چرا حتی به ناممکن‌ترین رؤیاها نیاز داریم؟

در دنیایی زندگی می‌کنیم که شبیه شهرهای پرآشوبِ فیلم‌های تخیلی است و قلب ما هر لحظه به واسطه آشوب و دیوانگی تکه‌تکه می‌شود. این دنیا بسیار مشتاق است که ما را با تراژدی‌ها و خبرهای وحشتناک ناامید کند و ما باید در تعلیق دائمی زندگی کنیم، بدون آنکه بدانیم چه زمانی این چیزها برای‌مان اتفاق خواهد افتاد.

جعبه پاندورا در این دنیا همیشه درش باز است؛ بنابراین می‌فهمم که چرا همیشه از رؤیاپردازی می‌ترسیم. برای‌مان سخت است امیدوار باشیم که اوضاع همان‌طوری پیش خواهد رفت که ما می‌خواهیم.  بااین‌حال، ما نیاز داریم این نگرانی را تا می‌توانیم از روان و ذهن‌مان دور نگه داریم. ممکن است نامش را دیوانگی بگذارید، اما من به آن ضرورت می‌گویم.

چرا حتی به ناممکن‌ترین رؤیاها نیاز داریم؟

وقتی از زیادیِ امیدواربودن می‌ترسیم، درحقیقت از ناامید بودن می‌ترسیم. ما از اینکه انتظار داشته باشیم جهان به ما لطف کند یا با هدیه‌ای غافلگیرمان کند و به ما روی خوش نشان دهد، مضطرب می‌شویم؛ چون با خودمان می‌گوییم اگر سراز ناکجاآباد درآوریم چه؟

بنابراین ترجیح می‌دهیم یا خیلی کم رؤیاپردازی کنیم یا اصلاً رؤیاپردازی نکنیم. زیرا با خودمان فکر می‌کنیم اگر انتظار چیزی را نداشته باشیم یا انتظارات‌مان را کوچک کنیم، آن‌وقت محقق نشدنِ این انتظارات حال‌مان را بد نمی‌کند. ما فکر می‌کنیم این رفتار عالی‌ترین سازوکاریِ دفاعی‌ای است که از ما محافظت می‌کند، اما درواقع این رفتار چیزی نیست جز یک دردسر در زندگی، زیرا ما مدام منتظریم که چیزی زندگی‌مان را تحتِ تأثیر قرار دهد.

بسیاری از ما یا توانایی رؤیاپردازی را فراموش کرده‌ایم یا هرگز به ما اجازه رؤیابافی داده نشده است. ما یاد گرفته‌ایم از اینکه چیزها زیادی خوب باشند بترسیم و این ترس خودکام‌بخش است. نشان داده شده که در زندگی ممکن است به دنبال شغلی که همیشه آرزویش را داریم نرویم، زیرا همین‌حالا انتظار داریم که جوابِ منفی بشنویم. در مدرسه‌ای که همیشه آرزویش را داشته‌ایم ثبت‌نام نمی‌کنیم، زیرا فکر می‌کنیم هیچ شانسی برای پذیرفته‌شدن در این مدرسه را نداریم.

اما اگر آنجا می‌رفتیم و یاور یا عشقِ زندگی‌مان را پیدا می‌کردیم، یا یک کارآموزیِ عالی را سپری می‌کردیم که به محقق شدنِ رؤیای‌مان کمک می‌کرد چه؟ اساساً ما نسخه‌هایی بی‌رنگ‌ورو از زندگی‌ای که همیشه دوستش داریم را زندگی می‌کنیم که نهایتاً تأیید می‌کند زندگی آشغالی بیش نیست. ‌

می‌خواهم نکته‌ای به شما بگویم. زندگی، حتی برای کسانی که تلاش می‌کنند، کوشش می‌کنند و رؤیاپردازی می‌کنند، می‌تواند یک سطل پراز کثافت باشد. تفاوت آن است که افرادی که رؤیاپردازی می‌کنند، شب‌ها که به رختخواب می‌روند و صبح‌ها که بیدار می‌شوند، به این فکر می‌کنند که لااقل همه تلاش‌شان را کرده‌اند.

آن‌ها حداقل به دلیلِ آنکه نهایتِ تلاش‌شان را کرده‌اند در زندگی آرامشِ اندکی دارند. شیطنت‌های زندگی برای آن‌ها ممکن است در سطوح بسیار بالایی رخ دهد. اما آن‌ها زندگی را مقصر می‌شناسند نه خودشان را. بسیاری از ما توانایی رؤیاپردازی‌مان را از دست داده‌ایم یا در وهله نخست، به دلیلِ آنکه در زمره اقشار به حاشیه‌رانده بوده‌ایم، به ما اجازه رؤیاپردازی داده نشده است. ما توسطِ سیستم‌های سرکوب‌گری محدود شده‌ایم که طراحی شده‌اند تا وقتی حتی خودمان یک مایل به دست می‌آوریم، یک اینچ اضافه‌تر به ما ندهند. ما طرد شده‌ایم، مورد بی‌احترامی قرار گرفته‌ایم و از آن‌چیزهایی که حق‌مان بوده است، محروم شده‌ایم.

من کاملاً با احتیاط و بدونِ ساده‌لوحی می‌گویم که داشتنِ رؤیاهای بزرگ خودش یک امتیاز و برتری است. بااین‌حال، از همه‌مان درخواست می‌کنم که خودمان را با این اندیشه که امتیاز داشتنِ رؤیاهای بزرگ را داریم، فریب دهیم. وقتی در کالج درس می‌خواندم، به واسطه فشار دوستانم شروع به وبلاگ‌نویسی کردم؛ و وقتی از» فشارِ دوستان» صحبت می‌کنیم، تقریباً مطمئنم که فقط به پیشنهاد یک نفر نیاز داشتم تا وبلاگ‌نویسی را شروع کنم. اوایل سال ۲۰۰۳ شروع به وبلاگ‌نویسی کردم و وبلاگم عنوانی احساسی داشت با این مضمون که «این را نامه‌ای در نظر بگیر که هرگز نوشته نشد.»

چرا حتی به ناممکن‌ترین رؤیاها نیاز داریم؟

در این وبلاگ من همه دورانِ تحصیلم در کالج، از امتحان‌هایی که برای‌شان مطالعه نکرده بودم، تا بدترین نمره‌ای که گرفتم و مشکلاتی که با هم‌خواب‌گاهی‌هایم داشم، چیز می‌نوشتم. در این وبلاگ با فونتی کمدی چیز می‌نوشتم تا بدانید یک افتضاح کامل بود. اما این سرگرمی جدید را دوست داشتم. چندجا هم دوره کارآموزیِ بازاریابی رفتم و متوجه شدم که در این کار هم خوب هستم.

وقتی در سال ۲۰۰۶ فارغ‌التحصیل شدم، آن وبلاگ را پاک کردم و وبلاگ تازه‌ای با عنوانی تازه شروع کردم. زندگی جدید، وبلاگِ جدید!  من از ساعت ۹ تا ۵ عصر در حوزه بازاریابی مشغول بودم، اما وقتی خانه می‌آمدم، وبلاگ‌نویسی می‌کردم. ازآنجایی که درباره جهان و و اینکه چگونه آن را می‌دیدم، می‌نوشتم، وبلاگم گسترش پیدا کرد و در سال ۲۰۰۹ اولین جایزه‌ام را بردم. خوشحال بودم، چون این سرگرمی من بود که من را معروف کرده بود.

سرگرمی، بله. به این نکته توجه کنید. من می‌ترسیدم که خودم را نویسنده بنامم. نویسنده؟ کجا؟ من از این عنوان و همه رؤیاهایی که با خودش می‌آورد از ترس اینکه قادر به محقق کردن‌شان نباشم، می‌هراسیدم. من فکر می‌کردم فقط دختری هستم که پست‌هایی در یک وبلاگ غیررسمی دارد و هر چیزی که دلش می‌خواهد در آن می‌نویسد.  می‌دانید به خودم چه می‌گفتم؟ می‌گفتم: «تو در حدواندازه این عنوان نیستی!» من از عنوانم به عنوان هماهنگ‌کننده بازاریابی برای یک شرکت خصوصی لذت می‌بردم. آنقدری درآمد از آن کسب می‌کردم که بتوانم صورت‌حساب‌هایی که زیاد هم نبودند، پرداخت کنم. من با این قضیه مشکلی نداشتم.

اما مشکل این بود، که من، من نبودم. من از این شغل خسته شده بودم و حس می‌کردم که دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. اما از آن استعفا هم نمی‌دادم. نه، ما این کار را نمی‌کنیم. ما سختی‌ها را می‌بلعیم و هر روز با نظمی مشخص به همان امور روزمره ادامه می‌دهیم.  در آوریل سال ۲۰۱۰ به شکلی غیرمنتظره تعدیل نیرو شدم. آن تعدیل/اخراج خواستِ خداوند و هستی بود که من را به سمتِ یک جهش بزرگ در زندگی و محقق کردنِ رؤیایم که نویسنده شدن بود، هل دهد. رؤیایی که داشتنش من را می‌ترساند. در طی این مدت اوقاتی بود که گمان می‌کردم باید دیگر انرژی زیادی برای وبلاگم نگذارم. اما نتوانستم از این کار دست بردارم. چیزی در درونِ من بود که به من اجازه نمی‌داد.

یک‌سال به همین منوال سپری شد و بعد از آنکه مدتی به دنبالِ شغلی در قالب سنتی بودم، بالآخره یک شغلِ تمام‌وقت به عنوان مدیر شبکه اجتماعی برای یک برندِ جهانی غذا پیدا کردم. همان روز مشغول به کار شدم، اما هنوز ساعت ۱ بعدازظهر نشده بود که حس کردم دیوارهای شرکت دارند من را می‌بلعند. دلم می‌خواست صندلیِ ارگونومیکِ قشنگم را به حالت خوابیده درآورم و دراز بکشم. روحم با این شغل یکی نشده بود. همان شب به مدیران شرکت ای‌میلی زدم و از بابتِ این شغل تشکر کردم و به آن‌ها خاطرنشان کردم که روز اولم روز آخرم خواهد بود. «ممنونم، اما من دیگر نمی‌توانم ادامه دهم.»

چرا حتی به ناممکن‌ترین رؤیاها نیاز داریم؟

چندماه بعد در فوریه سال ۲۰۱۲، من امتیاز پوشش خبری فرش قرمز اسکار را پیدا کردم. من به این دلیل انتخاب شده بودم که یکی از تهیه‌کنندگانِ این برنامه عاشقِ وبلاگ من بود و فکر می‌کرد که من باید آنجا باشم. من آنجا به عنوان نویسنده حضور داشتم، به پشت‌صحنه دسترسی داشتم، غذاها و شکلات‌های خوشمزه می‌خوردم و در کنار خبرنگارانِ شبکه‌های خبری بزرگی مثل بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و «خودم»، به عنوان خبرنگارِ «انترتینمنت تونایت!» بودم. چه چیزی بهتر از این؟

آن تجربه دنیای من را تغییر داد: من به دلیلِ استعدادی که داشتم، به دلیلِ واژگانم، آن شب در آن اتاق بودم. ممکن است که در طبقه نویسندگان بزرگ جای نگیریم، اما من خودم هستم و ترس از نامیده شدن به عنوان نویسنده همیشه من را از اینکه به درستی به هدفم افتخار کنم، بازداشته بود. من می‌ترسیدم، چون نمی‌توانستم نویسنده‌ای در حدواندازه خودم را پیدا کنم، اما خودم تبدیل به مثالی برای دیگران شدم. بعضی‌وقت‌ها ما چیزهایی را می‌خواهیم که هیچ دستورالعمل نوشته شده‌ای برایش وجود ندارد و این ما را می‌ترساند. ما می‌ترسیم، چون می‌ترسیم فقدانِ یک نقشه منسجم باعث شود مسیر را گم کنیم و به بیراهه برویم.

خوب شاید این ما هستیم که قرار است نقشه چیزی را ترسیم کنیم تا دیگران هم پشت سرمان بیایند و گم نشوند. اگر نقشه‌ای وجود ندارد، شما آن را ترسیم کنید. این کاری بود که من کردم. باید به خودمان اجازه دهیم، حتی زمانیکه هیچ نقشه‌ای نداریم، تبدیل به چیزی شویم که می‌خواهیم بشویم و این با رؤیاپردازی آغاز می‌شود. زندگی ما پر از آدم‌هایی است که به رؤیاهای‌شان جامه عمل پوشانده‌اند. ما هر روز در زندگی‌مان چیزهایی استفاده می‌کنیم که درنتیجه جسارتِ فردی متولد شدند که فکر می‌کرد آن چیز امکان‌پذیر است.

چرا حتی به ناممکن‌ترین رؤیاها نیاز داریم؟

علم پر از تصورات و تخیلات و رؤیای چیزهای جادویی است که روزی همگی دسترس‌پذیر شدند. محقق شدنِ رؤیای هر فردی، جهانِ دیگران را نیز گسترش می‌دهد، زیرا آن‌ها نیز متوجه می‌شوند رؤیاهای‌شان می‌تواند محقق شود. وقتی رؤیاپردازی می‌کنیم به دیگران نیز فرصت رؤیاپردازی می‌دهیم. وقتی رؤیای‌مان بزرگ است، به دیگران می‌گوییم که لازم نیست آن‌ها هم رؤیاهای کوچک داشته باشند.

باید رؤیاپردازی کنیم و این رؤیاها باید جسورانه و بدونِ حسِ شرمساری باشند. شجاعتِ رؤیاپردازی و درخواست کردن را داشته باشید. هرگز به ما قول داده نشده که ماجراهای زندگی مسیری مستقیم را طی می‌کنند و این چیزی است که اغلب ما را متوقف می‌کند. اما ما باید رؤیاپردازی کنیم. تمام چیزی که حتی در بدترین لحظاتِ زندگی داریم، رؤیاپردازی برای وقوع بهترین‌ها در زندگی است.

احساس می کنی همسرت دیگر عاشقت نیست؟!

تقدیم به آن ها که احساس می کنند، همسرشان دیگر عاشق شان نیست

 زبان عشقت را بشناس

زبان اول عشق : کلام تایید آمیز یکی از راه‌های بیان و ابراز احساسات، استفاده از واژه‌های دلگرم کننده و تشویق آمیز است.

هدف عشق به دست آوردن چیزی که شما می‌خواهید نیست بلکه انجام دادن کاری برای سعادت کسی است که دوستش دارید. واقعیت این است که وقتی ما کلام تاییدآمیز دریافت می‌کنیم به احتمال قوی ترغیب می‌شویم که متقابلاً کاری انجام دهیم. کسانی که زبان عشق خود و یا همسرشان کلام تایید آمیز است باید در گفتار خود این نکات را مدنظر قرار دهند: کلمات تشویق آمیز واژه تشویق در زبان انگلیسی به معنای ایجاد شهامت است. همه ما در بخش‌هایی از وجودمان احساس ناامنی می‌کنیم. ما فاقد شهامت هستیم و این شهامت نداشتن اغلب مانع انجام کارهای مثبتی می شود که دوست داریم انجام دهیم. لطفاً توجه کنید که ما نمی‌گوییم به همسرتان فشار بیاورید تا کاری را که شما می‌خواهید انجام دهد، بلکه می‌گوییم او را تشویق کنید تا علایقی را که دارد، بسط و پرورش دهد. تشویق مستلزم توجه و محبت و نگاه کردن به جهان از چشم همسرتان است. ابتدا ما باید بفهمیم که چه چیزی برای همسرمان مهم است و سپس با تشویق به پرورش آن بپردازیم. کلام مهر آمیز عشق مهربان است. اگر بخواهیم با زبان، ارتباط عاشقانه برقرار کنیم باید از واژه‌های مهرآمیز استفاده کنیم. من واقعاً حیرت می‌کنم که چطور مردم زندگی امروز خود را با بیان خاطرات تلخ دیروز خراب می کنند.

بهترین کاری که ما با خطاهای گذشته می‌توانیم انجام دهیم این است که آن‌ها را به تاریخ بسپاریم و فراموش کنیم. بله، متاسفانه اتفاقی افتاده و صدمه زیادی هم زده و ممکن است که باز هم به ما صدمه بزند و ما را برنجاند؛ اما ما نمی‌توانیم گذشته را پاک کنیم یا تغییر دهیم بلکه باید آن را به عنوان گذشته و تجربه بپذیریم. پس اگر می‌خواهیم روابط صمیمی و دوستانه داشته باشیم، به جای بیان خاطرات تلخ گذشته باید خواسته‌های یکدیگر را بدانیم، آمال و آرزوهای یکدیگر را بشناسیم و با کلمات محبت آمیز به بیان آن‌ها بپردازیم.

کلمات فروتنانه عشق تقاضا می‌کند، نه تحکم. اگر با تحکم خواسته‌های خود را بیان کنیم، امکان صمیمیت را محو و نابود کرده ایم و همسرمان نیز از ما دور خواهد شد. پس بیاموزیم که زبان عاشق متواضع و مهربان است نه متکبر و پرخاشگر.

زبان دوم عشق: وقت گذاشتن برای یکدیگر

منظور از وقت گذاشتن برای یکدیگر ، این است که توجه خود را به طور کامل به دیگری معطوف کنیم. طریقه اساسی وقت گذاشتن برای یکدیگر، با هم بودن است. البته منظور ما صرفاً کنار هم بودن نیست، با هم بودن یعنی توجه متمرکز و کامل. یکی از وجوه وقت گذراندن این است که ما با هم کاری انجام دهیم و طی این مدت تمام توجه‌مان به دیگری باشد.

ما با روش‌های مختلفی می‌توانیم برای هم وقت بگذاریم. ممکن است همسر ما با یکی از این روش‌ها عشق خود را نشان ‌دهد، در حالی که ما از آن غافل هستیم. در ادامه نمونه‌هایی از وقت گذاشتن برای یکدیگر را بیان می‌کنیم. گفت و گوی متمرکز گفت وگوی متمرکز کاملاً با زبان اول عشق متفاوت است.

کلمات تایید آمیز روی چیزی تکیه می‌کند که ما می‌گوییم، اما گفت وگوی متمرکز روی چیزی که می‌شنویم تکیه دارد. متاسفانه ما فراموش می‌کنیم که ازدواج یک رابطه است، نه پروژه‌ای که باید کاملش کنیم یا مشکلی که باید حلش کنیم. برای برقراری یک رابطه صمیمی به جز خوب گفتن باید از خوب شنیدن یا هنر گوش کردن نیز بهره ببریم. 


هنر گوش کردن

1- وقتی همسرتان حرف می‌زند، به چشم‌هایش نگاه کنید.

2- در حین گوش کردن به حرف‌های همسرتان، مشغول کار دیگری نشوید.

3- در حین گوش کردن در پی کشف احساسات طرف مقابل‌تان باشید.

4- به حرکات بدن یا همان زبان بدن وی توجه کنید.

5- حرف او را قطع نکنید. فعالیت های سازنده یکی دیگر از وجوه وقت گذراندن برای یکدیگر، فعالیت سازنده است. فعالیت‌های سازنده مشترک، مخزن خاطره‌ای ایجاد می کند که تا سال‌ها بعد می‌توانید از موجودی آن استفاده کنید . در شماره بعد، درباره سه نوع دیگر از زبان عشق در زندگی مشترک خواهیم گفت.

پدرم نمی تواند برایم تلفن همراه بخرد

پسری ۱4 ساله هستم. پدرم به خاطر وضع مالی متوسط نمی تواند برای من تلفن همراه پیشرفته بخرد و همیشه وعده های الکی می دهد. این اخلاقش باعث عصبانیت من شده است. لطفا بگویید چه کار کنم؟

پاسخ مشاور

با سلام. این که شما نیز مانند دیگر نوجوانان و جوانان آرزوها و خواسته هایی دارید کاملا طبیعی است؛ چراکه همه ما دوست داریم از امکانات روز بهره مند باشیم و تجربه های جدیدی نیز به دست آوریم اما برای تحقق اهداف مان و رسیدن به آمال و آرزوهایمان باید یک نکته را همیشه مدنظر قرار دهیم و آن نکته مهم، واقع بینی است. با واقعیات رو به رو شوید واقع بینی این توانایی را به شما خواهد داد تا در تمامی مراحل زندگی و در موقعیت هایی مهم برای تصمیم گیری ، واقعیت را درنظر بگیرید و با توجه به آن، بهترین انتخاب را داشته باشید.

البته در نظر داشته باشید این مهارت و تقویت آن به مرور زمان تکمیل می شود و به موجب آن تصمیمات ما پخته تر و منطقی تر خواهد شد. این که شما در پیامک تان گفته اید «پدرم به خاطر وضع مالی متوسط نمی تواند برای من تلفن همراه بخرد» نشان می دهد که شما واقعیت وضعیت مالی متوسط پدرتان را شناسایی کردید بنابراین گام بعدی، پذیرش واقعیت است. تنها این که شما واقعیتی را شناسایی کنید، کمکی به شما نخواهد کرد پس بهتر است اگر می توانید تغییری در شرایط موجود ایجاد و در تصمیم گیری هایتان بهترین را انتخاب و اقدام کنید.

با این حال، توجه به نکاتی که در ادامه مطرح خواهد شد به شما در حل مشکل تان کمک می کند. راه های رسیدن به هدف را شناسایی کنید درصورتی که موافقت والدین تان را برای خرید آن چه مورد علاقه تان است به دست آوردید، راه های مناسب دیگری را برای رسیدن به هدف تان شناسایی کنید. به طور مثال با جمع کردن پول ماهانه ای که از والدین تان دریافت می کنید به خواسته تان جامه عمل بپوشانید. به شما این اطمینان را می دهم که با این کار، ارزش معنوی زیادی برای آن چه به دست می آورید، قائل خواهید شد و از طرفی به والدین تان ثابت کرده اید برای زحمات آن ها نیز ارزش قائل هستید.

خواسته های خود را اولویت بندی کنید میزان نیاز به خواسته تان را درجه بندی و اولویت بندی کنید؛ به عنوان مثال بین 1 تا 5، چه درجه اهمیتی به تلفن همراه می دهید؟ در این مرحله نیز واقع بینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در صورتی که درجه نیازمندی شما برای رسیدن به آن چه علاقه مند به آن هستید، زیاد نیست یعنی بود یا نبود آن خللی در شرایط شما ایجاد نمی کند، زمان بیشتری را برای خریدن آن به خود و خانواده تان بدهید.

دلایل مخالفت والدین با خرید تلفن چیست؟ غیر از بحث های مالی، دلایل دیگر والدین تان را برای نخریدن تلفن همراه هوشمند از آن ها جویا شوید چرا که به احتمال زیاد آن ها جز بحث مالی برای تهیه گوشی مورد نظر شما، دلایل قانع کننده دیگری نیز دارند.

نکاتی برای آن هایی که همسر زود رنج دارند

از آن جا که افراد زودرنج معمولاً ادراک نادرستی از معنای رفتاری و گفتاری دیگران دارند و این کار انرژی روانی آن ها را به شدت صرف خود می کند و بر منفی نگری آن ها دامن می زند، بهتر است در صحبت کردن با آنها:

1- از کلمات و عبارات “واضح و روشن” استفاده کنیم، به گونه ای که همان بار اول منظور ما را از آن جمله دریافت کنند. این امر به تسهیل ارتباط کلامی شما با همسرتان بسیار کمک می کند. افراد زودرنج متاسفانه اعتماد به نفس پایینی دارند و به همین دلیل نباید طوری با آنها برخورد کنید که انگار مشکل دارند!

2- به تقویت اعتماد به نفس او بپردازید. در حقیقت تنها افراد زود رنج نیستند که با این مسئله روبه رو هستند. وظیفه شما به عنوان مخاطب به ویژه همسر وی که از هر کسی به او نزدیک تر است این است که اعتماد به نفس او را تقویت کنید و به شناساندن نقاط مثبت او به خودش و تنظیم سیستم ادراکی وی بپردازید. فرد زودرنج با به دست آوردن اعتماد به نفس ،روحیه خود باوری و همچنین از طریق کاهش انتظارات غیر منطقی از دیگران در خود می تواند از ابتلا به افسردگی و احساس یأس جلوگیری کند. شما باید به او کمک کنید نقاط قوت خود را بشناسد و درک درستی از خود به دست آورد. لذا لازم است شکست ها و نقاط ضعف او را به رویش نیاورید و کمک کنید تا قطعی نگری در او در رابطه با مسائل کاهش یابد. منظور از قطعی نگری نداشتن تفکر حد وسط، متعادل و واقع بینی است که باعث می شود انتظارات غیر منطقی در افراد افزایش یابد و رفته رفته بدبینی و نداشتن اعتماد به دیگران رشد یابد که در نتیجه آرامش را از فرد خواهد گرفت.

3- به روان‌شناس مراجعه کنید. در نهایت می توانید از مشاوره حضوری برای رفع قطعی مشکل خود استفاده کنید.

فتوشاپ هالک را باد کرد یا اینستا؟

سجاد غریبی نمادی از آدم‌هایی است که ترجیح می‌دهند به هر قیمتی توی چشم باشند و در نهایت تضاد بین دنیای واقعی و مجازی ، سطحی بودن آن‌ها را عیان می‌کند
هدف و تلاش، کوشش و برنامه‌ریزی تا رسیدن به آن می‌تواند عامل حرکت هر فردی باشد. براساس هدفی که داریم، معنایی که در زندگی پیدا کرده‌ایم و اولویت‌هایی که داریم مسیر حرکت و شتاب هر کدام از ما متفاوت است. روزی که مارتین فورد با یک هُل ساده سجاد غریبی را چند متری پرت کرد فکر می‌کردیم هالک ایرانی با تفاوت دنیای واقعی و مجازی آشنا شده و دیگر آبروی خودش و کشور را نخواهد برد اما او چنان در باد عکس‌های فتوشاپی و لایک‌ها بود که دوباره اشتباه کرد. عکس‌های اولش فتوشاپی بود و ما خاص بودنش را باور کردیم اما لایک‌های ما باعث شد او هم باور کند که توانمندی ویژه‌ای دارد و راه بازگشتی برایش باقی نماند تا این‌که روی رینگ خیلی ترحم‌برانگیز شد. او در حد یک تماشاگر معمولی فیلم‌های اکشن یا هوادار مسابقات بوکس و یواف سی هم بلد نبود تظاهر به بوکسور بودن کند، نه گارد درستی داشت، نه ضربات استانداردی و نه دفاع حسابی. جوری گوشه رینگ قرارگرفت که انگار داور دلش سوخت و او تازه از باد دنیای فتوشاپی خودش که با لایک‌های ما تقویت شده بود پرت شد به دنیای واقعی. ای‌کاش روزی که مارتین فورد از مسابقه انصراف داد او واقعیت را درک می‌کرد تا مجبور نباشد با چشمانی گریان از هموطنانش عذرخواهی کند. باخت بد نیست، ما در جام‌جهانی 2014 بعد از یک نمایش عالی به آرژانتین باختیم و زمان ویلموتس هم با بازی‌های ضعیف  به بحرین و عراق باختیم اما تفاوت باخت اول و دو باخت بعدی خیلی زیاد بود. درست مثل باخت فاجعه‌ای که سجاد غریبی رقم زد. او نمونه‌ای از آدم‌هایی است که می‌خواهند توی چشم باشند. به‌هزار و یک ترفند خودشان را متقاعد می‌کنند که حق‌دارند موفق باشند؛ بدون تلاش، بدون هدف و بدون برنامه‌ریزی. او به حریف نباخت، به فتوشاپ خودش باخت و کسانی که از او یک فرد خاص ساختند. او تحقیر شد چون  مثل خیلی از شاخ‌های مجازی که ادعای زیادی دارند به‌جای تلاش، دنبال راه‌میانبر بود. به‌جای عرق ریختن ژست گرفت و به‌جای برنامه‌ریزی حرف زد و کری خواند. تمام تفاوت دنیای مجازی و زندگی واقعی هم در این است که این‌جا اگر فقط به دنبال شهرت باشی و بابتش تلاش نکرده باشی، تنبیه می‌شوی.
نویسنده : سیدسورنا ساداتی| روزنامه‌نگار موفقیت

هجوم استرس به زندگی‌های مشترک!

شرایط این روزها و مسئولیت‌های سنگین زن‌و‌شوهری باعث افزایش اضطراب زوج ها شده؛ با همسر استرسی باید چه کرد؟
«چند وقتی است که رفتارهای شوهرم عوض‌شده، تمرکز ندارد و خیلی تند با من و دیگران رفتار می‌کند»، «خانمم آرام و قرار ندارد و مدام نگران است که شرایط زندگی‌مان بدتر شود» و… . یکی از مسائلی که زندگی‌های مشترک امروزی را هدف هجوم خود قرار داده، استرس است. شرایط اقتصادی و مسئولیت‌های زن و شوهر در زندگی‌مشترک موجب برانگیختن بعضی از نگرانی‌ها‌ می‌شود و همه اعضای خانواده را درگیر می‌کند. البته بسیاری از مردم اضطراب را تجربه‌ می‌کنند؛ در واقع تا زمانی که علایم استرس طولانی‌تر و شدت آن از حالت عادی برای فرد بیشتر نشود، به اختلال منجر نمی‌شود. در این مطلب، توصیه‌هایی به زن یا شوهرهای استرسی خواهیم داشت  و از مهارت زندگی با آن‌ها خواهیم گفت.

 شعله‌های استرس خانمان‌سوز است
اضطراب واکنشی بسیار عادی به نگرانی‌ها و شرایط استرس‌زای زندگی مانند تغییر مکان، شغل، بیماری‌ها، بحران‌های اجتماعی و مشکلات مالی‌ است. گاهی اضطراب و استرس به اصطلاح با زدن جرقه‌ای شعله‌ور‌ می‌شود که شعله‌های سوزنده آن‌ می‌تواند پایه های یک خانواده را متزلزل کند. استرس در فرد نه تنها موجب خشم، بی‌اعتمادی و همچنین برانگیختگی مداوم و بیقراری‌ می‌شود بلکه بر اثر آن به مرور زمان علایم فیزیکی همچون سردردهای مکرر، بی‌خوابی یا خواب آلودگی، دشواری در تمرکز، نگرانی‌های بی‌دلیل و…‌ بروز پیدا می‌کند. افراد در زمان‌هایی که دچار بحران استرس می‌شوند به دلیل پرخاشگری‌ها و بی‌اعتمادی‌ها، حمایت همسر، خانواده و… را از دست‌ می‌دهند و در مجموع عملکرد روزانه آن‌ها تحت تاثیر قرار‌ می‌گیرد.
 
  4 توصیه به همسرهای استرسی
اگر شما ازدواج کرده‌اید و یک همسر استرسی به حساب می‌آیید، چند راهکار برای جلوگیری از استرس‌هایی که به مرور موجب نقص در عملکرد روزانه ‌شما می‌شوند، عبارتند از:
1- پذیرش محدودیت‌ها| همه افراد در زندگی‌شان با محدودیت‌ها و قوانین گوناگونی مواجه هستند. پذیرش محدودیت‌ها و قوانین موجب پایین آوردن سطح توقع از خود و همسر‌ می‌شود.
2- داشتن هدف| داشتن هدف برای زندگی‌مشترک و به تبع آن برنامه و همچنین مدیریت آن اهداف، بخش بسیار مهمی از راه های کنترل اضطراب‌ است.
3- نپذیرفتن مسئولیت‌ها بیش از توان| به تعویق انداختن مسئولیت و کار به دلیل کمبود زمان یا حجم زیاد مشغله‌ها موجب ایجاد استرس در فرد می‌شود. سعی کنید به میزان توان و زمان خود مسئولیت قبول کنید و کارها را به دقایق پایانی به تعویق نیندازید. مسئولیت‌ها‌ می‌توانند تاثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی و به تبع آن کیفیت خلق‌و‌خوی‌تان بگذارند.
4- برنامه‌ریزی برای تفریح با همسر| در طول روز زمانی را برای استراحت و در ایام هفته برنامه‌ای برای داشتن تفریحات دو نفره با همسرتان داشته باشید. همچنین شوخ طبعی را وارد زندگی‌مشترک خود کنید زیرا خندیدن می تواند بهترین راه جلوگیری از تنش باشد.
 
  3 توصیه برای رفتار با همسر استرسی
هیچ روش یکسانی برای همه وجود ندارد که وقتی شریک زندگی‌تان استرس دارد، چه کاری باید انجام دهید اما رعایت چند نکته می‌تواند کمک شایانی به کاهش استرس همسرتان کند.
1- احساسات وی را تأیید کنید| وقتی استرس داریم، معمولا به دنبال درمان نیستیم بلکه نیاز به شنیده شدن احساسات‌مان داریم. بنابراین استرس‌های همسر خود را تأیید کنید و بدون دادن راه‌حل، به آن‌ها گوش دهید. اگرچه ارائه راه‌حل برای این نگرانی‌ها می‌تواند وسوسه انگیز باشد اما گاهی اوقات افراد فقط مکانی می‌خواهند تا استرس خود را تخلیه کنند.
2- علایم استرس را بشناسید| تشخیص علایم استرس در همسر می‌تواند برای شما مهم باشد. بیشتر اوقات این وضعیت با ایجاد یک تغییر در عادات نشان داده می‌شود: تغییر در عادات غذا خوردن یا خوابیدن، سردردهای مکرر یا معده درد، ناتوانی در تمرکز یا انجام وظایف برخی از آن‌ علایم خطر هستند. اگر این علایم را در همسرتان دیدید، توجه داشته باشید که علت آن‌ها می‌تواند استرس باشد.
3- به فکر درمان باشید| اگر سطح استرس همسرتان تاثیر شدیدی بر زندگی و عملکرد او دارد یا باعث اضطراب یا افسردگی وی شده، وقت آن رسیده است که به دنبال درمان باشید.
نکته مهم| اگر استرس همسرتان باعث ایجاد استرس در شما می شود، مهم است که مراقبت از خود را هم در اولویت قرار دهید.
نویسنده : زینب‌سادات ابن‌الرضا | کارشناس‌ارشد روان‌شناسی

راهکارهای فراموش کردن عشق قدیمی

با اصلی‌ترین نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی، نامزد یا همسر سابق آشنا شوید. شاید گاهی اوقات شاید خودتان متوجه بهبود وضعیت پس از شکست عاطفی نشوید، ولی علایمی وجود دارد که یعنی بالاخره در حال پشت سر گذاشتن گذشته هستید. شاید بار‌ها درباره راه کار‌های فراموشی عشق قدیمی خوانده باشید. 
  با اصلی‌ترین نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی، نامزد یا همسر سابق آشنا شوید. شاید گاهی اوقات شاید خودتان متوجه بهبود وضعیت پس از شکست عاطفی نشوید، ولی علایمی وجود دارد که یعنی بالاخره در حال پشت سر گذاشتن گذشته هستید.

شاید بار‌ها درباره راه کار‌های فراموشی عشق قدیمی خوانده باشید، ولی ممکن است به راستی چنین چیزی رخ داده، ولی خودتان هنوز باور ندارید و یا نگران هستید مبادا همیشه در ناراحتی و غم از دست دادن عشق قدیمی تان باقی بمانید. در این مطلب ۵ مورد از اصلی‌ترین نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی را می‌خوانید، بدین معنی که اگر این پنج ویژگی را در خود دیده اید، پس دیگر به روال عادی زندگی برگشته و یا در حال رسیدن به این مرحله هستید.

نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی

قابل درک است که جدایی از عشق قدیمی، نامزد و یا همسر سابق و یا به طور کلی کسی که زمانی عاشق او بودید وحشتناک است و گاهی به نظر می‌رسد بهبودی و عبور از این دوره تا بی نهایت طول خواهد کشید، ولی اگر کمی دقت کنید ممکن است متوجه شوید کم کم در حین فراموشی او و رسیدن به زندگی خود هستید!

وقتی عمیقا احساس غم می‌کنید سخت است امیدوار باشید که بالاخره از این حالت عبور می‌کنید و در نتیجه نشانه‌های بهبودی از چشم دور می‌ماند. ولی در عین حال دانستن این نشانه‌ها راه حل کلیدی پشت سر گذاشتن این موضوع و پیدا کردن عشق جدیدی است که همیشه به دنبال او بودید.

نشانه اول: احساس امیدواری دارید.

آیا زمانی که اولین بار رابطه با عشق قدیمی، نامزد و یا همسر سابق تان تمام شد به خاطر دارید؟ در آن زمان دنیا مکان وحشتناکی شده بود و گویی به نظر نمی‌رسید دوباره همه چیز درست شود. آیا هنوز هم همان احساس را دارید و یا کمی امید به آینده و احتمالات بهتر در ذهن شما نقش بسته است؟

وقتی به مدت طولانی در احساس نا امیدی و افکار ناامیدکننده به سر ببرید، سخت است متوجه لحظه‌های امیدبخش شوید. ممکن است یا آن‌ها را ندیده و یا نادیده بگیرید و نشانه‌های فراموشی عشق را باور نداشته باشید. ولی باید بدانید که نباید لحظات امیدبخش را نادیده بگیرید چرا که قطعا از نشانه‌های عبور و فراموشی عشق سابق است!

شاید بپرسید این نشانه‌های کوچک چیست، این علائم امیدواری می‌تواند احساس هیجان (مهم نیست چقدر کم) درباره برنامه‌هایی باشد که با دوستانتان می‌ریزید؛ و یا احساس هیجان از ارتقاء گرفتن در محل کار باشد؛ و یا می‌تواند احساس هیجان از تناسب اندامتان بعد عرق ریختن از باشگاه باشد. به طور کلی هر هیجان و خوشحالی کم و زیاد بابت موفقیت‌های ریز و درشت زندگی می‌تواند در این گروه جا بگیرد.

اگر چنین حالتی را در خود احساس کردید، پس می‌توان قول داد که عشق قدیمی را فراموش خواهید کرد و دوباره به جریان زندگی عادی قدم خواهید گذاشت چرا که متوجه شدن این امیدواری‌ها در مسیر زندگی، نوید دهنده روند بهبود شماست.

نشانه دوم: دیگر در شبکه‌های اجتماعی و…. سعی در باخبر شدن از وضعیت او نیستید.

اگر بخواهید صادق باشید، احتمالا قبول دارید که پس از جدایی از شخص مورد علاقه تان، سعی در بررسی وضعیت او در شبکه‌های اجتماعی دارید و یا به هر حال به دنبال خبر گرفتن از او به صورت غیرمستقیم هستید.

آیا مدام استوری اینستاگرام او و یا لایک‌های او در شبکه اجتماعی را چک می‌کنید؟ ممکن است مدام با خود فکر کنید که زندگی فعلی او بدون حضور شما چطور است؟ آیا به دنبال نشانه‌های ناراحتی او پس از این جدایی هستید؟

متاسفانه بسیاری از مردم سعی در دنبال کردن پنهانی عشق قدیمی شان در شبکه‌های اجتماعی هستند. در گذشته، جدایی به معنی واقعی جدایی بود و با خبر شدن از آن شخص نیاز به انرژی زیادی داشت که امروز اینطور نیست و به گزارش پرشین وی گویی دسترسی به وضعیت فعلی عشق و یا نامزد قدیمی درست زیر انگشتان دست است!

بنابراین از خود بپرسید، آیا زمان کمتری را به جستجو و بررسی وضعیت آن‌ها در شبکه اجتماعی اختصاص می‌دهید؟ آیا در شبکه اجتماعی توجه تان بیشتر به چیز‌هایی که قبلا علاقه داشتید جلب شده است؟ مثلا تماشای ویدیو حیوانات بامزه؟

اگر جواب شما به این سوال “بله” است، پس مشخص است که میزان توجه و علاقه شما به عشق قدیمی تان کمتر شده و از نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی و حرکت رو به جلو در زندگیست.

نشانه سوم: به آنچه اتفاق افتاده کاملا واقف هستید و به وضوح آن را درک کرده و پذیرفته اید.

هر کسی که دچار شکست عشقی می‌شود در وهله اول نسبت به چیزی که اتفاق افتاده گیج و متحیر است. اغلب خود را سرزنش کرده و یا به دنبال دلایل مختلف در رابطه است تا ببیند چه چیزی باعث این جدایی بوده است.

چنین سردرگمی باعث می‌شود کتاب‌ها و مطالبی درباره جدایی و شکست‌های عاطفی بخوانید، نزد مشاور بروید تا ببینید چه چیزی اشکال داشته است و یا اینکه مدام در اینترنت به دنبال دلایل جدایی و راه کار‌های برگرداندن عشق قدیمی تان هستید.

گرچه این اتفاق بسیار سخت است و ممکن است مدام خود و یا شخص مقابل و یا شاید حتی شخص ثالثی را برای آن سرزنش کنید، ولی چیزی که باید بدانید این است که در طول زمان به دلایل مختلفی ممکن است این اتفاق افتاده باشد. گرچه پروسه پذیرش و قبول این رویداد آسان نیست و ممکن است طول بکشد، ولی در نهایت به این نتیجه می‌رسید که در یک رابطه، دو طرف در آن نقش دارند و بودن در این رابطه به دلایل اشتباه، کار نادرستی است.

پس بنابراین اگر دیگر در حین سرزنش کردن خود و یا عصبانی بودن از دست کسی نیستید از نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی است.

نشانه چهارم: مدام درباره جدایی حرف نمی‌زنید.

بعد جدایی یکی از تمایلاتی که در فرد وجود دارد این است که مدام درباره آن به بحث و گفتگو بپردازد و گویی صحبت درباره این موضوع با دوستان التیام بخش است.

البته صحبت درباره اتفاقی که افتاده راه کار درمانی خوبیست چرا که به گزارش پرشین وی سوالات زیادیست که بدون جواب باقی مانده و احساسات زیادیست که نمی‌توانید کنترل کنید و بنابراین صحبت درباره این مسائل بهتر از مرور مداوم آن‌ها در ذهن است؛ بنابراین یکی از نشانه‌های نوید بخش فراموشی عشق قدیمی این است که دیگر احساس نیاز به این کار ندارید. در این مرحله به اندازه کافی به آرامش درونی رسیده و نیازی به صحبت ندارید.

آیا متوجه شده اید که دیگر کمتر درباره اتفاقی که افتاده صحبت می‌کنید؟ شاید هنوز هم افکاری از این موضوع در سر دارید، ولی الزاما به اندازه قبل برایتان مخرب و آزاردهنده نیست که برای مدیریت آن نیاز به اشتراک گذاشتن با دیگران داشته باشید. یا شاید کاملا از این رویداد عبور کرده و التیام یافته اید که صحبت درباره آن حتی کسل کننده است و خیلی چیز‌های بهتر برای صحبت وجود دارد؟!

نشانه پنجم از نشانه‌های فراموشی عشق: به اطراف نگاه می‌کنید.

وقتی کسی در مرحله اولیه جدایی باشد، تمایل و علاقه‌ای به توجه به شخص دیگر ندارد؛ و گرچه ممکن است در این بین از ارتباط با بقیه برای فراموش کردن شخص مورد نظرش استقبال کند، ولی به کسی به عنوان شریک عاطفی جدید نگاه نمی‌کند و در واقع مدام سر خود را پایین نگه می‌دارید و تنها برای کنار آمدن با جدایی تلاش می‌کند و فرصت‌های دیگر را نادیده می‌گیرد.

ولی اگر اخیرا متوجه شده اید که باز سر خود را بالا نگه داشته و به فرصت‌های مختلف توجه می‌کنید، پس از نشانه‌های فراموشی عشق قدیمی و از علائم خوبیست که دیگر خود را مدام در گذشته نگه نداشته اید.

حسادت به دخترعمویم، نفسم را بند آورده!

حالم خوش نیست. دختر عمویی داشتم که اصلا از من باهوش‌تر نبود اما به تازگی مدرک دکترا گرفته است. البته من هم تا کارشناسی‌ارشد خواندم اما شرایطم طوری نبود که بتوانم درسم را ادامه دهم. حالا در دلم بدجور به او حسادت می‌کنم به حدی که گاهی احساس می‌کنم که نفسم بند آمده است. دوستانم می‌گویند که ادامه تحصیل بده اما برایم خیلی سخت است. دختری 32 ساله‌ام. راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ مشاوره
مخاطب گرامی، این‌که به تحصیلات خود ادامه بدهم و دکترا بگیرم یا نه، سوال بسیاری از افرادی است که مدرک کارشناسی‌ارشد گرفته‌اند. در این روزگار اهمیت کسب علم و دانش بر هیچ فردی پوشیده نیست. در دنیا معمولا کسانی به دنبال ادامه تحصیل هستند که علاقه خاصی به کار پژوهشی دارند یا می‌خواهند در زمینه‌ای خاص متبحر شوند. اهداف افراد برای ادامه تحصیل متفاوت است و هر فردی باید اهداف ویژه‌ای برای خود در نظر بگیرد زیرا چهار،پنج سال از زندگی، وقت و کار خود را باید صرف آن کند. در این زمینه اهداف افراد را بررسی می‌کنیم و شما با توجه به مزایا و معایب آن‌ها می‌توانید تصمیم بگیرید.
  مزایا و معایب ادامه تحصیل‌تان را بررسی کنید
بعضی افراد فقط به این دلیل می‌خواهند ادامه تحصیل بدهند که در جامعه آن‌ها را دکتر صدا بزنند، بدون این که در نظر بگیرند آیا اضافه شدن یک پیشوند به نام آن‌ها، واقعا به چهار ،پنج سال درس خواندن و سختی و هزینه می‌ارزد یا نه. بعضی دیگر به این دلیل که همسر یا پدر و مادرشان از آن‌ها می‌خواهند دکتر شوند، بدون در نظر گرفتن این‌که ادامه تحصیل به این دلیل، یک تصمیم گیری احساسی است و در این زمینه نیاز به تصمیم‌گیری منطقی داریم، به کسب مدارج عالی‌تر دانشگاهی ترغیب می‌شوند. با این حال یکی از نکات مهمی که باید در نظر بگیرید این است که آیا با کسب مدرک بالاتر، گرهی از مشکلات کاری شما باز می‌شود؟ چیزی که در جامعه کنونی ما دیده می‌شود این است که مسابقه‌ای بین افراد در کسب مدرک بالاتر شکل گرفته تا از قافله عقب نمانند و به نوعی چشم‌و‌هم چشمی در بین افراد ایجاد شده است که اگر دیگری دکترا بگیرد و من عقب بمانم چه کنم؟

همچنین امکان دارد اندکی افزایش حقوق یا وجهه خاصی برای فرد داشته باشد که در مقابل انرژی و سرمایه‌ای که صرف آن می‌شود، ناچیز است. البته بعضی افراد قصد ادامه تحصیل دارند به این دلیل که کار دیگری بلد نیستند. با توجه به موضوعاتی که گفته شد، ادامه تحصیل مزایایی هم دارد و افراد با توجه به علاقه‌ای که به تحقیق و پژوهش دارند به سمت آن جلب می‌شوند. بهترین راه این است که یک جدول دو ستونی بکشید و در بالای یک ستون، مزایای ادامه تحصیل را با توجه به شرایط‌تان بنویسید و در ستون دیگر، معایب آن را و با توجه به صحبت‌هایی که شد و دیگر نظرات خود، تصمیم نهایی را بگیرید.
  به جای حسادت، مسئولیت‌پذیر شوید
اگر تصمیم گرفتید ادامه تحصیل بدهید، روی اهداف خود تمرکز کنید زیرا تنها با این دلیل که دوستانم ادامه تحصیل می‌دهند پس من هم این کار را می‌کنم، راه به جایی نمی‌برید و زمانی متوجه اشتباه‌تان می‌شوید که کار از کار گذشته است. تصمیم‌گیری نهایی با شماست، این را بدانید که ما آزادیم هر تصمیمی بگیریم ولی در برابر آن مسئولیم.

اشتباهات سریالی « سیمین» در دام «کیانی»

به لحاظ روانشناسی چرا شخصیت سیمین در سریال « برف بی صدا می بارد » به دام شخصیت منفی کیانی افتاده؟
سریال شبکه 3 که هر شب ساعت 20:45 روی آنتن می‌رود، به حساس‌ترین قسمت‌های خودش رسیده است. «برف بی‌صدا می‌بارد»، سریالی در ژانر درام است که ماجرای زندگی خانواده‌ای را روایت می‌کند که در بحبوحه جنگ، پدر و مادر خانواده در یک تصادف جان‌شان را از دست می‌دهند و فرزندان خانواده تنها می‌مانند. حالا دختر بزرگ این خانواده یعنی سیمین، تصمیم به ازدواج با پسری گرفته که به خاطر یک کینه قدیمی، قصد انتقام از خانواده آن‌ها را دارد. دامی که کیانی پهن کرده تا بعد از ازدواج با سیمین، تمام ثروت این خانواده را بالا بکشد اما گوش سیمین به هشدارهای اطرافیانش بدهکار نیست. در این مطلب، نگاهی روان‌شناسانه به این ماجرا خواهیم داشت.

 شخصیت حسود و ناپخته سیمین
همان‌طور که در این سریال دیده‌اید، سه فرزند بزرگ این خانواده دختر هستند و پدر که پیش از مرگش تصور می‌کرده دچار یک بیماری لاعلاج است، سرپرستی شرکت را به خواهرزاده‌اش یعنی احمد سپرده تا کسب و کارش دوام داشته باشد اما دختر بزرگش سیمین که شخصیتی ناپخته و حسود دارد، به این تصمیم پدر واکنش نشان می‌دهد. سیمین(با هنرنمایی الیکا عبدالرزاقی) شخصیتی ضعیف و حسود دارد که تصور می‌کند پدرش بچه‌های دیگر را بیشتر از او دوست داشته و با خواسته‌های او مخالف بوده است.
 ازدواج بدون فکر کردن نمی‌شود
در این سریال یک نکته خیلی قابل‌توجه، کوته فکر بودن سیمین است. زنی که اصلا کم سن نیست اما مانند کودک فکر و رفتار می‌کند. تمام فکر او پر از یکه تازی و خودخواهی و حسادت است. اصلا دوست ندارد به هشدارهای درست دیگران توجه کند و به شدت تمایل دارد که بهترین تصمیم‌ها از آن خودش باشد. با این شخصیتی که او دارد، خواهران و برادرش از او دور شدند ولی حتی حاضر نیست به خودش بیاید و کمی فکر کند. حالا تصور کنید فردی با این مدل رفتاری تصمیم به ازدواج بگیرد! واضح است که ازدواج بدون فکر کردن درباره خواستگار، بررسی معیارها و … سرانجام تلخی خواهد داشت.
 سوء استفاده ناجوانمردانه کیانی
کیانی، جوانی است که پدرش در سال‌های دور از پدر سیمین دزدی کرده و طرد شده است. او حالا به دنبال انتقام است و در این میان چه کسی بهتر از سیمین برای این که نقشه‌اش را عملی کند. چرا که او دختری ساده لوح با شخصیتی ضعیف و متزلزل است که اشتباهات پشت سرهم و زیادی می‌کند. بنابراین برقراری رابطه عاطفی با او می‌تواند شرایط را برای کیانی فراهم کند و او به خواسته‌اش برسد. از آن طرف، ویژگی‌های شخصیتی سیمین که تلاشی برای اصلاح آن‌ها نمی‌کند، باعث شده تا مرتکب اشتباهات هولناکی شود.
کارهای سیمین و اشتباهاتی که دارد و سختگیری‌هایش باعث شده که دو خواهر دیگرش با او مخالفت کنند و چالش‌های جدیدی در این خانواده ایجاد شود. از طرفی، حسادت‌های سیمین به احمد باعث بروز مشکلاتی شده؛ مشکلاتی که سیمین متوجه آن‌ها نیست و شرایط را برای سوء استفاده ناجوانمردانه و کلاهبرداری کیانی فراهم کرده است. فردی سوءاستفاده‌گر و سودجو به نام «حبیب کیانی»
طعمه خود را به درستی پیدا کرده و درصدد است که در شکل یک فرد عاطفی خود را به سیمین نزدیک کند و تمام  اموال او را بالا بکشد.
 سیمینی که حواسش به معیارهای ازدواج موفق نیست
تجربه و درک افراد از زندگی، داشتن عزت‌نفس بالا، رسیدن به بلوغ فکری و عاطفی، توانایی شاد بودن در زمان مجردی و تنهایی، داشتن ثبات شخصیتی و ثبات حرفه‌ای، شناخت کافی از خود و طرف‌مقابل و … از معیارهای یک ازدواج موفق است که انگار سیمین در این سریال، با همه‌شان بیگانه است. به سیمین و افرادی شبیه به او، چند توصیه باید داشته باشیم: تقویت خودآگاهی و خودشناسی بیشتر، فرا گرفتن مهارت‌های ارتباطی موثر، بررسی الگوهای تربیتی طرف‌مقابل، بالا بردن قدرت پذیرش انتقاد در خود، توجه به فرهنگ کمک گرفتن و مشورت با متخصصان این امر، درمان
 ویژگی های شخصیتی نامناسب مانند خودخواهی، حسادت و … قبل از گرفتن تصمیم نهایی برای ازدواج با فرد مد نظر.

اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

این روز‌ها که بار دیگر خبری مبنی بر آزار جنسی ۱۸ دانش‌آ‌موز توسط یک معلم در شهرستان فردوس منتشر شده است این سوال به ذهن می‌رسد که آیا ممکن است با توجه به تعدد قربانیان و همچنین حضور فرد متجاوز در نزدیک‌ترین جایگاه به کودکان و نوجوانان او هم یک فرد مبتلا به پدوفیلیا یا بچه‌بازی یا تمایل جنسی شدید به کودکان باشد.

حتی اگر پاسخ به این سوال منفی است باز هم آشنایی با اختلال پدوفیلیا یا بچه‌بازی به‌ویژه برای والدین مفید است.

اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

پدوفیلیا یکی از انواع اختلالات روانی-جنسی است که با تمایل جنسی شدید یک فرد بالغ برای داشتن رابطه جنسی با کودکان معمولا ۱۳ سال و کمتر مشخص می‌شود. پدوفیل‌ها اغلب سعی می‌کنند در جایگاه‌هایی قرار بگیرند که دور و برشان کودک زیاد باشد. آن‌ها روابط خود را با کودکان از دوستی شروع کرده و سپس آن‌ها را در تله روابط جنسی با خود می‌اندازند.

برخی تحقیقات نشان می‌دهد که افراد مبتلا به پدوفیلیا علاقه زیادی به ایجاد رابطه جنسی از طریق مقعد و مهبل کودکان نداشته بلکه بیشترین علاقه آن‌ها ارتباط جنسی دهانی با کودکان یا دست زدن به نواحی خصوصی بدن‌شان است. در مواردی قربانیان این افراد جان خود را از دست می‌دهند.

برخی از این افراد به اختلال عورت نمایی نیز مبتلا هستند و در عین حال اینکه آلت تناسلی خود را به کودکان نشان دهند یا مشاهده بدن کودک با لباس زیر برای آن‌ها کافی است. خود ارضایی در برابر کودک، نشان دادن فیلم‌های پورنوگرافی و لخت شدن در برابر او نیز از دیگر رفتار‌های این بیماران است.

از آنجایی که این افراد به ظاهر تفاوتی با سایر مردم ندارند ممکن است در قالب یک دوست، معلم و حتی یکی از محارم کودک شما باشد و شما به ابتلای او به پدوفیلیا شک نکنید. پدوفیلیا در مردان بسیار شایع‌تر از زنان است.

علائم این بیماری معمولا از ۱۶ سالگی شروع می‌شود و بیمار از قربانی خود دست کم ۵ سال بزرگتر است، توجه کنید که تمام متجاوزان کودکان مبتلا به اختلال پدوفیلیا نیستند، تمایل جنسی نسبت به کودکان، گذرا و موقتی نیست و افرادی را می‌توان مبتلا به این بیماری دانست که طی یک دوره زمانی حداقل ۶ ماهه، برانگیختگی جنسی مکرر و شدید نسبت به کودکان نابالغ دارند.

این برانگیختگی در پی خیال‌پردازی‌ها، امیال قوی جنسی و یا رفتار‌هایی شامل فعالیت جنسی با یک کودک یا کودکان معمولا زیر ۱۳ سال است. در واقع این افراد به کودکان زیر ۱۳ سال تمایل نشان می‌دهند.

اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

علائم افراد مبتلا به پدوفیلیا

افراد مبتلا به این بیماری معمولا رفتار و مشخصات خاصی دارند که می‌تواند به ما در تشخیص یا دست کم تردید نسبت به ابتلای فرد مقابل به این بیماری کمک کننده باشد. در ادامه با این موارد آشنا می‌شوید.

این بیماران معمولا مشاغلی را انتخاب می‌کنند که با کودکان سروکار داشته و آن‌ها را در دسترس خود داشته باشند.

برخوردی از تحصیلات بالا و موقعیت اجتماعی خوب در ظاهر بسیارقابل اعتماد به نظر می‌رسند.

در بسیاری موارد در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.

از هر فرصتی برای تنها ماندن با کودکان استفاده می‌کنند.

فرد مبتلا به پدوفیلیا ممکن است دچار اختلالات روحی، افسردگی، اعتیاد به یک نوع مخدر و مشکلات روحی دیگر باشد.

بیماران پدوفیلی معمولا نگران و مضطرب به نظر می‌رسند و ممکن است در محل کار و تحصیلات خود دچار مشکلات جدی شوند.

کودکی که در برابر تمایل جنسی او مقاومت کند مورد خشونت قرار گرفته یا کشته می‌شوند.

به لحاظ عاطفی در دوران کودکی دچار کمبود شدید بوده‌اند.

اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

عوامل ابتلا به پدوفیلیا

ابتلا به این بیماری می‌تواند دلایل ژنتیکی یا محیطی داشته باشد، به عنوان مثال تجربه تجاوز جنسی در کودکی در زمره دلایل محیطی محسوب می‌شود که می‌تواند زمینه‌ساز ابتلای فرد به این بیماری شود.

برخی تحقیقات و اسکن مغزی این افراد نشان داده که قشر سفید مغز این افراد کمتر از سایرین است. به همین دلیل امکان صدمه دیدن سر آن‌ها نسبت به سایر افراد بیشتر خواهد بود.

نشانه‌های کودکی که مورد تجاوز قرار گرفته است

یادتان باشد که با توجه به آسیب‌پذیری کودکان و اینکه افراد مبتلا به پدوفیلیا نیز به راحتی قابل شناسایی نبوده و ممکن است یکی از نزدیک‌ترین افراد به شما باشند که خود و فرزندتان به او اعتماد کامل دارید در نتیجه کودکان همواره در معرض خطر هستند.

از سوی دیگر با توجه به اینکه کودکانی که تجربه آزار جنسی را دارند از حرف زدن در این خصوص با والدین‌شان می‌هراسند یا شرم دارند بهتر است با مشاهده هر یک از این علائم در فرزندتان سریعا به فکر بیفتید و با او دراینباره صحبت کنید یا از یک مشاور کمک بگیرید.

شب ادراری، کابوس، فوبیا، افسردگی، اختلال استرس، رفتار‌های جنسی غیر عادی، ترس از افرادی مثل مربی مهدکودک یا پرستار کودک، مکیدن انگشتان دست، فرار از مدرسه یا خانه، خودکشی و افکار مرتبط با آن، ترس از حمام رفتن یا بیش از حد معمول به حمام رفتن، ترس از هر نوع تماس فیزیکی از جمله نشانه‌های رفتاری کودکی است که مورد آزار جنسی قرار گرفته است.

اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

نشانه های فیزیکی آزار جنسی در کودکان

آزار جنسی کودکان همچنین نشانه‌های فیزیکی در کودک بر جای می‌گذارد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

– عفونت ادراری به‌صورت مکرر

– سوزش، التهاب، خارش و درد در ناحیه تناسلی

– مشکلات جدی در راه رفتن و نشستن

– تورم، کبودی و خون‌ریزی در اندام تناسلی

– وجود لکه خون در لباس زیر کودک

چگونه از تجاوز به کودک پیشگیری کنیم؟

حقیقت این است که شناخت افراد بسیار سخت بوده و از طرف دیگر کنترل رفتار همه افراد نیز بسیار سخت از طرف دیگر شما همواره نمی‌توانید در کنار کودکتان باشد بنابراین بهترین راه برای پیشگیری از هر نوع آسیب به کودکان، آموزش به آنان است. به آنان یاد بدهید که به راحتی نه بگویند و به افراد دیگر اجازه ندهند که بدن و به‌ویژ اندام خصوصی آنان را لمس یا مشاهده کنند.

آن‌ها را مطمئن کنید که می‌توانند هر مساله‌ای را با شما در میان بگذارند و اگر مساله‌ای آن‌ها را ناراحت کرده یا می‌ترساند می‌توانند به راحتی آن را با شما در میان گذاشته و از حمایت شما برخوردار شوند.

درمان پدوفیلیا

اول از همه به خاطر داشته باشید که ازدواج راه درمان این اختلال نیست، چرا که ممکن است این افراد حتی به فرزند خود تمایل جنسی داشته و او را مورد آزار قرار دهند. بسیاری از متخصصان بر این باورند که این بیماری مادام‌العمر بوده و در طول زمان افزایش یا کاهش می‌یابد.

شاید موثرترین درمان، برای این دسته از بیماران ترکیب دارودرمانی و روان درمانی باشد که در این زمینه روانشناس یا روانپزشک باید با یکدیگر همکاری داشته باشند تا بیمار بتواند میل خود به کودکان را کنترل کند. البته برخی متخصصان می‌گویند که در موارد بسیار شدید می‌توان از روش عقیم‌سازی فرد نیز استفاده کرد.

منبع: جامعه 24