فرمول تبدیل ناامیدی ‌به‌امیدواری در کودکان

همه ما در برهه‌ای از زندگی‌مان احساس ناامیدی کرده‌ایم زیرا همه‌چیز آن‌طور که می‌خواستیم پیش نرفته است. درباره کودکان هم این اتفاق می‌افتد اما برخلاف بزرگ سالان، کنترل شرایط در چنین مواقعی که گره به کارشان افتاده و مسائل آن‌طور که می‌خواهند پیش نمی‌رود، برایشان دشوارتر است. معمولا مادرها، خیلی زود متوجه این مشکل در کودکان می‌شوند اما ضرورت مدیریت و حل این معضل، مسئله ای است که کمتر به آن توجه شده است. با این حال، تکنیک‌هایی برای مدیریت ناامیدی کودکان وجود دارد که در این مطلب به آن‌ها خواهیم پرداخت.

1– از محافظت بیش از حد خودداری کنید|  محافظت بیش از حد ،کودکان را از مواجهه با شکست باز می‌دارد. ما با انجام همه کارها برایشان و کمک به آن‌ها در همه مسائل نمی‌گذاریم آن‌ها با مشکلات روبه‌رو شوند و شکست و ناامیدی را تجربه کنند. بهتر است همین حالا این کار  را  کنار بگذارید.
2– بگذارید ناامید شوند|  وقتی فرزندتان عصبانی می‌شود، داد می‌زند یا لگد می‌زند، فوری برای برآورده کردن خواسته‌های او دست به کار نشوید. به این ترتیب، کودکان می‌پذیرند که همیشه حق با آن‌ها نیست و باید راه‌حل مناسبی برای موقعیت‌های دشوار پیدا کنند.
3–  تعریف درستی از شکست به آن‌ها بگویید|  برای کودکان توضیح دهید که در زندگی زمان‌هایی با  موفقیت و زمان‌های دیگری با شکست روبه‌رو خواهند شد. شکست‌ها،  فرصت‌های یادگیری هستند زیرا به ما کمک می‌کنند تا پیشرفت کنیم و به ما امکان رشد را می‌دهند. نکته مهم این است که متوجه شویم کجا اشتباه کرده‌ایم و چگونه می‌توانیم آن را برطرف کنیم تا از تکرار آن جلوگیری کنیم.
4– ارزش تلاش را برایش شفاف‌سازی کنید| باید به کودکان آموخت که چقدر مهم است در هر کاری که انجام می‌دهند، تلاش کنند. همه چیز با تلاش به دست می‌آید و هیچ‌وقت نباید از تلاش کردن دست بکشند و خسته شوند.
5– اهداف معقول تعیین کنید| شما باید اهداف واقع‌بینانه و متناسب با سن و بلوغ کودکان خود تعیین کنید. به این ترتیب، آن ها تحمل بیشتری برای ناامیدی خواهند داشت. اگر اهداف برای سن‌شان مناسب نباشد، نمی‌توانند به آن‌ها برسند و باعث افزایش ناراحتی‌شان می‌شود.
6– به آن‌ها یاد دهید که ثابت‌قدم باشند| غلبه بر شرایط دشوار ضروری است. اگر کودک یاد بگیرد در هر کاری که انجام می‌دهد ثابت قدم باشد، می‌تواند بسیاری از مشکلاتی را که برایش پیش می‌آید حل کند و با ناامیدی کنار بیاید. یادتان نرود زمانی که کودک به شرایط دشوار واکنش مناسب نشان می‌دهد، او را تشویق کنید.

بدجور درگیر بحران ورود به دهه سوم زندگی‌ام شدم

به تازگی وارد 30 سالگی شدم و شرایط اقتصادی‌ام خوب است. زن و فرزند هم دارم اما این روزها احساس می‌کنم که می‌توانستم خیلی بهتر از این باشم. بدجور درگیر بحران ورود به دهه سوم زندگی‌ام شدم. احساس تهی بودن هم دارم. گاهی فکر می کنم بهتر است از همسر و فرزندم جدا شوم. راهنمایی‌ام کنید.
پاسخ مشاور
مخاطب گرامی، در پیامک‌تان اشاره کردید به بسیاری از خواسته‌ها و آرزوهای خود در زندگی دست یافته‌اید اما تمامی این موارد، خواسته‌های بیرونی شما بوده و حال متوجه برخی خواسته‌های درونی خود شده‌اید. به نظر می‌رسد که دچار نوعی بحران هویت در جوانی شده‌اید. شما در 30 سالگی با بحرانی مواجه شدید که بحران میان سالی نام دارد. هر چند مهم‌ترین بحران در زندگی، بحران نوجوانی است و طی آن هویت فرد شکل می‌گیرد اما این بحران در هر سنی می‌تواند شکل بگیرد و تمام موضوعات زندگی و اهداف آن را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین پاسخ این سوال را باید در درون خودتان جست‌و‌جو کنید.
   تکلیف‌تان را با اهداف و علایق‌تان مشخص کنید
بهتر است این سوالات را از خودتان بپرسید: این روزها ذهن‌تان درگیر چه موضوعاتی است؟ چه برنامه‌هایی برای آینده دارید؟ آرزوهای شما چیست؟ آیا شرایط شما در آینده از آن چه که هست، بهتر می‌شود؟ باید در نظر داشته باشید که برخی داشته‌ها در زندگی مانند خوشبختی و آرامش است. تا موقعی که آن را دارید متوجه اهمیت آن نیستید اما هنگامی که آن را از دست می‌دهید، به اهمیت اش پی می‌برید.
   زندگی‌تان دچار روزمرگی شده؟
اگر فکر می‌کنید که زندگی شما دچار روزمرگی و تکرار شده است، به فکر تغییر آن باشید. گاهی با وجود تمام امکانات و کامل بودن زندگی، برخی نیازها نادیده گرفته می‌شود. به عنوان مثال هیجان و تنوع در زندگی خودش یک نیاز است. حتی یک برنامه غذایی تکراری می‌تواند کیفیت زندگی را تحت تاثیر قرار دهد. انسان وقتی یک لباس را هم برای مدت طولانی می‌پوشد، احساس خستگی می‌کند و دوست دارد آن را تغییر دهد. خودرو، خانه، شغل و … از این قبیل اند اما آیا زن و فرزند هم چنین هستند؟ اگر خوب دقت کنید انسان درباره دارایی‌های شخصی‌اش مختار است که هرطور می‌خواهد، تصمیم بگیرد و احساس مسئولیت چندانی برای تغییر دادن آن نمی کند اما درباره خانواده نمی‌توان به این راحتی چنین تصمیمی گرفت که آن‌ها را رها کرد و سراغ دغدغه‌های شخصی رفت. در چنین مواردی، احساس مسئولیت و تعهد باعث می‌شود که طور دیگری تصمیم بگیرید و به خانواده وفادار باقی بمانید.

بهترین و ساده ترین روش های فرار از روزمره گی!

فرار از روزمرگی دغدغه بسیاری از افرادی است که به دنبال هیجان و تنوع هستند. روزمرگی به معنای گذراندن روزهای تکراری و یکنواخت است که برای هر فردی کسل کننده و خسته کننده است. رهایی از روزمرگی و داشتن نشاط و تازگی در زندگی هدف هر فردی می باشد. روزمرگی باعث افسردگی، عدم انگیزه و بیماری های مختلف می شود.  

عوامل ایجاد کننده روزمرگی
اولین عاملی که باعث روزمرگی و تکراری شدن زندگی انسان می‌شود نداشتن هدف و برنامه ریزی برای آن است. زمانی که انسان هدفی نداشته باشد انگیزه‌ای برای ادامه حرکت نخواهد داشت. وقتی که فردی هدفی نداشته باشد صبح که از خواب بیدار می شود صرفا به کارهای روزانه خود می اندیشد و هیچ نشاطی در وجود ندارد.
همه افراد در زندگی خود بیشتر از ۱۰ ساعت مشغول به کار هستند اما اکنون وقت آن رسیده که از خود بپرسند آیا باید کار تازه‌ای را شروع کنند یا خیر؟ شما صبح که از خواب بیدار می شوید به سر کار می‌روید و برمی گردند به خانه و این فرایند هر روز تکرار می شود در همین حال از خود بپرسید که آیا زندگی در کنترل من است یا من در کنترل آن هستنم. بنابراین به این فکر کنید که زمان فرار از روزمرگی ها رسیده تا به چیزهای جدیدی در زندگی دست پیدا کنید. 

راههای فرار از روزمرگی
برای اینکه زندگی با انگیزه تر و بهتری داشته باشید توصیه می شود که به چندین اصل که با کمک آنها می توانید از روزمرگی نجات پیدا کنید توجه کنید:

1-داشتن یک دفترچه خاطرات
برای اینکه به خوبی تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنید یک دفترچه خاطرات برای درج وقایع مهم زندگیتان کنار بگذارید. می‌توانید هر اتفاقی که می‌افتد روی آن یادداشت کنید و مزایا و معایب آن را بسنجید. نوشتن به انسانها آرامش و بسیاری می‌دهد و باعث تخلیه هیجان و احساسات منفی هم می شود. زمانی که شروع به نوشتن می کنید اهداف تان برای تان واضح تر می شود و دیگر به راحتی آنها را فراموش نمی کنید. علاوه بر این می‌توانید به نقاط ضعف و قوت خود پی ببرید و این باعث می شود که در آینده قدم های موثرتری به سمت آنها بردارید.

2-تعیین اهداف و رسیدگی به انها
اولین مسئله این است که باید اهدافی را برای خود تعیین کنید و برای آنها تلاش نمایید اما بدانید که سنگ بزرگ نشانه نزدن است. ممکن است هیجان زیادی داشته باشید اما بهتر است متوقف شوید. وقتی صحبت تغییر است بیشتر افراد فکر می‌کنند که باید قدم های بزرگ را یک‌شبه بر دارند در حالی که این طرز تفکر کاملا اشتباه است. همین ایده‌های بزرگ و انجام ندادن آن باعث از بین رفتن انگیزه می شود. بنابراین اگر آرزو و هدفی دارید آن را با قدم های کوچک شروع کنید. هر زمانی که به نتیجه دلخواه تان می رسید هدف بزرگ تر بعدی را انتخاب کنید.
3-تعادل بین کار و زندگی
خیلی از افراد فقط زندگی خود را در کار کردن و کسب درآمد می دانند و امیدی به آینده ندارند. قطعاً این مدل زندگی به زودی آنها را خسته و از پا درمی‌آورد. بنابراین برای داشتن سلامت روان در زندگی باید بتوانید با این کار و سایر جنبه های وجودی مان تعادل ایجاد کنید. باید بدانید که چه علایق دیگری دارید و در کنار کار تان روی آنها هم تمرکز کنید. با این کار می توانید لذت بیشتری از زندگی ببرید و با هر قدمی که توانسته اید بر دارید احساس رضایتمندی بیشتری داشته باشید.

4-پیدا کردن یک دوست
قطعا شما به شرایط کنونی زندگیتان عادت کرده اید و بیرون آمدن از آن را دشوار می یابید. گاهی می‌دانید که قرار است به جاهای بهتری برسید اما ممکن است دچار تردید شوید و این تردید ها شما را از ادامه راه بازدارند. داشتن یک دوست و یک هم قدم در این مسیر کمک بهتری به شما می کند تا ناامید نشوید و همچنان حرکت کنید. دوست موهبت بزرگی است و خیلی از موفقیت های افراد بزرگ به دلیل داشتن دوست بوده است. 

شما می‌دانید که برای داشتن تغییرات مثبت حفظ انگیزه مهم ترین است. بنابراین به کسی نیاز دارید که سرشار از انرژی مثبت باشد و با حرف های امیدوار کننده بتواند به شما توان ادامه راه را بدهد. شما می توانید همچنین با افراد با تجربه دیگر هم مشورت کنید. علاوه بر این خواندن کتاب و زندگینامه افراد تاثیر گذار هم می‌تواند برای شما یک دوست خوب باشد.
 5-کنترل عادات احساسی خود
به افکار و احساسات درون تان توجه کنید و تا آنجا که می توانید وضعیت محیط را با همین ذهن خود مطابقت دهید و مدام به این فکر نکنید که دیگران در مورد شما چه می گویند و یا آیا کاری که انجام داده اید درست است یاخیر. اگر چنین طرز فکری داشته باشید قطعاً از لحاظ احساسی دچار تغییرات منفی می‌شوید و ممکن است به مرور زمان اعتماد به نفس و انگیزه خود را از دست بدهید.
این را بدانید که هر فردی نقاط ضعف و قوت را در کنار یکدیگر دارند بنابراین احساس ارزشمندی خود را بالا ببرید تا با نقص های خود راحت تر روبرو شوید و در صدد رفع آن ها برایید. اگر روی افکار و احساسات خود کنترل داشته باشید می توانید احساس خشم و غمگینی که مانع بزرگی در ایجاد تغییرات است را کنار بگذارید.

6-تجسم آینده
در همین زمان که اهداف خود را مشخص کرده‌اید تصورتان را فقط به آینده محدود نکنید تا زمان حال را هم از دست ندهید. داشتن اهداف حس اعتماد به نفس و امیدواری به انسان می‌دهد. اما سعی کنید که به دستاوردهای امروز و زندگی فعلی تان هم توجه کنید و آن را از دست ندهید. هر فکری که به ذهنتان می رسد را روی برچسب های کوچک یادداشت کنید و در مقابل چشمان خود قرار دهید. 
حتی می توانید تصویری از آینده دلخواه ترسیم کنید. در اینصورت می دانید که دقیقاً از زندگی چه می خواهید. وقتی تصویری مدام در ذهن خود از آینده داشته باشید احساس بهتری دارید و به مرور زمان به آنها دست پیدا خواهید کرد.

7-فرار از روزمرگی | ورزش کردن
ورزش کردن تاثیر زیادی در کنترل احساسات و افکار شما دارد. ورزش کردن باعث می شود که اکسیژن رسانی به مغز افزایش پیدا کند و علاوه بر داشتن سلامت جسمانی تا حد زیادی هم در کاهش بیماری‌های روانی مانند اضطراب و افسردگی به شدت مفید است. تحقیقات دانشگاهی نشان دادند که میزان نشاط و شادابی در کسانی که هفته ای سه روز ورزش می کند بسیار بیشتر از کسانی است که ورزش نمیکنند.
ورزش مانع از تکراری شدن و روزمرگی در شما می شود. این نکته را بدانید که کسانی که مدام یک جا می نشینند و تحرک فیزیکی ندارند قطعاً به مرور زمان افکار منفی و اضطراب سراغشان می آید و حتی سلامت جسمانی آنها را تا حد زیادی تهدید می شود. بنابراین برای فرار از روزمرگی بهتر است ورزش کردن و فعالیت داشتن را در برنامه خود قرار دهید.

8-گوش دادن به موسیقی
سعی کنید داشتن موسیقی انرژی بخش و در برنامه روزمره خود قرار دهیم هنگامی که از خواب بر می خیزیم به آن گوش دهید. موسیقی فواید زیادی برای زندگی شما دارد و به گفته برخی روانشناسان گاهی می تواند جنبه درمانی هم داشته باشد. با کمک موسیقی می توانید تمرکز ذهن خود را بالا ببرید و روحیه با نشاط تری داشته باشید و در نتیجه راههای حل های بهتری هم به ذهنتان خطور کند. 
موسیقی می‌تواند دنیای یکنواخت کننده افراد را رنگی کند و آنها را به تحرک بیشتر وادارد. هنگام پیاده روی هم می توانید به موسیقی گوش بدهید یا زمانی که مشغول کار های معمول روزانه در خانه هستید یک موسیقی آرام بخش بگذارید.

9-فرار از روزمرگی | افزایش عزت نفس
شخصیت و هویت شما تا حد زیادی به این بستگی دارد که چه تصویر از خودتان داشته باشید. اگر تصویر خوشایند و مثبت داشته باشید قطعا آن را به دیگران انتقال خواهید داد و برعکس. این را بدانید که امروزه در دنیای مجازی مطالب و محتوای را به ذهن افراد تزریق می‌کند که باعث می شود آنها خودشان را با خیلی از شرایط و موقعیت های دیگر مقایسه کنند و همین امر می‌تواند باعث کاهش سطح عزت آنان شود.
به این نکته توجه داشته باشید که آیا فضای مجازی اطلاعات را تزریق می‌کند یا خود شما در فضای مجازی اطلاعات و محتوا تزریق می کنید. زمانی که بتوانید از این ابزارها به درستی استفاده کنید دیگر دچار روزمرگی نمی شوید.

10-خوردن مکمل های ویتامین دی
کمبود ویتامین دی باعث افسردگی، خستگی، ضعف سیستم ایمنی، چاقی، کمردرد یا ریزش مو می گردد. اگر این نشانه ها را شما هم دارید در رژیم غذایی تان به اندازه کافی ویتامین d وجود ندارد و همچنین در معرض نور خورشید هم نیستید به این مکمل ها فکر کنید. مخصوصا در فصل زمستان که هوا ابری و بارانی هست توصیه می‌شود که این مکمل ها را بیشتر استفاده کنید. با این حال بهتر است قبل از مصرف آن با پزشک خود مشورت نمایید.

11-فرار از روزمرگی | حفظ سلامت فردی
شاید شما به بدن خود بی توجهی کرده اید یا شخصی باشید که کار کردن و داشتن درآمد بیشتر در اولویت تان باشد اگر چنین طرز تفکری دارید بدانید که دچار مشکلات جدی خواهید شد چرا که تعادل بین سلامت جسمانی و کار اهمیت زیادی دارد. برای اینکه این تعادل را حفظ کنید بهتر است که هم به سلامتی بدن خود و هم به کار خود ارزش بگذارید. داشتن خواب کافی، ورزش، کنار گذاشتن کافئین، سیگار و الکل اهمیت زیادی در بالا بردن سلامت جسمانی شما دارد.

12-تحلیل زندگی خود
برای اینکه افکار منفی خود را کنار بگذارید به انرژی های مثبتی نیاز دارید. بهتر از زندگی فعلی تان را ارزیابی کنید و ببینید از نوع ۱ تا ۱۰ چه نمره ای به آن تعلق می گیرد ؟ در مرحله بعد احساس خود را بنویسید و به این مسئله توجه کنید که در این هفته می خواهید که چه نوع زندگی شما داشته باشد. اگر بتوانید به زندگی خود نمره ۸ یا بالاتری بدهید یعنی تا الان زندگی خوبی داشته اید اما نمره کمتر از این به این معناست که عزت نفس پایینی دارید بنابراین از همین الان خودتان را آن گونه که هستید قبول کنید و خودتان را دوست داشته باشید تا نمره زندگی تان را بالاتر بدهید.

13-فرار از روزمرگی | داشتن برنامه سفر
وقتی که شما قصد دارید جایی بروید که هرگز از اونجا نرفته اید به نوعی یک تجربه نور خلق کرده‌اید. بهتر است به طبیعت بروید و یا به جای اسکان در هتل در بیرون چادر بزنید یا حتی در خانه های محلی اقامت کنید تا لذت متفاوتی ببرید. این تجربیات ریز و درشت و جدید به شما کمک می‌کند تا نگاه بازتری به زندگی و مسائل خود داشته باشید. علاوه بر این با سفر خود می توانید با انسان های بیشتری آشنا شوید و دیدگاه آنها را به زندگی بشناسید و چگونگی زندگی شان را لمس کنید.
کسی که سفر می کند علاوه بر آشنایی با فرهنگ های مختلف، می تواند روحیه و احساس حال بهتری برای خود پیدا کند.

14-دوری از افراد منفی اندیش
قطعا در بین شما کسانی هستند که مدام انرژی منفی تزریق می کنند و انگیزه زندگی و حرکت را می گیرند. این افراد را بشناسید و نام آنها را یادداشت کنید. این قبیل انسان ها با افکار منفی شان شما را از اهدافتان دورتر می کنند آنها می‌توانند در خانه، محل کار، جمع دوستان و یا خویشاوندان شما باشند. آن ها از در و دیوار طلبکارند و نسبت به آینده دیدگاه بدبینانه ای دارند. 
طبق تحقیقات همنشینان می‌توانند اثرات زیادی روی ما بگذارند بنابراین بهتر است بدانید که با چه کسانی در حال تعامل هستید چرا که آنها متقابلاً بر شما تاثیر می گذارند و به مرور زمان می بینید که افکار و عقاید آنها را به زندگی پیدا می‌کنید. پس تا جایی که می توانید با انسان های انرژی مثبت و با انگیزه تعامل کنید.
 15-ارتقای سواد رسانه ای
برای اینکه دانش خود را بالا ببرید بهتر است استفاده درستی از رسانه‌ها داشته باشید و با ابزارها و اهداف و فرهنگ شان کاملا آشنایی باشید. داشتن سواد رسانه‌ای باعث می شود که کار جدید ایجاد کنید و تنوع و تازگی را تجربه کنید. ارتقای اطلاعات و به روز شدن منجر به کاهش یکنواختی و روزمرگی در زندگی می شود.

16-فرار از روزمرگی | قرار گذاشتن با خود
هدف گذاری به تنهایی کافی نیست باید با خودتان عهد و پیمان ببندید. بعضی از افراد اهداف خود را به راحتی فراموش می کنند بنابراین بهتر است برای خودشان پاداش های کوچک تعریف کنند. وقتی به توان اهداف بزرگ را به خرده اهداف تقسیم کنید دستیابی به آنها راحت تر می شود. می توانید آن ها را به راحتی به دست بیاورید و آنگاه خود را برای رسیدن به هدف بعدی آماده کنید. این پاداش دادن ها باعث افزایش انگیزه و نیرو در شما می شود.

17-شرکت در کارهای داوطلبانه
انجام کارهای داوطلبانه و یا عضو انجمن های مختلف مانند کتابخانه، محیط زیست و… باعث افزایش نشاط و طراوت در شما می شود. وقتی که شما در محل کار خودتون وضعیت دشوار و پیچیده ای را به عهده دارید که سبب می شود از جوانی و کیفی شوید بهتر است که یک روز بعد از ظهر برای درست کردن یک سوپ در آشپزخانه داوطلب شوید و یا حتی برای ایجاد یک کارگاه برای کودکان فقیر پیش قدم گردید.
انجام دادن کارهای داوطلبانه و یا شرکت در کارهای خیریه و یا هر کاری که حس و حال شما را بهتر می‌کند چقدر می‌تواند در کاهش روزمرگی شما و جلوگیری از یکنواخت شدن موثر باشد.

18-داشتن معنویات و معنای زندگی
تکنولوژی شده که خیلی از افراد عادی خود و منتظر آخرین خبرهای موجود یا زندگی شخصی افراد معروف و… باشد. شان انسان نباید به حدی باشد که در تلاش باشد تا بداند فلان شخص معروف چند فرزند دارد یا چه ماشین و خانه ای دارد و به کجا سفر کرده است. در واقع تکنولوژی نباید افراد را به جای برساند که بخواهند وقت شان را با کسب اطلاعات در مورد زندگی افراد معروف و یا چشم و هم چشمی ها هدر دهند.
اگر فردی بخواهد معنای زندگی را بفهمد باید کمک کند که خودش در طبیعت و درک معنای زندگی و خواندن قرآن، حافظ، مولانا و کتابهای معنی دار غرق شود نه صرفا گشتن در فضای مجازی. اگر تکنولوژی معنای زندگی را برای شما ارتقا ندهد بدون اینکه دچار روزمرگی شده اید. بنابراین بهتر است گاهی وارد غار تنهایی خود شوید و به علایق خودتان، زندگی خودتان و برنامه‌های خودتان بیاندیشید. این را بدانید که کسانی که زندگیشان با معنویت و کسب آگاهی بیشتر گره خورده است هرگز دچار روزمرگی نخواهند شد پس تا می‌توانید معنویات خود و خودشناسی را بالا ببرید.  

سخن آخر درمورد فرار از روزمرگی
روزمرگی امروزه فرایندی است که خیلی افراد دچار آن شده اند و باعث احساس یکنواختی، افسردگی و اضطراب شده است. زمانی که سعی کنید همه کارها را سر وقت و با نهایت دقت انجام دهید تا تعادل زندگیتان به هم نخورد به نوعی دچار روزمرگی شده چرا که تغییر دادن برای شما سخت است. اما بهتر است بدانید که فرار از روزمرگی برای همه افراد کار راحتی نیست و نیاز به مشاور و روانشناس با تجربه در این زمینه دارند تا بتواند زودتر به نتیجه برساند. اگر شما هم در راستای این موضوع مسئله ای دارید، می توانید از مشاوران و روانشناسان در این مورد کمک بگیرید

نکاتی که قبل از عاشق شدن باید بدانید

 «از همون روز اول که دیدمش، فهمیدم این آدم زندگی منه!»، «خیلی زود عاشق هم شدیم و خیلی زود هم تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم و حالا هم که یک ماه از ازدواجمون می‌گذره، خیلی خوشبختیم!» و هزاران جمله آشنای دیگر که با شور و حرارتی وصف‌ناشدنی گفته می‌شوند اما زمانی از گفتن این جمله‌ها نمی‌گذرد که می‌شنویم: «اصلا نمی‌دونم چرا اینجوری شد! ما که عاشق هم بودیم…» یا بعضی‌های دیگر که می‌گویند: «از اولش هم منو دوست نداشت؛ هرکاری کردم عاشقم نشد و حالا هم این وضع زندگیمه …» واقعا داستان چیست؟ چرا بعضی از زوج‌هایی که زندگی‌شان را با عشق آغاز می‌کنند، ناگهان به بن‌بست می‌رسند راه را اشتباه می‌روند یا از اول در مسیر اشتباهی بوده‌اند؟ چه‌طور باید تفاوت بین عشق‌های زودگذر و عشق واقعی را بفهمیم؟ عشق اسطوره‌ای مال کتاب‌هاست متاسفانه در ادبیات کلمات مشابه بسیاری به اشتباه جای یکدیگر استفاده می‌شوند و عشق هم از همین گروه است. عشقی به عنوان عشق اسطوره‌ای در ادبیات ما وجود دارد که احتمال وقوعش در دنیای واقعی بسیار کم است. حتی وقتی فردی ادعا می‌کند آنقدر فرد دیگری را می‌خواهد که حاضر است همه را بدهد تا او را به‌دست بیاورد، جدا از واکنش طرف مقابل، جای بحث و بررسی دارد که آیا واقعا چنین چیزی ممکن است یا خیر.

در مفاهیم انسانی این نوع رابطه بعید است اما غیرممکن نیست؛ مثلا این عشق بین انسان و خداوند متعال امکان‌پذیر است. ما وقتی به فردی علاقه داریم، دوست داریم تمام توجه او به ما باشد و اگر به دیگری توجه کند، آزرده می‌شویم. تنها خداوند است که ما دوستش داریم و وقتی دیگران مورد توجه خداوند قرار می‌گیرند، ناراحت نمی‌شویم که هیچ، خوشحال هم می‌شویم. این تنها مثالی بود که مشخص شود عشق انسانی با عشق‌های اسطوره‌ای بسیار متفاوت است. عشقی که زود نفرت‌انگیز می‌شود نکته‌دیگری که در روابط انسانی باید به آن دقت داشته باشیم این است که شاید فردی را بی‌نهایت دوست داشته باشیم و به اشتباه اسم عشق هم روی رابطه‌مان بگذاریم، اما مهم این است که ما هم آن فرد را برای خودمان می‌خواهیم و هرقدر برای ما عزیز باشد، اگر طردمان کند یا فرد دیگری را به ما ترجیح دهد، آرزو می‌کنیم همان آدم خیلی‌خیلی عزیز اصلا دیگر در این دنیا نباشد! به همین دلیل کاربرد واژه عشق باید با دقت بیشتری انتخاب شود. عامل محرکه را بشناسید وقتی دو جنس مخالف یکدیگر را در محل کار، خواستگاری و… می‌بینند یا جایی ارتباط اجتماعی برقرار می‌کنند و هر دو احساس نزدیکی زیادی به یکدیگر دارند، این حسشان هر روز بیشتر می‌شود تا اینکه به رابطه نزدیک‌تری تبدیل می‌شود و افراد متوجه می‌شوند به طور اختصاصی به هم احساس وابستگی دارند.

اولین سوالی که افراد باید از خود بپرسند این است علاقه‌ای که حالا نسبت به دیگری دارند و به وابستگی تبدیل شده، از کجا شروع شده؟ یعنی عامل محرکش چیست؟ ظاهر و حالت فیزیکی اوست یا نوع و سبک ارتباطی که با ما برقرار می‌کند، شاید هم دیدگاهش در مسائل اجتماعی توجه‌مان را جلب کرده یا حتی ممکن است موقعیت اقتصادی و اجتماعی فرد و شاید هم ترکیبی از چند عامل برایمان جذاب بوده، پس در اولین مرحله باید صادقانه عامل محرک را مشخص کنیم چراکه ارزش‌گذاری همین عوامل محرک است که نقش کلیدی در ایجاد علاقه و وابستگی ما به دیگری دارد. «هیجان ناپایدار» یا «عشق زودگذر» وقتی بعضی افراد می‌گویند در همان اول حس عجیبی نسبت به فلانی داشتم و احساس کردم خیلی دوستش دارم و… این حالت‌ها هیجان‌هایی هستند که عامل محرکه‌اش هیجانی و زودگذر است. چراکه همه هیجان‌ها عمر مشخصی دارند و در بستر زمان حتی ممکن است از بین بروند. پس چیزی به اسم «عشق گذرا» وجود ندارد؛ هیجانی ناپایدار است که بر اساس نیازهای مختلف افراد بروز می‌کند و این نیازها ممکن است زمانی وجود داشته باشند و در موقعیتی دیگر نباشند. پس اگر می‌خواهیم به احساسی عمیق و پایدار برسیم و رابطه‌ای داشته باشیم که منجر به ازدواج پایدار شود، باید فرایند شکل‌گیری احساساتمان را مرور کنیم. اگر در روابط، چنین فرایندی- که در ادامه خواهیم گفت- شکل بگیرد، طبیعی و قابل‌استناد است و می‌تواند حقیقی بودن یک علاقه را مشخص کند. از عشقتان مراقبت کنید تا زنده بماند «عاشق منی؟! پس فقط من باید در اولویت باشم!» اما در روابط سالم انسانی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست؛ حتی در دوست‌داشتن‌های فوق‌العاده‌ای که بین یک زوج برقرار است.

در یک رابطه سالم، همه‌چیز باید سرجایش باشد. مهم‌ترین نکته‌ای که افراد باید به خاطر بسپارند این است که هیچ رابطه یک‌طرفه‌ای پایدار نیست و پایدار نخواهد ماند بنابراین وقتی همسرمان عشق و علاقه‌اش را به ما ابراز می‌کند، به هر شکلی از ما مراقبت می‌کند و توجهش را به هر وسیله‌ای به ما نشان می‌دهد، ما هم در این رابطه باید وظایف خود را انجام دهیم و برای پابرجا نگه داشتن این احساس، تلاش کنیم. پس بعد از گذراندن فرایند لازم و شکل گرفتن احساس عمیق بین زوج، نوبت به «مراقبت» می‌رسد تا رابطه آسیب نبیند. نکته‌ای که بسیار مهم است و خطای زیادی در آن رخ می‌دهد، این است که بسیاری از افراد به شریک زندگی‌شان می‌گویند: «تو همسر منی، «باید» من را دوست داشته باشی!» اما دوست داشتن احساسی است که باید شکل بگیرد و بایدی در کارش نیست. پس اگر اوایل ازدواج احساس دوست داشتن شکل می‌گیرد اما از آن مراقبت نمی‌شود و از بین می‌رود، نیاز به بازسازی وجود دارد اما بایدی در کار نیست. پیش‌نیازها را پاس کنید؛ بعدا عاشق شوید در جمع، دانشگاه، محل کار… فردی توجه شما را (از نظر ظاهر، مهارت‌ها و…) به خود جلب می‌کند. به همین دلیل یک گرایش ذهنی برای شما ایجاد می‌شود؛ پس دقت بیشتری به فرد می‌کنید، رفتارها، مهارت‌ها، شخصیت و… او را مورد ارزیابی بیشتر قرار می‌دهید و کم‌کم ممکن است به این نتیجه برسید که وقتی کنار او هستید، حال خوبی دارید.

بنابراین احساس می‌کنید دوست دارید زمان بیشتری را با این فرد بگذرانید و به این ترتیب به مرحله بعد، یعنی «تمایل» می‌رسید. وقتی این تمایل ایجاد شد، مرحله «وابستگی» پیش می‌آید. یعنی در پی رفت‌و‌آمدهای اجتماعی این احساس به وجود می‌آید و سر ساعت مشخص دوست دارید طرف مقابل را ببینید، با او صحبت کنید، برای هم وقت بیشتری بگذارید و…. و وقتی این اتفاق‌ها نیفتد، احساس کمبود و دلتنگی می‌کنید. در واقع بعد از وابستگی است که مرحله دلبستگی پیش می‌آید. یعنی نه‌تنها حضور فرد برای شما مهم شده، بلکه عاطفه‌ای هم نسبت به او پیدا کرده‌اید. اگر مرحله دلبستگی تداوم پیدا کند و در موقعیت‌ها و شرایط مختلف تکرار شود، شرایط برای دوست داشتن طرف مقابل مطرح می‌شود پس این فرایند باید در روابط بین دو جنس که می‌خواهند به ازدواج ختم شود، شکل بگیرد. وقتی فرد به قدری طرف مقابل را دوست دارد که حاضر است هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد تا او خوشحال باشد، آرامش داشته باشد، امکانات متفاوتی برایش فراهم شود و ترجیحش در زمان‌های متفاوت اوست، این «دوست داشتن عمیق»ی است که اسمش را هرچیزی حتی «عشق» می‌توان گذاشت!

منبع: زندگی مثبت

متولدین کدوم ماه همش دنبال دعوان؟

شاید تجربه کرده باشید که با افرادی صحبت می‌ کنید و فکر می‌ کنید که آن ها می‌ خواهند از حرف شما ایراد بگیرند یا بحثی را باز کنند که بی انتها است‌‌. بعضی از افراد هستند که به طور ناخودآگاه به خاطر ماهی که در آن متولد شده‌ اند، علاقه بیشتری به جر و بحث و به قول خودمان دعوای لفظی دارند و معمولاً عامل ایجاد جر و بحث در جمع های مختلف هستند که در این بخش از بیا نی نی به ترتیب این 5 ماه را به شما معرفی می کنیم. با احترام به متولدین همه ماههای سالف این مطلب جنبه سرگرمی داشته و تنها میزان اصرار هر یک از متولدین سال را در ادامه جر و بحث عنوان میکند نه دعوی فیزیکی یا همان زد و خورد.

مرداد
مرداد ماهی ها افراد احساساتی هستند اما هنگامی که صحبت از مخالفت در مورد عقیده و نظر می شود،‌ همیشه نفر اول قرار می‌‌ گیرند. آن ها می‌ توانند با آرامش مشکل را حل کنند اما ترجیح می‌ دهند کار را به جر و بحث بکشانند و از حالت لطافت خارج شوند. آن ها معمولاً هنگام جرو بحث هر حرفی را به زبان می‌ آورند و عاشق این هستند در جمعی که قرار می گیرند، یک جرو بحث خوب به راه بیفتد.


اردیبهشت
اردیبهشتی ها افراد لجبازی هستند اما با شما جر و بحث نمی کنند؛ مگر این که از طرف شما حرفی بشنوند که کاملاً مخالف آن هستند. در چنین حالتی می توانند تا چند ساعت با شما جر و بحث کنند و هرگز حرف شما را نپذیرند. آن ها در مورد حقایقی که به آن عقیده دارند، به شدت اعتماد بنفس بالایی دارند و فکر می‌ کنند که خیلی کم اشتباه می‌ کنند و به سرعت از اقدامات و کارهایی که انجام می‌ دهند دفاع می‌ کنند و آماده جر و بحث می باشند.

آبان
آبان ماهی ها می توانند یک بحث کاملاً ساده را به یک بحث خیلی داغ تبدیل کنند،‌ بدون این که شما متوجه این موضوع باشید. آن ها خیلی راحت تحریک می‌ شوند و می‌ خواهند به هر نحوی از خودشان دفاع کنند. در مورد حرف‌ هایی که می‌ زنند دقت بالایی دارند. اگر با آن ها جر و بحث کنید، تا فردا هم می‌ توانند این بحث را با شما ادامه دهند. آبان ماهی ها هرگز فرصت جر و بحث را از دست نمی دهند.

خرداد
خرداد ماهی ها غیرقابل پیش بینی هستند و ممکن است روحیه آن ها در شرایط مختلف متفاوت باشد اما اگر وسط صحبت چیزی حواس تان را پرت کند، به شدت عصبانی شان خواهد کرد و به یکباره احساسی عمل می‌ کنند. آن ها خیلی می‌ خواهند از خودشان دفاع کنند و موضوع را به جر و بحث بکشانند. البته ممکن است در شرایط مشابه در جای دیگر، رفتار کاملا متفاوتی داشته باشند.

تیر
تیر ماهی ها هنگام صحبت کردن خیلی به کلمات و جملات خود دقت می‌ کنند. آن ها افراد عاطفی و احساسی هستند و همین ممکن است به یکباره به خاطر ناراحتی ‌شان از حرف دیگری منفجر شوند و چند وقت یکبار حرف دیگران به آن ها آسیب وارد می کند و طاقت شان را تمام می کند و جر و بحث آن ها با دیگران آغاز می گردد. آن ها در عین حال که آرام هستند اما به شدت از حق خودشان هم دفاع می کنند.

شوهرم با کمال پررویی می گوید که زن دوم گرفته است

حدود 27 سال است با شوهرم زندگی می کنم. 4 بچه دارم، 3 فرزندم دانشجو هستند. حالا شوهرم با کمال پررویی می گوید که زن دوم گرفته و من را رها کرده است و شب ها به خانه نمی آید. نمی دانم از دست او شکایت کنم یا نه؟ لطفا مرا راهنمایی کنید.

در ادامه پاسخ دو کارشناس  را به این پرسش می خوانیم:

1 مشاور: زهره حسینی، دانش آموخته مشاوره
مخاطب محترم! ضمن تشکر از اعتماد شما و ارسال شرح مشکل تان برای ما باید بدانید که برای پاسخ به سوال جنابعالی اطلاعات کمی در اختیار داریم. با توجه به این که در شرایط سختی قرار گرفته اید و همسر شما نسبت به تعهد به زندگی مشترک خود که یکی از اصول اساسی و مهم است، غفلت می ورزد تصمیم گیری هم به تبع شرایط موجود کار سخت و مشکلی است که البته با ارزیابی درستی از شرایط زندگی مشترک تان بهتر خواهید توانست به پاسخ خود برسید. قبل از پیگیری قانونی بخوانید مشاوران خانواده در بیشتر موارد ابتدا از راهکارهای اصلاح روابط آسیب دیده زوج در فضای عاطفی و آرام به دور از تنش محیط قانونی و خشک دادگاه استفاده می کنند. در صورتی که در یک بازه زمانی (یک دوره مشاوره) هیچ گونه نتیجه مثبتی دریافت نشد، قطعا فرد برای رسیدگی به مشکلات خود به مراحل قانونی راهنمایی خواهد شد. بنابراین تاکید مشاوران خانواده بر تلاش فرد برای بهبود زمینه های آسیب است تا این که فرد متوسل به شکایت قانونی شود چرا که با ورود به فضای قانون هر دو نفر به دنبال دریافت حق و حقوق هستند و زوجین با فاجعه سازی درباره مشکلات یا مظلوم نمایی سعی در اثبات حقانیت خود و ظلمی که در این مدت دیده اند، می کنند در نتیجه حالت انعطاف پذیری و گذشت را از دست می دهند و غالبا با خراب کردن پل های پشت سر از طریق توهین، تحقیر، تهمت، بی احترامی به خانواده ها و … راه بازگشت به زندگی را برخود می بندند. با این حال و برای رسیدن به تصمیم درست به نکاتی که در ادامه مطرح می شود، توجه کنید. زندگی مشترک خود را ارزیابی کنید با توجه به این که سوال کرده اید شکایت کنم یا نه، به نظر می آید قصد حفظ زندگی خود را دارید. آیا همسرتان هم اکنون ویژگی های خوب یا کارکردهای مثبتی دارد و هنوز به برخی اصول زندگی پایبند است مثل تامین مسائل مالی، توجه به مشکلات شما و بچه ها و … یا به هیچ وجه هیچ نقشی از همسر یا پدری ایفا نمی کند. البته این نکته قابل ذکر است که گاهی افراد بر اساس یک تصمیم شتاب زده قصد انتقام گیری و لجبازی با همسرشان را دارند و یک دوره منفی گرایی یا تضادورزی با کل اعضای خانواده در پیش می گیرند. در واقع این طور به نظر می آید که رفتار موقتی و قابل چشم پوشی است. به راه حل ها بیندیشید به راه حل های ممکن برای خروج از این بن بست بیندیشید.

فرد یا افرادی را که از هر دو طرف معتمد هستند، برای مذاکره انتخاب کنید. بهتر است بچه ها از مداخله در این مسئله دور باشند. باتوجه به مذاکره، نقش خود را در بازسازی زندگی بپذیرید. این بدان معناست که شما تمام بار منفی این مسئله را بردوش طرف مقابل نیندازید و بپذیرید که با تغییر در رفتار و گفتار خواهید توانست نقشی در حفظ زندگی زناشویی خود داشته باشید. در صورتی که تغییر و بازسازی به طور کامل برعهده همسرتان قرار گیرد، احتمالا او مقاومت خواهد کرد وحتی در صورت پذیرش، توافق ظاهری و کوتاه مدت خواهد بود که اثربخش نیست. از بخشش و گذشت بهره بگیرید باتوجه به رفتار منفی همسرتان و ترک شما، قطعا از نظر روحی و عاطفی آسیب دیده هستید و ممکن است به راحتی او را برای برگشت به زندگی مشترک نپذیرید، اما اگر تصمیم جدی شما بر حفظ زندگی است بخشش شوهرتان و گذشت، تنها راهکاری است که می تواند شما را برای شروع دوباره و ترمیم آسیب دیدگی یاری کند. همچنین گذاشتن زمان و حوصله کافی برای بهبود این شکاف لازم و ضروری است. پس به سرعت به نتیجه نخواهید رسید. امید است با یاری خدا بهترین تصمیم را بگیرید.

2 مشاور: فرزانه عطاران، دانش آموخته مشاوره
مخاطب گرامی! احساس رنجش شما طبیعی و قابل درک است اما باید تصمیمی عاقلانه بگیرید تا بعدا پشیمان نشوید. بالاخره شما و شوهرتان 27 سال با یکدیگر زندگی کرده اید و در این مدت به شناخت خوبی از یکدیگر دست یافته اید. در قدم اول تلاش کنید به مرور وضعیت زندگی تان در چند وقت اخیر بپردازید. شما بهتر از هر فرد دیگری می توانید دلایل شوهرتان برای ازدواج دوباره را بیابید.

اگر تصمیم تان طلاق است با این حال و در چنین مواقعی شما 2 راه پیش رو دارید. یکی این که از شوهرتان جدا شوید و دوم این که میدان را خالی نکنید و با این موضوع به نوعی کنار بیایید. اگر خواستید راه اول را انتخاب کنید یعنی از شوهرتان طلاق بگیرید، سعی کنید این انتخاب ربطی به احساس ناکامی و رنجش شما در حال حاضر که کاملا طبیعی و به جاست نداشته باشد. به جای آن سعی کنید پیامدهای این انتخاب را به طور دقیق بررسی کنید که آیا جدا شدن وضع شما را بهتر می کند؟ آیا ادامه زندگی با شرایط فعلی برای شما رنج آورتر است یا ادامه آن با مهر طلاق در شناسنامه تان و عواقب آن؟

به این فکرکنید که آینده فرزندان تان که هم اکنون دانشجو هستند بعد از طلاق چگونه خواهد شد و چه تاثیری بر روابط شما با آن ها می تواند داشته باشد؟ اگر پس از بررسی دقیق این سوالات به این نتیجه رسیدید که مزیت های جدا شدن بیشتر است، عاقلانه است که جدا شوید اما اگر تلخی های طلاق و آثار سوء آن برایتان آزاردهنده تر است عاقلانه این است که راه دوم را انتخاب کنید و بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنید. اگر تصمیم به ادامه زندگی مشترک دارید درست است که تحمل این شرایط سخت خواهد بود، اما شاید سخت تر از زندگی تحت سایه برچسب طلاق نباشد. با این حال و اگر بنا دارید در همین شرایط به زندگی تان ادامه دهید باید این موضوع را به عنوان محدودیت در زندگی خود بپذیرید و با وجود آن به زندگی خود ادامه دهید و به دنبال راهکارهایی باشید که این شرایط را برای شما آسان تر کند. بالاخره اکنون شوهرتان کمتر به شما سر می زند و باید از مدت زمان محدودی که او را می بینید، نهایت استفاده را برای بهبود زندگی مشترک تان بکنید. به طور مثال توقعات خود را به طور صریح با همسرتان مطرح کنید یا با کمک گرفتن از یک مشاور متعهد به همسرتان تفهیم کنید که چه نیازهای عاطفی دارید و او را متقاعد کنید که به نیازهای شما هم توجه کافی داشته باشد و به تعهدات خود در قبال شما و فرزندان تان عمل کند.

این حرف‌ ها را هیچوقت به دخترها نگویید

این حرف‌ها رو هیچوقت به دختر خانم‌ها نگید 

وقتی میریم خواستگاری از دختر خانم نخوایم دفترچه بیمه‌شو بیاره تا نشون بده بیماری داره یا نه!

 قبل خواستگاری از خونه پدر دختر که اجاره‌ایه یا مال خودشه نپرسیم؟!

 اینکه اول در مورد قد و وزن دختر خانم صحبت نکنیم قبل اینکه از خلقیات و منش و مرامش بپرسیم.

 اینکه «خوشگل باشه» تنها و تنها ملاکمون نباشه و بقیه چیزا براساس اون تنظیم بشه.

 اینکه یه دختری می‌خوام واسه پسرم که شاغل باشه و فقط بین معلما و پرستارا و کارمندا دنبال همسر واسه پسرمون باشیم.

اینکه حرفامون باعث بشه دخترا مجبور بشن برن عمل زیبایی انجام بدن تا مورد پسند شازده پسر واقع بشن. 

اینکه از دختر خانم هی بپرسیم چرا شوهر نمی‌کنی؟

 و خیلی از رفتارها و حرفای دیگه رو نزنیم و اینکه موقع خواستگاری با بد حرف زدن شعور خانواده‌ای که خواستگاریشون میریم رو هم در نظر بگیریم.

بیایید تمرین کنیم و اگه کسی از اطرافیان اینجوری هست با مهربونی تذکر بدیم

چرا اعتماد به نفس‌ مان پایین است؟ 

چرا اعتماد به نفس‌مون پائینه؟ 

۱. دائما بهمون گفتن تو نمیتونی
۲. زندگیمون پر شده از کارهای نیمه کاره!
۳.خودمون گفتیم: من نمیتونم! نکنه نشه!

 خب چه باید بکنم؟
 اول یه لیست از موفقیتها و توانایی‌هاتون تهیه کنید و سعی کنید این لیست رو هر روز کامل تر کنید، مثلا: آشپزیم خوبه – درسم رو تموم کردم – صادقم – قشنگ نقاشی میکشم – یا هر چی …

 یه لیست از کارهایی که همیشه می‌خواستی انجام بدی یا نصفه کاره رها کردی بنویس و به ترتیب آسون به سخت، مرتبشون کن!

حالا آسونترینشون رو انتخاب کن و از همین امروز بذارش توی برنامه زندگیت؛ همین امروز، فردا هم نه!

 اینجوری داری تلاش می‌کنی تا توانمندی‌هاتو ببینی، کارهای عقب افتاده‌ات رو یکی یکی انجام بدی و از صدای اون سرزنشگر بی‌رحم درونت خلاص شید

1۰ روش علمی اثبات شده برای شادتر شدن فرزند شما

در مرحله اول توجه به این نکته ضروری است که برخی جنبه‌های شادی کودک به علایق و ترجیحات منحصر به فرد او بستگی دارد. هیچ برنامه کاملی برای تربیت، آموزش یا حمایت از کودک وجود ندارد. گوش دادن به کودک مهم‌ترین کاری است که می‌توانید برای اطمینان از برآوردن نیاز‌های او انجام دهید. با این حال اگر هر یک از ده مورد زیر را به نحوی در زندگی فرزند خود به کار بگیرید، به سرعت خواهید دید که آن‌ها از مزایای آن بهره‌مند می‌شوند. برای هر یک از نکات زیر ما همچنین نمونه‌های مشخصی را ارائه می‌دهیم که می‌توانید به عنوان الگو برای کودکان در زندگی خود استفاده کنید.

 آن‌ها را با دیگران مقایسه نکنید:
مطالعات بر روی سلامت روانی کودکان مکرراً نشان می‌دهد که وقتی آن‌ها را با سایر کودکان مقایسه می‌کنید عزت نفس و احساس هویت آن‌ها تأثیر منفی می‌گذارد. چه بین آن‌ها و خواهر و برادر‌ها، همکلاسی‌ها و یا حتی اعضای خانواده کامل مقایسه کنید به جای اعتماد به نفس احساس ناامنی می‌کنید. به جای تمرکز بر رقابت‌پذیری بر ویژگی‌های منحصر به فرد دستاورد‌های این کودک خاص تمرکز کنید. اگر شما والدینی هستید که وسواس زیادی برای تربیت فرزند دارد این وظیفه شماست که بفهمید چرا این نیاز را دارید و برای مقابله با آن چه می‌توانید بکنید.

بگذارید آن‌ها فرصت ایجاد کنند:
هنگامی که کودکی تحت مراقبت شما بوده کاملاً طبیعی است که بخواهید از آن‌ها در برابر آسیب (چه جسمی و چه احساسی) محافظت کنید. در حالی که حفظ امنیت کودکان بسیار حیاتی است، اما اگر حداقل با برخی موانع روبرو شوند و اجازه پذیرفتن ریسک‌های حساب شده را داشته باشند انعطاف‌پذیر خواهند شد. بنابراین اگرچه گاهی اوقات احتیاط مناسب است اما مطمئن شوید که آنقدر کودکان را زیر نظر نمی‌گیرید.

 به آن‌ها احساس مسئولیت دهید:
چیز‌های زیادی وجود دارد که می‌توانند به آن‌ها در احساس مسئولیت محکم کمک کنند. مثال‌های خوب شامل کار‌های کوچک خانه، مراقبت از حیوان خانگی و کمک به شما در خانه است. در حالی که ممکن است فکر کنید این‌ایده خوبی می‌باشد اما ممکن است دقیقاً به این دلیل اهمیت آن توجه نکرده باشید. این خودمختاری و مسئولیت‌پذیری به کودکان این حس را می‌دهد که آن‌ها افرادی توانا و سازگار هستند. برعکس تلاش برای مدیریت کودکان معمولاً آن‌ها را به این باور می‌رساند که کار‌های زیادی وجود دارد که نمی‌توانند انجام دهند. این می‌تواند شادی آن‌ها را نه تنها در دوران کودکی بلکه در بزرگسالی نیز محدود کند.

به سنت‌های خانواده اهمیت دهید:
وقتی عادات خاص، فعالیت‌های ساختاریافته و رویداد‌های گروهی را دارید حس یک خانه پایدار را برای کودک ایجاد می‌کنید. ده‌ها روش مختلف برای ایجاد سنت‌های خانوادگی وجود دارد بنابراین می‌توانید آن‌ها را مطابق با ترجیحات خانواده خود تنظیم کنید.

 مزایای احساسات منفی را آموزش دهید:
پرورش شادی کودک را با حذف کامل احساسات منفی اشتباه نگیرید. اگر کودکی را از ابراز ناراحتی، عصبانیت، حسادت یا ترس منصرف کنید آن‌ها یاد می‌گیرند که احساسات خاصی را سرکوب کنند و همچنین هرگز نمی‌آموزند که احساسات دشوار ارزش واقعی دارند. بنابراین هنگامی که فرزند شما یکی از این احساسات را نشان می‌دهد آن‌ها را تنبیه نکنید. بر آموزش روش‌های سازنده و سالم برای کشف و حرکت در احساسات منفی آن‌ها تمرکز کنید. به کودکان کمک کنید تا بفهمند که همه این نوع احساسات را تجربه می‌کنند و می‌توانند تجربیات یادگیری مفیدی باشند.

 به آن‌ها زمان بازی زیادی بدهید:
وسوسه‌انگیز است که در مورد آموزش دوران کودکی بسیار فکر کنید و کودکان را تشویق کنید تا آنجا که ممکن است فعالیت‌های تربیتی را انجام دهند. گفته می‌شود بسیار مهم است که به کودکان اجازه دهیم از یک زندگی بدون نگرانی لذت ببرند. این امر به ویژه در سنین پایین بسیار مهم است، اما شواهد قوی وجود دارد که نشان می‌دهد این امر تا نوجوانی اهمیت دارد.

جلوی کودک بحث و دعوا نکنید:
اگر نیاز دارید که با یک فرد بزرگسال مکالمه سختی داشته باشید آن را به اتاق دیگری ببرید و مطمئن شوید که مورد توجه شما قرار نگرفته است. علاوه‌بر این تمام تلاش خود را بکنید تا هر زمان که جلوی بچه‌ها هستید با سایر بزرگسالان آرام، صمیمی و منطقی باشید، حتی اگر مسائل حل نشده‌ای برای حل آن‌ها دارید.

 خودتان شاد باشید:
در نهایت فراموش نکنید که یکی از بهترین کار‌هایی که می‌توانید برای کودکان انجام دهید این است که شادی را در زندگی خود پرورش دهید. این نه تنها به آن‌ها فضای مثبتی می‌دهد که در آن رشد کنند، بلکه الگو‌هایی است که چگونه افراد می‌توانند با موفقیت درگیر شوند و بر چالش‌ها غلبه کنند. حفظ شادی خود مستلزم صرف وقت منظم برای سرگرمی‌های خود است. بنابراین اگر لبخند می‌زنید و اوقات خوشی را سپری می‌کنید، آن‌ها احساس آرامش می‌کنند و همین کار را انجام می‌دهند.

تست روان شناسی تشخیص ترنس بودن

ترا جنسیتی یا به اصطلاح ترنس ها به افرادی گفته می شود که با هویت جنسی که موقع تولد به آن ها نسبت داده شده است از نظر روحی تطابقی حس نمی کنند و نمی توانند خودشان را در آن قالب جنسیتی تصور کنند. 
دیسفوریای جنسی (به انگلیسی : gender dysphoria ) به معنی احساس بی قراری روحی ناشی از تطابق نداشتن هویت جنسی فرد با هویت جنسی انتسابی (جنسیتی که در بدو  تولد به او نسبت داده شده ) است. 

این افراد را به نام تراجنسیتی ( به انگلیسی : Transgender )  یا به اصطلاح ترنس می شناسند که آشفتگی جنسی آن ها می تواند در نوع حرف زدن ، نوع پوشش یا نوع آراستن صورت و موها یا انجام علاقمندی های منتسب به جنس مخالف نمود پیدا کند. 
 به سوالات زیر با توجه به احساسات و تجربیات 12 ماه گذشته خود پاسخ دهید.
برای سوالات زیر یکی از گزینه ها را انتخاب کنید :
الف – همیشه 
ب – اغلب اوقات
ج – گاهی 
د – گاه و بیگاه
ه – هرگز

1 – آیا به عنوان یک ترنس به خودتان نگاه می کنید؟
2 – آیا پر کردن گزینه جنسیت هنگام کامل کردن یک فرم باعث ناراحتی شما می شود یا باعث می شود که مکث کنید و به فکر فرو روید؟
3 – آیا به این فکر کرده اید که جنسیتتان مخالف الان باشد؟ 
4 – آیا به جای جنسیتی که هنگام تولد به شما نسبت داده اند یا مخالف آن ، خودتان را غیر باینری یا بی جنسیت در نظر گرفته اید؟
5 – آیا خانواده یا دوستان به عنوان جنس مخالف با شما رفتار کرده اند؟
6 – آیا تا به حال احساس کرده اید اگر جنسیتی مخالف با آنچه در بدو تولد به شما اختصاص داده اند ، می داشتید ، زندگیتان بهتر می شد؟
7 – آیا با ظاهر مخالف جنسیت بدو تولدتان در جامعه ظاهر شده اید؟
8 – آیا احساس کرده اید که جنسیتی که در بدو  تولد برایتان معین شده است ، جنسیت واقعی شما نیست؟
9 – آیا تا به حال در خواب ، در قالب جنس مخالف بوده اید ؟ 
10 – آیا جنسیتی که در بدو تولد برایتان تعیین شده باعث ایجاد احساس استرس و درد روانی برای شما شده  است ؟
11 – آیا تا به حال کاری برای برای تغییر جنسیت قانونی خود اننجام داده اید ؟ مثلا به روز کردن اطلاعات گواهینامه یا حساب بانکی ؟

الف – هر جا که ممکن بوده 
ب – چندین جا
ج – بعضی جاها
د – چند جای محدود
ه – هیچ جا
 12 – آیا خودتان را همسان جنسیتی که در بدو تولد به شما اختصاص داده شده است ، در نظر گرفته اید؟
13 – آیا به این نتیجه رسیده اید که باید تلاش کنید خودتان را به عنوان جنسیتی که در بدو تولدتان به شما اختصاص داده شد است ، معرفی نمایید ؟
14 – آیا خودتان را مخالف جنسیتی می دانید که در بدو تولد به شما اختصاص داده شده  است ؟
15 – آیا در مورد جنسیت خود مطمئن نبوده اید و این احساس را داشته اید که شما ممکن است هم مرد باشید هم زن یا بی جنسیت ؟
16 – در محل کار یا دانشکده ، به عنوان جنس مخالف خودتان را معرفی کرده اید ؟
17 – چقدر از جنسیت تعیین شده هنگام تولدتان رضایت دارید ؟

الف – بی نهایت

ب – خیلی 

ج – بگی نگی

د – نه خیلی

ه – به هیچ وجه

 

 آزمون تشخیص ترنس بودن
18 – آیا از طرف همسالان یا جامعه تحت فشار قرار گرفته اید که مانند جنسیتی رفتار کنید که در بود تولد به شما اختصاص داده شده است ، حتی اگر جذابیتی برایتان نداشته باشد؟
19 – آیا در خانه یا خلوت خودتان مانند جنس مخالف لباس پوشیده اید ؟
20 – آیا احساس کرده اید که بیشتر به جنس مخالف تعلق دارید ؟
21 – آیا این احساس را داشته اید که با هیچ کدام از دو جنسیت اشتراک زیادی ندارید ؟
22 – آیا برای این که ظاهر جسمیتان شبیه جنس مخالف شود به فکر هورمون درمانی افتاده اید ؟
23 – آیا اندام جنسی در معرض دیدی دارید که باعث شده از بدنتان خوشتان نیاید ؟ مثلا واژن ، آلت تناسلی مردانه یا سینه ؟ 
24 – آیا فردی که قبلا ندیده اید ، شما را به عنوان جنس مخالف اشتباه گرفته است ؟
25 – آیا به فکر جراحی تغییر جنسیت افتاده اید ؟
26 – آیا استفاده از دستشویی عمومی جنسیتی که در بدو تولد برایتان در نظر گرفته شده است برایتان طبیعی است ؟
27 – آیا شده گاهی حس کنید بیشتر شبیه دخترها  هستید و گاهی حس کنید بیشتر شبیه پسرها هستید ؟

پاسخ نامه تست روانشناسی برای تشخیص ترنس بودن در 5 دقیقه
بر اساس پاسخ نامه زیر امتیاز سوالات را با هم جمع بزنید. 

به پاسخ سوالات 12 و 17 و 26 به این صورت امتیاز دهید : 
الف – 4 امتیاز
ب – 3 امتیاز
ج – 2 امتیاز
د – 1 امتیاز
ه – 0 امتیاز

به پاسخ سایر سوالات به صورت زیر امتیاز دهید :
الف – 0 امتیاز
ب – 1 امتیاز
ج – 2 امتیاز
د – 3 امتیاز
ه – 4 امتیاز

در صورتی که امتیاز شما بین 0 – 80 است نشان دهنده احتمال آشفتگی جنسی یا ترنس بودن شماست.
در صورتی که امتیاز شما بین 81 – 135 است نشان دهنده این است که شما ترنس نیستید. 
در صورتی که دچار آشفتگی جنسی ( به انگلیسی : Gender Dysphoria ) هستید ، ممکن است احساساتتان باعث ناراحتی شما شده و زندگی ، رضایت و شادی روزمره شما را مختل کند. 
این تست تشخیصی نیست و صرفا برای غربالگری تهیه شده است . نتیجه این تست نمی تواند به تنهایی اثبات کند که شما مبتلا به آشفتگی جنسی هستید ولی نشان می دهد که زمان آن رسیده است که با یک پزشک متخصص در زمینه تشخیص ترنس بودن صحبت کنید و در مورد گزینه های مختلف برای ادامه زندگی یا گزینه های درمانی برای تغییر ظاهر فیزیکی صحبت کنید. 
تشخیص سلامت روان در زمینه تراجنسیتی کار بسیار مشکلی است و ممکن است شما علایم نارسایی جنسی را با آشفتگی جنسیتی اشتباه گرفته باشید. 
از سویی دیگر نارسایی جنسی ممکن است بر سلامت روان شما تاثیر بگذارد و شما را مستعد ابتلا به افسردگی ، استرس و اضطراب اجتماعی کند. 
فقط یک متخصص آموزش دیده در زمینه بهداشت روان میتواند مشکل شما را به درستی تسخیص دهد.
شما میتوانید با چاپ نتیجه این تست باب گفتگو را با درمانگر خود باز کنید.