سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

کودکان را معمولاً نماد‌های معصومیت، سادگی و بی ریایی می‌نامند از این رو وقتی که کودکی مرتکب عمل خلاف یا جنایتی به ویژه قتل می‌شود معمولاً اطرافیان شوکه شده و با این موضوع با ناباوری برخورد می‌کنند، هر چند در چنین مواردی رسانه‌ها به شدت موضوع را با جزییات فراوان دنبال می‌کنند. نکته‌ی مهمی که در این موارد مورد توجه قرار می‌گیرد این است که این کودکان چگونه باید تنبیه و مجازات شوند، چگونه توانسته اند به این راحتی دسترسی به اسلحه داشته باشند و چه چیزی باعث شده که این کودکان دست به چنین جنایات هولناکی بزنند.

این سوال که آیا کودکان نیز می‌توانند انسان‌هایی روان پریش باشند یا خیر برای سال‌ها ذهن روانشناسان و روان درمانگر‌ها را به خود مشغول کرده است. با این وجود، تقریباً در اکثر مورد یک الگوی مشترک در مورد این کودکان وجود دارد: آن‌ها در سال‌های اولیه زندگی خود با مشکلات زیادی روبرو بوده و تحت تاثیر انواع اذیت و آزارها، شکنجه ها، بی توجهی ها، خشونت فراوان یا حتی سوء استفاده‌های جنسی قرار داشته اند. غیر منتظره نیست که داستان برخی از این کودکان حتی دست مایه‌ی ساخت فیلم‌ها یا نوشتن کتاب‌های متعددی نیز شده است. در ادامه‌ی این مطلب ۱۵ داستان از کودکانی که مرتکب جنایت شده اند را دستچین کرده ایم که هر کدام به دلیلی دست به یک جنایت هولناک زده اند. در برخی انتقام انگیزه‌ی اصلی بوده و برخی دیگر نیز تنها برای تطمیع حس کنجکاوی شان دست به این کار زده اند.

تمامی افرادی که در این فهرست قرار گرفته اند دستگیر و محاکمه شده اند، اما به دلیل سن پایین و نرسیدن به سن بلوغ بسیاری از آن‌ها چند سال پس از جنایاتشان از زندان آزاد شده اند. در برخی موارد نیز حادثه چنان سر و صدایی را در بین مردم و رسانه‌ها ایجاد کرده است که کودکان محکوم شده مجبور شده اند پس از آزادی با نام‌ها و هویت‌های جدید به زندگی در خارج از زندان ادامه دهند.

۱۵- جان ونابلز و رابرت تامپسون

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

وقتی که دنیس بوگلر با پسر دو ساله اش جیمز بوگلر برای خرید به فروشگاه می‌رفت فکر می‌کند که روز معمولی دیگری مانند هر روز در انتظار وی خواهد بود، اما وی دیگر هیچ وقت آن روز در ماه فوریه ۱۹۹۳ را فراموش نخواهد کرد. وقتی که او مشغول خرید در فروشگاه بود پسربچه‌ی دو ساله اش ربوده شد و این آخرین باری بود که دنیس پسرش را زنده می‌دید. دو روز بعد جسد کودک بیچاره روی ریل خط آهن پیدا شد. تصاویر بدست آمده از دوربین‌های مدار بسته‌ی فروشگاه نشان می‌داد که جیم در حالی که دستش را در دستان رابرت تامپسون ۱۰ ساله قرار داده بود از فروشگاه خارج شده است.

جسد کودک نشان می‌داد که او به شدت توسط رابرت تامپسون و جان ونابلز که او نیز ۱۰ سال سن داشت شکنجه شده و در نتیجه‌ی جراحات و ضربات وارده جان خود را از دست داده است. حتی پلیس ادعا کرده بود که ممکن است جیمز تحت آزار جنسی نیز قرار گرفته باشد که این موضوع هیچ گاه مورد بررسی قرار نگرفت. دو قاتل جوان بلافاصله دستگیر شده و به عنوان جوان‌ترین قاتلان دوران مدرن بریتانیا شناخته شدند. به دلیل حساسیت موضوع آن‌ها تا سن ۱۸ سالگی در زندان نگه داشته شدند و سپس با هویت‌هایی جدید از زندان آزاد گردیدند.

۱۴- ماری بل

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

ماری بل در سال ۱۹۶۸ و به جرم خفه کردن دو پسربچه در بریتانیا وارد تیتر اول روزنامه‌ها شد. نکته‌ی شوکه کننده در مورد جنایت او این بود که ماری در هنگام ارتکاب قتل تنها ۱۱ سال سن داشت. اولین قربانی او یک پسربچه‌ی ۴ ساله به نام مارتین براون بود. ماری درست یک روز بعد از تولد ۱۱ سالگی اش در یک خانه‌ی متروکه قربانی اول خود را خفه کرد. او که از این جنایت خود هیچ گونه احساس پشیمانی نمی‌کرد همراه با دوستش جویس بل به زور وارد یک یتیم خانه شدند و نوشته‌ای از خود به جای گذاشتند که در آن به ارتکاب قتل توسط ماری اعتراف شده بود. اگر چه این دو دختر بچه نام‌های خانوادگی مشابهی داشتند، اما در واقع هیچ نسبت خانوادگی بین آن‌ها وجود نداشت. تنها دو ماه بعد ماری قربانی دوم خود را پیدا کرد.

در مورد دوم او همراه با دوستش جویس یک پسربچه‌ی ۳ ساله به نام برایان هو را خفه کرد. جنازه‌ی پسرک بیچاره در یک منطقه‌ی متروکه رها شد، اما هنوز کار ماری تمام نشده بود. مدت کوتاهی از رها کردن جسد در خرابه نمی‌گذشت که ماری با یک قیچی سر وقت جنازه‌ی برایان رفت و روی سینه اش حرف «M» را حک نمود. در ادامه نیز مو‌های او را کوتاه و آلت تناسلی او را برید. بعد از دستگیری، ماری بل در سال ۱۹۶۸ به ۱۲ سال زندان محکوم گردید. در دوران محاکمه پرده از زندگی رقت بار و خشن ماری برداشته شد. مادر او یک زن جوان روسپی ۱۷ ساله بود که در گذشته بار‌ها سعی کرده بود دخترش را بکشد. پدر ماری نیز یک دزد سابقه دار بود.

۱۳- جاسمین ریچاردز

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

جاسمین ریچاردز ۱۳ ساله بود که با پسری ۲۳ ساله به نام جرمی استینک آشنا شده و نامزد شدند. وقتی که پدر و مادر جاسمین از رابطه‌ی این دو با خبر شدند دیگر به جاسمین اجازه ندادند که به دیدن جرمی برود. این دو برای حل مشکلشان یک راه حل بیرحمانه و بدفرجام پیدا کردند. در شب ۲۳ آوریل ۲۰۰۶، اجساد پدر و مادر جاسمین در خانه شان توسط کودکی که از پنجره درون خانه‌ی آن‌ها را نگاه کرده بود پیدا شد. پلیس با حضور در محل جنایت دریافت که پدر و مادر جاسمین تنها قربانیان این حادثه نیستند. جسد جیکوب ریچاردز، برادر ۸ ساله‌ی جاسمین نیز در رختخوابش پیدا شد.

پلیس ابتدا فکر می‌کرد که جاسمین توسط قاتلین ربوده شده است، اما مدت زمان زیادی طول نکشید که مشخص شد جاسمین خود در این قتل‌ها دست داشته است. روز بعد از پیدا شدن اجساد، جرمی و جاسمین با هم دستگیر شده و به قتل اعتراف کردند. در سال ۲۰۰۷، در برابر هیئت منصفه حاضر شده و پس از اعتراف به قتل خانواده اش به ۱۰ سال زندان محکوم گردید. نامزدش نیز در سال ۲۰۰۸ محاکمه و به ۲۵ سال زندان محکوم شد.

۱۲- چامپینیا

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در اکتبر سال ۲۰۰۳، لیانا فریدنباخ ۱۶ ساله همراه با نامزد ۱۹ ساله اش فلیپه کافی برای گردش به خارج از شهر سائوپائولو رفتند. هر دو فکر می‌کردند که تعطیلات فوق العاده و فراموش نشدنی در انتظار آن‌ها خواهد بود، اما این زوج جوان توسط یک گروه ۴ نفره خلافکار ربوده شدند که در میان آن‌ها یک نوجوان ۱۶ ساله به نام چامپینیا حضور داشت که رهبری گروه و طراحی تمام ماجرا را بر عهده گرفته بود. این افراد هیچ گاه با خانواده‌ی گروگان‌های خود تماس نگرفته و درخواست پول نکردند. هر دوی آن‌ها روز‌ها و روز‌ها شکنجه شده و لیانا نیز چندین بار مورد تجاوز قرار گرفت. در ادامه گروه ابتدا فلیپه را به قتل رساند و چند روز بعد از آن نیز لیانا به قتل رسید.

چامپینیا بعد از دستگیری اذعان داشت که در ابتدا قصدشان دزدیدن اموال این زوج بوده، اما وقتی که متوجه شده اند این دو پول زیادی همراه خود ندارند تصمیم گرفته اند آن‌ها را با خود ببرند. وقتی که از چامپینیا خواسته شد که انگیزه‌ی خود را از قتل این دو بیان کند اعلام کرد که هیچ انگیزه‌ی خاصی نداشته و تنها می‌خواسته است این کار را بکند. او هنوز در زندان به سر می‌برد و داستان قتل‌های او به یکی از شناخته شده‌ترین موارد قتل در برزیل تبدیل شد.

۱۱- اریک اسمیت

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در تابستان سال ۱۹۹۳، اریک اسمیت ۱۳ ساله در حال دوچرخه سواری در یک پارک بود که دریک روبی ۴ ساله را دید که به تنهایی در پارک قدم می‌زند. اریک به پسربچه‌ی تنها نزدیک شده و او را به میان درختان کنار پارک می‌برد. سپس با دستانش او را خفه کرده و با سنگ سر او را له می‌کند. سپس پسربچه را لخت کرده و شاخه‌ای از درخت را در بدن او فرو می‌کند. جنازه‌ی دریک بیچاره همان روز پیدا شد. اسمیت به جرم قتل کودک ۴ ساله دستگیر گردیده و تمامی کشور به خاطر سن قاتل و میزان سنگدلی او در شوک این جنایت هولناک فرو رفت.

در سال ۱۹۹۴ اسمیت به دلیل قتل پسربچه‌ی ۴ ساله به دستکم ۹ سال زندان محکوم شد که بعد‌ها نیز امکان افزایش یافتن ان وجود داشت، زیرا در آن دوران برای قاتلی با این سن بیشترین محکومیت ۹ سال زندان بود. در طول دوران محاکمه وکلای مدافع اسمیت ادعا کرده بودند که وی در دوران مدرسه به شدت توسط همکلاسی هایش مورد اذیت و آزار قرار گرفته و همین موضوع او را به سمت قتل سوق داده است. سال‌ها بعد اسمیت در عذرخواهی از خانواده‌ی مقتول نامه‌ای نوشت و آن را از طریق تلویزیون خواند. با این وجود درخواست بخشش او از سال ۲۰۰۸ تاکنون هشت بار رد شده است. اسمیت می‌تواند در سال ۲۰۱۸ بار دیگر درخواست بخشش یا تخفیف مجازات کند.

۱۰- گراهام یانگ

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

گراهام یانگ در دوران نوجوانی یک سرگرمی بسیار عجیب داشت: او به شدت به شیمی علاقه داشت و بیش از هر چیزی دوست داشت در مورد تاثیر سم و زهر بر روی بدن انسان تحقیق کند. او ساعت‌ها از وقت روزانه‌ی خود را به مطالعه در کتابخانه در مورد این موضوع می‌گذراند و وقتی که ۱۴ ساله شد به این نتیجه رسید که باید از مبانی تئوری فراتر رفته و تجربیات و مطالعات خود را به صورت عملی روی افراد امتحان کند. بدین ترتیب کار خود را با مسموم کردن غذای خانواده اش در سال ۱۹۶۱ آغاز کرد. تمامی اعضای خانواده‌ی او درگیری مشکلاتی مانند تهوع، درد معده و اسهال شدند.

بعد‌ها یانگ اعتراف کرد که بعضی اوقات تصادفی و به اشتباه خود را نیز مسموم کرده، زیرا نمی‌دانسته سم را در کدام بشقاب ریخته است. نامادری گراهام در سال ۱۹۶۲ به علت مسموم شدن‌های متوالی جان خود را از دست داد. یکی از معلمان گراهام از علاقه‌ی او به سم شناسی باخبر گردیده و به این موضوع مشکوک شد به همین دلیل وقتی به سراغ میز مدرسه‌ی او رفت با مقادیر زیادی سم، نقاشی‌هایی از افراد مرده و مقالاتی در ستایش قاتلان مواجه شد. در نتیجه وی به سرعت با پلیس تماس گرفته و پس از مشخص شدن ماجرا گراهام به بیمارستان روانی بوردمور فرستاده شد و ۹ سال آینده را در آن جا گذراند. وی بعد از آزاد شدن نیز به کار خود ادامه داد و ۷۰ نفر دیگر را مسموم کرد تا در نهایت بار دیگر به زندان بازگردانده شد.

۹- جوردن براون

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در ۲۰ فوریه سال ۲۰۰۹، جوردن براون ۱۱ ساله مانند روز‌های قبل از خانه خارج شده، سوار اتوبوس مدرسه شد و به مدرسه رفت. آن روز و در حالی که هنوز جوردن در مدرسه بود پلیس به مدرسه مراجعه کرد، زیرا جنازه‌ی نامادری جوردن در خانه پیدا شده بود. نامادری او که هشت ماهه حامله بوده و کنزی هوک نام داشت در رختخوابش با شلیک گلوله به قتل رسیده بود. دختر چهار ساله‌ی هوک جنازه‌ی مادرش را پیدا کرده و از تعدادی کارگر که در خیابان کار می‌کردند درخواست کمک کرده بود.

جوردن در ابتدا گفت که قبل از رفتن به مدرسه یک وانت سیاه مشکوک را نزدیک خانه دیده است، اما خواهر ناتنی او ادعا می‌کرد که یک تفنگ شکاری را در دست جوردن دیده و مدت کوتاهی بعد از آن یک صدای مهیب را شنیده است. بدین ترتیتب نوجوان ۱۱ ساله به جرم قتل نامادری و نوزاد پسری که در شکم داشت دستگیر شد. به گفته‌ی دوستان و آشنایان، جوردن و نامادری اش رابطه‌ی خوبی با هم نداشتند و احتمالاً حسادت او را به سمت کشتن نامادری اش سوق داده است. براون در سال ۲۰۱۴ از زندان آزاد شد.

۸- جسی پومروی

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

جسی پومروی وقتی که به سن ۱۱ سالگی رسید قربانی‌های زیادی را آزار داده بود. او در سال ۱۸۷۲ به جرم ربودن و شکنجه‌ی سه کودک بیچاره‌ی دیگر به مرکز بازپروری فرستاده شد. اگر چه وی هیچ کدام از طعمه‌های خود را به قتل نرسانده بود، اما همه‌ی آن‌ها را با طناب بست و سپس آن‌ها را لخت کرده و شکنجه می‌کرد. وی تنها یک سال و نیم بعد از دستگیری به دلیل رفتار خوب از مرکز بازپروری آزاد شده و به نزد مادرش برگشت. در سال ۱۸۷۴ جنازه‌ی یک دختر ۱۰ ساله به نام کتی کوران در زیرزمین مغازه‌ی لباس فروشی مادر جسی پیدا شد. بدین ترتیب جسی به جرم قتل دخترک بینوا دستگیر شده و به حبس ابد محکوم گردید. او بیشتر سال‌های عمر خود را در زندان و در سلول انفرادی گذراند و در نهایت در سن ۷۲ سالگی در زندان و به دلیل بیماری درگذشت. همچنین پومروی را در پرونده‌ی قتل یک پسربچه‌ی ۴ ساله که تکه تکه شده و در آب رها شده بود دخیل می‌دانستند. اما مدارک کافی وجود نداشت که این قتل را نیز به پومروی نسبت دهد.

۷- ادموند کمپر

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در سال ۱۹۶۳، ادموند کمپر همراه با پدربزرگ و مادر بزرگش زندگی می‌کرد، اما پس از یک مشاجره با مادر بزرگ خود با یک اسلحه‌ی شکاری او را مورد هدف قرار داده و با چاقو چندین ضربه نیز به او وارد کرد. وقتی که پدربزرگش به خانه بازگشته بود، ادموند او را نیز با اسلحه مورد هدف قرار داد. در ان زمان ادموند کمپر تنها ۱۴ سال سن داشت. ادموند در تماسی با مادرش موضوع را به وی اطلاع داد و مادر او نیز ماجرا را با پلیس در میان گذاشت و در نهایت ادموند دستگیر شد. وقتی که از او پرسیده شد انگیزه اش از قتل پدربزرگ و مادر بزرگش چه بوده گفت فقط می‌خواسته بداند که قتل مادر بزرگ چه حسی دارد و پدربزرگش را نیز برای این که جنازه‌ی مادربزرگش را نبیند کشته است.

ادموند محاکمه شد و چند سالی را در زندان گذراند و در سن ۲۱ سالگی علی رغم مخالفت‌های روان درمانگران با فرجام خواهی و بخشش او موافقت شد. ادموند نزد مادرش بازگشت که رابطه‌ی خوبی بین این دو وجود نداشت. او سه سال بعد مادرش و نزدیک‌ترین دوست او را نیز به قتل رساند. وی در این مدت جان چندین نفر دیگر را نیز گرفته بود و گرایش‌های مرده خواهی در او دیده شد. حتی یک بار قسمتی از گوشت بدن یکی از قربانیان خود که یک زن بود را نیز خورده بود. در نهایت ادموند به حبس ابد محکوم شد.

۶- جوزف فیلیپس

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در سال ۱۹۹۸، ملیسا فیلیپس در حال تمیز کردن اتاق پسربچه‌ی ۱۴ ساله اش بود که متوجه خیس بودن تشک او شد و در نهایت با جستجوی بیشتر یک جنازه‌ی غرق در خون را در زیر تشک تخت او پیدا کرد. جنازه‌ی مقتول متعلق به دختر ۸ ساله‌ی همسایه به نام مدی کلیفتون بود که از یک هفته قبل خانواده اش خبری از وی نداشتند و فکر می‌کردند گم شده است. بدین ترتیب ملیسا با پلیس تماس گرفته و آن‌ها جاش را در مدرسه دستگیر کردند. جاش گفته بود که یک هفته قبل در حال بازی بیسبال با مدی کلیفتون بوده است که ناگهان توپ به چشم مدی برخورد می‌کند.

در نتیجه‌ی گریه‌های دختر بچه، جاش او را به خانه می‌برد، اما دخترک دست از گریه و جیغ زدن برنمی دارد. بدین ترتیب جاش که ترسیده بود و از واکنش پدرش به این موضوع وحشت داشت با سیم تلفن مدی را خفه می‌کند و در ادامه با چوب بیسبال ضرباتی را به سر او وارد کرده و در نهایت با چاقو ضرباتی را نیز به بدن او وارد می‌کند. جاش به دلیل این که در زمان محاکمه شدن ۱۶ سال داشت توانست از مجازات مرگ فرار کند، اما به حبس ابد بدون اجازه‌ی درخواست عفو یا تخفیف مجازات محکوم شد.

۵- کریستین فرناندز

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در مارس ۲۰۱۱، والدین کریستین فرناندز ۱۳ ساله از او خواستند که مراقب برادر دو ساله اش دیوید گالاراگا باشد. وی چندین ماه قبل با برادرش بازی شبیه کشتی گرفتن انجام داده بود که در نهایت به شکستن پای پسربچه‌ی دو ساله منجر شد. این بار نیز وی با برادر کوچکترش با خشونت رفتار کرد و دو بار سر برادرش را به قفسه‌ی کتاب کوبید. در اثر این حادثه دیوید بیهوش شد و وقتی مادر به خانه بازگشت کریستین موضوع را به او اطلاع داد. اما او تنها صورت دیوید را شست و لباس هایش را عوض کرد. مادر آن‌ها که بیانلا سوزان نام داشت ۴ ساعت بعد از مراکز درمانی درخواست کمک کرد و پسربچه‌ی بینوا دو روز بعد از دنیا رفت.

مادر و فرزند به جرم قتل پسربچه‌ی دو ساله دستگیر شدند. سوزان به خاطر مرگ دیوید مقصر شناخته شد، اما کریستین نیز به جرم قتل غیر عمد و ضرب و شتم شدید برادر خود زندانی شد. وی سال آینده که به سن ۱۹ سالگی برسد از زندان آزاد می‌گردد.

۴- اندرو گولدن و میچل جانسون

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

اندرو گولدن و میچل جانسون به ترتیب ۱۱ و ۱۲ ساله بودند که قتلی را برنامه ریزی کردند که در نهایت جهان را در شوک و حیرت فرو برد. در سال ۱۹۹۸ جانسون اتومبیل ون پدرش را برداشته و خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگ اندرو گولدن رفت. آن‌ها سلاح‌های پدربزرگشان که معمولاً در قفسه‌ی مخصوصشان قرار داشته و در آن‌ها قفل بود را برداشته و در ماشین گذاشتند و به سمت مدرسه به راه افتادند. این دو در هنگام ناهار زنگ خطر آتش سوزی را به صدا درآورده و در حالی که دانش آموزان و معلمان در حال خروج از مدرسه بودند آن‌ها را به رگبار بستند. در نهایت ۴ نفر کشته و ۱۰ نفر زخمی شدند.

هر دو پسر بچه‌ی قاتل نیز دستگیر و در دادگاه به اتهامات آن‌ها رسیدگی گردید. در دادگاه یکی از همکلاسی‌های آن‌ها اعتراف کرد که جانسون روز قبل از حادثه در مورد تیراندازی که روز بعد انجام گرفت صحبت‌هایی کرده است. او گفته بود باید افراد زیادی را بکشد و همه روز سه شنبه خواهند فهمید که سرنوشت آن‌ها مرگ یا زندگی است. این دو محکوم شده و پس از چند سال از زندان آزاد شدند. آن‌ها تنها کسانی هستند که در ایالات متحده به دانش آموزان شلیک کرده و در زندان به سر نمی‌برند.

۳- الکس و درک کینگ

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در ۱۱ نوامبر سال ۲۰۰۱، آتشنشانان برای خاموش کردن خانه‌ای در شهر اسکامبیا سیتی حاضر شدند و در تلاش برای خاموش کردن خانه با جسد تری کینگ ۴۰ ساله در یکی از اتاق‌های خانه روبرو گردیدند. آن‌ها در ابتدا فکر می‌کردند که این مرد به خاطر استنشاق دود ناشی از آتش سوزی خفه شده است، اما با نگاهی دقیق‌تر متوجه شدند که زخم‌های متعددی روی بدن متوفی وجود دارد؛ بنابراین پلیس در جریان امر قرار گرفت و همسایه‌ها به پلیس گفتند که تری کینگ با پسران ۱۳ و ۱۲ ساله اش با نام‌های درک و الکس زندگی می‌کند. ۱۶ روز بعد این دو برادر نوجوان پیدا شده و به قتل پدرشان اعتراف کردند.

به گفته‌ی ان‌ها نقشه‌ی قتل را الکس ریخته و درک آن را اجرا کرده بود. وقتی که تری کینگ به خواب رفت پسر بزرگترش با استفاده از چوب بیسبال ضربات محکمی را به سر او وارد کرد تا پدر بیچاره اش جان داد. در ادامه برای این که جنایت خود را مخفی نگه دارند خانه را به آتش کشیده و فرار کرده بودند. آن‌ها گفتند که می‌خواسته اند فرار کنند و برای این که در صورت گیر افتادن توسط پدرشان تنبیه نشوند نقشه‌ی قتل او را کشیده اند. علاوه بر این آن‌ها ادعا کردند که پدرشان از لحاظ روانی مشکل داشته و آن‌ها را شکنجه روحی و جسمی می‌کرده است. در نهایت این دو به جرم قتل پدرشان محکوم شده و به مرکز بازپروری نوجوانان فرستاده شدند.

۲- دیوید بروم

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

در سال ۱۹۸۸ پلیس دیوید بروم را که در ان زمان ۱۶ سال سن داشت به جرم قتل تمامی اعضای خانواده اش در مینه سوتا دستگیر کرد. دیوید بعد از یک مشاجره لفظی و فیزیکی با پدرش، با استفاده از تبر پدر، مادر و خواهرد و برادر ۱۴ و ۹ ساله اش را به قتل رساند. تنها کسی که از این قتل عام جان سالم بدر برد برادر ۱۹ ساله اش بود که در آن زمان در خانه حضور نداشت. مدیر مدرسه‌ی بروم بعد از این که در میان دانش آموزان شایعه شده بود که بروم شب قبل تمامی اعضای خانواده اش را به قتل رسانده با پلیس تماس گرفت. دیوید روز بعد دستگیر شد و به گفته‌ی پلیس بدون هیچ مقاومتی به جرم خود اعتراف کرد.

بدین ترتیب وی به قتل عمد اعضای خانواده اش متهم شد. بدین ترتیب دیوید به حبس ابد محکوم شده و تا سن ۷۰ سالگی نمی‌تواند درخواست عفو یا تخفیف مجازات داشته باشد. ماجرای او باعث شد که آهنگ مشهوری به نام «دیوید بروم دست به تبر می‌شود» (David Brom Took An Axe) در وصف جنایت او ساخته شود.

۱- سیندی کولیه و شرلی وولف

سرنوشت کودکانی که مرتکب قتل‌های وحشیانه شدند

سیندی کولیه، ۱۴ ساله و شرلی وولف، ۱۵ ساله بعد از قتل یک پیرزن ۸۵ ساله در سال ۱۹۸۳ در کالیفرنیا از رسانه‌ها لقب «قاتلانی با صورت بچگانه» را دریافت کردند. قبل از ارتکاب جنایت آن‌ها در چندین خانه را به بهانه‌های مختلف زده بودند: از برخی نشانی و مسیر را پرسیده بودند، از برخی خواسته بودند اجازه دهند از تلفن خانه آن‌ها استفاده کنند و از برخی دیگر نیز تنها یک لیوان آب خواسته بودند. یکی از افرادی که این دو دختر به خانه‌ی آن‌ها رفته بودند گفته بود که قیافه و حرکات این دختران بسیار غیرعادی بوده و او و شوهرش فهمیده بودند که آن‌ها قصد شومی در سر دارند. این دو در نهایت قربانی مناسب خود را پیدا کردند؛ آنا بکت ۸۵ ساله. وولف دستانش را دور گردن مقتول حلقه زد و او را روی زمین انداخت و کولیه نیز با ضربات چاقو ضربات متعددی به بدن او وارد کرد.

پسر این پیرزن نگون بخت تنها چند دقیقه بعد از فرار کردن دختربچه‌های قاتل به خانه بازگشت و با جنازه‌ی مادر پیرش روبرو شد. در نتیجه به سرعت این دو توسط نیرو‌های پلیس دستگیر شدند و کولیه سخنان وحشتناکی را خطاب به بازجویان گفت: اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که ما از این کار هیچ حس بدی نداشتیم. بعد از این که این کار را انجام دادیم می‌خواستیم بار دیگر نیز این کار را بکنیم. فقط می‌خواستیم یک نفر را بکشیم. فقط برای تفریح. ما هر دو هیجان زده شده بودیم. من کاری را انجام دادم که تا آن زمان انجام نداده بودم.

چه کنیم با دهه هشتادی‌ها؟ پررو‌های قرنیه مشکی!

چه کنیم با دهه هشتادی‌ها؟ پررو‌های قرنیه مشکی!

همشهری/ فتانه احدی:خیلی‌ها معتقدند دهه هشتادی‌ها برخلاف سایر نسل‌ها چندان سیاست‌زده نیستند و بیشتر به‌دنبال تغییر در سبک زندگی خود هستند؛ نسلی که تا چشم باز کرده با تبلت بازی کرده و موبایل به‌دست گرفته و به‌راحتی به اینترنت پرسرعت وصل شده؛ نسلی که اسیر آپارتمان‌نشینی شده و از فضای بسته و کوچک پای به دنیای بزرگ گذشته است؛ نسلی که به‌جای بازی با هم سن و سالانش کلش‌آف‌کلنز بازی کرده؛ نسلی که ارتباطات با دوستان هم سنش بعد از مدرسه تلفنی که نه، وایبر و واتساپ و تلگرامی بوده.

این نسل معنی فیلترینگ را خوب می‌داند؛ نسلی که توی کوچه بازی کردن را حتی تصور هم نکرده؛ نسلی که حنا و هایدی و آن شرلی و جودی آبوت هم نداشته و نسلی که تقریبا اسیر تکنولوژی بوده و در این فضا قد کشیده. به‌راستی بچه‌های این نسل چگونه‌اند؟ این نسل در همه امور عجیب و پیچیده به‌نظر می‌رسد؛ از سبک و سیاق لباس پوشیدن‌شان گرفته تا ادبیات روزمره‌شان. به آن‌ها انتقاد می‌شود که لذت‌جو و خوشگذرانند، وقت خود را صرف امور بیهوده می‌کنند و از همه مهم‌تر اینکه مانند نوجوانان نسل قبل اغلب آرمان و اهداف بزرگی ندارند.

علاوه بر این هرازگاهی هم دست به اقدامات گروهی عجیب و غریبی می‌زنند که نه‌تن‌ها موجب شوک و نگرانی مسئولان سیاسی و تحلیل‌گران اجتماعی می‌شوند بلکه بسیاری از افراد جامعه را هم نگران و درگیر این پرسش می‌کنند که این نوجوانان که زنان و مردان آینده‌ساز دهه‌های آتی خواهند بود، چه سرنوشتی را برای خود و جامعه تدارک خواهند دید؟ برای اینکه در مورد این نسل بیشتر بدانیم با دکتر پریسا ارجمندی، روانشناس کودک و نوجوان به گفتگو نشسته‌ایم.

مختص یک دهه خاص بودن و در قالب آن دهه درآمدن چگونه صورت می‌گیرد؟

کسب هویت از اجتماعی که به محیط‌های خاص وابسته است و این محیط‌ها در نسلی که در حال بالیدن است و مدارس و حتی تکنولوژی آن دوره صورت می‌گیرد. فقط نوع و روش هویت‌یابی این افراد به محیط‌ها بستگی ندارد بلکه نحوه قرار گذاشتن و جایی که ایشان گرد هم می‌آیند نیز وابسته به همان است. در واقع این شیوه هویت‌یابی جریان زندگی جدید و جذاب‌تری را برای نسل نو آفریده که از خلال آن آزادی اجتماعی مورد توجهش را در فضای مجازی و در تودرتوی اینترنت نیز یافته است؛ زندگی‌ای که به جوان آموخته هیچ اقتداری را نپذیرد و دخالت در زندگی و سبک زندگی‌اش را برای هیچ فردی حتی خانواده حق نداند.

براساس آمار‌های رسمی وزارت جوانان، دهه هشتادی‎ها از دولت و بزرگ‌تر‌ها تنها تسهیلات می‌خواهند و بس؛ تسهیلاتی که امنیت و آینده‌شان را به جهت فراغت و لذت بیشتر در زندگی بسازد. نسلی که هرچند اجتماع نسلی را می‌پذیرند، اما دغدغه‌هایشان فعالیت‌های اجتماعی و حضور در نهاد‌های مدنی را برنمی‌تابد.

چه کنیم با دهه هشتادی‌ها؟ پررو‌های قرنیه مشکی!

نوجوانان دهه هشتادی‌چگونه‌اند؟

فضای مجازی و اینترنت، برای نوجوان اغلب ناراضی از وضع زندگی و اقتصادی، زندگی دوم را می‌سازد و البته استفاده‌ای ۷۰ درصدی از اینترنت که بیشتر صرف ارتباطات اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی شده تسهیل‌کننده آن است. طبیعی است که این درصد در شهر‌های بزرگ، بیشتر هم خواهد بود. نسلی که در فضای مجازی از فیلترشکن استفاده می‌کنند (بیش از ۹۰ درصد) و این دنیا را بیشتر برای سرگرمی و تفریح (۵۳ درصد) و ارتباط متنوع و جدید (۳۰ درصد) می‌پذیرند، حتی اگر ارتباط حقیقی و حضوری فراگیر دارند، آن را در امتداد همان زندگی خویش یافته‌اند.

در فضای زندگی مجازی (Virtual Life)، سبک زندگی خاصی که هیچ‌گاه رنگ و بوی واقعیت و تجسم مادی را به‌خود نخواهد گرفت، شکل می‌گیرد. در این فضا که مرز هم نمی‌شناسد، همه به نوعی یک متعامل (interactor) به‌حساب می‌آیند و هیچ‌کس، به‌خاطر آنکه از طبقه‌ای خاص است، مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد بلکه بیشتر به‌خاطر آنچه هست، مورد توجه قرار می‌گیرد.

می‌توان چنین ارزیابی کرد که ریسک‌پذیری، انتقالی بودن احساسات و عواطف، دادن فرصت بازاندیشی، تقویت فردیت و استقلال عمل و انتخابی بودن، سیال ساختن هویت، ایجاد تعارض، دوسویگی و بحران در هویت، جبران کردن برخی کاستی‌های فضای عمومی و حقیقی، خصوصی‌کردن دنیای زندگی، فراغتی ساختن رسانه و فردی ساختن هویت، پیچیدگی در هویت، زیباسازی زندگی روزمره، کسب سریع تجارب مربوط به بزرگسالی، جز‌جز کردن هویت، افسون‌زدایی از برخی جاذبه‌های زندگی غربی، ایجاد تمایز، ارزشمند کردن تمایز و اهمیت دادن به سبک زندگی ازجمله تأثیرات این فضا بر ارزش‌ها، هویت و گرایش‌های این جوانان به‌حساب می‌آیند.

در مراجعه دهه هشتادی‌ها چه اختلالی چشمگیر و شایع است؟

براساس مراجعه‎هایی که به ما می‌شود، این نسل درگیر و درخطر ابتلا به اعتیاد به اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای هستند. در واقع اعتیاد به اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای از نوع بدرفتاری‌های فزون کنشی است؛ بنابراین باید کمک کنیم این رفتار‌ها با رفتار‌های دیگر جایگزین شوند. طبق تحقیقات صورت گرفته، میانگین اعتیاد به اینترنت و بازی‎های رایانه‌ای ۵۸/۷ است، در آسیا این رقم ۵۳/۶ درصد است که ۵ درصد از میانگین جهانی کمتر است. در واقع آمریکای شمالی ۹۰ درصد است که بیشترین استفاده از اینترنت را دارد و ما خوشبختانه کمتر از میانگین جهانی هستیم.

چه کنیم با دهه هشتادی‌ها؟ پررو‌های قرنیه مشکی!

چگونه متوجه اعتیاد به اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای در کودکان و نوجوانان شویم؟

براساس آموزش‎هایی که داریم، از اینترنت می‌توانیم برای حل کردن مسائل مهم زندگی کمک‎های زیادی بگیریم و این در حد نرمال مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما وابستگی خطرناک است. وابستگی اینگونه اتفاق می‌افتد، اگر فرد رفتاری را انجام ندهد یا شخصی را نبیند یا غذایی را نخورد و…، دچار آشفتگی و بدرفتاری می‌شود؛ پس زمانی که وابستگی ایجاد شود و منجر به دگرگونی احوال و رفتار شود، آن وقت است که می‌گوییم اعتیاد است. در کتاب «دی اس‌ام ۵»، منبع و مرجع روانشناسان دنیا، ملاک تشخیص اختلال بازی‎های اینترنتی در ۱۲ مورد تعریف شده است که ۵ مورد از آن حتما باید وجود داشته باشد تا مشخص شود که این اختلال و اعتیاد ایجاد شده است.

ازجمله این موارد: اشتغال ذهنی به بازی‎های اینترنتی، بروز نشانه‌های ترک که اضطراب اندوه و تحریک‌پذیری است، موقعی که به بازی اینترنتی دسترسی نداشته باشد، تلاش‎های ناموفق برای مهار کردن شرکت در بازی‎های اینترنتی، از دست دادن علاقه به سرگرمی‎ها و تفریحات جز بازی‎های اینترنتی، فریب دادن اعضای خانواده یا درمانگر درباره زمان پرداختن به این بازی‎ها و از دست‌رفتن یا به خطر افتادن فرصت‌های شغلی و تحصیلی و… به‌خاطر پرداختن به این بازی‌ها. این موارد در یک آزمون پرسشنامه‌ای بررسی می‌شود که در نتیجه آن متوجه اعتیاد به بازی‌های رایانه‌ای خواهیم شد.

چگونه باید این اعتیاد را درمان کرد؟

بروز و حل و فصل این اختلال زمانبر است. ما می‌توانیم زمان زمینه تفریح و گپ و گفت را فراهم کنیم. غر نزنیم، به بچه‌ها پیله نکنیم. سرزنش نکنیم. آرام آرام بچه‌ها را از این فضا دور کنیم. ما می‌توانیم به آن‌ها فقط اطلاعات دهیم و هیچ کنترلی روی آن‌ها نداشته باشیم.

در واقع می‌توانیم بگوییم نرخ شیوع اعتیاد به اینترنت در دنیا ۵ درصد است؛ پس این نرخ خیلی پایین است، اما بسیاری از والدین معتقدند کودکانشان معتاد شده‌اند؛ بنابراین می‌توان با قاطعانه، دوستانه و منصفانه رفتار کردن، بدون کنترل‌گری، زمان زیاد استفاده از اینترنت را کم کرد.

دروغ گفتن به کودکان چه عواقبی دارد؟

دروغ گفتن به کودکان چه عواقبی دارد؟

بیا نی نی/ در این مقاله چند نمونه از دروغ‌هایی را می‌خوانید که پدر و مادر معمولا به فرزندان‌شان می‌گویند، البته راهکارهای بهتری به‌ جای دروغ گفتن نیز می خوانید.
دائما والدین از فرزندان می خواهند که دروغ نگویند ولی خود نا خواسته به فرزندان دروغ می گویند که باعث دروغگویی فرزندان می شوند چون آنها فکر می کنند که کار نادرستی نیست چون پدر و مادرشان گاهی این کار را انجام می دهند.

بعضی از دروغ های متداول که والدین به فرزندانشان میگویند
هیچ وقت نمی گذارم حادثه بدی برای تو اتفاق بیفتد
شاید خواسته شما این باشد ولی در حقیقت ممکن نیست چون نمی توان به طور صد در صد از بچه ها مراقبت کرد. 
می توانید اینطور بگوئید که من همیشه سعی می کنم تا از تو محافظت کنم، ولی در بیرون از خانه بعضی از افراد امکان دارد خطرناک باشند، بنابراین بهتر است که از من جدا نشوی.
در صورتی که از من دور شوی امکان دارد که به خطر بیفتی. شاید این جملات باعث ترس و استرس بچه ها شود ولی دانستن حقیقت مهمتر از آن است.
با قدری توجه در جمله های خود به او بفهمانید که بچه دزدی با این که خیلی کم است ولی باید مواظب بود. گفتن حقیقت باعث می شود که فرزندان در مقابل غریبه ها با احتیاط تر باشند.

دیگر هیچ‌وقت برایت چیزی نمی‌خرم
به‌جای آنکه به او بگوید که دیگر هیچ وقت برایش چیزی نمی خرید، او را از چیزی محروم کنید که اکنون و اینجا دارد. این‌طوری می‌فهمد که رفتارش چه عواقبی دارد. مثلا پسرتان با خواهرش دعوا می‌کند و شما می‌خواهید دعوا را به پایان برساند، می‌گویید دیگر هیچ وقت برایت چیزی نمی‌خرم تا او را متوجه نتیجه کارش کنید، اما او آخر می فهمد که شما دروغ گفته‌اید. تنبیه حقیقی داشته باشید، مانند محروم کردن چند ساعته از تبلت یا دستگاه بازی و یا از او بخواهید در اتاقش بماند و به کاری که کرده فکر کند.


قول می دهم که درد نداشته باشد
با رفتن پیش پزشک، ممکن است کودک آمپول هم داشته باشد. کودک با گریه و سر و صدا حاضر به زدن آمپول نیست و شما برای راضی کردن او به دروغ می گوئید که درد ندارد.
ولی فرزندتان می داند که دروغ می گوئید چون بار قبل هم همین جمله را به او گفته بودید. به او بگوئید:قدری درد دارد ولی خیلی زود آرام میشود و برایش بگویید که این آمپول باعث بهتر شدن بیماری او خواهد شد و برای سلامتی نیاز است.
 
پارک تعطیل است
خودتان می‌دانید که پارک تعطیل نیست، ولی وقت ندارید کودکتان را به پارک ببرید، زیرا کارهایی دارید که باید انجام دهید. به‌جای دروغ گفتن، بگویید. «بابا نمی‌تواند امروز تو را به پارک ببرد، زیرا باید برای آخر هفته خرید کنیم تا بتوانیم غذا بخوریم و همین طور کارهای دیگری نیز دارم که امروز باید انجام بدهم.» شاید کودک‌تان پرخاش کند، ولی اشکالی ندارد، حقیقت زندگی را یاد می گیرد. اینکه همیشه نمی‌تواند هر چه می‌خواهد را به‌دست بیاورد. گفتن واقعیت سبب می‌شود شما پدر یا مادر راست‌گویی نیز نشان داده شوید، زیرا او کم‌کم  بزرگ می شود و می تواند تشخیص بدهد درباره‌ی تعطیلی پارک دروغ می‌گویید.


تو بهترین نقاش دنیایی، کارت عالی است!
تا زمانی که خودتان نیز واقعا چنین عقیده‌ای ندارید، کودکتان را تشویق نکنید. باور کنید یا نه، فرزندتان آن‌قدر هم که شما فکر می‌کنید فریب نمی‌خورد. آنها می‌توانند متوجه لحن صدا و زبان بدن بشوند و زمانی که شما در حرف هایتان صداقت ندارید، او می فهمد. به جای آن می‌توانید خلاقیت او در کارش را تشویق کنید. او را برای کارها و توانایی‌هایی تحسین کنید که اعتقاد دارید واقعیت دارند، نه برای هر کار عادی که از او می‌بینید.

اگر تو نیای من نمی روم
برای مجبور کردن کودکتان به حرکت، به‌جای استفاده از شیوه ترساندن، از پیامدهای معین و حقیقی استفاده کنید. می‌توانید بگویید: «چنانچه در عرض ۵ دقیقه کفش‌هایت را نپوشی و سوار ماشین نشوی، امشب اجازه نداری تلویزیون ببینی.» و هر بار این پیامد را نیز به او تحمیل کنید. به این شیوه، فرزندی خواهید داشت که به شما گوش می‌کند؛ گوش می‌کند چون حرف شما ارزش دارد، نه به‌ علت ترس از اینکه او را ترک می‌کنید.

وقت خوابیدن است 
زمان خواب فرزند شما چنانچه ساعت 9 است شما از یک ساعت قبل خاموشی زده و وقت خواب را اعلام می کنید.
بهتر است که در ساعت مشخص بگوئید که وقت خواب رسیده و باید برای خوابیدن آماده شویم. شاید این مسئله به نظر شما یک دروغ مصلحتی باشد ولی کم کم باعث بی اعتمادی فرزند نسبت به شما می شود.

 ما پول نداریم چیزی بخریم
به‌جای دروغ گفتن، به فرزندتان با زبان خودش توضیح دهید. به او بگویید قرار است خانه‌ی بزرگ‌تری بخرید و به‌همین‌ علت نمی‌توانید فلان چیز را برایش تهیه کنید. به او کمک کنید بفهمد که بعضی وقت ها برای انجام کاری که به نفع خانواده است، باید از خودگذشتگی کرد. با این کار نه‌ فقط درس زندگی به او می‌دهید، بلکه دروغ‌گو نیز نمی‌شوید.

 

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

بیا نی نی/ شکی نیست که به دنیا آمدن در یک خاندان سلطنتی امتیازات خاص خودش را دارد. با این حال، چنین عنوانی مسئولیت سنگینی برای فرد ایجاد می کند و فارغ از سن و سال باید از قوانین سختگیرانه ای پیروی کرد. درست است که بچه های خاندان های سلطنتی در هر صورت کودک هستند اما با در نظر گرفتن بعضی دستورالعمل هایی که مجبور به پیروی از آن ها هستند می توان متوجه شد که کودکی آن ها از آنچه مردم عادی در همین دوره از زندگی خود تجربه می کنند، فرسنگ ها دور است.

در ادامه از قوانینی خواهیم گفت که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا ملزم به رعایت آن ها هستند.

۱- اجازه ی خوردن مواد غذایی فرآوری شده را ندارند

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

ایجاد عادت های غذایی سالم از کودکی اهمیت زیادی دارد و کودکان خاندان های سلطنتی از قرار معلوم این قانون را مو به مو رعایت می کنند. به گفته ی دارن مک گریدی، آشپز سابق خاندان سلطنتی انگلیس با توجه به ممنوعیت استفاده از غذاهای کودک کارخانه ای، بعضی از اولین غذاهای پرنس ویلیام و پرنس هری متشکل از پوره ی سیب و گلابی بود. با توجه به اینکه محصولات غذایی باکیفیت زیادی در املاک آن ها به عمل می آید و بهترین آشپزها هم در اختیار آن ها هستند، پیروی از این قانون کار چندان سختی نیست.

۲- اجازه ی گفتن بعضی کلمات رایج را ندارند

قوانین سلطنتی نه تنها آنچه که وارد دهان می شود، بلکه آنچه که از آن خارج می شود را هم شامل می شود. به زبان آوردن بعضی کلمات رایج مانند «چای»، «بابا» و «عطر» برای اعضای خاندان سلطنتی انگلیس ممنوع است.

۳- پسران کوچک باید شلوارک بپوشند

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

برای هر جزئیاتی در ظاهر اعضای خاندان سلطنتی به دقت برنامه ریزی و فکر شده است و کودکان این خاندان ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. شاید متوجه شده باشید که پرنس جورج تقریباً همیشه شلوارک می پوشد و این نه اتفاقی است نه یک ترجیح شخصی. بر اساس یک اصل پوششی در خاندان سلطنتی انگلیس که قدمت آن به قرن ها پیش بازمی گردد، پسران کوچک این خاندان و اشراف تا سن ۸ سالگی نباید شلوار به تن کنند.

۴- دخترها باید پیراهن بپوشند

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

پوشش پرنسس شارلوت هم مانند برادرش کاملاً حساب شده است و هیچ چیز بر حسب تصادف یا هوس او نیست. او هر زمان که در ملأعام حضور پیدا می کند پیراهن های دخترانه و گلداری به تن دارد که در راستای سنتی قدیمی است که پرنسس های کوچک خاندان سلطنتی انگلیس را از پوشیدن شلوار منع کرده است.

۵- اجازه ندارند مونوپلی بازی کنند

قوانینی که کودکان خاندان های سلطنتی دنیا باید رعایت کنند

بازی مونوپولی در مواقعی که خانواده دور هم جمع شده اند و باهم وقت می گذرانند ممنوع است. شاید بچه ها مثل پدر و مادرشان به جای آن اسکربل (نوعی بازی کلمه سازی) بازی می کنند. از قرار معلوم ملکه انگلیس بعد از اینکه متوجه شد این بازی بچه ها را باهم درگیر و آن ها را بیش از حد رقابت جو می کند، شخصاً آن را قدغن کرد.

۶- بچه ها ناهار کریسمس را سر میز جداگانه ای می خورند

دورهمی های سال نو فرصتی برای جمع شدن دوباره ی خانواده ها به دور یک میز هستند، اما خاندان سلطنتی انگلیس رسم دیگری در این مورد دارد. بچه ها نه تنها غذایشان را سر میز جداگانه ای می خورند، بلکه در اتاق دیگری هم دور هم جمع می شوند.

۷- دخترها نمی توانند تاج به سر بگذارند

وقتی صحبت از پرنسس ها می شود معمولاً یکی از اولین چیزهایی که به ذهن می آید یک تاج براق است که از چند فرسنگ دورتر می درخشد. اما حقیقت امر از چیزی که در فیلم ها و داستان های پریان دیده ایم بسیار دور است. در حقیقت، طبق قانون، دختران خاندان سلطنتی انگلیس تا قبل از ازدواج نمی توانند از تاج استفاده کنند و پرنسس ها معمولاً اولین بار در روز عروسی شان تاج بر سر می گذارند.

۸- بچه ها هم باید به ملکه تعظیم کنند

خم کردن زانوها و ادای احترام به ملکه انگلیس اجباری است و نتیجه هایش هم از این قاعده مستثنی نیستند. از کودکان خاندان سلطنتی انتظار می رود از سن ۵ سالگی به مادر جد خود تعظیم کنند. این تعظیم باید دو بار انجام شود، یک بار هنگام مواجهه با ملکه و یک بار هم قبل از رفتن از پیش او.

۹- باید همه ی هدایا را بپذیرند اما نمی توانند آن ها را نگه دارند

شاید فکر کنید که کودکان سلطنتی دائماً هدیه باران می شوند و ۷۷۴ هدیه ای که پرنس جورج در سال ۲۰۱۴ دریافت کرد ثابت می کند که این تصور بسیار درست است. اما قبول هدیه یک چیز است و نگه داشتنش یک چیز دیگر. در حقیقت، کودکان خاندان سلطنتی انگلیس باید هدایا را از طرف ملکه بپذیرند، یعنی معمولاً نمی توانند از آن ها استفاده کنند.

۱۰- در هر آب و هوایی باید بیشتر در هوای آزاد بازی کنند

از قرار معلوم اعضای خاندان سلطنتی انگلیس اعتقاد زیادی به بازی در هوای آزاد دارند. کودکان خاندان سلطنتی تا به این سن با اهمیت تحرک داشتن و ارتباط با طبیعت آشنا شده اند. بنابراین هوا چه بارانی باشد و چه آفتابی، بخش زیادی از روز را باید در هوای آزاد بگذرانند و هیچ عذری هم پذیرفته نیست.

منبع:بیا نی نی

انتهای پیام/

تاثیر میزان درآمد والدین بر دایره لغات کودکان

بیا نی نی/ سه دهه پیش، محققان رشد کودک دریافتند که دایره لغات کودکان والدین کم درآمد در زمان رسیدن به سن مهدکودک، ده‌ها میلیون کلمه کمتر از همسالان ثروتمند آنان است. این شکاف کلمه‌ای با اختلاف اقتصادی و اجتماعی در پیشرفت تحصیلی آنان مرتبط بوده و خواهد بود.
به گزارش مدیکال اکسپرس، نتایج تحقیقات جدید دانشگاه برکلی کالیفرنیا در زمینه فرزندپروری نشان می‌دهد، مدت‌هاست که کمبودهای مربوط به والدین مقصر شکاف واژگانی کودکان بوده و در حال حاضر نیز مقصر این شکاف، ثروت شده است.

یافته‌های منتشر شده ماه جاری در مجله Developmental Science، نشان می‌دهد که والدین ممکن است هنگام تجربه کمبود مالی با کودکان خود کمتر صحبت کنند.

ماهش سرینیواسان، محقق ارشد این تحقیق و استاد روان‌شناسی دانشگاه برکلی گفت: ما علاقه‌مند بودیم بدانیم وقتی والدین در مورد کمبود مالی فکر یا تجربه می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد که با فرزندان خود کمتر گفت‌وگو می‌کنند.

سرینیواسان افزود: نتایج نشان می‌دهد که ممکن است آموزش والدین برای رفع شکاف پیشرفت تحصیلی بدون پرداختن به مسئله گسترده‌تر نابرابری درآمد کافی نباشد.

وی ادامه داد: مداخلات موجود در جهت از بین‌بردن این شکاف غالبا در بهبود مهارت‌های والدین متمرکز شده است، اما یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش بار مالی والدین می‌تواند شیوه‌های تعامل با فرزندان را به‌طور اساسی تغییر دهد.

محققان در اولین آزمایش به دنبال مشاهده نحوه تعامل والدین با فرزندان خود (کودکان ۳ ساله) بودند و از والدین خواسته شد، زمان‌هایی که اخیرا کمبودی تجربه کردند را مشخص کنند. در عوض از گروه کنترل والدین خواسته شد که سایر فعالیت‌های اخیر را توصیف کنند. از ۸۴ والد مورد مطالعه، افرادی که در گروه آزمایش، تجربه کمبود مالی را داشتند، کمتر با کودکان سه ساله خود صحبت و سایر والدین اشکال دیگری از کمبود مانند کمبود میوه یا عدم امنیت را اعلام کردند.

در آزمایش‌دوم از طریق فناوری LENA (دستگاه‌های کوچک گام شمار) برای ضبط کلماتی گفتاری و شنیداری کودکان استفاده کردند. همان‌طور که محققان پیش‌بینی کردند، تجزیه‌وتحلیل‌ داده‌ها نشان داد که والدین در پایان ماه با فرزندان خود کمتر مکالمه داشتند و این زمانی بود که پس‌انداز کمتری داشتند و منتظر دریافت فیش حقوقی یا منبع درآمدی خود بودند.

مونیکا الوود-لوو، دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه برکلی و محقق اصلی تحقیق گفت: از آنجا که ما در زمان‌های مختلف ماه موارد را ثبت می‌کردیم، در واقع می‌توانستیم از والدین به‌عنوان کنترل‌کننده استفاده کنیم و این امکان فراهم بود که الگوهای گفتاری را در شرایط فشارمالی بدون خصوصیات شخصی نیز مشخص کنیم.

محققان روزانه یک ساعت مکالمه را در هر خانه ضبط می‌کردند، سپس تمام کلماتی را که کودکان شنیده بودند، شمردند. نتایج بررسی نشان داد که فاجعه اولیه فاصله ۳۰ میلیون کلمه‌ای بر اساس سن سه سال بود.

محققان عنوان کردند: فقر و بسیاری از تجربیات دشوار مرتبط با آن می‌تواند بر گفتار والدین تاثیر بگذارد. یافته‌های اولیه فرضیه محققان را تایید می‌کند همچنین رابطه عمیق بین نگرانی‌های پول و تعامل لفظی والدین با فرزندان را بیشتر می‌کند.

الوود-لوو گفت: «این تحقیق به این معنا نیست که کودکانی که والدین آنها از نظر اقتصادی با مشکل روبرو هستند محکوم به داشتن واژگان کوچکتر هستند، اما باید بدانیم که اگر نگران تامین غذای روزانه یا خرج و مخارج و محل زندگی و مدرسه فرزندان باشیم، کمتر با فرزندان گفتگو می‌کنیم و سهم آنان از کنار ما بودن  تنها رنگ آسمان خواهد بود.»

هوش و حافظه کودکان را با این غذاها تقویت کنید

هوش و حافظه کودکان را با این غذاها تقویت کنید

انتخاب/ اگر تصور می‌کنید که غذای ارگانیک نقش مهمی در رژیم غذایی شما دارد، اشتباه نمی‌کنید‎. یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که مصرف مواد غذایی ارگانیک در دوران کودکی ممکن است بر رشد شناختی نیز تأثیر مثبت بگذارد.
 مطالعه‌ای که توسط محققان در انستیتوی تحقیقات جهانی بارسلونا و پژوهشگاه بهداشت پره ویرجلی انجام شده و در مجله آلودگی محیط زیست در سپتامبر ۲۰۲۱ منتشر شده است، داده‌های ۱۲۹۸ جفت متشکل از مادران و فرزند آن‌ها را که سن آن‌ها بین ۶ تا ۱۱ سال است، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

محققان دریافتند که مصرف غذای ارگانیک در میان کودکان سنین مدرسه با امتیازات بالاتر در آزمایش حافظه فعال، روشی برای پردازش و ذخیره‌سازی اطلاعات جدید و هوش سیال، توانایی شناسایی اطلاعات جدید و استفاده از منطق و توانایی حل مسئله همراه است.

برای درک اهمیت تغذیه و طرف سیاه دیگر، مصرف فست‌فود، زندگی در خانه‌ای شلوغ و قرار گرفتن در معرض دود تنباکو با کاهش میزان هوش سیال و حافظه فعال همراه بود.

مارتین ویرجید، یکی از نویسندگان این مقاله گفت: ما مشاهده کردیم که چندین آلاینده محیطی قبل از تولد (آلودگی هوای داخل خانه و دود تنباکو) و عادات سبک زندگی در دوران کودکی (رژیم غذایی، خواب و سرمایه اجتماعی خانواده) با مشکلات رفتاری در کودکان ارتباط دارد.

با این حال، برخی از نتایج شگفت‌آور توسط محققان کشف شده است، از جمله ارتباط بین قرار گرفتن در معرض سبز زنان باردار و عملکرد شناختی پایین‌تر در کودکان آنها.

این اولین بار نیست که متخصصان ارتباطی بین عادات غذایی دوران کودکی و توانایی شناختی پیدا می‌کنند. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۴ در ژورنال Clinical Pediatrics منتشر شد نشان داد که دانش‌آموزان کلاس پنجم که خود میزان بالاتری از مصرف فست‌فود را اعلام کرده‌اند، تا رسیدن به کلاس هشتم نمره آزمون علمی، ریاضی و خواندن پایین تری دارند.

توصیه های بهداشتی برای سوراخ کردن گوش

توصیه های بهداشتی برای سوراخ کردن گوش

خراسان/ هنگام سوراخ کردن گوش کودک باید مراقبت های لازم را برای عفونی نشدن آن انجام دهید
 
 شما هم شنیده اید که بهتر است گوش کودک را زمانی که هنوز سن زیادی ندارد سوراخ کنید. در کشور ما هم  تقریبا خانواده ها سعی می کنند در نوزادی گوش دختر بچه‌ها را سوراخ کنند. پیش از این هم یکی از خانم‌های بزرگ خانواده این مسئولیت را بر عهده می‌گرفت و با استفاده از نخ و سوزن این کار را انجام می داد.اما امروزه متخصصان پوست و مو هشدار می‌دهند که سوراخ کردن لاله گوش خطرناک است و بهترین مکان برای سوراخ کردن گوش، همان نرمه گوش است و باید در مراکز بهداشتی و با رعایت نکاتی انجام شود زیرا امکان انتقال هپاتیت، ایدز و کزاز با وسایل آلوده وجود دارد.در ادامه به نکاتی در این باره اشاره می کنیم: 
  نرمه گوش را سوراخ کنید
نرمه گوش ‌که همان قسمت پایینی گوش است، بهترین ناحیه بدن برای  سوراخ کردن  و آویزان کردن گوشواره است.
نکته دیگری که نباید فراموش کنید این است که پیش از سوراخ کردن گوش کودک تان، حتما  او را نزد پزشک ببرید و از او راهنمایی‌های لازم را بگیرید  زیرا  درخصوص برخی افراد که مستعد عفونت هستند مانند بیماران دیابتی یا افرادی که کورتون مصرف می‌کنند یا افرادی که بیماری‌هایی دارند که خونشان به ‌راحتی منعقد نمی‌شود و احتمال خونریزی در آن‌ها زیاد است یا افرادی که داروهای ضد انعقاد خون مصرف می‌کنند، ممکن است این موضوع دردسرساز شود.
  مراقبت های لازم
 اگر مراقبت‌های لازم بعد از این عمل ساده را درست انجام ندهید از گوشواره هم نمی‌توانید استفاده کنید پس تا وقتی ‌که زخم گوش‌ کاملا خوب نشده است، به این موارد توجه کافی داشته باشید.
 اگر قصد دارید گوشواره‌ای غیر از جنس طلا استفاده کنید ، با فردی که گوش تان را سوراخ می‌کند مشورت کنید و از درستی انتخاب گوشواره خود مطمئن شوید.
 اگر کودک پوست حساسی دارد، احتمالا تنها گزینه مناسب گوشواره  طلا و نقره است. 
 قبل از لمس کردن گوش‌ها، دست خود را بشویید. این کار احتمال عفونت و گسترش آلودگی را کاهش می‌دهد.
 گوشواره‌ را روزی دو بار (یک بار صبح و یک بار شب) تمیز کنید.
 برای تمیز کردن اطراف سوراخ گوش از محلول ضد عفونی کننده مخصوص گوش استفاده کنید. محلول را روی تکه ای پنبه بمالید و ناحیه بین گوش را تمیز کنید.
  چند بار در روز، گوشواره را در گوش بچرخانید، این کار مانع از چسبیدن گوشواره به زخم سوراخ گوش می‌شود.
گوشواره را تا زمان مشخصی در گوش نگه دارید. حداقل بین چهار  تا شش هفته بعد از عمل سوراخ کردن گوش از گوشواره استفاده کنید. در غیر این صورت زخم تازه جوش می‌خورد و سوراخ ناپدید می‌شود.
 اگر بعد از گذشت یک روز از سوراخ کردن گوش، قرمزی و تورم یا درد مشاهده کردید، به پزشک عمومی مراجعه کنید.

کودکان ‌کار؛ دور از دنیای‌ معصومانه کودکی

کودکان ‌کار؛ دور از دنیای‌ معصومانه کودکی

خراسان/ مروری بر آسیب ‌های روانی متعدد و دردسرسازی که در کمین کودکان‌ کار است، شیوه اصولی رفتار با آن‌ها و گفت‌و‌گو با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی درباره آخرین آمارها از این بچه‌هادر روز جهانی مبارزه با کار کودکان
 دیدن‌شان در خیابان خیلی ناراحت ‌کننده است؛ پسربچه یا دختر بچه‌هایی را می‌گویم که به خصوص در محله‌های شلوغ و پرتردد به سمت افراد یا خودروها می‌آیند و در چهره‌شان، خستگی بیش از هر چیز دیگری به چشم می‌آید. بچه‌ای که باید مشغول تحصیل باشد، با همسن ‌و ‌سال‌هایش بازی کند، برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه‌اش را تماشا کند، اوقات فراغتش را با تفریحات سالم ورزشی، فرهنگی و … پر کند و در یک کلام، کودکی کند، مشغول کار است. البته شاید ناراحت‌ کننده‌تر از حضور آن‌ها در خیابان‌، برخورد افرادی باشد که به دلیل ذهنیت‌ های منفی که در باورشان درباره کودکان‌ کار شکل گرفته، به تندی با این بچه‌ها برخورد می‌کنند و آن‌ها را از خود می‌رانند. در ضمن این معضل، مربوط به یک کشور یا خطه خاص نیست بلکه همه دنیا با آن دست به گریبان هستند. امروز یعنی 12 ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودکان است. به همین بهانه و در پرونده امروز زندگی ‌سلام، از آسیب‌ های روانی خواهیم گفت که در کمین این کودکان است. همچنین یک مشاور از اصولی‌ترین شیوه برخورد با این کودکان خواهد گفت و با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران گفت‌ و‌گو کردیم تا از دلایل نبود آمار رسمی از تعداد کودکان کار در کشورمان و نتایج جدیدترین پژوهش‌های شان درباره این بچه‌ها بگوید. با ما همراه باشید.

پرخاشگری، افسردگی، سرخوردگی و طرد شدن
مروری بر آسیب ‌های جسمی و روانی که بیشتر کودکان‌ کار با آن ها درگیر می‌شوند
زینب سادات ابن‌الرضا |   کارشناس‌ ارشد روان ‌شناسی
 
قبل از هر چیز در ابتدا باید یک تعریفی از کودکان ‌کار بیان شود تا بدانیم دقیقا با چه دسته‌ای از کودکان طرف هستیم. سازمان ملل، کودکان کار را خردسالانی تعریف می‌کند که فعالیت شغلی آن‌ها بر سلامت و تحصیل شان اثر منفی می‌گذارد و کودک را از گذراندن طبیعی دوران کودکی محروم می کند و موجب سوء استفاده و استثمار او توسط دیگران برای کسب درآمد می‌شود. در خانواده چنین کودکانی، جایگاه اعضا جا به ‌جا می شود و کودک، نقش پدر و مادر را ایفا می‌کند. اما چه چیزی یا چه افرادی باعث می‌شوند که کودکان در خیابان‌ها حضور پیدا کنند و چرا هر روز تعداد کودکان ‌کار بیشتر می‌شود؟ چه آسیب ‌های جسمی و روانی، این کودکان را تهدید می‌کند؟ در ادامه به این سوالات پاسخ خواهیم داد.
 
  باز ماندن از تحصیل و شکوفا نشدن استعدادها 
درباره پدیده کودک‌ کار، اول این که موضوعات و مسائلی که مربوط به انسان‌ها هستند، تک عاملی نیستند و مجموعه‌ای از عوامل دخیل هستند و با هم ارتباط دارند. بنابراین رابطه میان علت و مسئله موجود می‌تواند دلایل زیادی داشته باشد. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که کودکان‌ کار به دلایلی همچون مسائلی از قبیل مشکلات ‌اجتماعی مثل فقر و بی‌توجهی خانواده به سوادآموزی و همچنین گذراندن زمان قابل‌ توجهی در خیابان‌ها، از تحصیل باز می‌مانند و استعدادها و توانمندی‌های شان شکوفا نخواهد شد.
  گرفتار مواد مخدر شدن برای فرار از ناراحتی و ترس
همچنین از آن‌ جا که محل زندگی این کودکان در موقعیت مکانی نامناسب قرار دارد و آسیب ‌پذیر هستند انواع خطرات از جمله 
سوء مصرف مواد که بسیاری از کودکان خیابانی برای فرار از ترس‌ها و ناراحتی‌ها، ناامیدی از آینده، فشارهای روانی و … گرفتار آن می‌شوند، در کمین آن‌هاست. البته هستند کودکانی که از روی کنجکاوی و دنیای کودکانه وارد حیطه مصرف موادمخدر می‌شوند. تجاوز، مسئله ناراحت کننده دیگری است که کودکان کار با آن مواجه هستند و به دلیل سطح ارتباطات کودکان در خیابان‌ها ممکن است در معرض سوء استفاده‌ های جنسی قرار بگیرند.
  مشکلات جسمی از سوء تغذیه تا درد مفاصل
از دیگر مشکلات کودکان‌ کار، خطرات و بیماری ‌های جسمی است که آن‌ها را تهدید می‌کند. این بچه‌ها به دلیل کار در سنین کودکی، چه در کوتاه مدت یا بلند مدت با آسیب‌ های متعدد جسمی روبه ‌رو خواهند شد. کودکان کار به دلیل اشتغال به کارهایی مانند حضور در سر چهارراه‌ها، کارهای سنگین در کارگاه‌ها، حمل بار و … در معرض انواع آسیب های جسمانی قرار دارند که بر سلامت جسمی آن‌ها در 
سال ‌های آینده هم اثر خواهد گذاشت به نحوی که بسیاری از این کودکان در سنین میان سالی، انواع بیماری‌های جسمی مانند درد مفاصل و مشکلات مربوط به ستون فقرات را تجربه خواهند کرد. از سوی دیگر، این کودکان به دلیل مشکلات اقتصادی به مشکل سوء تغذیه و عوارض ناشی از آن مانند کم خونی، کمبود ویتامین‌ها و … باز هم سلامتی‌شان به خطر خواهد افتاد.
  آماده‌ نشدن برای حضور در اجتماع
از آن‌ جا که خانواده بستر چگونه ظاهر شدن کودکان یا به عبارتی کلید ورود کودک به جامعه است بنابراین کودکان کار به دلیل ضعف آموزش ناصحیح خانواده، هنجارهای مناسب اجتماع خویش را نمی‌آموزند. مشکلات خانوادگی یکی از دلایل بسیار مهمی است که کودکان مجبور می‌شوند به مشاغل واقعی یا کاذب در بزرگ سالی روی آورند تا مخارج خود را تامین کنند.
  از کمبود اعتماد به ‌نفس تا نداشتن امنیت‌ روانی
روان شناسان و متخصصان حوزه سلامت همگی بر سلامت روح و روان کودک و حفظ آن تاکید فراوان دارند چرا که آسیب ‌های مختلف از جمله محرومیت ‌ها و کمبودهای عاطفی، خود زمینه‌ساز مشکلات و ناهنجاری‌ هایی از جمله افسردگی و پرخاشگری است که کودک در سنین بالاتر به آن‌ها مبتلا خواهد شد. دریافت عشق و محبت از سوی والدین و دوست داشته شدن بی‌قید و شرط از سوی آن‌ها، امنیت روحی و روانی کودکان را تضمین می کند. مسائل مطرح ‌شده جزو مواردی است  که کودک ‌کار از آن‌ها محروم است. همچنین سرخوردگی و سرکوب شخصیت، کمبود یا نداشتن اعتماد به نفس، طرد شدن و کمبود توجه و محبت از سوی دیگران و مورد تحقیر و توهین و بی‌علاقگی قرار گرفتن از دیگر آسیب‌های روانی است که برای این کودکان دردسرساز می‌شود. گاهی اوقات کودکانی که در خیابان کار می‌کنند رفتارهای کینه‌توزانه و خصمانه از خود نشان می‌دهند. زمینه خشم در کودکان کار به افرادی که در خودروهای بعضا با کلاس خود بر سر چهارراه‌ها توقف کرده‌اند و از آن‌ها حمایتی نمی‌کنند، ایجاد می‌شود زیرا خود را با این افراد مقایسه می‌کنند که منجر به آسیب زدن به خود یا دیگران می‌شود. یکی دیگر از معضلات روانی این کودکان نداشتن هدف، امید به زندگی و فردایی بهتر است که باعث بی‌اعتمادی آنان به جامعه می‌شود.
  کودکانی که باید حمایت شوند
واضح است که باید با در نظر گرفتن آسیب ‌های روانی مطرح شده که منجر به احساس خلأ در این کودکان می‌شود، برای رفع نیازهای آنان اقدام و در چند مورد مهم‌تر از آن ها حمایت شود: یافتن راهکارهای موثر و کارآمد برای کاهش تعداد کودکان‌ کار، برنامه‌ریزی و سیاست گذاری ‌های لازم برای اسکان و تامین نیازهای ‌شان، مشارکت و همکاری و همراهی نهادهای مسئول اعم از دولتی و مردم برای به سرانجام رساندن وضعیت این کودکان، ارائه خدمات مشاوره و 
روان شناسی، ارائه خدمات درمانی و خدمات آموزشی و ایجاد بسترهای لازم برای تحصیل این کودکان.

 
بایدها و نباید ها در رفتار با کودکان‌ کار
دکتر ساحل گرامی |  روان شناس کودک
همه ما باید توجه داشته باشیم با تمام سختی ‌هایی که  کودکان‌ کار در زندگی خود تجربه می‌کنند، می‌توان با رفتار بهتر و معقولانه‌تر از رنج آن‌ها کاست و حقارت و کینه آن‌ها را به جامعه کم کرد. در برخورد با کودکان کار از خود ترحم نشان ندهید یا برعکس توهین نکنید. این کودکان گدا و متکدی نیستند در نتیجه حتما در ازای پولی که به آن‌ها می‌دهید، جنس تحویل بگیرید و بقیه پول را به آن‌ها نبخشید. انگار که از یک مغازه‌دار جنس می‌خرید، اجازه بدهید آن‌ها این احساس مثبت را تجربه کنند. با آن‌ها احساس صمیمیت نکنید و از زندگی و وضعیت معیشتی آن‌ها نپرسید. معمولا صحبت درباره وضع زندگی به آن‌ها احساس خجالت می‌دهد و در خصوص خانواده و وضعیت خود احساس سرافکندگی می‌کنند. اگر قصد خرید از آن‌ها را ندارید خیلی قاطعانه به آن‌ها بگویید. لازم نیست از آن‌ها رو برگردانید، اخم یا توهین کنید چون این کار باعث احساس حقارت در کودک می‌شود و ضربه‌ای سنگین به روح و روان کودک وارد می‌کند. توجه داشته باشید نوع برخورد جامعه با این کودکان تعیین کننده رفتار آینده آن‌هاست. اگر همواره با تحقیر نگریسته شوند، اگر کرامت انسانی آن‌ها رعایت نشود، اگر از امکانات آموزشی برخوردار نشوند، بعید است آن‌ها چیز مناسبی برای ارائه به جامعه داشته باشند و این کودکان تمام مسائل منفی را که گرفته‌اند به اجتماع پس خواهند داد و آن وقت بدون تردید ما مردم و مسئولان آخرین کسانی هستیم که باید از آن‌ها ایراد بگیریم. در این بین به نظر می‌رسد ایجاد گروه‌های سازمان یافته متشکل از مددکار، روان شناس و جمعی از خیران راهکار مناسبی برای برداشتن قدم مثبت در بهبود زندگی این کودکان و خانواده‌های ‌شان است. با توجه به این ‌که تعدادی از این کودکان به شدت بااستعداد هستند، می‌توان با تقبل خرج درمان والدین و خانواده یا تحصیل این کودکان به نحوی برای آینده شان سرمایه گذاری کرد و بعد از مزایای آن نفع جمعی برد نه این که در اولین قدم به خریدن یک جنس از آن‌ها اکتفا کرد.
 
 

کودکان‌ کار نیازمند توجه هستند نه ترحم
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران از دلایل نبودن هیچ آمار رسمی
از تعداد کودکان ‌کار و افزایش آن‌ها می‌گوید
مجید حسین‌زاده | روزنامه‌نگار
پژوهش‌ها و تحقیقات زیادی توسط انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره موضوع کودکان‌ کار در چند سال اخیر انجام شده که نتایج آن می‌تواند برای برنامه‌ریزی بهتر مسئولان و شناخت دقیق‌تر مردم از این بچه‌ها، تاثیرگذار باشد. به همین بهانه با «سیدحسن موسوی چلک»، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران تماس گرفتیم تا از آخرین آمارهایش درباره کودکان ‌کار برای‌مان بگوید.
 
  هیچ فردی آمار تعداد کودکان‌‌ کار ایرانی را ندارد
به عنوان اولین گزینه از او می‌پرسم که چرا آمار رسمی از تعداد کودکان کار در کشورمان نداریم که او این ‌طور پاسخ می‌دهد: «هیچ فردی آمار دقیقی از تعداد و همچنین وضعیت کودکان کار در کشورمان ندارد چون ما سامانه ثبت دقیقی از کودکان کار نداریم. مسئله دوم، تنوع کودکان ‌کار است؛ از کودکان ‌کار در خیابان بگیرید تا آن‌هایی که در کارگاه‌های مجاز و غیرمجاز یا در حوزه زباله‌گردی و … مشغول هستند. توجه داشته باشید که این مسئله یک پیچیدگی‌هایی دارد که باعث شده هیچ‌گاه یک بانک اطلاعاتی قوی و قابل استناد در این حوزه وجود نداشته باشد.»
  حضور کودکان‌ کار مشهودتر از قبل شده است
از موسوی ‌چلک می‌پرسم که آیا تعداد کودکان‌ کار در چند سال  اخیرافزایش یافته یا نه، می‌گوید: «به نظر می‌رسد که آمار کودکان کار رو به افزایش است چون فقر بیشتر شده است. باید بپذیریم حضور کودکان ‌کار مشهودتر از قبل شده است. به نظر من بعد از کرونا، باید مطمئن باشیم که شاهد حضور تعداد بیشتری از کودکان در خیابان‌ها و ترک تحصیل ‌شان خواهیم بود. این را به عنوان یک گمانه‌زنی می‌گویم. شما دیدید که در همین دوران کرونا، زباله‌گردهای کودک همچنان مشغول بودند و کارشان تعطیل نشد.»

  پسران، 4 برابر دختران کودک ‌کار هستند
«بخش عمده‌ای از کودکان ‌کار، بچه‌هایی هستند که برای معیشت ‌شان مجبورند در خیابان یا … کار کنند»، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی با این مقدمه می افزاید: «به نظر می‌رسد که بیش از ۸۰ درصد کودکان‌ کار به دلیل فقر کار می‌کنند و درصد قابل ‌توجهی از آن‌ها کودکانی هستند که خانواده‌های نابسامان و عضو معتاد دارند. در ضمن، شیوع ‌شناسی‌ها و پژوهش ‌هایی که در این زمینه انجام شده نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد این کودکان، کودکانی هستند که با خانواده‌های شان ارتباط دارند. همچنین پسران سه تا چهار برابر دختران به عنوان کودکان کار در خیابان فعالیت دارند.»
 از سازندگان «ملکه ‌گدایان» و «آوای ‌باران» گلایه مندم
نظر «موسوی‌ چلک» را درباره تصویری که سریال‌های ملکه گدایان و آوای باران از کودکان کار به نمایش گذاشتند، می‌پرسم، او می‌گوید: «من این فیلم‌ها را دیدم و بارها گفتم که مخالف این هستم که این بچه‌ها را به عنوان گروه یا باند به مردم معرفی کنیم. باید بپذیریم که بعضی از این کودکان‌ کار، بچه‌های شریفی هستند که برای تامین مخارج خانواده مجبور به کار کردن هستند. من به هیچ وجه باند را در این موضوع، نفی نمی‌کنم ولی این که بر اساس این فیلم‌ها، همه کودکان‌ کار را این‌ طور توصیف کنیم، درست نیست. من گلایه مندم از سازندگان این فیلم‌ها و این نوع نگاه که سیاه نشان‌ دادن کودکانی است که برای تامین معاش خانواده مجبور به کار در چنین محیط ‌هایی هستند.»
  ترحم ‌کردن به این بچه‌ها برایشان سم است
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در بخش پایانی صحبت‌ هایش می‌گوید: «زندگی در خیابان، سبک ‌خاص خودش را دارد. مشکلات پوستی، گوارشی، ایدز، تغذیه و … بخشی از بیماری ‌های شایع این 
بچه هاست. بچه‌ای که تحقیر و خشونت را هر روز تجربه می‌کند، موادمخدر یا سیگار و … در کمین‌اش است از لحاظ روانی هم تحت فشار خواهد بود. بنابراین خواهش من است که مردم به این‌ها بی‌احترامی نکنند، به چشم مجرم به آن‌ها نگاه نکنند البته تحت هیچ شرایطی، پول مستقیم به این‌ها ندهند. اعتقاد من این است که این گروه از بچه‌ها نیازمند حمایت و توجه هستند نه ترحم. ترحم برای این بچه‌ها سم است.»

آنچه والدین باید در مورد نشستن کودک بدانند

آنچه والدین باید در مورد نشستن کودک بدانند

بیا نی نی/ به عنوان والدین، می خواهید بدانید که رشد کودک شما در مسیر صحیح است یا خیر . تمایل دارید با دقت زیاد مسیر هر نقطه عطف کودک خود را ارزیابی کنید . هنگامی که کودک شما در چرخاندن و نگه داشتن سرش خبره شد ، نقطه عطف بعدی نشستن است اما چه زمانی کودک شروع به نشستن می کند ؟ 

 
کودکان در چه سنی شروع به نشستن می کنند ؟
کودکان بین چهار تا هفت ماهگی یاد می گیرند بنشینند و این مرحله چشم انداز جدیدی از جهان به کودک می دهد . با رسیدن به 8 ماهگی می توانند بدون کمک مدت زمان کوتاهی بنشینند و وقتی او شروع به نشستن می کند باید تکیه گاهی در پشتش فراهم کنید و این احتمال وجود دارد که کودک تعادل خود را از دست داده و سرش به زمین بخورد.

در حالت ایده آل کودکان باید از 3 تا 5 ماهگی با کمک اطرافیان شروع به نشستن کنند و در حدود شش ماهگی، کودک باید بتواند بدون کمک بنشیند زیرا به اندازه کافی قدرت عضلانی ماهیچه های کمر و گردن او رشد کرده است تا بتواند این کار را انجام دهد اما مواردی وجود دارد که کودک تا سن 9 ماهگی هم بدون کمک قادر به نشستن نخواهد بود و این حالت معمولاً هنگامی اتفاق می افتد که وقت زیادی را در تختخواب دراز بکشد .

 

چگونه کودک یاد می گیرد که بنشیند و تعادل خود را حفظ کند ؟
به محض این که کودک یاد می گیرد سرش را ثابت نگه دارد ، ایده خوبی است که او را به نشستن ترغیب کنید . هنگام نشستن رشد کنترل سر حیاتی است و کنترل سر به معنی نگه داشتن در وسط ،هنگام دراز کشیدن بر پشت است و این امر می تواند تنها با اختصاص دادن زمان بیشتری به کودک شما ایجاد شود . نگه داشتن کودک خود به مدت طولانی ، توانایی او در کنترل سر را مختل خواهد کرد و این عمدتا ً به خاطر موقعیت نیمه پشتی کودکان است.

کودکان برخلاف بزرگسالان از دست ها، پا ها و پایین تنه برای نشستن استفاده می کنند که چنین آگاهی بدنی او یاد می گیرد که وقتی روی شکم قرار گرفته است، سرش را بالا بیاورد و در آن حالت نگه دارد.

بعد از آن کودک یاد می گیرد که چگونه خود را روی دست هایش بلند کند و سینه اش را از زمین فاصله بدهد که چیزی شبیه حرکت شنا رفتن است. از هفت ماهگی ممکن است بتواند بدون کمک بنشیند، هرچند شما باید نزدیک او بمانید و دورش را بالش هایی بگذارید تا در صورت سقوط احتمالی او را نگه دارد.

این گونه بعد از مدتی او یاد می گیرد که چگونه با خم شدن به جلو و تکیه دادن روی دستش هایش روی تعادل خود حفظ کند و از 8 ماهگی معمولا می تواند بدون حمایت بنشیند. 

چگونه می توانید به کودک خود کمک کنید تا به تنهایی بنشیند ؟
به عنوان پدر و مادر به روش های زیادی برای آموزش فرزند خود برای نشستن فکر خواهید کرد . برای این که به او آموزش دهید که بنشیند، کمک کنید تا مهارت های اولیه برای نشستن را ایجاد کند که این کار شامل تقویت برخی ماهیچه های خاص است.

هنگامی که کودک شما قادر است سر خود را به خوبی نگه دارد ، می توانید با قرار دادن او در حالت نشسته در یک صندلی کودک یا دامن خود تشویقش کنید. استفاده از کالسکه نیز بسیار مناسب است زیرا باعث علاقه در کودک شما برای نشستن خواهد شد.

مهارت های اولیه مورد نیاز برای نشستن کودک شما چیست ؟ 
 کودک را با کمک راست نگه دارید – وقتی که یک کودک دو ماهه را روی شانه خود نگه می دارید، او سعی می کند با استفاده از ماهیچه های گردن وضعیت سر را کنترل کند و زمانی که کودک را روی زانوی خود نگه داشته اید، ابتدا سعی کنید از بالاتنه او حمایت کنید و سپس به تدریج به سمت باسن حرکت کنید .
 شکم بازی – شکم بازی یک روش عالی برای رشد عضلات کمر و گردن است که در صحیح نشستن مهم است. فشار آوردن به جلو برای پشتیبانی از بازوها نیز یک تمرین عالی برای تقویت قدرت عضلانی است .
 بازی روی پشت:خوابیدن بر پشت و بازی کردن، لگد زدن و غیره به تقویت عضلات خم کننده کمک می کند.
 چرخاندن – این یک روش عالی برای رشد عضلات بالاتنه او است.
 سوال مشترک دیگری که توسط والدین پرسیده می شود این است که “چگونه کودک را به نشستن تشویق کنند ؟ ” با انجام بازی هایی در خارج از فعالیت های ذکر شده در بالا، کودک شما می تواند در مسیر نشستن قرار گیرد. 

 

موقعیت هایی برای کمک به کودکتان برای نشستن
زمانی که کودک توانایی کافی برای راست نگه داشتن سرش و مهارت های اولیه را نشان می دهد ، می توانید از موقعیت های زیر برای کمک به او برای مستقل نشستن استفاده کنید : 

 نشستن روی زانوی شما – این کار به طور ایده آل در سن 3 تا 6 ماه انجام می شود. وقتی کودک روی پای شما می نشیند ، دستتان را روی نیم تنه اش حرکت دهید و از قسمت بالاتنه شروع کنید و به آرامی به سمت باسن برای نگهداشتنش حرکت کنید.
 در 4 و 5 ماهگی شما می توانید کودک تان را روی زمین بین پاهایتان قرار دهید . این یک روش ساده برای رها کردن کودک تان است که احساس اطمینان دارید بین پا های شما قرار گرفته است.
 در گروه سنی بالاتر ، یک صندلی بامبو می تواند بسیار مفید باشد. با قرار دادن اسباب بازی ها بر روی آن می تواند بسیار تاثیر گذار باشد ، که ممکن است برای گرفتن و بازی کردن با اسباب بازی ها به صندلی تکیه کند و بنابراین نشستن یک مهارت ضروری برای او می شود و مهم است که این نیاز را در کودکان ایجاد کنید تا مهارت هایی این چنینی را توسعه دهند.
 وارونه کردن سبد لباس یا جعبه می تواند به عنوان جایگزینی برای صندلی بامبو بکار رود اما باید مراقبت باشید تا حمایت و توجه کافی در هنگام انجام این کار اتخاذ شود.
 کودک خود را با بالش ها احاطه کنید – بالش ها باید به طور آزاد در دسترس باشند . باید توجه داشت که آن ها از اطراف کودک دور نشوند.
 موقعیت سه پایه نشستن – این موقعیت، موقعیت نگهداری از کودک است وقتی که کودک با استفاده از بازوهای خود به صورت عمودی روی هر دو طرف با حمایت نشسته است . یک پشتی یا بالش ممکن است در جلو برای نگه داشتن اسباب بازی ها جلوی چشم کودک مورد استفاده قرار گیرد تا او را تشویق به نشستن کند. 


اگر کودکتان نمی نشیند چه کاری می توانید انجام دهید ؟
اگر کودکتان تا پایان 9 ماهگی قادر به راست نشستن نیست ، لطفا ً با پزشک خود مشورت کنید و به خاطر داشته باشید که کودکان به صورت متفاوتی رشد می کنند. یادگیری ثابت نگه داشتن سر و راست نشستن یک کلید برای دستیابی به نقاط عطف پیچیده در آینده ، مانند ایستادن و راه رفتن است. 

اقدام بعدی، پس از نشستن کودک شما چیست ؟
زمانی که کودک با اطمینان شروع به نشستن می کند، ممکن است بدنش را به جلو پرتاب کند و روی دست ها و زانو هایش تعادل برقرار کند و هم چنین می تواند از 7 ماهگی شروع به خزیدن کند و به یاد داشته باشید که کودک شما در این مرحله شدیدا ً کنجکاو خواهد بود و بنابراین وسیله های خطرناک را از اطرافش دور نگهدارید.