خانواده شوهرم مثل مته پولادی روی اعصابم رژه می‌روند

درباره مشکلاتم با خانواده شوهرم، هرچه بگویم، کم گفته‌ام. خیلی در کارهای‌مان دخالت می‌کنند. توقع‌های بیش از حدی از من و شوهرم دارند. چند بچه دیگر هم دارند اما دستورات‌شان فقط برای ماست. هر روز و شب با رفتارهای‌شان مثل مته پولادی روی اعصابم رژه می‌روند. خسته شده ام. چه کنم؟
پاسخ مشاور
مخاطب گرامی، قبل از هر چیز این سوال مطرح می‌شود که آیا همسرتان هم به اندازه شما از این بابت ناراحت است یا خیر؟ اگر او با شما هم عقیده باشد، می‌تواند به شما در حل این مشکل کمک زیادی کند در غیر این صورت، کار قدری سخت‌تر خواهد شد؛ یعنی اگر همسرتان حرف شما را در این باره نپذیرد، احتمالا کمتر حاضر به همکاری خواهد بود. متاسفانه دخالت خانواده‌ها در زندگی زن و شوهر، گاهی باعث تخریب روابط بین آن‌ها می‌شود. این دخالت‌ها هرچند از سر دلسوزی است ولی نتیجه عکس می‌دهد. پدر و مادرها باید بدانند که وقتی فرزندشان ازدواج می‌کند، مستقل شده است و نباید کاری کنند که باعث ایجاد مشکل در رابطه بین آن‌ها شود. در ادامه چند توصیه به شما داریم.
  به‌طور مستقیم از خانواده شوهرتان انتقاد نکنید
شوهرتان را واسطه انتقاد خودتان به خانواده‌اش قرار دهید؛ یعنی سعی کنید آن چه را می‌خواهید به منظور انتقاد به مادرشوهر، پدرشوهر و دیگر اعضای این خانواده انتقال دهید از طریق همسرتان باشد و از رودررو شدن مستقیم با آن‌ها در این باره خودداری کنید. شما درباره خیلی از مسائل می‌توانید به طور مستقیم با خانواده همسرتان روبه رو شوید و سعی کنید از طریق گفت‌وگو مشکلات‌تان را با آن‌ها حل کنید؛ اما به دلیل این که این موضوع به طور مستقیم به شما مربوط نمی‌شود، بهتر است به واسطه همسرتان حل شود تا به رابطه شما با خانواده‌اش آسیبی وارد نشود. تجربه نشان داده که این اقدام، نوعی پیشگیری است تا از مشکلات بعدی جلوگیری شود.
  خواسته‌های منطقی‌خود  از شوهرتان را مطرح کنید
لازم نیست با فردی بجنگید. اگر انتظارات خانواده همسرتان از پسرشان زیاد است، شما هم خواسته‌های خود را با آرامش از همسرتان مطالبه کنید. اگر برآورده کردن مجموع این خواسته‌ها برای همسرتان دشوار باشد به ناچار تعادلی بین این دو برقرار خواهد کرد تا هم شما به خواسته‌هایتان برسید و هم بتواند خانواده‌اش را مجاب کند که انتظارات غیرواقع بینانه‌ای از او دارند اما پیشنهاد می‌کنم به جای این که به همسرتان درباره  خانواده‌اش تذکر دهید، سعی کنید خواسته‌های منطقی خود را مطرح  و  او را با حق و حقوق خودتان در این خصوص بیشتر آشنا کنید.
  دوست داشتن‌تان در زندگی مشترک را پایدار کنید
به طور کلی مردها وقتی در کنار کسی احساس خوبی دارند، سعی می‌کنند برایش وقت، انرژی و پول زیادی خرج کنند. قطعا همان‌طور که همسرتان با شما از روی عشق و علاقه ازدواج کرده، باید این رابطه را با همان کشش و جاذبه ادامه دهد تا بتواند احساس بهتری داشته باشد. به دنبال راه‌هایی باشید تا رابطه‌تان را از تکراری بودن نجات دهید و همیشه اتفاقات تازه‌ای را تجربه کنید. از مناسبت‌های مختلف مانند تولد، اعیاد و… برای غافلگیر کردن یکدیگر استفاده و هیجان را در زندگی‌تان حفظ کنید تا لبخند از چهره هیچ کدامتان پاک نشود. این تجربه‌های خوب در زندگی به خاطره‌هایی تبدیل می‌شود که «دوست داشتن» را پایدار می‌کند. وقتی دو نفر یکدیگر را دوست دارند، سعی می‌کنند با توجه کردن  به یکدیگر، نیازهای همدیگر را برطرف کنند.

نویسنده : دکتر رضا یعقوبی| روان‌شناس بالینی

۶ راهکار برای کاهش استرس شریک زندگی

زندگی پر استرس است. کار و تلاش سخت برای تامین مخارج زندگی، افزایش روز افزون هزینه ها و مبارزات مرتبط با سلامتی ما همه می‌تواند سخت و استرس آور باشند.
فقط اخبار را روشن کنید یا رسانه های اجتماعی را باز کنید، فشار خون شما افزایش می یابد. در واقع، چیزهای زیادی وجود دارد که می‌تواند محرک استرس باشد و همه ما به طور روزانه سهم خود را از آنها تجربه می‌کنیم. همچنین زمانیکه مشاهده می کنیم شریک زندگی ما از دوره های شدید استرس رنج می برد، این وضعیت نیز به همان اندازه موارد یادشده استرس آور است. 

شاهد بودن می تواند ناراحت کننده باشد و حتی می تواند در روابط ما تنش ایجاد کند. شاید سخت ترین قسمت این داستان این است که ما به شدت طالب کمک کردنیم، اما اغلب در مورد اینکه بهترین رویکرد ممکن چه می تواند باشد، گیج هستیم. هیچ روش یکسانی برای همه وجود ندارد که وقتی شریک زندگیتان استرس دارد چه کاری باید انجام دهید، اما در این گزارش به موارد عمومی اشاره شده است که انجام دادن آنها می تواند کمک شایانی به کاهش استرس شریک زندگی شما بکند.

بدون قضاوت گوش دهید و احساسات وی را تأیید کنید

وقتی استرس داریم، اغلب حتی به دنبال مشاوره نیستیم، بلکه نیاز به شنیده شدن احساساتمان داریم. دکتر«راشل اونیل»، مشاور بالینی حرفه‌ای در اوهایو، پیشنهاد می‌کند: نگرانی‌های همسر یا شریک زندگی خود را تأیید کنید و بدون حل مشکل، به آنها گوش دهید. اگرچه ارائه راه حل برای این نگرانی ها می تواند وسوسه انگیز باشد، اما گاهی اوقات افراد فقط مکانی می خواهند تا استرس خود را تخلیه کنند.

علاوه بر اینکه شنونده خوبی باید باشید، مهم است که روش صحیح پاسخگویی به استرس را به شرکای خود دیکته نکنیم، بلکه تشخیص دهیم که همه ما متفاوت هستیم.«کریستین تولمن»، مشاور حرفه‌ای در آیداهو توضیح می‌دهد: سعی نکنید مسائل را برای آنها درست کنید یا نحوه واکنش آنها به استرس را کنترل کنید. تنها به آنها اجازه دهید که با شما احساس امنیت کنند. تنها بندری در طوفان باشید.

هر روز چند کار کوچک انجام دهید تا زندگی شریک زندگی خود را آسان تر کنید

راه های زیادی برای ابراز نگرانی یا مراقبت از همسرتان وجود دارد.  با این حال، گاهی اوقات شریک زندگی شما ممکن است مایل نباشد مستقیماً در مورد آنچه که او را آزار می دهد صحبت کند. اما این بدان معنا نیست که نمی توانید کارهای کوچکی انجام دهید تا نشان دهید که از احساسات وی آگاه هستید و می خواهید به کاهش استرس او کمک کنید.

«جیل ای داینو»، مددکار اجتماعی بالینی از نیویورک می‌گوید: ابراز مراقبت و نگرانی به روش‌های مختلف می‌تواند تأثیر قدرتمندی داشته باشد. او پیشنهاد می کند: یک وعده غذایی یا فعالیت مورد علاقه در پایان یک روز سخت می تواند به فرد کمک کند که از او مراقبت می شود.

۶ راهکار برای کاهش استرس شریک زندگی

یاد بگیرید که علائم استرس را شناسایی کنید

باز هم، از آنجایی که همه افراد مستقیماً ابراز نمی کنند که استرس دارند، تشخیص علائم استرس در شریک زندگی خود می تواند برای شما مهم باشد.اغلب اوقات، این وضعیت، با ایجاد یک تغییر در عادات نشان داده می شود – که شما به خوبی آن را تشخیص خواهید داد زیرا شریک زندگی خود را از نزدیک می شناسید.

«سینتیا کتچینگ» روانشناس از ویرجینیا توضیح می دهد: تغییر در عادات غذا خوردن یا خوابیدن، سردردهای مکرر یا معده درد، ناتوانی در تمرکز یا انجام وظایف برخی از مسائلی هستند که ما در هنگام وجود استرس شروع به شنیدن آنها می کنیم. اگر این علائم را در شریک زندگی خود می شناسید، توجه داشته باشید که علت آنها می تواند استرس باشد.

نحوه تجربه استرس در مردان و زنان متفاوت است

البته تفاوت‌ها در نحوه مدیریت استرس زنان و مردان عمومیت دارد، اما مهم است بدانید این تفاوت‌ها ممکن است عاملی برای شما یا همسرتان باشد که چرا ممکن است در مورد یافتن بهترین روش برای کمک به شریک زندگی احساس سردرگمی کنید.«سینتیا کچینگ» توضیح می‌دهد: مردان و زنان به دلیل هورمون‌های استرس، واکنش های متفاوتی به استرس نشان می‌دهند. زنان بیشتر به احساسات و عواطف توجه می کنند، در حالی که مردان بیشتر به اعمال عمل علاقه بیشتری دارد.

از این رو، یک زن به طور کلی ترجیح می دهد که آرامش و عشق را به شکل حمایت عاطفی دریافت کند، در حالی که یک مرد اغلب برای دریافت کمک از طریق فعالیت ها یا سایر راه های فیزیکی تمایل بیشتری دارد.

مراقبت از خود را در اولویت خود قرار دهید تا بتوانید برای شریک زندگی خود قوی باشید 

شما نمی توانید از یک فنجان خالی آب بریزید، بنابراین اگر استرس شریک زندگی شما باعث ایجاد استرس در شما می شود، مهم است که مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید. سینتیا کچینگس می گوید: مراقبت از خود مهم است، زیرا باید از خود مراقبت کنیم تا زمانی که دیگران به ما نیاز دارند به اندازه کافی قوی باشیم.

مراقبت از خود می تواند به شکل ورزش، مدیتیشن یا درمان باشد. مهم است که حداقل یک نفر خارج از رابطه خود (یک دوست، یک درمانگر و غیره) داشته باشید تا درباره آنچه که با شریک زندگی شما اتفاق می افتد، صحبت کند. با این کار شما نه تنها به نیازهای خود توجه خواهید کرد، بلکه کمتر احتمال دارد که استرس بیشتری را به سطوح استرس افزایش یافته شریک زندگی خود اضافه کنید.

۶ راهکار برای کاهش استرس شریک زندگی

اگر سطح استرس غیرقابل کنترل شد، به شریک زندگی خود کمک کنید تا از بیرون کمک بگیرد

اگر سطح استرس شریک زندگی شما تاثیر شدیدی بر زندگی و عملکرد او دارد و یا باعث اضطراب یا افسردگی وی شده است ، وقت آن رسیده است که به دنبال درمان باشید.چگونه می توانید بفهمید که استرس همسرتان به این حد رسیده است؟ خوب، گاهی اوقات افزایش سطح استرس کوتاه‌مدت است، اما گاهی اوقات می‌تواند تأثیرات شدیدی بر زندگی یا روابط یک فرد داشته باشد.

جیل ای داینو می‌گوید: میزان استرس می‌تواند غیرقابل کنترل شود و تأثیرات شدیدی در رابطه داشته باشد. او توضیح می دهد: در آن مرحله مهم است که بتوانید از شریک زندگی خود در مراقبت از خود و دریافت کمک از بیرون در صورت نیاز حمایت کنید. نتیجه نهایی؟ مهم است که به یاد داشته باشید که همه ما به استرس واکنش متفاوتی نشان می‌دهیم، اما ارائه همدلی و مراقبت بدون قضاوت همیشه در مواقعی که شریک زندگی شما پرتنش است بهترین راه حل است.

با این حال، به همان اندازه مهم است که به یاد داشته باشید که همیشه نمی توانید کسی باشید که شریک زندگی خود را «نجات می دهد». اگر همه چیز از کنترل خارج می شود، یکی از سخاوتمندانه ترین کارهایی که می توانید انجام دهید این است که به همسرتان کمک کنید تا این موضوع را تشخیص دهد و یک برنامه دلسوزانه و موثر برای مقابله با استرس و احساس بهتر ارائه دهید.

ماه تولد همسرتو بگو تا بگم چه وقتایی دروغ میگه

قطعا همه افراد شخصیت متفاوتی نسبت به دیگری دارند و ممکن است هر کدام تحت شرایط خاصی زبان به دروغ باز کنند و جالب است بدانید که این مسئله را می توان از لحاظ روانشناسی هم تحلیل کرد و گفت که متولدین ماه های مختلف تحت چه شرایطی دروغ می ‌گویند یا بهتر است بگوییم که چه چیزی باعث می شود تا دروغ بگویند. این بخش از بیا نی نی را به عوامل موثر در دروغگویی افراد متولدین ماههای مختلف اختصاص داده ایم، شما میتوانید به ماه تولد همسرتان در این بخش مراجعه کنید و متوجه شوید که همسرتان در چه شرایطی مجبور به دروغ گفتن میشود تا او را در آن شرایط قرار نداده و او را مجبور به این کار نکنید.
 
فروردین
فروردین ماهی ها افرادی هستند که در ارتباط با دیگران خیلی صبورانه عمل می کنند و شاید بتوان گفت که تقریباً جزء بدترین دروغگویان در بین 12 ماه دیگر هستند و همیشه دست شان در دروغ گفتن رو می شود؛ اما زمانی که بخواهند دروغ بگویند، هر گونه تلاشی را انجام می‌ دهند تا طرف مقابل متوجه نشود‌. اگر احساس کنند که نظر و عقیده شما با آن ها متفاوت است، احتمالاً شروع به دروغگویی می کنند و خودشان را جور دیگری نشان می دهند.

اردیبهشت
اردیبهشتی ها هم خیلی در دروغگویی مهارتی ندارند. اگر چیزی را باور نکنند، نمی توانند خودشان را خیلی خوب حفظ کنند و همه چیز لو می رود و طرف مقابل متوجه می شود؛ اما از آن جایی که معصومِ مطلق نیستند، ممکن است زمان هایی هم دروغ بگویند. اگر متوجه شوند که دیگران به آن ها توجهی نمی کنند، مطمئنا می خواهند با دروغ گفتن در مورد یک مسئله توجه ها را جلب کنند‌.

خرداد
خرداد ماهی ها مدام ذهنیت شان عوض می شود، بنابراین اگر احساس کردید که شخصیت آن ها عوض شده؛ یعنی می خواهند هر چیزی را پنهان کنند و دروغ بگویند و نباید تعجب کنید.‌ آن ها در مورد دروغی که قرار است بگویند برنامه ریزی هم دارند و می دانند که چه زمانی باید دروغ گفت که معمولاً برای جلب اعتماد دیگران این کار را می کنند و قصد بدی ندارند.

تیر
هیچ کس نمی داند که تیر ماهی ها چگونه موضوعات مختلف را به یکدیگر ربط می دهند و در مورد یک موضوع یا یک مسئله دروغ می گویند. آن ها معمولاً با دروغ هایی که می گویند با احساسات دیگران بازی می کنند؛ اما این مسئله برای شان مهم نیست و فقط می‌ خواهند به هدف خودشان برسند و کار خود را پیش ببرند و برای کنترل احساسات شان خیلی راحت زبان به دروغ باز می کنند.

مرداد
مرداد ماهی ها افراد دراماتیکی هستند. نیاز به توجه دارند و در شرایط خیلی نادری دروغ می گویند. آن ها معمولا وفادار هستند و زمانی لب به دروغ باز می کنند که احساس کنند طرف مقابل می خواهد رابطه اش را با او قطع کند. در چنین حالتی شخصیت کاریزماتیکی به خودشان می گیرند و داستان می سازند.

شهریور
شهریور ماهی ها از دروغ متنفر هستند. آن ها روی صداقت خیلی تاکید دارند؛ حتی اگر حقیقت برایشان خیلی تلخ باشد؛ اما گاهی هم توانایی دروغ گفتن پیدا می کنند؛ البته اگر منافع شان در خطر بیفتد. اگر احساس کنند حقیقت به گونه ای است که باعث می شود خوب به نظر نرسند و دیگران در مورد آنها بد فکر کنند، کمی دروغ می گویند.

مهر
دروغ گفتن مهر ماهی ها اینگونه است که همیشه کل حقیقت را نمی گویند و یک نکته مهم را جا می‌ اندازند و همین باعث می شود که از نظر طرف مقابل دروغگو به نظر برسند و خیلی خوب هم دروغ می گویند. زمانی که با کسی کشمکش و درگیری داشته باشند، برای حفظ منافع شان دروغ خواهند گفت.

آبان
آبان ماهی ها بهترین دروغگویان در بین 12 ماه دیگر هستند و خیلی خوب احساسات خود را پنهان می کنند. آنها به گونه ‌ای دروغ می گویند که شما به خودتان شک کنید؛ خیلی خوب چند دروغ را با یکدیگر ترکیب می کنند. ممکن است این دروغگویی در هر زمانی برای شان اتفاق بیفتد تا بخواهند شرایط را به نفع خود پیش ببرند‌.

آذر
آذر ماهی ها وقتی که می خواهند دروغ بگویند، کمی شوخ طبع می شوند. در واقع آن ها افراد صادقی هستند و به خاطر همین در دروغ گویی مهارتی ندارند و دروغ هایشان مسخره به نظر می رسد؛ اما به هر حال ممکن است برای رسیدن به هدف شان یا تعریف کردن از خود و جلب توجه طرف مقابل خیلی زیاد اغراق کنند و دروغ بگویند.


دی
اگر یک دی ماهی تصمیم بگیرد که دروغ بگوید، خیلی خوب این کار را انجام می دهد و در مورد آن جدی عمل می کند و هیچ کس هم متوجه این دروغ نمی شود، زیرا آن ها افراد قابل اعتمادی به نظر می رسند و حتی دروغگویی شان هم برای این است که اعتماد طرف مقابل را جلب کنند.

بهمن
بهمن ماهی ها خیلی خوب می توانند روی دیگران تاثیر بگذارند و در افکارشان غرق شوند، زیرا مدام در حال تجزیه و تحلیل شرایط می‌ باشند و اگر لازم باشد، خیلی خوب داستان سازی می کنند و دروغ می گویند و در انجام این کار مهارت دارند. زمانی دروغ می‌ گویند که احساسات شان جریحه دار شده باشد؛ اما خیلی راحت خود را کنترل کرده و دروغ می‌ گویند تا طرف مقابل متوجه درگیری حسی آن ها نشود.

اسفند
اسفند ماهی ها قدرت ذهن خوانی بسیار بالایی دارند و خیلی خوب با دیگران همکاری می کنند و در مورد کارهای مختلف از جمله دروغ گفتن هم خیلی خلاقانه عمل می کنند. متولدین اسفند ماه زمانی که احساس کنند در جایی گیر کرده اند و راه فراری ندارند، زبان به دروغ باز می کنند پس بهتر است آنها را در تنگنا قرار ندهید.

می خواهم نفر اول کنکور شوم

دختری هجده ساله هستم، بدون اینکه درس بخوانم فقط باگوش‌دادن در کلاس نمره خوبی می‌گیرم، هیچ علاقه‌ای به تجربی نداشتم و به همین دلیل، بیشتر درس ریاضی را می‌خواندم. رشته‌ام تجربی است، از تابستان در فکر نفر اول شدن در کنکور بودم؛ ولی تنبلی کردم. الان به تجربی علاقه‌مند شده‌ام و می‌خواهم شروع کنم برای کنکور. احساس می‌کنم استعداد خوبی دارم و می‌توانم در این چند روز باقیمانده نفر اول شوم؛ ولی نمی‌دانم چطور؟ لطفا راهنمایی ام کنیم.

پاسخ مشاور

دوست عزیز، همان‌طور که اطلاع دارید رشته‌ علوم تجربی مخاطبان زیادی در کشور دارد و هر دانش‌آموز رشته‌ تجربی نیز به قبولی در بهترین رشته و رتبه‌ تک رقمی فکر می‌کند؛ این یعنی وجود رقابت شدید در این گروه. مطمئنا کسانی هستند که از مدت‌ها پیش برای این آزمون برنامه‌ریزی کرده و با پشتکار زیاد به مطالعه پرداختند و قبولی در بهترین رشته و بهترین دانشگاه حق این افراد است امّا به خاطر داشته باشید که این قانون مطلق نیست و عوامل زیادی در موفقیت در کنکور دخیل هستند. یکی از این عوامل استعداد است که اگر همراه با پشتکار باشد و کمی چاشنی برنامه‌ریزی هم به آن بیفزاییم، بهترین نتایج حاصل خواهدشد. باید بیشتر تلاش کنید شما از رقبای خود عقب‌تر هستید امّا این بدان معنا نیست که امکان موفقیت شما وجود ندارد بلکه کار شما کمی سخت‌تر از سایرین خواهدبود، چراکه در این روزهای باقیمانده باید با تلاش بیشتری جلو بروید. در این مدت حتما برنامه‌ریزی داشته باشید و در برنامه‌ خود هم دروس عمومی و هم دروس اختصاصی را بگنجانید، در کنار مطالعه و خواندن، حتما تست بزنید و به پاسخ‌های تشریحی توجه کنید چراکه بیشتر مواقع، کنکور تکرار سال‌های قبل است. درس‌ها را به سرعت و تمرکز مرور و از درسنامه یا خلاصه مباحث هر درس استفاده کنید چون فرصت نخواهیدکرد تمام کتاب ها و دروس را از اول به صورت عمقی مطالعه کنید. دروسی که ضرایب بالا و تاثیرگذار دارند، بیشتر مدنظرتان باشد و در پایان ذکر این نکته ضروری است که باید واقع‌بین باشید و بیش از اندازه رویاپردازی نکنید. اگر امسال به هردلیلی موفق به کسب نتیجه‌ دلخواه خود نشدید مطمئن باشید سال آینده رتبه‌ تک رقمی کنکور تجربی متعلق به شما خواهدبود. شاد و سربلند باشید.

شغلم بدجوری روی اعصابم است

مردی 31 ساله و کارمند یک شرکت خصوصی هستم. هر روز سر یک ساعت مشخص سر کار می‌روم و معمولا چون مجبورم اضافه‌کار داشته باشم، هنگام غروب آفتاب به خانه برمی‌گردم. کارم هم یک سری وظایف ثابت است که هر روز تکرار می‌شود بدون هیچ تنوعی. راستش را بخواهید، شغلم بد جوری روی اعصابم است. نمی‌دانم چه کنم؟
مخاطب گرامی، شرایط بسیاری از افراد جامعه از لحاظ نداشتن شغل مورد علاقه که البته دلایل متعددی باعث آن شده، شبیه شماست اما می‌خواهم به شما بگویم به همان بزرگی که دنیا  تا   بی کرانگی در اطراف‌تان امتداد یافته است، شاید هم بسیار فراتر از آن دنیایی درون‌تان وجود دارد که از آن بی‌خبرید. در ادامه چند توصیه به شما داریم.
  از تغییر دنیای درون‌تان شروع کنید
در پیامک‌تان گفته‌اید کارم یک سری وظایف ثابت است که هر روز تکرار می‌شود بدون هیچ تنوعی. روزمرگی نشانه‌ای از این است که شیوه‌ کنونی نگرش‌تان به زندگی و خودتان، دیگر برای‌تان مفید نیست و باید پا را فراتر از آن بگذارید. اگر نمی‌توانید محیط بیرونی‌تان را تغییر دهید، از دنیای درونی‌تان شروع کنید. برای این کار اول باید دنیای درون‌تان را بشناسید و برای کسب اطلاعاتی، درباره‌اش تحقیق کنید. زمانی‌که بتوانید نگاه عمیق‌تری به خود و زندگی تان داشته باشید، رفته رفته معنای ساده‌ترین چیزها تغییر می یابد و گویی عمق بیشتری پیدا می‌کند. همین حالا باید درباره برخی مسائل از خود سوال کنید. برای مثال درباره  زندگی چه فکر می‌کنید؟ یا این‌که چقدر خودتان را می‌شناسید؟ تصورتان از خودتان و توانمندی‌هایتان چگونه است؟ یادتان باشد این سوالات پاسخ ثابت، مشخص، سر راست و واضحی ندارد و پرسش آنان تنها به منظور آغاز یک فرایند و نوعی شیوه تفکر است که می‌تواند نگاه شما را به دنیای پیرامون‌تان تغییر دهد.
  نگرش‌تان به زندگی را تغییر دهید
ممکن است در ابتدا تجربه مورد پرسش قرار دادن دنیای اطراف‌تان ناخوشایند و حتی معذب کننده به نظر برسد اما اگر به واقع احساس می‌کنید که زندگی‌تان چیزی کم دارد، جست‌وجو در دنیای بیرونی، فقط بخشی از آن است. بیشتر مطالعه کنید. سالانه فیلم‌های بسیار مفیدی در سراسر دنیا ساخته می‌شود که می‌تواند به اندازه یک کتاب مفید باشد و به شما کمک کند تا دیدگاه خود را گسترش دهید. دیدن آن‌ها تنها 2 تا 2.5 ساعت وقت‌تان را می‌گیرد. از سوی دیگر می‌تواند شما را با دیدگاه‌های متفاوت درباره این دنیا آشنا کند. پس از مدتی که در این مسیر پیش بروید، می‌بینید آن‌قدر ابعاد تازه ای برای کشف کردن وجود دارد که مقدار زیادی از روزمرگی فاصله گرفته‌اید. سپس در صورت نیاز، برای تغییر شغل یا … هم برنامه‌ریزی کنید اما قبل از آن باید تکلیف‌تان را با خودتان مشخص کرده و به شناخت قابل قبولی از خودتان رسیده باشید.

نویسنده : تینا امیری | کارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی

شوهرم می‌گوید نوه شلوغ‌کارمان نباید به خانه‌مان بیاید

عروس‌مان یک دختر 2 ساله دارد که خیلی شلوغ‌کار است. شوهرم هم به تمیزی حساس است. حالا می‌گوید اگر می‌خواهی به خانه‌مان دعوت‌شان کنی به عروس‌ بگو که جلوی خرابکاری‌های بچه‌اش یعنی نوه‌مان را بگیرد وگرنه دیگر خانه ‌ما دعوت‌شان نکن. چه کنم؟
رفتارهای کودکان به ویژه در سنین 2 تا 3 سالگی مبتنی بر کشش، غریزه و تمایلات طبیعی آن‌هاست و کاملا عاری از قصد و عمد. بنابراین با قبول این اصل می‌توان حدس زد که والدین چه مسئولیتی در قبال فرزندان خردسال خود دارند. در ادامه چند توصیه به شما داریم.
    به نوه‌تان برچسب «شلوغ‌کار» نزنید
همسر گرامی شما نیاز جدی به تغییر نگرش درباره  برچسب «شلوغ کاری» نوه خود دارند، به عبارتی کنجکاوی، میل به بازی، برقراری ارتباط به روش‌های کودکانه تحت عنوان شلوغ‌کار و گاه بی‌ادب و لوس تلقی می‌شود و والد را مجاب می‌کند با بی‌ادبی برخورد کند و در صدد اصلاح آن برآید، در صورتی‌که خود والد نیاز به اصلاح دارد. کودکان نازنین ما با توجه به زندگی شهری و آپارتمانی از حداقل تحرک و اغناء میل کنجکاوی برخوردارند بنابراین بر اساس گرایش طبیعی خود برای  کشف محیط و یادگیری مهارت‌های اجتماعی تلاش می‌کنند. در همین زمینه، آن‌ ها محیط را به سبک خود می شناسند و با آدم‌ها ارتباط می‌گیرند که بی‌شک این سبک ممکن است به مذاق برخی والدین و به خصوص پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها چندان خوش نیاید چراکه خود این عزیزان هم از بی‌حوصلگی و زودرنجی آزرده خاطرند.
    راه‌حل، وفاق بین والدین و فرزند است
در مجموع راه‌حل این است که بین والد و فرزند خردسال وفاق ایجاد شود، نه آن گونه که فرزند آپارتمان را پارک پندارد  و نه آن گونه که والدین خانه را پادگانی تصور کنند که همه به فرمان و سلیقه  آن ها  رفتار کنند.
این وفاق اول با تغییر نگرش والدین و دوم با فراهم کردن فضای مناسب بازی کودک رخ می‌دهد. زوجین جوان باید تمام هوش و ذکاوت خود را به کار گیرند که والدین‌شان هم نوه‌هایشان را ببینند و لذت ببرند و هم با اتخاذ تمهیداتی ،فرزند،کمتر باعث آزرده خاطر شدن پدربزرگ و مادربزرگ شود.
    از ترفند قصه‌گویی کمک بگیرید
یکی از بهترین شیوه‌های ارتباطی با نوه‌ها قصه‌گویی بوده است که این روزها به ندرت رخ می‌دهد. قصه‌گویی به حس تخیل و رشد فکری کودک کمک می‌کند و به‌خصوص اگر با ادا و اطوار شخصیت‌های قصه گویش شود، به شدت موجب جذب کودک می‌شود چراکه مغز خردسال آن را واقعی می‌پندارد و با آن ارتباط عمیقی می‌گیرد. چه والدین و چه پدربزرگ و مادربزرگ کودک می‌توانند با چنین روش‌هایی بی سروصدا، هم به رشد کودک کمک کنند و هم از آرامش بیشتری در خانه برخوردار باشند.
    قطع ارتباط، آسیب‌زاترین انتخاب است
در پیامک‌تان نوشتید که شوهرتان گفته، دیگر فرزند و نوه‌مان را به خانه‌مان دعوت نکن. در مجموع راه‌حل‌های بسیاری برای این مشکل وجود دارد ولی آسیب‌زاترین کار، قطع ارتباط با فرزندان عزیزتان است که کودکانی به اصطلاح شوخ‌طبع و شلوغ‌کار دارند. بعید می دانم رضایت قلبی  به این کار داشته  باشید ولی گاهی واقعا حوصله و تحمل نوه‌تان را ندارید و عرض شد قابل درک است منتها اگر به کودکی خود بازگردید و قیاسی بکنید حال درونی نوه‌تان را بهتر درک می کنید. بازیگوشی نوه شما نشانه بارز سلامت جسمی و روانی اوست و بعید می‌دانم قدردان سلامت او با بردن او به پارک یا قدری حوصله‌کردن برای  بازی او نباشید.

نویسنده : رضا زیبایی | کارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی

آشنایی با انواع «تنهایی» و راهکارهایی برای مقابله با آن

فرقی نمی کند چند سال دارید، شغلتان چیست، متأهل هستید یا مجرد، اهل مزاح هستید یا شخصیتی ساکت و آرام دارید. حتی فرقی ندارد که چند تا دوست حقیقی یا مجازی دارید! «تنهایی» حسی است که فارغ از همه این ها، حتما یک روز سراغتان آمده، یا خواهد آمد. برای همین بهتر است از همین الان برای رو به رو شدن با آن، کمی بیشتر درباره انواع تنهایی بیاموزید. ماهنامه «سپیده دانایی» مطلب جمع و جوری را درباره انواع تنهایی و راهکارهای روبه رو شدن با آن تهیه کرده است که در ادامه می خوانید:

«تنهایی» مفهوم آشنایی برای تمام انسان هاست. همه ما آن را تجربه کرده ایم و درک مشخصی از آن داریم، ولی برخلاف باور عموم «تنهایی» انواع مختلفی دارد و اگر این مطلب را تا آخر دنبال کنید، متوجه خواهید شد که نه تنها شما بلکه تمام 7 میلیارد آدم زنده کره زمین هم اکنون شکلی از تنهایی را تجربه می کنند.

انواع تنهایی تنهایی سه شکل مختلف دارد:

«تنهایی بین فردی»، «تنهایی درون فردی» و «تنهایی وجودی». اجازه بدهید هر کدام از این سه نوع را تشریح کنیم:

تنهایی بین فردی

این نوع تنهایی معمولا به صورت بی کسی، جدا افتادن و دور شدن از افراد دیگر تجربه می شود. این تنهایی، معمولا همانی است که در مکالمات روزمره و در باور عمومی به آن «تنهایی» می گویند. فرد به هر دلیلی می تواند دچار این نوع تنهایی شود: ناتوانی در برقراری ارتباط، فقدان مهارت های اجتماعی، زندگی در مکانی دور از مردم یا ناتوانی در ایجاد صمیمیت با افراد. حتی ممکن است فردی به دلیل داشتن برخی سبک های شخصیتی مانند شخصیت انزواطلب، شخصیت اجتنابی، شخصیت خودشیفته و یا شخصیت استثمارگر قادر به برقراری ارتباط با دیگران نباشد و بنابراین احساس تنهایی کند. طبیعتا این نوع از تنهایی، با ظهور ارتباط های نوین و تغییر سبک های زندگی در جوامع و با وجود شبکه های اجتماعی مجازی گسترده، روز به روز نمود بیشتری پیدا می کند. می توانید به زندگی افراد در زمان های نه چندان دور، در همین ایران خودمان دقت کنید که در آن خانواده های پرجمعیت، روابط خانوادگی صمیمانه، روابط فامیلی و روابط با همسایه ها، فرد را از این احساس تنهایی تا حدودی دور نگه می داشت.

تنهایی درون فردی

این نوع تنهایی، غریبه ترین و آشناترین نوع تنهایی برای افراد است. اگر تا آخر این پاراگراف را بخوانید، متوجه می شوید که چقدر با این تنهایی آشنا هستید و این که اصلا نمی دانستید که نوعی تنهایی است. جالب است بدانید که این نوع تنهایی، یکی از رایج ترین شکایت های افراد در اتاق های مشاوره است. تنهایی درون فردی فرآیندی است که در آن فرد با اجزای مختلف وجود خود ناآشناست. او در واقع با خودش غریبه است. با احساس هایش غریبه است. می خندد، در حالی که عصبانی است. گریه می کند، در حالی که معترض است. به واقع او با هیجان های درونی خودش ناآشناست. برخی روانکاوها نام این فرآیند را «جداسازی» گذاشتند و معتقد بودند که یک نوع مکانیزم دفاعی روان شناختی است. آن ها معتقد بودند که افراد توسط این ساز و کار روانی و با اجتناب از فشارهای درونی، احساس رهایی می کنند و آرام می شوند. تنهایی درون فردی زمانی رخ می دهد که فرد همه هیجان ها و خواسته هایش را سرکوب کند. آدم ها در این نوع تنهایی، به خودشان باور ندارند و استعدادها و توانایی های خود را نادیده می گیرند و از آرزوهایشان دست می کشند. تنهایی وجودی این نوع تنهایی، عمیق ترین، بنیادی ترین و ریشه ای ترین نوع تنهایی است، که با وجود ارتباط عالی و رضایت بخش با دیگران و حتی با خودآگاهی بالا، همچنان باقی است. همان تنهایی که حتی وقتی در جمع دوستان نشسته اید هم آن را احساس می کنید. این تنهایی، به جدایی فرد از دنیا اشاره دارد، همانی که به «اضطراب تنهایی» مشهور است و یکی از خاستگاه های اصلی اضطراب آدم هاست. این تنهایی مربوط به تجربیات افراد می شود، تجربه تولدی که در آن تنها بودید، تجربه مرگ که تنها خواهید مرد. چه کسی می تواند خشم مرد سی ساله ای که همسرش را در یک تصادف ناگهانی از دست داده، درک کند؟! او در این تجربه کاملا تنهاست. کدام یک از هفت میلیارد آدم کره زمین، در همین لحظه، همان هیجان، احساس و خواسته ای را دارند که شما در همین لحظه دارید؟! شما در این تجربه ها کاملا تنها هستید. زندگی نامه شما از ابتدای تولد تا حالا پر از تنهایی بوده و هیچ کس در این دنیا، نه روان شناس، نه خانواده، نه دوستان و نه همسر این را لمس نخواهد کرد. با این نوع تنهایی چه کار کنیم؟ هر نوع از این تنهایی ها به شکل مشخصی عمل می کنند و روش هایی برای رو به رو شدن با آن ها وجود دارد. یکی از اشتباه های رایجی که افراد در زندگی روزمره مرتکب می شوند، این است که تنهایی بین فردی را با تنهایی درون فردی و تنهایی وجودی اشتباه می گیرند، بنابراین برای آرام کردن خودشان به برقراری ارتباط فکر می کنند. تصور کنید فردی از تنهایی درون فردی رنج می برد و از استعدادها و پتانسیل های خود آگاهی ندارد و با فردی رابطه برقرار می کند ( یک رابطه دوستانه، خویشاوندی، همکاری و یا حتی ازدواج) که در ظاهر همان استعدادها را دارد، بنابراین بعد از برقراری ارتباط، شاهدیم با این که فرد حالا تنها نیست، ولی احساس خوبی را تجربه نمی کند. مهارت ها، چاره تنهایی اول «تنهایی بین فردی» با ارتباط برقرار کردن با آدم ها حل و فصل می شود، با کسب مهارت های اجتماعی، مهارت های ارتباطی و یا اگر فرد مشکل شخصیتی داشته باشد، با بهبود الگوهای ارتباطی. هدف در بهبود «تنهایی بین فردی» این است که فرد با دیگر افراد ارتباط برقرار کند. آشنایی با درون، چاره تنهایی دوم «تنهایی درون فردی» دوره بهبود پیچیده تری دارد، که در آن فرد باید تلاش کند تا با لایه های مختلف روانش آشنا شود، استعدادها و توانمندی هایش را بشناسد و به آن ها بپردازد. هیجان ها و احساس هایش را بشناسد و به موقع و بجا از آن ها استفاده کند. امیال و آرزوهایش را بشناسد و به شکل مثبتی به آن ها بپردازد. تنهایی سوم چاره ندارد «تنهایی وجودی» اما درمان ندارد! هرگونه تلاش برای اجتناب یا برطرف کردن احساس ها و اضطراب هایی که از تنهایی وجودی ناشی می شود، به شکست منجر خواهد شد. بنابراین در این مورد فرد باید تلاش کند با موقعیت وجودی اش در هستی آشنا شود و نهایتا به آشنایی با این تنهایی و پذیرش آن برسد موقعیت وجودی انسان شامل این موارد می شود که «انسان» محدود است، زمان از دست رفته بر نمی گردد، میزان معینی عمر می کند و برخی تجربه ها را باید به تنهایی لمس کند. عموما وقتی افراد با این تنهایی روبه رو می شوند، در بیشتر اوقات به فکر فرو می روند، و شاید یک دوره کوتاه چند روزه، افسردگی را هم تجربه کنند، اما افسردگی ناشی از خودآگاهی، افسردگی شیرینی است.

نمی توانم خاطرات گذشته را فراموش کنم

جوانی ۲۷ ساله هستم بعد از سربازی به خواستگاری دختر یکی از آشنایان که عاشقش بودم رفتیم جواب مثبت دادند و 4 ماه نامزد بودیم اما بعداز 4 ماه، شب قبل ازعقد به خاطر لجبازی مادرها عقد به هم خورد از آن موقع 3 سال می گذرد و الان یک سال است که با شخص دیگری ازدواج کردم اما اصلا نتوانستم انتخاب اولم را فراموش کنم حتی اگر جایی اسمی مشابه اسمش بیاید دست و پایم بی حس می شود و قادر به ادامه کار نیستم لطفا کمکم کنید.

پاسخ مشاور

حوادث آسیب زا همانند طلاق و جدایی های عاطفی از مواردی است که می تواند دید فرد را نسبت به دنیا و عملکرد عاطفی او تغییر دهد و با عث تحریک شدید و خرد کننده او شود. از دست دادن شریک از جمله ناراحت کننده ترین و آسیب زاترین تجاربی است که ممکن است در زندگی رخ دهد و به دنبال این تجربه استرس زا ، فرد می تواند هم پیامد مثبت و هم منفی را تجربه کند. مسئولیت شکست را بپذیرید تحقیقات نشان داده است نقشی که فرد در جدایی دارد در تحمل آسیب ناشی از آن، موثر است.

اگر فرد خودش مسبب این جدایی باشد همراه با احساس گناه، می تواند آن را تحمل کند. اما اگر فرد در آن نقشی نداشته باشد به دلیل از دست دادن حمایت مورد انتظار از رابطه، همراه با تلاش برای درک علت جدایی، احساس در هم ریختگی عاطفی و شناختی بیشتر و سخت تری را تجربه می کند.

شما مخاطب محترم ظاهرا در از هم پاشیدن زندگی گذشته خود نقشی نداشته اید و شاید به همین علت است که با گذشت زمان و تشکیل زندگی جدید هنوز گرفتار احساسات رابطه قبلی خود هستید. دردهای شما درمان نیافته است؛ اما باید بدانید که با وجود مقصر دانستن اطرافیان در از هم پاشیدن زندگی قبلی تان، مسئولیت نهایی این جدایی بر عهده شماست و باید به شیوه ای فعال با آن روبه رو شوید و خود را پیدا کنید. لازم است ابتدا خویشتن خویش را براساس آنچه به نظرتان مناسب می آید بپذیرید تا بتوانید دیگری را در آن شریک کنید. بهتر بود شما قبل از ازدواج مجدد به بازسازی خود و عقایدتان می پرداختید و دیگری را در این بحران عاطفی سهیم نمی کردید.

به پیشرفت زندگی جدید خود بیندیشید

زندگی احساسی و عاطفی هر فرد نتیجه تصمیم گیری ها و انتخاب های او است؛ ازدواج یعنی تعهد به خود و دیگری آن هم نه درگفتار بلکه در ذهن و رفتار و عمل. بنابراین شما مخاطب محترم خود را از شر این افکار وسوسه انگیز نجات دهید. احساس دوست داشتن آن فرد را از خود جسمانی اش جدا و تلاش کنید با همه سختی هایی که دارد، آن احساس عشق و علاقه را به همسرتان منتقل کنید. به آنچه امروز صاحبش هستید بیندیشید.

شما در مقابل زندگی امروزتان مسئول هستید و به احتمال زیاد، به هم ریختگی های روح شما توسط همسرتان حس می شود و می تواند در دراز مدت به رابطه امروز شما آسیب برساند. اگر شما به خودتان اطمینان داشته باشید کم کم می توانید به دیگران توجه کنید و آن ها را دوست داشته باشید و به آن ها محبت کنید.

گذشته با تمام خوبی ها و بدی هایش رفته است و شما در امروز قرار دارید. تلاش کنید همه آن ها را با احساسات و هیجانات پشتشان، دور بریزید. آن فرد امروز متعلق به دیگری است و شما وارد رابطه دیگری شده اید. به همسرتان نزدیک تر شوید. به او بیشتر محبت کنید. دست از مقایسه بردارید و به دنبال ویژگی های آن فرد در همسرتان نگردید که این خیال باطل شما را به بیراهه خواهد برد.

و نکته آخر اینکه

با توجه به اینکه با گذشت این سال ها و تشکیل زندگی جدید هنوز گرفتار خاطرات گذشته هستید و درد آن را حس می کنید، شاید بهتر باشد با کمک یک متخصص، گذشته را مرور کنید و پرونده آن را برای همیشه در زندگی خود ببندید.

دعواهای زن‌ و‌ شوهر همسایه‌مان، اهالی ساختمان را ذله کرده است

همسایه جدیدمان یک زن و شوهر هستند که روزی چندین بار، سر و صدای دعوا کردن‌شان، همه ساختمان را برمی‌دارد و همه ما را ذله کرده است. من هربار که صدای دعوای‌شان را می‌شنوم، اعصابم به هم می‌ریزد. پیرزنی تنها هستم و نمی‌دانم می‌توانم به آن‌ها کمک کنم یا نه؟ توصیه شما چیست؟
ضمن قدردانی از توجه
شما مخاطب گرامی به همسایه‌تان و این که به فکر اصلاح رابطه یک زن و شوهر هستید، باید بگویم به این مسئله از دو منظر می‌توان پرداخت که باید قبل از هر اقدامی، شما به آن توجه کنید. یکی از منظر حوزه بین فردی و دیگری از حوزه شخصی.
  آن‌ها را به شام در خانه‌تان دعوت کنید
از منظر حوزه بین‌فردی، در نظر داشته باشید این‌که شما به عنوان یک همسایه، دغدغه مشکلات همسایه خود را دارید و نگران نوع تعامل آن‌ها با یکدیگر هستید، بسیار خوب و قابل‌تقدیر است. به طور کلی، این مسئله در سبک‌زندگی امروز مردم بسیار کم رنگ شده است و جای خالی‌اش احساس می‌شود. با این حال قبل از ورود به اصل ماجرا و برای  این‌که مثلا با زن همسایه‌تان در این باره صحبت کنید، لازم است بتوانید رابطه خوب و مناسبی با آن‌ها برقرار کنید، به گونه‌ای که نوع کلام و رفتار شما برایشان قابل اعتماد باشد. مثلا می‌توانید در یک فرصت مناسب، آن‌ها را به شام دعوت کنید و چند نکته‌ای درباره رابطه‌تان با شوهر مرحوم تان بگویید.
   دنبال مقصر نباشید
اگر می‌خواهید به آن‌ها کمک کنید، در قدم اول باید پیش داوری را کنار بگذارید و دنبال پیدا کردن مقصر جروبحث‌های آن زن و شوهر نباشید. توصیه می‌شود به دلیل نداشتن شناخت از روحیات آن‌ها، به‌طور کلی به گفتن چند جمله که همه زن و شوهرها با هم اختلاف سلیقه دارند و …، اکتفا کنید و بعدش می‌توانید آن‌ها را برای حل مشکلات‌شان به سوی کمک گرفتن از یک مشاور راهنمایی کنید.
   دلیل به هم ریختن اعصاب شما چیست؟
از منظر حوزه شخصی، باید به این مسئله اشاره کنم که چرا دعوای زن و شوهر همسایه، شما را به هم می‌ریزد و اذیت می‌کند؟ از پیامک‌تان این‌طور برداشت می‌شود که مشکل‌تان فقط سر و صدای آن‌ها نیست. آیا تا به حال به این مسئله فکر کرده‌اید که چرا  وقتی دو نفر که خارج از فضای زندگی شما هستند و با هم دعوا می‌کنند و صدایشان بلند می‌شود، شما ناراحت می‌شوید و روان‌تان به هم می‌ریزد؟ به احتمال زیاد، این مسئله برای شما تداعی کننده خاطره یا مسئله به خصوصی است که باید تحت بررسی و توجه‌تان قرار گیرد.
   از یک مشاور کمک بگیرید
توصیه پایانی من این است که به طور مستقیم وارد این ماجرا نشوید. به دلایل مطرح شده در این مطلب، باز هم تاکید می‌کنم به جای ورود مستقیم به زندگی این زوج، برای حل این مسئله و یافتن پاسخ برای آن‌ها از یک مشاور کمک بگیرید. موفق باشید.

نویسنده : رمیسا ایزدپناه| ‌ کارشناس‌ارشد روان‌شناسی