خواستگارهایم بعد از طلاقم، پاشنه در را از جا کنده‌اند!

خواستگارهایم بعد از طلاقم، پاشنه در را از جا کنده‌اند!

خراسان/ بعد از یک زندگی مشترک ناموفق، تقریبا دو سال پیش از شوهرم جدا شدم.  چند وقتی است که خواستگارهایم، پاشنه در را از جا کنده‌اند! اما من دلم نمی‌خواهد دوباره ازدواج کنم و شکست بخورم. چه کنم؟
 پاسخ
مخاطب گرامی اگر شما آگاهانه یا ناخودآگاه احساس خشم و غم ناشی از طلاق را سرکوب کنید، هرگز نخواهید توانست رابطه‌ای سالم و صحیح با اطرافیان برقرار کنید یا حتی برای ازدواج مجدد آماده شوید زیرا کوله باری از احساسات فرو خورده نظیر خشم، عصبانیت، افسردگی و… را تا سال‌های طولانی با خود حمل خواهید کرد. پس به جای سخت گرفتن زندگی و فرو خوردن احساسات‌تان، آن‌ها را بیرون بریزید و بروز دهید.
 گذشته نباید آینده‌تان را به خطر بیندازد
بزرگ‌ترین صدمه‌ای که شما می‌توانید به خود و دیگران بزنید، این است که احساسات آسیب دیده خود را وارد زندگی جدید با آشنایان، اطرافیان یا همسر آینده خود کنید. ریشه این مشکل در این است که شما همچنان در رابطه قبلی با همسرتان گیر کرده و موفق نشده‌اید به هر انسانی به عنوان موجودی منحصر به فرد نگاه کنید بلکه همچنان مشغول مقایسه کردن اطرافیان با همسرتان هستید و در واقع بعد از جدایی از همسرتان همه را به یک چوب می‌رانید. بنابراین اجازه ندهید خاطرات منفی گذشته، آینده تان را به خطر بیندازد.
 خودتان را قربانی ازدواج قبلی ندانید
قبل از ازدواج دوم سعی کنید با صداقت کامل تمام اتفاقاتی را که در نهایت به جدایی شما و همسرتان منجر شده است، مرور کنید. سهم خود را در وقوع رخداد طلاق بررسی و خود را در سه بعد رفتاری، احساسی و فکری ارزیابی کنید. به خاطر داشته باشید که شما قربانی این ازدواج نبوده اید و حتما سهمی در اشتباهات یا مسیری داشته اید که به جدایی ختم شده است. بسیاری از افراد در ازدواج دوم‌شان به دنبال فردی می‌گردند که دقیقا نقطه مقابل همسر سابق‌شان باشد اما تا زمانی که وقوع همه مشکلات را از چشم طرف مقابل می‌بینید، شکست مجدد شما در زندگی دوم هم قابل پیش‌بینی خواهد بود.
نویسنده : بنفشه دولت‌آبادی | مشاور خانواده

7 عادت اشتباه که زنان را عبوس و بدخلق می کند!

7 عادت اشتباه که زنان را عبوس و بدخلق می کند!

خراسان/ همه ما یک‌سری عادت‌هایی داریم که به‌صورت ناخود‌آگاه آن‌ها را هرروز انجام می‌دهیم. این یکی از  قابلیت‌های مغز است که برخی کارها را، به صورت پشت سرهم تکرار می‌کند و آن‌ها برای ما تبدیل به عادت می‌شود. نکته مهم این است که عادت‌های ما مفید هستند یا مخرب؟ در قدم اول ما به عنوان خانم خانه باید بتوانیم عادت‌های مخرب را شناسایی و در نهایت در قدم بعدی آن‌ها را از زندگی خود و خانواده حذف  کنیم.
 
1- انجام چندکار همزمان، ممنوع| اگر از آن دسته خانم‌هایی هستید که چند کار همزمان را انجام ‌می‌دهید، برای‌تان خبر خوبی ندارم. انجام چندین کاری در یک زمان باعث می‌شود شما تمرکز و انرژی لازم و کافی را روی کار نگذارید و نتوانید آن را به درستی مدیریت کنید. ضمن این که شما را خسته خواهد کرد و بازدهی شمارا پایین می‌آورد.
2- نگویید نمی‌توانم| معمولا خانم‌ها در مقابل انجام دادن کارها یا حتی در مقابل رویاهای‌شان یک کلمه را به کار می‌برند: «نمی‌توانم». در حقیقت با گفتن نمی‌توانم شما شانه از زیر انجام دادن کارها خالی می‌کنید. پس از این به بعد به جای نمی‌توانم بگویید انجام می‌دهم.
3- از مقایسه خودتان با دیگران دست بردارید| این روزها همه ما در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخیم و ناخودآگاه ظاهر یا حتی سبک زندگی‌مان را با دیگران مقایسه می‌کنیم. این مقایسه باعث هجوم افکار منفی به ذهن تان خواهد شد. شما فقط باید با یک نفر مقایسه شوید و آن خودتان است.
4- صحبت‌های منفی را متوقف کنید| حتما شما هم در طول روز یک‌سری صحبت‌های منفی را از اطرافیان، دوستان یا همکاران‌تان خواهید شنید. مغز که مثل یک آهن‌ربای بزرگ عمل می‌کند، تمام این صحبت‌های منفی را جذب خواهدکرد و باعث خواهد شد شما احساس افسردگی کنید. چرا از این قابلیت آهن‌ربایی مغزمان برای جذب انرژی‌های مثبت استفاده نکنیم؟ سعی کنید از امروز در ساعات خالی خود در هنگام آشپزی، رانندگی یا حتی پیاده‌روی، پادکست‌های مثبت و انگیزشی گوش دهید و سطح انرژی خود را بالا ببرید.
5- برای رفع مشغولیت‌های ذهنی، برنامه‌ریزی کنید| تا به حال برایتان پیش آمده که دچار مشغولیت ذهنی باشید و هیچ کدام از کارهای‌تان درست و به موقع پیش نرود؟ معمولا اکثر خانم‌ها به‌دلیل مشغله زیاد، کارهایشان سر وقت و به موقع پیش نمی‌رود. در این مواقع قطعا عصبی می‌شوید و سطح استرس و اضطراب‌تان بالا خواهد رفت. شما باید بتوانید مشغولیت ذهنی خود را ازبین ببرید. برای این کار فقط یک راه دارید، برنامه ریزی کنید.
6- هرچه پیش آید خوش آید را فراموش کنید| خیلی از ما زندگی را بر پایه یک جمله می‌دانیم؛ «هرچه پیش آید خوش آید» اما زندگی فقط بر پایه شانس نیست. شما باید بتوانید اهداف بلند و کوتاه مدت خود را مشخص کنید و در راستای رسیدن به آن‌ها گام بردارید.
7- بدترین دشمن خود نباشید| گاهی اوقات ممکن است افکار خودسرزنشگر سراغ ما بیایند. مثلا در حال خوردن هستیم و با خود بگوییم «کمتر بخور. تو خیلی زشت و چاق هستی» یا صبح که خودمان را جلوی آینه نگاه می‌کنیم به این فکر کنیم که «چقدر صورت‌مان پف دارد». در واقع این افکار، ما را از درون می‌شکنند و نابود می‌کنند. شما باید بهترین دوست خود باشید و خودتان را تشویق و تحسین کنید. هرروز با خودت تکرار کن «تو زیباترین زن دنیا هستی».
نویسنده : مهسا کسنوی | روزنامه‌نگار

۱۰ راه برای این که خود را در دل مادرشوهر جا کنید

عروس‌ها بخوانند: ۱۰ راه برای اینکه در دل مادرشوهر جا شوید

بیا نی نی/  وقتی درباره یک ازدواج موفق صحبت می‌شود، خانم‌ها نه تنها باید روی رابطه خوب با شوهرشان سرمایه‌گذاری کنند، بلکه باید رابطه خود  با والدین همسر را هم بهتر کنند.

بهبود روابط شما با خانواده همسرتان, به طور گسترده, به بنیان ازدواج شما کمک می‌کند و باعث می‌شود روابط تک تک اعضای خانواده به بهترین شکل تغییر کند. به همین منظور, برای این که بتوانید با اعضای خانواده شوهرتان رابطه خوبی داشته باشید، باید بدانید چگونه روی تک تک اعضای خانواده او تاثیر بگذارید.

 یعنی نحوه رفتار شما با مادرشوهرتان باید کمی با نحوه رفتار شما با پدر شوهرتان متفاوت باشد، زیرا مادرشوهرها، به ویژه، هنگام پذیرفتن شما به عنوان عروس آینده‌شان، معمولا سخت گیرتر و در عین حال, صمیمانه تر رفتار می کنند. بنابراین, برای این که بتوانید مادر شریک زندگی خود را تحت تاثیر قرار دهید, باید طبق روش های خاصی عمل کنید. 

در این مطلب, به ۱۰ نکته اشاره شده است که به شما کمک می‌کنند تا به طور طبیعی و شیوه عادی با مادرشوهرتان کنار بیایید.

 همیشه مؤدب بمانید

شما نباید تحت هیچ شرایطی بی‌ادبانه رفتار کرده و بدون توجه به احساسی که در آن روز دارید، لوس رفتار کنید، چون هیچ چیزی به اندازه گاهی مؤدبانه و گاهی دیگر بی ادبانه رفتار  کردن با مادر شوهر نمی تواند او را آزار دهد.

عروس‌ها بخوانند: ۱۰ راه برای اینکه در دل مادرشوهر جا شوید

 اخلاقتان را فراموش نکنید

به مادرشوهر خود نشان دهید که می‌توانید از جملات و کلمات مؤدبانه ای مانند «لطفا» و «متشکرم» استفاده کنید و توجه داشته باشید که هرچه بیشتر از این دو کلمه استفاده کنید, بهتر است.

 در مورد پسرش بد نگویید

به هیچ وجه درباره همسرتان بد صحبت نکنید، مهم نیست که چقدر از به اشتراک گذاشتن امور با او احساس راحتی می‌کنید. بالاخره او مادر شوهرتان است و تنها چیزی که در این میان به دست می‌آورید، بدرفتاری مادرشوهرتان با شما است.

 مادرشوهرتان را بشناسید

درست به همان اندازه‌ای که مادرشوهرتان دوست دارد در مورد شما بداند، شما هم نسبت به او علاقه نشان دهید. فقط به سؤال او پاسخ ندهید، به او نشان دهید که در واقع می‌خواهید بیشتر او را بشناسید و از هر راهی که می‌توانید به او نزدیک‌تر شوید.

 از او تعریف کنید

مادرشوهر‌ها از تعریف خوششان می‌آید و هرگز از تعریف خسته نمی‌شوند. بنابراین، هنگامی که او آشپزی و خانه را مرتب می‌کند، حتما از او تعریف کنید و این کار را با لبخند انجام دهید تا نشان دهید که در این مورد صادق هستید.

از مادرشوهرتان در مورد زندگی مشورت بگیرید

کمک کردن و مشورت گرفتن از مادرشوهر به او نشان می‌دهد که چقدر به عقیده وی احترام می‌گذارید و برای او ارزش قائل هستید. این مسئله باعث خواهد شد که مادرشوهرتان احساس کند گفته‌های او برایتان اهمیت بالایی دارد و هیچ چیز برای یک مادرشوهر بهتر از این نیست که چنین عروسی داشته باشد.

عروس‌ها بخوانند: ۱۰ راه برای اینکه در دل مادرشوهر جا شوید

هر چند وقت یکبار برایش کادو بگیرید

شما می‌توانید برای مادرشوهر خود به مناسبت‌های مختلف کادو بخرید و سعی کنید در انتخاب هدیه هوشمندانه عمل کنید. به این ترتیب که هرچقدر به او نزدیک‌تر باشید، بهتر می‌توانید از سلیقه‌ او خبردار شوید.

 همیشه به مادرشوهرتان پیشنهاد کمک دهید

هر زمانی که مادرشوهرتان قصد دارد کاری برای خانواده انجام دهد یا خانه را تمیز کند، به او پیشنهاد کمک کردن بدهید چراکه این کار یک امر پسندیده است و به او ثابت می‌کند که شما دوست دارید در کار‌ها به او کمک کنید.

 اعتماد به نفس داشته باشید

مادرشوهر‌ها گاهی اوقات می‌خواهند میزان اعتماد به نفس شما را بسنجند که اگر در این امتحان، سنجیده عمل کرده و به خودتان افتخار کنید، مادرشوهرتان بیشتر به شما اعتماد می کند.

 به گونه‌ای رفتار کنید که انگار همیشه او را دوست دارید

حتی اگر حس خوبی نسبت به مادرشوهرتان ندارید و نمی‌توانید او را تحمل کنید، باز هم, این موضوع بدین معنی نیست که با او سرد برخورد کنید. هرچه باشد، او مادر همسر شماست و شما نمی‌توانید از او فرار کنید. پس بهتر است که همیشه گشاده رو باشید و به گونه‌ای عمل کنید که انگار او را دوست دارید.

ترجمه از فاطمه میرزایی

فرمول سرراست شادی

فرمول سرراست شادی

خراسان/ ژنتیک و شرایط بیرونی در شاد بودن ما دخیل هستند؛ اما عامل اصلی فعالیت‌های خودخواسته در کشف این حالت است. همه ما دوست داریم شاد باشیم، احساس خوشبختی کنیم، حسی که حق همه ماست. شادی، خوشبختی و خوشحالی یک موقعیت دقیق مثل سرماخوردگی نیستند، شما براساس یک سری علایم می‌دانید که سرماخورده هستید یا نه اما احساسات، انتخاب و ترجیح ما هستند. شادی چیزی نیست که اگر یک‌سری عوامل کنار هم جمع شوند بتوانیم به‌طور قطع بگوییم خوشحالیم. در حقیقت ما با یک حالت مواجه ایم که می‌تواند با وجود بسیاری از فاکتورها در ما ایجاد نشود و در عوض در غیاب بسیاری چیزها هم شاد باشیم. شادی سه زمینه مهم دارد. اول ژنتیک، یعنی این‌که ما این خصلت را به‌صورت غیراکتسابی داشته باشیم. بعد شرایط بیرونی، یعنی این‌که اطرافیان ما، کلیت حس و حال جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و… چقدر ما را به سمت خوشحالی سوق می‌دهد. ژنتیک و شرایط بیرونی هر دو فاکتورهای غیرقابل کنترل در شادی هستند اما عامل اصلی و سوم، کار و فعالیت‌های خودخواسته برای رسیدن به شادی هستند. یعنی این که حتی اگر ژن‌مان به شادی گره نخورده و از زمین و آسمان غصه می‌بارد، خودمان شادی را انتخاب کنیم. حسی درونی که پیش‌نیازهای مادی هم دارد اما با ترفندهایی می‌توان حتی در عین کمبودها این حس خوب را مهمان قلب کرد. چطور؟
 
یادگیری مهارت جدید
 با یادگیری مهارت‌های جدید که باعث می‌شود مدام به‌خودمان یادآوری کنیم هنوز کارآیی داریم. هنوز فرصت برای تغییر داریم، برای هیچ‌چیز دیر نیست و… فایده مستقیم یادگیری مستمر این است که امکان ارتقا در زندگی شخصی و کاری و… را داریم. به‌عنوان یک عضو مفید جامعه حس خوب داریم و… اما فایده غیرمستقیم اش این است که فرصتی برای غصه خوردن، فکر کردن به گذشته و مرور مشکلات برای خودمان باقی نمی‌گذاریم.

 بازی و سرگرمی
 فراموش نکنید شادی یک هدف نیست، یک نتیجه است. شما نمی‌توانید یک هدف داشته باشید اما روند زندگی‌تان خلاف آن هدف باشد. اگر می‌خواهید نتیجه زندگی شما شادی باشد باید یک روند شاد را انتخاب کنید. باید به خودتان یک هویت شاد بدهید.
معاشرت با خانواده و دوستان
 البته در این جا هم باید روی روند متمرکز شوید. هر معاشرتی شادی در پی ندارد. باید به‌خاطر بسپارید اگر روند معاشرت شما جذاب باشد، نتیجه‌اش می‌شود شادی. اما اگر دورهم جمع شوید و از زمین‌هایی که نخریدید، دلارهایی که ندارید، خانه‌ای که ارزان فروختید و… صحبت کنید در حقیقت هم‌افزایی غم و غصه دارید نه شادی.
 ورزش و فعالیت‌بدنی منظم
  ما حین ورزش هم سلامتی جسم‌مان را تضمین می‌کنیم ،  هم هورمون نشاط و رضایت در بدن‌مان ترشح می‌شود و هم از اضطراب و استرس دوری می‌کنیم و در نهایت روابط اجتماعی‌مان را هم توسعه می‌دهیم.
  اما چرا فعالیت‌های خودساخته باعث شادی می‌شوند؟ 
چون توجه و تلاش می‌خواهند، به‌آن‌ها عادت نمی‌کنیم و امکان به‌روز کردن مدام‌شان را داریم و در نهایت زود بازده هستند. حالا انتخاب با شماست که این حالت درونی را کشف کنید و پرورش دهید یا به شرایط بیرونی اجازه دهید غم و غصه را به‌شما تحمیل کند.
نویسنده : سید سورنا ساداتی| روزنامه‌نگار موفقیت

آیا فصل ها با خود افسردگی می‌آورند؟

آیا فصل ها با خود افسردگی می‌آورند؟

بیا نی نی/ یک روانشناس در رابطه با افسردگی در فصل های بهار و پاییز و عمده دلایل آن توضیحاتی داد.
  افسردگی, موضوعی که گاهی با تغییر فصل ها رنگ بیشتری به خود می گیرد تا جایی که برخی عنوان می کنند از افسردگی بهاره, پاییزه و یا حتی هردو رنج می برند و کافی است که در این دو فصل نه چندان گرم و سرد سال با اتفاق تلخی روبرو شوند که همین بهانه ای برای تشدید افسردگی آن ها می‌شود.
اگرچه افسردگی در تمامی افراد دارای نقاط مشترکی است امّا در افراد مختلف هم می‌تواند به شیوه‌های متفاوتی بروز کند که اگر این معضل در اسرع وقت درمان نشود می‌تواند آسیب‌های جدّی نیز برای فرد و جامعه به همراه داشته باشد.
محبوبه قاسمی روانشناس, در گفت‌وگو با خبرنگار بیا نی نی جوان، در رابطه با افسردگی اظهار کرد: افسردگی به معنای غمگین بودن به مدت طولانی است که در این دوران, انسان‌های افسرده، تجربه غمگینی دارند که گاهی, مدت آن بیشتر هم می‌شود. امّا باید توجه داشت که هر حس ناراحتی و غمگینی، افسردگی به حساب نمی‌آید، چرا که همه ما انسان‌ها غمگین بودن را تجربه کرده‌ایم، اما باید بدانیم که افسردگی دارای علائم و نشانه‌های خاصی است که باید تمام آن نشانه‌ها در فرد باشد تا او را افسرده بدانیم.

وی بیان کرد: افسردگی یعنی بی علاقه بودن به تمام کارهایی که ما از آن‌ها لذت می‌بردیم و حالا آن لذت را تجربه نمی‌کنیم و علاوه بر این، باید بدانیم که افسردگی با غمگین بودن تفاوت زیادی دارد چون افسردگی با خود برخی از علائم جسمی را هم به همراه دارد که از آن جمله می توان به کاهش یا افزایش اشتها اشاره کرد چرا که ابتدا، روی اشتهای افراد تأثیر می‌گذارد به نحوی که ممکن است گاهی اوقات فرد پرخوری کرده و  گاهی اوقات کاملا بی اشتها شود که همین موضوع ممکن است علائم و عوارض جسمی برای فرد ایجاد کند.

 
این روانشناس با اشاره به اینکه افسردگی گاهی اوقات باعث اختلال خواب هم می‌شود، تصریح کرد: اختلال خواب ناشی از افسردگی به گونه‌ای است که ممکن است فرد زمان زیادی را خواب باشد و یا مدت‌زمان طولانی بی‌خواب بماند.بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که افسردگی با غمگین بودن متفاوت است چراکه  بخشی از هیجانات فرد در اثر افسردگی از بین می‌رود و علائم جسمی او کندتر می‌شود و گاهی اوقات، علائم جسمی و فیزیکی زیادی در فرد به وجود می‌آید.

قاسمی با اشاره به اهمیت درمان افسردگی در افراد گفت: هرچقدر زودتر به داد افسردگی برسیم، راحت‌تر درمان خواهد شد، اما اگر افسردگی طولانی‌تر شود، درمان آن نیز مانند تمام بیماری‌های دیگر سخت‌تر خواهد شد.

وی درباره نشانه‌های افسردگی ادامه داد: اولین نشانه‌ افسردگی که می‌توان به آن اشاره کرد، احساس پوچی و بی ارزشی است که فرد مبتلا به افسردگی به آن مبتلا می شود و دومین نشانه آن هم بی‌انرژی بودن است؛ به طوری که انسان‌های افسرده حتی برای انجام دادن کارهای روزمره خود نیز هیچگونه انرژی ندارند تا جایی که حتی برای خوردن وعده‌های غذایی هم نمی‌توانند از جای خود بلند شوند.

این روانشناس افزود: با توجه به این شرایط، می‌توان نتیجه گرفت که افسردگی، شدیدتر از یک غمگین بودن ساده است و حتی ممکن است افسردگی باعث شود انسان از علایق و کارهایی که برایش لذت‌بخش بوده است، دیگر هیچ لذتی نبرد و حتی غذا خوردن نیز برایش بی‌تفاوت باشد.

قاسمی تصریح کرد: ممکن است افسردگی باعث نشخوار فکری نسبت به اتفاقاتی شود که برای افراد افتاده است و فرد به طور دائم، آن اتفاق های منفی و بد را در ذهن خود مرور‌کند.

وی درباره عواقب افسردگی گفت: گاهی اوقات، افراد افسرده به فکر این می‌افتند که به خودشان صدمه بزنند و حتی افکار خودکشی نیز به ذهن‌شان خطور می کند و حتی از زندگی کردن خود احساس خوبی ندارند. بنابراین، افسردگی علائم بارزی دارد.

این روانشناس، با اشاره به عوامل ژنتیکی به عنوان یکی از علل افسردگی ادامه داد: از علل ابتلا به افسردگی می‌توان گفت که بخشی از ابتلای افراد به این بیماری روانی، ژنتیکی است یعنی ممکن است برخی از خانواده‌ها و افراد نسبت به دیگران زودتر افسرده شوند. به همین دلیل، اگر یکی از اعضای خانواده فرد دچار افسردگی است، این احتمال وجود دارد که آن فرد هم دچار افسردگی شود که در این میان بخشی دیگر از علل افسردگی  هم نوروشیمیایی است.

قاسمی، فعالیت‌های هورمونی را از عوامل دیگر افسردگی برشمرد و افزود: برخی از فعالیت‌های هورمونی مغزی باعث افسردگی می‌شوند که اغلب اوقات برای درمان این افسردگی دارو تجویز می‌شود که در درمان این نوع افسردگی تأثیرگذار است، اما برای درمان افسردگی فقط دارو کافی نیست چون بخشی از درمان افسردگی به اطرافیان فرد افسرده بازمی‌گردد. به همین دلیل، اطرافیان فرد افسرده باید با شوخی کردن، کنار او بودن و پر کردن فضا از او حمایت کنند.

وی در رابطه با کمک به فرد افسرده تصریح کرد: خود فرد افسرده هم باید تشخیص دهد که او افسرده است و خودش به خودش کمک کند؛ به نحوی که برای خودش زمان پیاده‌روی بگذارد و ورزش کند، زیرا این فعالیت‌ها باعث می‌شود افسردگی درمان شود.

این روانشناس گفت: فرد افسرده باید تلاش کند تا فعالیت و روابط اجتماعی داشته باشد و هدفمند بودن می‌تواند به فرد بسیار کمک کند. چرا که انسان‌های افسرده عمدتاً هدفمند نیستند و انگیزه‌ای ندارند. بنابراین، بهتر است که این افراد از مشاوران روانشناسی کمک بگیرند، علاقمندی‌های قدیمی خود را پیدا کنند و قدم به قدم علائق خود را پیگیری کنند تا برایشان انگیزه ای  ایجاد کنند.

قاسمی با اشاره به اینکه افراد افسرده خیلی از افکار منفی را برای خود مرور می‌کنند، ادامه داد: افراد افسرده باید یک دفتر خاطرات مثبت داشته باشند و در خصوص احساس مثبتی که در لحظه به لحظه زندگی خود تجربه می کنند و همچنین میزان لذت خود از آن تجربه بنویسند. چون ما انسان‌ها اتفاقات مثبت را کوچک‌انگاری و تجربه‌های منفی را بزرگنمایی می‌کنیم و در واقع، با این کار، ما رویه را معکوس می‌کنیم.

وی در پایان خاطرنشان کرد: افسردگی‌ها ممکن است در برخی از فصل‌ها بیشتر اتفاق بیفتند؛, به طوری که  ممکن است در فصل های پاییز و بهار باز‌گردد، اما عمده علت آن به عوامل جوی و فصلی، میزان نور و یا اتفاقات ایجاد شده در آن فصل مربوطه است، بنابراین، بهترین کار برای برطرف کردن مشکل افسردگی، ورزش کردن، فعالیت‌های اجتماعی و تغذیه خوب است

مدام به مرگ عزیزانم فکر می‌کنم

مدام به مرگ عزیزانم فکر می‌کنم

خراسان/ پسری 30 ساله‌ام، مجرد و دچار وسواس، وسواسی که برایم دردسرساز شده است. مشکلم این است که خیلی به مرگ عزیزانم به خصوص مادرم فکر می‌کنم و از رسیدن آن روز خیلی می‌ترسم. مدام نگرانم. چه کار کنم؟
پاسخ 
مخاطب گرامی، وسواس یک اختلال اضطرابی است و معمولا به در دسترس‌ترین عامل موجود می‌چسبد و خود را معطوف به آن می‌کند. مثلا اگر شخصی اضطراب بی‌کفایتی و بی‌عرضه بودن داشته باشد، به جای این که به آن فکر کند،  اضطراب خود را معطوف مثلا تمیزی کرده و هر روز چندین بار خانه را گردگیری می‌کند یا ظرف‌ها را سه بار می‌شوید زیرا برای مغز فکر کردن به تمیز بودن یا نبودن بشقاب خوشایندتر از فکر کردن به این است که آیا من انسان بی‌عرضه‌ای هستم یا خیر! حال برای شما هم همین اتفاق پیش آمده است. در ادامه چند توصیه به شما دارم.
 عامل این اضطراب را کشف کنید
 سعی کنید عامل واقعی اضطراب خود را کشف کنید تا آن را حل کنید. قاعدتا فکر کردن به فوت والدین بسیار دردناک است اما می‌توان این عامل ناخوشایند را تبدیل به روابط کارآمد و خوشایند کنیم.  مانند محبت کردن  و وقت مفید را با هم سپری کردن. چون بالاخره مرگ بخشی از فرایند زندگی است و در زمانی به ناگاه به سراغ عزیزان ما نیز خواهد آمد. بهتر است سعی کنید به این فکر کنید که در صورت فوت مادر، آیا چیزی هست که به خاطر آن دچار عذاب وجدان شوید؟ مانند عذرخواهی به دلیل رفتار ناشایست قبلی، قهر بودن، بی‌احترامی کردن، کم توجهی کردن و … .
 روابط‌تان را با والدین بهبود بخشید
اگر جواب یکی از این سوالات مطرح شده مثبت باشد باید سعی کنید که آن را حل کنید. آن موضوع را جبران کنید. در واقع به جای طفره رفتن از تصور مرگ عزیزان، این فکر به شدت ناخوشایند را تبدیل به انگیزه‌ای برای بهبود روابط کنید. در پایان توصیه می‌کنم حتما با یک درمانگر حرفه‌ای صحبت کنید.  کارکرد سیستم روانی به شدت پیچیده و برای هر فردی منحصر به اوست. پس بهتر است مشکل خود را به صورت اصولی و با کمک گرفتن از یک درمانگر حرفه‌ای حل کنید.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری | روان شناس و مدرس‌ دانشگاه

سوگیری منفی و روزهای مهم زندگی

سوگیری منفی و روزهای مهم زندگی

خراسان/ «دیروز هم شبیه روزهای دیگر، عادی شروع شد اما حین رفتن به محل کار، مجبور شدم با یک راننده بی‌دقت درگیر شوم که ناگهان جلو خودرو من پیچید. جروبحث با او روزم را خراب کرد. موقع کارکردن تمرکز نداشتم و تا شب ذهنم مشغول توهین‌ها و حرف‌هایش بود. کاش جواب بهتری می‌دادم.»
ما عادت داریم به نکته‌های منفی ماجراها بیشتر دقت کنیم. بیش از اینکه تحسین‌ها را به خاطر بسپاریم، توهین‌ها را فراموش نمی‌کنیم. بیش از الگوگرفتن از اتفاقات خوب و رفتارهای زیبا، از ماجراهای بد نسخه‌برداری می‌کنیم و این بخشی از عملکرد ذهن ما یعنی «سوگیری منفی» است.
سوگیری منفی یعنی ما غصه‌ها، ناملایمات، سخنان تلخ و رنج‌ها را بیش از محبت‌ها، خوشی‌ها و مهربانی‌ها به خاطر می‌سپاریم و یادآوری می‌کنیم. زنان و مردان متأهلی را می‌شناسید که هربار سفره دلشان را برایتان باز می‌کنند انگار در حال زندگی‌کردن با یک دیو هستند و ازدواج برایشان همچون اقامت اجباری شبانه‌روز در زندان است. دختران و پسرانی که از ازدواج فقط محدودیت‌ها و رنج‌هایش را در ذهنشان دسته‌بندی کرده‌اند و برای فرار از این رویارویی تلخ، تنهایی را برگزیده‌اند، آن‌ها که چون در یک سفر از فروشنده فلان‌شهر رفتار زشتی دیده‌اند، دیگر حاضر نیستند با خانواده‌ای از آن شهر وصلت کنند. خبرها و وقایع غم‌انگیز را بهتر از رویدادهای شاد و بامزه به ذهن می‌سپاریم. نکته غم‌انگیزتر این است که نه‌تنها براساس تجربیات منفی ذهن خودمان تصمیم می‌گیریم بلکه تجربیات تلخ و منفی غریبه و آشنا را هم به خاطر می‌سپاریم برای روز مبادا. اگر فقط کمی از شیوه زندگی گذشتگان شنیده‌‌ باشید، می‌دانید که اجداد ما هم همیشه مراقب خطرهای اطراف خود و زنده ماندن در شرایط سخت آب‌و‌هوایی بوده‌اند. پس آن‌ها هم درگیر این سوگیری منفی بوده‌اند اما برای حفظ جانشان.
نتیجه‌ گفته دیگران و تجربه ذهن خودمان این است که وقتی به دوران -نمی‌گوییم سخت- متفاوتی مانند دوران ازدواج و بارداری می‌رسیم، مدام رنج‌هایش را می‌شماریم و لذت‌ بردن از آن را فراموش می‌کنیم. خبر بد این است که پژوهشگران می‌گویند هرقدر به جنبه منفی ماجراها توجه کنیم، بیشتر آن‌ها را درک یا مشاهده خواهیم کرد.
به آنچه از مثبت‌اندیشی یا نگاه کردن به جنبه‌های مثبت زندگی شنیده‌اید اعتماد کنید. البته تلاش کردن برای مثبت‌اندیشی کار ساده‌ای نیست. برخی افراد به واسطه ابتلا به یک یا چند اختلال روانی، هرگز نمی‌توانند مثبت‌اندیش باشند مانند وسواسی‌ها، شخصیت‌های مضطرب، پارانوییدها، مبتلایان به اسکیزوفرنی یا آدم‌های افسرده.
لازم است مسیر مثبت‌اندیشی و تمرکز بر رویدادها و وقایع خوب را به کمک یک روان‌شناس طی کنید به‌ویژه اگر شرایط زندگی خاصی دارید. این روزها دسترسی به یک مشاور که حرف‌های شما را بشنود کار راحتی است. امکان برقراری ارتباط مجازی یا تلفنی در خانه بخشی از بهانه‌های شما برای نرفتن نزد مشاور را کم خواهد کرد.
تکتم جاوید – کارشناس ارشد روان‌شناسی عمومی

خواهر و برادر بزرگ ترم درباره تمام مسائل زندگی من نظر می‌دهند

خواهر و برادر بزرگ ترم درباره تمام مسائل زندگی من نظر می‌دهند

خراسان/ دختری 19 ساله‌ام که یک خواهر و یک برادر بزرگ‌تر از خودم دارم. اختلاف سنی‌ام با برادرم 15 و با خواهرم 12 سال است. مشکل من این است که این دو نفر درباره همه مسائل زندگی من نظر می‌دهند و مدام می‌گویند تو در آینده از ما تشکر می‌کنی برای این پیشنهادهای‌مان. ترجیح می‌د‌هم حتی اشتباه کنم تا این‌که گوشم را بسپارم به توصیه‌های برادر و خواهرم.
 یکی از عوامل موفقیت هر فرد داشتن مهارت ارتباط موثر و تعامل سازنده با اطرافیان است. کسانی از این مهارت بیشتر برخوردارند که اعتماد به نفس مطلوبی دارند. این‌گونه افراد که تاب‌آوری مناسبی دارند، برای دیگران به خصوص اعضای خانواده احترام قائل هستند و راهنمایی دلسوزانه دیگران را دخالت در کارخود تلقی نمی‌کنند بلکه از توجه اطرافیان به خود، استقبال و تشکر می‌کنند. 
 احساس‌تان طبیعی است
شما در 19 سالگی و اوج نوجوانی دوم قرار دارید و در این سن تعارضات درونی بالاست. طبیعی است که در این سن،  رفتار و گفتارهای مشفقانه خواهر و برادر را که بعد از والدین دلسوزترین یاران شما هستند به حساب دخالت آنان در زندگی شخصی خود می‌دانید و به طور تدریجی از آنان دور و از راهنمایی آنان محروم می شوید. البته و قطعا شما در این سن حق دارید به سمت افکار استقلال طلبانه حرکت کنید و استقلال طلبی از ویژگی‌های نوجوانی دوم است ولی ازمشکلات این مرحله رشد خودخواهی و غروراست که می‌تواند احساس بی‌نیازی از تجربه بزرگ ترها را رقم بزند.بهتراست قبل ازنقد خواهروبرادر به مرحله رشدخود توجه داشته باشیدوذهنیت خودرا درباره اطرافیان تغییردهید. اگرذهنیت شما به اطرافیان مثبت باشد وآن هارا دلسوزوباتجربه ترازخودتان بدانید قطعاازراهنمایی شان استقبال و تشکرمی کنید.
 حرف‌تان از نظر خودتان منطقی است؟
در پیامک‌تان گفته‌اید که  ترجیح می‌د‌هم حتی اشتباه کنم تا این‌که گوشم را بسپارم به توصیه‌های برادر و خواهرم. این حرف از نظر خودتان منطقی است؟ شما باید کمی خشم تان را در این باره مدیریت کنید. مسلما کسانی که از تجربه خانواده یا دیگران استفاده نمی‌کنند، بیشتر در معرض اشتباه و ناکامی هستند و ممکن است تحت تاثیر غرور نوجوانی از مهم‌ترین ویژگی نوجوانی که رشد و بالندگی و رسیدن به موفقیت تحصیلی است محروم و به بی راهه کشیده شوند.
 عزت‌نفس‌تان را بالا ببرید
به نظر می رسد که عزت نفس بالایی ندارید و برای این موضوع باید فکری بکنید. نوجوانی که عزت نفس بالایی دارد تفاوت رفتارهای دلسوزانه را از رفتارهای مداخله‌جویانه تشخیص می‌دهد وهمواره از رهنمودهای سازنده والدین و دیگر اعضای بزرگ‌تر خانواده و مربیان خود استقبال و تشکر می‌کند. وقتی ما مشورت می‌کنیم، معنی اش این نیست که دیگران یا مشاور برای ما قراراست تصمیم بگیرند، تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید ولی تجربه دیگران و راهنمایی آنان به فرایند تصمیم‌گیری خردمندانه شما کمک می‌کند.
 3 توصیه مهم
 بهتر است قبل از نقد خواهر و برادر که شاید هم درست باشد و منطقی، توجه به مرحله رشد خود داشته باشید و ذهنیت خود را به اطرافیان تغییر دهید. اگر ذهنیت شما به اطرافیان مثبت باشد و آن‌ها را دلسوز و با تجربه‌تر از خودتان بدانید، قطعا از راهنمایی آنان استقبال و تشکر خواهید کرد.
 بیشتر به خواهر و برادرتان نزدیک شوید و احترام بگذارید. همچنین برای بهبود رابطه سازنده تلاش کنید و باب همزبانی و همدلی را بگشایید چون آنان موفقیت‌های شما را موفقیت خود می‌دانند.
 برای تقویت عزت‌نفس  و خودباوری‌تان که به منزله گنج هستند، بیشتر تحقیق کنید  و از مشاور مورد اعتماد خود کمک بگیرید.
نویسنده: عبدالحسین ترابیان | ‌ روان‌شناس

پسر 15 ساله‌ام گستاخانه با من و پدرش حرف می‌زند  

پسر 15 ساله‌ام گستاخانه با من و پدرش حرف می‌زند  

خراسان/ پسری دارم که بسیار پرخاشگر و عصبی است. احترام من و پدرش را نگه نمی‌دارد و گستاخانه و بی‌ادبانه با ما حرف می‌زند. فکر می‌کند از همه آدم و عالم، بیشتر می‌فهمد. تلاش می‌کنم با همراهی پدرش، هوایش را داشته باشم. به نظرتان ما مقصر این شرایط هستیم یا خودش؟
نوجوانی دورانی بسیار پر تنش و پر از تعارض برای بیشتر نوجوانان است. پرخاشگری، رفتارهای پرخطر، شکستن قوانین و عرف و … در این سنین طبیعی است زیرا نوجوان درصدد یافتن هویت و شناخت خود است. در این سن نوجوان با پرخاشگری و تحکم، قصد اثبات استقلال و بزرگ شدن خود را دارد. در ادامه توصیه‌هایی را برای حل این مشکل با شما در میان خواهم گذاشت.
  اصلی‌ترین دلیل گستاخی نوجوان‌تان
بزرگ‌ترین چالش نوجوان، اثبات و به دست آوردن استقلال هویتی و عملکردی است. این در حالی است که واقعا هنوز به شناخت کافی برای تصمیم‌گیری مستقل دست نیافته و در نتیجه طبیعی است که والدین هم بیش از گذشته نگران وضعیت او باشند و برای مهار و حفاظت فرزند خود از خطرات احتمالی، بیشتر کنترل‌گر و محدودکننده ‌شوند. اضافه شدن به محدودیت‌ها که مهم‌ترین عامل طغیان نوجوان و اطاعت نکردن از والدین است، باعث افزایش واکنش و پرخاشگری نوجوان می‌شود. در واقع برخی خانواده‌ها وارد یک چرخه معیوب از نافرمانی، افزایش محدودیت، نافرمانی بیشتر و … می‌شوند که فقط باعث تخریب رابطه فرزند و والدین می‌شود و هیچ تاثیری در مهار و دور کردن نوجوان از خطرات احتمالی نخواهد داشت.
  فقط فرمان دهنده نباشید!
به یاد داشته باشید که شما به عنوان والدین تا همین‌جا از حداکثر فرصت‌های خود برای تربیت و هدایت فرزندتان استفاده کرده‌اید. از این به بعد باید نقش تان را به مشاور و مشورت‌دهنده تغییر بدهید. دیگر نقش تصمیم‌گیر و فرمان‌دهنده، کاری از پیش نخواهد برد. باید اجازه بدهید که فرزندتان خودش تصمیم بگیرد و عواقب و نتایج آن را هم تجربه کند. البته باید نظارت از دور و مشورت‌دهی را مدنظر داشته باشید و به تربیتی که در سال‌های کودکی برای فرزند خود انجام داده‌اید، اطمینان داشته باشید. اگر فرزند خود را درست و سالم پرورش داده باشید، بدون مشکل خاصی این دوران را سپری خواهد کرد اما اگر عقده‌ها و مشکلاتی در دوران کودکی و به ویژه در رابطه کودک با والدین وجود داشته است، می‌تواند ریسک پذیری نوجوان را به شکل خطرناکی افزایش دهد که در این شرایط بهترین کار مراجعه و مشورت با روان شناس است.
  به جای محدودیت، مسئولیت‌هایش را افزایش دهید
در شرایط فعلی، بهترین کار، کاهش محدودیت‌هاست. در هر موضوعی اطلاعات و نظرات خود را به اطلاع فرزندتان برسانید و در آخر به او بگویید حال تصمیم نهایی با خود اوست و نتایج و عواقب تصمیم هم بر عهده خودش خواهد بود. اجازه تجربه کردن در مواردی که کلیت آینده اش را به خطر نمی اندازد به او بدهید تا خود را بشناسد. استقلال و بزرگ شدن او را به رسمیت بشناسید. به او مسئولیت واگذار کنید حتی اگر به اندازه خرید نان روزانه باشد؛ اما اگر او وظیفه مد نظر را انجام نداد، تحت هیچ شرایطی شما به جای او کار را انجام ندهید. اجازه دهید با عواقب سهل انگاری خود مواجه شود.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری| روان‌شناس و استاد دانشگاه