یک حادثه تلخ، یک کتاب و موفقیت

یک حادثه تلخ، یک کتاب و موفقیت

خراسان/ «مرضیه نازی» که در 6 سالگی به دلیل تصادف پایش را از دست داده در گفت‌و‌گو با ما از داستان زندگی‌اش می گوید
گاهی در زندگی  ما انسان‌ها تلنگری لازم است تا به خودمان بیاییم! تا قبول کنیم که می‌توانیم باامید و اعتماد‌به‌نفس هدف‌های‌مان را دنبال کنیم و از شکست نترسیم. این تلنگر می‌تواند شنیدن یک جمله باشد، گاهی یک اتفاق و بعضی اوقات خواندن یک کتاب باشد. «خانم مرضیه نازی» دانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی، عضو تیم پرتاپ دیسک خراسان رضوی، عضو هیئت ورزش بانوان معلول گلبهار، ساکن روستای پایین‌ده(اطراف مشهد) در شش سالگی هنگام بازی با دوستانش به زیر کامیون پرت می‌شود و یک پای خود را از دست می‌دهد. نازی در زندگی خود برای رسیدن به هدف‌هایش تلاش‌های بسیار زیادی کرده و امروز از جایگاهی که در آن قرار گرفته، خشنود است. در ادامه داستان زندگی این بانوی قهرمان را که طبق گفته خودش با خواندن یک کتاب متحول شده است دنبال کنید.
  در 23 سالگی تا کلاس پنجم خوانده بودم
از نازی می‌پرسم بعد از آن اتفاق چطور توانست به‌زندگی ادامه دهد؟ «  من تنها 6 سال  داشتم که پدرم تمام زندگی‌اش را فروخت تا از قطع شدن پای من جلوگیری کند. چند سالی با پای پیوند‌زده کنار آمدم اما در 12 سالگی به‌خاطر عفونت شدید ، پزشکان مجبور به قطع پایم شدندو از این موضوع بسیار ناراحت شدم و همه‌چیز را کنار گذاشتم. چندین سال بعد یکی از دوستانم کتاب «موفقیت با ذهنیت مثبت» را به من هدیه داد و خواندنش زندگی‌ام را متحول کرد. من تا 23 سالگی فقط پنج کلاس سواد داشتم! همان‌جا که کتاب را بستم به‌ کمک آموزش از راه دور مدرک دیپلمم را گرفتم و پس از قبول شدن در دانشگاه با کار کردن هزینه تحصیل خود را درآوردم.»
آن تصادف مسیر زندگی‌ام را عوض کرد
با وجود شرایط جسمی که داشتید، کار کردن، درس خواندن، ورزش کردن و … برای‌تان سخت نبود؟، او می‌گوید: «راستش بعضی‌ها به من می‌گفتند که اگر ما جای تو بودیم افسردگی می‌گرفتیم، اما آن تصادف مسیر زندگی‌ام را عوض کرد و باعث رشد‌ من شد. با این که با عصا راه می‌رفتم اما مدتی برای خرج تحصیلم در کارخانه موزاییک‌سازی کار کردم. البته برخی از استادانم به من لطف داشتند و زمانی که تصمیم به درآمدزایی از طریق کارهای هنری مانند خیاطی، گل دوزی و… گرفتم، کمک زیادی کردند. باوجود همه سختی‌ها از موقعیتی که در آن هستم خدا را شکر می‌کنم. همچنین به‌تازگی در پویش گام‌های استوار که به یاری «آقای سجاد سالاروند» و عده‌ای از خیران راه افتاده بود صاحب یک پروتز پای مصنوعی شدم و از این بابت بسیار خوشحالم.»
یک توصیه دوستانه به افراد معلول
نازی در پایان می‌گوید: «شاید من دیر هدفم را پیدا کردم و در مسیر قرار گرفتم به همین دلیل دوست ندارم دختران و بانوانی که معلویت دارند و به‌ویژه در روستاها زندگی می‌کنند، فرصت را از دست بدهند. من در حد توانم به‌کمک رئیس هیئت ورزش بانوان گلبهار دوره‌های استعدادیابی بانوان معلول را شروع کرده‌ایم تا بتوانیم مسیر را برای این افراد هموار کنیم. بقیه هم خودشان باید به فکر باشند».

نویسنده : نسترن رضوی | خبرنگار

رازهای سلامت مامان شمسی ۹۰ ساله

رازهای سلامت مامان شمسی ۹۰ ساله

خراسان/ نگاهی که به دور و برم می اندازم، می‌بینم چقدر بین سلامت مامان و دیگر هم‌سن و سال‌هایشان یا حتی کسانی که جای بچه ایشان هستند تفاوت وجود دارد. برای همین تصمیم گرفتم مشاهداتم را از سبک زندگی‌ ایشان بنویسم، شاید برای افراد دیگر هم مفید باشد. مادر من از اولین دانش آموختگان دانش سرای تربیت معلم هستند، خانمی خودساخته با همسری اهل خانواده و بسیار همراه که به‌رغم بی توجهی به مادیات و تجملات ، به سلامتی‌شان اهمیت زیادی می‌دهند.
توجه به نوع تغذیه و گروه‌های مواد غذایی مصرفی نقش مهمی در این سال‌ها داشته است. از وقتی یادم است سبزی خوردن و سالاد پای ثابت تمام وعده‌های غذایی بوده است. خوردن نمک محدود بوده و حتی پنیر را داخل آب قرار می‌دادند تا شوری آن گرفته شود. میوه همیشه جزو وعده‌های روزانه بوده است. به هیچ عنوان غذای وعده قبل را نمی‌خوردند. سرخ‌کردن در منزل رواج نداشت و حتی برای پختن قرمه‌سبزی به تفت‌دادن سبزی اکتفا می‌کردند. مراقب سلامت دندان‌هایشان بودند چون کارکرد دندان‌ها نقش مهمی در تغذیه سالمندان دارد.
اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم همیشه مادر با خود، بدن، روح و قلب‌شان رفتاری مهربانانه و متعادل داشته‌اند. این‌طور نبوده که کاملا خود را از لذت گاه‌گاه فست‌فود یا شیرینی‌ها محروم کنند، اما خیارشور، سس، خمیر نان ساندویچی یا خامه شیرینی تازه را کنار می‌گذاشتند. وقتی نوشابه به ایشان تعارف می‌شد می‌گفتند «دو سانت» و این دو سانت طنز خانواده شده بود و گاهی به شوخی می‌گفتیم چندتا دو سانت شد! وقتی چیپس و پفک می‌خریدیم و به ایشان تعارف می‌کردیم به برداشتن یکی اکتفا می‌کردند. قند و شکر به میزان بسیار محدودی استفاده می‌شد. قندان پر از قندهای اندازه عدس بود و صبح‌ها چای را با اندکی شکر شیرین می‌کردند. در مهمانی‌ها هنگام تعارف شربت تقاضای آب می‌کردند در حالی که در هیچ آزمایش تشخیص طبی قند و چربی بالا نداشتند و از زمانی که بچه بودم قرص‌های مکمل استفاده می‌کردند. باز هم از سایر ابعاد سلامت ایشان خواهم گفت.
نویسنده : مریم مجیدیان

ناشنیده های تاریخی از نقش بی نظیر بانوان در قیام گوهرشاد

ناشنیده های تاریخی از نقش بی نظیر بانوان در قیام گوهرشاد

خراسان/ناشنیده های تاریخی از نقش بی نظیر بانوان در واقعه 21 تیر 1314 علیه دین ستیزی رضا شاه و تداوم مبارزات آن‌ها تا فرار پهلوی اول
 شیر زنان قیام خونین مسجد گوهرشاد
 امروز 21 تیرماه، سالروز قیام خونین مسجد گوهرشاد است؛ قیامی که بسیاری از مورخان و پژوهشگران حوزه تاریخ معاصر، آن را نشانه اوج‌گرفتن عصر دیکتاتوری رضاشاهی می‌دانند. تردیدی نیست که فرایند وقوع چنین رویداد غمباری، یک‌شبه طی نشد؛ مقدمات بسیاری لازم بود تا درنهایت، برای مردم چاره‌ای جز تقابل رودررو باقی نگذارد. درواقع باید قیام مسجد گوهرشاد را مهم‌ترین واکنش مردم به یک دهه تحرکات ضددینی و ضدملی پهلوی اول بدانیم؛ تحرکاتی که با ایجاد تغییر در لباس مردم و تحت عنوان «متحدالشکل کردن» آغاز شد و به‎تدریج پا را فراتر از محدوده عفت عمومی گذاشت و غیرت ایرانی مسلمان را جریحه‌دار کرد. برخی تحلیلگران معاصر برآنند که واکنش عمومی به متحدالشکل‎کردن لباس و پس از آن کشف حجاب، عموماً ناشی از ساختار مردسالارانه جامعه ایران بود؛ این گروه عقیده دارند که مردان ایرانی، به واسطه روحیه خاص ناشی از تربیت سنتی خود، هرگز حاضر نمی‌شدند تن به تغییر بدهند و نوامیس خود را بدون حجاب، راهی کوچه و خیابان کنند. این تحلیلِ از پایه اشتباه، در حالی نُقل محافل شبکه‌های اجتماعی و نشست‌های متأثر از «فمینیسم» می‌شود که انگار برخی از یاد برده‌اند که نخستین سدّ مستحکم در برابر رویکردهای ضددینی و ضدملی رضاشاه، بانوان ایرانی بوده‌اند. این مسئله، به‎ویژه در قیام مسجد گوهرشاد و روزگار پرمحنت پس از آن، بیش از هر زمانی به چشم می‌آید؛ طبق گزارش شاهدان عینی، بخش مهمی از شهدای این واقعه را، بانوان محجبه تشکیل می‌دادند و طی سال‌های پیش از شهریور 1320، این زنان مسلمان و متدین بودند که با اتخاذ شیوه‌های مختلف، کمتر از خانه خارج می‌شدند تا با مأموران خشن رضاشاه و قضیه برداشتن چادر از سر، روبه‌رو نشوند.
نقدی بر افاده‌های روشنفکرانه
نویسندگانی مانند تورج اتابکی و کسانی که شبیه او فکر می‌کنند، اقدام رضاشاه در سرکوب قیام مسجد گوهرشاد و پس از آن، از دی‌ماه سال 1314، کشف حجاب و برداشتن اجباری چادر از سر بانوان را، بخشی از فرایندی می‌دانند که به آن عنوان «تجدد آمرانه» داده‌اند؛ طبق این تحلیل به‎اصطلاح روشنفکرانه، جرم رضاشاه و اطرافیان او، نه مخالفت با دین و هویت مردم ایران که استفاده از خشونت و تندروی برای زدودن فرهنگ آن‌هاست؛ در حالی که اصل دعوا، نه در روش اجرا که در نفْس ماجرای تجددطلبی رضاشاهی است؛ این‌که اصالت لباس و حجاب ایرانی که برخاسته از فرهنگ اسلامی و ریشه‌دار هزار و 400 ساله این سرزمین است، به عنوان واپس‌گرایی و تحجّر، مردود شناخته می‌شود و کسانی که مدعی باستان‌گرایی و توجه به پیشینه تاریخی ایران هستند، این 14 قرن را نادیده می‌گیرند و به دنبال جایگزین کردن نسخه‌های وارداتی و بیگانه هستند. در این معرکه نابرابر، بانوان ایرانی در خط‌مقدم قرار دارند. ما عمدتاً در بررسی‌های تاریخی خود، هنگامی که به سراغ بررسی رویدادی مانند قیام مسجد گوهرشاد می‌رویم، معمولاً از مردانی صحبت می‌کنیم که در زمره رهبران و مبارزان این قیام بوده‌اند؛ از شیخ محمدتقی بهلول گرفته تا نواب احتشام رضوی و دیگران؛ البته کسی منکر حق و نقش آن‌ها در این ماجرا نیست، اما آن‌چه از یاد می‌بریم، حضور مداوم بانوان در این معرکه خونین و ماجراهای پس از آن است؛ موضوعی که بررسی و تحلیل آن کمتر به چشم می‌آید و ضروری است نگاه ویژه‌ای به آن داشته‌ باشیم.

آن‌چه در مسجد گوهرشاد گذشت
گزارش‌هایی که از واقعه مسجد گوهرشاد به دست ما رسیده‌است، نشان می‌دهند که جمع زیادی از حاضران در مسجد گوهرشاد که از روز 18 تا 21 تیرماه 1314، به‎تدریج در مسجد متحصن شدند، بانوان بودند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست‌ساله ایران» از زنان و کودکانی سخن به میان می‌آورد که اتفاقاً نزدیک درهای ورودی مسجد نشسته و عمدتاً خوابیده بودند؛ مصاحبه‌های متعددی که سینا واحد با شاهدان عینی این واقعه انجام داده و در کتاب «قیام گوهرشاد» ثبت شده‌است هم، این مسئله را تأیید می‌کند. هجوم نهایی برای سرکوب قیام، در بامداد روز 21 تیرماه اتفاق افتاد؛ ناگهان درهای مسجد شکسته شد و باران گلوله از هرسو به سمت متحصنان باریدن گرفت. طبعاً کسانی که بیش از همه در معرض این هجوم قرار گرفتند، زنان و کودکان بودند؛ آن‌ها نزدیک‌ترین افراد به درهای ورودی مسجد محسوب می‌شدند. مرحوم میرمحمد حسینی، یکی از شاهدان این واقعه گفته‌است: «کشتند و آن هم کشتنی که تا به‎حال هم کسی نتوانسته است حساب کند که در قضیه مسجد گوهرشاد مشهد چقدر خون ریخته شد. بخش مهمی از این‌ها زن‌ها بودند که در گوشه‌ای حضور داشتند و موقع فرار از دروازه مسجد، هدف گلوله قرار گرفتند. چقدر آدم کشته شد؟ چقدر آدم نمرده زیر خاک رفت؟ نمی‌دانم. یکی از رفقایم مدرسه نواب بود. جلوی مدرسه ایستاده بود. خودش برایم نقل می‌کرد کامیون‌ها که جنازه‌ها را در آن‌ها ریخته بودند، می‌آمد برود و یک‌مرتبه دیدم از یکی از این کامیون‌ها صدا می‌آید و یک نفر می‌گوید من زنده‌ام، مرا کجا می‌برید؟» برای افرادی مانند سرهنگ قادری یا سرهنگ نوایی که مسئولیت مستقیم این جنایت را برعهده داشتند، زن و مرد فرقی نمی‌کرد؛ برای زهر چشم گرفتن از مردم، باید همه را از دم تیغ می‌گذراندند.
دوران پس از قیام
بنابراین، در قیام مسجد گوهرشاد، بانوان یکی از ارکان مبارزه بودند؛ اما آن‌چه نقش بانوان را برجسته‌تر می‌کند، حراست و پاسداری آن‌ها از ثمرات این قیام خونبار است؛ این‌که زنان مسلمان ایران، به قیمت جان خودشان، از عفت و حجاب پاسداری کردند، مقوله‌ای بسیار ظریف و مغفول‎مانده در تاریخ معاصر ماست. مرحوم آیت‌ا… حسنعلی مروارید، عالم و عارف نامدار مشهد، در گفت‌وگویی که در کتاب «قیام گوهرشاد» مضبوط است، می‌گوید: «زن‌های خانواده ما و منسوب به ما، سحر از منزل بیرون می‌رفتند و صله ارحام به‎جا می‌آوردند. حتی یکی از خانم‌ها را که مأمور تعقیب کرد، حالتی برایش به وجود آمد که بعد از دو سه روز ناراحتی، در منزل ما فوت شدند.» در این مسئله، تنها بانوان وابسته به خاندان‌های مذهبی و روحانی درگیر نبودند. سیدمحسن محلاتی، ملقب به «صدرالاشراف»، از رجال سیاسی دوره قاجار و پهلوی که در دهه 1320، برای مدت کوتاهی نخست‌وزیر شد و حتی زمانی هم، او را به عنوان رئیس مجلس سنا برگزیدند، در زمان واقعه مسجد گوهرشاد و پس از آن، ماجرای کشف حجاب، وزیر عدلیه(دادگستری) بود. صدرالاشراف در خاطراتش می‌نویسد که رضاشاه به وی دستور داد تا مانند دیگر وزارتخانه‌ها، مجلسی را برای شرکت کارمندان به همراه همسرانشان ترتیب دهد و همه بانوان باید بدون حجاب در مجلس حاضر شوند تا قضیه عادی شود! همسر صدرالاشراف، بانویی محجبه و عفیف بود. او نمی‌خواست در چنین مراسمی شرکت کند؛ اما ظاهراً صدرالاشراف چاره‌ای نداشت! او می‌نویسد: «من ناچار شدم و مجلسی در کلوب ایران که وسعت زیاد داشت، فراهم کرده و دعوت کردم، ولی در خانه من حالت عزا بود. ناچار شب وقتی عده زیاد از اعضا و سایرین آمده بودند، خانم من با کراهت با دخترهایم حاضر شدند و از مدعوین پذیرایی شد. اما بعد از مراجعت از آن‌جا، خانم من مریض شد و دیگر از آن خانه بیرون نیامد تا در مدت یک‌سال بعد فوت شد و جنازه او بیرون رفت.» در این مقاومت گسترده، نقش بانوان بسیار گسترده‌تر از مردان بود. آن‌ها هم در واقعه مسجد گوهرشاد و هم بعد از آن، در اختناق و بیداد ناشی از سیاست‎های ضددینی و ضدملی رضاشاه، ایستادگی کردند و حاضر نشدند فرهنگ و ایمان خود را رها کنند؛ چیزی که به آن‌ها اصالت و هویت می‌بخشید.
جواد نوائیان رودسری

اولین داور زن ایرانی که در جام جهانی سوت خواهد زد

اولین داور زن ایرانی که در جام جهانی سوت خواهد زد

بیا نی نی/ برای اولین بار یک داور زن از ایران قضاوت جام جهانی را بر عهده خواهد گرفت. با اعلام فیفا گلاره ناظمی و ابراهیم محرابی افشار از ایران داوران قضاوت کننده در جام جهانی لیتوانی ۲۰۲۱ خواهند بود. آسیا در این مسابقات ۸ نماینده دارد. این برای اولین بار است که یک داور زن ایرانی رقابتهای جام جهانی را سوت می زند.
گلاره ناظمی پیش از این رقابتهای المپیک جوانان و مقدماتی جام جهانی مردان را نیز قضاوت کرده بود

6 ایده برای نظم‌دادن به شال و روسری‌ها

6 ایده برای نظم‌دادن به شال و روسری‌ها

خراسان/ شال و روسری یکی از پرکاربردترین وسایلی است که مورد توجه خانم‌هاست. یکی از دغدغه های خانم‌ها  نظم‌دادن به تعداد زیاد شال و روسری با جنس‌ها و رنگ‌های مختلف است. در ادامه با چند توصیه برای نظم‌دهی به شال و روسری همراه ما باشید.

1- استفاده از رخت‌آویز شال و روسری | یکی از ساده‌ترین و مقرون به صرفه‌ترین ایده‌ها برای نظم دهی به شال و روسری‌ها استفاده از رخت آویز شال و روسری است که می‌توانید به سادگی آن‌ها را در ابعاد و اندازه‌های مختلف تهیه و در فضای اتاق یا داخل کمد از آن‌ها استفاده کنید و به دکوراسیون داخلی‌تان نظم ببخشید.
2- استفاده از نردبان دکوری | با کمک نردبان‌های دکوری در فضای اتاق علاوه بر این‌که می‌توانید به شال و روسری‌های خود نظم و ترتیب ببخشید به سادگی می‌توانید از آن به عنوان یک المان تزیینی در فضای دکوراسیون داخلی استفاده کنید.
3- استفاده از میله دیواری  | با کمک هنگرهای میله‌ای می‌توانید به سادگی از فضای دیوار به عنوان آویز شال استفاده و با کمک رنگ و طرح‌های متنوع شال و روسری دیوار خود را تزیین کنید و جلوه منحصر به فردی به فضای داخلی اتاق خود ببخشید.

4- استفاده از گیره‌های چوبی  | یکی دیگر از روش‌های خلاقانه نظم دهی به شال و روسری‌ها استفاده از گیره‌های چوبی است که می‌توانید این گیره‌ها را با کمک چسب به یک چوب لباسی متصل و شال و روسری خود را به سادگی به آن‌ها آویزان کنید. این روش نظم دهی مانع از چروک شدن شال و روسری شما می‌شود و ظاهر زیبایی به فضای اتاق شما می‌بخشد.
5- استفاده از جای روسری در کمد  | برای نظم‌دهی به شال و روسری‌ها در فضای کمد استفاده از رخت آویزهای طبقه‌ای توصیه می‌شود که به سادگی به فضای کمد شما نظم و ترتیب می‌بخشد و ایده مقرون به صرفه‌ای برای این موضوع است.
6- استفاده از هنگرهای گرد  | برای آویزان کردن شال و روسری‌ها می‌توانید از هنگرهای(نگهدارنده) گرد پلاستیکی استفاده کنید. این هنگرها به سادگی به فضای کمدتان نظم می‌بخشند و به بافت لطیف پارچه شال شما آسیبی نمی‌رساند. حتی می‌توانید از آن‌ها برای فضای پشت درِ اتاق هم استفاده کنید. 

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی علیه سلطنت عثمانی

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

آسو/ خالده ادیب، از مهم‌ترین زنان مبارز ترکیه بود که در دوره‌ی گذار از سلطنت عثمانی به جمهوری ترکیه نقش بسیار مؤثری داشت. زنی نویسنده، معلم، مبارز حقوق زنان و نماینده‌ی مجلس که پیش‌تر از زمانه‌ی خود بود.

«خالده ادیب» رمان‌نویس و فعال سیاسی مشهور ترک در سال ۱۸۸۴ در استانبول و در خانواده‌ای مرفه و اهل فرهنگ به دنیا آمد. پدرش منشی دربار سلطان عبدالحمید دوم بود. پدر که چشم انتظار فرزند پسر بود اسم (خالد) را برایش در نظر گرفته بود، اما پس از تولد او را (خالده) نامید. خالده در خردسالی مادرش را از دست داد و بیشتر دوران کودکی خود را در خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگ خود گذراند، خانه‌ای که بعد‌ها الهام‌بخش یکی از کار‌های تحسین‌شده‌ی او شد: «خانه‌ی اقاقیا: خاطرات ترکیه‌ی قدیم و جدید».

با اینکه پدرش دانش آموخته‌ی مکتب قدیم عثمانی بود، اما علاقه‌ی فراوانی به تحصیل به شیوه‌ی غربی داشت، به همین علت خالده از نخستین دخترانی بود که برای تحصیل به کالج آمریکایی دختران فرستاده شد. اندک زمانی پس از آن، اما به دلیل عدم علاقه‌ی سلطان به فرستادن فرزندان مسلمان به مدارس مسیحی، خالده ناگزیر به ترک کالج آمریکایی شد، اما به دلیل همان علاقه‌مندی پدرش، در خانه و زیر نظر معلمان خصوصی آموزش به زبان انگلیسی را ادامه داد. در همین دوران (۱۸۹۷) کتاب مادر نوشته‌ی «جان ابوت» را از انگلیسی به ترکی برگرداند و از سمت سلطان عبدالحمید دوم نشانی هم دریافت کرد. در همان دوران خالده زبان‌های عربی و فرانسه و نواختن پیانو را هم فراگرفت و از رضا توفیق بلوکباشی، دوست پدرش، ادبیات ترکی و فلسفه آموخت. پس از آن دوباره در سال ۱۸۹۹ به کالج آمریکایی‌ها بازگشت و در سال ۱۹۰۱ از آنجا فارغ التحصیل شد.

خالده در سال ۱۹۰۱ با «صالح زکی‌بیگ» که معلم ریاضی او در کالج آمریکایی‌ها بود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند پسر بود. اما در سال ۱۹۱۰ به دلیل ازدواج مجدد صالح، از او جدا شد.

در سال ۱۹۱۷ با «عدنان آدیوار» از چهره‌های برجسته‌ی روشنفکری آن دوران که نزدیکی فکری زیادی با او داشت ازدواج کرد.

زندگی ادبی؛ متنی در حاشیه

خالده پیش از هرچیز با نوشتن آغاز کرد و نویسندگی شغلی بود که هرگز رهایش نکرد. او را مادر رمان مدرن در ترکیه می‌دانند. او همچنین مؤلف اولین رمان جنگی منتشر شده در ترکیه هم هست. عمده‌ی شخصیت‌های رمان‌های او زنانِ مبارز قوی و مستقلی‌اند که در تلاشی همه‌جانبه تا رسیدن به هدفشان از پای نمی‌ایستند. از این رو خالده را یکی از نخستین زنان پیشگام مدافع حقوق زنان در ادبیات ترکیه نیز می‌دانند. منتقدان بر این باورند که شخصیت این زنان شورشی از شخصیت خود نویسنده الهام گرفته و خالده تلاش چندانی برای پروراندن شخصیت‌های مرد رمان‌هایش نکرده است. از دیگر نقاط برجسته‌ی رمان‌های او می‌توان به بررسی سرگردانی ترک‌ها بین سنت/شرق و مدرنیته/غرب اشاره کرد.

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

ردپای رمان‌های انگلیسی به خوبی در آثار خالده مشهود است. خالده در سال ۱۹۱۰ رمان سِویه‌ی طالب یکی از اولین رمان‌های فمینیستی ترکیه‌ی دوران عثمانی را نگاشت. رمان شرح داستان زندگی سویه، زنی است که وقتی در می‌یابد دیگر عاشق شوهرش نیست، به‌رغم آنکه شوهرش حاضر به طلاق او نیست، او را رها می‌کند و با مردی که دوستش دارد زندگی را آغاز می‌کند. رمان تلفیقی هنرمندانه و پیچیده از سیاست، زندگی و عشق است: از یک سو مشروطه‌ی دوم، بلوای ۳۱ مارس و نقش جدید زنان در ترکیه‌ی نوین، تجدد و تمدن و در دیگر سو نقش‌آفرینی انسان‌ها با تمامی خواهش‌ها و نقاط ضعف و قوتشان. رمان در زمان انتشار خود بسیار بحث‌انگیز شد.

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

اما رمان مشهور و تحسین‌شده‌اش پیراهنی از آتش که برگرفته از وقایع تاریخی‌ست، بیانیه‌ای است بنا شده بر سخنرانی معروفش در میدان سلطان احمد، آنجایی که می‌گوید: «دوستانِ ما ملت‌ها هستند و دشمنانمان دولت‌ها» و به خوبی بیان‌گر نگاه مبتنی بر حق و عدالت، پیچیده در ردای انسانی‌ست. از دیگر رمان‌های معروفش می‌توان به سینکلی بقال (که در انگلیسی به دلقک و دخترش ترجمه شده)، توران جدید، کمدی کوچه‌ی عشق و … اشاره کرد. خالده نویسنده‌ای وطن‌پرست و به‌شدت ملی‌گرا بود، اما زمانی که آتاتورک از نویسندگان خواست برای روایت جان‌فشانی‌های جنگِ استقلال رمان و شعر بنویسند با وجود آنکه رمان پیراهنی از آتش‌ِ او راوی همین جنگ بود از نوشتن رمانی دیگر امتناع کرد و گفت: «من قادر به نوشتن رمان فرمایشی نیستم.»

زندگی سیاسی؛ نشستن در کشتی طوفان‌زده

این رمان‌نویس برجسته‌ی ترک در حیات سیاسی کشور ترکیه نیز نقش برجسته‌ای داشت. او را مادر معنوی خبرگزاری آناتولی می‌دانند، اما خالده روزنامه‌نگاری را سال‌ها پیش از این آغاز کرده بود. در سال ۱۹۰۸، خالده ادیب، با نام مستعار خالده صالح، نوشتن برای روزنامه‌ی طنین و چندین نشریه‌ی دیگر را آغاز کرد و مقالات او عمدتاً به وضعیت آموزش زنان می‌پرداخت.

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

اما در پی بلوای ۱۳ روزه‌ی ۳۱ مارس ۱۹۰۹ که مخالفان مشروطیت به خیابان‌ها ریختند و روشنفکران طرفدار مشروطه از جمله خالده را تهدید کردند و شعار «فاحشه را بزنید» سر دادند، خالده بعد‌ها بر مبنای همین شعار، رمان فاحشه را بزنید را نوشت. او پس از تهدید‌های جانی به مصر گریخت و از آنجا راهی انگلستان شد و برای مدتی کوتاه در خانه‌ی دوستش، ایزابل فرای، اقامت کرد و با جمعی از روشنفکران انگلیسی آشنا شد.

خالده در همان سال به استانبول بازگشت و به نوشتن ادامه داد. مقالاتی که سبب شد تا با دعوت و دستور وزیر آموزش و پرورش، تدریس در مدارس دخترانه را شروع کند.

در جریان جنگ‌های بالکان در سال‌های ۱۹۱۲-۱۹۱۳، اولین انجمن زنان را برای تقویت مشارکت زنان در زندگی اجتماعی و آموزش ایجاد کرد. سپس در سال ۱۹۱۶ و به پیشنهاد کمال پاشا برای سازماندهی و افتتاح مدارس در بیروت و دمشق، به سوریه رفت. در بیروت اداره‌ی یتیم‌خانه‌ای را برعهده داشت.

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

در سال ۱۹۱۷ اولین نمایشنامه‌ی خود را نوشت. بعد‌ها در دانشگاه استانبول به تدریس ادبیات غرب پرداخت. در همین کوران حوادث ابتدای قرن بیستم، دولت عثمانی به همراه آلمان در جنگ جهانی اول شکست خورد و متفقین شروع به تقسیم اراضی در این کشور کردند و ارتش یونان وارد ازمیر شد. در استانبول میتینگ‌هایی در واکنش به این اشغال انجام گرفت. خالده در ۲۳ مه ۱۹۱۹ در بزرگ‌ترین تجمع آن روز‌ها در جلوی مسجد سلطان احمد سخنرانی مهمی کرد:

«ای برادران ترک، همشهریان، می‌بینید که این پرچم متعال سرخ رنگی که بر فراز سرمان در اهتزاز است سیاه‌رنگ و به ماتم آغشته شده؟ دشمنان نوزادان ما را از سرنیزه‌هاشان گذراندند. آیا در برابر اشغال وطن آغشته به خون کودکانمان خاموش خواهیم ماند؟ نه!‌ای زنان، ما شکست‌خورده و بی‌سلاحیم، اما در سینه‌هایمان ایمان و خدایی داریم که همه‌ی جهان را آفریده است. من با شرافت به زیر خاک رفتن را به زندگی بی‌آبرو روی این خاک ترجیح می‌دهم. دست‌هایمان را به سوی هم دراز کنیم و به سمت یک هدف، به سمت استقلال و جمهوری ترکیه حرکت کنیم. وطن به هر حال نجات خواهد یافت. وطنی که بر روی شانه‌های میلیون‌ها جوان زندگی می‌کنی،‌ای وطن عزیز و مبارک، به این فرزندانت مغرور باش، جوانان فهیم ترک محافظان فداکار تو هستند. در سایه‌ی این فرزندانِ بی‌مانندت تو تا ابد پایدار خواهی ماند.»

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

در این دوره، خالده نقشی اساسی در جنگ استقلال ترکیه ایفا کرد. او با نوشتن مقالاتی آتشین در برقراری جبهه‌ی مقاومت و کمک به قاچاق اسلحه به آناتولی از استانبول اشغالی نقش مؤثری ایفا کرد و در سال ۱۹۲۰ همراه همسرش عدنان، به جبهه‌ی مقاومت پیوست. او ابتدا نامه‌نگاری‌هایی با مصطفی کمال آتاتورک داشت و بعد هم‌پیمان با او در باره‌ی فردای ترکیه نوشت. ارتباطی میان مجلس تازه‌تأسیس در آنکارا و برخی از روشنفکران استانبول شکل گرفته بود و همین ارتباط سبب شد تا در سال ۱۹۲۰ پس از ورود ارتش بریتانیا، روشنفکرانی که علیه وضعیت جدید سخن گفته بودند تحت تعقیب قرار گیرند.

خالده و عدنان که از زمره افراد تحت تعقیب بودند، با تغییر چهره به آنکارا گریختند که در آنجا آتاتورک از آنان استقبال کرد. کمی پس از آن و با تأیید سلطان، خالده ادیب، عدنان آدیوار و آتاتورک به همراه چهار نفر دیگر به اعدام محکوم شدند. در آنکارا خالده مدتی در نامه‌نگاری‌ها به آتاتورک کمک کرد و در باره‌ی حرکت ملی مقاله نوشت، اما بعد به ارتش ملی پیوست و تا پایان جنگ و بازپس‌گیری ازمیر در پشت جبهه‌های مختلف به عنوان پرستار حضور داشت. او در این باره نوشت:

«از زمان تسخیر ازمیر تا سال ۱۹۲۲ که لحظه ورود غرورآفرین ارتش ترک به ازمیر است هیچ چیز اهمیت نداشت. من یک فرد نبودم. به عنوان بخشی از این حرکت عظیم ملی تلاش کردم، زندگی کردم و نوشتم.»

خالده ضمن همکاری در روزنامه‌ی «حاکمیت ملیِ» در استانبول، روزنامه‌های خارجی را نیز ترجمه می‌کرد و مدیر شعبه آنکارا در قزیل‌آی (هلال احمر) شد.

خالده ادیب؛ سیمای یک زن شورشی با انگ فاحشه

پس از پیروزی آتاتورک و تأسیس جمهوری ترکیه، خالده به حرفه‌ی نویسندگی ادامه داد و با بسیاری از روزنامه‌ها و مجلات آن دوران نیز همکاری می‌کرد. در سال ۱۹۲۵ به همراه همسرش، عدنان آدیوار و تعداد دیگری از روشنفکران دومین حزب ترکیه‌ی مدرن، حزب «جمهوری‌خواه مترقی» را بنیان گذاردند که مخالف برخی سیاست‌های آتاتورک بود. اما دیری نپایید که به دستور دولت این حزب منحل شد، و او و عدنان ترکیه را ترک کردند. خالده در این تبعیدِ خودخواسته در کنفرانس‌ها و دانشگاه‌های انگلیس، فرانسه و آمریکا سخنرانی می‌کرد.

او و همسرش پس از مرگ آتاتورک و کم‌تر شدن تنش‌های سیاسی به ترکیه بازگشتند و خالده گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه استانبول را تأسیس کرد و تا سال ۱۹۵۰ در آنجا تدریس کرد. در سال ۱۹۵۰ به عنوان نماینده‌ی مجلس از طرف حزب دموکرات انتخاب شد. با این حال، چهار سال بعد به دلیل اختلافات سیاسی استعفا داد و به حرفه‌ی نویسندگی بازگشت. بسیاری از رمان‌های او به دست کارگردانان مختلف به فیلم تبدیل شده‌اند.

خالده در ۹ ژانویه‌ی ۱۹۶۴، در سن ۸۲ سالگی درگذشت و در استانبول به خاک سپرده شد.

نخستین زنی که در غرب از ازدواج اجباری نوشت

نخستین زنی که در غرب از ازدواج اجباری نوشت

تابناک با تو/ ویرجینیا وولف؛ خالق کتاب «اتاقی از آن خود» و این واژه فمینیستی مهم: «خواهر شکسپیر». وقت آن است از زنی بنویسم که ویرجینیا وولف از او تاثیر گرفت: افرا بن، زنی که در بریتانیای قرن هفدهم جاسوس، نمایش‌نامه‌نویس، داستان‌نویس، جسور، پیشرو و جهان‌دیده بود و در روزگار شکسپیر، جرات می‌کرد و از چیزهایی می‌نوشت که حتا مردان هم جرات‌اش را نداشتند چه برسد به زنان: از نیاز جنسی زن، از لزوم عشق برای زنان و در مذمت ازدواج اجباری و … .
افرا در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد و کودکی‌اش در روستا گذشت. پدرش آرایشگر و مادرش پرستار بود. بعد از جنگ داخلی انگلیس در فاصله سال‌های ۱۶۴۲ تا ۱۶۵۱ میلادی، چارلز اول، پادشاه وقت بازداشت و اعدام شد. چارلز دوم، پسر و ولیعهد او به پاریس فرار کرد و دوران ۱۱ ساله‌ای از حاکمیت ارتش و نظامیان شروع شد. در این دوران حلقه‌ای از وفاداران به جانشینی چارلز دوم به نام Sealed Knot شکل گرفت. این گروه بارها دسیسه چید تا چارلز را به جانشینی برگرداند. افرا به دست یکی از اعضای این گروه به نام کلنل کلپپر شناسایی و جذب شد تا برایشان خبرچینی کند. بعد از این‌که چارلز دوم به تاج و تخت بازگشت، افرا را به شهر آنتورپ در بلژیک کنونی فرستاد تا در دوران جنگ انگلیس- هلند برای انگلیس جاسوسی کند.
ماموریت اصلی افرا در آنتورپ این بود که ویلیام اسکات را راضی کند تا برای انگلیس جاسوسی کند. ظن این می‌رفت که ویلیام اسکات برای هلندی‌ها جاسوسی می‌کند و ماموریت اصلی افرا این بود تا از او یک جاسوس دوجانبه بسازد. بعد از این دوران افرا به سفر دوردستی در سورینام کنونی رفت. بعدها یکی از معروف‌ترین آثارش را با الهام از عاشق و معشوقی در تب دوری از هم نوشت که در سورینام با آن‌ها آشنا شد.
جاسوسی آزادی عملی به او داده بود که زنان بسیار انگشت‌شماری در آن دوران داشتند، اما افرا برای بیشتر سال‌های جاسوسی هیچ دستمزدی دریافت نکرد یا اگر پولی گرفت، ناچیز بود و کفاف مخارج زندگی را نمی‌داد. نیاز مالی باعث شد که افرا دست به قلم شود و شروع به نوشتن کند. در دهه ۱۶۶۰ که پایه‌های پادشاهی چارلز دوم قرص و محکم شده بود، با حمایت پادشاه «کینگز کمپانی»، یکی از دو سالن‌های تئاتر، در لندن افتتاح شد. افرا بن به‌عنوان نمایش‌نامه‌نویس به استخدام این سالن تئاتر درآمد و در قبال کار خود دستمزد مناسبی هم دریافت می‌کرد.

در اولین نمایش‌نامه‌ی خود – The Forc’d Marriage – به سراغ ازدواج اجباری زنان رفت. نمایشی جسورانه در قرن هفدهم که یکی از اولین نمونه‌هایی است که کسی جرات کرد و ازدواج اجباری و بی‌اهمیتی نظر زن در این تصمیم مهم را به چالش کشید. نکته مهم این بود که او تنها زنی بود که سراغ این موضوع رفت و خود زنی بود بیوه که دیگر هرگز قصد ازدواج نداشت.

افرا انتقاد از ازدواج‌های اجباری را در دو نمایش‌نامه بعدی نیز ادامه داد. سه سال بعد در نمایش‌نامه Abdelazer به سراغ این سوژه رفت که چطور میل جنسی زنان نادیده گرفته می‌شود و به محض این‌که زنی نشان دهد که از رابطه لذتی می‌برد، او را سرکوب و تنبیه می‌کنند. او این نمایش‌نامه را براساس تجربه‌ای شخصی نوشت. با مردی وارد رابطه شده بود که خشونت می‌کرد و توجهی به نیازهای جنسی و عاطفی او نداشت. این نمایش‌نامه بود که او را به شهرت رساند، دستمزدش را چند برابر کرد و نام او را در میان علاقه‌مندان هنر بر سر زبان‌ها انداخت. افرا به جز نمایش‌نامه، اشعار خوبی هم می‌سرود.

افرا از مخالفان برده‌داری بود و آشکارا از برده‌داری انتقاد می‌کرد. او تمام عمر به چارلز دوم وفادار ماند. در اواخر عمر که بیمار شده بود و دوباره فقیر، پیشنهاد نوشتن شعری برای مراسم تحلیف ویلیام سوم را به‌رغم این‌که دستمزد کار بسیار بالا بود، رد کرد. چرا که باور داشت سلطنت باید در خانواده‌ی چارلز دوم باقی بماند و بس. او در فقر و تنهایی از دنیا رفت.

ویرجینیا وولف در «اتاقی از آن خود» درباره‌ی افرا بن نوشت:‌ «افرا بن بود که ثابت کرد زن می‌تواند از راه نوشتن، با چشم بستن بر روی بعضی چیزها، پول درآورد. بنابراین نه تنها نوشتن زنان را از برچسب‌های کار احمقانه و ذهن منحرف دور کرد، بلکه به امری مهم بدل کرد.» وولف نوشت که نه تنها او بلکه تمام زنانی که بعد از افرا بن در ادبیات انگلیسی دست به قلم شدند، همه به نوعی وامدار شجاعت، جسارت و بیرون زدن او از چارچوب‌هایند.

ویژگی خاص و تاریخی زنان ساکن در بیت المقدس

بیا نی نی/ درباره مرابطات در فلسطین شنیده اید؟ زنانی با وظایف خاص تاریخی 
در بین تمام فلسطینی ها، زنان ساکن بیت المقدس ویژگی خاصی دارند که بقیه از آن محروم هستند و آن “رباط” است…
کلمه رباط از آیه ۲۰۰ سوره آل عمران گرفته شده که خداوند میفرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ…

در فلسطین به زنانی که زندگی خود را وقف مسجدالاقصی کرده میگویند “مرابطه” و به جمع آن ها میگویند “مرابطات” یعنی کسانی که رباط می کنند…

رباط یعنی مراقب کار دشمن بودن و حواس جمع بودن و این زنان تمام زندگی خود را وقف مسجدالاقصی کرده اند و هر روز برای نماز به حرم میروند تا حواسشان به اقصی باشد و از آن مراقبت کنند. اکثر آن ها معلم قرآن هستند و در مسجدالاقصی قرآن درس می دهند.
مرابطات الاقصی لقبی شده که به این بانوان داده میشود و این بانوان علاوه بر حفاظت از مسجدالاقصی دائما در اطراف مسجدالاقصی هستند و یکی از مسوولیت های مهمشان تنظیم کردن و نظم دادن حرکت ها و تشکل های انقلابی است.
مثلا  چالش نماز جماعت صبح برگزار می کنند و تمام افراد ساکن بیت المقدس در این چالش شرکت می کنند و به مسجدالاقصی میان و این بانوان از این طریق اخبار و گزارش کارهایی که یهود درباره مسجدالاقصی و فلسطین انجام داده را به گوش همه می رسانند.

یا یکی از وظایف مرابطات این است که در ماه رمضان افطار درست می کنند و همه زنان رو به بهانه افطار در مسجدالاقصی کنار هم جمع می کنند و اطلاعات و اخبار لازم را به گوش همه می رسانند.

مرابطات در حال حاضر ورودشان به مسجدالاقصی ممنوع شده و فقط در اطراف مسجد می نشینند و از طریق موبایل مردم فلسطین را از وضعیت مسجدالاقصی مطلع می کنند.

منبع صفحه @seyedjavadmiri

قصه زندگی «تاتیانا مک‌ فادن»

قصه زندگی «تاتیانا مک‌ فادن»

خراسان/ دختری که با وجود معلولیت به عنوان یک ورزشکار پاراالمپیک در دوومیدانی با ویلچر، ۱۷ مدال به دست آورد
 گاهی در زندگی احساس شکست می‌کنیم زیرا یک اتفاق تلخ و ناراحت‌کننده برای‌مان می‌افتد یا احساس بازنده بودن می‌کنیم زیرا هدفی را که مدت طولانی به دنبال آن بودیم، از دست داده‌ایم و دیگر به آن نخواهیم رسید. بعد هم معمولا از زمین و زمان می‌نالیم! از آن طرف، گاهی داستان‌هایی را می‌شنویم که مثلا فردی از دل سیاهی‌ها و مشکلات خودش را نجات داده و به هدف‌هایش رسیده است. در همه این داستان‌ها یک درس بزرگ است و آن این است که برای رسیدن به اهدافت همیشه راهی وجود دارد، حتی اگر آن راه پر از سختی و مشکلات باشد. قصه زندگی تاتیانا مک فادن یکی از همین داستان‌هاست. ستون بانوان امروز، درباره دختری است که با وجود معلولیت در طول زندگی حرفه‌ای خود به عنوان یک ورزشکار پاراالمپیک در دوومیدانی با ویلچر، ۱۷ مدال به دست آورد.
 
   در زمان تولد، از کمر به پایین فلج بود
تاتیانا مک‌فادن، 34 سال پیش در روسیه با یک مشکل مادرزادی بزرگ به دنیا آمد و از کمر به پایین فلج بود. در آن زمان پزشکان بر این باور بودند که تاتیانا عمر طولانی نخواهد کرد. مادرش او را به دلیل فقر، همان سال اول تولد در یک پرورشگاه رها کرد. تاتیانا شش سال اول زندگی به دلیل نداشتن ویلچر روی دستانش راه می‌رفت اما زندگی او در شش سالگی دستخوش تغییری بزرگ و توسط یک خانواده آمریکایی به سرپرستی پذیرفته شد و  پس از مهاجرتش به آمریکا زندگی جدیدی  را آغاز کرد. در آمریکا، تاتیانا به دلیل سال‌ها تمرین و راه رفتن روی دستانش، قدرت زیادی در دستان خود داشت. فعالیت در رشته‌های ورزشی بسیاری مانند شنا، ژیمناستیک، بسکتبال با ویلچر، هاکی و دو و میدانی با صندلی چرخ‌دار را امتحان کرد اما در نهایت عاشق دوومیدانی با ویلچر شد و تصمیم گرفت تمام تلاشش را در آن به کار بگیرد تا موفق شود.
   گوشه‌ای از افتخارات تاتیانا
در سال ۲۰۰۴ وقتی تاتیانا تنها ۱۵ سال داشت، جوان‌ترین عضو تیم آمریکا در مسابقات پاراالمپیک شد. وی با دریافت یک مدال نقره و یک مدال برنز، آن مسابقات را به پایان رساند و با قلبی پر از شور و اشتیاق پیش خانواده‌اش برگشت. در پاراالمپیک   ۲۰۰۸ در حالی که ۱۹ ساله بود، چهار مدال ، در پاراالمپیک ۲۰۱۲ سه مدال و در پاراالمپیک ۲۰۱۶ چهار مدال طلا و دو مدال نقره دریافت کرد. تاتیانا در طول زندگی ورزشی خود در مجموع 17 مدال در مسابقات ورزشی مختلف و پاراالمپیک کسب کرد و به معنای واقعی کلمه نشان داد که معلولیت محدودیت نیست و سختی‌ها نباید مانع ما برای رسیدن به اهداف‌مان در زندگی شود.

مترجم : فرنگیس یاقوتی منبع: theguardian.com