زندگی با پارتنر به جای ازدواج!

بهتر نیست به جای ازدواج، با پارتنرمون زندگی  بدون ازدواج  داشته باشیم؟


این سوالیه که موسسه تحقیقاتی پوو در جامعه آمریکا مورد بررسی قرار داده! 
برای پاسخ به این سوال چهار معیار میزان وفاداری، لذت بردن از موقعیتهای مورد علاقه، صادق بودن و پشتیبانی مالی دوطرف درگیر در ازدواج و رابطه پارتنری را با هم مقایسه کرده!
جالبه که در هر چهار شاخص ازدواج یه سروگردن بالاتر بوده! این یعنی، صداقت، لذت، وفاداری و پشتیبانی مالی در ازدواج بیشتر از رابطه پارتنری بلند مدته.

هرگز اتاق پذیرایی را اینگونه نچینید!

اشتباهات در دکوراسیون اتاق پذیرایی فضای آن را کسل‌کننده می‌کند. به همین دلیل طراحان داخلی زمان زیادی را صرف می‌کنند تا اجزای مختلف پذیرایی را بررسی کنند.
اگر احساس می‌کنید که چیدمان فضای خانه‌تان آن‌طور که باید باشد نیست و حس راحتی و آرامش در آن ندارید، مطمئن باشید که اشتباهاتی در تزیین و چیدمان آن وجود دارد. در این مطلب از مجله اینترنتی دلتا به بیان اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل می‌پردازیم.
اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل
اتاق پذیرایی یکی از مهم‌ترین فضاهای منزل بوده که باید در چیدمان آن دقت کافی داشته باشید. راهکارهای زیادی برای چیدمان آن وجود دارد که با رعایت آن‌ها می‌توانید زیباترین چیدمان را در پذیرایی خود داشته باشید.
شبیه بودن تمامی وسایل به هم از اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل
یکی از اشتباهات در چیدمان پذیرایی این است که تمامی وسایل و عناصر از نظر رنگ‌، بافت و سبک شبیه هم باشند. درست است که در مطالب قبلی گفته‌ایم درصورتی‌که خانه شما کوچک است از وسایلی با رنگ روشن استفاده کنید؛ اما به این معنا نیست که وسایل همرنگ باشند.
انتخاب و چیدمان اشتباه مبلمان
یکی از اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل انتخاب اشتباه مبلمان است. مبلمان نقطه کانونی اتاق پذیرایی هستند و اگر به‌اشتباه انتخاب شوند چیدمان این فضا را به‌کلی نابود می‌کنند. به‌عنوان‌مثال اگر خانه شما کوچک است خرید مبلمان سلطنتی با تزیینات زیاد اشتباه بزرگی است. همچنین سعی کنید است مبلمان که روبه‌روی هم قرار می‌گیرند شبیه به هم بوده و از یک سبک انتخاب شوند. همچنین مبلمان را به دیوار نچسبانید.
قالیچه‌های کوچک در منزل از اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل
امروزه کف تمامی خانه‌ها از سنگ‌، سرامیک یا پوشش‌های چوبی است. همچنین بر روی آن از فرش‌هایی در ابعاد مختلف استفاده می‌شود. نکته مهم این است که از فرش کوچک در چیدمان آن استفاده نکنید. فرشی که در اتاق پهن می‌شود باید زیر پایه‌های جلویی مبل هم برود. پس اندازه فرش باید به‌درستی انتخاب شود. برای اینکه خانه خود را زیبا کنید به مطلب با یک سبد پلاستیکی مبل بسازید! سر بزنید.
قرارگیری اشتباه تابلوهای دیواری
یکی دیگر از اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل قرارگرفتن اشتباه تابلوهای هنری است. تابلوهای هنری باعث زیباتر شدن اتاق پذیرایی می‌شوند. اگر تابلوها در جای اشتباه روی دیوار قرار بگیرند تأثیر مخربی بر بیننده می‌گذارند. دیواری که می‌خواهید تابلو از آن آویزان کنید، با خطوط فرضی افقی به ۴ قسمت تقسیم کرده و در سه‌چهارم بالایی تابلو را نصب کنید.
نصب اشتباه میله پرده از اشتباهات در دکوراسیون پذیرایی منزل
نصب اشتباه میله پرده در بسیاری از خانه‌ها دیده می‌شود و شاید متوجه آن نشوید. اگر در اتاق پذیرایی احساس می‌کنید ارتفاع سقف‌تان کم است یا چندان بلند نیست به ارتفاع نصب میله پرده توجه کنید. میله پرده نباید بعد از فریم پنجره نصب شود. با این کار علاوه بر مشکلات بخشی از نور خورشید به میله پرده برخورد کرده و باعث ایجاد سایه شود. در حالت استاندارد باید میله پرده بافاصله ۱۵ سانتی‌متری از فریم پنجره نصب شود.

برای جلوگیری از سفید شدن مو چه بخوریم؟

چند اقدام پیشگیرانه وجود دارد که با انجام آنها می‌توانید سفید شدن موهای خود را به تأخیر اندازید. در این مطلب به پرسش پرتکرار « برای جلوگیری از سفید شدن مو چه بخوریم » تا حدی پاسخ داده شده است.

خوشبختانه با ایجاد تغییراتی در سبک زندگی خود می‌توانید رنگ طبیعی موهایتان را حفظ کنید. از دریافت به اندازه مواد مغذی گرفته تا مراقب از سلامت روان خود، با چند اقدام پیشگیرانه می‌توانید سفید شدن موهای خود را به تأخیر اندازید.

۱- کلسیم بیشتر مصرف کنید

دریافت به اندازه کلسیم تنها برای استخوان‌ها و ماهیچه‌ها ضروری نیست. این ماده ممکن است به حفظ طولانی‌تر رنگ موها کمک کند. تحقیقات نشان داده مصرف روزانه ۲۰۰ میلی گرم کلسیم می‌تواند در برخی موارد روند سفیدی موها را معکوس کند.

۲- راهی برای کنترل اضطراب خود پیدا کنید

اضطراب مداوم می‌تواند از جهات مختلف بر سلامت شما تأثیر بگذارد. علاوه بر بالا رفتن ضربان قلب و مختل شدن خواب، اضطراب می‌تواند باعث از بین رفتن رنگ موها شود. اضطراب مزمن ممکن است منجر به بروز التهاب در بدن شود، امری که می‌تواند زمینه ساز آسیب دیدگی سلول‌ها و باعث سفیدی زودرس موها شود.

۳- پروتئین به اندازه کافی مصرف کنید

داشتن یک رژیم غذایی متعادل برای دستیابی به سلامت پوست، مو و ناخن هایی زیبا ضروری است. گنجاندن مواد غذایی سرشار از پروتئین در رژیم غذایی خود ممکن است به ویژه به جلوگیری از سفید شدن موها کمک کند. مصرف به اندازه مواد غذایی پروتئینی، مانند تخم مرغ، سویا و لبنیات ممکن است به جلوگیری از سفیدی زودرس موها کمک کند.

۴- مراقب سطح آهن بدنتان باشید

اگر موهایتان زودتر از موعد سفید شده، ممکن است سطح آهن بدن تان پایین باشد. آهن یک ماده معدنی ضروری است که به سلول های خونی کمک می‌کند اکسیژن را به سرتاسر بدن برسانند. اگر گیاهخوار هستید و امکان مصرف گوشت ندارید، حتماً مواد غذایی حاوی ویتامین C مصرف کنید چون این ویتامین به جذب آهن در بدن کمک می‌کند.

برای جلوگیری از سفید شدن مو چه بخوریم؟

 

چگونه با دیگران مودبانه صحبت کنیم

این موضوع که چطور مودبانه صحبت کنیم برای خیلی از افراد مهم است و علامت این است که این افراد دوست دارند با افراد دیگر مودبانه برخورد کنند و همین طور یک رفتار مودبانه متقابل دریافت کنند.در این مقاله میخواهیم راجع به چگونگی صحبت کردن مودبانه توضیح دهیم.
مودبانه صحبت کردن سبب می شود که ما یک فرد محترم، با شخصیت و با ادب شناخته بشویم.
خیلی از اشخاص تصور می کنند که مودبانه صحبت کردن یعنی این که ما باید اتوکشیده یا خیلی رسمی صحبت کنیم ، ولی حقیقت اینگونه نیست. ما می توانیم خیلی خودمانی و صمیمی صحبت کنیم ولی در صحبت های خودمان از لحن و جملات مودبانه استفاده کنیم.
نقطه مقابل مودبانه صحبت کردن این است که ما بخواهیم خیلی لاتی و به دور از ادب با افراد دیگر صحبت کنیم.
افرادی که به این سبک صحبت می کنند معمولاً می گویند که “مودبانه صحبت کردن واسه بچه سوسولاست و ما بچه سوسول نیستیم”.

به هرحال این طرز فکر این افراد است و من به طرز فکرشان احترام می گذارم، زیرا قرار نیست همه ما مثل هم فکر کنیم. این تضاد ها هستند که سبب می شود چیزی خوب بنظر برسد یا بد.
یکی از عالمان بزرگ علم بلاغت جمله بسیار اساسی و قدرتمندی دارد که من همیشه بسیار از آن استفاده می کنم. می گوید آراستن سخن به صرف لفظ به مانند آراستن خوکی است به زیور آلات گران قدر و گران بها. یعنی چه؟ یعنی درصورتی که کسی تصمیم داشته باشد که پیش از اینکه در خصوص محتوا بیندیشد و فکر کند و محتوا را زیبا، مودبانه، ممتاز و متمایز کند، صرفا از یکسری واژه و لفظ و کلمه برای نشان دادن ادب در سخنرانی و مودبانه سخن گفتن استفاده کند ، مثل این است که خوکی را که یک حیوان زشت و کریه است را با استفاده از زیورآلات تزیین کند و بزکش کند.

گوش دادن به صحبت های طرف مقابل
اگر می خواهیم مودبانه صحبت کنیم یکی از الزاماتش این است که یک شنونده خوب باشیم و به سخنان طرف مقابل مؤثر گوش بدهیم.
به هرحال در مکالمه های روزانه قرار نیست ما متکلم الوحده باشیم، یعنی قرار نیست تنها ما صحبت کنیم.پس بخشی از مکالمه صرف گوش دادن خواهد شد. معمولاً خیلی از افراد مهارت خوب گوش دادن را ندارند، در واقع کسی نبوده که از بچگی به ما این آموزش ها را بدهد.
احتمالا برای شما هم پیش آمده که در حال صحبت کردن باشید اما طرف مقابل شما اصلاً به حرف هایتان گوش نمی دهد و به جای گوش کردن به شما سرش در موبایلش گرم است یا به در و دیوار نگاه می کند. این نوع رفتار در موقع صحبت های روزانه و یا کاری واقعا ناشایست است و از یک فرد باادب انتظار نمی رود که چنین رفتاری داشته باشد.

نگاه کردن به طرف مقابل
نگاه کردن به طرف مقابل هم دقیقا مانند گوش دادن مؤثر است.اگر فرد مقابل در حال صحبت است و یا اگر ما در حال صحبت کردن با فرد یا افرادی هستیم می بایست با طرف مقابل مان یک رابطه چشمی مؤثر برقرار کنیم.در غیر این صورت این موضوع یک بی احترامی است.

سخنی میتواند مودبانه باشد که ساده و روان باشد
به این معنی که من می خواهم از کسی قدردانی و سپاسگذاری کنم، پیش از اینکه به این موضوع فکر کنم که از چه کلمات و واژگانی استفاده کنم که طرف مقابل متوجه شود که من قدردان وی هستم. در ابتدا تلاش می کنم نگرش و نگاه و ذهنم را به مسیر و جهتی ببرم که واقعا می خواهم قدردانی و تشکر کنم. قصد دارم به وی بفهمانم که مدیون او هستم. می خواهم به وی بگویم که واقعا از کار و زحمتی که در حق من و یا از رفتاری که برای من انجام داده است، بسیار سپاسگذارم.

عدم رعایت کاربرد صحیح و درست کلمات
بسیاری از اشخاص، واژه ها و الفاظی را در سخن و سخنرانی خویش بکار می برند که از نظر معنایی و نوع کاربرد، نادرست و اشتباه است. این اشخاص معمولاً این واژه ها و کلمات را از افراد دیگر شنیده اند و بدون بررسی و تفکر و تامل، به همان صورت آنها را بکار می برند. به عنوان نمونه توفیق و توفیر را به جای هم استفاده می کنند؟ به عنوان مثال می گویند این دو کار با هم توفیقی ندارند. کلمه درستی که باید در این جمله استفاده شود توفیر است نه توفیق. توفیق یعنی موفقیت پیدا کردن، یعنی وقوف بر چیزی پیدا کردن و توفیر یعنی تفاوت، یعنی تعدد.
ادب بدون احترام معنایی ندارد. احترام به چه معناست؟ مفهوم احترام این است که من بین خودم و سایرین فاصله ای را می شناسم، حرمت و حریمی برای افراد دیگر قائل هستم. پس اگر از نظر ذهنی این حرمت را قائل هستم، هر کاری را انجام نمی دهم و یا هر چیزی را نمی گویم، در نتیجه، سخن من به دل طرف مقابل می نشیند. پس آن چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

اشخاص مودب زیاد در مورد خودشان صحبت نمی کنند
یک شخص باادب زیاد ازحد درباره خود صحبت نمی کند. چه علتی دارد که همش در بین دوستان و اشنایان “من من” کنیم.تنها دلیلش این است که ما یک انسان مغرور و خودشیفته هستیم.
من نمی گویم که خودمان را دوست نداشته باشیم، منظورم این است که این طور نباشد که هر جا می رویم همش از دستاورد ها و خاطره موفقیت های خودمان بیان کنیم.

وارد نشدن به حریم خصوصی دیگران
نکته ای که در این بین حائز اهمیت است این است که بسیاری از اشخاص گمان می کنند که هر چه بیش تر وارد حریم فردی دیگران شوند به این معناست که صمیمیت بیشتری با شخص موردنظر دارند. در بسیاری از موارد تلاش می کنند با صدا کردن اسم کوچک مخفف شده، بیان کلام و سخن خارج از حیطه ادب، تعریف لطیفه های آن چنانی و یا از طُرُقِ دیگر که وارد شدن آنها به خصوصی ترین حریم های ارتباطی را به سایرین نشان می دهد، صمیمت خویش را به رخ بکشند. در حالیکه صمیمیت محصول ادب و احترام است و ادب و احترام به معنی رعایت حرمت و حریم فردی دیگران است. اگر میخواهید که باادب بنظر برسید، به حریم فردی افراد دیگر احترام بگذارید و هیچوقت وارد آن نشوید.

اشخاص مودب زشت گویی نمی کنند
بد صحبت کردن ، زشت گویی، تندی در گفتار، بدزبانی و بی حرمتی ، از آفات کلام به شمار می آید. بسیاری از دوستی های دیرین و روابط صمیمی، گاهی بخاطر کلامی نسنجیده و اهانت‌امیز و تحقیر کننده یا دل ازار، بر هم می خورد. درصورتی که پاسخ « های»،« هوی» است، جواب سخن مودبانه هم پاسخ احترام آمیز است.

اشخاص مودب خجول نیستند
حیا و شرم و حیا نسبت به کارهای کریه و معصیت، بسی مقدس و عالی است. ولی در خصوص کارهای برتر و صحبت های عالی و سؤال های موثر و جواب های الزامی، نه بی کس عالی نیست، بلکه بازدارنده خیر و باعث محرومیت است. ریشه این خجالت، یا مدل تربیت است، یا حس کوچکی و کم بود است، یا نداشتن تمرین گذشته است، یا هر عامل دیگر. باید این مشکل را به نحوی حل کرد. داشتن اعتماد به نفس و دل به دریا نواختن و سد را شکستن، موفقیت های بعدی را در پی دارد. مشقت در همان« نوبت نخست» است.
پس، باید تمرین کرد. هر چند سخت است، ولی با اقدام، آن هراس درونی فرو می ریزد و تمرین، سبب می شود که مثلا حرف زدن در جمع یا سؤال در کلاس یا خواندن متنی در یک مراسم یا کنفرانس دادن درحضور افراد دیگر و… برای انسان عادی شود. حرف زدن ، این کار به ظاهر ساده که همگی با آن سر و کار داریم، آن هم از صبح تا شب، در خانه و بیرون، با اشنا و نااشنا، برای خویش فوت و فن خاص دارد.

اشخاص مودب پرحرفی نمی کنند
« پرحرفی»، گاهی هم سر از« وراجی» در می آورد. اگر از پرحرفی دیگران خسته می شوید، لابد افراد دیگر هم از پرحرفی شما دچار خستگی میشوند وبه ستوه می آیند. پس، باید از تکرار ملال آور و پرحرفی آزار دهنده پرهیز کرد و ظرفیت طرف و اشتیاقش را برای شنیدن در نظر گرفت.

اشخاص مودب هیچوقت پشت سر دیگران صحبت نمی کنند
بعضی وقت ها مقاومت در برابر حس غیبت سخت می شود. در مورد کارهایی که دیگران کرده اند ، لطمه هایی که به شما وارد آورده اند، دلخوری هایی که پیش آمده و … معمولاً در تماس های تلفنی از این دست موضوعات مطرح می شوند.
ولی افراد بسیار باادب می دانند که درصورتی که دربرابر افراد غیبت افراد دیگر را بکنید آن ها هم فکر می کنند پشت سر آن ها غیبت آن ها را هم می کنید. هنگامی که کسی جلوی اشخاص باادب غیبت دیگری را بکند آن ها با مغذرت خواهی مجلس را ترک می کنند. آن ها اصلاً هم نگران این نیستند که شخص غیبت کننده با اینکارشان پشت سرشان چه خواهد گفت. سرانجام هر کسی که غیبت می کند احترام کسی را ندارد و غیبت همه را می کند.
درصورتی که هم واقعا از کسی ناراحت هستید پیش روی وی مطرح کنید. اینطور صادقانه هم خواهد بود. این همان کاری است که اشخاص باادب می کنند.

همیشه مودب هستند
آن ها تنها دفعه ی نخست و در ملاقات اول برای گول زدن شما مودب نیستند. اشخاص بسیار مودب همیشه مودب هستند:بخشی از آن هم بدین دلیل است که نمی توانند طور دیگری باشند و بخشی هم به این دلیل که می دانند نمی توانند طور دیگری باشند.

25 آبان روز جهانی مدارا و بردباری

25 آبان هر سال برابر با 16 نوامبر روز جهانی مدارا و بردباری در کنفرانس عمومی سازمان یونسکو نامگذاری شده است و برای صلح و رشد در همه زمینه ها در سطح جهان می باشد 
مدار کردن به معنای پذیرش هر چیزی از طرف فرد نیست و انسان ها حق دارند در صلح آرامش و دوستی زندگی کنند ما به زندگی کردن در کنار مردم نیازمندیم و دیدگاهایمان را نمیتوانیم به دیگران تحمیل کنیم روز ۱۶ نوامبر برابر با ۲۵ آبان ماه را روز جهانی مدارا نامگذاری کرده اند

روز جهانی مدارا
مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند. به علاوه تحمیل دیدگاه‌های شخصی به دیگران مجاز نیست.

مدارا، یکی اصول بنیادین زندگی اجتماعی
مدارا از اصول بنیادین زندگی اجتماعی است، که به طور طبیعی باید ریشه آن را در احترام به حقوق بشر و کرامت انسانی جستجو کرد. در واقع هر فرهنگی ارزش احترام را دارد و هیچ باوری مستحق تنفر یا تمسخر دیگران نیست.
در دنیایی که در حال جهانی‌شدن است، دیگر زیستن در کنار یکدیگر با بی‌تفاوتیِ منفعلانه کافی نیست، بلکه لازمه مدارا و دگرپذیری، تجدید روزمره هشیاری فعالانه در قبال بیگانه‌ستیزی، تبعیض و تنفر است. ما به کمک مدارا می‌آموزیم که چگونه حقوق جهانی‌ای را که ما را به هم مرتبط می‌کند با تنوعی که پر از فایده است آشتی دهیم و می‌بینم برای آنکه خودِ خودمان باشیم با وجود همه تفاوت‌های موجود، باز به دیگران نیاز داریم.


اعلامیه اصول روز جهانی مدارا
اعلامیه اصول مدارا در بیست و هشتمین نشست کنفرانس عمومی سازمان یونسکو که از ٢۵ اکتبر تا ١۶ نوامبر ١٩٩۵ در پاریس برگزار شد، توسط کشورهای عضو یونسکو اعلام و تصویب شد.
کشورهای عضو یونسکو با تأکید بر این نکته که مدارا تنها یک اصل بسیار با ارزش نیست، بلکه پیش‌شرط ضروری برای صلح و رشد اقتصادی و اجتماعی همه ملت‌ها است، به ضرورت گسترش فکر مدارا در جوامع بشری،اشاره نموده و اعلامیه اصول مدار را در شش ماده (مفهوم مدارا، مدارا و دولت، ابعاد اجتماعی، آموزش و پرورش، تعهد برای عمل، روز جهانی مدارا تنظیم نمودند.

نامدارایی، تهدیدی برای صلح
اعلامیه اصول مدارا در آغاز با اشاره منشور یونسکو ، منشور سازمان ملل متحد و تآکید بر آزادی عقیده که اصل خدشه ناپذیر اعلامیه جهانی حقوق بشر است، به میثاق های شناخته شده بین‌المللی توجه می‌دهد و با نگرانی از رشد نامدارایی و خشونت و تروریسم، نژادپرستی و بیگانه ستیزی، به حاشیه راندن و تبعیض علیه اقلیت‌های ملی، قومی، مذهبی و زبانی، اذیت و آزار پناهندگان… و گروه‌های آسیب پذیر جامعه…، تصریح می‌کند همه اینها تحکیم صلح و دمکراسی را در سطح ملی و بین‌المللی تهدید کرده و مانع توسعه می‌شوند.

مدارا با کوتاه آمدن هم‌طراز نیست
در ماده یکم، اصول مزبور ضمن تعریف مدارا قید شده است: مدارا با کوتاه آمدن، تمکین یا چشم‌پوشی هم‌طراز نیست… مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند. به علاوه تحمیل دیدگاه‌های شخصی به دیگران مجاز نیست.

 مدارا با کوتاه آمدن، تمکین یا چشم‌پوشی هم‌طراز نیست
در ماده دوم، تآکید شده مدارا در سطح عملکرد دولتی مستلزم عدالت و بی‌طرفی در دستگاه قانون‌گذاری، در کاربرد قوانین، در دادگستری و نظام اداری است. همچنین لازمه این امر برخوردار شدن بدون تبعیض تک تک افراد از امکانات اقتصادی و اجتماعی است.
در ماده سوم، با توجه به ویژگیهای دوران جدید (جهانی‌شدن اقتصاد، روز افزونی تحرک،ارتباطات، همزیستی و وابستگی متقابل، مهاجرت‌های گسترده و رانده شدن کل ساکنین مناطق، شهرنشینی و دگرگونی الگوهای اجتماعی) تآکید شده مدارا از هر زمان دیگری مهم‌تر است. چرا که هر بخش از جهان نمودی از گوناگونی است و نامدارئی و نفاق بگونه‌ای فزاینده هر منطقه‌ای را تهدید می‌کند و این امر به یک کشور محدود نمی‌شود، بلکه یک خطر جهانی است.
در ماده چهارم، قید شده یکی از عاجل‌ترین اهداف آموزشی تربیت برای مدارا است و ضرورت دارد جهت تعلیم مدارا متدهای آموزش عقلانی و با برنامه تنظیم گردند که به روشنگری درباره ریشه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی نامدارائی پرداخته – و از این طریق علل عمیق‌تر خشونت و محروم‌سازی را روشن کنند.
در ماده پنجم، کشورهای عضو یونسکو تعهد می‌کنند مدارا و عدم خشونت را از طریق برنامه‌ها و سازمانها در سطوح آموزشی، علمی، فرهنگی و ارتباطات ترویج نمایند و در ماده ششم با هدف بیدار کردن افکار عمومی درباره مسئله مدارا، روشن کردن خطرات نامدارائی و تاکید بر تلاش عملی خود، ۱۶ نوامبر را روز جهانی مدارا اعلام می‌کنند.

نامگذاری امروز ۱۶ نوامبر (۲۶ آبان) به روز جهانی «تحمل و مدارا» به ابتکار یونسکو در سال ۱۹۹۶ مطرح شد و مجمع عمومی سازمان ملل با تصویب قطعنامه شماره ۵۱/۹۵ به آن رسمیت بخشید. تلاش برای ساختن جهانی به‌دور از جنگ و خشونت سازمان یافته، موضوعی است که در بخشی از مقدمه منشور سازمان ملل به روشنی مورد تصریح قرار گرفته است.

این درحالی است که در سال‌های پایانی قرن بیستم، شورای امنیت که از ارکان اصلی سازمان ملل است با صدور قطعنامه‌هایی که محور اصلی آن برنامه «نفت در برابر غذا» بود، بسیاری از شهروندان عادی عراقی را در تنگنای زندگی قرار داد که در نتیجه آن بسیاری از شهروندان کهنسال، کودکان و نوزادان از دسترسی به دارو و مراقب‌های درمانی و بهداشتی محروم شدند و از بین رفتند بدون آن‌که کوچک‌ترین خللی به ساختار قدرت آهنین صدام وارد شود.

دنیای وارونه «جهانی بدون خشونت» زمانی خود را عریان‌تر نشان داد که در آغازین سال‌های شروع قرن بیست و یکم، منطقه غرب آسیا شاهد شروع دو جنگ مهیب در عراق و افغانستان بود. آن‌هم از جانب کشوری (آمریکا) که خود را سردمدار و داعیه‌دار دروغین حقوق بشر می‌داند.

 16 نوامبر روز جهانی مدارا
غرب که خود را منادی تحمل و بردباری می‌داند امروز خود درگیری ناشکیبایی است. رشد افراطیون در فرانسه و آلمان و خروج انگلیس از اتحادیه اروپا نمونه‌های بارز این عدم تحمل است. به مصداق ضرب‌المثل «از قضا سرانگبین صفرا فزود» در این شرایط خود ایالات متحده هم در کمال ناباوری با انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری در طلسم تهلکه خشونت گرفتار آمد.

فردی که پیشتر بی‌پرده از برتری نژاد سفیدپوست بر رنگین‌پوستان، اخراج مسلمانان و مهاجران، کشیدن دیوار در مرز مکزیک و… سخن به میان آورده بود. امروز افکار عمومی جهان شاهد بروز ناآرامی‌ها و تظاهرات در خاک آمریکاست که شهروندان آن رئیس‌جمهور جدید را بر نمی‌تابند.

کوتاه سخن آن‌که اگر به پدیده «افراط‌گرایی و عدم مدارا با دیگران» فرصت میدان‌داری داده شود به تمام ساختار جوامع مانند سرطان دست‌اندازی خواهد کرد. فردایی که برای به کنترل در آوردن آن دیر خواهد بود.

ماجرای ازدواج 2 دوقلو با هم!

خراسان/ گفت‌و‌گو با خواهرهای دوقلویی که با برادرهای دوقلو ازدواج کردند و علاوه بر صورت، پوشش و چیدمان خانه‌های‌شان و … هم با هم مو نمی‌زند ماجراهای جالب این گونه ازدواج ها و چالش های آن چیست؟
 ماجرای آشنایی‌ المیرا و النا سیفی  با محمدحسن و امیرحسین شفیعی‌مقدم به حضور در برنامه‌های انجمن دوقلوها و چندقلوهای ایران برمی‌گردد. این خواهرهای دوقلو قبل از ازدواج هم، همیشه مثل هم لباس می‌پوشیدند و از مدرسه تا دانشگاه، در کنار هم بودند و حتی در یک رشته تحصیلی، درس خواندند، اما برادرهای دوقلو بعد از متاهل ‌شدن، تصمیم گرفتند شبیه به هم لباس بپوشند و حتی در یک اداره مشغول کار شوند. در پرونده امروز زندگی‌ سلام، بقیه ماجراهای این ازدواج متفاوت و چالش‌هایی را که برای این دو    زوج ایجاد کرده است، بخوانید.

من و النا
معماری خواندیم محمدحسن و امیرحسین کامپیوتر
المیرا سیفی، وظیفه معرفی کامل و شرح زندگی نامه این دو زوج را برعهده می‌گیرد و می‌گوید: «من قل اول هستم و خواهرم النا سیفی، قل دوم. ما 31 ساله هستیم، متولد تهران و در تهران زندگی می‌کنیم. ما در همه مقاطع تحصیلی، با هم و در یک کلاس بودیم؛ حتی در دانشگاه. هر دوی‌مان کارشناسی‌ارشد معماری داریم وهم اکنون ، خانه‌دار هستیم. ما به جز خودمان، خواهر و برادر دیگری نداریم. همسر من، محمدحسن شفیعی مقدم، قل اول و برادرشان یعنی امیرحسین شفیعی‌مقدم، قل دوم هستند. همسرهای‌مان 35 ساله هستند، متولد مشهد و ساکن تهران. محمدحسن کارشناسی کامپیوتر دارد و امیرحسین کارشناسی‌ارشد انرژی‌های تجدید پذیر. همسر هر دو نفرمان کارمند هستند و آن‌ها به غیر از خودشان، یک برادر و چهار خواهر بزرگ‌تر هم دارند.

انجمن دوقلوها  35 هزار عضو  در ایران دارد
محمدحسن درباره نحوه آشنایی‌شان با خواهران سیفی برای ازدواج، بیان یک مقدمه را لازم می‌داند و می‌گوید: «انجمن دوقلوها و چندقلوها در ایران با قدمت بیش از 12 سال و 35 هزار عضو از سراسر ایران با هدف ارائه خدمات و تسهیلات در ابعاد مختلف فرهنگی، رفاهی و سلامت به دوقلوها، چندقلوها و خانواده‌هایشان تشکیل شده است. این انجمن یک سری برنامه‌های تفریحی، جشن ها و تورهای گردشگری برگزار می‌کند و به همین بهانه، دوقلوها و چندقلو‌های زیادی دور هم جمع می‌شوند. یکی از طرح‌هایی که به تازگی انجمن شروع کرده و پیش می‌برد، طرح حلقه طلایی و مشاوره‌های پیش از ازدواج است که برای کمک به دوقلوها جهت تشکیل زندگی ‌مشترک موفق و پایدارتر با همسرهای تک‌قلو یا دوقلو،شکل گرفته است. در این طرح، هم از وکلا درباره شرط های ضمن عقد و عقدنامه و هم از مشاوران متخصص و برتر درباره معیارهای ازدواج موفق، کمک گرفته شده است.آشنایی ما در همین انجمن اتفاق افتاد که بقیه ماجرا را امیرحسین برای‌تان تعریف خواهد کرد.»

یک ازدواج هیجان انگیز
امیرحسین که قل دوم است، وارد بحث می‌شود و می‌گوید: «ما جزو   اعضای قدیمی انجمن دوقلوها هستیم. خانم‌های‌مان از سال 93 و ما از سال 94 عضو انجمن شدیم و آشنایی ما هم از طریق همین طرحی بود که توضیحاتش را محمدحسن گفت. ما در برنامه‌های انجمن همدیگر را دیدیم و دورادور از هم شناخت پیدا کردیم. سپس با مدیر عامل انجمن موضوع را مطرح کردیم تا ایشان با خانواده دخترها هماهنگ کنند و در صورت رضایت خانواده‌ آن ها، برای خواستگاری اقدام کنیم. به این ترتیب بعد از هماهنگی، شماره خانواده دخترها را به خواهرمان دادند و سپس مقدمات جلسه خواستگاری هماهنگ و همه چیز از آن جا شروع شد. در یکی دو جلسه اول خواستگاری به این دلیل که هیچ شناختی از یکدیگر نداشتیم، چهار نفری با هم صحبت می‌کردیم تا با روحیه و اخلاق و … یکدیگر بیشتر آشنا شویم و شناخت پیدا کنیم. این یکی از مهم‌ترین چالش‌های ازدواج دوقلویی است که برای انتخاب همدیگر جهت تشکیل زندگی‌ مشترک باید یکدیگر را انتخاب کنند که کدام پسر با کدام دختر ازدواج کند. بعد از چندین جلسه خواستگاری متوجه شدیم که قل‌های کوچک‌ بیشتر شبیه هم و قل‌های بزرگ، برای هم مناسب‌تر هستند و جلسات بعدی را دو نفره برگزار ‌کردیم تا این که بعد از چند جلسه، تصمیم‌مان برای ازدواج قطعی شد. در واقع ازدواج ما کاملا سنتی و بدون هیچ آشنایی قبلی انجام شد.»

هر 4 نفرمان، ازدواج‌ دوقلویی را دوست داشتیم
النا درباره این‌که آیا قبل از این‌که برادرهای دوقلو به خواستگاری‌شان بیایند، به ازدواج با دوقلوها فکر کرده‌اند یا خیر، می‌گوید: «من و خواهرم ازدواج دوقلویی را دوست داشتیم چون خیلی به هم وابسته بودیم و می‌خواستیم که این کنار هم بودن‌مان، بعد از ازدواج هم حفظ شود. دوقلوها یک سری ویژگی‌ها، خصوصیات و احساسات خاصی دارند که فقط خودشان می‌توانند یکدیگر را درک کنند و با ازدواج دوقلویی، این درک کردن اتفاق می‌افتد. همسرهای‌مان هم دوست داشتند که بعد از ازدواج، ارتباط نزدیکی با هم داشته باشند و حتی دوست داشتند که از نظر شغلی هم با یکدیگر همکار باشند و مثل خواهر و برادرهای دیگرشان نباشند که بعد از متاهل شدن، ارتباط‌شان کم شده است بنابراین تصمیم به ازدواج دوقلویی گرفته بودند».


در 2 طبقه شبیه به هم هستیم و هماهنگ لباس می‌پوشیم
«خانه‌هایمان در یک آپارتمان و در دو طبقه متفاوت است، اما از لحاظ چیدمان شبیه هم است و برای ما که زمان زیادی را با هم هستیم، این طور بهتر است». المیرا درباره این‌که چرا همیشه به‌صورت هماهنگ لباس می‌پوشند، می‌گوید: «ما خانم‌ها همیشه دوست داشتیم که مثل هم لباس بپوشیم و قبل از ازدواج هم بیشتر مواقع، هماهنگ می‌پوشیدیم، ولی همسرهای‌مان قبل از ازدواج، معمولا شبیه هم لباس نمی‌پوشیدند. بعد از ازدواج، مواقعی که با هم هستیم، لباس هماهنگ می‌پوشیم. ما خانم‌ها بیشتر تمایل به هماهنگ پوشیدن داریم و همسران مان هم به نظرمان احترام می‌گذارند، اما بین دوقلو و چندقلوهای دیگر، زیاد دیدم که دوست نداشتند شبیه هم لباس بپوشند و سلیقه‌های متفاوتی داشتند، حتی در انتخاب لباس، ولی ما ترجیح‌مان این است که شبیه هم لباس بپوشیم شاید به این دلیل که دوست نداریم با هم مقایسه شویم. الان هم بعد از ازدواج، هر چهار نفر با هم هماهنگ لباس می‌پوشیم. مشکلی که داریم این است که اگر لباس یک نفر خراب شود، بقیه هم نمی‌توانند از آن لباس هماهنگ استفاده کنند و آن را بپوشند!»


قل‌های بزرگ‌ صبورتر و قل‌های کوچک‌ منطقی‌ترند
محمدحسن در پاسخ به این سوال که آیا خصوصیات اخلاقی و سلیقه دوقلوها هم مشترک است و آیا از ازدواج دوقلویی راضی هستند، می‌گوید: «از نظر اخلاقی و شخصیتی باید بگویم که من و برادرم با یکدیگر  شبیه هستیم و همسران‌مان هم با هم، خیلی شباهت دارند و تا امروز هرچه تست شخصیت‌شناسی داده ایم، جواب‌ها بسیار نزدیک به هم بوده است، ولی تفاوت‌های جزئی هم داریم که به ما کمک کرده است. به طور مثال قل‌های بزرگ، احساسی و صبورتر هستند، اما قل‌های کوچک، منطقی‌ترند  و قدرت تصمیم‌گیری بالاتری دارند. از نظر سلیقه باید بگویم سلیقه های مان هم شبیه به هم است،اما در مواردی که اختلاف داشته باشیم، مشورت می‌کنیم تا به یک نتیجه مشترک برسیم. ازدواج دوقلویی می‌تواند مزایا و معایبی داشته باشد و درست است که چالش‌های زیادی داشته است، اما از آن راضی هستیم و از پس مشکلاتش برآمدیم».


کارمند یک سازمان هستیم  و خیلی دردسر داریم
«من و برادرم هر دو کارمند یک سازمان هستیم، اما ساختمان‌های اداری‌مان با هم فرق می‌کند. وای، سر این چه جریاناتی داشتیم، الان یادم اومد!». محمدحسن با این مقدمه می‌گوید: «هردوی‌ما کارمند یک سازمان هستیم و فقط ساختمان محل کارمان با هم فرق می‌کند، به همین دلیل ما را خیلی با هم اشتباه می‌گیرند. سر این موضوع، خیلی جریان داشتیم. یادم هست یک بار من در اداره پشت میز خودم نشسته بودم و داشتم کارهایم را انجام می‌دادم. یک نفر آمد و از همان دور که من را دید، دست تکان می‌داد و می‌خندید! گفتم خدایا، چرا این کارها را می‌کند، جریان چیست و … . آخر سر من هم دستی تکان و کارم را ادامه دادم. چند دقیقه بعد، یکی از همکارانم آمد و گفت که او را می‌شناختی؟ گفتم نه. گفت همکار برادرت است، آمده این جا و تو را دیده و چون تو تحویلش نگرفته بودی، آمده بود جای من و می‌گفت که چقدر آدم بی‌معرفتی است، وقتی در اداره ما بود، هر روز کلی با هم صحبت می‌کردیم، اما الان خودش را خیلی گرفته است! خلاصه از این اتفاقات زیاد برای ما در محل کار از جانب همکارها و ارباب رجوع می‌افتد».

یک عروسی گرفتیم با 2 عروس و 2 داماد
المیرا درباره مراسم عروسی شان که به صورت مشترک برگزار شده است، می‌گوید: «مراسم عروسی را در یک شب و در یک تالار با هم برگزار کردیم. چون دوقلو بودیم، فامیل عروس‌ها که یکی بود، فامیل دامادها هم مشترک بود ،بنابراین ترجیح دادیم یک عروسی با دو عروس و دو داماد برگزار کنیم که هم مراسم‌مان خاص شود و هم نیازی به گرفتن عروسی دوباره و پرداخت  هزینه‌هایش نباشد. این طور  به نظرمان هم برای خودمان بهتر بود و هم برای اطرافیان».

از نظر خودمان خیلی تفاوت ظاهری داریم
از النا می‌پرسم که آیا ویژگی ظاهری خاصی دارید که دیگران بتوانند شما را از یکدیگر تشخیص بدهند یا خودتان هم ممکن است دچار خطا شوید که می‌گوید: «ما از نظر خودمان خیلی تفاوت داریم و به راحتی یکدیگر را تشخیص می‌دهیم. برای نزدیکان‌مان هم قابل تشخیص است، اما شناخت‌مان برای غریبه‌ها سخت است. همسرهای‌مان کلیت چهره‌شان یک مقدار متفاوت است و یک نفر از ما خواهران روی صورت‌مان خال داریم. ما  تن صدا و لحن صحبت کردن‌مان هم با یکدیگر کمی متفاوت و قابل تشخیص است، اما تن صدای همسرهای‌مان خیلی شبیه هم است، ولی لحن صحبت‌کردن‌شان، با هم فرق می‌کند. بین من و خواهرم، المیرا شیطنت اش بیشتر است و من آرام‌تر هستم».

واکنش مردم در مواجهه با ما خیلی بامزه است
امیرحسین درباره واکنش مردم در زمان دیدن آن‌ها در کوچه و خیابان می‌گوید: «خاطره که زیاد داریم. به طور مثال وقتی مردم ما را می‌بینند، بعضی‌ می‌خندند، بعضی‌ یواشکی ما را به هم نشان می‌دهند و به طور کلی عکس العمل مردم وقتی با ما مواجه می‌شوند، خیلی بامزه است. ولی یکی از خاطرات جالب چهار نفره‌مان مربوط می‌شود به دوران عقدمان که دنبال خرید خانه بودیم. چند روز بود که با هم به دفترهای مشاور املاک می‌رفتیم و دنبال خانه بودیم و کلی وقت‌مان را با سوال‌های عجیب‌و‌غریب می‌گرفتند. چون فرصت کمی داشتیم، تصمیم گرفتیم که جدا از هم دنبال خانه بگردیم. من وهمسرم از یک دفتر مشاور املاک، نشانی یک خانه را گرفته بودیم، مشاور املاک هم راهنمایی کرد که از سمت چپ بروید در کوچه فلان. ما داشتیم می‌رفتیم و به برادرم زنگ زدم که ما نشانی یک خانه را گرفته ایم، شما هم بیایید به این نشانی.به طور  اتفاقی، آن‌ها دقیقا از جلوی همان دفتر   رد می‌شوند و مشاور املاک آمده بیرون و گفته که آقا چی کار می‌کنی؟ من سمت چپ نشانی دادم، چرا از سمت راست سردرآوردی؟ خانه را دیدید و چی شد؟ برادرم و همسرش هم گفته بودند که ما آن‌ها نیستیم! او هم باورش نشده بود و بیشتر شاکی شده بود که یعنی چه؟ چرا ما را سر کار می‌گذارید و سروصدا راه انداخته بود. بعد زنگ زدند به ما که بیایید، این بنگاهی باور نمی‌کند. مجبور شدیم برگردیم تا آن‌ها را نجات دهیم و دوباره  کلی وقت‌مان برای دیدن یک خانه گرفته شد»!

خصوصیات خانم‌های‌مان نسبت به ما بیشتر شبیه به هم است
امیرحسین در پاسخ به سوال آخرمان درباره این که دوقلوهای خانم بیشتر شبیه هم هستند یا دوقلوهای آقا، می‌گوید: «وقتی دو نفر از بدو تولد در کنار هم بزرگ می‌شوند، در یک محیط ، خانواده و با یک طرز تفکر رشد می‌کنند، قطعا ویژگی‌های مشترک زیادی خواهند داشت. هر چند انسان، موجودی منحصربه‌فرد است و خداوند هیچ انسانی را کاملا شبیه به هم نیافریده است. درباره شباهت‌ها به طور مثال وقتی برای خرید بیرون می‌رویم، سلیقه خانم‌ها برای انتخاب خیلی شبیه هم است و زمانی که می‌پرسیم چرا هر دو یک مدل را انتخاب کردید، همزمان به یک ویژگی خاص که نظرشان را جلب کرده است، اشاره می‌کنند در حالی‌که ما معیارهای متفاوتی را مدنظر قرار می‌دهیم. خانم‌های‌مان در مسائل روزمره و جزئیات خیلی دقیق و نکته‌سنج هستند، اما من و برادرم، اهل کارهای هیجان انگیز هستیم. در مجموع اگر بخواهم ویژگی‌های مشترک‌مان را نسبت به خانم‌های‌مان در نظر بگیرم،  این ویژگی ها بین من و برادرم کمتر است شاید به این دلیل که به خاطر دانشگاه و سربازی، چند سالی از هم دور بودیم».

دوست داریم بچه‌های‌مان هم دوقلو باشند
النا درباره سختی‌ها و شیرینی‌های داشتن فرزند دوقلو می‌گوید: «ما خودمان هم دوست داریم بچه دوقلو داشته باشیم البته که دوقلو داشتن سختی‌های خودش را دارد. ما در خانواده‌مان دیده‌ایم و می‌دانیم که آن‌ها برای بزرگ کردن‌مان خیلی زحمت کشیدند و اذیت شدند و همین جا می‌خواهم از آن‌ها یک تشکر ویژه داشته باشم، اما با هم بزرگ شدن دوقلوها و این که همیشه یک دوست و همراه هم سن دارند و تنها نیستند، خیلی لذت بخش است، همان‌طور که ما لذت در کنار هم بودن را حس می کنیم».

نویسنده : نسترن رضوی | خبرنگار

8 مزیت فوق العاده زندگی مینیمالیستی

مینیمالیسم راهی برای متوقف کردن سرسختی دنیای اطراف ماست ؛ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به ذخیره اجناس خود تکیه می کند؛ ما مواد مصرفی، تملکات مادی، خرت و پرت، قرض، حواس پرتی و سر و صدا را کامل مصرف می کنیم آنچه که به نظر نمی رسد داشته باشیم، هر معنای دیگری است که در جهان ما باقی مانده است.

با عادت به زندگی مینیمالیستی، می توانید چیزی را که لازم ندارید رها کنید تا بر آنچه که واقعا لازم دارید تمرکز کنید، در این سبک زندگی کمتر، بیشتر است. در ادامه این بخش چند مزیت آشکار از مینیمالیسم مانند تمیز کاری و استرس کمتر، کارهای خانگی منظم تر و پیدا کردن پول بیشتر وجود دارد، اما چند فایده که زندگی را تغییر می دهند نیز می توان یافت.

آنچه که ما معمولا درک نمیکنیم این است که وقتی ساده می گیریم ، چیزی بیشتر از وسایل را حذف می کنیم. فقط برخی از مزایای زندگی با دارایی های کمتر را در نظر بگیرید 

1. برای چیزهای مهم تر فضا ایجاد می کنید
هنگامی که ما کشو ها و گنجه ها را پاک می کنیم ، فضا و سلامتی را به وجود می آوریم .ما این احساس انفجاری را از دست می دهیم و واقعا می توانیم دوباره نفس بکشیم .فضا ایجاد کنید تا زندگی را به جای اشیا با معنا پر کنید.

2. آزادی بیشتر با زندگی مینیمالیستی
ذخیره کردن اجناس مثل لنگر کشتی است. ما آن را به خود و زندگی مان متصل می کنیم و همیشه از دست دادن اجناسمان وحشت داریم. اجازه دهید آنهایی که اهمیتی ندارند بروند و آزادی را بیشتر از همیشه تجربه کنید :آزادی از حرص و آز، بدهی وسواس و کار بیش از حد. 

3. تمرکز بر سلامت و سرگرمی در زندگی مینیمالیستی
وقتی وقت کمتری را در انبار خانه می گذرانید و دیگر ناامیدانه تلاش نمی کنید تا با خرت و پرت ها همراه باشید، شروع به انجام کارهایی می کنید که دوست دارید، کارهایی که هیچ وقت به نظر نمی رسید برای آنها وقت داشته باشید. همه همیشه می گویند که زمان کافی ندارند، اما تا به حال هیچ کدام از آنها ایستاده اند و نگاهی به آنچه که وقت خود را صرف انجام آن می کنند، کرده اند؟
شما می توانید یک روز با بچه هایتان لذت ببرید ، به ورزشگاه بروید، تمرین یوگا کنید، یک کتاب خوب بخوانید و یا به سفر بروید هر چه که دوست دارید، می توانید انجام دهید، اما در عوض به خریدن وسایل فروشگاه ها می چسبید.

4 . زندگی مینیمالیستی و تمرکز کمتر بر دارایی های مادی
همه چیز هایی که ما خود را در آن ها محاصره می کنیم، صرفا یک حواس پرتی است، ما کاملا بی حوصله می شویم. پول نمی تواند شادی را بخرد اما می تواند راحتی را بخرد پس از اینکه راحتی اولیه رضایت بخش شد، در آن جاست که تعلقات ما به پول باید پایان یابد.
ما توسط رسانه هایی که وعده های شادی را از طریق اقدامات مادی گرایانه ارائه می دهند، بمباران شده ایم. جای تعجب نیست که هر روز مبارزه می کنیم در برابر این خواسته ها مقاومت می کنیم. این یک مسیر خالی است، شما را خوشحال نخواهد کرد. 

5. آرامش ذهن بیشتر با زندگی مینیمالیستی
هنگاهی که ما به دارایی مادی می رسیم، استرس ایجاد می کنیم، زیرا همیشه از ، از دست دادن آن ها می ترسیم. با ساده کردن زندگی خود، می توانید وابستگی خود به این چیز ها را از دست بدهید و در نهایت یک ذهن آرام و صلح آمیز ایجاد کنید. هر چه قدر چیزهای کمتری برای نگرانی داشته باشید، آرامش بیشتری دارید و این به همین سادگی است. 

6. شادی بیشتر در زندگی مینیمالیستی
هنگامی که زندگی خود را دگرگون می کنید خوشبختی به طور طبیعی به وجود می آید زیرا شما نسبت به چیزهایی که بیشتر اهمیت دارند، متمایل می شوید.
به وضوح وعده های دروغین را در همه درهم ریختگی ها می بینید، این مانند سپری شکسته در مقابل ماهیت واقعی زندگی است. شما هم چنین از اینکه کارآیی بیشتری داشته باشید خوشحال خواهید بود. با تمرکز بر الویت های خود، تمرکز بیشتری می یابید. شما با کم کردن سرعت، لذت خواهید برد.

7. ترس کمتر از شکست از تاثیرات زندگی مینیمالیستی
هنگامی که شما به انسان های ساده زیست نگاه می کنید به خوبی متوجه می شوید که هیچ ترسی درباره مادیات دنیوی ندارند، آن ها ترسی ندارند. با ساده زیستی در هر آنچه که می خواهید انجام دهید، می توانید پیشرفت کنید. اگر با ترس از دست دادن تمام دارایی های دنیوی خود نگران نباشید. بدیهی است که شما باید اقدامات لازم برای داشتن سقفی بر روی سر را انجام دهید، اما شما هم چنین می دانید که چیز کمی برای ترسیدن، به جز خود ترس دارید.

8. اعتماد به نفس بیشتر در زندگی مینیمالیستی
کل شیوه زندگی مینیمالیستی فردیت و اعتماد به نفس را افزایش می دهد. این باعث می شود شما در جستجوی شادیتان بیشتر اعتماد به نفس داشته باشید.

ازدواج‌ گزینی یا ازدواج‌ گریزی؟

در یک گفت‌وگوی خودمانی در هوای پاییزی آبان‌ماه از دختران جوان پرسیدیم چرا ازدواج نمی‌کنند
وسط یک روز سرد پاییزی اگر یک نفر ناگهان جلو شما را بگیرد و بپرسد ازدواج می‌کنی یا نه، چه جوابی می‌دهید؟ شاید در نگاه اول پاسخ به این سؤال آسان به نظر برسد ولی خیلی از دخترهایی که از آن‌ها این سؤال را می‌پرسیدم برایشان یکباره جواب مثبت و منفی دادن سخت بود. همه پاسخ‌های مثبت و منفی مشروطی داشتند که جالب و شنیدنی و البته تأمل‌برانگیز بود.

پدرم قطعا می‌گوید: بنشین سر جایت بچه!
جوان است. شاید حدود 22 سال داشته باشد. شالی زردرنگی دورگردنش انداخته و سرش توی گوشی موبایل است که جلوش را می‌گیرم و می‌گویم: یک سؤال دارم برای تهیه یک گزارش. می‌خواهم بدانم حاضری ازدواج کنی یا نه. دختر خیال می‌کند که همین الان برایش گزینه هم انتخاب کرده‌ام. نگاهی عجیب می‌کند و بلند می‌خندد. می‌گوید: من که می‌خواهم درس بخوانم! می‌گویم: ماجرا جدی است! واقعا به عنوان یک جوان، حاضری ازدواج کنی یا نه؟ صدایش را صاف می‌کند و خیلی جدی می‌گوید: خب، اگر یک خانه و یک ماشین به همراه آقای داماد بهم بدهند، حتما ازدواج می‌کنم! کمی آرام می‌گیرد و باز می‌گوید: ببینید، الان واقعا شرایط ازدواج خیلی خوب نیست و با شروطی که مادر من چهل سال پیش ازدواج کرده است هیچ دختری ازدواج نمی‌کند! شما به جای اینکه از ما بپرسی ازدواج می‌کنی یا نه، از خانواده‌ها بپرس چرا شرایط را این‌قدر سخت گرفته‌اند.

طلاق به دهه‌هشتادی‌ها رسیده، چرا ازدواج کنیم؟
ملیحه را جلوی مترو میبینم چند کتاب در دست دارد می‌گوید اردیبهشت امسال 30 سالش تمام می‌شود اما برنامه‌ای برای ازدواج ندارد. وقتی می‌پرسم چرا می‌گوید: همین دو هفته پیش شنیدم یکی از دوستانم که اول سال عروسی کرده بوده طلاق گرفته است. به‌ش زنگ زدم گفتم: چرا طلاق گرفتی؟ گفت: ما از اول جفت هم نبودیم. آدم اولش نمی‌فهمد! اصلا ازدواج کردن اشتباه است. پسرها خودشان را طور دیگری نشان می‌دهند تا زن بگیرند!

کاش ذهن ما را درباره ازدواج کمی روشن می‌کردند
مهسادختر جوان دیگری که طلاق را در بیست‌وپنج‌سالگی تجربه کرده است می‌گوید: همیشه فکر می‌کردم ازدواج کردن همین کارهایی است که مادرم انجام می‌دهد: خانه‌داری و این‌طور چیزها، ولی وقتی وارد زندگی مشترک شدم، متوجه شدم افکارم با واقعیت تفاوت دارد. یک وقت‌هایی با خودم می‌گویم کاش در دانشگاه‌ها و مدارس به جای این همه درس غیرقابل‌استفاده کمی ذهن ما را درباره ازدواج روشن می‌کردند تا بدانیم در زندگی مشترک چه خبر است. ما را با قوانین و حقوق زنان آشنا می‌کردند و عواقب آن همه امضا را می‌گفتند تا روز عقد به‌راحتی آن‌ها را انجام ندهیم. به او می‌گویم: کلا بی‌خیال ازدواج می‌شوی؟ می‌گوید: من بدون تحقیق ازدواج کردم و نمی‌دانم در آینده چه تصمیمی خواهم گرفت.

من زندگی کردن بلد نیستم
رویا شاید بیست سال داشته باشد. رک و راست بدون هیچ بهانه‌ای می‌گوید: راستش را بخواهید من اصلا زندگی کردن بلد نیستم. چرا یک نفر را بدبخت کنم؟ نه می‌توانم تعاملات درستی داشته باشم، نه توان تحمل سختی را دارم. به قول قدیمی‌ها در خانه از گل کمتر به من نگفته‌اند. برای همین، این چند سال در دانشگاه کلی مشکل داشتم. فکر می‌کردم همه باید مثل پدر و مادرم باشند ولی الان می‌بینم واقعیت متفاوت است. این شرایط برایم خیلی سخت است ولی چاره‌ای ندارم. از یک طرف خانواده‌ای دارم که نمی‌گذارند دست به سیاه و سفید بزنم و از یک طرف جامعه‌ای که در آن باید خودم بار خودم را به دوش بکشم. به همین علت، می‌گویم بهتر است فعلا ازدواج نکنم که یک نفر دیگر هم با تناقضات من درگیر نشود. از او می‌پرسم: فکر می‌کنی در چه سنی به حل این تناقضات رسیده باشی و بتوانی ازدواج کنی؟ می‌گوید: سن و سالم را نمی‌دانم ولی شاید وقتی چهل‌ساله شدم با یکی که هم‌سن خودم باشد ازدواج کنم. احساس می‌کنم در آن سن خیلی تنها خواهم بود.

هزار راه نرفته
دلایل ازدواج و طلاق را نمی‌شود برای همه به یک چشم دید
کاهش تمایل ازدواج جوانان به ازدواج دستمایه عوامل زیادی است که اقتصاد سردمدار آن است و فرهنگ و عوامل اجتماعی در رتبه‌های بعدی خودنمایی می‌کنند. یک جامعه‌شناس دراین‌باره به ما می‌گوید: نباید ‌مشکلات را یک‌طرفه و یک‌سویه به تماشا نشست. وقتی به جوانی می‌گویند ازدواج کند، باید شرایط را هم برایش فراهم کنند. مسئولان ما به آمار کاهش ازدواج نگاه می‌کنند ولی مشکلات سر راه جوانان را نمی‌بینند و دلایل طلاق را کاوش نمی‌کنند.
فائزه اکبری می‌افزاید: براساس مراجعات و تعاملات، آنچه بیشتر از همه در زندگی افراد باعث بر هم خوردن روابط می‌شود مسائل اقتصادی است. بیکار شدن مرد، کارکردن و خرج کردن زن، مشکلات درآمدی و اسکان و مسکن‌های اجاره‌ای که هر سال قیمت آن‌ها بدون هیچ ضابطه‌ای افزایش می‌یابد از دلایل استقبال نکردن جوانان از ازدواج است. مراجعان زیادی داشته‌ام که با یک شغل معمولی و درآمد نسبتا عادی در حد ماهی 7 میلیون تومان به شرط داشتن خانه حاضر به ازدواج بوده‌اند.این جامعه‌شناس می‌گوید: سن ازدواج یک عدد تقریبی است که برای دختران حدود بیست سال و برای پسران 25 سال پیشنهاد می‌شود. این پیشنهاد با توجه به سطح هوش اجتماعی عمومی جامعه مطرح می‌شود و جامعیت ندارد. ممکن است افرادی در سنین بالاتر یا پایین‌تر توان تشکیل خانواده و ازدواج را داشته باشند ولی این توان باید با فاکتورهایی بررسی شود و برداشتی از طرف خانواده‌ها نباشد مبنی بر اینکه اگر در زندگی قرار بگیرد با توجه به شرایط توانش هم افزایش می‌یابد. این جامعه‌شناس خاطرنشان می‌کند: تغییر نوع نگاه جوانان به ازدواج برداشتی از سبک زندگی بیگانه و تغییر نوع نگاه آن‌ها نیست. هنوز هم سبک زندگی در جامعه ما آمیخته با سنت‌هاست و آنچه از ازدواج‌گریزی در جامعه دیده می‌شود حاصل ترس از آینده است. آینده‌ای که جوان امروزی می‌بیند طلاق‌هایی است که رفته‌رفته به گروه‌های سنی پایین نزدیک می‌شود و در کنار همه هشدارهایی که دارد این نکته را هم گوشزد می‌کند که خانواده و همه نهادهای آموزشی برای آموختن به جوان و نوجوان امروزی کم گذاشته‌اند.

27 هزار ازدواج و 10 هزار طلاق در خراسان
در سه ماه نخست سال، 12 هزار و 392 ازدواج در استان خراسان رضوی ثبت شده و در همین مدت، 4 هزار و 775 طلاق انجام شده است. میانگین سن ازدواج در سه ماه اول سال 1401 برای دختران 23 سال و برای پسران 29 سال بوده است. میانگین سن طلاق در این مدت برای دختران 32 سال و برای پسران 37 سال بوده است. متوسط طول‌ مدت زندگی زناشویی در طلاق‌های ثبت‌شده در سه ماه اول سال 1401 برابر با 10 سال است. تعداد سال‌های زندگی مشترک در طلاق‌های صورت‌گرفته در حال افزایش است.
نویسنده: لیلا جان‌قربان

باورهای آسیب‌زا در کمین یک‌ چهارم سالمندان

رئیس مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم‌توان بخشی و سلامت‌اجتماعی گفته که بیش از ۲۵ درصد سالمندان دچار اختلالات روحی‌و‌ روانی هستند
در سال‌های اخیر با پیشرفت علم پزشکی و بهداشت، طول عمر و به تبع آن جمعیت سالمندان افزایش یافته است. پیش‌بینی می‌شود در 40 سال آینده آمار افراد بالای 65 سال دو برابر خواهد شد. به تازگی رئیس مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم توان بخشی و سلامت اجتماعی گفته: «در سال‌های گذشته افزایش امید به زندگی در کشور قابل قبول بوده و حتی از میانگین جهانی بیشتر است، به طوری که این امید به زندگی در مردان ۷۴ سال و در زنان ایرانی ۷۶ سال بوده است البته نباید به این افزایش دلخوش کنیم زیرا در زمینه کیفیت زندگی سالمندان شرایط خوبی نداریم و بیش از ۲۵ درصد آن‌ها دچار اختلالات روحی و روانی، حدود ۳۰ درصد مشکلات قلبی و ۹۰ درصد یک بیماری مزمن دارند»(منبع خبر: بیا نی نی). در ادامه، نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.

سوالاتی که در این مطلب پاسخ داده می‌شود
این‌که بیش از ۲۵ درصد سالمندان دچار اختلالات روحی‌و‌روانی هستند، چرا اهمیت دارد؟ چرا باید خانواده‌ها و سیاست‌گذاران حوزه سلامت روان، این زنگ خطر را جدی بگیرند؟ آیا راه گریزی از مشکلات روان شناختی در دوران سالمندی وجود دارد؟ آیا افسردگی، اضطراب یا دیگر اختلالات روانی در دوران سالمندی، یک پدیده طبیعی است و نیازمند رسیدگی و مداخله نیست؟ سالمندان و خانواده‌ها چگونه می‌توانند از خود در برابر آسیب‌های روانی مراقبت کنند؟ در ادامه به این سوالات پاسخ می‌دهیم.

زمینه‌ساز اختلالات‌روانی در سالمندی
سالمندی با چالش‌های خاص جسمی‌و‌روانی همراه است و این چالش‌ها و مشکلات سلامتی هر سال هزینه‌های زیادی بر افراد، خانواده‌ها و سیستم‌های بهداشتی دولت‌ها تحمیل می‌کنند. مشکلات و اختلالات روانی و ذهنی، از شایع‌ترین مسائل دوران سالمندی هستند. اتفاقاتی چون کاهش توانایی‌های بدنی، بیماری‌های جسمی و دردهای مزمن، از دست دادن همسر، تنهایی، تغییر نقش‌های خانوادگی، اجتماعی و حرفه‌ای می‌توانند زمینه‌ساز اختلالات زیادی در سالمندی شوند.
چالش‌های درمان اختلالات روان پزشکی در سالمندی
تشخیص و مداخله در اختلالات روان پزشکی سالمندی با چالش‌هایی همراه است؛ ممکن است علایم این اختلالات در سالمندان با بزرگ سالان جوان متفاوت باشد و حتی متخصصان را به اشتباه بیندازد. این تا حدی به این دلیل است که سالمندان گاهی اوقات شکایاتی را بیان می‌کنند که باعث می‌شود پزشکان علایم معمولی اختلالات روان پزشکی را متوجه نشوند. شکایاتی مانند نگرانی از علایم جسمی، شناختی و حافظه، روابط اجتماعی یا مشکلات اقتصادی، خستگی، اختلال خواب، دردهای مزمن، مشکلات گوارشی، از دست دادن اشتها و …  از سوی دیگر اغلب مردم این تصور را دارند که سالمندی یعنی انزوا و از بین رفتن توانایی‌های ذهنی و در نتیجه علایم بیماری‌ها را به عنوان یک پدیده طبیعی در سالمندی تلقی می‌کنند، اما این یک باور غلط است. برای مثال، هرچند سالمندان در توانایی‌هایی چون سرعت پردازش اطلاعات کندتر هستند اما در توانایی‌های دیگر مانند مهارت‌های کلامی و دانش‌اندوخته شده بهتر از جوان‌ترها عمل می‌کنند.
معیارهای سلامت‌ذهنی در سالمندی
با این حال، آهنگ سالمندی و مسائل جسمی-روانی-اجتماعی مربوط به آن در همه یکسان نیست. در مقایسه با گذشته، امروزه سبک‌های زندگی متفاوت و انتخاب‌های متفاوت در زندگی سالمندی وجود دارد. در حالی که بعضی افراد در روندی سالم پیر می‌شوند، مستقل هستند و حس علاقه به انجام کارهای ذهنی و  فیزیکی دارند، دیگران سال‌های آخر عمر خود را در وضعیت ضعیف سلامتی و بدون حمایت اجتماعی به سر می‌برند. در سال‌های اخیر متخصصان حوزه سلامت، از تعاریف معمول سلامتی هم فراتر رفتند و معتقدند سلامت‌ذهنی فقط نبود بیماری نیست،  بلکه این مفهوم به معنی شناخت توانایی های فردی مقابله با استرس‌های زندگی ، خودمختاری، کمال، کار کردن موثر و  ایفای نقش سالم در زندگی اجتماعی است. این دیدگاه، می گوید: بهزیستی روان‌شناختی در سالمندی شامل پذیرش خود، روابط مثبت با دیگران، خودمختاری، تسلط بر محیط، هدفمندی در زندگی و رشد شخصی است.
توصیه‌هایی برای ارتقای کیفیت زندگی در سالمندی
تحقیقات نشان داده‌اند سالمندانی که از لحاظ ذهنی در سلامت کامل به سر می‌برند و زندگی فعالی دارند، از پایین‌ترین نرخ بیماری‌های مزمن برخوردارند. این بدان معناست که بهره‌مندی از سلامت‌روانی می‌تواند از بار هزینه‌های بیماری‌های جسمی که در سالمندی به افراد و دولت‌ها تحمیل می‌شود، بکاهد. بنابراین نه تنها تشخیص و درمان اختلالات‌روان پزشکی در سالمندی یک ضرورت است، بلکه افراد و سیستم بهداشتی باید به دنبال ارتقای سلامت و سبک‌زندگی سالمندان باشند. هدف از سلامت در دوران سالمندی تنها افزایش طول عمر نیست، بلکه توجه به سلامت روانی سالمندان باید همپا با پیشرفت‌های پزشکی باشد تا سالمندان بتوانند به عنوان عضوی از جامعه از زندگی خود رضایت داشته باشند و نقش‌های خاص خود را ایفا کنند. در این زمینه، انجام فعالیت‌های مفرح و مرتب جسمی و ذهنی، معاشرت و حفظ روابط، انجام کارهای داوطلبانه اجتماعی، حفظ استقلال تا جای ممکن، عضویت در کانون‌ها و انجمن‌های ویژه سالمندان، معاینات مرتب پزشکی و روان پزشکی، به ارتقای کیفیت زندگی و کاهش خطر ابتلا به اختلالات روان پزشکی کمک می‌کنند.
نویسنده : دکتر پرستو امیری| ‌ متخصص روان‌شناسی سلامت

خانه‌ به‌ دوشی با عشق

یکی از مصادیق همراهی و توافق زن و شوهر در انتخاب محل زندگی است چه‌بسا با همراهی نکردن زن یا شوهر زندگی متلاشی شود. از آغاز زندگی مشترک حجت‌الاسلام علیرضا میرجلیلی و خانم سمانه‌سادات حسینی‌پور 23سال می‌گذرد. آنها چهار فرزند دارند و به جهت این‌که آقای میرجلیلی به زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی و عربی نیز تسلط دارد و مبلغ اسلامی است، چند سال را در کشورهای مختلف با خانواده‌ حضور داشته است. به رسم همیشه، گفت‌وگو را با خانم حسینی‌پور شروع کرده‌ایم.

خانم حسینی‌پور در کدام کشور مدت بیشتری اقامت داشتید؟ 
اکوادور و به مدت سه سال.

وضعیت زندگی خانوادگی در آنجا چگونه بود؟
خانواده با مفهومی که در ذهن ماست، کمتر در آنجا وجود داشت. در نزدیکی ما خانم‌هایی زندگی می‌کردند که یک، دو، سه، چهار و حتی پنج فرزند داشتند که خودشان نمی‌دانستند پدر فرزندان‌شان چه کسانی هستند و این بندگان خدا مجبور بودند از راه‌های خاص، هزینه این فرزندان را تامین کنند. همگی آنان به‌شدت از وضعیت‌شان ناراحت بودند و داشتن یک خانواده به سبک ما را آرزو می‌کردند. من با حدود 10نفر از خانم‌های دیگر مناطق شهر کیتو نیز صحبت کردم که از راه خاصی هزینه زندگی‌شان را تأمین می‌کردند؛ آنها هم همگی به‌شدت  ناراحت بودند و می‌گفتند اگر آرایش نکنند و خودشان را در معرض دید دیگران قرار ندهند، هرگز کسی سراغ‌شان نخواهد رفت و دیگران جای آنها را خواهندگرفت. تعدادی هم چند سال بود با آقایی در زیر یک سقف زندگی می‌کردند، ولی هنوز ازدواجی به‌صورت رسمی بین‌شان شکل نگرفته بود.

در اکوادور فقط با مسلمان‌ها مراوده داشتید؟
خیر. مردم آنجا به‌شدت خونگرم بودند و اهل معاشرت، بنابراین به غیر از معدود شیعیانی که آنجا بودند با خانواده‌های اهل سنت از چند کشور و مسیحیان نیز دوست بودیم. مثلا شب کریسمس یک خانواده مسیحی از ما دعوت کرد و به منزل‌شان رفتیم. در آن شب آقای میرجلیلی چند آیه از قرآن در مورد حضرت مریم سلام‌ا…علیها تلاوت کرد و برای‌شان به زبان اسپانیولی ترجمه کرد. آنها از خوشحالی به وجد آمدند که در کتاب آسمانی مسلمانان، خداوند این‌گونه از حضرت مریم تجلیل کرده است. در مناسبت‌ها مثلا وقتی فرزندی به دنیا می‌آمد به دیدنش می‌رفتیم و هدیه‌ای نیز همراه‌مان می‌بردیم. آنها هم به منزل ما می‌آمدند.

زندگی در یک کشور بیگانه، آن هم دور، حتما خیلی سخت بوده.
از آنجا که از نظر روحی آماده پذیرش تمام مشکلات بودیم، زندگی برای‌مان شیرین و گوارا بود. آقای میرجلیلی هم واقعا خیلی همراه هستند. ابتدا تهیه غذای حلال کمی برای‌مان مشکل بود. از طرفی تعیین محل مناسب برای درس و مشق فرزندان‌مان نیز آسان نبود. مدتی در منزل به فرزند بزرگ‌مان آموزش دادیم، ولی فکر کردیم دانش‌آموز باید در آموزشگاه تعلیم بگیرد. برای همین وی را به دبستان مسیحیان کاتولیک فرستادیم که آن‌هم مشکلات خاص خودش را داشت.

از خانه به‌دوشی خسته نشده‌اید؟
در زندگی مشترک باید دو شریک همراه هم باشند. هدف‌های ارزشمند سبب شده به‌عنوان وظیفه همراه و همگام آقای میرجلیلی باشم. من تلاش می‌کنم خوبی‌های زندگی را ببینم.

آقای میرجلیلی، ممنونیم که تجارب ارزشمندتان را در اختیار خوانندگان چاردیواری قرار می‌دهید. بفرمایید که چگونه سه زبان را در این حد آموختید؟
بعد از پایان تحصیلات دبیرستانی در یزد به قم آمدم و در مدرسه شهیدین شروع به تحصیل کردم. در این مدرسه زبان‌های عربی و انگلیسی با اهمیت خاصی آموزش داده می‌شود. بعد از آن سال 1383 به مدت سه سال به امارت عربی رفتم تا مربی قرآن باشم. در این مدت از نیاز به روحانی در کشورهای آمریکای لاتین اسپانیولی زبان مطلع شدم. پس از بازگشت از امارات یک سال تمام برای یادگیری زبان اسپانیولی وقت گذاشتم. باید بگویم آشنایی با زبان انگلیسی، یادگیری اسپانیولی را برایم آسان کرد.
 
خانم حسینی‌پور گفتند بیشترین اقامت را در اکوادور داشتید، از کی به آنجا رفتید؟
برای اولین بار دو سال تمام در اکوادور بودیم، بدون این‌که به وطن برگردیم. پس از آن نیز یک سال دیگر در آن کشور بودم و تاکنون نیز سفرهای تبلیغی‌ام به کشورهای ونزوئلا، نیکاراگوئه، اکوادور و… ادامه داشته است.

چگونه با مردم اکوادور ارتباط برقرار می‌کردید؟
 وابسته به شرایط و افراد، راه‌هایی انتخاب می‌کردیم که بتوانیم با مردم صحبت کنیم. برای نمونه روزهای اول حضورمان در کیوتو به کمک همسرم آش نذری یزدی درست کردیم و برای همسایه‌ها بردیم. چند نفر از آنها برای‌شان عجیب بود و از آنجا که چنین تجربه‌ای نداشتند که فردی غذا به منزل‌شان ببرد، با حالتی اعتراض‌گونه می‌پرسیدند این چیست و چرا؟ توضیحات ما برای‌شان جالب بود که چنین رسومی در ایران وجود دارد. یکی از آنها دکتر دنیس بود که خانم و پدرش نیز پزشک بودند. پدر دکتر دنیس در شهری دیگر ساکن بود و بیمارستان داشت و از محبوبیتی خاص برخوردار بود. دوستی ما با دکتر دنیس کاتولیک ادامه یافت و پس از یک سال وی اسلام آورد.

چه جالب؛ خاطره دیگری هم دارید؟
 بله. یادم هست که برای تهیه غذای حلال در هفته اول، یکی دو تا مرغ خریدیم و ذبح کردیم. موضوع به گوش همسایه‌ها رسید. تعدادی متقاضی خرید مرغ حلال شدند. این متقاضیان هر روز بیشتر می‌شد به حدی که در سال سوم باید در هفته حدود 150مرغ ذبح می‌کردیم و دو سه گوسفند. این داد و ستد، رفت و آمدهای زیادی در پی داشت. افغانستانی‌‌ها، پاکستانی‌ها و ایرانی‌ها مشتریانم بودند و جالب است که چند خانواده مسیحی نیز مشتری پر و پا قرص قصابی ما شده بودند. آنها می‌گفتند طعم و مزه گوشتی که از ما می‌گیرند، مطبوع‌تر و لذیذتر است.

لطفا درباره اسلام آوردن دوستان و اطرافیان در آنجا بگویید.
از دوران دبیرستان به جهت بلندی قد، عضو تیم والیبال آموزشگاهی در شهرستان بودم. در اکوادور هم عضو تیم‌های آنجا مثل تیم دانشگاه کاتولیک و تیم استان پی‌چی‌چا بودم. روابط دوستانه ورزشی‌مان سبب شد بعد از چند ماه دونفر از اعضای تیم به اسلام مشرف شوند.

به نظر دوری از خانواده، سخت‌ترین بخش زندگی در یک کشور خارجی است؛ حالا که در ایران هستید، حتما از فرصت استفاده می‌کنید و به دیدن اقوام هم می‌روید.
ما هفت تا باجناق هستیم. در هوای مناسب شب‌های چهارشنبه به پارک می‌رویم تا فرزندان‌مان با هم بازی کنند و ما هم گفت‌وگو داشته باشیم. شب‌های جمعه هم در حرم حضرت معصومه سلام‌ا…علیها همدیگر را می‌بینیم. چند نوبت هم سفر اربعین خانوادگی رفته‌ایم. برای‌مان فامیل‌های دوطرف عزیز هستند و با تمام آنها رابطه داریم. با این‌که  به جهت مسافرت‌های تبلیغی سرم شلوغ است ولی هروقت که به یزد می‌رویم، تلاش می‌کنیم اهل صله‌رحم باشیم و حالی از بستگان‌مان‌بپرسیم.

یادم هست برای تهیه غذای حلال در هفته اول، یکی دو تا مرغ خریدیم و ذبح کردیم. موضوع به گوش همسایه‌ها رسید. تعدادی، متقاضی خرید مرغ حلال شدند. این متقاضیان هر روز بیشتر می‌شد به حدی که در سال سوم باید در هفته حدود 150مرغ ذبح می‌کردیم و دو سه گوسفند. این داد و ستد، رفت و آمدهای زیادی را در پی داشت. افغانستانی‌ها، پاکستانی‌ها و ایرانی‌ها مشتریانم بودند و جالب است که چند خانواده مسیحی نیز مشتری پر و پا قرص قصابی ما شده بودند. آنها می‌گفتند طعم و مزه گوشتی که از ما می‌گیرند، مطبوع‌تر و لذیذتر است.

شب کریسمس یک خانواده مسیحی از ما دعوت کرد و به منزل‌شان رفتیم. در آن شب آقای میرجلیلی چند آیه از قرآن در مورد حضرت مریم سلام‌ا… علیها را تلاوت و برای‌شان به زبان اسپانیولی ترجمه کرد. آنها از خوشحالی به وجد آمدند که در کتاب آسمانی مسلمانان، خداوند این‌گونه از حضرت مریم تجلیل کرده است.