چگونه بعد از طلاق به زندگی معنا دهیم؟

برای بعضی از افرادی که طلاق گرفته‌اند، زندگی معنای خود را از دست می‌دهد. این فکر‌ها مدام در سر آن‌ها می‌چرخد: «آیا زندگی مشترک همین بود که تلاش کنم و آن را به جایی برسانم و بعد طلاق بگیرم و همه چیز تمام شود؟» عموما هم جوابی برای این سوال‌ پیدا نمی‌کنند. ماهنامه «سپیده دانایی» می نویسد: اگر شما هم با چنین سوال‌هایی درگیری ذهنی دارید، این نوشته به دردتان می‌خورد. تفاوت معنا و هدف در زندگی احتمالاً شما هم این جمله‌ آشنا را شنیده‌اید که «برای زندگی‌ات معنایی پیدا کن، وگرنه رنج می‌کشی». ولی «معنا» یعنی چه؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند، «معنا»‌‌ همان «هدف» است. یعنی من اگر هدفی در زندگی داشته باشم و تلاش کنم که به آن برسم، در واقع به زندگی معنا داده‌ ام. این لزوماً نمی‌تواند درست باشد. اجازه دهید من فرق این دو را برای شما تشریح کنم. هدف به «مقصود»، «منظور»، «پیامد» و «نتیجه» اشاره دارد، این در حالی است که «معنا» به «جریان» یا «سیالی» اشاره دارد. در یافتن معنای زندگی، شما در پی «نتیجه» و «پیامد» نیستید، بلکه معنای زندگی به «زندگی پرشور» اشاره دارد، به زندگی‌ که در هر لحظه از آن، احساس رضایت به شما دست می‌دهد، فارغ از این که «نتیجه» چه باشد یا به «مقصودی» که داشتید رسیده‌ باشید یا نه. برای همین اهدافی همچون «رسیدن به فلان مقام شغلی»، «کسب مدرک تحصیلی»، «داشتن اندام جذاب» یا «خریدن خانه در منطقه‌ای خوش آب و هوا» نمی‌تواند «معنای زندگی» باشد، چرا که امکان دارد شما به این اهداف دست پیدا کنید، ولی احساس رضایت نکنید. چگونه به زندگی بعد از طلاق «معنا» دهیم؟ موقعیتی که شما در آن قرار دارید، موقعیت دشواری است. احتمالاً چیزهایی خوانده اید یا شنیده ‌اید که بهتر است بعد از طلاق به آن عمل کنید؛ برای مثال این که ابتدا «دست از انکار بردارید و باور کنید که زندگی مشترک شما تمام شده است»، بعد «به اندازه کافی برای رابطه از دست رفته، سوگواری کنید»، سپس «حمایت‌های اجتماعی‌تان را گسترش دهید». این روند، سالم‌ترین روند سپری کردن فرآیند بعد از طلاق است. حالا باید مواردی را پیدا کنیم که زندگیمان را پرشور کند. من پیشنهادهایی برای شما دارم.

1-ارتباط با آدم ‌های جدید را تجربه کنید: «ارتباط اجتماعی» یکی از مهم‌ترین شیوه ‌های معنا بخشیدن به زندگی است. مواردی مثل «پول»، «سلامتی» و «احساس‌های خوب»، شادی را به زندگی هدیه می‌دهند ولی هیچ‌کدام لزوما زندگی را معنادار نمی‌کنند و این خبر غم‌ انگیزی است که آدم‌های شاد، الزاماً زندگی پرمعنایی ندارند. ولی از بین این موارد، «ارتباط اجتماعی» هم شادی می‌آورد و هم به زندگی معنا می‌بخشد. ارتباط اجتماعی می‌تواند شامل رابطه با دوستان، خانواده، گروه‌های جدید یا حتی برقراری ارتباط عاطفی با یک فرد جدید باشد.

2-مسئولانه زندگی کنید: بسیاری از آدم‌ ها در دوره‌ های سنی خاصی، دچار یک‌جور احساس گناه نسبت به زندگی خودشان می‌شوند که اصطلاحاً به آن «احساس گناه وجودی» گفته می‌شود؛ مثلاً به این فکر می‌کنند که چه کارهایی می‌توانستند بکنند ولی نکردند، چه ظرفیت‌هایی داشتند ولی به فعلیت نرساندند، چه توانمندی ‌ها و استعدادهایی داشتند ولی شکوفا نکردند. احتمالاً شما بعد از طلاق خیلی به این مسائل فکر کرده‌اید. به‌واقع «طلاق» یکی از موقعیت‌هایی است که انسان ‌ها را با این احساس گناه مواجه می‌کند. مسئولانه زندگی کردن، یعنی شما مسئول تمام اتفاق‌های زندگیتان هستید؛ بنابراین، مسئولیت زندگیتان را بپذیرید و به شیوه ‌ای زندگی کنید که بعد‌ها دچار احساس گناه وجودی نشوید، یعنی حالا فرصت خوبی است که از تمام توانمندی ‌هایی که دارید استفاده کنید.

3-پروژه‌های جدیدی برای زندگی ترتیب دهید: یکی از روش‌هایی که موجب می‌شود زندگی پرشور‌تر و معنادار‌تر دنبال شود، این است که پروژه‌های جدیدی در زندگی داشته باشید. برخی از افرادی که طلاق می‌گیرند، «منفعل» می‌شوند و اختیار زندگیشان را به دست «تقدیر» می‌سپارند و کنترل کمی روی زندگیشان دارند. برنامه‌ریزی کنید، علایق و سلیقه‌های فراموش شده‌تان را بازیابی کنید و به زندگیتان «موج» بیندازید، یعنی کارهایی را انجام دهید که مثل موج به تمام زندگی‌ (یا احیاناً فرزندانتان) سرایت کند.

4-نوع‌دوستی را فراموش نکنید: افراد نوع‌دوست، دیدگاه خوبی نسبت به دنیا و آدم ها و تمام موجودات زنده‌ دنیا دارند. آن ‌ها تمایل دارند به هر شکل ممکن، نسبت به «حال خوب» دیگران حساس باشند. لزومی ندارد که حتماً کمک ‌های مالی بکنید یا عضو «موسسه‌ ها» یا «خیریه ‌ها» باشید تا نوع ‌دوستی کنید. همین که «مهربانیتان» را نسبت به دیگران گسترش دهید، همین که «عاطفه‌ تان» را به دیگران هدیه کنید، همین که دیگران را دوست داشته باشید، شما آدم بخشنده‌ای هستید. نوع‌دوستی و بخشندگی به زندگی آدم‌ها معنا می‌دهد. حتی می‌توانید تجربه‌های بعد از طلاقتان را در اختیار افرادی که تازه طلاق گرفته‌اند، قرار دهید تا آن ‌ها نیز دوره‌ بعد از طلاق را به خوبی سپری کنند.

5-خلق کنید و عشق بورزید: «آفرینش» نیز یکی از آن مواردی است که به زندگی آدم‌ها معنا می‌دهد. پرورش گل در یک گلدان کوچک یا اگر فرزندی دارید، تلاش برای رشد و شکوفایی فرزندتان، همه انواعی از «خلق کردن» و «آفرینش» هستند. «عشق ‌ورزی» نیز نوعی خلق به حساب می‌آید. به آدم‌ ها عشق بورزید و هیجان را در آن‌ها زنده کنید. در واقع قصد دارم بگویم که بهانه ‌هایی برای «بودن» در زندگی بسازید. بهانه‌ هایی هرچند کوچک، ولی «لذت‌بخش». یادتان باشد که زندگی صرفاً «به دست آوردن» چیز‌ها نیست، زندگی لذت بردن از همین لحظه‌ای است که در آن هستید. زندگی یک هدیه است، که حداقل در این دنیا یک ‌بار نصیب هر فردی می‌شود، این هدیه را دریافت کنید، قدرش را بدانید و از آن ‌‌نهایت استفاده را ببرید تا از زندگی لذت ببرید.

یک علاقه اشتباه بدجور در دل پسرم ریشه کرده است!

پسری دارم 21 ساله. هفت ماه پیش، به من گفت که به دختری در فضای‌مجازی علاقه‌مند شده و می‌خواهند برای گرفتن تصمیم‌نهایی به مشاور مراجعه کنند. در جلسه مشاوره، به این نتیجه رسیدند که به درد هم نمی‌خورند. این دختر 15 ساله بود و شرایط خانوادگی‌اش هم با ما خیلی تفاوت داشت و خانواده دو طرف مخالف بودند اما عشق بدجور در دل پسرم ریشه کرده و نمی تواند این ارتباط اشتباه را به‌طور کامل قطع کند. الان فقط گاهی تلفنی با هم حرف می‌زنند یا چت می‌کنند. چه کنم؟

پدر یا مادر گرامی، آن‌چه به وضوح مشهود است و مشاور هم به آن اشاره کرده این است که این رابطه ناآگاهانه، کاملا احساسی و سخت‌ شکننده خواهد بود و دو طرف به‌رغم میل باطنی خود و بیشتر برای حفظ و تداوم رابطه، از ازدواج صحبت کرده‌اند. باید توجه داشت اگر هم این گونه ارتباطات‌مجازی نامتعارف که دو طرف حداقل تناسب سنی، فرهنگی، اعتقادی و … را ندارند به ازدواج بینجامد، به دلیل مخالف بودن والدین اولا این‌گونه ازدواج‌ها خودخواهانه نامیده می شود و ثانیا در بیشتر اوقات تاریخ مصرف کوتاهی دارد؛ و اما چند توصیه به شما:

 فرزندتان را طرد نکنید
توجه داشته باشید که در این گونه ارتباطات هیجانی، نگاه عقلانی کم رنگ می شود  و اخطارها و تذکرات دلسوزانه والدین از طرف فرزند شنیده نمی‌شود و با این استدلال غلط که«ما می‌خواهیم با هم زندگی کنیم و والدین حق مداخله ندارند!» به رابطه خود ادامه می‌دهند و در این شرایط تقابل و بن‌بست، برخی والدین دلسوز،  فرزند را طرد می کنند و از خود می‌رانند و عملا وی را بیشتر به سوی طرف‌مقابل سوق می‌دهند که این سبک برخورد با خطای فرزند از نوع پرخاشگرانه بوده و به هیچ وجه توصیه نمی‌شود.

 تسلیم خواسته اشتباه فرزندتان نشوید
به‌طور کلی به والدین توصیه می‌شود که در صورت مواجه شدن با ارتباط نامتعارف و احساسی فرزندشان با جنس مخالف و شنیدن زمزمه ازدواج با گزینه فضای‌مجازی، از سبک فرزندپروری جرئتمندانه استفاده کنند. در این روش نه فرزند را به علت اشتباهی که درگیر آن شده، طرد می‌کنند و او را از خانواده می‌رانند و نه منفعلانه تسلیم خواسته‌های خودخواهانه فرزند می‌شوند و یک عمر پشیمانی را برای خود رقم می زنند.
 دلایل قطع‌نشدن این ارتباط را کشف کنید
والدین جرئتمند که مهارت ابراز وجود دارند با لحاظ کردن شرایط سنی فرزند و فضای مجازی که بر ذهن فرزند حاکم شده، بیش از پیش رابطه خود را با فرزند خطاکار تحکیم می‌کنند و این تحکیم رابطه به معنی تایید اشتباه فرزند نیست بلکه والدین خطای فرزند را نمی‌پذیرند ولی خطاکار را که فرزند دلبند آنان است از خودشان دور نمی‌کنند بنابراین به شما توصیه می‌شود که در سایه حفظ رابطه، دلایل منطقی خود را در گفت‌و‌گوی صمیمانه و جدی با پسرتان مطرح کنید و سعی در فعال کردن قوه عقلانی و کاهش حس هیجانی وی داشته باشید. بدین روش نوعی شناخت درمانی جرئتمندانه را روی فرزند شروع می‌کنید تا با تغییر شناخت وی از این ارتباط نامتعارف، باورها و سپس رفتارش، تغییر و خودآگاهانه اقدام به ترک ارتباط و پیشگیری از مشکلات بعدی کند. در پایان توصیه می‌شود، دلایل قطع نشدن این رابطه  را بررسی و کشف کنید تا مشکل به صورت ریشه‌ای حل شود.

نویسنده: عبدالحسین ترابیان| ‌ کارشناس‌ارشد روان‌شناسی

عروسم پشت ‌سر پسرم بدجوری زیرآبش را می‌زند

پسری 27 ساله دارم سه سال پیش ازدواج کرد. به‌تازگی عروسم پشت سر او بدگویی می‌کند و بدجوری زیرآبش را می‌زند؛ مثلا به من می‌گوید که پسرتان اهل زندگی نیست، صداقت ندارد، فلان عادت اشتباه را هم دارد و … . نمی‌دانم باید در زندگی‌شان دخالت کنم یا  خیر؟ واکنشم به این حرف‌های عروسم چطور باشد؟
هرچند اطلاعات کافی درخصوص فرزندتان و همسرش در اختیار ما قرار نداده‌اید ولی در عین حال نکاتی را به اختصار خدمت شما بیان می‌کنم و امیدوارم راه گشا باشد.
 از قضاوت بر اساس حرف‌های عروس‌تان پرهیز کنید
قبل از هر چیز توصیه می‌کنم که در مقابل بدگویی‌های عروستان سعی کنید ضمن حفظ آرامش از هرگونه قضاوت پرهیز و از تایید یا رد صریح صحبت‌های وی هم خودداری کنید، چراکه تایید حرف‌های او ممکن است باعث شود که خود را بر حق بداند و هیچ تلاشی برای بهبود رابطه نکند. همچنین تایید نکردن و مخالفت متعصبانه ممکن است منجر به احساس نا امیدی و لجبازی در عروس‌تان و همچنین سوء استفاده پسرتان شود. بنابراین بهتر است شرایط استفاده از خدمات مشاوره تخصصی را برای پسرتان و همسرش فراهم کنید و از آن‌ها بخواهید که با کمک گرفتن از یک روان شناس یا مشاور با تجربه تعارضات خود را حل کنند.
 به 3 دلیل، دخالت نکنید
شایان ذکر است دلایل زیادی وجود دارد که تا حدامکان  نباید مشکلات بین زوج ها به خانواده‌ها منتقل شود که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. به شما هم توصیه می کنیم به این سه دلیل در زندگی مشترک پسرتان دخالت نکنید.
1- برخوردهای احساسی| بدیهی است که وقتی مشکلات و اختلافات یک زوج به خانواده‌ها کشیده می‌شود، هرکدام ممکن است جانبداری بیشتری از فرزند خودشان داشته باشند و حق را به او بدهند که این موضوع باعث تشدید تنش‌ها و بروز کدورت‌های بیشتر می‌شود.
2- نداشتن تخصص کافی| راهکارهایی که خانواده‌ها و اطرافیان برای حل مسائل و تعارض های زوج ها  پیشنهاد می‌کنند، بیشتر ناشی از تجربیات خودشان در زندگی است و چون دانش کافی درخصوص آموزش مهارت‌های زندگی ندارند، فکر می‌کنند هر راهکاری که برای آن‌ها یا زندگی دیگران موثر واقع شده لزوما برای همه افراد مفید خواهد بود در حالی‌که تفاوت‌های فردی باعث می‌شود امکان تعمیم در این خصوص وجود نداشته باشد.
3- احساس شرم بعد از حل مشکل| به هرحال ممکن است تنش‌ها و مشکلات بین زن و شوهر کمتر شود و رابطه آن‌ها بهبود یابد اما آن ها همواره در تعامل با خانواده و اطرافیان هستند. همیشه این دغدغه و نقطه‌ضعف در ذهن آن‌ها وجود خواهد داشت که دیگران از جزئیات مشکل و درگیری‌های آن‌ها اطلاع دارند و بنابراین احساس شرم خواهند  کرد ولی درخصوص کمک گرفتن از مشاور به‌دلیل این که اطلاعات آن‌ها محرمانه تلقی  می شود و مورد قضاوت قرار نمی گیرند و همچنین به‌طور روزمره و مداوم با مشاور مواجه نمی‌شوند احساس شرمندگی ندارند.

نویسنده: دکتر حسین محرابی|‌ روان شناس
 

از خودم راضی نیستم!

عذاب وجدان حسی است همراه با اضطراب و نگرانی که ذهن ما را نسبت به کاری که می توانستیم انجام دهیم ولی در انجام آن کوتاهی کرده ایم یا به نحو احسن آن را عملی نکرده ایم، درگیر می کند. در این حالت احساس نارضایتی و خودخوری تمام وجود ما را در برمی گیرد. اگر تا به حال دچار این احساس شده اید، حتما ادامه این مطلب را بخوانید.

عذاب وجدان در چه شرایطی پیش می آید؟

معمولا شما در ضمیر ناخودآگاه خود درباره موضوعی که در انجام آن کوتاهی کرده اید با خود می گویید که ای کاش تلاش خود را می کردید یا حداقل بیشتر سعی می کردید. همه این حالات به دلیل احساس ضعف و ناتوانی ایجاد می شود. بعضی افراد دائم اشتباهاتی را که اصلا ربطی هم به آن ها ندارد به گردن خود می اندازند و عذاب وجدان تمام وجودشان را فرا می گیرد. احساس عذاب وجدان چقدر منطقی است؟ وقتی احساس گناه نسبت به اقداماتتان می کنید با خودتان کاملا منطقی صحبت کنید و به یاد داشته باشید که این احساس نارضایتی در بیشتر مواقع غیر منطقی است. با این حال اگر دیدید واقعا اشتباه کرده اید، دلیل کار اشتباه تان را پیدا کنید و مسئولیتش را به عهده بگیرید تا احساس عذاب تان را متوقف کنید.

احساس عذاب غیرمنطقی، زندگی شما را فلج می کند. اصلی ترین آسیب روانی عذاب وجدان چیست؟ شاید برای همه اتفاق افتاده باشد که در محیط کاری احساس کنند هیچ کار مفیدی انجام نمی دهند یا در عملکرد خود دچار لغزش شده اند.

توجه داشته باشید که اگر شما خود را در نگاه دیگران بی ارزش می دانید، اگر از همین حالا جلوی پیشرفت این حس را نگیرید مطمئنا افسردگی و ناامیدی تمام ابعاد زندگی تان را فرا می گیرد و این اصلی ترین آسیب روانی کنترل نکردن عذاب وجدان است؛ بنابراین قبل از ایجاد احساس گناه و عذاب وجدان، عامل آن را پیدا کنید و مانع از شروع آن شوید. بیشترین عامل ایجاد این حالت انجام ندادن وظایف است، قبل از قبول و تعهد برای انجام کاری، باید کاملا به نوع و حدود مسئولیت خود واقف باشید تا مطمئن شوید اگر از عهده انجام صحیح آن بر می آیید، این مسئولیت را قبول کنید.

با احساس عذاب وجدان چه کنیم؟ به احساس عذاب وجدان فکر نکنید: اقدام اولیه کنار گذاشتن این حس است. اگر خودتان را از فکر کردن به آن رها کنید، می توانید بر احساس عذابی که دارید چیره شوید و نقاط منفی خود را پیدا کنید. نگاه تان را تغییر دهید: از قضاوت مداوم خودتان و دیگران دست بردارید. شما باید بدانید که شکست و پیروزی به نوع درک انسان بستگی دارد و می توان به شکست ها به عنوان فرصتی برای کسب تجربه نگاه کرد.

توانایی های تان را شناسایی کنید: استعداد خاص شما چیست؟ به موفقیت های قبلی تان فکر کنید مهم نیست چقدر به عقب برگردید حتما موفقیتی ریز یا درشت پیدا خواهید کرد که حالتان را بهتر کند و روحیه تان را تغییر دهد. مدیر زندگی تان باشید: شما باید احساس کنید که مدیر زندگی خودتان هستید. پیام های مثبت و موثر را برای خودتان و برای هر فردی که شما را می شنود، مدام تکرار کنید. به عنوان نمونه: «من ارزشش را دارم» و آن را آنقدر تکرار کنید تا قسمتی از وجود شما شود. با یک فرد مورد اعتماد درددل کنید: درد دل هایتان را با یک دوست صمیمی یا اعضای خانواده تان در میان بگذارید؛ فردی که می تواند کمک تان کند و مشکل تان را تجزیه و تحلیل کند.

این جمله را 5 بار تکرار کنید: در هنگام عذاب وجدان فرقی نمی کند، درباره چه موضوعی است و در کجای مسیر قرار دارید، این جملات را ۵ بار تکرار کنید: «من نهایت تلاش خود را کردم، از همه مهارت ها و توانایی هایم استفاده کردم، دیگر بیشتر از این در توانم نیست». با تکرار این جمله می بینید که چطور به مرور زمان از عذاب وجدان شما کاسته می شود و متعاقبا اعتماد و اطمینان به نفس خود را افزایش داده اید.

باید توجه داشت که منظور از «احساس گناه» در روان شناسی، احساس ناخوشایندی و نارضایتی عمیق ناشی از پشیمانی نسبت به موضوعی است که در درون فرد شکل می گیرد و آثار مخرب و آسیب زایی در پی دارد و اساسا با «احساس گناهی» که در مقوله های مذهبی از آن یاد می شود و احساس ناب «توبه» را در آدمی زنده می کند، متفاوت است.

شاید هم بتوان گفت «توبه» احساس والاتری است از همان درک مسئولیت در برابر خود، خلق و خداوند و پذیرش اشتباه و گناه خود و تصمیم گرفتن برای جبران و پرهیز از آن. در بسیاری از اختلالات روان شناختی احساس گناه فرد مانع از رفع مسائلش می شود، به همین دلیل اهمیت این موضوع در درمان های روان شناختی و جلسات مشاوره ای بسیار زیاد است و همان طور که در این مطلب ذکر شده است، در بسیاری مواقع این احساس غیر منطقی است و باید زودتر آن را رفع کرد.

فاز مخالفت با ازدواج داری؟

خطاب این کلیپ به اون جوونیه که صفرتا صدش الگو گرفته از سلبریتی های غربیه اما وقتی بحث ازدواج میشه، مثل اونها به ازدواج افتخار نمیکنه و باهاش فاز مخالفت برمیداره
منبع: hamin_media

نگران اتفاقات و دردسرهای رخ نداده هستم!

چند وقتی است که شرایط زندگی‌ام بهتر شده است. خانمی 31 ساله‌ام. مشکلاتی داشتم که با تلاش زیاد، تقریبا همه‌اش حل شد اما خاطراتش مانده است. فقط الان که اوضاع بهتر شده، مدام یک نگرانی دارم که به زودی دوباره برایم دردسرهای زیادی ایجاد می‌شود. این نگرانی بدون دلیل، روانم را داغان کرده. چه کنم؟

پاسخ مشاور
با سلام و عرض ادب. مخاطب محترم از این که شرایط زندگی‌تان بهتر شده است، خوشحالم. در باره نگرانی‌های بدون دلیل‌تان که احساس می‌کنید در آینده برای‌ شما دردسرهای زیادی ایجاد خواهد شد، چند توصیه دارم.

مشکلات قبلی‌تان زمینه‌ساز این نگرانی شده است
در باره این که گفتید نگرانی‌های بدون دلیل دارید، باید بگویم به‌صورت کلی هر حادثه یا اتفاق ناگواری می‌تواند منجر به بروز استرس بیش از حد شود. برخی از این موارد شامل مرگ دور از انتظار عزیزان، حوادث پشت سر هم، بیماری، نقص عضو، مرگ کودکان و … و گاهی برخی مشکلات روزمره مانند مسائل شخصی، مشکلات کاری و مالی می‌توانند منجر به بروز این مشکل شوند که خود زمینه‌ساز بروز نگرانی بیش از حد خواهد بود. در واقع با تکرار و به یادآوردن برخی مشکلات، این موضوع در شما شدیدتر خواهد شد.
    خاطرات آن‌روزها را یادآوری نکنید
گفته‌اید مشکلاتی داشتم که با تلاش زیاد، تقریبا همه‌اش حل شد اما خاطراتش مانده است. باید بدانید به‌صورت کلی به خاطرآوردن یک تجربه تلخ، استرس‌زاست و دوری گزیدن از آن هم منجر به ایجاد نوعی خستگی و کرختی خواهد شد. گاهی ترشح برخی هورمون‌ها می‌تواند منجر به ظهور این احساس شود. از جمله این هورمون‌ها می‌توان به آدرنالین اشاره کرد. این اتفاق باعث می‌شود که یک شخص دچار احساس فشار، بی‌قراری، ناتوانی از بیان ناراحتی و بی‌خوابی شود. هیپوکامپ قسمتی از مغز است که خاطرات را پردازش می‌کند. مقادیر بالای هورمون‌های آزاد شونده در زمان استرس مانند آدرنالین ممکن است باعث جلوگیری از کارکرد طبیعی آن شود. این بدان معناست که فلاش بک‌ها و کابوس‌ها ادامه پیدا می‌کنند زیرا خاطرات حادثه نمی‌توانند پردازش شوند. اگر استرس از بین برود و سطح آدرنالین به حد طبیعی بازگردد مانند سایر ترمیم‌های طبیعی بدن مغز قادر به ترمیم آسیب خواهد بود. آن گاه خاطرات ناراحت کننده پردازش خواهند شد و فلاش بک‌ها و کابوس‌ها از بین خواهند رفت.

 این ۳ توصیه را جدی بگیرید
برای ریشه‌یابی و درمان موثر این نگرانی‌ها بهتر است در اولین فرصت با یک روان شناس مجرب مشورت کنید و همزمان چند راهکار ارائه شده در ادامه متن را به کار ببرید.

1- روزانه ورزش کنید. رژیم غذایی سالم و متعادل داشته باشید. استرس و نگرانی باعث تحریک برخی افراد برای خوردن کم، زیاد یا حتی خوردن مواد غذایی ناسالم خواهد شد.
2- هر روز 15 دقیقه وقت بگذارید و به خود اجازه دهید روی مشکلات و ترس‌های‌تان تمرکز و سپس قول دهید بعد از 15 دقیقه تمام آن‌ها را رها کنید.
3- کسب آرامش را یاد بگیرید. تکنیک‌های آرامش‌بخش به‌جای نگرانی به شما کمک می‌کند تا از افکار منفی فراتر بروید و به شما این امکان را می‌دهد تا از نگرانی‌هایی که بدن شما را در حالت هوشیاری بالا نگه می‌دارد، جدا نشوید. همچنین گوشه‌گیر نباشید. احساس مزمن تنهایی یا انزوای اجتماعی، مدیریت موثر استرس را دشوار می‌کند.
نویسنده : زهرا متقی‌شکیب| ‌ کارشناس‌ارشد روان شناسی

اشتباهات سریالی « سیمین» در دام «کیانی»

به لحاظ روانشناسی چرا شخصیت سیمین در سریال « برف بی صدا می بارد » به دام شخصیت منفی کیانی افتاده؟
سریال شبکه 3 که هر شب ساعت 20:45 روی آنتن می‌رود، به حساس‌ترین قسمت‌های خودش رسیده است. «برف بی‌صدا می‌بارد»، سریالی در ژانر درام است که ماجرای زندگی خانواده‌ای را روایت می‌کند که در بحبوحه جنگ، پدر و مادر خانواده در یک تصادف جان‌شان را از دست می‌دهند و فرزندان خانواده تنها می‌مانند. حالا دختر بزرگ این خانواده یعنی سیمین، تصمیم به ازدواج با پسری گرفته که به خاطر یک کینه قدیمی، قصد انتقام از خانواده آن‌ها را دارد. دامی که کیانی پهن کرده تا بعد از ازدواج با سیمین، تمام ثروت این خانواده را بالا بکشد اما گوش سیمین به هشدارهای اطرافیانش بدهکار نیست. در این مطلب، نگاهی روان‌شناسانه به این ماجرا خواهیم داشت.

 شخصیت حسود و ناپخته سیمین
همان‌طور که در این سریال دیده‌اید، سه فرزند بزرگ این خانواده دختر هستند و پدر که پیش از مرگش تصور می‌کرده دچار یک بیماری لاعلاج است، سرپرستی شرکت را به خواهرزاده‌اش یعنی احمد سپرده تا کسب و کارش دوام داشته باشد اما دختر بزرگش سیمین که شخصیتی ناپخته و حسود دارد، به این تصمیم پدر واکنش نشان می‌دهد. سیمین(با هنرنمایی الیکا عبدالرزاقی) شخصیتی ضعیف و حسود دارد که تصور می‌کند پدرش بچه‌های دیگر را بیشتر از او دوست داشته و با خواسته‌های او مخالف بوده است.
 ازدواج بدون فکر کردن نمی‌شود
در این سریال یک نکته خیلی قابل‌توجه، کوته فکر بودن سیمین است. زنی که اصلا کم سن نیست اما مانند کودک فکر و رفتار می‌کند. تمام فکر او پر از یکه تازی و خودخواهی و حسادت است. اصلا دوست ندارد به هشدارهای درست دیگران توجه کند و به شدت تمایل دارد که بهترین تصمیم‌ها از آن خودش باشد. با این شخصیتی که او دارد، خواهران و برادرش از او دور شدند ولی حتی حاضر نیست به خودش بیاید و کمی فکر کند. حالا تصور کنید فردی با این مدل رفتاری تصمیم به ازدواج بگیرد! واضح است که ازدواج بدون فکر کردن درباره خواستگار، بررسی معیارها و … سرانجام تلخی خواهد داشت.
 سوء استفاده ناجوانمردانه کیانی
کیانی، جوانی است که پدرش در سال‌های دور از پدر سیمین دزدی کرده و طرد شده است. او حالا به دنبال انتقام است و در این میان چه کسی بهتر از سیمین برای این که نقشه‌اش را عملی کند. چرا که او دختری ساده لوح با شخصیتی ضعیف و متزلزل است که اشتباهات پشت سرهم و زیادی می‌کند. بنابراین برقراری رابطه عاطفی با او می‌تواند شرایط را برای کیانی فراهم کند و او به خواسته‌اش برسد. از آن طرف، ویژگی‌های شخصیتی سیمین که تلاشی برای اصلاح آن‌ها نمی‌کند، باعث شده تا مرتکب اشتباهات هولناکی شود.
کارهای سیمین و اشتباهاتی که دارد و سختگیری‌هایش باعث شده که دو خواهر دیگرش با او مخالفت کنند و چالش‌های جدیدی در این خانواده ایجاد شود. از طرفی، حسادت‌های سیمین به احمد باعث بروز مشکلاتی شده؛ مشکلاتی که سیمین متوجه آن‌ها نیست و شرایط را برای سوء استفاده ناجوانمردانه و کلاهبرداری کیانی فراهم کرده است. فردی سوءاستفاده‌گر و سودجو به نام «حبیب کیانی»
طعمه خود را به درستی پیدا کرده و درصدد است که در شکل یک فرد عاطفی خود را به سیمین نزدیک کند و تمام  اموال او را بالا بکشد.
 سیمینی که حواسش به معیارهای ازدواج موفق نیست
تجربه و درک افراد از زندگی، داشتن عزت‌نفس بالا، رسیدن به بلوغ فکری و عاطفی، توانایی شاد بودن در زمان مجردی و تنهایی، داشتن ثبات شخصیتی و ثبات حرفه‌ای، شناخت کافی از خود و طرف‌مقابل و … از معیارهای یک ازدواج موفق است که انگار سیمین در این سریال، با همه‌شان بیگانه است. به سیمین و افرادی شبیه به او، چند توصیه باید داشته باشیم: تقویت خودآگاهی و خودشناسی بیشتر، فرا گرفتن مهارت‌های ارتباطی موثر، بررسی الگوهای تربیتی طرف‌مقابل، بالا بردن قدرت پذیرش انتقاد در خود، توجه به فرهنگ کمک گرفتن و مشورت با متخصصان این امر، درمان
 ویژگی های شخصیتی نامناسب مانند خودخواهی، حسادت و … قبل از گرفتن تصمیم نهایی برای ازدواج با فرد مد نظر.

دختری درون‌گرا هستم و زشت‌ بودنم تنهای تنهایم کرده است  

20 ساله هستم و برای ارتباط گرفتن با دیگران خیلی مشکل دارم چون درون‌گرا هستم. با این شرایط، همیشه تنهای تنها خواهم ماند. چندبار سعی کردم با بعضی دوستان و آشنایان ارتباط بهتری برقرار کنم اما موفق نشدم و برخورد آن‌ها اصلا با من خوب نبوده است. زشت بودنم، مشکلم را بیشتر هم کرده است. چه کنم؟
معمولا هم سن و سال‌های شما در این دوره زندگی‌شان درباره ظاهر بدن حساس می‌شوند و این طبیعی است که با خودتان در این زمینه درگیری داشته باشید.گفته‌اید فکر می‌کنید که همیشه تنهای تنها خواهید ماند. با این توصیفات به نظر می‌رسد که احتمالا شما دچار انزوای اجتماعی هم شده‌اید که یکی از علت‌های آن احساس تفاوت با دیگران است، چه از لحاظ جسمی، خانوادگی و….
   این 4 اشتباه شرایط‌تان را بغرنج‌تر کرده است
یک سری رفتارها و افکار باعث تداوم انزوای اجتماعی می‌شود که شما، این اشتباهات را مرتکب شده و شرایط‌تان را بغرنج‌تر کرده‌اید:
1- احساس می‌کنید با دیگران فرق دارید و تفاوت‌ها را بزرگ‌نمایی می‌کنید.2- برای این‌که دیگران شما را بپذیرند خود واقعی‌تان را تغییر می‌دهید.3- در گروه‌ها و جمع‌های اجتماعی، دوستانه، فامیل و… شرکت نمی‌کنید و دوستان کمی دارید.4- به ظاهرتان بیش از حد معمول توجه می‌کنید و حساس هستید.
   این چند توصیه را جدی بگیرید
با توجه به نکات مطرح شده، چند توصیه را که می‌تواند به شما کمک کند، در ادامه مطرح خواهم کرد. موقعیت‌هایی را که در زندگی‌تان موجب آشفتگی شما می‌شود، بنویسید. سپس موقعیت‌هایی را بنویسید که از آن‌ها اجتناب می‌کنید و تلاش کنید با این که احساس خوبی ندارید، از آن ها اجتناب نکنید چراکه دوری کردن باعث بزرگ‌تر شدن ترس‌تان می‌شود. در جمع‌ها هم سعی کنید شروع کننده صحبت باشید و خود واقعی‌تان را به دیگران نشان دهید. در پایان، دیدگاه‌تان را درخصوص نقص‌ احتمالی‌تان(که درباره ظاهر‌تان تصور می‌کنید) تغییر دهید چراکه شما ویژگی‌های شکوهمند دیگری هم دارید که باید به آن‌ها توجه کنید.

 
نویسنده : هدی معتمدالصنایعی| ‌ روان‌شناس بالینی

نگران دام‌های اخلاقی برسر راه دخترم هستم

دختری ۱۴ ساله دارم. نمی‌دانم چطور باید با او صمیمی‌تر شوم تا بتواند حرف‌های دلش را به من بزند و در دام بسیاری از آسیب‌های اجتماعی نیفتد. در جامعه، دام‌های اخلاقی زیاد بر سر راهش هست و نگران او هستم.
در ابتدا باید بگوییم دوران نوجوانی دوران بسیار حساسی از لحاظ ارتباط بین نوجوان و خانواده است و تبادل نظر کلامی با نوجوان به نظر سهل و ساده می‌آید اما باید گفت که گاهی هیچ تضمینی وجود ندارد که نوجوان‌مان همیشه حرف ما را بشنود و البته وادار کردن آنان به این که حرف‌های ما را گوش دهند، قطعا مستلزم مهارت است که ما به عنوان خانواده و والدین در گوش دادن آن چه آنان برای گفتن دارند، به کار بریم. در ادامه مهارت‌هایی را به شما مخاطب محترم پیشنهاد می‌کنیم و امیدواریم که مفید واقع شود.
  همصحبت و همنشین جذابی باشید
گفته‌اید می‌خواهم با دخترم صمیمی‌تر شوم تا بتواند حرف‌های دلش را به من بزند. دقت داشته باشید که نوجوانان حوصله ساعت‌ها حرف و حدیث را با طول و تفصیل اضافه ندارند بنابراین از ابتدا کاری کنید که حرف زدن با شما برای او جذاب باشد. کافی است به جای دادن پیام اخلاقی فقط مثل یک دوست به صحبت‌هایش گوش دهید. این اطمینان را به او بدهید که حتی اگر حرف‌هایش اشتباه بود، سرزنش و تنبیه نمی‌شود. نکته مهم آن است که هرچه‌ می‌توانید مثبت و صمیمی صحبت کنید.
  شوخی و خنده را فراموش نکنید
شوخی و بذله‌گویی حال و هوای خوبی را به لحاظ روانی در نوجوان ایجاد‌ می‌کند حتی اگر‌ می‌خواهید به نکته خاصی اشاره کنید و درباره مسئله‌ای به او گوشزد کنید، چه خوب است که با شوخی و بذله‌گویی انجام شود چراکه قطعا آرامش را بین شما و نوجوان‌تان افزایش‌ می‌دهد و استرس و فشار روحی را کاهش‌ می‌دهد.
  به او بفهمانید که نگرانش هستید
درباره نگرانی‌تان از دام‌های اخلاقی در جامعه، برای این که نوجوان شما اجازه کمک و مداخله در مشکلات شخصی خودش را به شما بدهد به او بفهمانید که نگران او هستید. طوری رفتار نکنید که‌ می‌خواهید از کار او سر در بیاورید، بهتر است مثلا به او بگویید: «چند وقتی است در خودت هستی، اگر موضوعی پیش آمده،‌ می‌توانی روی کمک من حساب کنی. من هم مشابه شرایط تورو
گذرانده ام پس‌ می‌توانم تا اندازه‌ای به تو کمک کنم.» این‌طور بیان بهترین شرایط را قطعا ایجاد می‌کند و به نوجوان شما امنیت خاطر‌ می‌بخشد.
  دنبال بهانه‌گیری و جر و بحث نباشید
حتی اگر نسبت به موضوعی نگران و حساس شده‌اید، سعی کنید صبور باشید و  دنبال بهانه‌گیری و جر و بحث نباشید. سر موضوعات کوچک غرغر نکنید، بهتر است چشم‌هایتان را روی برخی از رفتارهای غلط او ببندید تا جای بحث برای موضوعات مهم‌تر باقی بماند.
  آرامش و امنیت به او بدهید
به او بگویید در هر شرایطی پشتیبان او هستید و  تنهایش نمی‌گذارید. اجازه دهید حس آرامش و امنیت همیشگی بین شما و او ایجاد شود. مطمئن باشید به تدریج تنها همراه امن زندگی او، شما می‌شوید.

نویسنده : بنفشه دولت‌آبادی|‌ روان‌درمانگر و مشاور خانواده

چه می شود که حوصله فکر کردن را هم نداریم؟

دختری 25 ساله هستم، چند شکست در زندگی داشتم، بیکارم و همیشه فکرم مشغول است و از وقتی که می دانم پسر عمویم می خواهد به خواستگاری ام بیاید، عصبی تر شدم و حوصله هیچ فردی را ندارم، حتی حوصله فکر کردن ندارم. لطفا راهنمایی ام کنید.

پاسخ مشاور

وقتی در زندگی شکست می خورید جمع و جور کردن خودتان کمی سخت است اما همین ابتدا باید بگویم که یادتان باشد کنار آمدن با واقعیت ها می تواند شما را در ادامه مسیر زندگی موفق کند. در این شکی نیست که شکست خوردن در مسیرهای مختلف زندگی از جمله شکست عاطفی می تواند آسیب های فراوانی به همراه داشته باشد. عمده ترین این آسیب ها لطمه خوردن به اعتماد به نفس و از دست دادن آرامش است. در ادامه به شما کلیدهای موفقیت در برخورد با شکست ها در مسیر زندگی تان را پیشنهاد می کنم.

کلیدهایی که مخصوص شما با توجه به شرایط خاص تان است. با خودتان کنار بیایید اول از همه با خودتان کنار بیایید که ازدواج نکردن کمکی به شما نخواهد کرد. این که بیکار هستید و همیشه ذهن تان مشغول فکرهای آشفته است، مسبب شکست بیشتر شما می شود. به سفر کوتاهی بروید. آرامش از دست رفته را بازگردانید و تمام عواملی را که باعث این شکست ها و پریشان حالی شما شده مرور کنید.

سهم خودتان را از نظر رفتاری، احساسی و فکری در پیش آمدن این شکست ها بررسی کنید.زمانی که تنها می شوید به جای این که به ذهن خودتان میدان بدهید که به مرور خاطرات بپردازد، سعی کنید که محکم جلوی جولان دادن ذهن تان در خاطرات گذشته را بگیرید و از پیشروی در آن خاطرات جلوگیری کنید.

ذهن تان را مدیریت کنید

خاطراتی که از شکست های گذشته داریم به راحتی از ذهن ما خارج نمی شود. سعی کنید با مدیریت ذهن تان به این خاطرات اجازه ندهید که شما را از زمان حال به گذشته ببرد. خودتان را با کارهای مورد علاقه تان مشغول کنید. هیچ وقت خودتان را بیکار نگذارید. کتاب خواندن، ورزش و ارتباط با دوستان بسیار به شما کمک می کند. دیدن ویژگی های مثبت پسرعمویتان به جای مقایسه کردن و عصبی تر شدن و احساس ناکامی و شکست خوردن، روی چیزهایی تمرکز کنید که خواستگار کنونی تان را متمایز کرده است. باور کنید همه انسان ها ویژگی هایی برای دوست داشته شدن دارند.

سعی کنید ویژگی های مثبت خواستگارتان را بررسی کنید. جهت گیری مثبت ذهن درباره شکست های قبلی و جهت گیری منفی درخصوص ضعف های خواستگارتان می تواند شما را دچار یأس و سرخوردگی کند. فرصت ها را از دست ندهید سعی کنید نگاه تان به شکست ها به عنوان فرصتی برای خودشناسی باشد. خودتان را قربانی افکار آزار دهنده نکنید و اجازه ندهید فرصتی که برایتان پیش آمده به راحتی از دست برود. از لاک خود بیرون بیایید سعی کنید کارهایی را که دوست دارید و مدتی است انجام نداده اید دوباره تکرار کنید. انجام این گونه فعالیت ها حس و حال خوبی به شما خواهد داد.