نمی توانم خاطرات گذشته را فراموش کنم

جوانی ۲۷ ساله هستم بعد از سربازی به خواستگاری دختر یکی از آشنایان که عاشقش بودم رفتیم جواب مثبت دادند و 4 ماه نامزد بودیم اما بعداز 4 ماه، شب قبل ازعقد به خاطر لجبازی مادرها عقد به هم خورد از آن موقع 3 سال می گذرد و الان یک سال است که با شخص دیگری ازدواج کردم اما اصلا نتوانستم انتخاب اولم را فراموش کنم حتی اگر جایی اسمی مشابه اسمش بیاید دست و پایم بی حس می شود و قادر به ادامه کار نیستم لطفا کمکم کنید.

پاسخ مشاور

حوادث آسیب زا همانند طلاق و جدایی های عاطفی از مواردی است که می تواند دید فرد را نسبت به دنیا و عملکرد عاطفی او تغییر دهد و با عث تحریک شدید و خرد کننده او شود. از دست دادن شریک از جمله ناراحت کننده ترین و آسیب زاترین تجاربی است که ممکن است در زندگی رخ دهد و به دنبال این تجربه استرس زا ، فرد می تواند هم پیامد مثبت و هم منفی را تجربه کند. مسئولیت شکست را بپذیرید تحقیقات نشان داده است نقشی که فرد در جدایی دارد در تحمل آسیب ناشی از آن، موثر است.

اگر فرد خودش مسبب این جدایی باشد همراه با احساس گناه، می تواند آن را تحمل کند. اما اگر فرد در آن نقشی نداشته باشد به دلیل از دست دادن حمایت مورد انتظار از رابطه، همراه با تلاش برای درک علت جدایی، احساس در هم ریختگی عاطفی و شناختی بیشتر و سخت تری را تجربه می کند.

شما مخاطب محترم ظاهرا در از هم پاشیدن زندگی گذشته خود نقشی نداشته اید و شاید به همین علت است که با گذشت زمان و تشکیل زندگی جدید هنوز گرفتار احساسات رابطه قبلی خود هستید. دردهای شما درمان نیافته است؛ اما باید بدانید که با وجود مقصر دانستن اطرافیان در از هم پاشیدن زندگی قبلی تان، مسئولیت نهایی این جدایی بر عهده شماست و باید به شیوه ای فعال با آن روبه رو شوید و خود را پیدا کنید. لازم است ابتدا خویشتن خویش را براساس آنچه به نظرتان مناسب می آید بپذیرید تا بتوانید دیگری را در آن شریک کنید. بهتر بود شما قبل از ازدواج مجدد به بازسازی خود و عقایدتان می پرداختید و دیگری را در این بحران عاطفی سهیم نمی کردید.

به پیشرفت زندگی جدید خود بیندیشید

زندگی احساسی و عاطفی هر فرد نتیجه تصمیم گیری ها و انتخاب های او است؛ ازدواج یعنی تعهد به خود و دیگری آن هم نه درگفتار بلکه در ذهن و رفتار و عمل. بنابراین شما مخاطب محترم خود را از شر این افکار وسوسه انگیز نجات دهید. احساس دوست داشتن آن فرد را از خود جسمانی اش جدا و تلاش کنید با همه سختی هایی که دارد، آن احساس عشق و علاقه را به همسرتان منتقل کنید. به آنچه امروز صاحبش هستید بیندیشید.

شما در مقابل زندگی امروزتان مسئول هستید و به احتمال زیاد، به هم ریختگی های روح شما توسط همسرتان حس می شود و می تواند در دراز مدت به رابطه امروز شما آسیب برساند. اگر شما به خودتان اطمینان داشته باشید کم کم می توانید به دیگران توجه کنید و آن ها را دوست داشته باشید و به آن ها محبت کنید.

گذشته با تمام خوبی ها و بدی هایش رفته است و شما در امروز قرار دارید. تلاش کنید همه آن ها را با احساسات و هیجانات پشتشان، دور بریزید. آن فرد امروز متعلق به دیگری است و شما وارد رابطه دیگری شده اید. به همسرتان نزدیک تر شوید. به او بیشتر محبت کنید. دست از مقایسه بردارید و به دنبال ویژگی های آن فرد در همسرتان نگردید که این خیال باطل شما را به بیراهه خواهد برد.

و نکته آخر اینکه

با توجه به اینکه با گذشت این سال ها و تشکیل زندگی جدید هنوز گرفتار خاطرات گذشته هستید و درد آن را حس می کنید، شاید بهتر باشد با کمک یک متخصص، گذشته را مرور کنید و پرونده آن را برای همیشه در زندگی خود ببندید.

من و همسرم خیلی با هم بد حرف می زنیم

جوانی 30 ساله هستم. دو سال است که ازدواج کرده‌ام. با همسرم به خاطر مادرش مشکل دارم و یکسره با هم بر سر مسائل زندگی درگیریم. خیلی با هم بد حرف می‌زنیم. لطفا راهنمایی ام کنید. تحصیلاتم دیپلم است.

پاسخ مشاور

دوست عزیز! توجه داشته باشید که وجود تفاوت های فردی و اختلاف سلیقه بین زن و شوهر یک امر طبیعی است و معمولا بیشتر زوج ها یک یا دو سال اول زندگی مشترک را صرف شناختن روحیات و صفات شخصیتی یکدیگر می کنند. نکته ای که در بسیاری از موارد موجب بروز و تشدید اختلافات می شود این است که در برخی موارد، زن یا شوهر با پی بردن به اختلافات موجود به دنبال تغییر همه جانبه طرف مقابل است و تلاش می کند که افکار و خواسته های خود را تمام و کمال به دیگری تحمیل کند؛ در حالی که توافق واقعی و رسیدن به آرامش مستلزم تغییر دو جانبه از سوی زن و شوهر است. به این معنا که اگر هرکدام از زوج ها سعی کنند بخشی از خواسته های خود را تعدیل کنند و در مقابل بخشی از خواسته های طرف مقابل را بپذیرند ، دو قدم به توافق نزدیک شده اند. با توجه به این مقدمه اگر بخواهید به این مشاجرات و درگیری ها با همسرتان پایان دهید، بهتر است به راهکارهایی که در ادامه این مطلب می آید، عمل کنید. به یکدیگر احترام بگذارید تا وقتی که شما و همسرتان احترام یکدیگر را نگه ندارید و شخصیت یکدیگر را تخریب کنید، رسیدن به توافق، امری دور از ذهن خواهد بود؛ زیرا معمولا انسان ها برای حرف فردی ارزش قائل می شوند که نزد آن ها محترم باشد . همچنین باید بدانید که احترام گذاشتن و محترم بودن یک جریان دو سویه است بنابراین اگر می خواهید که همسرتان احترام شما را نگه دارد باید به او احترام بگذارید. از تخریب و تلافی کردن بپرهیزید به جای تلافی کردن و انتقام گرفتن از یکدیگر، سعی کنید طرف مقابل را با لحنی آرام و دلایل منطقی متوجه اشتباهش کنید و با رفتار منطقی خود او را شرمنده سازید زیرا انتقام گرفتن نه تنها موجب جلوگیری از رفتارهای نادرست نمی شود بلکه باعث جری تر شدن طرف مقابل و همچنین از بین رفتن جایگاه معنوی و تخریب شخصیتی خودتان می شود. در این صورت شما نیز اشتباه همسرتان را تکرار کرده اید و دیگر حق ندارید او را متهم به اشتباه کنید. تمرین صبوری کنید آستانه تحمل خود را بالا ببرید؛ زیرا در این صورت خواهید توانست بسیاری از دعواهای خانوادگی تان را قبل از شروع شدن تمام کنید . تصمیم هایی که در زمان عصبانیت گرفته می شود معمولا با اشتباهات زیادی همراه است و اگر شما یا همسرتان قادر باشید در زمان عصبانیت طرف مقابل سکوت کنید و بعد از آرام شدن وی به گفت و گو بپردازید، به طور قطع و یقین نتیجه بهتری حاصل خواهد شد. سوء مدیریت باعث مشکل با مادرزنتان شده است در رابطه با مادر همسرتان توضیح نداده اید که چه مشکلاتی وجود دارد؛ ولی به صورت کلی خدمت شما عرض می کنم که به جای تحکم کردن به همسرتان سعی کنید او را در رابطه با مشکلات موجود متقاعد کنید و اجازه بدهید خودش رابطه شما و مادرش را مدیریت کند زیرا در غیر این صورت هر رفتار شما ، مخالفت و دشمنی کردن تلقی خواهد شد. دیگر اینکه هیچ وقت سعی نکنید همسرتان را بر سر دوراهی انتخاب مادرش و خودتان قرار دهید. توجه داشته باشید تا زمانی که شما نتوانید مادر همسرتان را دوست داشته باشید و این را به همسرتان ثابت کنید، همه گفتار و کردار شما معانی منفی به خود خواهد گرفت و اگر واقعا احساس می کنید به خاطر مادر همسرتان زندگی خود را از دست می دهید، بهتر است هرچه زودتر در یک فضای آرام و منطقی با همسرتان گفت و گو کنید یا از یک روانشناس و مشاور باتجربه کمک بگیرید. این نکته را هم به یاد داشته باشید که هیچ پدر و مادری به دنبال تخریب زندگی فرزند خود نیست و قطعا مادر همسر شما نیز از این قاعده مستثنا نیست و اگر حضورش باعث اختلاف شده می توان گفت سوء مدیریت شما و همسرتان این امر را تشدید کرده است.

از دست دادن جنین؛ توقف مادری در ابتدای راه

 سخت است و نفسگیر؛ اینکه برای مدتی هرچند کوتاه، خودت را آماده نقش جدید بکنی، برایش برنامه‌ریزی کنی، همه هدف‌هایت را در این راستا تغییر بدهی و ناگهان با اتفاقی ناخوشایند روبرو بشوی و همه این برنامه‌ریزی‌هایت را نقش بر آب ببینی! این اتفاقی است که برای بسیاری از والدینی که در انتظار فرزند هستند می‌افتد. آن‌ها در حالی که خودشان را برای روزهای شیرین و دل‌انگیز پدر و مادری آماده کرده‌اند، با روزهای عجیب دیگری روبرو می‌شوند که به دلایل پزشکی مختلف، جنین‌شان را از دست می‌دهند و درد روحی و جسمی زیادی را باید تحمل کنند.

از دست دادن جنین؛ توقف مادری در ابتدای راه

با او زندگی کرده بودم

یگانه یکی از همان مادرها است که در آستانه شش ماهگی دوران بارداری و یگانگی‌اش با فرزندش، او را از دست می‌دهد و هنوز بعد از گذشت دو سال، نتوانسته است به فرزند دیگری فکر کند:« از همان روز اول بارداری و با اولین آزمایش‌ها و سنوگرافی‌ها، دکتر احتمال خطر می‌داد؛ برای همین از ماه چهارم به بعد، استراحت مطلق بودم. فکر می‌کردم با استراحت کامل و فعالیت نکردن، دیگر همه‌چیز درست می‌شود و جنین در امان خواهد بود ولی در یکی از همان روزها بود که اتفاقاتی غیرطبیعی افتاد و تا رسیدن به بیمارستان، فرزندم را از دست دادم.» به قول خودش، نزدیک به دو سال از این اتفاق گذشته است ولی هنوز هم صدایش پشت تلفن، از تعریف کردن این اتفاق می‌لرزد:« من شش ماه با فکر و ذکر این بچه زندگی کرده بودم؛ با او حرف زده بودم. برایش جشن گرفتم و بعد از مخشص شدن جنسیتش، دنیایی از وسیله و لباس برایش خریده بودم. دل کندن از همه این حال و هوا، واقعا برایم غیرقابل باور بود. یعنی همه‌چیز تمام شد؟» می‌گوید روزهای اول فقط گریه می‌کردم؛ گریه از اینکه مگر می‌شود همه این فکر و خیال‌ها بر باد برود؟ اما با گذشت چند ماه، با اینکه ظاهرا آرام بوده است و خبری از گریه‌های روز اول نبود، اما کوچکترین موضوع و مسئله‌ای، می‌توانست روانش را بر هم بریزد؛ برای همین هم لازم بود که با مشاوری صحبت کند بتواند او را به زندگی عادی برگرداند:« خانم های زیادی بدون هیچ دردسری فرزندشان را به دنیا می‌آورند! چرا این بلا باید سر من می‌آمد.» یگانه مدام از این بلا حرف می‌زند؛ بلایی که به قول همسرش و اطرافیانش  چنین اسمی ندارد و حتما خواست خدا بوده و حتما خیری داشته است ولی او چطور می‌تواند خودش را راضی کند؟:« هنوز واهمه تکرار دوباره این اتفاق را دارم؛ هنوز به آن روز عجیب فکر می‌کنم و هنوز نتوانسته‌ام دست و پای کوچکی که دیدم را فراموش کنم!» اما مشاورش راضی‌اش کرده است که شاید تجربه دوباره مادری زیر نظر متخصص و با اطمینان کامل، بتواند تلخی روزهای قبل را از بین ببرد.

از دست دادن جنین؛ توقف مادری در ابتدای راه

تو مادر خوبی هستی

نکند تقصیر من بود؟ نکند کم‌کاری من  در مراقبت از خودم باعث این اتفاق شد؟ نکند من اصلا نتوانم مادر خوبی باشم و سوال‌هایی شبیه به این، می‌تواند بخشی از آن چیزی باشد که می‌تواند روحیه مادر را خدشه‌دار کند؛ آنقدر که خودش را مقصر این ماجرا بداند و نتواند خودش را تا مدت‌ها ببخشد و آماده دوباره مادر شدن ببیند. اما آیا واقعا او سزاوار همه این تقصیرات است؟ مهری موسوی، مشاور و کارشناس خانواده معتقد است که بسیار طبیعی است که مادر نقش خود را در این اتفاق تلخ، اساسی ببیند اما در این میان، این اطرافیان هستند که می‌توانند این باورهای اشتباه را از او بگیرند و آرامش دوباره‌ای را به او برگردانند:« بهتر است در مرحله اول، همسرش خودش را پیدا کند و بر اساس مستندات پزشکی، این باور را به او بدهد که فارغ از مراقبت‌هایی که مادر باید از جنین داشته باشد، ماندن یا نماندن جنین به عوامل مختلفی بستگی دارد که خیلی از آن‌ها دست مادر نیست.» در واقع او معتقد است که پیش از احساساتی شدن و حرف‌های احساسی، بهتر است منطقی با مادر حرف بزنیم و مطمئنش کنیم که او تقصیرکار نبوده است و قابلیت‌های مادری‌اش به هیچ‌عنوان زیر سوال نرفته است. اما در مراحل بعدی، لازم است که تا پذیرش این غم و حس تلخی که با مادر همراه است، همراهی‌اش کنیم تا در این ماجرا، احساس تنهایی نداشته باشد. ضمن اینکه فراموش نکنیم که او علاوه بر بار روحی، بار جسمی زیادی را هم تحمل کرده است؛ پس انتظار بهبود سریع و فوری از او نداشته باشیم.

از دست دادن جنین؛ توقف مادری در ابتدای راه

زمان برای سوگواری

شب‌ها با گریه می‌خوابد و روزها با چشم‌های پف‌آلود ناشی از گریه‌های دیشب بیدار می‌شود. تا چشم باز می‌کند، یادش می‌افتد که چه اتفاقی افتاده است و دوباره با سکوت و فکر و خیال، روزش را می‌گذراند. این همه آن‌چیزی است که بسیاری از مادرانی که در دوران بارداری، جنین‌شان را از دست داده‌اند، می‌گذارنند. مادرانی که در اولین قدم‌های مادر شدن بودند و ناگهان، خودشان را خالی از چنین عنوان و نقشی می‌بینند. کارشناسان و متخصصان معتقدند که وابستگی‌های عاطفی والدین به خصوص مادر به فرزند، از همان اولین روزهای بارداری شروع می‌شود؛ برای همین است که کنار آمدن با چنین اتفاقی، طبیعتا آسان و ساده نیست و نیاز به گذر زمان دارد اما حواسمان باشد که این گذر زمان نباید آنقدر طولانی شود که هم این غم و اندوه در وجود مادر رخنه کند؛ آنقدر که فرصت دوباره این تجربه را از او بگیرد.

از دست دادن جنین؛ توقف مادری در ابتدای راه

واهمه از دست دادن دوباره

سحر هم یکی دیگر از مادرهایی است که چنین تجربه‌ای داشته است. تجربه‌ای که هنوز هم با گذشت سه سال، فراموشش نکرده است و فرصت تجربه دوباره مادر شدن را از خودش گرفته است:« راستش را بخواهید، جرئتش را ندارم! اگر دوباره این اتفاق بیفتد چه؟ دیگر نمی‌توانم خودم و زندگی‌ام را جمع کنم.» می‌گوید خودش را به خوبی می‌شناسد و تجربه دوباره چنین اتفاقی، می‌تواند زندگی‌اش را بر هم بریزد؛ اما با چنین دلیلی، پاسخی برای اینکه بالاخره آخرش چه ندارد؟:« واقعا نمی‌دانم. با اینکه خیلی دلم می‌خواهد بچه داشته باشم اما فکر می‌کنم اگر دوباره باردار شوم، تمام دوران بارداری را با استرس از دست دادنش می‌گذرانم و خب توانایی تحمل چنین استرسی را ندارم.» موسوی اما روبرو شدن با واقعیت و در نظر گرفتن نظر متخصصان زنان و زایمان را بهترین راهکار برای کنترل این نوع از اضطراب و نگرانی مادران می‌داند:« یک نظر متخصص که در بارداری بعدی لازم است چه اقدامات، چه مراقبت‌ها و چه شرایطی فراهم شود، می‌تواند در کم کردن نگرانی‌‎ها بسیار تاثیرگذار باشد؛ در واقع چنین افرادی بهتر است خودشان را اول به خواست و اراده خدا و بعد به توصیه‌های متخصص بسپارند تا مادری کردن را دوباره تجربه کنند و شیرینی روزهای بارداری و روزهای بعد از آن را بچشند.»

چند پیشنهاد ساده برای ترک دروغگویی!

 یکی از بدترین احساسات دنیا اینه که متوجه بشین کسی به شما دروغ گفته. وقتی حقیقت برملا می‌شه، شدت رنجی که در درون‌تون موقع دروغ گفتن احساس می‌کردید، سه برابر میشه. 
🔸احساس خیانت، شرمساری، عدم اعتماد به خودتون و احساس احمق بودن… . 
با این پیشنهادها میشه برای ترک دروغگویی تمرین کرد.

خانم 55 ساله‌ام خیلی زودرنج و حساس شده است

  خانمم 55 سال دارد و خیلی زودرنج و کم طاقت شده است. می‌گویند احتمالا به دلیل این است که وارد دوران حساس یائسگی شده است. می‌خواستم راهنمایی کنید که چه رفتار اصولی باید با او داشته باشم تا مشکلات‌مان بیشتر نشود؟ سر هر مسئله‌ای با من بحث می‌کند و خیلی حساس‌تر از گذشته شده است.
 
پاسخ
مخاطب گرامی، توجه شما به حالات روحی همسرتان و جست‌و‌جوی راهکاری برای بهبود روابط خود با ایشان بسیار ارزشمند و قابل تحسین است و نشان‌دهنده اهمیت شما به  زندگی‌‌مشترک و کانون خانواده است. در ادامه
توصیه هایی به شما خواهم داشت.
    بروز افسردگی در زنان با تغییرات هورمونی
ورود به دوران یائسگی همزمان که تحت تاثیر تغییرات هورمونی قرار دارد و ممکن است موجب بروز نشانه‌های افسردگی در زنان شود، با شروع بحران میان سالی هم در ارتباط است. هر دو عامل باعث پیچیدگی شرایط فرد در این دوران می‌شود. زودرنجی و حساسیت ممکن است در نتیجه پایین آمدن آستانه تحمل به وجود آید یعنی تاب‌آوری و تحمل ناکامی در فرد کاهش می یابد و هر موضوع کوچکی می‌تواند به سرعت فرد را ناراحت یا عصبانی کند. علل روان شناختی مختلفی می‌تواند موجب افزایش حساسیت در همسرتان شده باشد، به طور مثال: پایین بودن حس خودارزشمندی، مقایسه فرد با دیگران، توجه طلبی و تایید خواهی مفرط، نارضایتی از گذشته زندگی و روابط خود با دیگران، اضطراب، تفسیرهای بدبینانه راجع به رفتار دیگران و … که البته تغییرات هورمونی و یائسگی آن را تشدید می‌کند.
  شاید اضطراب همسرتان بالاست
برای بهبود روابط خود و کاستن از میزان حساسیت خانم‌تان، ریشه‌یابی علت  کمک می‌کند تا رسیدگی دقیق‌تری به این موضوع داشته باشید مثلا اگر اضطراب ایشان بالاست، بهترین کار درمان اضطراب است. تقویت حس ارزشمندی هم به همسر شما کمک می‌کند. هرچه  فرد احساس ارزشمندی درونی  بیشتری داشته باشد، حساسیت کمتری را  در بیرون تجربه خواهد کرد. بازخورد مثبت نسبت به توانمندی‌های ایشان و مشورت و پرسیدن رای و نظر ایشان در مسائل مختلف از طرف شما موثر است.
  احساسات همسرتان را درک کنید
همچنین بهبود روابط خود در زمینه‌های مختلف از جمله عاطفی، تفریحی، زناشویی و … می‌تواند حس مطلوب‌تری را به ایشان منتقل کند. از بروز موضوعات تکراری که به سرعت ایشان را برانگیخته و ناراحت می‌کند تا حد امکان پرهیز کنید. گفت‌وگو و مهارت همدلی را بیاموزید تا بتوانید احساسات درونی ایشان را بهتر بفهمید. در پایان توصیه می شود در صورت تغییر نکردن ایشان از مشاوره حضوری کمک بگیرید.

نویسنده : زهره حسینی | مشاور و دانش‌آموخته دانشگاه علامه‌طباطبایی

2 نوع تنبلی رایج

2 نوع تنیلی رایج داریم که عبارتند از
سردرگم هستیم| گاهی نمی‌دانیم چه‌کار باید انجام بدهیم، گاهی می‌دانیم اما کمالگرا هستیم و منتظر شرایط خیلی عالی برای شروع کارها، برای همین چون شرایط فراهم نمی‌شود پس هیچ‌کاری نمی‌کنیم، دست روی دست می‌گذاریم تا اوضاع جور شود که نمی‌شود.
راه‌حل: کارها را شروع کنید و اجازه بدهید در مسیر مشکلات را رفع کنید. فراموش نکنید بهترین سرمایه زندگی ما وقت است و اگر قرار باشد همیشه منتظر شرایط بهتر باشیم فرصت‌های خوب را از دست می‌دهیم.
 می‌ترسیم اشتباه کنیم
 این‌هم نوعی دیگر از کمالگرایی است که باعث می‌شود به‌جای رشد، فقط تنبلی کنیم، وقتی می‌خواهیم هر کاری در بهترین شکلش انجام شود و نگرانیم اگر خرابکاری کنیم دیگران نگاه بدی به ما داشته باشند، فرصت یاد گرفتن و اشتباه را از خودمان می‌گیریم و نتیجه‌اش می‌شود این‌که ایستا خواهیم بود.
راه‌حل:  همه شرایط را بررسی کنید و با امید به‌خدا و مشورت دیگران کارها را انجام دهید. فراموش نکنید شکست در هر کاری تنها نتیجه‌ای نیست که عاید شما می‌شود، بلکه در کنارش تجربه‌ای هم کسب کردید که در خیلی مواقع دیگر به شما کمک می‌کند.

نویسنده : سیدسورنا ساداتی | روزنامه‌نگار موفقیت

 فواید داشتن خواهر و برادر از کودکی تا پیری 

همه ما با خواهر و برادرهامون خاطره‌های مشترک زیادی به خصوص از دوران بچگی‌مون داریم. 
واقعیت اینه که ما اساسا بخش زیادی از شخصیت امروزمون رو از خواهر و برادرهامون داریم. 
 تا حالا به این موضوع فکر کردین که خواهر و برادرهاتون در زندگی و شخصیت امروز شما چه نقشی داشتن؟