهید و با توجه به پیامدها، بهترین گزینه را برای حل مشکل خود انتخاب می‌کنید.

3. همدلی یا هوش هیجانی
مهارت همدلی به معنی توانایی شناخت، درک و پذیرش احساسات و نیازهای دیگران است. افراد باهوش هیجانی مناسب، درک بهتری از دیگران دارند و این مساله باعث می‌شود آنان دوستان بیشتر و بهتری داشته و رفتارهای تخریب گری نظیر خشونت و پرخاشگری کمتری در رفتار با دیگران از خود نشان دهند. مهارت همدلی یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است. 

4. مهارت نه گفتن و جرات ورزی
همۀ افراد باید این توانایی را داشته باشند که هنگام شنیدن درخواستی متضاد با توانایی‌ها و خواسته‌های خود، آن را رد کنند؛ در واقع مهارت نه گفتن داشته باشند. اما این اتفاق برای همه آسان نیست. فقدان این مهارت باعث بروز رفتارهای منفعل پرخاشگر در فرد می‌شود. 
رفتار منفعلانه وقتی صورت می‌گیرد که افراد در ظاهر مهربان و فروتن هستند و درخواست همه را پذیرفته و تایید می‌کنند؛ اما همۀ این بله گفتن‌ها ناشی از این است که نمی‌توانند جراتمندانه رفتار کنند و نه بگویند. افراد منفعل دائما از درون احساس ناراحتی و عصبانیت می‌کنند.

رفتار پرخاشگرانه زمانی روی می‌دهد که افراد جراتمندی را با پرخاشگری اشتباه می‌گیرند. آن‌ها با روش‌هایی مثل ناسزا گفتن و دعوا برای احقاق حقوق خود تلاش می‌کنند. اما مهارت جرات ورزی در افرادی دیده می‌شو‌د که می‌توانند برای گرفتن حق خود اقدام کنند بدون اینکه حقوق دیگران را نادیده بگیرند. این افراد اگر با نظر دیگران مخالف باشند حرفشان را به شیوۀ مودبانه و مناسبی بیان می‌کنند. نه گفتن و جرات مندی از ضروری ترین مهارت های زندگی است. 
5. تفکر خلاق از مهارت های کاربردی در زندگی
مهارت تفکر خلاق به این معنی است که فرد می‌تواند وقایع را به نوع دیگری ببیند. در حقیقت این مهارت منجر به این می‌شود که فرد تنها به یک حالت، تعبیر یا تفسیر از یک رویداد اکتفا نکند. عواملی مثل آزادی در ابراز عقیده، اعتماد به دانش و مهارت‌های شخصی و رو به رو شدن با موقعیت‌های چالش برانگیز در ایجاد تفکر خلاق موثر هستند. 

6. مهارت های زندگی | تفکر انتقادی
تفکر انتقادی به افراد این قابلیت را می‌دهد که درباره ی شیوۀ تفکر خود فکر کنند و آن را مورد تحلیل و بازیابی قرار دهند. به کمک تفکر انتقادی اندیشۀ فرد به صورت پخته و رشد یافته‌ای شکل گرفته و بهداشت روانی او کمتر تحت تاثیر آسیب‌های جدی قرار می‌گیرد.

آموزش‌های سال‌های ابتدایی در ایجاد تفکر نقادانه تاثیر بسزایی دارد. هدایت کودکان به نحوی که بتوانند مسائل را به چالش بکشند و ایجاد سوال در ذهن آن‌ها به پرورش این مهارت کمک زیادی خواهد کرد.

7. مهارت مقابله با استرس
مهارت مقابله با استرس به افراد کمک می‌کند تا بتوانند تغییرات و دگرگونی‌های زندگی را به بهترین شیوه مدیریت کنند. از نظر علمی راهبردهای مقابله با استرس فعالیت‌های درونی، روانی و رفتاری هستند که فرد برای از بین بردن استرس یا به حداقل رساندن و کنار آمدن با آن استفاده می‌کند. افراد مقاوم در برابر استرس ویژگی‌های خاصی نظیر متعهد و مسئول بودن، مبارزه طلبی، چالش جو بودن و توانمندی در زمینۀ ابراز وجود دارند که در مقابله با استرس به آن‌ها کمک زیادی می‌کند.

8. مهارت کنترل خشم
خشم یکی از قدرتمندترین هیجاناتی است که بیشتر افراد در کنترل آن با مشکل مواجه می‌شوند. کنترل خشم لزوما به معنی ابراز کمتر خشم نیست بلکه به معنی فراگیری شیوه‌ای از ابراز کردن است که برای شما و کسانی که پیرامون‌تان هستند مناسب و مفید می‌باشد.
در زمینه کنترل خشم تکنیک‌های زیادی نظیر تغییر اندیشۀ خشم آلود، ریلکسیشن، حل مساله، ورزش و… وجود دارد. اگر خشم در شما به طور کنترل ناپذیری رخ می‌دهد، برای بهبود و درمان خشم خود حتما یک مشاوره روانشناسی دریافت کنید. 

9. ارتباط موثر و مهارت های بین فردی
افرادی که در مهارت‌های ارتباطی توانایی کافی کسب کرده‌اند، به راحتی و با گشاده رویی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، پیام های خود را به وضوح منتقل کرده و دیگران پس از برخورد با آن‌ها احساس مثبتی دارند. مهارت‌های ارتباطی شامل دو بخش مهارت‌های ارتباطی پایه و مهارت‌های پیشرفته است. در مهارت ارتباطی پایه تاکید بر گوش دادن کامل و بیان موثر می‌باشد. اما در مهارت ارتباطی پیشرفته، زبان بدن اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. این دو همان مهارت ارتباط کلامی و مهارت ارتباط غیر کلامی را در واقع شامل می‌شوند. 

10. اعتماد به نفس از مهارت های لازم در زندگی
اعتماد به نفس عبارت است از آنچه دربارۀ خود می‌اندیشید و احساسی که دربارۀ خود دارید. این احساس به شما کمک می‌کند که از خود تصویری واقعی و مثبت بسازید. عواملی مثل انتخاب درست هدف، تشویق شدن از جانب دیگران و همانند سازی کردن با الگوهایی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند در افزایش اعتماد به نفس افراد تاثیر بسزایی دارد. 

11. مهارت های فرعی
علاوه بر 10 مهارت اصلی در زندگی، برخی دیگر از مهارت‌ها به شما کمک می‌کنند تا زندگی بهتری داشته باشید. این مهارت‌ها عبارتند از:
مهارت تاب آوری
مهارت نوشتن
مهارت مذاکره
مهارت تمرکز
 

مهارت های زندگی برای کودکان
مهارت های زندگی سلامت روان فرد و جامعه را تامین کرده و آن‌ها را به سوی زندگی بهتر سوق می‌دهد. این مهارت‌ها باید از سنین ابتدایی به کودک آموزش داده شود تا در وجود افراد نهادینه شود. اما متاسفانه به دلیل ناآگاهی والدین و حتی معلمان، این مهارت‌ها به کودکان آموزش داده نمی‌شود و با ورود به دوره بزرگسالی کسب این مهارت‌ها کمی سخت خواهد شد. به همین دلیل ضروری است که والدین با کمک یک روانشناس در جهت نهادینه کردن مهارت های زندگی در فرزندان خود گام بردارند. 

سخن آخر
همانطور که گفته شد کسب مهارت های زندگی یک امر ضروری برای تمام افراد است. اما شاید یادیگری آن‌ها و استفاده از آن در زندگی برای تمام افراد کار راحتی نباشد. برای آگاهی بیشتر در زمینه مهارت های زندگی و کاربرد آن‌ها در زندگی روزمره مراجعه به یک روانشناس کمک شایانی به شما خواهد کرد. همچنین شرکت در همایش‌ها و کارگاه‌های مهارت های زندگی نیز می‌توانند راهی برای افزایش توانایی‌هایتان باشند.

چطور اضطراب نهفته را بشناسیم؟

چطور اضطراب نهفته را بشناسیم؟

خراسان/ زودرنجی، کمال گرایی و شرمساری از علایم کمتر شنیده شده اضطراب هستند که می‌توانند به طرز پنهانی و گمراه کننده ای به سراغ شما بیایند
اضطراب به روش‌های مختلفی می‌تواند بر روان ما تأثیر بگذارد. شما چند مورد از این علایم را می‌شناسید؟ به طور کلی، همه ما اضطراب را در مراحل مختلف زندگی تجربه می‌کنیم. طبق آمارها و به طور میانگین، بیش از 50 درصد مردم دنیا هر روز با اضطراب(کم یا زیاد) دست و پنجه نرم می‌کنند. اضطراب ممکن است مربوط به یک فعالیت خاص باشد مانند صحبت کردن در مقابل جمعیت یا ملاقات با پزشک یا ممکن است وقتی با موقعیتی بسیار دشوار روبه‌رو می‌شوید، به سراغ‌تان بیاید. این اختلال می‌تواند به طرز گمراه کننده و پنهانی به سراغ شما بیاید اما اگر نشانه‌هایش را بشناسید، کار راحت‌تری برای مدیریت آن خواهید داشت. در ادامه 9 مورد را با شما به اشتراک می‌گذاریم که شاید شما نمی‌دانسته‌اید این علایم می‌توانند نشانه‌های اضطراب باشند.
 
 نداشتن توانایی برای تمرکز کردن |  آیا تاکنون پیش آمده که تلاش کنید ذهن خود را بر کاری که انجام می‌دهید، متمرکز کنید اما موفق نشده باشید؟ آیا برای شما جلوگیری از حواس‌پرتی مشکل است؟ چالش‌هایی که درباره تمرکز افکار خود با آن مواجه هستید، یکی از نشانه‌های شایع اضطراب است. ممکن است به این دلیل باشد که شما مدام با افکار مزاحم روبه‌رو هستید. به عبارت دیگر، گویا نگرانی‌ها هرچه که باشند، می‌توانند باعث ناراحتی شما شوند و شاید دچار خستگی ذهنی شوید. وقتی با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنیم، بدن ما به حالت جنگ یا گریز می‌رود به این معنی که در حالت آماده‌باش قرار خواهیم گرفت. با توجه به این موضوعات، جای تعجب نیست که ذهن ما درگیر   و امکان تمرکز برای‌مان سخت شود.
 افتادن در مارپیچ‌های شرمساری | یکی از دوستان یا آشنایان شما که مدتی او را ندیده‌ و تماسی با او نگرفته‌اید، در باره عکسی که شما به تازگی در شبکه‌های اجتماعی بارگذاری کرده‌اید، نظر می‌دهد و می‌گوید که دلش برای شما تنگ شده است. آیا شما: الف) برای او پیامی ارسال می‌کنید تا تاریخی را برای دیدار حضوری یا مکالمه تلفنی و … با یکدیگر تعیین کنید؟ یا ب) احساس گناه می‌کنید که از او خبر نگرفته‌اید و تمام روز به این مسئله فکر می‌کنید و این حس بد را بارها در ذهن خود تا پاسی از شب مرور می‌کنید؟ این جریان مارپیچ شرمساری نامیده می‌شود و می تواند یکی از نشانه‌های اضطراب‌های نهفته باشد که کمتر به آن اشاره شده است.
 فرار از اتفاقات چالش‌برانگیز | آیا شما تلاش می‌کنید که هنگام کار روی یک پروژه با همکاران خود از کنترل کردن بیش از حد آن‌ها دست بکشید؟ یا اگر می‌خواهید با دوستان خود ملاقاتی داشته باشید، باید همه جزئیات درباره نحوه گذراندن آن روز را بدانید تا با دیدارشان موافقت کنید؟ رفتار کنترل‌گر، گاهی می‌تواند نتیجه اضطراب باشد که باعث می‌شود مدام بترسید از این‌که شرایط خارج از کنترل شما شود. بازگشتن و نظارت بر تمام جزئیات می‌تواند به شما کمک کند احساس آرامش بیشتری درباره شرایط چالش‌برانگیز داشته باشید. البته رفتار کنترل‌گر می‌تواند برای دیگران ناخوشایند باشد و در حالت بدتر حتی توهین آمیز. اگر متوجه شدید که این کار بر روابط شما با دیگران تأثیر گذاشته است و می‌خواهید دست از کنترل کردن دیگران بردارید، صحبت با یک متخصص می‌تواند ایده خوبی باشد.
 زود رنجی | همان‌طور که گفته شد، اضطراب روان ما را در حالت جنگ یا گریز قرار می‌دهد. به عبارت دیگر وقتی روان ما در حالت جنگ قرار دارد، ممکن است دریابیم که کمتر توانایی کنترل خلق و خوی خود را داریم یا نمی‌توانیم در شرایط استرس‌زا یا تحریک کننده به روش عادی پاسخ دهیم. در چنین شرایطی شما ممکن است متوجه شوید که نسبت به گذشته کمی بدخلق‌تر شده‌اید به طوری که با افراد دیگر با عصبانیت صحبت می‌کنید یا ممکن است متوجه شوید که درمواجهه با موقعیتی که به طور عادی شما را آزار نمی‌دهد، بیش از حد واکنش منفی نشان داده‌اید.
 احساس مبتلا شدن به بیماری‌های گوارشی | احساس ابتلا به  بیماری‌های گوارشی، درد معده، حالت تهوع و … از نشانه‌های اضطراب است. باید بدانید ارتباط روده و مغز یک سیستم پیچیده و حساس است. از نظر شیمیایی از طریق انتقال دهنده‌های عصبی، احساسات و آن چه در ذهن اتفاق می‌افتد، مستقیم روی عملکرد روده‌هایتان تأثیر می‌گذارد. برای مثال، ممکن است در یک روز که استرس خاصی را تجربه می‌کنید دچار مشکل گوارشی شوید یا شاید قبل از یک مصاحبه مهم، احساس حالت تهوع کنید.
 به تاخیر انداختن کارها | اهمال کاری زمانی است که ما مدام کار یا وظیفه خود را که می‌دانیم باید زودتر انجام شود به بعد موکول می‌کنیم. وقتی این اتفاق برای یک ذهن مضطرب پیش می‌آید، می‌توان فهمید که نگرانی در باره چیزی باعث می‌شود که از انجام کار اجتناب کنیم اما گاهی این اهمال کاری واضح نیست. اگر متوجه شده‌اید که بیشتر کارهای خود را به تعویق می‌اندازید، باید برای مدیریت اضطراب‌تان برنامه ریزی‌ کنید.
 بیدار شدن مکرر در شب | طبق یک پژوهش، هر شب در انگلستان، 32 درصد از مردم دچار بی‌خوابی می‌شوند و حدس درستی است که بگوییم بسیاری از این موارد ممکن است مربوط به اضطراب باشد. همان‌طور که افکار مزاحم می‌توانند مانع تمرکز ما در طول روز شوند، یک ذهن مضطرب نیز می‌تواند ما را در شب بیدار نگه دارد یا برای چندین و چند بار با روان پریشان از خواب بیدار کند.
 کمال‌گرایی  | اساساً یکی از علایم اضطراب را می‌توان تفکر بیش از حد برای دست‌یابی به موفقیت دانست. در چنین شرایطی، مدام نگران هستید کارهایی را که انجام می‌دهید هرگز به اندازه کافی خوب نباشند یا درباره تحقق انتظارات افراد دیگر نگران هستید. ممکن است متوجه شوید که مدام در کار خود مردد هستید  و بارها و بارها آن را مرور می‌کنید تا مطمئن شوید که چیزی برای اشتباه وجود ندارد. البته همه کمال‌گرایی‌ها ناشی از اضطراب نیست اما می‌تواند به همین دلیل و به طور نامحسوس وارد زندگی روزمره شما شود.
 نداشتن توانایی نه گفتن | همه ما مجبور هستیم خواه برای رعایت ادب یا احساس وظیفه به چیزهایی بله بگوییم که ترجیح می‌دهیم گاهی انجام ندهیم. اما خوشحال کردن همیشگی افراد دیگر، می‌تواند ناشی از ضطراب باشد زیرا از مایوس کردن دیگران احساس نگرانی می‌کنید یا ترس دارید که از کنترل شما خارج شده باشند. بنابراین یکی از علایم کمتر شنیده شده اضطراب، همین نداشتن توانایی نه گفتن است.
مترجم : پروانه موفقی منبع: Happiful

چرا باید به فرد داغدیده دلداری داد؟

چرا باید به فرد داغدیده دلداری داد؟

حامی هنر زندگی/ دلداری دادن به داغدیده یکی از رفتارهایی است که به بازماندگان کمک می‌کند تا راحت‌تر با غم خود کنار بیایند. مرگ، بخشی از سرنوشت انسان‌هاست و همه به نحوی در شرایط سوگواری قرار می‌گیرند. اظهار همدردی با کسانی که عزیزی از دست داده اند و تسلی آن‌ها، یکی از وظایف و اهداف انسانی و عاطفی همه است و انتظار می‌رود که دیگران نیز برای شما، همین آداب را به جا بیاورند. اما نحوه دلداری دادن به داغدیده، خود آداب و اصولی دارد که رعایت آن‌ها می‌تواند شما را در اهداف انسان دوستانه‌تان یاری دهد. در این مطلب بایده و نبایدهای دلداری دادن به داغدیده را بیان کرده‌ایم. 

چرا دلداری دادن کار سختی است؟
برای همه شما اتفاق افتاده که در مجلس ختمی شرکت کرده‌اید یا یکی از دوستان دورتان، عزیزی را از دست داده است. اما شما در این شرایط نمی‌دانید که باید چه کنید و به بازماندگان چه بگویید. شاید به زبان آوردن احساساتتان سخت باشد اما دوست دارید در غم عزیزانتان شریک شوید. حتی گاهی ممکن است از نزدیک شدن و صحبت کردن با آن‌ها بترسید. گاهی نیز فکر می‌کنید که حرف‌های کلیشه‌ای و شعاری شما قرار است چه کمکی به فرد داغدیده بکند و فقط او را خسته تر خواهد کرد. برای این کار شما باید به موقعیت و احساس او نیز توجه کنید، 

دلداری دادن به داغدیده | چرا باید به فرد داغدیده دلداری داد؟
شاید در ابتدا فکر کنید که دلداری دادن به داغدیده، کمکی به او نمی‌کند. اما حقیقت این است  تسلی دادن دیگران فرد داغدیده را تا حد زیادی آرام کرده و باعث حس خوبی در او می‌شود. اینکه دیگران بفهمند که عزیز از دست رفته‌شان برای اطرافیان فرد ارزشمندی بوده و خودشان و داغشان نیز مورد توجه واقع شده، دلگرمی بزرگی برایشان می‌شود. همدلی اطرافیان در آرام شدن فرد داغدیده تاثیر بسیار زیادی دارد.

چه چیز هایی را به فرد داغدار می توانیم بگوییم؟
هدف از ابراز همدردی و دلداری، نشان دادن نگرانی شما به فرد مقابل و دادن امنیت خاطر به آن‌هاست. بهترین راه‌های تسکین فرد داغدیده عبارتند از:

1. دلداری دادن به داغدیده | حمایت خود را نشان دهید
یکی از دلگرم کننده ترین حرف‌هایی که یک فرد مصیبت دیده می‌خواهد و می‌تواند بشنود، این است که دیگران به او بگویند که تنها نیست و در فکرشان می‌ماند. جملاتی مثل ” تو فکرت هستم و حواسم بهت خواهد بود” و یا “من کنارت هستم” و از این دست صحبت‌ها غم تنهایی را تا حدودی کاهش می‌دهد.

2. از فوت شده صحبت کنید
ذکر خاطرات شیرین از فردی که فوت شده و ابراز اینکه دلتان برای او و خوبی‌هایش تنگ خواهد شد، کمی از غم بازمانده‌ها را تسکین می‌دهد. جملات مثبتی مثل “عمر با عزتی داشت و شریف زندگی کرد” نیز در صورت حقیقت داشتن می‌تواند برای بازماندگان بسیار تسلی بخش باشد.

3. درک کنید
درک کردن شرایط فرد داغدیده، همان است که با همدردی تعریف می‌شود. یعنی خود را جای او قرار داده و به آن‌ها بگویید که “این درد چقدر سخت است و من می‌دانم که تو از پس آن برخواهی آمد”. درک کردن تصنعی و فقط در حرف، نمی‌تواند کمک کننده باشد.

دلداری دادن به داغدیده | چه حرف هایی را نباید به فرد داغدار زد؟
اما مهم‌تر از اینکه چه چیزهایی بگویید، چیزهایی است که ترجیحا نباید به فرد داغدیده گفته شود. حرف‌هایی که می‌تواند مثل نمکی به زخم آن‌ها بوده و چهره شما را نیز برای همیشه در خاطرشان مکدر سازد. برخی از این نباید‌ها به شرح زیر هستند:

1. فرد داغدیده را از ابراز احساسات باز ندارید
از او نخواهید که گریه نکند. یکی از بدترین کارها با فرد داغدیده این است که احساسات و داغ خود را سرکوب کند. اتفاقا اگر داغداری را دیدید که دچار بهت شده و احساسات خود را ابراز نمی‌کند، باید او را به گریه و تخلیه شدن ترغیب بکنید.

2. دلداری دادن به داغدیده | غم آخرت باشد
انسان تا زمانی که زنده است غم خواهد داشت. یک آرزوی خوب نباید در بطن خود آرزوی بدی مثل پایان غم‌هایتان، یعنی پایان زندگی داشته باشد. عباراتی مثل “خدا به شما صبر دهد” یا “خدا به شما سلامتی دهد” گزینه‌های بهتری است.

3. نگویید “بنده خدا راحت شد”
برای نزدیکان، شاید یک پدر در بستر نیز بهتر از یک پدر فوت کرده باشد. بنابراین نباید جای دیگران قضاوت کرده و حرف‌هایی مثل فلانی راحت شد یا الان می‌توانی به خودت برسی، برایشان اهانت آمیز و ناراحت کننده است. مخصوصا زمان‌هایی که عزیز از دست رفته مدت‌ها درگیر یک بیماری طولانی و دردناک بوده است.

4. این نیز نمی گذرد
گفتن جملاتی که داغ را بی اهمیت کند برای عزادار بسیار دردناک است. جملاتی مثل ” این نیز می‌گذرد ” یا ” همه چیز درست میشه ” یا مثلا ” یه کم بگذره یادت میره ” یعنی شما تمام دردهای بازمانده‌ها را نادیده گرفته‌اید. آن‌ها تا زمان برایشان نگذرد، هرگز نمی‌فهمند که این داغ فراموش می‌شود. به همین دلیل نیازی نیست که بدیهیات ذهن خود را به سوگواران منتقل کنید.

5. دلداری دادن به داغدیده | مجلس گرم کن نباشید
سعی نکنید با داد و فریاد کردن و گفتن جملات دردناک، مجلس را به گریه و شیون بیندازید. گریه کردن در آرامش و با صدای کم، بسیار بهتر از شیوا و فریاد است. در این صورت ممکن است سلامت فرد به خطر بیفتد. 

6. از در و دیوار صحبت نکنید
عوض کردن موضوع به قصد پرت کردن حواس صاحبان عزا، نمی‌تواند فکر خوبی باشد. این اتفاق نیز مانند این است که شما بخواهید داغ آن‌ها را بی اهمیت پنداشته و به آنان توهین کنید.

سخن آخر
دلداری دادن به داغدیده اهمیت بسیاری زیادی دارد چراکه کمی از بار غم و ناراحتی آن‌ها را می‌کاهد. فردی که عزیر خود را از دست داده علاوه بر غم و ناراحتی بسیار زیاد، احساس تنهایی شدیدی نیز می‌کند. دلداری و حمایت نزدیکان می‌تواند احساس تنهایی آنان را کاهش دهد. همچنین می توانید به او راه های تحمل مرگ عزیزان را نیز آموزش دهید.

علایم هشدار و نحوه رفتار با فردی که انگیزه خودکشی دارد

علایم هشدار و نحوه رفتار با فردی که انگیزه خودکشی دارد

خراسان/ مروری بر علایم هشدار و نحوه اصولی رفتار با فردی که انگیزه خودکشی دارد به مناسبت هفته جهانی پیشگیری از آن
سازمان بهداشت جهانی 10 تا 17 سپتامبر را هفته جهانی پیشگیری از خودکشی نام‌گذاری کرده است. بر اساس گزارش WHO، هر سال حدود ۸۰۰ هزار نفر براثر خودکشی در سراسر دنیا می‌میرند؛ یعنی یک نفر در هر ۴۰ ثانیه! اما یادمان نرود که می‌شود از خودکشی پیشگیری کرد. به مناسبت هفته پیشگیری از خودکشی، به این موضوع مهم پرداخته و از علایم هشدار آن گفته‌ایم.
 
  از سیل عاطفه تا فروپاشی
«زندگی بالا و پایین زیاد داره»، جمله پرتکراری است که بارها خودمان گفتیم و شنیدیم. اما گاهی فشارها آن‌قدر زیاد می‌شوند که دل‌مان می‌خواهد با آگاهی و اراده خودمان، مجلس ترحیم زندگی را برپا کنیم! این اتفاق را می‌توان در کلمه «خودکشی» خلاصه کرد. مرگی خودخواسته که می‌تواند نوعی فروپاشی به‌حساب بیاید که چند جنبه دارد.
 فرد خودش را در مقابل انبوهی از هیجان‌های غیر قابل‌تحمل و دردناک می‌بیند. مرحله‌ای که به آن «سیل عاطفه» می‌گویند.
 فرد سعی می‌کند تا با این عواطف تنش‌زا، مقابله کند. موفقیت و شکست، دوروی سکه هستند و در صورت ناامید شدن فرد به سمت مرحله سوم حرکت می‌کند.
در این مرحله غرق شدن در عواطف، ناامیدی و عدم کنترل اتفاق می افتد که می‌شود به آن به چشم «فروپاشی» نگاه کرد.
برنامه‌ریزی و تلاش برای رها شدن از جسم و بیرون آمدن از سیلاب عواطف ناخوشایند، مرحله‌ای است که آن را با عنوان «بقای بلندپروازانه و رهایی از جسم» می‌شناسیم.
اختلالات روانی مانند افسردگی، تجربه از دست دادن، تنهایی، تبعیض، شکست عاطفی، بیماری و درد مزمن، خشونت، مشکلات مالی و تعارضات ارتباطی هم جزو عوامل خطرساز هستند. تحقیقات تجربی زیادی از سال 2001 تاکنون نشان داده‌اند که پیوستگی زیادی بین اضطراب، اندوه و خودکشی وجود دارد.
 زندگی را از خلاقیت و معنا عریان نکنیم
ارنست بکر، نویسنده و انسان‌شناس، معتقد است که «هراس انسان از مرگ است که جامعه انسانی را تمدن‌ساز کرده است». میل به زندگی از یک‌سو و ترس از مرگ از سمت دیگر کمک می‌کند تا مراقب خودمان باشیم و از عوامل کشنده فاصله بگیریم. در سایه ترس از مرگ است که نمی‌گذاریم آسیبی به جان‌مان وارد شود. آگاهی از این که بالاخره روزی می‌میریم، عمر جاودانه نداریم و محدودیت‌هایی باعث می‌شوند جسم مان دچار زوال شود و بمیریم، «مرگ‌آگاهی» به‌حساب می‌آیند که اتفاقاً راه چاره‌ای هستند تا زندگی خلاقانه‌تر و معناداری داشته باشیم. اما میل به نیستی(افکار خودکشی)، زندگی را از خلاقیت و معنا عریان می‌کند و با ناامیدی  به آینده و درنهایت تصمیم برای خودکشی، به اوج خودش می‌رسد. پس یادمان باشد که مرگ‌آگاهی، کارآمد است و هرگز به معنای مرگ خواهی و زندگی‌گریزی نیست.
 علایم هشدار یا پرچم‌های قرمز
نشانه‌های هشداردهنده‌ای هستند که در قالب یک پرچم قرمز خودشان را نشان می‌دهند و نباید بی توجه از کنارشان عبور کرد.  لازم است به این علایم(چه در خودمان و چه در دیگران) حساس باشیم و به‌موقع برای پیشگیری اقدام کنیم تا اتفاق تلخ و ناگواری رخ ندهد. اگر جملاتی مثل «کاش بمیرم از دست این زندگی راحت بشم، مرگ به این زندگی پردردسر می‌ارزه، کاش بمیرم و این‌همه سختی نکشم و…»، جزو خودگویی‌های رایج ما هستند و نشانه‌های افسردگی (ناامیدی، تمایل به خودکشی، خواب و اشتهای نامناسب، خستگی مفرط، نداشتن انگیزه و…) را احساس می کنیم، لازم است حتماً به یک درمانگر حرفه‌ای مراجعه کنیم. گاهی به‌اشتباه منتظر گذر زمان می‌مانیم تا همه‌چیز حل شود اما زمان به‌تنهایی حلال مشکلات نیست و برای پیشگیری باید کارهایی انجام داد.
 راه‌هایی برای پیشگیری از خودکشی
خودکشی، حمله یکی از ساختارهای روانی (سوپرایگو)  به خود ماست. خشمی که به منبع اصلی‌اش ابراز نشده باشد، ممکن است بی‌رحمانه به درون برگردد و یک حمله مرگبار را شکل دهد. حالا اهمیت مهارت‌های مقابله‌ای بهتر مشخص می‌شود. اگر خشمی دیرینه در ما نفس می‌کشد، بهتر است در یک فضای امن درمانی درباره‌اش حرف بزنیم تا تبدیل به خشونت علیه خودمان نشود. تقویت مهارت‌های تنظیم هیجان، حل مسئله و تعارض، خودمراقبتی (جسمی و روانی)و گسترش ارتباط‌های حامیانه، ما را در مقابل مشکلات زندگی تا حد زیادی واکسینه می‌کنند. (البته نباید نقش مشکلات ژنتیکی، سابقه خانوادگی و ضایعه‌های مغزی را در ریسک خودکشی نادیده گرفت).
 از جملات ممنوعه تا کمک‌های مفید
بعضی جملات، ضربه‌ای هستند که فرد آسیب‌دیده را به چاهی عمیق هُل می‌دهند. به کسی که افکار یا قصد خودکشی دارد، هرگز این جملات را نگوییم: «اگه جرئتش رو داشتی تا حالا خودکشی کرده بودی، واسه جلب‌ توجه فکر خودکشی به سرت زده، زیادی زندگی رو سخت می‌گیری، یه چند وقت بگذره یادت می‌ره، داری شوخی می‌کنی». فقط یک فرد نابلد است که به‌جای گوش کردن، نصیحت یا سرزنش می‌کند! پس از گفتن شان پرهیز کنیم. در حالت‌های اضطراری، حتماً با اورژانس اجتماعی به شماره 123 تماس بگیریم و موضوع را با کارشناسان مداخله در بحران درمیان بگذاریم. وقتی با کسی مواجه شده‌ایم که افکار یا قصد خودکشی دارد، همدلانه به او گوش بدهیم و راه‌های کمکی (معرفی یک درمانگر) را برایش هموار کنیم. مهارت گوش کردن فعالانه، انعکاس احساسات فرد به خودش و اعلام حمایت ما از فرد، به شکل موقتی مسکن‌های بسیار خوبی است اما هرگز جایگزین مداخله در بحران توسط متخصصان نیست. همه ما در زندگی، با محدودیت‌ها و موانعی روبه رو هستیم. برای عبور از موانع، نیاز به پل داریم. چه‌بهتر که برای همدیگر پل بسازیم و کمک کنیم تا میل به زیستن بر میل به مرگ، غلبه داشته باشد و بکوشیم تا شعار «همکاری با یکدیگر برای جلوگیری از خودکشی» عملی شود.
نویسنده : نگار فیض‌آبادی | کارشناس‌ارشد روان شناسی‌بالینی

روانشناسی رنگ های آرایش و میکاپ زنانه

روانشناسی رنگ های آرایش و میکاپ زنانه

بیا نی نی/ رنگها با شخصیت ما رابطه مستقیمی دارند ، شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید که رنگ آرایش شما نیز، شخصیتتان را آشکار می سازد پس انتخاب رنگ بسیار مهم می باشد . در این بخش شما را روانشناسی رنگها در آرایش آشنا خواهیم نمود.

قرمز
استفاده از رنگ قرمز در آرایش نشان دهنده اعتماد بنفس ، سلامتی،قدرت و استحکام است و استفاده از آن موجب افزایش عشق،انرژی و خودباوری خواهد شد.

سبز
رنگ سبز حاکم بر تمام افکار احساسی است و یک رنگ هماهنگ کننده است که به شما در ارتباط با افراد پیرامونتان احساس آرامش و تعادل می دهد.اگر از رنگ سبز برای آرایش استفاده کنید ، نگاه دوستانه ای به اطرافیانتان دارید.

نیلی
رنگ نیلی موجب افزایش امید و آرزو می شود . اگر کم حوصله و بی حال هستید یک آرایش به رنگ نیلی می تواند شما را سر حال آورد.

نارنجی
این رنگ در آرایش نشان دهنده قدرت خلاقیت و تخیل بالای شماست و افرادی که از این رنگ استفاده می کنند از تنبلی گریزان هستند و دارای انگیزه بالا می باشند . این افراد میل جنسی بالایی دارند و بسیار کم طاقت هستند.

زرد
اگر از این رنگ در آرایشتان استفاده می کنید باید بدانید شما فردی دارای هوش و غریزه هستید و دوست دارید در تصمیم گیری ها مصممم تر عمل کنید.

بنفش
بنفش یک رنگ متحد کننده است و در زمانی که احساس ضعف یا شکست می کنید به شما کمک میکند پس درمواقعی که می خواهید انرژیتان را حفظ کنید ، از رنگ بنفش برای آراش خود استفاده نمایید.

آبی
رنگ آبی الهام بخش ارتباطات شفاف و صبورانه می باشد. اگر می خواهید به مهمانی و یا محل کارتان بروید و استرس دارید بهتر است از رنگ آبی در آرایش خود استفاده نمایید.

روانشناسی لاک مشکی
اگر لاک مشکی را می پسندید ، دارای شخصیت قدرتمند و قوی هستید و حامی و همیشه همراه دوستانتان می باشید . اگر دوستی دارید که اغلب از لاک مشکی استفاده می کند ، او را از دست ندهید چرا که بهترین حامی و دوست شما است.

روانشناسی رژلب نارنجی
خانم هایی که رژ لب نارنجی را انتخاب می کنند ، خانم های بسیار جسوری هستند که دوست دارند همه نگاه ها را به خود معطوف کنند . آنها کنجکاو ، ماجراجو و کمی خود شیفته هستند و همیشه فکر می کنند جزو بهترین های جمع می باشند.

روانشناسی رژ قرمز
افرادی که ازرژ و لاک قرمز استفاده می کنند ، افرادی جسور، شجاع و با اعتماد به نفس هستند که از تصمیم خود برای انجام دادن کارها منصرف نمی شوند و تا به اهداف خود نرسند ، دست از کار و تلاش بر نمی دارند . این افراد در زندگی ، بسیار موفق هستند.

روانشناسی رژ لب اکلیلی
آیا برای حضور در مهمانی های ویژه یا عروسی و یا حتی روزانه از رژ لب های اکلیلی و براق استفاده می کنید ؟ اگر چنین است شما فردی عاشق پیشه، خوشگذران و اهل گشت وگذار و اجتماعی هستید که همیشه دوستان زیادی دور و برتان است.

روانشناسی رژ لب گوشتی یا کالباسی
اگر رژ لب انتخابی شما کالباسی است ، شما آرام، ساده و خاضع هستید . سخت نمی گیرید و راه حل مناسبی برای مشکلات خود پیدا می کنید . شما بودن در جمع را نمی پسندید و ترجیح می دهید در آرامش و در گوشه ای با مهمانان خود صحبت کنید.

روانشناسی لاک صورتی
خانم هایی که رنگ صورتی و گلبهی را برای رژ لب و لاک انتخاب می کنند ، افراد رمانتیک و حساسی هستند که گاهی اوقات خیلی زود ناراحت می شوند . آنها به دلیل احساسات قوی که دارند ، خلاقند و اهل فعالیت های هنری هستند . در برخورد با این خانم ها مواظب صحبت کردن خود باشید زیرا ممکن است آنها را ناراحت کنید.

روانشناسی لاک بنفش
همانطور که می دانید رنگ بنفش رنگی است از ترکیب دو رنگ قرمز و آبی بنابراین افرادی که لاک و رژ بنفش انتخاب می کنند ، شخصیتی ترکیبی دارند یعنی در آنها آرامش آبی دوست ها و جسوری و هیجان قرمز دوست ها به چشم می خورد . این افراد در کنار این حس دوگانگی بسیار باوقار و متین هستند و دوستان فراوانی دارند.

روانشناسی لاک زرد
افرادی که لاک زرد را می پسندند ، افرادی شاد و پر انرژی هستند.

روانشناسی رنگ موی نارنجی
رنگ نارنجی برای موها اگر چه متداول نیست اما افرادی که این رنگ مو را می پسندند افرادی اجتماعی با اعتماد به نفس بالا می باشند که روابط عمومی بالا یی دارند و با سایر افراد و اقشار جامعه می توانند ارتباط خوبی برقرار نمایند.

استرس والدین به کودکان منتقل می‌شود  

استرس والدین به کودکان منتقل می‌شود  

جام جم/  گفت‌وگو با دکتر رضا پورحسین روان‌شناس درباره اضطراب دانش‌آموزان در این روزهای کرونایی.
یک روز یک نفر گفت امان از دهه‌ شصتی‌هایی که پدر و مادر شده‌اند. آن روز همه به آن یک نفر تاختند که چرا دهه‌ شصتی‌ها را تخریب می‌کنی و فلان و بیسار. حالا اگر می‌خواهید این امان گفتن به دهه‌ شصتی‌ها و سبک زندگی‌ و نوع رفتار بیشتر آنها در مواجهه با مسائل روز‌مره، اتفاقات و مشکلات زندگی را ببینید سری به صفحات آنها در شبکه‌های اجتماعی بزنید از توییتر گرفته تا اینستاگرام، به‌خصوص در دوره کرونا و به‌خصوص از روز جمعه که خبر رسید از شنبه مدارس دایر می‌شود. بیشتر والدینی که کودک دانش‌آموز دارند، چنان دچار وحشت شده و بیا نی نی و جنجال به راه‌ انداخته‌اند که بی‌سابقه بود. بی‌رودربایستی می‌توان گفت بیشتر والدین جوان که خودشان از مدرسه گریزان بوده و از اول مهر هم متنفر، از روز جمعه بی‌تابی به راه‌انداخته‌اند که بیا و ببین. ترس از کرونا و نگرانی درباره سلامت بچه‌ها، به‌خصوص دانش‌آموزان و به‌خصوص‌تر بچه‌های دوره ابتدایی کاملا درست است. بی‌برنامگی دولت و هر روز یک حرف زدن قابل بخشش نیست اما قبول کنیم وقتی زن و مردی صاحب فرزند می‌شوند، خودشان از نظر فکری باید بالغ باشند و حداقل بدانند که با حرف‌ها و هیجان‌های اضافی نباید اضطراب و ترس را در بچه‌ چند‌برابر کنند. مهارت کنترل استرس، مهارتی است که بیشتر پدر و مادرهای ایرانی بلد نیستند و این را می‌توان این روزها در کلام و رفتار آنها دید. با دکتر رضا پورحسین، از مدیران پیشکسوت تلویزیون و روان‌شناس هم‌صحبت شدم تا برایمان از مدیریت استرس در والدین بگوید. این گفت‌وگو را بخوانید شاید کمی آرام‌تر شدید و بچه‌ها از گزند والدین نجات پیدا کردند.
استرس چگونه در دانش‌آموزان به‌ویژه دوره ابتدایی چگونه شکل گرفته و بروز پیدا می‌کند؟
استرس پاسخ جسمی و روانی است. وقتی شخص چه درونی و چه بیرونی احساس تهدید کند، پاسخی به آن می‌دهد که نامش استرس است. کودک زمانی که احساس تهدید می‌کند در او دلهره ایجاد می‌شود که میزان آن به میزان ادراک کودک از آن رویداد بستگی دارد. علاوه بر این، ‌تکرار محرک می‌تواند در کودک استرس مزمن به‌وجود آورد. اگر والدین از پدیده‌ها و اتفاقاتی صحبت کرده یا در رفتار خود، آنها را بروز دهند که نشانه‌های تهدید در آن باشد و بچه‌ها احساس کنند که امنیت روانی و جسمی‌شان در معرض خطر است، با استرس به آن تهدید پاسخ می‌دهند. البته این استرس می‌تواند در جامعه و مدرسه هم ایجاد شود. در دوره کرونا و بازگشایی مدارس در سال تحصیلی جدید که دو روزی است شروع شده یک اشتباه رخ داد و آن القای بلاتکلیفی در مردم است. این مورد را در زمان کنکور هم دیدیم. این بلاتکلیفی به استرس اجتماعی تبدیل شده و باعث تشدید استرس‌های فردی می‌شود. تناقض در اطلاع‌رسانی در بزرگسالان و والدین ایجاد اضطراب می‌کند و آنها ناخودآگاه آن را به‌صورت کلامی یا غیرکلامی به بچه‌ها منتقل می‌کنند. بچه‌ها قبل از این‌که به مدرسه وارد شوند، به‌واسطه والدین استرس را تجربه می‌کنند. والدین پل ارتباطی بین استرس اجتماعی و استرس فردی ( کودک) هستند. بچه‌ها با محرک استرس وارد مدرسه می‌شوند و شروع مدرسه با این محرک اصلا خوب نیست و خاطره بدی در بچه‌ها ایجاد می‌کند. راستش را بخواهید من هنوز متوجه نشده‌ام که چرا امسال اول مهر مدارس شروع نشد تا همزمان باشد با یک خاطره خوب جمعی؟ تزلزل در تصمیم‌گیری و تناقض‌گویی در اطلاع‌رسانی سبب شد تا بچه‌ها در دوره کرونا، اول مدرسه را با خاطره‌ بدی شروع کنند که این در درازمدت تاثیر منفی در ذهن بچه‌ها می‌گذارد.
پدر و مادرهای قدیمی با همان سواد کمی که داشتند مراقب بودند که خیلی از چیزها به گوش بچه‌ها نرسد و به اصطلاح آن را پشت در خانه جا می‌گذاشتند اما امروزه بیشتر والدین همه‌چیز را به بچه‌ها می‌گویند. آیا لازم است کودکان مثلا درباره کرونا همه‌چیز را بدانند؟
من پیشنهاد می‌کنم برای مدیریت استرس در خانواده و به‌خصوص در بین کودکان،‌ والدین کانال‌های اخبار را محدود کنند. قبل از این‌که استرس در دانش‌آموزان و کودکان کم شود باید اضطراب در والدین کاهش پیدا کند.لازم نیست بزرگ‌ترها در مواجهه با حجم زیادی از اخبار قرار گیرند. به‌نظرم مهم‌ترین اخبار را از صدا و سیما آن‌هم در ساعات خاصی دریافت کنند؛ آن‌هم اگر لازم دارند و خبر جدیدی رسیده که مرتبط با سلامت است.لازم نیست اخبار مبتلایان و مرگ و میر را دنبال کنیم. وقتی در معرض اخبار نباشی، دستور اول ذهنی برای والدین تغییر می‌کند و دیگر بچه‌ها در معرض آن اخبار قرار نمی‌گیرند. کرونا نباید دستور ذهنی اول والدین باشد و به حرف اول خانواده تبدیل شود. دیده می‌شود که والدین بخش ترسناک کرونا را برای بچه‌ها تعریف می‌کنند و هیجان آنها در زمان بیان این اتفاقات در بچه‌ها ایجاد هیجان می‌کند و کودک در ذهن خود آن را تشدید و بزرگ‌نمایی کرده و با آن خیال‌پردازی کرده و این باعث می‌شود ذهن و روان آنها آسیب زیادی ببیند. با بچه‌ها درباره کرونا باید بدون هیجان صحبت کرد و فقط اخبار مربوط به سلامتی و بهداشت را با آنها در میان گذاشت. بچه‌ها در برابر کرونای ترسناک نمی‌توانند کاری کنند، فقط ذهن و روان آنها آسیب می‌بیند و در آنها زمینه استرس حتی در برابر مسائل ساده‌ و پیش‌پا‌افتاده، فراهم می‌شود. پس در دوره کرونا به‌شدت مراقب رفتار و گفتار خود در مقابل بچه‌ها‌باشیم. 
نیاز به تدریس تلفیقی
افت تحصیلی دوره کرونا حتمی است؛ به‌خصوص در شش سال اول تحصیل. بچه‌ها در این مقطع حتما باید در مدرسه حضور داشته باشند چون بخش زیادی از شخصیت اجتماعی آنها در جمع و ارتباط با همسالان شکل می‌گیرد. ارتباط چشمی با معلم و دیگر دانش‌آموزان موثرترین راه آموختن است. در کلاس درس است که کودک در کنار دیگر دانش‌آموزان و معلم دچار هیجان مثبت شده و دروس را یاد می‌گیرد. تدریس آنلاین اصلا نمی‌تواند جایگزین تحصیل حضوری شود. به‌نظر می‌رسد که در شرایط کرونا تحصیل تلفیقی موثرتر از تحصیل آنلاین باشد؛ یعنی هم حضوری و هم آنلاین. برنامه‌ای که گویا دولت در دستور کار دارد. این‌که مدارس چگونه باید پروتکل‌های بهداشتی را رعایت کنند تا بچه‌ها زمانی را که در مدرسه هستند، سلامت‌شان به خطر نیفتد، کارشناسان بهداشت باید برنامه‌ریزی کنند و آموزش و پرورش هم آنها را رعایت کند. این دوره آموزشی در ذهن دانش‌آموزان به عنوان خاطره بد ثبت خواهد شد و برای خنثی کردن آن در آینده از هم اکنون روان‌شناسان و کارشناسان بهداشتی و‌ آموزشی باید برنامه‌ریزی کنند. پیشنهاد من این است که والدین خونسردی خود را حفظ کرده و هیجان‌های منفی خود را به بچه‌ها منتقل نکنند و کارشناسان و متخصصان هم جوری برنامه‌ریزی کنند که بچه‌ها بتوانند تا جایی که امکان دارد در مدرسه حضور داشته باشند.