نقاط منفی جشن پوشک برای کودکان
چطور کودکمان را دلبسته محرم کنیم؟
فرزند پروری یکی ازپیچیده ترین و درعین حال جذابترین مسئولیت والدین بوده و هست. اگر چه توجه به پرورش علمی و جسمی آنان غیر قابل اجتناب بوده و روز به روز به دامنه و ضرورت آن افزوده می شود، ولی با مدرنیزه شدن زندگی، همراه با تاکید بیشتر بر آموزش ابعاد پرورشی مانند: مراسم مذهبی، آداب رعایت حقوق والدین و بزرگان، دلبستگی و کمک به دیگران روابط اجتماعی وعاطفی از سوی مسئولان امر و صاحبنظران و به تبعه آن از جانب خانواده و به بخصوص والدین روز به روز کمتر مورد توجه قرارمی گیرد.
شاید مواجه با ایام محرم و شب یلدا بهانه ای باشد تا ما به ضرورت بازنگری دراین خصوص بیشتر روی آوریم. یکی از وجوه انسان کامل علاوه بر مهارتهای شغلی داشتن ریشه های قوی آشنایی و دلبستگی او به فرهنگ، ملیت و مذهب اوست. جامعه صنعتی ما را به سوی خانواده هسته ای و بعد کم شدن اوقات و احساس ضرورت معاشرت و رفت و آمدهای گذشته و در نهایت به فردگرایی و انزوا رسانده، ولی شاید با اندکی تامل این ضعف و خلاً را تا حدی جبران کنیم.
یکی از بهترین موقعیت ها برای این مواجه توجه بیشتر به مراسم و مناسک مذهبی است.
با برگزاری ساده و درعین حال کامل ایامی مانند: شب یلدا، چهارشنبه سوری و… و بودن در کنار فامیل و دوستان، تعریف ریشه های فرهنگی این آداب و رسوم در غالب داستان شرکت دادن کودکان در تزئین منزل و پذیرایی های خاص ایام هم بر شادی و نشاط فرزندانمان می افزائیم و هم شناخت آنان را از ملیت و آداب و رسوم توسعه بخشیده و علاقمندی آنان به فرهنگشان را تشدید می کنیم.
یکی از صفات انسان به خصوص خردسالان نیاز آنان به قهرمان و الگوی بیرونی است.
در سوگواری ها و اعیاد مذهبی با شرکت دادن فرزندانمان درمراسم و به خصوص پخش شیرینی، شیر، خرما و… و بیان صفات و خصوصیات رهبران مذهبی مثل: ادب و علاقمندی آنان به والدین، بازی های گروهی، خنده رویی و شوخ طبعی آنان معطر و پاکیزه بودنشان، روح همکاری و کمک به افراد پیر، تواضع در برابر ضعیف، حق گرایی، مبارزه با ظلم و دروغگویی، اهل علم و ورزش بودن، شکرگذاری و عبادت و عشق به پروردگار درنزد ایشان و… و بسیاری دیگر از صفات کودک فهم و کودک پسند می توان الگوهای مطلوب برایشان فراهم ساخت تا راه رسیدن به کمال را با تقلید و همانند سازی از این قهرمانان واقعی راحتتر طی کنند. این امر مستلزم اندکی شناخت و مطالعه در زندگی بزرگان دینی هر مکتب و مذهبی است.
شاید ایام محرم زمان مناسبی باشد تا ما با برخوردی درست و مناسب و فراخور حال و طبع فرزندانمان به بیان داستانهای کمی ملموس تر و شادمانه تر از زندگی رهبران مربوط به این ایام و شرکت دادن آنان در مراسم، نگرشی قابل قبولتر و خوشایندتری درنسل آینده به وجود آوریم که نه از روی ترس و نه با بی تفاوتی وبی میلی که با ایجاد عشق عمیق و عالمانه به بسیاری از مناسک مذهبی روی آورند و باور کنند که در هنگام بروز مشکلات تنها نیستند و می توانند از ایشان طلب کمک و یاری کنند.
درهمین راستا کمک کردن به فقرا و نیازمندان از طریق فرزندان و یا پخش خرما و شیرینی برای آمرزش اموات توسط آنان، روح آشنایی، احترام و یادآوری پدر ومادران از دنیا رفته را در آنان تقویت و به عشق و تواضع آنان را به گذشتگان افزوده، ریشه اصالت و حرمت به اطرافیان و تکریم و یادآوری نیاکان را پررنگتر خواهد ساخت.
اگر چه زندگی شهرنشینی و سرعت زیاد گذشت زمان وقتی را برای اینگونه ارزشها و لزوم پرداختن به آنها برایمان باقی نگذاشته، ولی باور کنیم با اندکی برنامه ریزی و رسیدن به ضرورت آن شاید بتوانیم همانقدر که برای آموزشهای رایج وقت، انرژی و امکانات مالی صرف می کنیم، تنها اندکی زمان وانرژی برای این یادآوری ها و آموزشها اختصاص دهیم. از این طریق روابط عاطفیمان نیز با آنان گرمتر و صمیمانه تر خواهد شد. باور نمی کنید امتحان کنید.
آموزش ضروری مسئولیت پذیری به کودکان
مسئولیت پذیری ارزش و ویژگی سختی است و این را باید بپذیریم. مسئولیت پذیری یعنی مواجهه مستقیم و بدون تعارف با زندگی، یعنی مواجهه با شکست و پیروزی توامان و یعنی پذیرفتن اینکه زندگی همواره بر وفق مراد نیست. به همین علت است که بسیاری از بزرگسالان آرزوی بازگشت به روزهای کودکی را میکنند.
روزهایی که با حداقل مسئولیت و مواجهه با تبعات تصمیم و انتخاب میگذشت. اما دستهای از افراد هم هستند که شجاعانه پیش میروند و نه فقط از روی وسواس یا میل شخصی بلکه با نیروی محرکه مسئولیتپذیری و درک عمیق خود از این مفهوم ارزشمند جلو میروند، دنیا را آنطور که هست میبینند و محدودیتها و شرایط را درک میکنند.
برای مسئول بودن نیاز به شجاعت، استقلال، عزت نفس و اعتماد به نفس است و تمام اینها با هم فردی مسئول نسبت به دنیای اطراف و خود را میسازد.
زندگی بدون مسئولیت هم زندگی سادهای نیست. مسئولیت نداشتن یعنی از کنار تمام ارزشها آرام و بیصدا گذشتن و در حاشیهماندن، در حاشیهبودن شاید مزایایی داشته باشد اما باید این را در نظر گرفت که شما همیشه در حاشیه هستید و از بسیاری از وقایعی که در مرکز در جریان است دور ماندهاید. در حاشیه بودن زندگی یکنواخت و آرامی را ممکن است برای شما به ارمغان بیاورد اما همیشه جای یک چیزی خالی است.
پرورش ارزش مسئولیت پذیری در کودکان
به کودکان باید مسئولیتهای متناسب با سنشان بدهید. بچههای دوساله میتوانند کمک خوبی برای تمیزکاری در منزل باشند، اسباببازیهایشان را در جای خود بگذارند یا کتابهایی که برایشان خواندهاید را به قفسه کتاب برگردانند.
پررنگکردن مسئولیت مرتب کردن اتاق کودک توسط خودش میتواند با یک زمینهسازی بازیگونه آغاز شود، استفاده از یک عبارت ساده «زمان تمیزکاری» یا پخش یک آهنگ پرانرژی میتواند به تشویق کودکان کمک کند.
دادن وظایف ساده در خانه به کودک راه خوبی برای بهبود تواناییهای رو به رشد اوست. به عنوان مثال، یک کودک دو ساله ممکن است بتواند به شما کمک کند تا لباسها را از ماشین لباسشویی بیرون بیاوریدو یک کودک چهار ساله لباسهای خود را تا کند و سپس در کشوهای مناسب قرار دهد.
هر بار که یک کودک مهارت جدیدی به دست میآورد، فرصتی است تا به او یادآوری کنیم که در حال بزرگشدن است و مسئولیتهایی که دارد نیز تغییر کرده و همراه او بزرگتر شده. احترام به استقلال کودکان با مسئولیتپذیری در ارتباط است.
نمیتوان انتظار داشت که فرزندتان مسئولیت اتاق یا درس یا خواهر و برادر کوچکش را به عهده بگیرد اما احترام و محدودهای برای استقلال شخصی او قائل نباشید، او باید این عزت نفس و استقلال را حس کند تا بتواند طعم تصمیم و تبعات یک تصمیم را بچشد، مسئولیتپذیری تنها با مواجهه حقیقی با تبعات انجام دادن یا ندادن مسئولیت به دست میآید، استقلال داشتن یک فرد یعنی مختار بودن در انتخاب و به تبع آن بررسی و برگزیدن یک مسئولیت و راه و با اعتماد به نفس پای گذاشتن در مسیر آن است.
مسئولیت پذیری چیست؟
مسئولیتپذیری تعاریف متعدد و البته مشابهی دارد. تعاریفی که با خواندن و دانستن آنها به ما دیدی همهجانبه نسبت به این مفهوم میدهد. یکی از تعاریف این است که مسئولیتپذیری یعنی احساس وظیفه یا تعهدی در قبال کاری که مسئول آن هستیم. اما این انتظاری که دیگران و خودتان از خودتان دارید باید متناسب با توان شما باشد. گاهی پذیرفتن مسئولیتی بیش از توان فردی در واقع عین بیمسئولیتی است.
چرا که شما نمیتوانید از پس مسئولیتی که به عهده گرفتهاید برآیید و همین در واقع از مصادیق غیرمسئولانه عمل کردن است. همچنین مسئولیت یعنی شما کارهایی را که قرار است انجام دهید، انجام بدهید، به همین سادگی. اما در ادامه نکته مهمتری بیان میشود، نکتهای که این مفهوم و ارزش مسئولیتپذیری را از یک کار روتین یا رباتیک خارج میکند. مسئولیتپذیری یعنی پذیرفتن پیامدهای مثبت و منفی اعمال و تصمیمات خودمان و این بخش مسئولیتپذیری یعنی سختترین بخش آن.
در تعریفی جامع مسئولیتپذیری یعنی پذیرفتن مسئولیت افکار، احساسات و اعمال خود. به این تعریف دقت کنید و بگویید خودمان را مسئول و منشا چه میزان از احساسات و افکارمان میدانیم؟ در بسیاری از موارد مسئول «حال بد ما» همسر یا همکار یا والدین ما هستند، مسئول «اضطراب و استرس و نگرانی» ما استاد ما است که برای ما زمان امتحان مشخص کرده است، در حالی که منشا تمام این افکار و احساسات خود ما هستیم. در ادامه این طور مسئولیتپذیری پاسخگویی و داشتن رفتاری مسئولانه در قبال اعمال و اقدامات و تصمیمات خود تعریف میشود.
مسئولیتپذیری یک میل و اشتیاق و ارزش درونی است، شما با یک تعهد درونی سروکار دارید که در صورت قرار گرفتن در مسیر درست نتایج شگرفی برای فرد و جامعه دارد. این ارزش مسئولیتپذیری است که زمینهساز رشد جامعه میشود، وقتی فرد در قبال خود و دیگران، خود را مسئول بداند تلاش میکند تا شرایط هرچه بهتری برای خود و دیگران فراهم کند و انجام مسئولیت را گذاشتن تکه پازلی در یک پازل بزرگتر جهانی میبیند که موجب تکمیل تصویری میشود که او اگرچه نقش کوچکی در آن دارد اما نبودنش باعث ناقص شدن تصویر میشود.
زیست مسئولانه داشتن
مسئولیتپذیری ارزشی است که تمام کودکان باید آن را بیاموزند. مسئولیتپذیری شامل تصمیمگیری، مورد اعتماد بودن و یادگیری این مساله است که باید نتیجه اعمال خود را، چه خوب و چه بد، بپذیریم. مسئولیتپذیری فقط به این نیست که چگونه انتخابهای فرزند شما بر او تأثیر میگذارد، بلکه این است که چگونه انتخابها و اقدامات او بر دیگران نیز تأثیر میگذارد.
مسئولیتپذیری باعث میشود که فرزندان ما حس مهم بودن برای خانواده و جامعه داشته باشند و در جهت کمک به خانواده و جامعه گام بردارند.
یکی از بهترین راهها برای آموزش مسئولیتپذیری به کودکان، روش الگوبرداری است، هرچه قدر والدین زیست مسئولانهتری داشته باشند این ارزش بیشتر و با عمق بهتری به فرزندان منتقل میشود.
به طور مثال برای کارهای خیر یا خدماتی در خانواده و شهر و جامعهتان داوطلب شوید، فرد مورد اعتمادی باشید، ارزشهایی مانند سروقت بودن را تمرین کنید، اشتباهات خود را بپذیرید و بابت آنها عذرخواهی کرده و راهی برای جبران اشتباهتان پیدا کنید.
اگر فرزندتان شاهد چنین سبک زندگی باشد قطعا او نیز مسئولیتپذیر خواهد شد. توجه به نتیجه ما را نسبت به مسئولیتی که به عهده گرفتهایم واقعبینتر و حساستر میکند.
به طور مثال مسئولیت حفظ سلامت بدن ما به عنوان فردی بالغ به عهده خود ما است و در صورت فروگذاری در انجام این مسئولیت شخص خود ما تاوان این کاستی را پس خواهد داد.
نتیجه میتواند مثبت یا منفی باشد که هر دو مسئولیتش بر عهده ی ماست. شروع پذیرفتن یک مسئولیت با توافقی همراه است، توافق با خود و یا با فرزند و همسر و هر فرد دیگری، به طور مثال وقتی با فرزندتان سر ساعتی که قرار است به خانه برگردد توافق میکنید و مسئولیت بازگشت به موقع را فرزندتان به عهده میگیرد، باید تبعات دیر آمدن را از نظر شما بداند و با یکدیگر بر سر این تبعات توافق کنید و او بداند که در هر دو حالت شخص خودش مسئول عواقب است و لذا خودش نیز مسئول مدیریت زمان است.
مثال دیگر مسئولیتپذیری، مراقبت از سلامت روان خود در مواجهه با محتوای موجود در اینترنت یا محتوای تصویری است، مراقبت از سلامت روان به عنوان یک فرد بالغ به عهده خود فرد است و البته این مسئولیت برای کودکان و نوجوانان به عهده والدین است و با بالا رفتن سن درصد مسئولیت تغییر میکند.
به عنوان والدین باید این مسئولیت مهم را به درستی به فرزندان منتقل کنیم، تبعات ناشی از استفاده بدون حد و بدون چارچوب از اینترنت از نظر روانی تبعاتی دارد که تنها یک فرد با دانستن و اعتقاد به مساله خودمراقبتی میتواند در انجام این مسئولیت جدی و استوار باشد.
در تعریف دینی این مساله یعنی داشتن تقوای شخصی صحبت از نوعی بازدارندگی درونی است که از ایمان و تقوا و وجدان فرد سرچشمه میگیرد، مومن در مقابل پروردگار خود و امانت جسم و روحی که در اختیار او قرار داده شده خود را مسئول میداند و در جهت حفظ طهارت جسمی و روحی خود میکوشد. خشونت، محتوای مستهجن، موارد نامناسب اخلاقی، همگی محتوایی است که استفاده از آنها تبعات روحی و جسمی برای فرد به همراه دارد.
دانستن این تبعات یا حتی دقیق شدن در تبعات یک تصمیم از میزان مسئولیتپذیری یک فرد نشات میگیرد. خودمراقبتی یکی از مهمترین مسئولیتهای ماست و یکی از مهمترین مفاهیمی است که باید با رفتار و اعمال به فرزندمان منتقل کنیم.
اگر نباشد چه میشود؟
برای درک اینکه چرا مسئولیت مهم است، به این فکر کنید که اگر مردم مسئولانه عمل نکنند، زندگی چگونه خواهد بود؟ اگر هیچ کس کاری را که میگوید انجام ندهد، چگونه میتوان به یکدیگر اعتماد کرد؟ اگر هیچ کس نظافت را رعایت نکند چطور میتوانیم انتظار داشته باشیم در محیطی سالم زندگی کنیم؟ اگر والدین در قبال فرزندانشان مسئول نباشند، و بچهها در انجام کارهای خانه یا تکالیف خود مسئول نباشند، چه اتفاقی میافتد؟ و بسیاری سوالهای دیگر از این دست. همه ما در جامعه اگر میخواهیم در کنار هم ایمن و در آرامش و اعتماد متقابل زندگی کنیم، باید فردی مسئولیتپذیر باشیم و بپذیریم که هرکدام از ما در قبال خود، خانواده، جامعه و جهان هستی مسئول هستیم.
فیلم مسئولانه
فیلمهای زیادی درباره این موضوع ساخته شده که شخصیت اصلی یا فرعی مسئولیتی که به عهده داشته را به خوبی انجام نداده و همین مساله گرهها و مشکلات فراوانی را به همراه داشته یا شخصیت در پی مسئولیت و راه خود بوده و داستان فیلم جریان این کشف و شهود و انتخاب بوده.
از جمله این فیلمها میتوان به فیلم ایرانی بادیگارد اشاره کرد. محافظی که برای خود مسئولیتی قائل است و با توجه به حدود مسئولیتی که برای خود قائل بوده معتقد است کاری که میکند در حوزه مسئولیتش دیگر قرار نمیگیرد و تلاش میکند مرزهای مسئولیتی که پذیرفته را به دیگران نشان دهد. مساله مسئولیت در فیلمهای حاتمیکیا پررنگ است، در آژانس شیشهای نیز حاج کاظم بنا به انجام مسئولیت خود تصمیم به کاری گرفت که تبعات آن را به خوبی میدانست. مسئولیتی که حاتمیکیا به آن میپردازد نگاهی اخروی نیز دارد.
انیمیشن زندگی یک حشره درباره مورچه خلاقی است که کسی او را در کلونی جدی نمیگیرد و مواجهه با مشکلی جدی در لانه باعث میشود او مسئولیت نجات لانه را بپذیرد اما این مسئولیت تبعاتی دارد. مورچهای که در ابتدا علاقهای به پذیرش مسئولیت نداشت و فقط در پی علاقهمندیهای خود بود مرحله به مرحله مسئولتر میشود تا جایی که حتی جان خود را برای گروه به خطر میاندازد.
قسمت اول عصر یخبندان هم با پذیرش مسئولیت نجات جان پسرک اسکیمو همراه میشود. هرکدام از اعضای گروه به خاطر انجام دادن مسئولیت خود جان خود را به خطر میاندازد. این میل و تعهد به مسئولیت با بیشترشدن رابطه گروه با یکدیگر و علاقهای که نسبت به پسرک شکل میگیرد بیشتر میشود. علاقه و تعهد در مسئولیتپذیری نسبت به چیزی نقش مهمی را ایفا میکنند و نوعی موتور محرک مسئولیت پذیری هستند.
در فیلم و انیمیشن زنان کوچک و کتابشان یک مساله مهم وجود دارد: مسئولیتپذیری تکتک دختران خانواده مارچ. این دختران انجام مسئولیتی را پذیرفتهاند که گاهی از توانشان بیشتر میشود. اما شرایط سخت باعث میشد که روحشان بزرگتر از آنچه بود شود و بتوانند از پس مسئولیتهای خود در زمان غیبت پدر یا مادر برآیند.
لیدی برد فیلمی ساخته سال2017 است و روایت سال آخر دبیرستان دختر نوجوانی است که در مرز ورود به دنیای حقیقی و پذیرش مسئولیتهای جدی قراردارد. لیدی برد مادرش را درک نمیکند، میزان تلاش مادرش را هم حتی به طور کامل نمیبیند و همواره از شرایط موجودش ناراضی است. طی فیلم لیدی برد بیشتر با حقایق دنیا آشنا میشود و زمانی که به تنهایی مسئولیت زندگیاش را میپذیرد متوجه میزان مسئولیتپذیری و تاثیر او بر زندگیاش میشود.
فیلم 1917 کریستوفر نولان نیز به سربازانی میپردازد که بدون شناختن همرزمانشان اما به خاطر عمل به وظیفه و مسئولیتی که در قبال جان همنوعانشان برای خود حس میکنند دست به تصمیماتی میزنند که جانشان به خطر میافتد.
زهرا صالحی نیا – خبرنگار
تفاوت کودکان بیشفعال و بازیگوش چیست؟
چهها از همان سنین کودکی علاقه زیادی به کشف همهچیز دارند و مدام در حال بازی و شیطنت هستند اما گاهی والدین از سروصدای زیاد و انرژی فوقالعاده کودکشان گلایه میکنند و این مسئله باعث میشود صبر و تحملشان تمام شود و شروع به تنبیه کودک کنند .خیلی وقت ها تکرار و ادامه این شیطنت ها والدین را دو به شک می کند که نکند کودک شان مبتلا به بیش فعالی باشد. به همین دلیل درباره تفاوت ها و مرزبندی های این دو ویژگی با دکتر ناهید محمدی روانشناس کودک گفتگو کردیم.
*** بیش فعالی یک اختلال رشدی است
طبق نظر مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری در آمریکا (CDC)، تقریباً 9 درصد از کودکان دارای ADHD(بیش فعالی) هستند اما مسئله اینجاست که مشاهده هرگونه تحرک و جنبوجوشی به معنای بیش فعالی نیست.
دکتر ناهید محمدی دراینباره میگوید: «بیش فعالی در کودکان یک اختلال رشدی محسوب میشود و ما زمانی میتوانیم شیطنت کودک را نشانه بیش فعالی بدانیم که کودک دارای تعدادی علائم باشد. یکی از علائم بیش فعالی، جنبوجوش مفرط است؛ طوری که کودک تا لحظه خوابیدن مدام در تحرک است و گاهی حتی در حالت خواب هم میغلتد.»
محمدی به تمایز دیگر شیطنت و بیش فعالی میپردازد و میگوید: «کودکانی که بیشفعال هستند در بیش از دو محیط جنبوجوش دارند و کنترلی روی جنبوجوش خود ندارند؛ درواقع، این کودکان علاوه بر اینکه در خانه خودشان پرتحرک هستند، در مهمانی، مدرسه، مطلب پزشک و هرجای دیگری جنبوجوش دارند. این در حالی است که کودکان پرانرژی، وابسته به محیط عمل میکنند و اغلب تنها در خانه خودشان پرتحرک هستند.»

این روانشناس کودک با اشاره به علائم دیگر بیش فعالی میگوید: «کنکاش با وسایل، عدم تمرکز، پریدن وسط صحبت دیگران، گم کردن وسایل بهطور مکرر، بینظمی و بیشازاندازه صحبت کردن از دیگر علائم بیش فعالی است که این علائم در کودک پرتحرک قابلمشاهده نیست؛ بنابراین، صرف پر جنبوجوشی نمیتواند نشانه بیشفعالی باشد.»
*** دلیل انرژی بالا در بعضی بچهها چیست؟
دکتر محمدی در پاسخ به این سؤال میگوید: « ژنتیک در شیطنت کودکان بیتأثیر نیست. شیطنت کودکان حتی از دوران نوزادی قابلفهم است. بد شیر خوردن، سخت خوابیدن، واکنش نشان دادن با کوچکترین محرک و…نشانه پرتحرکی کودک در دروان نوزادی است.»
این روانشناس کودک ادامه می دهد: «سیستمهای پردازش حسی نیز در انرژی بالا کودک تأثیرگذار است. ما 7 حس اصلی داریم؛ حس بویایی، چشایی، بینایی، لامسه، شنوایی، عمق و دهلیز. حس عمق نیاز ما به حرکت و فشار است که بعضی از بچهها نیازشان به حرکت بیشتر است و بعضی از بچهها نیازشان کمتر. حس دهلیزی هم نیاز ما به جنبوجوش و تعادل است که در برخی از بچهها بهم خوردن تعادل، لذتبخش است. بچههایی که نیازشان به حس عمق و برهم خوردن تعادل بیشتر است، معمولاً بچههای پرتحرک و پرانرژی هستند و باید فضاهای مناسبی برای فعالیت و تخلیه انرژی این بچهها در نظر گرفته شود.»
کنجکاوی نیز از دیگر علل پرتحرکی در بعضی کودکان است: «کجکاوی گاهی باعث میشود تا کودک نتواند یکجا بنشیند؛ در اینصورت جهت دادن به حس کنجکاوی کودک میتواند باعث شود تا رفتارهای آزارگرانه ناخواسته در این بچهها کاهش یابد.»

*** عوامل تحریککننده شیطنت در کودکان
اگرچه سطح بالای انرژی در کودکان نشانه بیش فعالی نیست اما گاهی میبینیم که میزان شیطنت در کودک بهصورت مقطعی بیشازاندازه میشود تاجاییکه کودک حتی در رفتار شبیه کودکان بیشفعال عمل میکند؛ دکتر محمدی در این رابطه میگوید: «تعدادی از عوامل میتواند باعث تحریک شیطنت در کودکان شود. بهعنوانمثال، غذاهایی که کافیین، شیرینی و کالری بالاتری دارند، میتوانند جنبوجوش در کودکان را زیادتر کند.»
علاوه بر این، تحقیقات نشان داده که یکسری عوامل دیگر میتواند زمینهساز تحرک بالا در کودکان شود که این عوامل عبارتاند از:
استرس کنترل نشده
کودکان اغلب زمانی که یک اتفاق استرسزا را در زندگی تجربه میکنند، بیشفعال میشوند. حتی تغییرات مثبت مانند رفتن سفر یا نقلمکان به محله دیگر میتواند استرس زیادی برای کودک ایجاد کند؛ لذا قبل از اینکه تصمیمی بگیرید یا کاری انجام دهید، هرگز کودکتان را در جریان مسائل قرار ندهید.
به یاد داشته باشید که استرس والدین نیز به کودکان منتقل میشود؛ بنابراین، اگر استرس دارید بهاحتمالزیاد فرزندتان دچار استرس میشود. در چنین مواردی، به کودکتان حس اطمینان و حمایت بیشتری دهید.

عدم تخلیه انرژی
بچهها اغلب انرژی زیادی برای سوزاندن دارند. آنها دائماً به فعالیت بدنی مانند دوچرخهسواری، پریدن، دویدن یا بازی در بیرون از خانه نیاز دارند. بنابراین، زمانی که دیدید کودک در زمان خوابیدن مقاومت نشان میدهد و بیقرار و فعال است، این نشانه آن است که او باید با بازی و فعالیت، انرژیاش را بسوزاند.
برای تخلیه انرژی کودک به دنبال فعالیتهایی باشید که به کودک شما اجازه میدهد بدود، بپرد یا حرکت کند. بهجای ثبتنام کودک در کلاس نقاشی، کودکتان را به کلاسهای پرتحرک مثل شنا یا ژیمناستیک بفرستید تا انرژیاش را تخلیه کند. همچنین فعالیتهای حسی مانند خمیربازی یا بازی با ماسه میتوانند بسیار آرامبخش باشند.
کمبود خواب
درحالیکه بزرگسالان هنگام خستگی خیلی تنبل و بیحوصله هستند، کودکان اغلب بیشفعال میشوند. اغلب میبینیم که برخی از والدین تعجب میکنند که چطور باوجوداینکه کودکشان صبح زود از خواب بلند شده و ظهر استراحت کافی نداشته اما 12 شب همچنان پرانرژی است؟!
وقتی کودک بهاندازه کافی استراحت نمیکند، بدن او با تولید کورتیزول و آدرنالین بیشتر پاسخ میدهد تا بتواند بیدار بماند؛ درنتیجه انرژی بیشتری خواهند داشت. بنابراین برای کنترل شیطنت کودک، زمان استراحت و خواب کودکتان را تنظیم کنید و مطمئن شوید که کودک شما بهاندازه کافی میخوابد.
*** نحوه کنترل و مدیریت کودکان پرانرژی
«دکترمحمدی» مهمترین راه کنترل شیطنت در کودک را شناسایی دلیل آن دانست و اظهار کرد: «والدین ابتدا باید متوجه شوند که دلیل جنبوجوش زیاد در فرزندشان چیست. آیا در فرزندشان علائم بیش فعالی را مشاهده میکنند یا خیر، آیا فرزندشان تنها در محیط خانه پرتحرک است یا همهجا اینگونه است. چنانچه متوجه علائم بیش فعالی در فرزندتان شدید لازم است به پزشک اطفال مراجعه کنید. این اختلال با مصرف دارو و یا حتی گاهی بدون دارو قابل کنترل است.»
چنانچه شیطنت کودک به دلیل عوامل ژنتیکی و یا مشکل سیستم پردازش حسی بود در این صورت والدین باید به دنبال فعالیتهایی مثل بازی در محیطهای باز، شرکت در ورزشهای مختلف و جنبوجوش در فضاهای ایمن باشند تا کودک انرژیاش را تخلیه کند:« اگر شیطنت کودک مبتنی بر کنجکاوی است، والدین باید با فراهم کردن امکان ارضای کنجکاوی به شکل صحیح، رفتار شیطنتآمیز کودکشان را مدیریت کنند.»
مشاهده خشونت والدین چه تاثیری بر کودکان دارد؟
با این حال، در حالی که وحشتهای سوء استفاده در قربانیان اولیه آشکار است – کودکانی که شاهد آزار مادران، پدران یا سایر اعضای خانواده خود هستند، نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. این مقاله به اثرات ماندگار روانی و فیزیکی قرار گرفتن کودک در معرض خشونت خانگی می پردازد.
مشاهده خشونت خانگی چه تاثیری بر کودکان دارد
به عنوان یک اتفاق بسیار رایج در سراسر کشور آمریکا، خشونت خانگی یکی از ویژگی های ناراحت کننده بسیاری از خانه های این کشور ا۰ست. تخمین زده می شود سالانه ۱۰ میلیون نفر در آمریکا تحت تأثیر حوادث آزار خانگی قرار می گیرند، این تعداد با در نظر گرفتن قربانیان خاموش، مانند کودکان، افزایش می یابد. تأثیرات آزار خانگی بر کودکان ممکن است در مدت کوتاهی آشکار شود، در حالی که آسیب های دیگر ممکن است در درازمدت مشاهده شود. در این گزارش برخی از اثرات فوری که کودکان پس از مشاهده خشونت خانگی تجربه می کنند، مورد بحث قرار گرفته است.
اضطراب
اگر کودکان همیشه با آزار و اذیت یکی از والدین بر دیگری احاطه شده باشند، احتمالاً در حاشیه باقی می مانند. این کودکان برای دفعه بعدی که ممکن است در خانه آنها تجاوز فیزیکی یا لفظی صورت گیرد با نفس بند آمده زندگی خواهند کرد. این موضوع می تواند حالتی از اضطراب دائمی ایجاد کند.
برای کودکان پیش دبستانی که شاهد این موضوع هستند، روی آوردن به عادات کودکان کوچکتر غیر معمول نیست. مکیدن شست، شب ادراری، افزایش گریه و ناله کردن ممکن است در نتیجه مشاهده سوء استفاده باشد. کودکان مدرسهای میتوانند ویژگیهای ضداجتماعی پیدا کنند و ممکن است به خاطر آزاری که شاهد آن هستند، با احساس گناه دست و پنجه نرم کنند. این کودکان معمولاً سرزنش آزاری که والدینشان با آن سروکار دارند را به عهده می گیرند، باوری که می تواند به شدت عزت نفس آنها را خدشه دار کند.
اختلال استرس پس از سانحه
یکی از مخرب ترین اثرات خشونت خانگی، توانایی آن در ایجاد اختلال استرس پس از سانحه در کودکانی است که در اطراف آن بزرگ می شوند. با وجود در امان ماندن کودکان از آزار جسمی، اما آسیب های ناشی از خشونت خانگی برای ایجاد تغییرات خطرناک در مغز در حال رشد کودکان کافی است. این تغییرات ممکن است باعث بروز کابوسهای شبانه، تغییر در الگوی خواب، عصبانیت، تحریکپذیری، مشکل در تمرکز شود و کودکان ممکن است گاهی اوقات این توانایی را داشته باشند که جنبههای آسیبزای آزاردهنده مشاهده شده را بازسازی کنند.

چالش های فیزیکی
فشارهای روانی نتیجه رایج مشاهده آزار و اذیت والدین است. با این حال، ممکن است گاهی اوقات این عواقب در سلامت جسمانی کودکان آشکار شود.کودکان در سنین مدرسه ممکن است سردرد و معده درد را گزارش کنند که در شرایط پرتنش خانه قابل ردیابی است.
رفتار خشونت آمیز
هنگامی که نوجوانان شاهد آزار خانگی هستند، تمایل دارند که در واکنش به این موقعیت رفتار کنند. آنها ممکن است دعوا کنند، مدرسه را رها کنند، در فعالیت های جنسی پرخطر شرکت کنند یا به مصرف مواد مخدر روی آورند. این نوجوانان به احتمال زیاد با قانون دچار مشکل می شوند.
آزار جسمی
در بسیاری از موارد، کودکانی که در خانواده های بدسرپرست زندگی می کنند نیز احتمالاً خودشان قربانی این رفتار می شوند. یک شریک متجاوز می تواند به راحتی به یک والد یا قیم بدرفتار تبدیل شود و از نظر جسمی، کلامی و عاطفی به فرزندان خود آسیب بزند.
افسردگی
کودک مضطرب که در محیطی سمی و آزاردهنده بزرگ شده است ممکن است به یک بزرگسال افسرده تبدیل شود. آسیبهای ناشی از مشاهده مداوم خشونت خانگی، کودکان را در معرض خطر بالای ابتلا به افسردگی، غم و اندوه، مشکلات تمرکز و سایر علائم افسردگی در بزرگسالی قرار میدهد.
چرا باید عشق پنهانی کودکان را جدی گرفت؟
در این مقاله به بررسی نحوه درست گفتگوی والدین با کودک و سوال پرسیدن درباره عشق پنهانی میپردازیم.
در این مقاله که موضوع آن عشق پنهانی در کودکان است به بررسی واکنش والدین به این تجربه میپردازیم که با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی نظیر اینستاگرام و توییتر اصطلاح انگلیسی آن یعنی کراش (Crush) باب شده است. اصطلاح کراش داشتن به نوعی از رابطه اشاره دارد که دوست داشتن در آن یکطرفه است و طرف مقابل از این علاقه بیخبر است. میتوان عشق پنهانی (بدون آگاهی طرف مقابل)، عشق یکطرفه یا دلدادگی را معادلهای فارسی آن در نظر گرفت.
اگر فکر میکنید پرسیدن دربارهی دلدادگی کودکان از آنها تجاوز به حریم شخصی آنهاست در اشتباهید چون به عقیدهی کارشناسان این پرسشها ضروریست اما به روش درست. احتمالاً برای تمام بزرگسالان کنجکاو این خبر بسیار خوبیست. دلدادگیهای دوران کودکی نقاط عطف مهمی در زندگیِ ارتباطی کودک قبل از نوجوانی است که معمولاً نادیده گرفته میشود، اما والدین باید در این خصوص با احترام با کودک وارد گفتگو شده و موضوع را با او تجزیه و تحلیل کنند.
این شیفتگیها به کودکان اجازهی کشفِ احساسات عاشقانه را پیش از ورود به روابط عاشقانه در سنین بالاتر میدهد. آنها از طریق این تجربیات میآموزند با برخی از بخشهای چالشبرانگیزترِ خواستنِ دیگری کنار بیایند.
چرا کودکان عشق پنهانی را تجربه میکنند
عشق پنهانی در دستهبندی روابط از دوستی یا قرار عاشقانه مجزاست. گاهیاوقات ما دلدادهی کسانی میشویم که آنها را میشناسیم و اوقاتی دیگر دلدادهی شخصیتهای خیالی میشویم. اما حتی اگر مقصود خواستهمان را بشناسیم، عشق پنهانی سبب میشود او را ایدهآل ببینیم و این نسخهی ایدهآلِ آن شخص است که از سر ما بیرون نمیرود، نه خودِ زندهی او که مثل خود ماست و بیعیب نیست.
تجربهی دلدادگی یا عشق پنهانی میتواند از دوران پیش دبستانی آغاز شود و ممکن است در طول زندگیِ فرد تجربهی تکرارشوندهای باشد. این تجربه معمولاً یکطرفه است، گرچه گاهی اوقات هر دو طرف نسبت به هم حس دلدادگی پیدا میکنند. دلدادگی به هر شکلی میان کودکان نابالغ متداول است و نیازهای مهمی را برآورده میکند.
جولی بوُکر، دانشیار روانشناسی میگوید: «این کودکان ایدهها و احساساتِ عاشقانهی نوظهور و در حالِ رشدی دارند، اما در عمل آمادهی تبدیل آنها به رفتارها یا روابط عاشقانه نیستند.» جولی میافزاید که دلدادگیها در دوران دبستان به طور کلی جنبهی جنسی یا قرار عاشقانه ندارند.
توصیف نوظهوری و در حال رشد بودنِ این حس به معنای فاقد قدرت بودن آن نیست. این احساسات واقعیست و کودکان میتوانند از کمک والدینشان برای درک این حس و یادگیری اینکه چه کاری باید با آن بکنند کمک بگیرند. نخستین کمک شما به عنوان پدر یا مادر به فرزندتان اینست که حسِ دلدادگی او را جدی بگیرید.
کاترین بَگوِل استاد روانشناسی میگوید: «این یک مولفهی احساسی بسیار قویه و برای برخی بچهها سخته که بدونن با این احساس باید چکار کنن.»
چگونه دربارهی عشق پنهانی صحبت کنیم
بچهها ممکن است تمام روز دربارهی عشق پنهانیشان با هم صحبت کنند و در عین حال آن را به سختی درک کنند. اینجاست که والدین میتوانند نقش خوبی را ایفا کنند حتی اگر هرگز از تمام جزئیاتِ شیرینی نظیر این که چه کسی به چه کسی دل داده باخبر نشوند. حضور والدین برای شفافسازی و اطمینان از اینست که کودک بداند تنها نیست و دیگران هم مانند او این حس را تجربه میکنند.
هنگام صحبت دربارهی دلدادگی با کودک از او بپرسید چرا فرد مقابل را دوست دارد، دوست دارد با او چه تجربیات مشترکی داشته باشد و آیا دوست دارد روزی او را به خانه دعوت کند. همچنین این موضوع را مطرح کنید که اگر دو نفر احساس مشابهی به هم نداشته باشند چه اتفاقی میافتد. مثلاً ما چگونه با فردی که دوستمان دارد، اما ما او را دوست نداریم رفتار میکنیم؟ یا چگونه با این حقیقت که فردی که او را دوست داریم ما را دوست ندارد کنار میآییم؟
حتی در مواردی که مورد گفتگو یک عشق کاملاً محرمانه و یکطرفه است، مطرح کردن این نوع پرسشها به کودک کمک میکند تا بتواند مفاهیم باملاحظه بودن، باادب بودن و کنجکاو بودن را درک کند. شما به عنوان والدین باید این حقیقت را به کودک بیاموزید که دوستی بخشی از روابط عاشقانه است.
صحبت کردن با کودکان دربارهی دلدادگیهایشان به عادی شدن این حس کمک میکند و از حسِ شرمساری که ممکن است آنها در محیط بازی و میان همسالان خود احساس میکنند بکاهد. با این حال در تلاش برای عادی کردن این احساس، والدین باید محتاط باشند دلدادگی را به چیزی تبدیل نکنند که نیست.
اِیمی لانگ مربی فرزندپروری و مسائل جنسی میگوید: «گاهی اوقات والدین دوست دارن وجههی شبهجنسی به کودکان بدن و بگن: (آخی شما دو تا خیلی به هم میایین! شما دو تا بزرگ که شدین باید با هم ازدواج کنین.) در جهانیبینی من، این جور اظهارنظرها اشتباهه.» لانگ توضیح میدهد که چنین نظراتی چیزی نیست که بچهها به لحاظ رشدی به آن نیاز داشته باشند. در نتیجه شنیدنِ این قبیل جملات، روابط را از دید کودک گندهتر از چیزی که هستند جلوه میدهد و سبب ایجاد مجموعهای از انتظارات میشود که کودک به طور کامل نه آنها را درک میکند و نه میتواند آنها را برآورده کند.
والدین باید مراقب باشند موضوع دلدادگی را کوچک و کماهمیت جلوه ندهند. بَگوِل عقیده دارد که این موضوع برای کودکان اهمیت دارد. نادیده گرفتن آنها یا جدی نگرفتنشان به طور بالقوه برای کودک مضر است و ممکن است سبب امتناع او از به اشتراک گذاشتن دوبارهی احساساتش شود. وقتی والدین احساسات فرزندشان را جدی بگیرند به فرزندشان هم میآموزند که احساساتش را جدی بگیرد که این خود نخستین گام در یادگیری پردازش احساسات است.
اگر کودک شما تنها با آوردن نام عشق پنهانی سکوت میکند، از گفتگو دست نکشید و ادامه دهید. لانگ توصیه میکند دربارهی عشق پنهانی در مدرسه سوالات کلی بپرسید. به عبارت دیگر به جای این که از روی کنجکاوی بپرسید در مدرسه چه کسی عاشق چه کسی است، بپرسید آیا بچهها در مدرسه عشق پنهانی را تجربه میکنند؟ اگر این راهکار اثربخش نبود، میتوانید داستانهای عشق پنهانی خودتان را در کودکی با او به اشتراک بگذارید.
لانگ میگوید: «به اشتراک گذاشتن خاطرات خودتون به کودک اینو میگه که شما از این موضوع آگاهید پس صحبت کردن دربارهش اشکالی نداره.» شاید صحبت کردن دربارهی این موضوع به نظر شما حس عجیبی باشد یا شاید احساس کنید تجاوز به حریم شخصی اوست، اما لانگ عقیده دارد باید از این افکار عبور کنید و وارد گفتگو شوید: «این وظیفهی شماست که به فرزندتون کمک کنید رابطههای سالم داشته باشه! بچهی خودِ من تا به امروز به من نگفته عاشق پنهانی کی شده، پس منم فقط دربارهی کلیات باهاش حرف میزنم و بر همون اساس با هم به گفتگو ادامه میدیم. اجباری نیست که اونا همه چیز رو با جزئیات برای ما بگن یا دربارهش سوال بپرسن. این ما هستیم که باید به اونا آموزش بدیم.»
درسی که شاید بیشتر ما آرزو میکردیم ایکاش والدینمان در اولین تجربههای دلدادگی به ما میآموختند این بود که بیشترِ این دلدادگیها به رابطه ختم نمیشود. بوُکِر میگوید کمتر از ۲۰ درصدِ بچههای دبیرستانی روابط عاشقانهی دوطرفه دارند و ۲۰ درصد بچههای دبیرستانی بدون داشتن یک رابطهی جدی و پایدار فارغالتحصیل میشوند. اگر بچههای دبستانی بدانند که بیشترشان تا سن ۱۰-۱۴ سالگی آمادگیِ رابطه ندارد به نفعشان است. تا آن زمان و حتی بعد از آن، تجربهی عشق پنهانی یا یکطرفه هیچ اشکالی ندارد و عجیب و غریب نیست.
چه علائمی هشداردهنده هستند؟
عشق یکطرفه به طور طبیعی اندکی افراطیست و میتواند از کنترل خارج شود. به کودک کمک کنید تا درک کند برخی رفتارهای او ممکن است سبب ناراحتی فرد مورد علاقهش شود. راهِ محترمانهتری هم برای تحسین فرد مقابل وجود دارد. بوُکِر میگوید: «دو تا پسر تو مدرسهی دختر من بودن که هر دو عاشق اون شده بودن و تمام مدت به اون خیره نگاه میکردن و این رفتار باعث ناراحتی دختر من شده بود. اگه کودک شما هم در وضعیت مشابهی قرار داره، بهتره دربارهی موضوعاتی مثل رضایت، احترام و مرزها باهاش گفتگو کنید.»
توجه ناخواسته میتواند به راحتی از مرز بگذرد و بچهها برای شناخت و درکِ این مرزها و نحوهی بیان آن به دیگران و دفاع از خود به کمک و راهنمایی والدین خود نیاز دارند. به نظر بوُکِر والدین باید از عادیسازی هرگونه رفتاری که در دوران کودکی خودشان عادی تلقی میشده اجتناب کنند، مثلاً اگر کشیدن موی دختر در کودکیِ شما راهی برای ابراز علاقه بوده حالا به فرزندتان نگویید: «ناراحت نشو، همه پسرا همینن!» به این توجه کنید که چه واکنشی بر اساس موقعیت فرزند شما درست و مناسب است.
بَگوِل میگوید با بزرگتر شدن بچهها دقت کنید آیا فرد مورد علاقهاش او را از پرداختن به کارهایی که باید انجام بدهند بازمیدارد. اگر اینطور باشد احتمالاً این عشق یکطرفه از کنترل فرزند شما خارج شده است.
شالوده رابطههای سالم
عشقهای پنهانی دوران کودکی و گفتگوهای سازنده و آموزندهی بین والدین و فرزند دربارهی این موضوع، اجزای سازندهی روابط عاشقانهی سالم در بزرگسالی هستند. در این صورت تجربههای دوران کودکی فرصتی برای آشنایی با مرزها و طردشدنها و تقویت حس همدلی در این راه است.
لانگ میگوید: «وقتی از دور به این تجربه نگاه کنیم شبیه رابطه به نظر میاد و در درازمدت به بچهها یاد میده چجوری باید با روابط کناربیان و دربارشون صحبت کنن. وقتی شما راهِ صحبت کردن دربارهی مسئلهای عادی مانند عشق یکطرفه رو برای فرزندتون عادی میکنین، در واقع راه رو برای مطرح کردن مسائلی باز کردین که در درازمدت شاید از این موضوع هم مهمتر باشن، مسائلی از قبیل جنسیت، تمایلات جنسی و روابط جنسی.»
در پایان یادآوری میکنیم که به عنوان والدین با احترام به حریم خصوصی فرزندتان برای صحبت کردن دربارهی مسائل مهم فضا ایجاد کنید تا بتوانید در موقع نیاز نصیحتهای لازم را ارائه کنید و به آنها این اطمینان را بدهید که تجربهی عشقهای یکطرفه و نافرجام اصلاً عجیب نیست و آنها در این تجربیات تنها نیستند.
یک راهکار ساده برای تقویت هوش کودکان خردسال
چگونگی فکر کردن کودکان یکی از همیشگیترین اسرار و یا مشکلاتی است که والدین با آن روبرو هستند. ما در تلاش برای پرورش فرزندانی باهوشتر، شادتر، قویتر و بهتر تقریبا هر چیزی را امتحان میکنیم؛ از ویتامینها گرفته تا اسباببازیها، حتی DVD ها! اما یک راه نسبتا ساده، مفید و مورد تایید مجامع علمی هم وجود دارد.
به نقل از دانشگاه واشنگتن، بررسی مغز کودکان دو زبانه نشان میدهد که فعالیت در مناطق مربوط به کارکردهای اجرایی افزایش یافته است. مطالعات متعدد در زمینه عملکرد مغز ثابت کردهاند که بزرگسالان دوزبانه عملکرد بهتری در حوزههای کارکردی مانند مهارتهای حل مسئله، تغییر توجه و سایر ویژگیهای مطلوب شناختی نشان میدهند.
یافتههای جدید ثابت میکند که تفاوت حاصل از دوزبانه بودن در فعالیتهای مغز، در اوایل ۱۱ ماهگی مشهود است؛ یعنی زمانی که نوزادان در آستانه تولید اولین کلمات خود هستند. به این معنا که نوزادان خانوادههای چند زبانی حتی پیش از شروع تکلم در حال ارتقای کارکردهای اجرایی مغز خود هستند. در واقع کارکردهای زبانی و بیش از آن، کارکردهای شناختی مغز آنها در حال رشد است.
در مقایسه با فرزندان خانوادههای تکزبان، کودکان خانوادههای چند زبانه در یادگیری زبانهای جدید و اصوات گوناگون نیز مهارت بیشتری دارند. نوزادان تکزبانه در ۱۱ ماهگی درک پایینتری از صداها نشان میدهند و دیگر نمیتوانند صداهای یک زبان خارجی را که در ۶ ماهگی با موفقیت تشخیص میدانند، تمییز دهند. اما ذهن فرزندان یک خانواده دو زبانه برای درک اصوات جدید یک زبان بیگانه تا مدت زمان بیشتری باز است. این سازوارپذیری ذهنی اتفاقی مطلوب و موثر در رشد ادراک شناختی آنهاست.
این پژوهش نشان داد مغز یک کودک ۱۱ ماهه در حال یادگیری هر زبانی است که در محیط اطراف او موجود است و به همان اندازه که در یادگیری یک زبان توانمند است، توانایی یادگیری دو زبان را نیز دارد. نتایج این پژوهش تایید میکند که کودکان بسیار خردسال، نه تنها قادر به یادگیری چندین زبان هستند، بلکه کودکی بهترین زمان برای شروع است.
مرکز علوم اعصاب پرینستون نیز در پژوهشی ثابت کرد، کودکان نوپای دوزبانه مهارت بیشتری در حل درگیریها دارند زیرا ذهن انعطافپذیر آنها میتواند از قواعد پیشآموخته خود عبور کند و در حل مناقشههای جدید راهحلهای تازهای به کار گیرد.
یادگیری چندزبان در کودکی ذهن و طرحوارههای ذهنی کودک را انعطافپذیر میکند و او میتواند در شرایط مختلف راه خود را سریعتر پیدا کند. از دیگر سو این کودکان از نظر هوش احساسی و همدردی نیز در سطح بالاتری قرار میگیرند. این توانایی به آنها کمک میکند تا گفتگوها و روابط بهتری را در اجتماع شکل دهند و این به شادی و موفقیت آنها کمک میکند.
بنابراین به نظر میرسد این یک راهحل به نسبت ساده برای افزایش مهارتهای کودکان خردسال باشد.
بهترین راه حل برای جلوگیری از آسیب فضای مجازی به بچه ها
اینطوری به بچهها در فضای مجازی مصونیت بده
از صفحه کرامات
بدترین تنبیه برای یک کودک چیست ؟
بسیاری از والدین برای تغییر رفتارها و تربیت کودک خود از بدترین تنبیه ها استفاده می کنند اما هیچ اطلاعاتی از عواقب این تنبیهات و تاثیرات منفی که بر روحیات کودکان می گذارد ندارند.
بدترین روش برای تربیت کودکان استفاده از تنبیه است اما بدترین تنبیه کودک چیست؟
اصولا والدین برای تربیت و اصلاح رفتارهای غلط کودکان به سراغ تنبیه می روند که اگر نوع این تنبیهات به درستی استفاده نشوند کودک را به مرز بزهکاری و از بین رفتن روحیات مثبت او میکشاند که بسیار خطرناک است.شاید زمانی که نام بدترین تنبیه را می شنوید تنها تنبیه بدنی را به یاد می آورید اما اینطور نیست. در این بخش تنبیهاتی را به شما معرفی می کنیم که باعث بزهکاری کودکان در آینده میشود.
تنبیهی که هرگز نباید از آن برای کودکان استفاده کنید
برخی از انواع تنبیهات وجود دارد که هرگز نباید برای تربیت کودکان از آنها استفاده کنیم که این تنبیهات شامل تحقیر , اهانت , استفاده از کلمات نیشدار و احیانا رکیک , طعنه زدن و امثال اینها که اثرات زیان بار بسیاری در شخصیت روحی کودکان دارد و تربیت او را مختل میکنند چرا که با ایجاد لجاجت , گستاخی او را به سمت و سوی تربیت ناپذیری سوق می دهد.
بسیاری از مشکلات تربیتی ناشی از این نوع رفتارهاست که پدر با کتک و اهانت و بدتر از همه با مقایسه با دیگران شخصیت کودک را خرد کرده و در نهایت به بن بست تربیتی می رسد پس باید دانست که تنبیهات بدنی و رفتارهایی نادرست از قبیل زندانی کردن کودک در جایی ترسناک خطرات فراوانی را به دنبال خواهد داشت.
تربیت غلط کودکان با بدترین تنبیهات
تنبیهات بدنی کودکان:
برخی خانواده ها کودک را تنبیه کرده و گاها در این امر زیاده روی می کنند و در نهایت به تنبیهات مشکل ساز بدنی میرسند که از مضرات آن هرچه بگوییم کم گفته ایم.
موثرترین روش برای نظم بخشیدن و انضباط به فرزندانتان و آموزش قوانین به او چیست؟ تنبیه؟
برخی افراد با ” زمان تمام شد” برای اصلاح رفتار بد فرزندانشان زندگی می کنند. کودکان را روی صندلی کوچک, چهارپایه یا پله می نشاند. آن ها تایمر را برای چند دقیقه تنظیم کرده و آن را در آنجا نگه می دارند. اغلب اوقات در یک اتاق نسبتاً خسته کننده این اتفاق می افتد اما متاسفانه برخی دیگر روش بهتری را برای اصلاح کودکان خود دارند که در این بخش از به انها نگاهی خواهیم داشت.
اصلاح رفتارهای اشتباه کودک با تنبیه بدنی
کتک زدن کودک !!
آن ها با چوب یا کمربند به کف دست کودکان می زنند این در حالی است که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که زدن با دست, کمربند و یا یک تکه چوب به باسن، بعداً در زندگی کودک مشکلات روانی را ایجاد می کند اما مجازات های بسیار بدتری وجود دارند که فراتر از کتک زدن توسط مادر یا پدر هستند. لطفا پیش از تنبیه فرزند خود در مورد پاسخ این سوالات اطلاعات مفید و کاملی کسب کنید.
چه مهارت های والدینی می تواند به ذهن و روح کودکان ضربه بزند؟
چه چیزی آن ها را مستعد سندروم استرس پس از کتک یا رفتار خشن می سازد؟
به عبارت ساده تر, بهترین راه برای اصلاح رفتار کودکان در حال رشد چیست؟
ایجاد مشکلات روانی با کتک زدن کودک
تنبیه کودک با تحقیر عمومی :
به جرات بدترین تنبیه برای یک کودک تحقیر او به خصوص توسط والدینش است ، تحقیری که علاوه بر کاهش و نابودی عزت نفش کودک اور ا مجبور به دروغگویی و رفتار بسیار زشت دیگر می سازد .
آسیب روحی کودکان با تحقیر کردن آن ها
تنبیه کودک با سس یا فلفل تند!
سس تند را بسیاری از مردم برای غذاهای مختلفشان استفاده می کنند اما افراد کمی از آن به عنوان راهی برای تنبیه کودکان خود استفاده می کنند.برخی از والدین این کار را کرده اند و به دهان افرادی مایعی تند می ریختند ؛ آن ها ادعا می کنند که این کار برای جلوگیری از دروغ گفتن, غیبت کردن و یا گفتن کلمات بد موثر است در حالیکه نمیدانند با این رفتار اشتباه کودک مستعد آلرژی نیز خواهد شد
بدترین راه های تنبیه کودکان که نباید انجام دهید
تنبیه کودک با دوش آب سرد
چه طور ممکن است دوش آب سرد را به عنوان تنبیه انجام داد؟
مجبور کردن آن ها برای دوش سرد باعث می شود که متحمل ذات الریه و ناخوشی های دیگری شوند. آن ها آب گرم آرامش بخش را ترجیح می دهند. همچنین، در برخی موارد، آن ها ممکن است بعد ها از دوش گرفتن در زندگی شان بترسند، چون مادرشان آن ها را وادار می کرد که برای تنبیه حمام بدی داشته باشند .
چگونه کودکان خود را تنبیه می کنید؟
سس تند روی زبانشان می ریزید
کتک می زنید
آنها را به حمام سرد می برید
به آنها “وقت تمام” می دهید
اگر نمی دانید که این تنبیهات چه عوارض دارند پس بهتر است بچه نداشته باشید !
عواقب تنبیه کودکان با دوش آب سرد
والدینی که در انضباط کودکان ناتوان هستند، با شدیدترین مجازات هایی که می توانند کودکانشان را مجازات می کنند مگر اینکه آن ها روش هایی پیدا کنند که فرزندانشان را بدون به خطر انداختن آسیب رساندن، آسیب های روانی، و یا حتی کشتن آن ها اصلاح کنند، آن ها ادامه زندگی خود را با پرورش کودکان نامناسب ادامه خواهند داد. اینها روش هایی بود که بسیاری از والدین استفاده می کرده اند و کاملا اشتباه بوده است ؛ پس چه عالی می شود که حتی برای تنبیه کردن کودکانمان نیز به متخصص مراجعه کنیم و مشورت نماییم.
هشدار:
کودکانی که تنبیهات بدنی می شوند نسبت به زندگی دلسرد می شوند و به موجودی شکست خورده تبدیل می شوند و به دلیل از دست دادن قدرت روحی خود به سمت بزهکاری کشیده می شوند و آینده خود را به بدترین مسیرها سوق می دهند. در نهایت بدانید که تنبیه وسیله ای برای فرونشاندن خشم نیست بلکه یک عامل تربیتی است که اگر درست استفاده نشود نتیجه ای معکوس و اثرات منفی جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت.
نشانه اصلی والدین سمی و از نظر احساسی نابالغ
تا زمانی که از لحاظ عاطفی و احساسی بالغ نشده اید بچه دار نشوید. رفتار والدین سمی و از نظر احساسی نابالغ اثرات منفی روی فرزندان و آینده آن ها دارد.
علامت بزرگ شدن توسط پدر و مادرِ سمی یا نابالغ از لحاظ احساسی
نداشتن بلوغ احساسی یعنی شما نمی دانید چگونه باید احساسات خود را کنترل کنید، مسئولیت اشتباهات خود را برعهده بگیرید و دیگران را سرزنش نکنید و بپذیرید که دیگران هم نقطه نظر هایی دارند که ممکن است با شما متفاوت باشد.
متاسفانه همه ما از لحاظ عاطفی و احساسی بالغ نشده ایم و این می تواند نتیجه منفی روی فرزندانمان داشته باشد. در این قسمت از خانواده قصد داریم به ویژگی های پدر و مادران نابالغ از لحاظ احساسی بپردازیم.
آن ها فقط به نیاز های جسمی فرزندشان توجه می کنند
پدر و مادری که از لحاظ احساسی بالغ نشده باشند، خیلی خوب نیاز های جسمی فرزندانشان را می شناسند و آن ها را برآورده می کنند اما نیاز های روحی را خیر. آن ها، غذا، خانه، تحصیل و انواع این امکانات را در اختیار فرزندشان قرار می دهند و هنگامی که فرزند بیمار می شود به خوبی از او مراقبت می کنند اما در حمایت و ساپورت عاطفی خیلی خوب عمل نمی کنند. هنگامی که کودکشان می ترسد یا در مورد چیزی مضطرب است، معمولاً خیلی احساس او را درک نمی کنند و رفتار صحیح و خوبی هم با او ندارند.
نمی دانند که چگونه باید احساسات شان را ابراز کنند
هنگامی که صحبت از ابراز احساسات عمیق می شود، والدینی که از لحاظ احساسی نابالغ باشند، در این مسئله خیلی راحت عمل نمی کنند. بسیار مهم است که کودک بداند توسط شما دوست داشته می شود اما چنین والدینی خیلی محبت خود را خوب نشان نمی دهند.
علت آن هم تربیت ناصحیح این والدین است و اینکه آن ها خودشان هم در دوران کودکی با پدر و مادرانشان تبادل محبتی نداشته اند و در نتیجه بعدا در زندگی هم با فرزند خودشان دچار مشکل می شوند.
تفاوت ها را تحمل نمی کنند
والدینی که از لحاظ احساسی بالغ نشده اند، فکر می کنند که فقط خودشان می دانند که چه کاری درست و صحیح است. اگر یک عقیده متفاوت با فرزندانشان داشته باشند، با او مذاکره نمی کنند، مشورت را کنار می گذارند و نظر او را نمی پذیرند. بنابراین اگر در چنین خانواده ای بزرگ شده باشید، احتمالاً تجربه کرده اید که همیشه باید به خواسته پدر مادرتان عمل کنید.
بچه گانه عمل می کنند
والدینی که از لحاظ احساسی نابالغ هستند، نمی دانند که چگونه باید احساسات و عواطف خود را از طریق یک راه سالم ابراز کنند و در نتیجه نمی توانند به راحتی احساس خود را بیان کنند. آن ها توقع دارند که کودکشان بدانند باید چگونه رفتار کند اما هرگز این اتفاق نمی افتد . اگر کودک به خواسته آن ها عمل نکند، سریعا مضطرب یا خشن می شوند و کودک را گناهکار می دانند.
انتقادهای تند می کنند
اینکه شما نمی توانید احساسات خود را به شکل صحیح ابراز کنید، یعنی نمی دانید که چگونه باید آن ها را کنترل کنید. بنابراین والدینی که از لحاظ احساسی نابالغ باشند، معمولاً کنترل خودشان را از دست می دهند و کودکشان را به خاطر کار های مختلف سرزنش می کنند.
در نتیجه شما هم به عنوان فرزند این والدین، ممکن است بیش از حد مراقب گفته ها یا کارهایی باشید که انجام می دهید و در نتیجه همیشه یک حس نگرانی و استرس با شما همراه است.
آن ها هیچ کار احساسی و عاطفی انجام نمی دهند
کار احساسی و عاطفی کاری است که شما برای نگه داشتن رابطه خود با دیگری به انجام می رسانید. والدینی که از لحاظ احساسی بالغ نباشند، معمولاً کودکانه عمل می کنند و نمی دانند کار درست چیست. حتی شاید اشتباه خود را نپذیرند و هرگز به خاطر رفتار غلط شان عذرخواهی هم نکنند.
رفتار ناپایدار دارند
والدینی که از لحاظ احساسی بالغ نشده اند، به راحتی تحت تاثیر رفتار دیگران یا عوامل بیرونی قرار می گیرند. روحیه آن ها مدام تغییر می کند. روش تعامل آن ها با فرزندانشان مدام تغییر کرده و ناپایدار است. ممکن است در دوره ای خیلی خودشان را درگیر زندگی فرزندشان کنند و ناگهان نسبت به همه کار های او بی تفاوت شوند و در نتیجه غیرقابل پیش بینی هستند.