با دیدن فیلم های غیراخلاقی باورهای نادرستی در ذهنم شکل گرفته است!

متاسفانه در دوران نوجوانی به دیدن فیلم‌های غیراخلاقی معتاد شدم و باورهای نادرستی درباره رابطه جنسی در ذهنم شکل گرفته است. الان که ازدواج کردم، به اختلالاتی دچار شدم و مثلا به شکنجه کردن همسرم برای لذت بردن بیشتر از رابطه زناشویی فکر می‌کنم. باید چه کنم؟
برادر گرامی، به‌طور کلی مبحث اختلالات جنسی یک موضوع نسبتا پیچیده است و تشخیص آن هم نیاز به بررسی و ارزیابی‌های علمی و تخصصی دارد و به صرف وجود برخی از نشانه‌های یک مشکل، نمی‌توان تشخیص قطعی آن اختلال را مطرح کرد. بنابراین بهتر است استفاده از عنوان اختلال بعد از انجام این ارزیابی‌ها صورت گیرد. با این مقدمه توضیحات مختصری را در باره این اختلالات ارائه می‌کنیم.
 حتما پیگیر درمان باشید
اختلالات عملکرد جنسی ممکن است شامل هر مشکلی باشد که مانع از رضایت زناشویی زوجین می‌شود و به ‌رغم این که پژوهش‌ها نشان می‌دهد بسیاری از این کژکاری‌های جنسی راه‌حل دارند ولی بسیاری از افراد تمایلی به مطرح کردن و درمان آن ندارند و همین موضوع باعث بروز مشکلات بزرگ تری در زندگی آن‌ها می شود. بنابراین شما حتما پیگیر درمان باشید. در ضمن و با توجه به این که اختلالات جنسی طیف وسیعی از انواع آن را شامل می‌شود، در این نوشتار سعی می‌کنیم به دو نوع آن که با مطلب ارسالی شما مرتبط‌تر است، اشاره‌ای داشته باشیم.
 تمایلی انحرافی و غیرمعمول
در روابط جنسی گاهی تمایلاتی وجود دارد که انحرافی و غیر معمول به نظر می‌آیند. مثلا تمایل به تسلیم بودن در رابطه جنسی، علاقه به سیلی‌زدن به بدن شریک جنسی، تمایل به شکنجه کردن طرف مقابل یا گرایش هایی از این قبیل که به نوعی از زندگی و روابط زناشویی اشاره دارد و شما هم درباره‌اش گفته‌اید. در واقع یک طرف با رفتار سادیسمی از شکنجه و تنبیه شریک  لذت می‌برد و فرد دیگر با رفتار مازوخیسمی از تنبیه و شکنجه شدن لذت می‌برد. اختلال سادیسم شامل لذت بردن از آزار و اذیت دیگران است. براساس برخی مطالعات انجام شده توجه داشته باشید این علایم باید حداقل به مدت شش ماه وجود داشته باشد و باعث پریشانی شدید یا اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه قابل توجه دیگری از زندگی روزمره فرد شود.
 علل بروز چنین اختلالاتی
درباره علل رفتارهای سادومازوخیستی و همچنین میزان بروز و شیوع آن بین زنان و مردان یا حتی زمان و سن کشف این تمایلات نظرات مختلفی وجود دارد ولی واقع بینانه‌تر این است که به احتمال زیاد عواملی چون رشد و تربیت کودکی، محیط اجتماعی، تحصیلات و کسب اطلاعات جدید همگی تا حدی در ایجاد این تمایلات موثر هستند و نمی‌توان هیچ‌کدام را به تنهایی ریشه آن دانست اما سهم دقیق هر یک در ایجاد تمایل به این اختلال به‌طور کامل روشن نیست و نظریات متعددی در این باره وجود دارد. به‌عنوان مثال طبق نظریه روان کاوی، سادیسم  در واقع به کودکی فرد و رابطه‌ او با مراقبانش بر می‌گردد. البته شما به تماشای فیلم‌های غیراخلاقی اشاره کردید که به شدت آسیب‌زاست و تاثیرات بسیار نامناسبی روی ذهن و روان افراد می گذارد.
 چند توصیه برای درمان
درمان سادیسم اصولا شامل ترکیبی از روان درمانی و مصرف دارو است. در بحث روان‌درمانی یکی از روش های موثر می تواند روش رفتار درمانی شناختی(CBT) باشد . این روش می‌تواند به این افراد کمک کند تا الگوهای تحریک جنسی را تشخیص دهند و روش‌های بهتر و سالم‌تر را برای مقابله با آن بیاموزند. بازسازی و اصلاح شناختی همچنین ممکن است به فرد کمک کند تا این الگوهای مضر فکری را شناسایی و بر آن‌ها غلبه کند. مراجعه به مشاور متخصص را فراموش نکنید.

نویسنده : دکتر حسین محرابی | ‌روان شناس

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

تصور اینکه چه چیزی باعث خودکشی یک دوست، یکی از اعضای خانواده یا یک فرد مشهور شده، دشوار است. ممکن است هیچ علامت هشداردهنده واضحی وجود نداشته باشد و در مقابل شاید تعجب کنید که چه سرنخ‌هایی را ممکن است از دست‌داده باشید. اغلب، عوامل متعددی دست به دست هم می‌دهند تا فرد را به تصمیم‌گیری برای خودکشی سوق دهد. شناخت نشانه‌ها و تلاش برای پیشگیری از این اقدام در فرد می‌تواند به نجات او کمک کند. از این رو، در گفت و گو با دکتر امیرحسین جلالی ندوشن، روان‌پزشک و رئیس کمیته پیشگیری از خودکشی انجمن روان‌پزشکان ایران به بررسی علائم و نشانه‌های هشداردهنده در اقدام به خودکشی پرداختیم.

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

نرخ خودکشی در ایران

مرگ براثر خودکشی موضوع به‌شدت بغرنجی است که سالانه صدها هزار نفر را در سراسر جهان به درد می‌آورد. بر اساس داده‌های آماری سازمان بهداشت جهانی، سالانه نزدیک به 800 هزار نفر در جهان براثر اقدام به خودکشی جان خود را از دست می‌دهند؛ این یعنی یک نفر در هر 40 ثانیه. به بیان آماری، در سراسر جهان سالانه 16 میلیون نفر به خودکشی فکر می‌کنند. به‌این‌ترتیب، هرسال تقریباً 1/0 درصد از مردم جهان براثر خودکشی جانشان را از دست می‌دهند اما 2/0 درصد از مردم جهان مقدمات خودکشی را برای خود فراهم می‌کنند. به گفته دکتر امیرحسین جلالی، میزان مرگ در اثر خودکشی در ایران تقریباً بر اساس آخرین آمار رسمی منتشرشده از سوی وزارت بهداشت حدود 6  درصد هزار نفر جمعیت است.

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

فکر کردن به خودکشی را جدی بگیرید

وقتی کسی به شما می‌گوید که به خودکشی فکر می‌کند یا چیزهایی می‌گوید که به نظر می‌رسد فرد در حال فکر کردن به خودکشی است، این صحبت‌ها می‌تواند هشداردهنده باشد. شما ممکن است ندانید در برابر حرف‌های طرف مقابلتان چه اقدامی باید انجام دهید، آیا باید صحبت‌های او درباره خودکشی را جدی بگیرید یا اینکه مداخله شما ممکن است وضعیت را بدتر کند؛ جلالی ندوشن در این‌باره توضیح می‌دهد: «فکر به خودکشی ممکن است در هر دوره‌ای از زندگی برای هر آدمی پیش بیاید و این مسئله به جنسیت، نژاد و حتی تدین ارتباطی ندارد. البته تدین افراد می‌تواند در جلوگیری از اقدام به خودکشی تأثیرگذار باشد؛ چنانچه باور دینی و در نظر داشتن خداوند در افراد متدین می‌تواند به‌عنوان یک امر کنترل‌کننده عمل کند اما به‌هرحال فکر به خودکشی ممکن است به ذهن هرکسی بیاید. نکته حائز اهمیت این است که اگر کسی به خودکشی فکر کند حتماً باید درباره این مسئله با عضوی از خانواده یا دوستان صحبت کند و اگر واقعاً احساس می‌کند هرلحظه امکان اقدام به خودکشی وجود دارد حتماً باید از یک روان‌پزشک کمک تخصصی بگیرد. از طرف دیگر، اطرافیان باید صحبت‌های طرف مقابل درباره خودکشی را جدی بگیرند چرا که نادیده گرفتن این مسئله به امید از بین رفتن یا فراموش‌شدن آن می‌تواند باعث شود فرد احساس انزوا و سوءتفاهم بیشتری کند.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

عوامل تأثیرگذار در اقدام به خودکشی

جلالی ندوشن می‌گوید: «معمولاً اقدام به خودکشی زمانی به سراغ افراد می‌آید که فرد احساس کند هیچ هدف و نقطه امیدی در زندگی ندارد. همچنین تنگناهای اقتصادی و اجتماعی نیز می‌تواند در اقدام به خودکشی تأثیرگذار باشد اما گاهی برخی عوامل باعث می‌شود تا فرد افکار خودکشی را عملی کند؛ مثلاً، افسردگی شایع‌ترین علتی است که ممکن است فرد به دنبال افکار خودکشی، اقدام به این عمل کند؛ بنابراین، افراد افسرده‌ای که به خودکشی فکر می‌کنند باید این مسئله را جدی‌تر بگیرند. همچنین در افراد مضطرب، در خانواده‌هایی که قبلاً خودکشی رخ‌داده، افراد مصرف کننده مواد مخدر و محرک، کسانی که سوگوارند و عزیزی را به‌تازگی ازدست‌داده‌اند و… افکار خودکشی باید جدی‌تر گرفته شود چراکه فکر به خودکشی در این افراد ممکن است زودتر به اقدام خودکشی بینجامد.»

این روان‌پزشک ادامه می‌دهد: «اگر کسی از ناامیدی، مرگ و اینکه زندگی ارزش زندگی کردن ندارد، حرف می‌زند بهترین کار به‌عنوان یک دوست یا همکار این است که از او پرسیده شود که آیا این حرف‌ها باعث شده تا به خودکشی فکر کند یا قصد اقدام به خودکشی را داشته باشد؛ گاهی وقت‌ها همین پرسش ساده ‌راهی را برای کمک کردن به آدمی که ممکن است ناامید باشد باز می‌کند.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

چرایی خودکشی در بهترین حالت ظاهری

گاهی بدون هیچ‌گونه علائم هشداردهنده فرد اقدام به خودکشی می‌کند؛ چنانچه با انتشار چهره افرادی که اقدام به خودکشی کردند این موضوع قابل‌مشاهده بود که افراد چند ساعت قبل از خودکشی بسیار شاد بودند یا در کنار خانواده به‌صورت عادی زندگی می‌کردند و مشکلی هم نداشتند، همین باعث شده بود که خانواده تصوری از اقدام به خودکشی در فرد نداشته باشد؛ جلالی ندوشن درباره دلیل اقدام این افراد به خودکشی می‌گوید: «برخی افراد ممکن است در ظاهر شاد باشند اما در باطن افسرده و غمگین باشند. دستکم 50 درصد افسردگی‌ها، افسردگی‌هایی هستند که ازنقطه‌نظر بیرونی برای دیگران خیلی به نظر نمی‌آید؛ به فرض ممکن است فردی در ظاهر چهره شادی داشته باشد، حتی در مورد خانم‌ها ممکن است آرایش غلیظ داشته باشد یا در مورد مردها سر و وضع ظاهری دلالتی از دل‌مردگی و افسردگی نکند اما در باطن فرد افسرده باشد. معمولاً اگر کسی بدون آن‌که تنش یا مسئله‌ای حاد در کار باشد خودکشی کند، این به معنای این است که فرد از مدت‌ها قبل به خودکشی فکر می‌کرده و ممکن است این فکر را با دیگران درمیان نگذاشته باشد یا بقیه به دلایلی فکر خودکشی فرد را دیگران نادیده گرفته باشند. علت آن است که برای ما خوشایند نیست که فکر کنیم عزیزمان دل‌مرده و غمگین است و اصولاً وقتی کسی از مشکلاتش برای ما صحبت می‌کنم ما کلافه می‌شویم و سعی می‌کنیم حرف را عوض کنیم اما واقعیت این است که در خیلی از این مواردی که ذکر شد ممکن است سرنخ‌هایی درگذشته وجود داشته که فرد چون عموما چیزی را در ظاهر نشان نمی‌داده و مسائل و مشکلاتش را بیشتر در درون خود نگه‌داشته، دیگران مسئله افسردگی و دلمردگی او را جدی نگرفتند.»

جلالی تأکید می‌کند: «با این اوصاف، جامعه نباید نگران باشد که یک آدم‌هایی با ظاهر شاد ممکن است یک‌دفعه خودکشی کنند اما به‌طورکلی، باید بیشتر حواسمان به کسانی باشد که از ناامیدی و مرگ حرف می‌زنند یا مشکلاتی دارند و دیگر مثل سابق نیستند یا کم‌حرف شده‌اند.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

میزان خودکشی در نوجوانان و سالمندان بیشتر است

به گفته جلالی ندوشن، خودکشی در همه گروه‌های سنی رخ می‌دهد اما مرگ در اثر خودکشی در نوجوانان و سالمندان بیشتر است. او با اشاره به عوامل خودکشی در نوجوانان و سالمندان می‌گوید: «خودکشی معمولاً به دنبال عوامل و بیماری‌هایی رخ می‌دهد که زمینه ژنتیکی دارند. از آنجایی‌که نوجوانی سن هیجان، بی‌قراری و بی‌ثباتی است، اگر کسی ازنظر ژنتیکی زمینه‌ای داشته باشد یا فضای خانوادگی و اجتماعی مشوشی داشته باشد احتمال اقدام به خودکشی را دارد. در مورد سالمندان نیز دل‌مردگی، یأس، تنهایی، بیماری‌های مزمن، مرگ همسر، ترک کردن خانواده توسط فرزندان و مشکلاتی از این دسته زمینه خودکشی در سالمندان را فراهم می‌کند.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

نشانه‌های هشداردهنده خودکشی در نوجوانان

برخی علائم و نشانه‌ها می‌تواند به والدین هشدار دهد که امکان خودکشی در نوجوانشان وجود دارد: «اگر نوجوان منزوی و کم‌حرف شده و رفتارهای عجیب و متفاوت از گذشته پیداکرده، احتمال خودکشی هم در کنار مجموعه مشکلات دیگری که ممکن است به بار بیاید وجود دارد. همچنین در شرایط و بحران‌هایی مثل از دست دادن عزیزان، طلاق پدر و مادر، مشکلات مالی و… والدین باید به نوجوانشان بسیار توجه کنند و با درک شرایط نوجوان، افکار منفی ازجمله فکر به خودکشی را از او دورنگه دارند.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

چگونه از افکار خودکشی خلاص شویم؟

جلالی ندوشن در پاسخ به این سؤال می‌گوید: «حقیقتاً خلاص شدن از افکار خودکشی دشوار است و این افکار قابل تکرار است اما می‌توان با راهکارهایی افکار خودکشی را مدیریت و کنترل کرد. فکر خودکشی یک نوع راه‌حل برای فرد است و زمانی که فرد تصمیم به اقدام برای خودکشی می‌گیرد دید تونلی پیدا می‌کند و چشم و ذهنش فقط یک‌راه حل می‌بیند و آن حذف خودش است اما وقتی فرد حالش مساعد است می‌تواند بنا بر فضای زندگی خود چارچوبی را طراحی کند تا بتواند چشم‌اندازهای متفاوتی را ببیند. در این صورت هر زمان فکر خودکشی به ذهنش برگشت می‌تواند با استفاده از چشم‌اندازی که قبلاً ذخیره با خود داشته، فکر خودکشی را از خودش دور کند.»

این روان‌پزشک با اشاره به این چارچوب‌ها و چشم‌اندازها می‌گوید: «این را به خاطر داشته باشیم که همیشه افرادی هستند که به ما نیاز دارند. نبود ما می‌تواند باعث ایجاد غم و اندوه در زندگی دوستان و عزیزانمان شود. وجود این افراد به ما یادآوری می‌کند که زندگی ارزش زیستن دارد. همچنین کارهای زیادی وجود دارد که هنوز می‌شود در زندگی خود انجام داد.»

او ادامه می‌دهد: «مواجهه با مرگ و عقب‌نشینی از لبه پرتگاه ممکن است. می‌توانیم از شجاعت و میل خود به زندگی، برای رویارویی با مشکلات زندگی، یادگیری مهارت‌های مقابله‌ای برای غلبه بر افسردگی و یافتن قدرت برای ادامه دادن استفاده کنیم.»

نشانه‌هایی که خبر از قصد خودکشی دیگران می‌دهد

احتمال مرگ با خودکشی کم‌خطر

جلالی می‌گوید متأسفانه درصد قابل‌توجهی از افراد در اثر خودکشی‌های کم‌خطرتر جانشان را ازدست‌داده‌اند: «آدم‌ها یکجایی ممکن است به آخر خط برسند و تصمیم قاطع برای خودکشی بگیرند و یکجایی ممکن است فرد بین مرگ و زندگی مردد باشد بنابراین ممکن است اقدام فرد اقدامی نباشد که قطعاً فرد را به کام مرگ بکشاند. با این وجود، در این موارد هم ممکن است فرد اقدامی کند که همین نیز می‌تواند سبب مرگ فرد شود. بنابراین، حتماً باید خودکشی را جدی گرفت و زمینه‌هایی که در ذهن فرد وجود دارد و ممکن است او را به سمتی ببرد که چیزی شبیه مرگ یا تهدید به مرگ را امتحان کند را باید بررسی کرد.»

این روان‌پزشک در پایان تأکید می‌کند: «همیشه احتمال خودکشی مجدد وجود دارد اما دیگران ضمن جدی گرفتن این مسئله باید حواسشان باشد در برخورد با افرادی که تجربه خودکشی داشته‌اند، از ترحم، انگ، سرزنش و قضاوت پرهیز کنند.»

ماه تولد همسرتو بگو تا بگم چه وقتایی دروغ میگه

قطعا همه افراد شخصیت متفاوتی نسبت به دیگری دارند و ممکن است هر کدام تحت شرایط خاصی زبان به دروغ باز کنند و جالب است بدانید که این مسئله را می توان از لحاظ روانشناسی هم تحلیل کرد و گفت که متولدین ماه های مختلف تحت چه شرایطی دروغ می ‌گویند یا بهتر است بگوییم که چه چیزی باعث می شود تا دروغ بگویند. این بخش از بیا نی نی را به عوامل موثر در دروغگویی افراد متولدین ماههای مختلف اختصاص داده ایم، شما میتوانید به ماه تولد همسرتان در این بخش مراجعه کنید و متوجه شوید که همسرتان در چه شرایطی مجبور به دروغ گفتن میشود تا او را در آن شرایط قرار نداده و او را مجبور به این کار نکنید.
 
فروردین
فروردین ماهی ها افرادی هستند که در ارتباط با دیگران خیلی صبورانه عمل می کنند و شاید بتوان گفت که تقریباً جزء بدترین دروغگویان در بین 12 ماه دیگر هستند و همیشه دست شان در دروغ گفتن رو می شود؛ اما زمانی که بخواهند دروغ بگویند، هر گونه تلاشی را انجام می‌ دهند تا طرف مقابل متوجه نشود‌. اگر احساس کنند که نظر و عقیده شما با آن ها متفاوت است، احتمالاً شروع به دروغگویی می کنند و خودشان را جور دیگری نشان می دهند.

اردیبهشت
اردیبهشتی ها هم خیلی در دروغگویی مهارتی ندارند. اگر چیزی را باور نکنند، نمی توانند خودشان را خیلی خوب حفظ کنند و همه چیز لو می رود و طرف مقابل متوجه می شود؛ اما از آن جایی که معصومِ مطلق نیستند، ممکن است زمان هایی هم دروغ بگویند. اگر متوجه شوند که دیگران به آن ها توجهی نمی کنند، مطمئنا می خواهند با دروغ گفتن در مورد یک مسئله توجه ها را جلب کنند‌.

خرداد
خرداد ماهی ها مدام ذهنیت شان عوض می شود، بنابراین اگر احساس کردید که شخصیت آن ها عوض شده؛ یعنی می خواهند هر چیزی را پنهان کنند و دروغ بگویند و نباید تعجب کنید.‌ آن ها در مورد دروغی که قرار است بگویند برنامه ریزی هم دارند و می دانند که چه زمانی باید دروغ گفت که معمولاً برای جلب اعتماد دیگران این کار را می کنند و قصد بدی ندارند.

تیر
هیچ کس نمی داند که تیر ماهی ها چگونه موضوعات مختلف را به یکدیگر ربط می دهند و در مورد یک موضوع یا یک مسئله دروغ می گویند. آن ها معمولاً با دروغ هایی که می گویند با احساسات دیگران بازی می کنند؛ اما این مسئله برای شان مهم نیست و فقط می‌ خواهند به هدف خودشان برسند و کار خود را پیش ببرند و برای کنترل احساسات شان خیلی راحت زبان به دروغ باز می کنند.

مرداد
مرداد ماهی ها افراد دراماتیکی هستند. نیاز به توجه دارند و در شرایط خیلی نادری دروغ می گویند. آن ها معمولا وفادار هستند و زمانی لب به دروغ باز می کنند که احساس کنند طرف مقابل می خواهد رابطه اش را با او قطع کند. در چنین حالتی شخصیت کاریزماتیکی به خودشان می گیرند و داستان می سازند.

شهریور
شهریور ماهی ها از دروغ متنفر هستند. آن ها روی صداقت خیلی تاکید دارند؛ حتی اگر حقیقت برایشان خیلی تلخ باشد؛ اما گاهی هم توانایی دروغ گفتن پیدا می کنند؛ البته اگر منافع شان در خطر بیفتد. اگر احساس کنند حقیقت به گونه ای است که باعث می شود خوب به نظر نرسند و دیگران در مورد آنها بد فکر کنند، کمی دروغ می گویند.

مهر
دروغ گفتن مهر ماهی ها اینگونه است که همیشه کل حقیقت را نمی گویند و یک نکته مهم را جا می‌ اندازند و همین باعث می شود که از نظر طرف مقابل دروغگو به نظر برسند و خیلی خوب هم دروغ می گویند. زمانی که با کسی کشمکش و درگیری داشته باشند، برای حفظ منافع شان دروغ خواهند گفت.

آبان
آبان ماهی ها بهترین دروغگویان در بین 12 ماه دیگر هستند و خیلی خوب احساسات خود را پنهان می کنند. آنها به گونه ‌ای دروغ می گویند که شما به خودتان شک کنید؛ خیلی خوب چند دروغ را با یکدیگر ترکیب می کنند. ممکن است این دروغگویی در هر زمانی برای شان اتفاق بیفتد تا بخواهند شرایط را به نفع خود پیش ببرند‌.

آذر
آذر ماهی ها وقتی که می خواهند دروغ بگویند، کمی شوخ طبع می شوند. در واقع آن ها افراد صادقی هستند و به خاطر همین در دروغ گویی مهارتی ندارند و دروغ هایشان مسخره به نظر می رسد؛ اما به هر حال ممکن است برای رسیدن به هدف شان یا تعریف کردن از خود و جلب توجه طرف مقابل خیلی زیاد اغراق کنند و دروغ بگویند.


دی
اگر یک دی ماهی تصمیم بگیرد که دروغ بگوید، خیلی خوب این کار را انجام می دهد و در مورد آن جدی عمل می کند و هیچ کس هم متوجه این دروغ نمی شود، زیرا آن ها افراد قابل اعتمادی به نظر می رسند و حتی دروغگویی شان هم برای این است که اعتماد طرف مقابل را جلب کنند.

بهمن
بهمن ماهی ها خیلی خوب می توانند روی دیگران تاثیر بگذارند و در افکارشان غرق شوند، زیرا مدام در حال تجزیه و تحلیل شرایط می‌ باشند و اگر لازم باشد، خیلی خوب داستان سازی می کنند و دروغ می گویند و در انجام این کار مهارت دارند. زمانی دروغ می‌ گویند که احساسات شان جریحه دار شده باشد؛ اما خیلی راحت خود را کنترل کرده و دروغ می‌ گویند تا طرف مقابل متوجه درگیری حسی آن ها نشود.

اسفند
اسفند ماهی ها قدرت ذهن خوانی بسیار بالایی دارند و خیلی خوب با دیگران همکاری می کنند و در مورد کارهای مختلف از جمله دروغ گفتن هم خیلی خلاقانه عمل می کنند. متولدین اسفند ماه زمانی که احساس کنند در جایی گیر کرده اند و راه فراری ندارند، زبان به دروغ باز می کنند پس بهتر است آنها را در تنگنا قرار ندهید.

می خواهم نفر اول کنکور شوم

دختری هجده ساله هستم، بدون اینکه درس بخوانم فقط باگوش‌دادن در کلاس نمره خوبی می‌گیرم، هیچ علاقه‌ای به تجربی نداشتم و به همین دلیل، بیشتر درس ریاضی را می‌خواندم. رشته‌ام تجربی است، از تابستان در فکر نفر اول شدن در کنکور بودم؛ ولی تنبلی کردم. الان به تجربی علاقه‌مند شده‌ام و می‌خواهم شروع کنم برای کنکور. احساس می‌کنم استعداد خوبی دارم و می‌توانم در این چند روز باقیمانده نفر اول شوم؛ ولی نمی‌دانم چطور؟ لطفا راهنمایی ام کنیم.

پاسخ مشاور

دوست عزیز، همان‌طور که اطلاع دارید رشته‌ علوم تجربی مخاطبان زیادی در کشور دارد و هر دانش‌آموز رشته‌ تجربی نیز به قبولی در بهترین رشته و رتبه‌ تک رقمی فکر می‌کند؛ این یعنی وجود رقابت شدید در این گروه. مطمئنا کسانی هستند که از مدت‌ها پیش برای این آزمون برنامه‌ریزی کرده و با پشتکار زیاد به مطالعه پرداختند و قبولی در بهترین رشته و بهترین دانشگاه حق این افراد است امّا به خاطر داشته باشید که این قانون مطلق نیست و عوامل زیادی در موفقیت در کنکور دخیل هستند. یکی از این عوامل استعداد است که اگر همراه با پشتکار باشد و کمی چاشنی برنامه‌ریزی هم به آن بیفزاییم، بهترین نتایج حاصل خواهدشد. باید بیشتر تلاش کنید شما از رقبای خود عقب‌تر هستید امّا این بدان معنا نیست که امکان موفقیت شما وجود ندارد بلکه کار شما کمی سخت‌تر از سایرین خواهدبود، چراکه در این روزهای باقیمانده باید با تلاش بیشتری جلو بروید. در این مدت حتما برنامه‌ریزی داشته باشید و در برنامه‌ خود هم دروس عمومی و هم دروس اختصاصی را بگنجانید، در کنار مطالعه و خواندن، حتما تست بزنید و به پاسخ‌های تشریحی توجه کنید چراکه بیشتر مواقع، کنکور تکرار سال‌های قبل است. درس‌ها را به سرعت و تمرکز مرور و از درسنامه یا خلاصه مباحث هر درس استفاده کنید چون فرصت نخواهیدکرد تمام کتاب ها و دروس را از اول به صورت عمقی مطالعه کنید. دروسی که ضرایب بالا و تاثیرگذار دارند، بیشتر مدنظرتان باشد و در پایان ذکر این نکته ضروری است که باید واقع‌بین باشید و بیش از اندازه رویاپردازی نکنید. اگر امسال به هردلیلی موفق به کسب نتیجه‌ دلخواه خود نشدید مطمئن باشید سال آینده رتبه‌ تک رقمی کنکور تجربی متعلق به شما خواهدبود. شاد و سربلند باشید.

با قانون ۳۷ درصد می توانید همیشه انتخاب های بهتری داشته باشید

 قانون ۳۷ درصد، از نظریه توقف بهینه در ریاضیات به دست آمده است، که زمان بهینه را برای انجام یک اقدام خاص به منظور به حداکثر رساندن فایده و به حداقل رساندن هزینه تعیین می‌کند. این نظریه معروف است به بهترین زمان برای توقف جستجوی گزینه‌های بیشتر و اقدام به موقع. به گفته ریاضیدانان، انتخاب درست در نقطه درست پس از مشاهده یا بررسی ۳۷ درصد از گزینه های پیش رو، امکان پذیر است.

با قانون ۳۷ درصد می توانید همیشه انتخاب های بهتری داشته باشید

ابتدا باید کل امکانات خود را بشناسید تا محاسبه کنید ۳۷ درصد از گزینه های شما چقدر خواهد بود. شما می توانید این کار را با تعیین حداکثر سقف گزینه ها یا یک محدوه زمانی انجام دهید. می‌توانید یک دوره زمانی برای جستجوی خود تعیین کنید. اگر می‌خواهید بهترین شانس را برای به دست آوردن بهترین آپارتمان داشته باشید، ۳۷ درصد از زمان خود برای گشتن (مثلا یازده روز، اگر یک ماه برای جستجو وقت گذاشته‌اید) را صرف بررسی بدون هدف خرید، در گزینه‌ها کنید. اما بعد از آن مرحله، آماده باشید که اولین جایی را که می بینید به طور جدی برای خرید آن اقدام کنید.

با قانون ۳۷ درصد می توانید همیشه انتخاب های بهتری داشته باشید

این قانون می‌تواند برای تصمیم‌گیری‌هایی از قبیل قرار ملاقات یا انتخاب مقصد سفر گرفته تا خرید خانه و استخدام منشی، موثر باشد. به گفته ریاضیدانان، پیروی از این قانون، شما را از گرفتار شدن بی مورد در گرداب جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده ها نجات می دهد. شما را وارد عمل می کند و احتمال موفقیت شما را به حداکثر می رساند. البته  قانون ۳۷ درصد محدودیت هایی هم دارد. وقتی صحبت از تصمیمات مالی بزرگ و مسائل احساسی می شود، این قانون، احساسات و غرایز درونی را در نظر نمی گیرد.

با قانون ۳۷ درصد می توانید همیشه انتخاب های بهتری داشته باشید

با وجود اینکه قانون ۳۷ درصد در هر موقعیتی صدق نمی کند و شما نباید بهترین گزینه های مشهود را صرفاً به دلیل یک نظریه ریاضی کنار بگذارید؛ اگر تمایل به گرفتن تصمیمی سریع دارید یا زمان زیادی را صرف بررسی همه گزینه های خود می کنید، این قانون ریاضی را دفعه بعد که با انتخاب های این چنینی روبرو شدید، به یاد داشته باشید. تقریباً یک سوم اول فرآیند تصمیم گیری شما باید جمع آوری اطلاعات باشد، پس از آن زمان، انتخاب گزینه مناسب بعدی که با آن مواجه می شوید نتیجه بخش است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

می‌شود باور کرد که پدر و مادری فرزندشان را دوست نداشته باشند؟ یا حتی فراتر از آن از فرزندشان متنفر باشند؟ واقعیت این است با وجود اینکه فرهنگِ ما به چنین موضوعی روی خوش نشان نمی‌دهد اما بسیاری از پدرو مادرها به دلایل مختلف و متنوع حسِ مثبتی به فرزند و فرزندانشان ندارند. این مسئله جایی به مشکل تبدیل می‌شود که به دلیل فرهنگ جامعه و قضاوت یک جانبه اطرافیان این پدر و مادر مجالی برای صحبت درباره احساسشان پیدا نکنند و اگر فقط کمی روان انسان را بشناسید حتما می‌دانید که سرکوب چنین احساسی می‌تواند چه تبعات وحشتناکی داشته باشد.

در این مقاله پای صحبت پدر و مادرهایی در ردیت می‌نشینیم که به هردلیلی، بر حق یا نه، به فرزندشان حس مثبتی ندارند.

من نمی‌خواستم مادر باشم اما …

من در شرایطی باردار بودم که از ته قلبم می‌دانستم نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. در تمام دوران بارداریم اشک می‌ریختم و هر روز افسرده‌تر از روز قبل می‌شدم. احساس می‌کردم به اندازه وزن دنیا فشار روی شانه‌هایم است و نمی‌توانستم احساسم راجع به این موضوع را به شوهرم که بابت پدر شدن در آینده نزدیک کودکانه خوشحال بود، منتقل کنم. البته شوهرم قصد بدی نداشت اما قبل از ازدواج به او گفته بودم که فرزند نمی‌خواهم.

دخترم که به دنیا آمد من بیچاره‌ترین آدمِ روی کره زمین بودم و با این وجود تمام سعیم را برای اینکه مادر خوبی باشم انجام دادم. در حقیقت تظاهر می‌کردم او را دوست دارم چون با وجود افسردگی عقیده داشتم این نوزاد گناهی ندارد و تمام بچه‌ها این حق را دارند که دوست داشته شوند.

در آن دوران هیچ‌گاه از مادر بودن لذت نبردم و هرچند که تمام تلاشم را کردم تا کودکم آسیبی نبیند اما در تک‌تکِ آن لحظه‌ها غرق در غم و افسردگی بودم. گاهی به این فکر می‌کردم که من تمام نقشه‌ها، حرفه، برنامه‌های آینده و حتی هویتم را برای کودکی که هیچ‌وقت نمی‌خواستم فدا کردم.

دختر من حالا 10 ساله است و ما رابطه فوق‌العاده‌ای با هم داریم. حالا من حتی از هم‌نشینی و هم صحبتی با دخترم لذت می‌برم و مادر بودن به نظرم طبیعی‌تر می‌آید. حالا هر روز به این فکر می‌کنم که کاش تجربه سال‌های اول تولد، تاثیری منفی روی کودکم نگذاشته باشد.

لحظه‌ای که همه‌چیز برای همیشه تغییر کرد

احساس من به دخترم با یک حادثه برای همیشه تغییر کرد. در آن زمان دخترم 17 ساله بود و من در حال بحث با او بودم که اتاقش را تمیز کند و بعد آن اتفاق افتاد. در آن لحظه من کودکِ یک ساله‌ام را در آغوش داشتم و دختر نوجوانم با مشت به سرِ من کوبید. بعد از آن دیگر نتوانستم مثل قبل نگاهش کنم و انگار چیزی درون من هزار تکه شد.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

انگار دست روی مادر بلند کردن تابویی بود که دخترم آن را شکست و باوجود تلاش‌های فراوان واقعا فکر نمی‌کنم بتوانم این اتفاق را فراموش کنم و او را مثل قبل دوست داشته باشم.

دروغ برای جلب توجه یا خیانتی نابخشودنی؟

من عاشقانه پسر نوجوانم را دوست داشتم و رابطه ما از هر پدر و پسر دیگری بهتر بود اما همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید اتفاقی افتاد و همه‌چیز را تغییر داد. پسر نوجوانِ من برای جلب توجه به دوستانش می‌گوید که من او را آزار داده‌ام و از نظر جنسی از او سوءاستفاده کردم. خیلی زودتر از آن‌چه فکر کنید پای پلیس و خدمات کودکان و انواع بازرس‌ها و بازپرس‌ها به خانه ما باز شد و تا مدت زیادی(در حدود چند ماه) پسرم پای حرفش ماند و حاضر نشد اقرار کند دروغ گفته است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

در نهایت پس از نزدیک به یک‌سالِ پر استرس و پر هزینه(هزینه‌های سنگینِ وکیل و دادگاه) که آرامش والبته آبروی خانوادگی را از ما گرفت، حقیقت مشخص شد و اتهام از روی ما برداشته شد. حالا که به قضیه فکر می‌کنم از فکر اینکه دیگر هیچ‌وقت دوستش نخواهم داشت وحشت می‌کنم. راستش را بخواهید من حتی از پسرم عصبانی نیستم اما فکرِ خیانتِ او به من و خانواده‌اش من را رها نمی‌کند.


تولدی که زندگی ما را برای همیشه تغییر داد

من فقط برای تعریف این داستان یک حسابِ ردیتِ ناشناس ساخته‌ام چون همسرم حساب اصلیم را می‌شناسد. وقتی همسرم اولین و تنها فرزندِ ما را باردار بود، به دلیل سابقه فراوانِ بیماری‌هایی مانند سندرومِ داون در هر دو خانواده ما آزمایش‌های فراوانی را انجام دادیم. در نهایت پزشک متخصصی به ما گفت که 80 درصد ممکن است دخترمان با سندرومِ داون به دنیا بیاید. تا پیش از این لحظه زندگی ما شیرین‌تر از هر زندگی دیگری بود که برای درکش لازم است کمی به عقب بازگردیم.

من و همسرم حدود 9 ماه پیش از ازدواج با هم دوست بودیم و پس از ازدواج هم به معنی واقعی کلمه یک زوج بودیم. در آن دوران روزی نبود که از وجود همسرم خدا را شکر نکنم و تنها صدایی که همسایه‌ها از خانه ما می‌شنیدند، صدای خنده ما دو نفر بود. در خانه ما هیچ تصمیمی تنهایی گرفته نمی‌شد و من و خانمم الگوی تمام زوج‌های فامیل بودیم. ما مثل دو تکه پازل، همدیگر را کامل می‌کردیم. من یک بچه شلخته و بی‌نظم بودم و خانمم من را به آدمِ بهتری تبدیل کرد و زندگی او پیش از من کسل کننده بود و من به او کمک کردم سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش را پیدا کند. ما حتی حرفه خودمان را راه انداختیم و در آن موفق بودیم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

پزشکِ متخصص اضافه کرد که تنها یک هفته برای تصمیم درباره سقطِ جنین وقت داریم و من نتوانستم در آن یک هفته همسرم را قانع کنم که بهترین تصمیم سقط جنین است. او نمی‌توانست عذاب وجدان از بین بردن یک کودک را تحمل کند.

دختر ما به دنیا آمد و نه تنها مبتلا به سندروم داون بود بلکه به شکل خاصی از این بیماری مبتلا بود که تنها 1 درصدِ کل مبتلایانِ به سندروم داون را تشکیل می‌دهد. رسیدگی به چنین کودکانی حتی نسبت به کودکان مبتلا به سندروم داون هم بسیار سخت‌تر است. همه‌چیز تغییر کرد. وقتی کودکی با چنین شرایطی داری یعنی دیگر هرگز وقت آزاد نخواهی داشت. حالا ما‌ه‌هاست که تنها مکالمه من و همسرم فریاد کشیدن بر سر یکدیگر است. ما به خاطر هزینه‌ها اتومبیل و مغازه‌مان را از دست دادیم و مجبور شدیم به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنیم. همسرم شغل و فعالیت‌هایی که عاشقشان بود را از دست داد و هر روز پیرتر و افسرده‌تر شد. گاهی تنهایی به پارک نزدیک خانه‌مان می‌روم و به بازی کردن پدرها با کودکانشان نگاه می‌کنم و فقط اشک می‌ریزم.


من پسر ۷ساله‌ام را دوست ندارم

من یک پسر هفت ساله دارم و مطمئن نیستم چه حسی به او دارم. شوهرِم در زمان بارداریم من را ترک کرد و من در تمام این هفت سال در کنار داشتن دو شغل، درس هم می‌خوانم. به تازگی تشخیص داده شده که پسرم ADHD و مشکلات دیگری درباره اختلال توجه دارد. من هر روز به کلاس‌هایم دیر می‌رسم چون پسرم دوست ندارد از تخت بیرون بیاید و هر روز توسط مدیرم ملامت می‌شوم چون پسرم به هیچ کدام از حرف‌های من گوش نمی‌کند و باعث می‌شود هر روز با تاخیر به محل کارم برسم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

گاهی فکر می‌کنم که اگر مشکلات فراوان مالی نبود ، اگر همسری داشتم و اگر افسرده و خسته و تحت فشار نبودم شاید حس متفاوتی به پسرِ 7 ساله‌ام داشتم.


من اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام

من یک پدرم و مانند بقیه پدرهای نرمال عاشق پسرم بودم. همسرِ من و مادرِ پسرم خیلی زود  و زمانی‌که پسرم هنوز کوچک بود، فوت کرد. بعد از فوتِ همسرم، من رفتارم با پسرم را تغییر دادم و بر عکسِ قبل که سعی می‌کردم او را با نظم و دیسیپلین تربیت کنم به مهربانیِ بی قید و شرط روی آوردم.

بعد از مرگ همسرم هیچ‌وقت پیش نیامد که پسرم چیزی از من بخواهد و من آن را تهیه نکنم. فکر می‌کردم اگر تمام چیزهایی که من در کودکی نداشتم را داشته باشد عقده‌ای نخواهد شد. بهترین لباس‌ها، کفش‌ها، اسباب بازی‌ها، کنسول‌های بازی‌ و دوچرخه‌های رنگارنگ همه و همه تنها با یک درخواست از سمت پسرم در اختیارش قرار می‌گرفت.

حالا پسرم 18 ساله است و من در کنار اینکه اشتباهاتم در تربیت او را پذیرفته‌ام حتی نمی‌توانم با او در یک اتاق بمانم. او یک انسانِ سوءاستفاده‌گر، بدجنس، خودخواه و عقده‌ای شده که همه از دستش فرار می‌کنند. روزی نیست که شخصی برای شکایت از او پیش من نیاید و من فقط به همه می‌گویم که شخصیت و اعمال پسرم تقصیرِ من و روش تربیتی اشتباهم است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

مانند تمامِ مقاله‌های این‌چنینی بی‌صبرانه منتظرِ نظرهای شما مخاطبان همیشگی درباره این موضوع هستیم. حتما نظراتتان را درباره تجربه یا مشاهده احساسات و شرایط مشابه با ما و بقیه مخاطبان بیا نی نی در میان بگذارید و در نهایت آرزو می‌کنم به جایی برسیم که هیچ‌کداممان از کمک گرفتن و مراجعه به افراد متخصص مانند روان‌شناس و روان‌پزشک شرم نداشته باشیم و با ساده گرفتن مشکلات روانی و رفتاری، یک مشکل ساده و قابل حل را به یک فاجعه تبدیل نکنیم.

احساس گناه در مادران چه علتی دارد و چطور می‌توان با آن مقابله کرد؟

احساس گناه یعنی بدانید کار اشتباهی انجام داده‌اید. احساس گناه و عذاب وجدان در مادران یا پدران به این معناست که حس کنید کار اشتباهی کرده‌اید که باعث آسیب به کودکتان شده‌ است، فارغ از اینکه چنین احساسی اصلاً درست است یا خیر.
تنها کلمه‌ای که باعث گرفتاری مادران می‌شود و احساس گناه و عذاب وجدان را در آن‌ها ایجاد می‌کند این است: «بهتر بودن». مثل اینکه بپرسیم: «کدام‌یک مادر بهتری است؟ مادر شاغل یا خانه‌دار؟» بحث‌هایی که درباره بهتر بودن هرکدام از این دو گروه والد درمی‌گیرند درنهایت این احساس عذاب وجدان را به وجود می‌آورند و والدین را به دو گروه مجزا تقسیم می‌کنند. اما چرا وقتی یک مادر گزینه‌ای را بر گزینه دیگر ترجیح می‌دهد، احساس می‌کند که تصمیم اشتباهی گرفته است؟ منشأ احساس گناه در والدین کجاست؟

این جنگ مادرانه را رسانه‌ها به راه می‌اندازند
رسانه‌ها عاشق جنجال‌اند. مجریان رسانه تصور می‌کنند که قرار دادن این دو گروه از مادران در مقابل یکدیگر سرگرمی خوبی برای تماشاچیان فراهم می‌کند. نتیجه این رویارویی چیست؟ ایجاد احساس گناه، احساس تقصیر و خشم در مادران.
والدگری به‌خودی‌خود دشوار است، چه مادری شاغل باشیم و چه مادری خانه‌دار. این دو گروه باید به‌جای خراب کردن یکدیگر از هم حمایت کنند.
همه ما براساس موقعیتی که در آن قرار دادیم تصمیماتی می‌گیریم. آنچه اهمیت دارد این است که پدر و مادر خوب در نهایت دلبستگی و علاقه به فرزندانشان این تصمیمات را می‌گیرند. اگر کار بیرون از خانه به معنی فراهم کردن غذا بر سر سفره باشد، آن‌وقت این تصمیم در نهایت دلبستگی به کودک گرفته شده است. درصورتی‌که ماندن در خانه و سپری کردن وقت با فرزندان به این معنی است که مادر می‌تواند بهتر بر مراقبت فرزندان متمرکز شود، آنگاه این تصمیم هم در نهایت عشق به کودک گرفته شده است. اگر کار بیرون از خانه و داشتن هدف‌های شغلی باعث می‌شود که مادر سلامت روانی بهتری داشته باشد، آنگاه این تصمیم انتخاب خوبی خواهد بود.

ما تمام این تصمیمات را به دلایل مختلفی می‌گیریم. پس چرا به مدیا یا افراد دیگر اجازه می‌دهیم به ما بگویند که تصمیمات ما درست‌اند یا غلط؟

اعتمادبه‌نفس مادران
چرا ما به نظر رسانه یا افراد تصادفی دیگر درباره والدگری‌مان اهمیت می‌دهیم؟ چطور است که اعتمادبه‌نفس ما شدیداً از افراد دیگر تأثیر می‌پذیرد؟ متأسفانه این امر می‌تواند ژنتیکی باشد.
محققان دانشگاه‌های آکسفورد، الیوت و واتاناسوان معتقدند که پیدایش هویت فردی به‌طور اجتناب‌ناپذیری با هویت اجتماعی جمعی مرتبط است. انسان حیوانی اجتماعی است و بنابراین، تعاملات اجتماعی برای هویت فردی موضوعی حیاتی محسوب می‌شود. به بیان دیگر، ما در طلب تأیید اجتماعی هستیم. آنچه من هستم دائماً در مقایسه با دیگران تعریف و بازتعریف می‌شود.
دانشمندان دریافته‌اند که اعتمادبه‌نفس یک شخص از دو منبع تغذیه می‌کند: احساس ارزش اجتماعی و احساس اثربخشی فردی.  ما یک دید ساده مثبت یا منفی نسبت به خود نداریم، بلکه همیشه فکر می‌کنیم که چقدر ازنظر اجتماعی پذیرفتنی، قوی یا ضعیفیم. بدیهی است که ما نمی‌توانیم به رسانه‌ها بگوییم که ساکت شوند (گرچه که این کار طرفداران زیادی در سرتاسر جهان دارد). ما نمی‌توانیم خودمان را تغییر دهیم تا مورد قبول همه افراد جامعه واقع شویم. از سوی دیگر، ما نمی‌توانیم همه را در جامعه تغییر دهیم تا به ما بازخورد مثبت دهند. کاری که از ما برمی‌آید این است که با کسب شایستگی و برطرف کردن احساس بی‌کفایتی بر اثربخشی فردی خود کار کنیم. پس برای غلبه بر احساس عذاب وجدان مادرانه باید شایستگی‌های خود را در دانش والدگری تقویت کنیم.

روان‌شناسی عذاب وجدان در مادران
ما احساس گناه می‌کنیم، وقتی کار اشتباهی انجام داده‌ایم یا تصور می‌کنیم که کار اشتباهی کرده‌ایم. مسئله‌ای که در عذاب وجدان مادرانه وجود دارد این است که مادران غالباً احساس گناه می‌کنند، بااینکه هیچ کار اشتباهی انجام نداده‌اند. درواقع، مادرها تمایل دارند که برای چیزهایی احساس گناه کنند که مسئول آن‌ها نیستند. برای مثال، برخی از مادران شاغل نمی‌توانند این واقعیت را کنترل کنند که به یک حقوق دوم برای پشتیبانی از خانواده نیاز دارند. اما همچنان برای سپری کردن وقت خود در محل کار به‌جای ماندن در خانه و در کنار فرزندانشان احساس گناه می‌کنند.
تا زمانی که مادران برای این تصمیمات مقصر دانسته شوند، این تصور پیش می‌آید که بر همه‌چیز کنترل کامل دارند که البته درست نیست. در اغلب مواقع مادران بهترین کاری را که در یک موقعیت ممکن است انجام می‌دهند. به همین دلیل، روا نیست که برای مسائلی که تحت کنترلشان نیستند احساس گناه کنند. این گناه آن‌ها نیست که برخی از تصمیمات باید تحت شرایط دشوار گرفته شوند.

مقابله با احساس عذاب وجدان مادرانه
دانش قدرت است. احساس شایستگی از دانستن این موضوع می‌آید که ما قابل، اثرگذار و مسلطیم. غیرممکن است که هر اتفاقی را که برایمان رخ می‌دهد کنترل کنیم، اما ما می‌توانیم بر اطلاعات دریافتی خود کنترل داشته باشیم. بهترین راه برای مقابله با احساس گناه مادرانه این است که خودمان را با واقعیت‌ها و اطلاعات مبتنی بر دانش واقعی مجهز کنیم.
زمانی که با آگاهی کنونی خود تصمیمی می‌گیریم، آن تصمیم بهترین خواهد بود. زمانی که دیگران با ما موافق نیستند، احساس می‌کنیم که قضاوت شده‌ایم. اما اگر آن‌ها فقط براساس نظرات شخصی خود صحبت می‌کنند و نه براساس واقعیت یا دانش، ما باید نسبت به انتخاب خود مطمئن باشیم. ما باید به خودمان اجازه دهیم که برای چیزهایی که نمی‌توانیم تغییر دهیم احساس عذاب وجدان نداشته باشیم.
بدترین عذاب وجدان در مادران زمانی اتفاق می‌افتد که تصور می‌کنیم تصمیم ما به فرزندمان آسیب زده است. همه ما تصمیماتی می‌گیریم که غیرمنطقی از آب درمی‌آیند. اما هیچ‌کس نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند. ما فقط می‌توانیم با اطلاعاتی که در زمان بخصوصی داریم بهترین تصمیم را بگیریم. داشتن اطلاعات دقیق درباره والدگری احساس عذاب وجدان ما را تسکین می‌دهد و اعتمادبه‌نفسمان را تقویت می‌کند.
از یاد نبرید که والدگری سالم به معنای گرفتن تصمیمات عالی نیست، بلکه به این معناست که از منابع و اطلاعاتی که داریم بهترین استفاده را بکنیم.

یک روش والدگری علمی را در پیش بگیرید
درحالی‌که برخی از رسانه‌ها آتش کشمکش‌ها را تیز نگه می‌دارند و مدام احساسات منفی را به والدین تزریق می‌کنند، گروه دیگری از رسانه‌ها تلاش دارند که با ترویج روش‌های سهل‌انگارانه والدین را راحت کنند. به عبارت دیگر، زمانی که علم امروزی مضر بودن برخی از رویکردهای سنتی را تصریح می‌کند، این رسانه‌ها سعی دارند علم را به نفع سنت کنار بگذارند. این افراد و گروه‌ها به والدین توصیه می‌کنند که فقط به غریزه خود اعتماد کنند و فارغ از کشفیات علمی همان کاری را انجام دهند که نسل به نسل به آن‌ها رسیده است. این رسانه‌ها کسانی را که درباره مادران اطلاعات موثق علمی ارائه می‌کنند متهم می‌کنند.

تعادل ایجاد کنید
استفاده از اطلاعات علمی در والدگری به معنای دنبال کردن کلمه به کلمه متون علمی نیست. ما مادرهای ایده‌آلی نیستیم و نمی‌توانیم باشیم. زندگی پر است از بده‌بستان. اطلاع از بیشترین میزان واقعیت‌های ممکن قبل از گرفتن یک تصمیم به ما کمک می‌کند تا میان نیازهای کودک و احتیاجات خودمان تعادل برقرار کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که با آنچه در دست داریم بهترین کار را انجام دهیم. تظاهر به اینکه مشکلی وجود ندارد ممکن است در لحظه احساس بهتری در ما ایجاد کند، اما در گرفتن تصمیمات بهتر به ما کمکی نخواهد کرد.
اگر قادر نیستیم که بهترین ایده‌های مبتنی بر دانش را دقیقاً با موقعیت خود سازگار کنیم، به این معنا نیست که مادر خوبی نیستیم. والدین خوب از چیزی که در دسترسشان است بیشترین بهره را می‌برند. اما اگر یک والد احساس می‌کند که مورد قضاوت قرار گرفته است، اگر خشمگین می‌شود و اگر بدون بررسی یک ایده آن را به‌کلی کنار می‌گذارد، آنگاه به‌جای آنکه منافع فرزندش را در نظر بگیرد، اجازه داده که احساساتش بر او غلبه کنند. نادیده گرفتن اطلاعات با نداشتن اطلاعات یا نداشتن شرایط ایده‌آل یکی نیست. به کار گرفتن اطلاعات یا چشم‌پوشی از آن یک انتخاب است.

اثرات عذاب وجدان در مادران
احساس مداوم گناه و عذاب وجدان و انتظارات غیرمنطقی از مادران اثرات جبران‌ناپذیری بر جسم و روح آن‌ها می‌گذارد.
توجه داشته باشید که احساس گناه در درجه اول مادران را درگیر می‌کند و نه پدران را. همان‌طور که گفتیم والدگری به‌خودی‌خود دشوار است. مادر شدن با ریسک بالایی از درگیری‌های روانی، تغییرات هورمونی و اختلالات خواب همراه است. این احساس عذاب وجدان شرایط مادر را به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای دشوارتر می‌کند. این موضوع با افزایش خطر بروز افسردگی یا اضطراب سلامت عمومی مادران را تهدید می‌کند. احساسات منفی مانند تنش، نگرانی، ناامیدی، پریشانی، اضطراب و عذاب وجدان در میان مادران شایع‌ترند. همچنین میزان رضایت آن‌ها از شغل و زندگی پایین‌تر است. به‌علاوه، والدگری سهل‌انگارانه مادران را بیشتر تحت تأثیر قرار می‌دهد. والدگری سهل‌انگارانه سبکی از والدگری است که با نتایج منفی بر کودکان همراه است.

یادگیری را متوقف نکنید
علم و دانش همه‌چیز را به ما نمی‌گوید، اما این امکان را در اختیارمان قرار می‌دهد که درباره رشد انسان بیشتر بدانیم. از سوی دیگر، با پیشرفت تکنولوژی همه‌چیز تغییر می‌کند. به همین دلیل، ما باید روند یادگیری خود را به‌صورت ثابت و همیشگی ادامه دهیم.
شکی نیست که برای یک والد گرفتار یادگیری مسئولیت سنگینی باشد. زمانی که در مدرسه درس می‌خوانیم، تصور نمی‌کنیم که روزی باید یاد بگیریم که چطور مثل یک مادر از تلفن هوشمند خود استفاده کنیم. اما یاد گرفتن این مسائل در زندگی روزمره بسیار مفید است.
آنچه می‌خواهیم بگوییم این است که در زندگی و والدگری یادگیری هرگز متوقف نمی‌شود.

و… درنهایت
اعتمادبه‌نفس یک‌شبه ایجاد نمی‌شود. اگر با افرادی احاطه شده باشیم که مدام به ما فشار وارد می‌کنند و باعث می‌شوند که به خود شک کنیم، غلبه بر احساس گناه و عذاب وجدان مادرانه راحت نخواهد بود. به همین دلیل، مهم است که با افرادی ارتباط برقرار کنیم که با ارزش‌های ما هم‌سو باشند. ما باید به‌دنبال گروه‌هایی باشیم که افراد حاضر را تشویق و راه پیشرفت آن‌ها را هموار کنند. درنهایت، اگر احساس گناه و عذاب وجدان دست از سر ما برنمی‌دارد، مشورت با تراپیست یا مشاور خانواده بسیار کمک‌کننده خواهد بود.

آشنایی با انواع «تنهایی» و راهکارهایی برای مقابله با آن

فرقی نمی کند چند سال دارید، شغلتان چیست، متأهل هستید یا مجرد، اهل مزاح هستید یا شخصیتی ساکت و آرام دارید. حتی فرقی ندارد که چند تا دوست حقیقی یا مجازی دارید! «تنهایی» حسی است که فارغ از همه این ها، حتما یک روز سراغتان آمده، یا خواهد آمد. برای همین بهتر است از همین الان برای رو به رو شدن با آن، کمی بیشتر درباره انواع تنهایی بیاموزید. ماهنامه «سپیده دانایی» مطلب جمع و جوری را درباره انواع تنهایی و راهکارهای روبه رو شدن با آن تهیه کرده است که در ادامه می خوانید:

«تنهایی» مفهوم آشنایی برای تمام انسان هاست. همه ما آن را تجربه کرده ایم و درک مشخصی از آن داریم، ولی برخلاف باور عموم «تنهایی» انواع مختلفی دارد و اگر این مطلب را تا آخر دنبال کنید، متوجه خواهید شد که نه تنها شما بلکه تمام 7 میلیارد آدم زنده کره زمین هم اکنون شکلی از تنهایی را تجربه می کنند.

انواع تنهایی تنهایی سه شکل مختلف دارد:

«تنهایی بین فردی»، «تنهایی درون فردی» و «تنهایی وجودی». اجازه بدهید هر کدام از این سه نوع را تشریح کنیم:

تنهایی بین فردی

این نوع تنهایی معمولا به صورت بی کسی، جدا افتادن و دور شدن از افراد دیگر تجربه می شود. این تنهایی، معمولا همانی است که در مکالمات روزمره و در باور عمومی به آن «تنهایی» می گویند. فرد به هر دلیلی می تواند دچار این نوع تنهایی شود: ناتوانی در برقراری ارتباط، فقدان مهارت های اجتماعی، زندگی در مکانی دور از مردم یا ناتوانی در ایجاد صمیمیت با افراد. حتی ممکن است فردی به دلیل داشتن برخی سبک های شخصیتی مانند شخصیت انزواطلب، شخصیت اجتنابی، شخصیت خودشیفته و یا شخصیت استثمارگر قادر به برقراری ارتباط با دیگران نباشد و بنابراین احساس تنهایی کند. طبیعتا این نوع از تنهایی، با ظهور ارتباط های نوین و تغییر سبک های زندگی در جوامع و با وجود شبکه های اجتماعی مجازی گسترده، روز به روز نمود بیشتری پیدا می کند. می توانید به زندگی افراد در زمان های نه چندان دور، در همین ایران خودمان دقت کنید که در آن خانواده های پرجمعیت، روابط خانوادگی صمیمانه، روابط فامیلی و روابط با همسایه ها، فرد را از این احساس تنهایی تا حدودی دور نگه می داشت.

تنهایی درون فردی

این نوع تنهایی، غریبه ترین و آشناترین نوع تنهایی برای افراد است. اگر تا آخر این پاراگراف را بخوانید، متوجه می شوید که چقدر با این تنهایی آشنا هستید و این که اصلا نمی دانستید که نوعی تنهایی است. جالب است بدانید که این نوع تنهایی، یکی از رایج ترین شکایت های افراد در اتاق های مشاوره است. تنهایی درون فردی فرآیندی است که در آن فرد با اجزای مختلف وجود خود ناآشناست. او در واقع با خودش غریبه است. با احساس هایش غریبه است. می خندد، در حالی که عصبانی است. گریه می کند، در حالی که معترض است. به واقع او با هیجان های درونی خودش ناآشناست. برخی روانکاوها نام این فرآیند را «جداسازی» گذاشتند و معتقد بودند که یک نوع مکانیزم دفاعی روان شناختی است. آن ها معتقد بودند که افراد توسط این ساز و کار روانی و با اجتناب از فشارهای درونی، احساس رهایی می کنند و آرام می شوند. تنهایی درون فردی زمانی رخ می دهد که فرد همه هیجان ها و خواسته هایش را سرکوب کند. آدم ها در این نوع تنهایی، به خودشان باور ندارند و استعدادها و توانایی های خود را نادیده می گیرند و از آرزوهایشان دست می کشند. تنهایی وجودی این نوع تنهایی، عمیق ترین، بنیادی ترین و ریشه ای ترین نوع تنهایی است، که با وجود ارتباط عالی و رضایت بخش با دیگران و حتی با خودآگاهی بالا، همچنان باقی است. همان تنهایی که حتی وقتی در جمع دوستان نشسته اید هم آن را احساس می کنید. این تنهایی، به جدایی فرد از دنیا اشاره دارد، همانی که به «اضطراب تنهایی» مشهور است و یکی از خاستگاه های اصلی اضطراب آدم هاست. این تنهایی مربوط به تجربیات افراد می شود، تجربه تولدی که در آن تنها بودید، تجربه مرگ که تنها خواهید مرد. چه کسی می تواند خشم مرد سی ساله ای که همسرش را در یک تصادف ناگهانی از دست داده، درک کند؟! او در این تجربه کاملا تنهاست. کدام یک از هفت میلیارد آدم کره زمین، در همین لحظه، همان هیجان، احساس و خواسته ای را دارند که شما در همین لحظه دارید؟! شما در این تجربه ها کاملا تنها هستید. زندگی نامه شما از ابتدای تولد تا حالا پر از تنهایی بوده و هیچ کس در این دنیا، نه روان شناس، نه خانواده، نه دوستان و نه همسر این را لمس نخواهد کرد. با این نوع تنهایی چه کار کنیم؟ هر نوع از این تنهایی ها به شکل مشخصی عمل می کنند و روش هایی برای رو به رو شدن با آن ها وجود دارد. یکی از اشتباه های رایجی که افراد در زندگی روزمره مرتکب می شوند، این است که تنهایی بین فردی را با تنهایی درون فردی و تنهایی وجودی اشتباه می گیرند، بنابراین برای آرام کردن خودشان به برقراری ارتباط فکر می کنند. تصور کنید فردی از تنهایی درون فردی رنج می برد و از استعدادها و پتانسیل های خود آگاهی ندارد و با فردی رابطه برقرار می کند ( یک رابطه دوستانه، خویشاوندی، همکاری و یا حتی ازدواج) که در ظاهر همان استعدادها را دارد، بنابراین بعد از برقراری ارتباط، شاهدیم با این که فرد حالا تنها نیست، ولی احساس خوبی را تجربه نمی کند. مهارت ها، چاره تنهایی اول «تنهایی بین فردی» با ارتباط برقرار کردن با آدم ها حل و فصل می شود، با کسب مهارت های اجتماعی، مهارت های ارتباطی و یا اگر فرد مشکل شخصیتی داشته باشد، با بهبود الگوهای ارتباطی. هدف در بهبود «تنهایی بین فردی» این است که فرد با دیگر افراد ارتباط برقرار کند. آشنایی با درون، چاره تنهایی دوم «تنهایی درون فردی» دوره بهبود پیچیده تری دارد، که در آن فرد باید تلاش کند تا با لایه های مختلف روانش آشنا شود، استعدادها و توانمندی هایش را بشناسد و به آن ها بپردازد. هیجان ها و احساس هایش را بشناسد و به موقع و بجا از آن ها استفاده کند. امیال و آرزوهایش را بشناسد و به شکل مثبتی به آن ها بپردازد. تنهایی سوم چاره ندارد «تنهایی وجودی» اما درمان ندارد! هرگونه تلاش برای اجتناب یا برطرف کردن احساس ها و اضطراب هایی که از تنهایی وجودی ناشی می شود، به شکست منجر خواهد شد. بنابراین در این مورد فرد باید تلاش کند با موقعیت وجودی اش در هستی آشنا شود و نهایتا به آشنایی با این تنهایی و پذیرش آن برسد موقعیت وجودی انسان شامل این موارد می شود که «انسان» محدود است، زمان از دست رفته بر نمی گردد، میزان معینی عمر می کند و برخی تجربه ها را باید به تنهایی لمس کند. عموما وقتی افراد با این تنهایی روبه رو می شوند، در بیشتر اوقات به فکر فرو می روند، و شاید یک دوره کوتاه چند روزه، افسردگی را هم تجربه کنند، اما افسردگی ناشی از خودآگاهی، افسردگی شیرینی است.