مدل های جدید لباس زنانه
از خودم ناراحتم که عاشق دختری فقیر شدم!
خراسان/ از خودم ناراحتم که عاشق دختری شده ام که وضع مالی اش از ما خیلی پایین تر است ولی عاشقش هستم دیگر! من 21 ساله، وضع مالی پدرم عالی، دارای آپارتمان 250 متری و اسپورتیج 2017 هستم و عاشق دختری شدم که در پایین شهر مشهد زندگی می کند. می دانم اشتباه است اما اگر او را نبینم، گریه ام می گیرد. هیچ گاه پدرم به من اجازه این ازدواج را نمی دهد. چطور ارتباطم را با او قطع کنم تا دلم نشکند؟
پاسخ
به نظر، تعارضی بین احساس و منطق شما به وجود آمده است. احساس شدید و علاقه مندی به یک دختر در مقابل منطقی که می گوید، به درد هم نمی خورید. این احساس، می تواند به دلیل یک نیاز باشد. این نیاز باعث وابستگی شما به او شده است و به همین دلیل، وقتی با خودتان فکر می کنید که می خواهید از او جدا شوید، به شدت غمگین و افسرده می شوید. چه اتفاقی باعث می شود تا خود را به خاطر این احساس سرزنش کنید؟ اگر بنا به دلایلی، امکان نزدیک شدن شما یا ازدواج با آن دختر وجود ندارد، به این معنی نیست که باید احساس تان را نادیده بگیرید. وقتی می گویید که «می دانم اشتباه است»، به نظر می رسد خودتان را به خاطر شرایط به وجود آمده سرزنش می کنید. در واقع شما خودتان را به خاطر احساسی که دارید، سرزنش نمی کنید بلکه این ماجرا به دلیل اقدامی است که باید انجام دهید.
خودتان را سرزنش نکنید
همان طور که گفته شد، این علاقه مندی و دلبستگی نشان دهنده یک نیاز است. مانند بسیاری دیگر از نیازها همچون نیاز به آب و غذا که با احساسی به نام گرسنگی خود را نشان می دهد. عشق نیز یک احساس پیچیده است و مانند یک قطب نما شما را به سمت یک نیاز و آن چه باید به آن اهمیت داد، هدایت می کند. این نیاز، همان دلبستگی است یعنی نیاز شما به حضور یک انسان در کنارتان. همان نیازی که هر انسانی می تواند تجربه کند. آن جا که می گویید: «از خودم ناراحتم که عاشق دختری شدم که وضع مالی اش خیلی از ما پایین تر است»، واقعا خودتان را به خاطر چنین احساسی نباید سرزنش کنید. بهتر است این نیاز را سرکوب نکنید و به دنبال راهی برای پاسخ دادن صحیح به آن باشید. طبیعی ترین و سالم ترین راه پاسخ گویی به این نیاز، ازدواج است؛ یک رابطه متعهدانه پایدار که باعث می شود بسیاری از نیازهای شما پس از آن برآورده شود و پذیرش این مسئولیت، باعث رشدتان نیز خواهد شد.
شاید گزینه انتخابی تان اشتباه نباشد
شاید راه های دیگری هم وجود داشته باشد. این تفاوت سطح اقتصادی خانواده ها، لزوما به معنای اشتباه بودن انتخاب تان نیست. هر اندازه دختر و پسر از نظر ویژگی های گوناگون نزدیک تر باشند، ترکیب آن دو در زندگی زناشویی استوارتر و عمیق تر خواهد بود اما هیچ گاه ویژگی های دو نفر کاملا شبیه هم نیست. ملاک های زیادی برای رسیدن به چنین نتیجه ای وجود دارد. آیا تنها به علت مخالفت پدرتان فکر می کنید که این ازدواج اشتباه است؟ برخی از مهم ترین ملاک های انتخاب همسر عبارت اند از: ویژگی های شخصیتی، تعهد و مسئولیت پذیری، علایق، سن، تحصیلات، اصالت خانوادگی، اعتقادات فرهنگی و مذهبی، مهارت های ارتباطی، شایستگی ها و قابلیت های طرف مقابل و … می توان شرایط دیگر را بررسی کرد و سپس تصمیم گرفت.
احساسات تان را مدیریت کنید
اگر تصمیم تان برای فراموش کردن این دختر، جدی است باید بدانید که با این امر، شما بازنده محسوب نمی شوید. این فرایند یعنی قطع رابطه با آن دختر، مانند سوگ است و باید احساسات تان را مدیریت کنید. اگر قرار است این رابطه پایان یابد به دنبال اشتباه یا تقصیرات تان نباشید. بدون شک شما دلایل منطقی برای این کار دارید، به طور مثال فکر می کنید ادامه دادن این رابطه، نتیجه خوبی به همراه نخواهد داشت.
تربیت کودک را قربانی تسویه حساب های زندگی مشترک خود نکنید!
بیا نی نی/ یک روانشناس در رابطه با چرایی اختلاف های زوجین در فرزند پروری توضیحاتی داد.
وی بیان کرد: باید متوجه شویم که آیا مخالفت غیر مستقیم ما در این خصوص، به دلیل صحبتها و رفتارهایی است که در فضای دیگری نمیتوانیم به طور مستقیم با همسرمان بیان کنیم و یا بروز دهیم؟! چرا که در اغلب مواقع، در این شرایط میبینیم که فرزند مشترکمان و احساسات و عواطفی که هر یک از ما نسبت به فرزند خود داریم، وسیله و ابزار جنگی میشود و مثل یک مین است که گویی بر می داریم و به نوعی در زمین مقابل پرت می کنیم و به همین دلیل، میبینیم که مخالفت اصیل اتفاق نمیافتد و احتیاج به بررسی زیربنایی دارد که در این میان، سلامت روان نقش مهمی دارد.
این روانشناس تصریح کرد: تاریخچه ازدواج در فرهنگ ما نشان داده است که برخی از افراد همیشه از این اصطلاح ها برای زوجین استفاده کرده اند که شما از طریق بچه میتوانید زندگی و ازدواج خود را محکم کنید و یا این که اگر چهار بچه بیاورید مثل چهار میخی است که چادر زندگی را به زمین متصل کرده اید و یا این که شما از طریق بچه در زندگی میمانید.
ناصری گفت: با وجود اصطلاح های فوق، اما فرایند ازدواج در طول تاریخ به همه ما ثابت کرده است که واقعا این طور نیست و درواقع، فرزند مشترک و موجود زندهای که حاصل زندگی مشترک است، وسیلهای برای رسیدن به هیچ یک از اهدافی که بیان کردیم نیست و اتفاقها و نافرجامیها و طلاقهایی که رخ داد گواه این موضوع است و درواقع، این غیراخلاقیترین رفتاری است که ما میتوانیم با یک موجود آدمی کنیم که عزیزترین بخش زندگی ماست.

این روانشناس ادامه داد: باید بررسی کنیم که آیا واقعا اختلافی که ما با همسرمان داریم سر مسئله تربیتی فرزند مشترک است یا خیر؟! چرا که گاهی اوقات، وقتی درمورد متد تربیتی که والدین با یکدیگر اختلاف دارند صحبت میکنیم، میبینیم که آنها فقط میخواهند ساز مخالف بزنند و حتی طرفین به آن چه که در این خصوص میخواهند مسلط نیستند و فقط میخواهند از این مسیر استفاده کنند.
وی افزود: اگر این مدل را شناسایی و مسائل اینچنینی را حل کنیم بیشتر اختلافهای ناشی از تربیت فرزند مشترک زوجین ازبین میرود، اما گاهی واقعا میبینیم که اختلاف والدین سر رویکرد است. یعنی این که آنها روی موضوع تسلط دارند اما به همین دلیل، در تربیت فرزند اختلاف نظر وجود دارند.
ناصری تأکید کرد: در خصوص بچههای طلاق و تک والدی که به هر حال بخشی از اجتماع هستند، باید توجه کنیم که مسائل مربوط به سلامت بسیار مهم هستند و بابد به طور جدی به آنها بپردازیم چراکه مسئله ای جدی تر در اختلاف در تربیت کودک وجود دارد و آن هم این است که فرد، اختلافات دیگر را هم به مسئله فرزندپروری سوق میدهد و از این موضوع سوء استفاده میکند که در این خصوص، صدمات بیشتری به کودک وارد میشود.
این روانشناس یادآوری کرد: پس از بررسی ها مشاهده کردیم که نظرهای متناقضی در خصوص تربیت کودک صادر میشود که میتوانند مشکلات زیربنایی را در سلامت کودک به وجود آورند و خطرناک و آسیب زا هستند و این موضوع، در کودکان تک والد و بچههای طلاق به شکل جدی دیده میشود و علت آن هم این است که افراد، مشکلات جدی تری هم با یکدیگر دارند و فرزندان مشترک خود را بهترین دلیل برای تسویه حسابها و اختلاف خود میدانند.
وی گفت: باید بدانیم اگر کودکی هم تک والد است حق نداریم که از نظر روانشناسی، والد مقابل را تخریب کنیم و باید موضوع تسویه حسابها از یکدیگر را جدی بگیریم و در تربیت فرزند دخیل نکنیم و نباید اجازه دهیم که فرزند هم در این میان سوء استفاده را یاد بگیرد و از آن استفاده کند.
ناصری ادامه داد: در خانوادههایی که اختلاف دیدگاهی وجود دارد، توصیه میشود که در نبود کودک و پشت دربهای بسته، در رابطه با فرزندپروری مذاکره داشته باشند که در این میان باید توجه کرد که اغلب، زوجینی از دو فرهنگ متفاوت، در حیطه مسائل ارزشی و مادی کودک، با یکدیگر اختلافهایی دارند که توصیه میشود آنها در یک فضای توأم با صلح و بدون مداخله مسائل دیگر و به شکل خالص که همّ و غمشان کودک باشد با یکدیگر گفت وگو کرده و یک استراتژی ثابت را ارائه کنند.
این روانشناس افزود: باید توجه کرد که در این استراتژی، گاهی یکی از طرفین باید گذشت داشته باشد و از نظر خودش بگذرد چرا که ما در نهایت، حتی در یک جمع دو نفره نمیتوانیم به یک نظر واحد برسیم که صد در صد طرفین راضی باشند. بنابراین، باید تمامی جوانب بررسی شود چرا که در مسائل ارزشی باید بپذیرم که امکان دارد بخشی از نظر ما اجرا نشود و باید گفت که اجازه نداریم اختلافاتمان در این زمینه را به طور بلند در فضای خانواده و در حضور کودک اعلام کنیم و باید صبور باشیم و دوباره در فضای خصوصی، این موضوع را به نقد و بررسی بگذاریم.

ناصری در پایان خاطرنشان کرد: گاهی کودکانی با اختلاف تربیتی والدین، از ثبات و نظم خارج میشوند چرا که آن ها بضاعتی جز پدر و مادر خود ندارند و همین اختلافها باعث میشود که بخش عظیمی از وجودشان آسیب ببیند و در این میان، ما هم به عنوان والدین حق نداریم کاری کنیم که کودکمان آسیب ببیند.
جای دوری نمیرود اگر زوجین برای حل اختلافهای خود گذشت کنند!
بیا نی نی/ لیلا سلیقه دار روانشناس در یک گفت و گوی رادیویی، در رابطه با چگونگی حل اختلاف نظرهای زوجین اظهار کرد: یکی از موضوعاتی که به طور کلی در زندگی خانوادگی مطرح می شود، این است که هر دو نفری که هویت مستقل و برای خود فکری دارند، وقتی به هم میرسند به طور صد درصد دارای یک سری اختلاف نظرها هستند، چراکه هر یک از افراد به نحوی فکر میکنند و یا برداشتها و علاقه مندیهایی دارند و اگر دو نفر را پیدا کردید که گفتند ما اصلا با هم اختلاف نظری نداریم شک نکنید که یکی از آنها وجود ندارد، زیرا اصلا این طور نیست که فردی وجود داشته باشد و با دیگری اختلاف نظر نداشته باشد، اما در این میان، موضوع چگونگی مدیریت کردن اختلاف نظرهای موجود مهم است، زیرا مدیریت اختلافها بسیار اهمیت دارد.
وی بیان کرد: زوجین باید بدانند که گاهی اوقات، وقتی تفاوت نظری میان آن ها وجود دارد، هرقدر هم که این تفاوت نظر کوچک باشد، اما حل نشده میماند و بعدا تمامی این اختلافها جمع و به یک موضوع مهم تبدیل میشوند.
این روانشناس تصریح کرد: گاهی اوقات، اختلافهای میان زوجین، حل نشده باقی میمانند و آن ها برای اینکه اختلافاتشان ادامه دار نشود از حل کردنشان پرهیز میکنند و این نشان می دهد که در واقع، هر دو نفر دنبال حل این مشکلات نبوده اند و آنها نخواسته اند که گفت وگو کنند و با حل مسئله روبرو شوند.
سلیقه دار گفت: اگر هر زمانی، زوجین در موقعیت حسی، هیجانی و عاطفی قرار گرفتند که میدانند دنبال حل مسئله نیستند و فقط میخواهند به طرف مقابل خود بگویند که این طور فکر میکنند و چرا او این طور فکر نمیکند؟ و اگر مطمئن هستند که دارند یک سویه پیش می روند و از دریچه دید طرف مقابل به آن موضوع نگاه نمیکنند و دنبال راه حل مشترک نیستند بهتر است که بحث میان آن ها قطع شود، اما این به معنای فراموش کردن موضوع نیست، چرا که اگر آن موضوع برای طرف مقابل اهمیت دارد، فراموش کردن، کنار گذاشتن و نادیده گرفتنش قطعا غلط است و حتما باید هر زمان که حال دو طرف بهتر شد و به این نتیجه رسیدند که اهمیت موضوع تا جایی است که باید دوباره در مورد آن صحبت کرده و بالاخره برای آن راهی پیدا کرده و نباید به راحتی از کنار آن عبور کنند و در مقابل، باید دو طرف دوباره در این خصوص صحبت کنند.
وی ادامه داد: یکی از نشانههای خوب صحبت کردن، دلایل آن است.، یعنی فرد نمیگوید چون دوست دارم و این طوری فکر میکنم و یا چون همیشه این طور بوده است و یا اینکه چون تو هیچ وقت به حرفهای من گوش نمیدهی و در مقابل باید مراقب بود که اگر در میان حرفهای دو طرف چنین صحبتهایی به میان آمد حتما باید قطع شود، به این دلیل که در آن زمان، صحبت کردن در مورد آن موضوع اهمیت ندارد و بدون دلیل چنین جملاتی بیان میشود.

این روانشناس افزود: با توجه به موضوع مذکور، باید دید که چرا طرف مقابل این صحبتها را میکند و اینکه فرد فقط دلایل خود را بیان میکند کافی نیست و باید از او پرسید که چرا این چنین میگوید یا اتفاق خاصی افتاده است؟بدین معنی که طرفین نباید به طور قطع بگویند که نظر من همین است، زیرا وقتی همه انسانها در شرایط مختلف قرار بگیرند حتی ممکن است نظراتی را که زمانی احساس میکردند قطعی است، تغییر دهند و اگر فرد، دلایل و نظرات طرف مقابل را بداند متوجه میشود که میتوان این طور هم به قضیه نگاه کرد و شاید این درستتر باشد.
وی مطرح کرد: زوجین باید بدانند که با قطعیت نظر ندهند و اصرار نداشته باشند که حتما یا این یا آن، چرا که این نوع نگاه در گفت و گو کردن مختوم است و باید تمام شود و نباید ادامه پیدا کند و پیشنهاد بنده این است که اگر دو طرف میخواهند با هم گفت و گو کنند به خود بگویند اگر من فقط اجازه گفتن یک جمله را داشته باشم آن جمله چیست؟!، زیرا بسیاری از مواقع که افراد اصرار بر عقیده خودشان دارند زمانی است که به اصطلاح به کل کل کردن افتاده اند و نمیخواهند کوتاه بیایند.
سلیقه دار بیان کرد: گاهی اوقات می بینیم بحثی که میتوانست با چند دلیل، خاتمه پیدا کند و زوجین فرصت فکر کردن داشته باشند و بعدا تصمیم بگیرند الان به یک اصرار در نظری تبدیل شده است، بنابراین باید فکر کنند و با خود بگویند که وقت دارند فقط یک جمله بگویند و آن جمله چیست؟ آن موقع است که برای بیان جمله خود دقت میکنند که چه چیز را بیان کنند و تا چه اندازه نظرشان درست است.
وی گفت: یکی از موضوع های غیر قابل انکار در ارتباط در خانواده، نادیده گرفتن نظر خود فرد، فداکاری و گذشت کردن است که میتواند بسیار مهم باشد، به شرط اینکه با لحن سرزنش و کنایه همراه نباشد و فرد به طرف مقابل خود نگوید که این بار هم دارم کوتاه میآیم و حواست باشد و درواقع، تهدید و معامله نباشد و حتما به گونهای مناسب باشد.

این روانشناس در پایان خاطرنشان کرد: وقتی در هر مدیریت اختلافی، عقیده فرد بر این باشد که هر دو نفر حال خوبی داشته باشند، در یک صورت میتوانند مدیریت رابطه کنند و آن هم این است که بگویند چه کارهایی انجام دهیم که هر دو شادتر باشیم و این بسیار مهم است که در خانواده به این موضوع توجه شود.
ذهن خوانی همسر درست است یا خیر؟
بیا نی نی/ با گفتگو میتوان با همسر ارتباط برقرار کرد. چنانچه در حال گفتگو با همسرتان متوجه منظور او نشدید یا از حرکات او چیزی نفهمیدید. با سوال کردن می توانیم به درک بیشتری پیدا کنیم. ولی اگر بدون گفتگو بخواهیم از شیوه خواندن ذهن همسر بخواهیم استفاده کنیم و در حقیقت حس او را از مشکلات با خواندن ذهن رفع کنیم به مشکل برمی خوریم.
هر کسی با ذهن خوانی نمی تواند مشکلش را برطرف کند. امکان دارد بعضی وقتها احساس طرف مقابل تغییر کند و ذهن خواندن ما را دچار اشتباه کند.
با گفتگو ساده می توان مشکل را به آسانی حل کرد پیش از آنکه بخواهد مشکل بزرگتر شود، چون خواندن ذهن یک کار تخصصی می باشد و هر شخص عادی نمی تواند این کار را انجام دهد. کسی که بخواهد برای دریافت کردن منظوری این کار را انجام دهد باید توانایی لازم را داشته باشد و خلق و خوی آن را به خوبی بشناسد و آگاه باشد یعنی به طور کامل و دقیق او را بشناسد.

ذهن خوانی یا شناخت واکنشها؟
مهارت دانستن واکنش فرد مورد علاقه تان در شرایط مختلف یک امتیاز است و میتوانید با انجام دادن یا ندادن کاری در آخر سبب خوشحالی او شوید. «از کجا میدانستی که دلم یک پخش صوت میخواست؟»، «خیلی مهربانی که برای خاطر من از جلسه زود آمدی و ماشین را برایم آوردی تا عمهام را در بیمارستان ببینم». زن و شوهر باید به همدیگر یاد دهند که چگونه با هم همراه باشند. این شامل ذهن خوانی، حرف زدن یا همه شیوه هایی است که اهمیت آنچه را فرد نشان میدهد از بین میبرد.
ذهن خوانی همسر درست است یا خیر
چنانچه این نگرانیها، توجهات و مهربانیها وجود نداشته باشد، همدلی دو فرد ضغیف میشود ولی عکس آن نیز خطرناک است. «اگر به راستی دوستم داری و به من اهمیت میدهی باید این کار یا آن کار را برایم انجام بدهی.»
مواظب این طور علت و منطقها باشید! در عوض به همسرتان بگویید: «وقتی فلان کار را انجام میدهی یا فلان کار را انجام نمیدهی حس میکنم دوستم نداری.» آنگاه زمانی که از همسرتان گله میکنید به جای اینکه بگویید چرا کاری کرد که ناراحتتان کند («تو از قصد این کار را با من کردی»)، بگویید: « وقتی… را انجام میدهی یا نمیدهی احساس میکنم دوستم نداری». به عنوان مثال «وقتی پیش پدر و مادرم هستم و تو خواهرم را خنگ صدا میزنی و او را کوچک میکنی، ناراحت میشوم.»
عواقب جدی بی توجهی مرد به همسرش
بیا نی نی/ پس از گذشت چند سال از ابتدای آشنایی و ازدواج بسیاری از آقایان به دلیل گرفتاری های کاری و مالی کمتر از اوایل ازدواج به همسر خود توجه می کنند. زنان بسیار احساساتی هستند و اگر مورد بی توجهی قرار بگیرند و انتظاری که از همسرشان برای انجام دادن یا انجام ندادن برخی کارها دارند، برآورده نشود، به تدریج نسبت به همسرشان سرد شده و علاقه خود را از دست می دهند.
اگر به تازگی متوجه تغییر رفتار همسرتان شده اید و او رفتاری را بروز می دهد که در این بخش از خانواده پلاس بیا نی نی آورده ایم، ممکن است این تغییر رفتار نشانه کم محبتی شما به او باشد.
عواقب و پیامدهای بی توجهی مرد به زن
بی توجهی مرد به زن، هر خانمی را چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ روانی با مشکل مواجه می کند. خانم هایی که از همسر خود محبت کافی دریافت نمی کنند، ممکن است رفتارهای زیر را از خود بروز دهند، رفتارهایی که نشان می دهد زندگی مشترک در معرض خطر قرار دارد.
کم حرفی
بسیاری از خانم ها اگر مورد مهر و محبت همسرشان قرار نگیرند، کم حرف شده و دیگر مسائل روز و یا مشکلات خود را با او مطرح نمی کنند پس آقایان عزیز از کم حرفی همسرتان خوشحال نشوید چرا که این رفتار نشان می دهد زندگی مشترک شما به سوی سرد شدن حرکت می کند. گاهی وقت ها یک درد ودل ساده، یک گفت وگوی صمیمانه می تواند دوام و پایداری زندگی شما را تضمین کند.
گوشه گیری و تنهایی
بسیاری از خانم ها که به دلیل مورد توجه نبودن از همسر خود سرد می شوند ، بدون مطرح کردن صریح موضوع و حل سوتفاهم ها در غار تنهایی خود فرو می روند. ادامه این رفتار زندگی مشترک را به چالش خواهد کشید.
کمبودهای عاطفی و خیانت
بی توجهی و کمبودهای عاطفی عامل اصلی تاثیرگذار بر رفتارهای خیانت آمیز زنان است. گاهی زنان تنها به دلیل دردودل کردن یا دریافت توجهات کوچک به جانب شخص سوم جذب می شوند. خلا عاطفی مشکل بسیار بزرگی است که می تواند رابطه زناشویی را تحت تاثیر آسیب های اجتماعی قرار دهد.
سرد شدن و توجه کمتر
یکی از عواقب و پیامدهای بی توجهی مرد به زن ، عدم توجه او به همسر است. خانمی که نسبت به همسر خود سرد شود، دیگر مانند قبل نمی تواند او را دوست داشته باشد و به او توجه کند.
دوری از برقراری رابطه جنسی
یک زن ابتدا نیاز به امنیت عاطفی و هیجانی دارد. وقتی که او امنیت و حمایت را در رابطه اش احساس کرد و وقتی که به نیازهای عاطفی او پرداخته شد و برآورده گردید، نیاز به رابطه ی جنسی نیز برای او اهمیت بیشتری پیدا می کند. اگر نیازهای احساسی و عاطفی خانم برآورده نشود، او از رابطه جنسی به شدت دوری می کند.

کاهش کیفیت فرزندپروری
اگر در زندگی مشترک خانم توجه و محبت کافی از همسر خود دریافت نکند، توجه دریافت نشده از همسر را مدام از فرزندان خود طلب می کند و این امر سبب محبت و محافظت کنندگی های افراطی از جانب این مادران می شود که مسلما آثار بسیار مخربی مانند وابستگی بیش از حد به مادران، ناتوانی در شکل دادن هویت مستقل، احساس خشم و گسست عاطفی نسبت به پدر و… را بر فرزندان خواهد داشت.
طلاق عاطفی
زن و شوهر باید همیشه در کنار هم باشند و فاصله فیزیکی بین زن و شوهر خطرناک بوده و باید هر چه زودتر این خلاء بی توجهی مرد به زن برطرف شود زیرا اگر این روند ادامه یابد ، منجر به طلاق عاطفی خواهد شد.
طلاق عاطفی به معنای جدایی عاطفی و علاقه میان زوجین است، یعنی زوجین در این حالت هیچ تبادل عاطفی با یکدیگر نداشته و ابراز علاقه ای به هم ندارند. در این حالت ارتباط میان زوجین به لحاظ روحی و جسمی و روانی و حتی از نظر کلامی با یکدیگر قطع شده و زندگی آنها رو به سردی و خاموشی کامل می رود.
افسردگی
هنگامی که زنان از جانب مردان توجه کافی دریافت نکنند، مدام خود را مورد ارزیابی قرار می دهند و فکر می کنند که زیبا یا دوست داشتنی نیستند و ادامه این روند آنها را دچار افسردگی خواهد کرد.
مشاجره
زن ها اگر مورد بی مهری و بی توجهی همسر خود قرار بگیرند، ابتدا برای اینکه توجه همسرشان را جلب نمایند، شروع به مشاجره با او می کنند. عدم سازش یکی از بزرگ ترین علائم بی توجهی مرد به زن بوده و شوهر باید ریشه های آن را در رفتارهای خود جستجو کند.
عدم احترام به شوهر
بی مهری و بی توجهی به همسر ممکن است سبب شود که او رفتارهایی را از خود بروز دهد که تا به حال نداشته است. عدم احترام زن به شوهر یکی از رفتارهایی است که سرد شدن علاقه و رابطه را نشان می دهد. اگر زن به شوهر خود بی احترامی می کند، نشان می دهد که به او علاقه ای ندارد و شوهر باید ریشه مشکل را پیدا کرده و آن را حل کند.
بی تفاوتی
هر زنی که به زندگی خود علاقمند است به خیلی از موارد توجه کرده و دقت می کند. یکی از عواقب بی توجهی مرد به زن مقابله به مثل زن با مرد است. زنی که مورد بی توجهی همسر قرار می گیرد، نسبت به همسر و زندگی خود بی تفاوت می شود و این بزرگترین خطر برای زندگی مشترک است.
همه چیز دربار ه ترس از تنهایی در کودکان
حامی هنر زندگی/ ترس از تنهایی در کودکان علت های مختلفی دارد. در سنین خاصی بسیاری از کودکان از تنهایی می ترسند. روزانه میلیونها مادر و پدر باید با ترس تنهایی فرزندان خود کنار بیایند. ترس از تنهایی یکی از شایع ترین ترس ها در بین کودکان، به ویژه کودکان خردسال است. اگر خانواده ها به طور مناسب با آن برخورد نکنند، می تواند بر سلامت عاطفی کودکان تأثیر مستقیم بگذارد. در این مقاله والدین نکاتی را برای کمک به فرزندان خود در مواجهه و غلبه بر این ترس پیدا خواهند کرد. به یاد داشته باشید، ترس از تنهایی در کودکان خردسال کاملاً طبیعی است. با کمک و حمایت فراوان، فرزند شما قادر خواهد بود بر آن غلبه کند.
درک ترس از تنهایی در کودکان
ترس ها جزئی اجتناب ناپذیر از دوران بچگی هستند. هنگام رعد و برق پشت کاناپه پنهان می شوند. مطمئن هستند چیزی در گنجه وجود دارد. چیزی مثل یک هیولا. واکنش هایی مثل بازی شبانه بی پایان حتی برای پنج دقیقه بیشتر، درخواست یک لیوان آب دیگر، اجتناب از خوابیدن خود به خودی و غیره، ابزاری است برای مقابله با ترس ها. وقتی این ترس ها شدت می گیرد، غریزه طبیعی غالباً در مسیر آرامش بخشیدن عمل می کند. والدین می گویند قول می دهم که زیر تخت چیزی نیست، اما در واقع، والدین نمی توانند و نباید همیشه برای کمک به بچه ها در حالت آماده باش به سر ببرند.
به طور کلی ترس از تنهایی در سن ۲ تا ۵ سالگی ایجاد می شود. در برخی موارد، ترس از تنهایی ممکن است با ترس از تاریکی و نیاز به خوابیدن با نور شب مرتبط باشد. همچنین می تواند همراه با دیگر ترس های رایج دوران کودکی مانند تصویرسازی با لباس مبدل و تجسم چهره ی دلقک ها ظاهر شود.
ترس های رایج دوران کودکی
کودکان ممکن است به نسبت تفاوت های شخصیتی و موقعیتی که در آن قرار می گیرند ترس های متفاوتی را تجربه کنند. در ادامه به رایج ترین ترس هایی که کودکان احتمالا به شکل مشترک تجربه می کنند اشاره می کنیم.
تنها بودن و تاریکی
سگ یا سایر حیوانات بزرگ
اشکالات و اجسام و بلندی ارتفاع
گرفتن عکس یا رفتن به پزشک
صداهای ناآشنا یا بلند
هیولاهای خیالی یا “چیز” زیر تخت و غیره
علت های تشدید ترس از تنهایی در کودکان
کودکان ممکن است پس از تجربه مواردی مانند: مورد سو استفاده واقع شدن، مرگ والدین، طلاق، خشونت خانگی، مشکلات اقتصادی در خانواده به این اختلال مبتلا شوند. یا بر اثر جدایی طولانی مدت از والدین، بی توجهی، سوء مصرف مواد والدین یا بیماری روانی هر یک از آنها، بیماری جدی یکی از اعضای خانواده، احساس تنهایی و چالش های مربوط به خودتنظیمی نیز ممکن است باعث ایجاد هراس از تنهایی در کودکان باشد.
فرم بروز ترس از تنهایی در کودکان
در کودکان، اضطراب دلبستگی و اختلال اضطراب جدایی ممکن است برخی از علائم یکسان ترس از تنهایی را نشان دهد. اضطراب دلبستگی زمانی ایجاد می شود که کودک نتواند با سرپرست رابطه ای امن برقرار کند. یک فرد بالغ با این سبک دلبستگی ممکن است برای حفظ روابط نزدیک بسیار سخت تلاش کند یا ممکن است رفتار کنترل کننده یا چسبنده ای از خود نشان دهد. اضطراب جدایی بخشی عادی از رشد اولیه کودکی است. با این حال اگر کودکی دچار ناراحتی شدیدی است که در دوران کودکی ادامه دارد، ممکن است نشانه ای از اختلال اضطراب جدایی باشد. بزرگسالان نیز می توانند اختلال اضطراب جدایی را تجربه کنند.
نحوه درک کودکان از زمان به عنوان یک عامل ترس
یکی از دلایلی که ممکن است کودکان از تنها ماندن بترسند این است که گذر زمان را متفاوت از بزرگسالان تجربه می کنند. به عنوان مثال، هنگامی که به آنها در مورد رخدادن چیزی در زمان مشخص قول می دهیم شاهد این هستیم که بچه ها بارها و بارها می پرسند آیا زمان آن فرا رسیده است؟ و واژه “بعدا” را برای پاسخ نمی پذیرند. این به این دلیل است که کودکان گذر زمان را به شکل متفاوتی درک می کنند. برای شناخت بهتر دنیای کودکان کلیک کنید.
برای یک کودک خردسال، فقط چند دقیقه ممکن است یک سال به نظر برسد. این بدان معناست که اگر کودکی آخرین فردی باشد که از مدرسه خارج می شود چون مادر یا پدرفقط چند دقیقه دیر رسیده اند، ممکن است چند دقیقه انتظار را ساعت های طولانی تصور کنند. این تفاوت در برداشت، ممکن است حتی منجر به حمله وحشت شود. برخی از کودکان ممکن است در بهبودی از این نوع شرایط با بالا رفتن سن، مشکل داشته باشند. آنها ممکن است از بازگشت به مدرسه بترسند.
ترس از تنهایی در کودکان طبیعی است
تقریباً هر کودکی روی زمین در دوران کودکی ترس از تنهایی را تجربه می کند. این طبیعی است و نباید باعث نگرانی شود. کودکان ممکن است از تنها ماندن بترسند حتی وقتی در کنار دیگران هستند. به عنوان مثال برخی از کودکان از رها شدن در محیط مدرسه می ترسند؛ حتی اگر آنجا توسط کودکان دیگر یا همکلاسی ها احاطه شده باشند. در این مورد، ترس ناشی از احساس نا امنی است. کودکان ممکن است هنگام بازی در اتاق خود احساس تنهایی کنند، حتی اگر بدانند والدین در همان نزدیکی ها هستند. در نوزادان، این ترس اغلب زمانی بوجود می آید که شخص دیگری به جز مادر یا پدر آن ها را از زمین برمی دارد و بغل می گیرد.
همه ترسها نگران کننده نیستند
کمک به کودکان برای یادگیری مدیریت ترس هایی که به طور منظم با آنها روبرو هستند مانند ترس از تاریکی یا ترس از رفتن به پزشک، ضروری است. اما همه ترس ها به یک اندازه و شدت ایجاد نمی شوند. ترس هایی که در زندگی کودک تداخل ایجاد نمی کنند نیازی به غلبه بر آن ها وجود ندارد. به عنوان مثال، اگر کودکی فیلم های ترسناک دوست ندارد، خوب است. ضروری نیست که بر ترس از فیلم ها غلبه کند. چرا که این تصمیم مبنی بر تماشا نکردن ممکن است در واقع، گواهی بر مهارت های کودک برای دفاع از خود باشد. منشا تصمیم گیری برای اینکه من این ها را دوست ندارم، من تماشا نمی کنم، این است که فرزند شما برای نیازهای خود مرز تعیین کرده و می گوید: این خط محدودیت من است. بیشتر از این پیش نمی روم. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره آموزش دفاع از خود به کودک کلیک کنید. علایم یک ترس هشدار دهنده
اگر ترس های کودک مداوم و بیش از حد شدید باشد یا در زندگی روزمره او تداخل ایجاد کند، احتمالا زمان آن فرا رسیده که به دنبال کمک باشید. علایمی که نشان می دهد ترس ممکن است چیزی بیشتر از یک حس عادی باشد عبارتند از:وسواس نگران کننده: کودک بر موضوع ترس خود تمرکز می کند. اغلب در مورد آن فکر یا صحبت می کند. حتی زمانی که محرک ترسناک در دسترس نیست. به عنوان مثال، ماه ها قبل از ویزیت بعدی دندانپزشک خود، مضطرب می شود و این در رفتارهایش نمود دارد.
ترس هایی که توانایی کودک را در لذت بردن از زندگی یا شرکت در فعالیت ها محدود می کند. به عنوان مثال، از سفر رفتن کلاسی به پارک خودداری می کند زیرا ممکن است سگ در آنجا وجود داشته باشد.
ترس های شدید و خاص که باعث اختلال می شوند. علائم اضطراب شدید مانند حملات وحشت زدگی، رفتارهای اجباری، کناره گیری از فعالیت های مدرسه یا خانواده. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره درمان اضطراب کلیک کنید.
تاثیر رفتار والدین در ترس از تنهایی در کودکان
به عنوان والدین، یکی از وظایف شما این است که به فرزندان خود کمک کنید تا از هرگونه مشکل در زندگی خود با سلامت روان عبور کنند. یکی از این موارد ترس از تنهایی است. هرگز مشکلات آن ها را بی ارزش و بی اهمیت جلوه ندهید. هرچقدر نگرانی های کودک، کوچک یا بی اهمیت به نظر برسد، هرگز نباید آنها را تقلیل داده و ناچیز جلوه دهید. وقتی نگرانی های فرزندان را با بی توجهی رد می کنید، تنها چیزی که به آنها می آموزید این است که نمی توانند به شما اعتماد کنند.
1-ترس را به آنها یاد ندهید
برخی از والدین مرتکب این اشتباه می شوند که فرزندان خود را از انجام برخی کارها می ترسانند. به عنوان مثال تهدیدهایی مانند اگر شما در حال حاضر به رختخواب نروید، هیولای دیوانه می آید و شما را می گیرد. این شیوه فضای ترس را تداعی می کند. کودکانی که در چنین محیطی بزرگ شوند، ناامن و ترسو خواهند شد و در مواجهه با ترس های خود مشکل بیشتری دارند.
از سوی دیگر، محافظت بیش از حد به عنوان والدین آسان و البته مشکل ساز خواهد بود. مانند اینکه وقتی فرزندان در مهد کودک یا مدرسه مشکلی دارند، وسوسه می شوند وارد ماجرا شوند و مساله را برای کودک، حل کنند. مهم است که به کودکان اجازه دهیم مشکلات را خودشان حل کنند. این گامی است به سوی آنها اعتماد به نفس و عزت نفس را به دست می آورند.
2-احساس ترس آنها را درک کنید
به جای این که کودکان را مجبور کنید قبل از آمادگی مواجهه شدن با ترس خود مقابله کنند، از آنها بخواهید توضیح دهند که از چه چیزی می ترسند و چرا. تلاش برای درک ترس آنها از تنهایی به شما ابزار لازم برای مقابله با این مشکل را می دهد. وقتی در مورد این موضوع با فرزند خود صحبت می کنید، توجه کامل خود را به او جلب کنید. به این ترتیب، کودک متوجه می شود که به مشکلات آنها علاقه و توجه دارید. در آینده، انها در مورد چیزهایی که برایشان اتفاق می افتد با راحتی و اعتماد بیشتری با شما صحبت می کنند.
آموزش چگونگی مدیریت ترس ها
بدون مداخله های همیشگی و نا به جا، والدین به کودک کمک می کنند تا اعتماد به نفس و استقلال لازم برای احساس کنترل بیشتر و ترس کمتر در زمان های مختلف و بزرگ شدن ایجاد شود. در ادامه با چند شیوه ی مناسب برای رشد دادن این توانایی ها در کودک اشنا می شویم.
1-خودتنظیمی و خودکنترلی
چگونه می توانیم به بچه ها کمک کنیم احساس شجاعت کنند؟ نکته اصلی، در اموزش یک مهارت نامرئی به نام خود تنظیمی است. خودتنظیمی اساساً توانایی پردازش و مدیریت احساسات و رفتارهای شخصی به شیوه ای سالم است. مهارتی که به ما این توانایی را می دهد به شیوه ی درست ابراز وجود کنیم یا مسایل را بدون استفاده از رفتاری غلط، بررسی کنیم.
اکثر بزرگسالان به جای کودک خود تنظیمی را انجام می دهند. قبل از اینکه به خودتان اطمینان دهید که هیچ چیز ترسناکی در مورد یک اتاق تاریک وجود ندارد، یک لحظه فکر کنید. خود را جای کودک بگذارید. برای کودکان، ایجاد خودتنظیمی نیاز به زمان، تمرین و فضا برای یادگیری دارد. اینکه شما به جای کودک خودتنظیمی می کنید درواقع کودک را از فرصت یادگیری محروم می کنید. این بدان معناست که والدین با این کار، خود را راحت می کنند و اجازه نمی دهند بچه ها هنگام فهمیدن مسائل، کمی ناراحتی را تجربه کنند.
2-ترس از تنهایی در کودکان نگران کننده نیست
مددکاران اجتماعی حوزه ی کودک معتقدند ترسیدن گاهی اوقات یک بخش طبیعی و سالم برای بزرگ و بالغ شدن است. در حالی که متأسفانه بچه ها گاهی اوقات با چیزهایی واقعاً ترسناک روبرو می شوند، بیشتر ترس های کودکی تهدیدی واقعی نیستند. هیولای درون گنجه فقط یک کت قدیمی است که شما قصد دارید روز بعد به تن کنید. این ترس ها به این معنی است که در واقع فرصتی ایده آل برای بچه ها ارائه می شود تا بر مهارت های خود تنظیمیشان کار کنند. اما برای اینکه این اتفاق بیفتد، والدین ابتدا باید نگرانی خود را برطرف کنند.
3- آموزش خود تنظیمی
هدف نهایی این است که بچه ها فرصت پیدا کنند که بتوانند از پس شرایط سخت برآیند. اما برای بسیاری از والدین شنیدن این امر راحت تر از انجام دادنش است. وقتی می بینید که کودکتان در شرایط ناراحتی است، واکنش طبیعی این است که بخواهید مساله را برطرف کنید. مخصوصاً اگر راه حل آسان به نظر برسد.
وارد میدان شدن برای رفع ناراحتی ممکن است به کودک کمک کند که در لحظه کمتر بترسد و احساس بهتری نسبت به شما داشته باشد؛ اما در دراز مدت می تواند یادگیری نحوه آرام کردن خود را برای او دشوارتر کند. خاطرنشان می شود اگر بچه ها این پیام را دریافت کنند که مادر یا پدر همیشه برای ایجاد آرامش حضور دارند انگیزه یا فرصتی برای یادگیری نحوه انجام کار را از دست می دهند.
نکات کاربردی برای مقابله با ترس از تنهایی در کودکان
تاکید بر عدم کمک زیاد والدین بدان معنا نیست که همه حمایت ها را کنار بگذارید. ما در مورد گذاشتن ناگهانی فرزند در اتاق خواب تاریک و گفتن شب بخیر، شجاع باش! صبح میبینمت! صحبت نمی کنیم. راشل بوسمن، روانشناس بالینی در موسسه ذهن کودک می گوید هدف این است که بچه ها را به آرامی و صبوری راهنمایی کنید تا زمانی که آنها آماده به دست گرفتن کنترل اوضاع شوند. هدف این است که داربست های مورد نیاز چیده شوند تا کودکان بتوانند به تنهایی روی آن ها بایستند. بنابراین سوال این است که بهترین راه کمک (بدون کمک زیاد) چیست؟
شیوه ی صحیح کمک کردن والدین برای مدیریت ترس ها
به کودک خود کمک کنید تا در مورد آنچه او را می ترساند صحبت کند. بچه ها ممکن است بدانند از چه چیزی می ترسند، اما واژه مناسب برای توضیح نداشته باشند. پرسیدن سوالات خاص از کودک می تواند کمک کننده باشد. به عنوان مثال، اگر کودکی از سگ می ترسد، می توانید بگویید چه چیزی سگ ها را برایت ترسناک می کند؟ آیا سگی تا حالا غافلگیرت کرده یا دنبالت دویده؟ هنگامی که درک بهتری از آنچه فرزند از آن می ترسد داشته باشید، تصور روشنی از نحوه کمک به او در حل مشکل خواهید داشت.
1- تأیید کنید، سپس ادامه دهید
هنگامی که می دانید منشا ترس چیست و کجاست، به فرزند خود اطلاع دهید که شما هم آن را جدی می گیرید. هنگامی که یک کودک می گوید چیزی ترسناک است، به احتمال بسیار زیاد از نظر ما ترسناک نخواهد بود. اما تاکید بر این است که با تأیید احساسات کودک پیش بروید. به عنوان مثال، به جای گفتن اوه بیا، دیدی؟ اینکه ترسناک نبود! یا از چه چیزی باید ترسید، اینکه ترس ندارد، احساس کودک را غلط و اشتباه جلوه ندهید. در عوض بگویید: وای، به نظر می رسد که ترسیده ای. یا من می دانم که بسیاری از بچه ها نگران این موضوع می شوند و از این می ترسند. هنگامی که اطمینان خاطر دادید، مهم است که سریع به سمت هدایت خودتنظیمی حرکت کنید. در مورد نحوه همکاری با او صحبت کنید تا به کودک کمک کنید احساس شجاعت کند و به نقطه ای برسد که بتواند ترس را به تنهایی مدیریت کند.
2- طرح ریزی یک نقشه
برای تعیین اهداف منطقی با فرزند خود تمرین کنید. به عنوان نمونه، اگر او معمولاً هنگام خواب به شما نیاز دارد و می خواهد که در اتاق بنشینید، می توانید موافقت کنید. اما برنامه ریزی کنید تا یک هفته بعد او سعی کند چراغ را خودش خاموش کرده و به تنهایی بخوابد. هنگامی که هدف را تعیین کردید، در مورد مراحلی که برای رسیدن به آن قدم برمی دارید با کودک صحبت کنید. سپس صبور باشید و منتظر نتیجه بمانید.
3- نمونه ای از طراحی یک نقشه
شب اول: موافقت کنید که دو کتاب بخوانید و چراغ ها را خاموش کنید. چراغ خواب را روشن کنید و سپس بی سر و صدا با او بنشینید. بدون صحبت و بازی تا زمانی که او به خواب برود.
شب دوم: یک کتاب بخوانید. سپس چراغ ها را خاموش کرده و چراغ خواب را روشن کنید. بعد بیرون بروید و لای در را باز بگذارید.
شب سوم: یک کتاب بخوانید. سپس نور شب روشن شود و در بسته شود.
شب چهارم: یک کتاب بخوانید. سپس چراغ ها را خاموش کنید و در بسته شود.
4- تشویق کنید و صبور باشید
والدین به یاد داشته باشند که تغییر، زمان می برد و ترس یک احساس بسیار قدرتمند است. ثابت قدم باشید و کار سخت فرزند خود را تحسین کنید. بگویید: من مطمین بودم که واقعاً شجاع هستی. میدونستم میتونی نیم ساعت در اتاق خودت بمانی. ببینیم فردا می توانیم بیشتر بمانیم یا نه. برای کسب آگاهی بیشتر در زمینه آموزش صبوری به کودکان کلیک کنید.
سخن آخر درباره ترس از تنهایی در کودکان
کودکان از هر چیزی که بترسند، والدین موظفند به ترس های فرزندان خود توجه زیادی داشته باشند. بهتر است آنها را جدی بگیرند تا بتوانند به موقع کمک مورد نیاز را ارائه دهند. اگر به نظر می رسد ترس های کودک جدی تر از شکل عادی سایر کودکان هستند، وقت بگذارید و با یک متخصص صحبت کنید تا ببینید آیا کمک بیشتری لازم است یا خیر.
چگونه بر ترس از بیان نظر خود غلبه کنیم؟
سواد زندگی/ در این گزارش سعی میکنیم راهکارهای غلبه بر ترس از بیان نظر را بیان کنیم. همچنین نکاتی را پیشنهاد میکنیم که بتوانید با خیال آسوده سخن بگویید.برخی از افراد وقتی در جمعی هستند از اظهارنظر هراس دارند و میترسند حرفشان را بزنند. آیا شما هم از بیان آنچه فکر میکنید میترسید؟ آیا ترجیح میدهید وقتی در جمع دوستان، همکاران یا خانوادهتان هستید و بحثی درمیگیرد، سکوت کنید تا اینکه حرف بزنید و نظرتان را بیان کنید؟ آیا احساس میکنید مانعی در برابر صحبت کردن شما وجود دارد که نمیتوانید از آن عبور کنید؟ میخواهید باور کنید یا نه، این ترسی کاملاً رایج است و بسیاری از افراد ترجیح میدهند سکوت کنند تا اینکه حرف دلشان را بزنند. درواقع، این امر با عزتنفس پایین، احساس ناامنی و عدم قاطعیت در فرد همراه است.
چگونه میتوانید بر ترس از اظهارنظر و صحبت کردن غلبه کنید؟ در این درس سعی میکنیم به این سؤال پاسخ دهیم. همچنین نکاتی را پیشنهاد میکنیم که به شما کمک میکند این ترس را از روابطتان با دیگران بزدایید و بتوانید با خیال آسوده سخن بگویید.
از گفتن آنچه فکر میکنید میترسید؟
ترس از گفتن آنچه فکر میکنید با دلایل مختلفی قابل توضیح است. بهعنوانمثال، فقدان عزتنفس، ضعف در ابراز وجود یا اعتمادبهنفس پایین موجب میشود ما جرات مناسب را برای سخن گفتن نداشته باشیم. درواقع، این یکی از موارد کلیدی است که در ترس از ابراز وجود بهطورکلی دخیل است و نقش عمده دارد.

اظهار وجود (جراتورزی، جسارت و قاطعیت) چیست؟
کارشناسان برای اولین بار جراتورزی (جسارت، اظهار وجود و قاطعیت) را در دهه ۱۹۴۰ تعریف کردند. اندرو سالتر بنیانگذار رفلکس درمانی مشروط، اظهار وجود را بهعنوان توانایی بیان نظرات و خواستههای شخصی تعریف کرد. سالتر در تحقیقات خود دریافت که عملاً همه افراد دارای توان اظهار وجود هستند. بااینحال، همه ما شرایط مشابهی را تجربه نمیکنیم.
اظهار وجود ارتباط زیادی دارد با ترس از بیان آنچه فکر میکنید. هرچه قاطعتر باشید؛ هرچه توان اظهار وجود بیشتری داشته باشید، کمتر میترسید که نظر و ایده خود را آزادانه بیان کنید. سالتر همچنین دریافت که ابراز وجود یا قاطعیت در فرد بهمرورزمان، به ابزاری برای دفاع از حقوق و احقاق حق خود به شیوهای محترمانه، صادقانه و صمیمانه تبدیل میشود.
از اینرو، واقعاً جای امیدواری است که بتوانید مهارت اظهار وجود/قاطعیت را در خود توسعه دهید. چرا اگر روی آن کارکنید، ترس شما از بیان آنچه فکر میکنید میریزد یا حداقل کاهش مییابد.
پروفسور کریگ مالکین روانشناس بالینی از دانشگاه هاروارد (ایالاتمتحده) تکنیکی را پیشنهاد میکند که به شما در قاطعیت یا اظهار وجود بیشتر کمک میکند. او مدعی است که شما باید از فرمول ارتباطی زیر استفاده کنید:
“وقتی من عمل B را انجام میدهم، احساس A را دارم. اگر درخواست C را داشته باشم، احساس بهتری دارم. “
چرا از اظهارنظر میترسیم؟
در حال حاضر، توضیحات متفاوتی برای دلایل ترس از گفتن آنچه فکر میکنید وجود دارد. در اینجا برخی از رایجترین آنها آورده شده است:

فکر میکنید اگر اظهارنظر کنید، طرد میشوید
در بسیاری از مواقع از ترس آنکه از جمع همکاران دوستان یا خانواده طرد نشویم از بیان نظر خود پرهیز میکنیم و آنچه را که فکر میکنید نمیگویید. نتایج مطالعهای در دانشگاه میشیگان آمریکا نشان میداد وقتی بدن شما در معرض طرد اجتماعی قرار میگیرید همان مواد شیمیایی را ایجاد میکند که اگر از فردی کتک بخورد ترشح میشوند. درواقع، ازنظر بیولوژیک طرد از جمع تفاوتی با کتک خوردن و صدمه بدنی ندارد.
واقعیت این است که اگر این مسیر را برای مدت طولانی ادامه دهید، دیگر خودتان نخواهید بود. چراکه در این صورت برای شاد یا غمگین بودن نیز منتظر تأیید دیگران خواهید بود درحالیکه یک فرد سالم برای شاد بودن یا خندیدن نباید منتظر تأیید دیگران باشد.
به همین دلیل، بسیار مهم است که روی عزتنفس و اظهار وجود خود کارکنید. شما از بیانِ نظر خود میترسید چراکه معتقدید آنچه فکر میکنید هیچ ارزشی ندارد.
یکی دیگر از دلایل احتمالی ترسِ از ابراز نظر، این باور کاذب و دروغین است که آنچه شما فکر میکنید ارزشی ندارد. یا اینکه افکار شما به هیچ کار مفید یا مهمی کمک نمیکند. این امر تا حدی با عزتنفس و اعتمادبهنفس نیز در ارتباط است.
بهطور طبیعی، گاهی اوقات، نظر شما چیز جدیدی ندارد. همچنین ممکن است نظرات و حرفهای شما بهطور خاص به مسأله “مربوط” نباشند. بااینحال، شما نباید نظرات و افکار خود را دستکم بگیرید یا آنها را کوچک جلوه دهید. زیرا آنچه شما فکر میکنید همیشه ارزش دارد و نیز همیشه منحصربهفرد است؛ بنابراین برای بیان فکر و ایده خود، آن را قضاوت نکنید.
بسیاری از اوقات بیان فکری که ازنظر شما پیشپاافتاده و معمولی است میتواند در جمع مؤثر واقع شود چراکه ممکن است بهرغم وضوح و آشکاری از دید دیگران مخفی مانده باشد یا به ذهن آنها نرسیده باشد.
فکر میکنید حرف زدن باعث میشود مسخره شوید
ترس از گفتن آنچه فکر میکنید ممکن است به این خاطر باشد که میترسید شما را مسخره کنند. این به این دلیل است که شما بهشدت (و بهاشتباه) معتقد هستید که بیان چنین نظری موجب ریشخند شما خواهد شد.
تمسخر یک شمشیر دو لبه است. از یکسو، میتواند از آسیب رسیدن به شما در موقعیتی جلوگیری کند. ولی از سوی دیگر، میتواند برای شما فلجکننده باشد، خصوصاً اگر فردی خجالتی و بی اعتمادبهنفس هستید.
علاوه بر این، بیحس شدن و ازکارافتادن شما را از مواجهه با چالشهای جدید و خود بودن بازمیدارد. به همین دلیل، شما بیشتر مراقب این هستید که “مسخره نشوید”.
کاری که باید انجام دهید این است که از خود بپرسید واقعاً “مسخره شدن” به چه معناست. علاوه بر این، اگر نظرتان را بیان کنید، چه اتفاقی میافتد؟ آیا دست انداختن شما واقعاً اینقدر جدی خواهد بود؟
این تمرین خوبی برای تأمل کردن است. با این ترفند کوچک موقعیت خودتان را نسبی و دراماتیک زدایی میکنید. درواقع، این امر نهایتاً باعث میشود ببینید که هر اتفاقی بیفتد، نمیتواند آنقدر بد باشد که روزتان را خراب کند.
این حرف چارلی چاپلین یادتان بماند که میگفت:”احترام گذاشتن به خود شجاعت میخواهد. “
چگونه بر ترس از اظهارنظر غلبه کنیم؟
آیا میتوانید بدون ترس، آنچه را که فکر میکنید بر زبان بیاورید؟ البته که میتوانید! اگرچه هر فرد به شیوه خودش به آن دست پیدا میکند، اما در اینجا چند راهنمای کلی برای شروع کار ارائهشده است:
با موقعیتهای آسان شروع کنید
برای شروع میتوانید نظر خود را به افرادی که به آنها اعتماد دارید، بیان کنید. همچنین، به موضوعاتی بپردازید که خیلی حساس نیستند یا احتمال ایجاد چالش یا درگیری را ندارند. بهتدریج میتوانید شرایط سختتری را تجربه کنید.
به خودتان اعتماد کنید
به نظر میرسد آسان است، نه؟ بااینحال، میدانید که اینطور نیست. به همین دلیل، باید کمکم روی آن کارکنید. بهعنوانمثال، با مراقبه. اعتمادبهنفس کلیدی است برای کاهش ترس از صحبت کردن در مورد افکار و بیان نظرات خود.
احساس خود را تجزیهوتحلیل کنید
پس از تلاش برای بیان نظرات خود در شرایط آسان (و افزایش تدریجی آنها در سطوح دشوارتر)، از خود بپرسید چه احساسی داشتید و آن را بنویسید. تأمل در این احساسات به شما کمک میکند تا خودتان را بهتر بشناسید. علاوه بر این، هنگام بیان آنچه فکر میکنید، میتوانید ترسهای احتمالی را تشخیص دهید.

راهِ “خودْ بودن”
غلبه بر ترس از صحبت کردن در مورد خود، دری است که به راه خود بودن باز میشود. بیان عقیده خود، نشانه صداقت و صمیمیت است و حتی جذابیت شما را بیشتر میکند چراکه حال و هوای شما را در روابطتان صادقانه میکند. نکته اصلی این است که روی اظهار وجود کردن (جراتورزی، جسارت و قاطعیت داشتن) کارکنید. بهاینترتیب درمیابید که مشارکت شما در بحثها همیشه مهم است.
ازنظر منطقی، اگر میخواهید در بحثی ارزشمند مشارکت داشته باشید، لزوماً نباید هر آنچه را که به ذهنتان میرسد بیان کنید. درواقع، شما باید نظری انتقادی از وضعیت داشته باشید و به آنچه میگویید خوب فکر کنید. علاوه بر این، همیشه باید به لحن و زبانی که به کار میبرید، توجه داشته باشید.
در ارتباط با اظهار وجود و جراتورزی، موضوع این نیست که بیشازحد صادق باشید و هر چیزی را فاش کنید. درواقع، اظهار وجود کردن شامل توانایی صادق بودن به شیوهای محترمانه و صمیمانه است.
راههای بسیاری برای اظهار وجود هست، بااینحال، همیشه به یاد داشته باشید که خودِ نحوۀ بیان بسیار مهم است. چراکه نحوۀ بیان شما بر نحوه واکنش فرد و درنهایت بر محتوای پیام شما تأثیر میگذارد.
رفتار با همسر مضطرب
حامی هنر زندگی/ داشتن میزانی طبیعی از استرس برای همه انسان ها تا حدی لازم است، چرا که باعث ادامه زندگی می شود. اما اگر این حد غیر عادی بشود، در زندگی هر فردی، فارق از نوع جنسیت، اختلال ایجاد می کند. مسئله اضطراب غیر عادی، زمانی پررنگ تر می شود که خود را در روابط میان فردی به خصوص در نهاد خانواده نشان می دهد. در این میان نقش روابط زناشویی و اضطراب یک یا هر دو نفر در این روابط، بیش ترین تاثیر را در زندگی طرفین خواهد گذاشت. در ادامه با مسئله اضطراب، رفتار با همسر مضطرب و حل مناسب آن بهتر و بیش تر آشنا می شویم.
مروری بر اضطراب، علائم و علل بروز آن
به دلیل شیوع بالای اختلالات اضطرابی، همه در اطرافمان افرادی را با این اختلال مشاهده می کنیم. در ابتدا با اضطراب آشنا می شویم و سپس به اختلال اضطراب و انواع آن آشنا می شویم.
تفاوت استرس و اضطراب
استرس و اضطراب یکی نیستند و با هم متفاوت هستند. استرس فشار روانی وارده بر انسان است و در مقابل این فشار، انسان ها از خود واکنش های طبیعی متنوعی را نشان می دهند. به این واکنش های طبیعی، اضطراب می گویند. به بیان دیگر، اضطراب احساس از جنس ترس و دلهره نسبت به آنچه در آینده ممکن است رخ دهد، است.
انسان به طور معمول زمانی اضطراب را تجربه می کند که با چالشی مهم برخورد می کند، مثل یک امتحان مهم. این دسته از انواع اضطراب طبیعی است اما اگر مسئله به قدری پیچیده شود که رفتار و احساسات افراد را تحت تاثیر قرار بدهد، سبب بروز علائم فیزیکی و روانی واقعی می شوند. همچنین فعالیت های روزانه افراد را مختل می کند.
اختلال اضطراب
اضطراب غیر مرضی، در همه انسان ها وجود دارد ولی اثری بر روی روند زندگی روزمره افراد نمیگذارد. اما اگر اضطراب شما شدید شود، بیش از 6 ماه وجود داشته باشد و روند زندگی را مختل کند، در آن صورت ممکن است که فرد به اختلال اضطراب دچار شود و در نتیجه بهتر است به فکر درمان آن باشد. البته نکته مهم این است که اختلال اضطراب دارای انواع گوناگونی است که در ادامه به آن ها می پردازیم.
به احساس بیش از حد ترس، دل شوره، اندوه و نگرانی که انسان را منقلب کند، حمله اضطرابی گفته می شود. برای بسیاری از افراد، حمله اضطراب به آرامی رخ می دهد و با نزدیک شدن به زمان وقوع یک رویداد استرس زا ممکن است شدید تر شود.
انواع اختلال اضطراب
اختلال هراس یا وحشتزدگی: فرد مبتلا در مواقعی که انتظارش را ندارد به طور متناوب دچار حملات ترس میشود. این افراد چه بسا با این دل شوره زندگی کنند که الان است حمله هراس بعدی رخ دهد.
ترس بیمارگونه: ترس بیش از حد از اشیاء، موقعیت یا فعالیت خاص.
اختلال اضطراب اجتماعی: ترس شدید از قضاوت دیگران در موقعیت های اجتماعی.
اختلال اضطراب جدایی: ترس از دوری از خانه و یا عزیزان.
اختلال اضطراب ترس از بیمار بودن: فرد در این نگرانی به سر میبرد که نکند بیمار باشد. به این اختلال در زمان های گذشته مالیخولیا گفته می شد.
اختلال استرس پس از سانحه: اضطرابی که پس از وقوع یک سانحه آسیب زا و شوک کننده، در فرد پدید میآید
علائم اضطراب
افکار منفی مداوم
احساس گناه
شک و بد بینی
نگرانی بیش از حد
اختلال در تمرکز و توجه
ناتوانی در کنترل رفتار و ذهن
احبار در انجام کار ها
تردید در ابراز احساسات
تمایل به گوشه گیری
رفتارهای خشن
کج خلقی
حمله های عصبی
خستگی مفرط
افزایش حساسیت پذیری
بی خوابی یا خواب آلودگی مفرط
علل اضطراب
تا به امروز هنوز هیچ دلیل منطقی و ثابتی برای اضطراب مشخص نشده است بین 30% و 50% علت ممکن است ژنتیکی باشد اما تجارب اولیه کودکی، عوامل استرس زا بیرونی در زندگی، انتظارات غیر واقعی درباره خود و دیگران، مشکلات ارتباطی، مصرف الکل یا کافئین، مهارت های مقابله ای ضعیف، و سایر عوامل همگی برای تجربه اضطراب نقش دارند. برخی دیگر گاهی به طور کلی در حالت برانگیختگی و گاه، در موقعیت های فشار روانی بهم می ریزند و مضطرب می شوند.
رفتار با همسر مضطرب و راهکار های مقابله با اضطراب
اضطراب خود به تنهایی همسرتان را می آزارد. در نظر بگیرید که این مسئله در دست همسرتان نیست و از آن آسیب می بیند. در این شرایط گاهی لازم است شما از برخی از برنامه ها و خواسته های خود صرف نظر کنید. و یا برخی از شرایط را به خاطر آرامش او، تحمل کنید. برای مقابله با اضطراب همسر نکات زیر را به یاد داشته باشید.
1- از یادآوری بیش از حد اضطراب پرهیز کنید
اغلب اوقات ذهن افراد مضطرب درگیر مسائلی پیچیده می شود. این در حالی است که نمی توانند روی آن مدیریت دقیقی داشته باشند. بنابراین با یادآوری و تاکید شما بر این نقطه ضعف، تنها فشار روانی آن ها افزایش می یابد و هیچ کمکی به آن ها نمی کند.
2- شنونده خوبی باشید
امکان صحبت دادن به آن ها و حس اینکه به حرف آن ها گوش می شود، به شدت مفید است. این کار به افزایش عزت نفس آن ها کمک می کند و باعث می شود بتوانند مواردی را که باعث اضطراب و یا کاهش اضطراب آن ها می شوند را بفهمند. گاهی فرد با بیان اضطراب خود می تواند از حجم فشار روانی سختی که بر دوشش است، کم کند. فرد مضطرب اغلب اوقات دوست دارد درباره خودش و مشکلاتش صحبت کند و به شما بگوید چه احساسی دارد. شما نیز با گوش دادن به درد و دل های او و نحوه درست رفتار با همسر مضطرب، به او اطمینان می دهید که نگرانش هستید و برای بهبود اوضاعش از هیچ کاری دریغ نخواهید کرد. به آن ها کمک کنید که در جست و جوی چیز هایی باشند که به کاهش میزان استرس و در نتیجه اضطرابشان، می انجامد
3- رفتار با همسر مضطرب | زمان و مکان مناسب را در نظر بگیرد
وقتی زمانی مناسب رسید، فضایی امن را برای همسرتان فراهم کنید تا درباره ترس های خود با شما درد و دل کند. همسر شما به فضایی امن برای کند و کاو این احساسات با شما نیاز دارد، بنابراین تنها زمانی به موضوع اشاره کنید که هر دو نفر شما در حریمی خصوصی قرار دارید، کاری برای انجام ندارید و حداقل یک ساعت زمان آزاد و فارغ از هر مسئله دیگری را داشته باشید.
4- به احساسات او احترام بگذارید
هر کسی ترس ها و مسائل خودش را دارد که از دید دیگران عجیب و مضحک به نظر می رسد. شما به عنوان همسر او نباید هیچگاه ترس های او را به سخره بگیرید و بنابراین باید سعی کنید حتی اگر او و ترس هایش را درک نمی کنید به احساس او احترام بگذارید. توجه داشته باشید فضای امن مورد نیاز برای او تنها در بستر احترامی که شما ایجاد کنید، میسر می گردد.
5-رفتار با همسر مضطرب | سعی کنید پایداری خود را حفظ کنید
یادتان باشد در حالی که ممکن است ترس های همسرتان روی زندگی شما اثر بگذارند، اما آن ها ترس های شخصی شما نیستند. شما مقصر آن ها نیستید و نباید بگذارید که آن ها شما را تحت تاثیر قرار دهند. از طرفی همسرتان را مجبور نکنید که ترس هایش را پنهان کند و مشکل را نادیده نگیرید، بلکه راهکاری مناسب برای شفاف سازی آن ها پیدا کنید.
6-رفتار با همسر مضطرب | کمتر سوال بپرسید
زمانی که همسرتان دچار تنش های شدید روحی می شود، لازم نیست که دائم از او بپرسید:( حالت خوبه؟). پرسیدن این سوال باعث می شود او بیشتر از قبل حالت هایی تهاجمی و استرسی بگیرد. او خوب نیست و نیاز به آرامش دارد، بنابراین به جای پرسش هایی که جواب مشخصی دارند، بهتر است با جملاتی به او قوت قلب بدهیم که به رفع مشکل او کمک کند.
رفتار با همسر مضطرب | درمان اضطراب
استفاده از انواع راه های درمان اضطراب به شکل موثر و کارآمد به انسان کمک میکند تا نحوه کنترل اضطراب خود را یاد بگیرد و آن را کاهش دهد. انتخاب راه های درمان اضطراب به نوع اضطرابی که افراد دارند، مربوط است. در مسیر بهبودی و درمان اضطراب شدید، روش های متنوعی را میتوان استفاده کرد که برخی روش ها برای بعضی از اضطراب ها مناسب تر می باشد.
برای علائم مربوط به اضطراب خفیف، متخصصان ممکن است تغییرات سبک زندگی مانند تمرینات ورزشی منظم و کاهش سطوح استرس را پیشنهاد کنند. همچنین میتوان از درمان های روانشناختی که بسیار موثر هستند، استفاده کرد. و اما در مواردی که علائم اضطراب متوسط تا شدید باشند، به درمان های دارویی نیز نیاز خواهد شد. در ادامه با تعدادی از روش های درمانی آشنا می شویم
1-دارو درمانی
برخی انواع دارو های ضد افسردگی برای مدیریت اضطراب به بیماران کمک میکند. تحقیقات نشان می دهد زمانی که افراد مضطرب هستند، تغییرات ویژه ای در مواد شیمیایی درون مغز آن ها رخ می دهد. داروهای ضد افسردگی برای اصلاح عدم تعادل پیام های شیمیایی بین سلول های عصبی (نورونها) در مغز طراحی شده اند.
همچنین بنزودیازپین ها نیز تجویز می شوند. بنزودیازپین ها باعث آرامش و کاهش اضطراب میشوند، اما به دلیل اینکه هوشیاری را کاهش می دهند، دارای مشکلاتی هستند و میتوانند اعتیاد آور باشند و برای مصرف طولانی توصیه نمی شوند.
2-درمان رفتاری شناختی
درمان رفتاری شناختی به شکل درمان روانشناختی ساختار یافتهای است که تاثیر طرز تفکر و عمل ما را بر احساساتمان شناسایی می کند. درمان رفتاری شناختی می تواند به صورت حضوری توسط متخصص، یا به صورت گروهی و یا حتی آنلاین انجام شود. درمان رفتاری شناختی برای شناسایی الگو های فکری و رفتاری که ما را بیشتر مضطرب می کنند یا هنگام تجربه اضطراب مانع بهتر شدن وضعیت فرد مضطرب می شوند، به کار می رود و انجام آن مستلزم مشاوره با یک متخصص روانشناسی است. هنگامی که ما هر الگوی نا مطلوبی که به سبب ایجاد اضطراب در ما می شود را شناسایی می کنیم، می توانیم این الگو ها را با الگو هایی که اضطراب ما را کاهش داده و مهارت های مقابله ما را بهبود می بخشند، جایگزین کنیم.
3-رفتار درمانی
در رفتار درمانی برای تغییر اعتقادات و نگرش ها تلاشی انجام نمی گیرد. در عوض این درمان به جای تلاش برای تغییر الگو های کناره گیری و نگرانی که اضطراب را بد تر می کنند، بر تشویق فعالیت هایی که پاداش دهنده و خوشایند هستند یا احساس رضایت را ایجاد می کنند، تمرکز دارد. رفتار درمانی یکی از راه های درمان اضطراب است که براساس درمانی با نام (در معرض گذاری رتبه بندی شده) انجام می شود. رویکرد های متفاوتی برای درمان از طریق مواجهه (معرضگذاری) وجود دارد، ولی همه آن ها بر این اساس هستند که شخص را در مواجهه با چیز هایی که او را مضطرب می کنند، قرار می دهند. این شرایط به شخص کمک می کند تا بجای کناره گیری و فرار از شرایط ترسناک، با این شرایط مقابله کند و بطور واقع بینانه به شرایط خود نگاه کند.
رفتار با همسر مضطرب پس از درمان چگونه باید باشد؟
خوب ماندن پس از درمان اضطراب، به اتخاذ سبک زندگی سالم و خود آگاهی ما از شرایط بحرانی بستگی دارد. اقداماتی که در سک زندگی سالم میتوان انجام داد عبارت است از کاهش و مدیریت سطوح استرس، حفظ سبک زندگی سالم، کاهش مصرف الکل، سیگار و انواع دارو. خانواده و دوستان هم بهتر است با ارائه پشتیبانی عاطفی از فرد، نقشی مهم و اساسی را ایفا کنند.
تاثیر اضطراب در روابط زناشویی
استرس و نگرانی یکی از زوجین یا هر دو نفر باعث می شود رابطه زناشویی لذت بخش و امنی را تجربه نکنند. در حقیقت به جای تمرکز بر لذت بردن از رابطه، ذهن هر دو درگیر نگرانی های متنوع و آزار دهنده می شود. اضطراب باعث می شود به دلایل غیر منطقی مانند خستگی، نداشتن زمان کافی یا مشغله های دیگر از برقراری این ارتباط خودداری کند.
با ادامه این نگرش به آرامی افکار منفی در ذهن زوجین شکل می گیرد و حالا دیگر دو طرف از انجام روابط جنسی و عاطفی، خودداری می کنند که تبعات آن ناسازگاری و نارضایتی از زندگی زناشویی و در نهایت به جدایی و متارکه منجر خواهد شد. در بسیاری از موارد همسران در بسیاری از موارد به اشتباه، علت نداشتن رابطه زناشویی را بروز مشکلات جنسی عنوان می کنند، در حالی که اضطراب و مشکلات ارتباطی بین فردی دلیل اصلی نداشتن این ارتباط است. ازدواج یا عدم ازدواج با افراد مضطرب
اختلالات اضطرابی شایع ترین دسته از اختلالات روانی اند. طبق آمار های جهانی حداقل از هر 10 نفر، 7 نفر دچار اختلالات اضطرابی هستند. اما این اختلالات نیز مثل هر نوع اختلالات روانی دیگری، قابل پیشگیری، مدیریت و درمان است. بنابراین نه تنها با افرادی که دارای اضطراب هستند می توان ازدواج کرد بلکه حتی می توان روابط مناسب و رمانتیکی را در زندگی زناشویی برپا کرد.
برای شروع و ادامه زندگی با کسی که دچار اختلال اضطرابی است، دو نکته باید در نظر گرفته شود.
نکته اول این است که یک درک نسبی از همسرتان و دلیل اضطرابش پیدا کنید تا با راهکار هایی موثر بتوانید رفتار با همسر مضطرب را یاد بگیرید.
نکته دوم که گاهی مهم تر و موثر تر است، این است که او نیز بخواهد در جهت کنترل و درمان اضطراب خود عمل کند. بدون شک حضور یک مشاور و متخصص می تواند به شما کمک کند که به بهترین شکل تنش ها و مشکلات ناشی از اضطراب همسرمان را دفع کنید. در نتیجه هم خودتان و هم همسرتان احساس آرامش خواهید داشت
علائم اضطراب در مردان و زنان
در سالهای اولیه زندگی زوجین، گاهی پیش میآید که به دلیل تغییر شرایط زندگی، یکی از افراد دچار اضطراب شود. اضطراب هر دو طرف را، هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی و روحی درگیر میکند. اگر فرد مورد علاقه شما فردی مضطرب است و شخصیتی پر از استرس و نگرانی دارد همیشه در تشویش و نگرانی به سر می برد بهتراست این خصوصیات و ویژگی های وی را بدانید و نحوه رفتار با رفتار با همسر مضطرب را یاد بگیرید.
اضطراب ناشی از استرس در مردان و زنان می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد، اما در اغلب اوقات باعث ترس و وحشت آن ها می شود. البته حتی خودشان نیز می دانند که اضطرابشان، دلیل مشخصی ندارد. اضطراب برای آن ها جنبه ای بسیار فرسایشی دارد، به طوری که آن ها را خسته می کند و حتی این احساس را به آن ها القا می کند که از فرط خستگی ناشی از اضطراب، ممکن است از حال بروند. شما برای کمک به انها نیاز به یادگیری نحوه درست رفتار با همسر مضطرب دارید.
سخن آخر درباره رفتار با همسر مضطرب
کسی منکر این نمی شود که زندگی با فردی که دائم در حال جنگیدن با اضطراب هایش است، سخت است، اما این نکته را در نظر داشته باشید که او هم مثل هر آدم دیگری، جذابیت های خود را دارد. جنبه های مثبت زندگی با او را ببینید، نحوه درست رفتار با همسر مضطرب را یاد بگیرید و هر موقع سختی ها به شما فشار میآورد، مزیت های انتخاب خود را به خودتان یادآوری کنید.
منفی بافی در سالمندان
حامی هنر زندگی/ منفی بافی در سالمندان یکی از مشکلات شایع دوران سالمندی است. مرحله ی پیری و سالمندی آخرین مرحله ی زندگی هر انسانی است که سرشار از فراز و نشیب های منحصر به همین دوران است. دوره ی پیری از نظر روانشناختی دوره ای به حساب می آید که در آن افراد با توجه به این که آخرین مرحله ی عمر خود را سپری می کنند، گاها به تعارضات مراحل قبلی زندگی که به آن ها توجه نکرده اند، می پردازند و سعی می کنند از این دوران نهایت استفاده را ببرند. اما با مشکلات زیادی نیز روبرو می شوند که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته خواهد شد.
مرحله پیری و سالمندی (اواخر بزرگسالی)
اواخر بزرگسالی از ۶۵ سالگی تا پایان عمر ادامه دارد. متاسفانه برداشت عامه از پیری اجازه نمی دهد که افراد از کیفیت این چند دهه ی آخر عمر، آگاه شوند. در عوض افسانه های زیادی شایع هستند مانند این که افراد سالخورده وارد دوره ی تباهی و وابستگی شده اند. این که دیگر قادر به یادگیری نیستند. به همین دلایل خانواده آن ها را با گذاشتن در خانه سالمندان منزوی می کنند.
وقتی رشد جسمانی و شناختی در دوران پیری را دنبال می کنیم، مشاهده خواهیم کرد که با نزدیک شدن مرگ، پیشرفت رو به کاهش است. اما در کشور های صنعتی یک فرد ۶۵ ساله، قبل از این که این به هم خوردن تعادل بر زندگی روزمره تاثیر بگذارد، می تواند تقریبا دو دهه ی سالم و خشنود کننده را انتظار داشته باشد. حتی اگر افراد سالخورده شکننده شوند، بسیاری از آن ها راه هایی را برای غلبه بر چالش های جسمانی و شناختی پیدا می کنند.
اواخر بزرگسالی به صورت امتداد دوره های قبلی و نه قطع شدن از آن ها، بهتر در نظر گرفته شده است. در صورتی که در موقعیت های اجتماعی و فرهنگی به سالمندان کمک کنند، احترام بگذارند و هدفی را برای آن ها تامین نمایند، این سال ها زمان تداوم استعداد ها هستند.
مشکلات جسمانی یکی از عوامل منفی بافی در سالمندان
اعتقاد بر این است که تاثیرات برنامه ریزه شده ی ژن های خاص و رویداد های سلولی تصادفی زیربنای پیری زیستی، ضعف های جسمانی در اواخر بزرگسالی را آشکار تر می سازند. اکثر افراد ۶۵ ساله و بالا تر می توانند فعال بمانند و زندگی مستقلی داشته باشند، اما با بالا رفتن سن، تعداد روز افزونی به کمک نیاز دارند. پس از ۷۵ سالگی تقریبا ۹ درصد از افراد در انجام دادن فعالیت های زندگی روزمره مانند حمام کردن، لباس پوشیدن، ورود و خروج از تخت یا صندلی و یا حتی خوردن مشکل دارند.
در حدود ۱۷ درصد نمی توانند فعالیت های مفید زندگی روزمره مانند تلفن زدن، خرید کردن، آماده ساختن غذا، خانه داری و… را انجام دهند. با این حال اغلب ساختار های بدن، اگر از آن ها به درستی مراقبت شود، می توانند تا ۸۰ الی ۹۰ سالگی به فعالیت خود ادامه دهند. در ادامه ی مقاله به بررسی مشکلات جسمانی در دوران پیری خواهیم پرداخت.
1.مشکلات سیستم های قلبی عروقی
پیر شدن سیستم های قلبی عروقی و به تدریج و معمولا بی آن که توجه افراد را جلب کند، در اوایل و اواسط بزرگسالی پیش می رود. البته در اواخر بزرگسالی یا همان سنین سالمندی، این تغییرات آشکار تر می شوند.
با افزایش سن عضله ی قلب سفت تر می شود و برخی از سلول های آن می میرند درحالی که سلول های دیگر بزرگ می شوند، در نتیجه جداره ی بطن چپ ضخیم می شود. علاوه بر این جداره ی شریان سفت می شود و به علت پیری طبیعی، مقداری کلسترول و چربی را انباشته می کند. سرانجام عضله ی قلب نسبت به علائم سلول های دستگاه تنظیم کننده ی ضربان قلب که درون آن قرار دارد و هر انقباض را آغاز می کند، کمتر تاثیر پذیر می شود.
نتیجه ی ترکیبی این تغییرات این است که قلب با نیروی کمتری پمپاژ می کند، حداکثر ضربان قلب کاهش می یابد و جریان خون در سیستم گردش خون کُند می شود. این بدان معنی است که هنگام فعالیت جسمانی شدید اکسیژن کافی به بافت های بدن نمی رسد.
2.مشکلات سیستم تنفسی
تغییرات در سیستم تنفسی کاهش اکسیژن رسانی را وخیم تر می کند. چون بافت ریه انعطاف پذیری خود را به تدریج از دست می دهد، گنجایش حیاتی بین ۲۵ تا ۸۰ سالگی، به نصف کاهش می یابد. در نتیجه ریه ها با کارایی کمتری پر و خالی شده و باعث می شوند که خون، اکسیژن کمتری را جذب کرده و دی اکسید کربن کمتری را دفع کند.
این توضیح می دهد که چرا افراد سالخورده سریع تر نفس می کشند و هنگام ورزش بیشتر احساس می کنند که نفس کم می آورند. در واقع نارسایی های تنفسی در کسانی که در طول زندگی خود سیگار کشیده اند و در افرادی که چربی مصرفی خود را کاهش نداده اند یا سال ها در معرض آلاینده های محیطی قرار داشته اند، شدید تر هستند.
3.مشکل در سیستم های حسی
تغییرات در عملکرد حسی، به طور فزاینده ای در اواخر زندگی محسوس می شوند. افراد مسن کمتر می بینند و می شنوند و حساسیت چشایی، بویایی و لامسه ی آن ها نیز ممکن است کاهش یابد. به طوری که در اواخر عمر، ضعف شنوایی شایع تر از ضعف بیانیی است. در اواخر بزرگسالی اختلال بینایی بیشتر می شود. قرنیه ی چشم شفاف تر می شود و نور را پخش می کند. در نتیجه تصاویر را تار کرده و حساسیت نسبت به نور خیره کننده را افزایش می دهد.
عدسی به زرد شدن ادامه می دهد که به اختلال بیشتر در تشخیص رنگ می انجامد. تعداد افراد مبتلا به آب مروارید از میانسالی تا اواخر بزرگسالی به ده برابر افزایش می یابد و ۲۵ درصد افراد را در ۷۰ تا ۸۰ سالگی و ۵۰ درصد افراد ۸۰ تا ۹۰ ساله را مبتلا می کند.
وقتی شنوایی کاهش می یابد، سالمندان از احساس کارایی کمتر، تنهایی و نشانگان افسردگی بیشتر، و شبکه ی اجتماعی کوچک تر از همسالان شنوای خود خبر می دهند. از بین تمام مشکلات شنوایی کاهش مرتبط با سن در درک گفتار، بیشترین تاثیر را بر رضایت از زندگی دارد. توانایی درک کردن محتوای گفت و گو و ویژگی های هیجانی آن، به ویژه در محیط های پر سر و صدا، بعد از ۷۰ سالگی کاهش می یابد.
اکثر سالمندان تا بعد از ۸۵ سالگی، آن چنان دچار ضعف شنوایی نمی شوند که زندگی روزمره ی آن ها را مختل کند. کسانی که شدیدا دچار ضعف شنوایی می شوند، می توانند با کمک سمعک و به حداقل رساندن صدای زمینه، ضعف خود را جبران کنند.
راهکار هایی برای سازگاری اواخر بزرگسالی
در سازگاری سالمندان با تغییرات پیری، تنوع زیادی وجود دارد. افرادی که خیلی نگران پیر شدن هستند و حالت جسمانی خود را دقیق تر زیر نظر می گیرند، درباره ی ظاهر خود نگرانی بیشتری دارند. اکثر افراد سالخورده سن ذهنی مطلوب را حفظ می کنند. به این معنی است که می گویند از آن چه واقعا به نظر می رسند جوان تر هستند. در چند تحقیق، افراد ۷۵ ساله گزارش دادند که ۱۵ سال اخیر خود را جوان تر احساس می کنند.
ارزیابی جوانی از خود، با رضایت از پیر شدن ارتباط دارد. افراد از نظر جنبه هایی از پیری جسمانی که خیلی برای آن ها اهمیت دارد، تفاوت دارند. خواستن جوان تر بودن از سن واقعی فرد، با سلامت روانی مثبت، کمتر ارتباط دارد. پژوهش ها نشان می دهند که واضح ترین علائم بیرونی مانند، موی خاکستری، چروک های صورت و طاسی، با عملکرد حسی، شناختی و حرکتی یا عمر طولانی ارتباطی ندارند. در مقابل سلامت حسی، قلبی عروقی و تنفسی ارتباط نیرومندی با عملکرد شناختی و کیفیت و طول عمر دارند
1.راهکار مقابله کردن موثر
هنگامی که سالمندان از طریق رژیم غذایی، ورزش، سازگاری های محیطی و سبک زندگی فعال و تحریک کننده از تغییرات مرتبط با پیری، پیشگیری و آن ها را جبران نمودند، احساس می کنند که بر سرنوشت خود کنترل دارند. این موجب مقابله ی مثبت بیشتر و بهبود عملکرد جسمانی می شود. سالخوردگانی که از احساس کنترل شخصی بالا خبر می دهند، معمولا از طریق راهبرد های مقابله کردن مشکل مدار با تغییرات جسمانی کنار می آیند. برای مثال فرد ۷۵ ساله ای که دیدِ یک چشم خود را از دست داده است، از درمانگر خود درخواست مشاوره می کند تا کاهش ادراک عمق و میدان دید خود را جبران کند، آموزش می بیند تا از حرکات یک طرفه ی سر بیشتر استفاده کند.
در مقابل افراد سالخورده ای که کاهش های مرتبط با سن را اجتناب ناپذیر و غیر قابل کنترل می دانند، وقتی با این کاهش ها مواجه می شوند، منفعل شده و از مشکلات بیشتر در سازگاری روانشناختی خبر می دهند.
2.استفاده از تکنولوژی های کمکی برای مقابله با منفی بافی در سالمندان
تکنولوژی کمکی یا مجموعه وسایلی که به افراد مبتلا به معلولیت ها امکان می دهند تا عملکرد خود را بهبود بخشند، به سرعت در حال گسترش است و به افراد سالمند کمک می کنند تا با ضعف های جسمانی مقابله کنند. کامپیوتر ها بزرگ ترین منبع برای این محصولات ابداعی هستند.
افراد مبتلا به اختلالات حسی می توانند از نرم افزار خاصی برای بزرگ کردن متن یا بلند خواندن آن استفاده کنند. تلفن هایی که می توان آن ها را با فرمان صدا شماره گیری کرد و پاسخ داد، به سالمندانی که در فشردن دکمه ها یا راه رفتن در اتاق برای جواب دادن به تلفن مشکل دارند، کمک می کنند.
برای افراد سالخورده ای که دارو های متعدد مصرف می کنند، قطعه ی کامپیوتر ریزی به نام کارت هوشمند طراحی شده است که می توان آن را روی ظرف دارو قرار داد. این کارت طبق برنانه ای که به آن داده شده است به فرد سالخورده یاد آوری می کند که داروی خود را مصرف کند و اطلاع می دهد که چند تا قرص و در چه زمانی مصرف شده اند.
3.استفاده از تغذیه مناسب
تغییرات جسمانی اواخر عمر نیاز بیشتر به برخی مواد غذایی را می دهد. مواد غذایی بسیار مهم در این زمینه، کلسیم و ویتامین D برای محافظت از استخوان ها، زینک( روی) و ویتامین های B6، C و E برای محافظت از سیستم ایمنی و ویتامین A، C و E برای پیشگیری از رادیکال های آزاد، هستند. با این حال کاهش هایی در فعالیت های جسمانی، حواس چشایی و بویایی و سهولت جویدن به علت خراب شدن دندان ها می توانند کیفیت و کمیت غذای مصرفی را کاهش دهند.
دستگاه گوارش افراد پیر، سخت تر می تواند برخی مواد غذایی، مانند پروتئین، کلسیم و ویتامین D را جذب کند. همچنین افراد سالمندی که تنها زندگی می کنند، امکان دارد در خرید یا آشپزی مشکلاتی داشته باشند و شاید احساس کنند که کمتر مایل به خوردن در تنهایی هستند. این شرایط جسمانی و محیطی باهم خطر کمبود های غذایی را افزایش می دهند. به همین دلیل مصرف مواد غذایی مناسب می تواند باعث بهبود در وضعیت جسمانی این افراد شود.
4.ورزش مناسب برای مقابله با منفی بافی در سالمندان
ورزش، جریان خون به مغز را افزایش می دهد که به حفظ ساختار های مغز و توانایی های رفتاری کمک می کند. اسکن های مغزی نشان می دهند سالمندانی که برازندگی جسمانی دارند، در مقایسه با سالمندان بی تحرک، در مناطق مختلف قشر مخ هم در نورون ها و هم در سلول های گلیال کمتر دستخوش ضایعات بافتی می شوند.
افراد پیری که قبلا بی تحرک بودند و برنامه ی ورزش منظمی را شروع کردند، در مقایسه با همسالانی که از لحاظ جسمانی نا فعال بودند، فعالیت بیشتری را در مناطق قشر پیش پیشانی که بر کنترل توجه و همین طور توجه بهتر هنگام آزمون روانی تاثیر دارند، نشان دادند که عملکرد بهتری به بار آورد. همچنین ورزش در افراد سالمند می تواند موجب سلامتی و بهبودی بیشتر بافت هایی مانند قلب، کبد، کلیه ها و سیستم های جسمانی افراد می شود.
منفی بافی در سالمندان
نگرش منفی امروزه بسیاری از انسان ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. از سنین کودکی گرفته تا دوران پیری، منفی بافی با توجه به وجود مشکلات فردی و اجتماعی افراد، تاثیر بسیار قابل توجهی بر زندگی همه ی انسان ها گذاشته است. در افراد سالخورده نیز می توان منفی بافی را مشاهده کرد.
اکثر افراد سالمند به دلیل وجود بسیاری از مشکلات از قبیل جسمانی، رفاهی، روانشناختی و اجتماعی، می توانند ظهور منفی بافی را در زندگی خویش احساس کنند. از آن جایی که موضوع منفی بافی در سالمندان به علت تاثیری که بر سبک زندگی این افراد دارد پر اهمیت است، از این رو در این بخش از مقاله سعی بر آن شده است تا در مورد دلایل افراد برای تفکرات این چنینشان، سخنانی بیان شود.
1.کمبودهای گذشته عامل منفی بافی در سالمندان
کمبود در مراحل زندگی گذشته به این معنی است که بسیاری از افراد سالخورده هنگامی که به آخرین مرحله ی زندگی خود که پیری است می رسند، با توجه به ویژگی این مرحله سعی می کنند خاطرات مراحل قبل را به یاد آورده و در واقع در تلاش هستند تا آرزو های بر باد رفته، کار های نکرده و سفر های نرفته ی خود را به یاد آورند.
این موضوع که افراد به خاطر فرزندانشان نتوانسته اند آن طور که باید از زندگی خود استفاده کنند و حالا که به پیری رسیده اند دیگر توانی برایشان نمانده که کار های جوانی و میانسالی را انجام دهند، این که فرزندانی که تلاش کردند در حد توانشان زندگی خود را برایشان خرج کنند تا این ها زندگی بهتری داشته باشند و حالا فرزندان آن ها را تنها گذاشته و به حال خود رها کرده اند، همه ی این تفکرات به نحوی می توانند از کمبود های گذشته ی این افراد خبر دهند که با حسرت به آن ها نگاه می کنند
این گونه تفکرات و زندگی در گذشته می تواند باعث شود افراد سالمند به این نتیجه برسند که از زندگی خود بیشترین بهره را نبرده اند و باعث منفی بافی در این افراد خواهد شد. در حقیقت از جمله دلایل مهم افراد سالمند برای چنین نگرشی این است که این افراد از زندگی قبلی خود رضایت نداشته و همین نارضایتی ریشه در وجود نگرش منفی در این افراد دارد.
2.وجود بیماری و تشدید منفی بافی در سالمندان
وجود بیماری های زمینه ای مانند بیماری های قلبی عروقی، بیماری های تنفسی و به خصوص بیماری های کلیوی که بیشتر سالمندان با آن دست و پنجه نرم می کنند، باعث وجود نگرش منفی در این افراد می شود. وجود بیماری جسمانی از آن جایی که باعث می شود فرد با خود تصور کند که به دلیل این بیماری از کار افتاده و ناتوان شده است، به همین جهت نگرشی منفی در ذهن خود جای می دهد که دیگر توانایی خود را بدست نخواهد آورد. همین منفی بافی به تدریج باعث می شود سلامتی وی کاهش یافته و بیماری های مختلفی به سراغش می آیند.
این گونه است که سالخوردگان با مشاهده ی بیماری در بدن خود به کلی امید به زندگی را از دست می دهند و دیگر تلاشی برای بهتر و سالم زندگی کردن خود نمی کنند. در واقع آگاهی به وجود بیماری به دلیل عدم توانایی شخص به مقابله با آن، باعث به وجود آمدن نگرش های منفی در افراد می شود.
3.وجود افسردگی در سالمندان
اکثر افراد سالخورده به دلیل تجارب منفی که در طول زندگی خود کسب کرده اند، به اختلالاتی از قبیل افسردگی که شایع ترین آن ها است، مبتلا می شوند. به همین دلیل در طول دوران پیری خود به افکار منفی، تجربه های بد زندگی گذشته و حسرت های قدیمی خویش توجه بسیاری نشان می دهند و باعث می شوند بیماری افسردگیشان شدت بیشتری بگیرد.
وجود افسردگی که این افراد را درگیر می کند، نمی توانند از آخرین مرحله ی زندگی استفاده کنند، احساس تنهایی مفرط کرده و به انزوا طلبی روی می آورند. این گونه است که وجود افسردگی می تواند در سالمندان باعث شود ایشان به افکار منفی روی بیاورند.
راهکار های مقابله با منفی بافی در سالمندان
از آن جایی که اکثر افراد سالخورده به گونه ای به افکار و نگرش های منفی پرداخته و باعث شده اند کیفیت زندگی آن ها متزلزل شود، از همین رو نزدیکان این افراد باید به منظور جلوگیری از این افکار و همچنین بازگرداندن احساس سرخوشی برای این افراد، بتوانند باعث شوند سالمندان از آخرین مرحله ی زندگی خویش به بهترین شکل ممکن استفاده کنند.
1.به ورزش بپردازید
در مورد راهکار های مقابله با بیماری های جسمانی در افراد سالخورده، به این موضوع پرداختیم که ورزش از جمله راه حل هایی به منظور پیشگیری و حتی درمان برای بسیاری از بیماری های جسمانی سالمندان است. اما در این بخش اهمیت ورزش در مقابله با منفی بافی سالمندان مطرح می شود.
انجام ورزش های روزانه به خصوص ورزش های صبحگاهی، باعث به وجود آمدن نشاط و خوش خلقی در طول روز برای سالمندان می شود. انجام ورزش می تواند به این افراد کمک کند تا تصورشان نسبت به خود را با تغییری مثبت عوض کنند. باعث می شود به این نتیجه برسند که توانایی انجام بسیاری از کار ها به خصوص ورزش و کار های روزمره ی خود را دارند.
ورزش باعث می شود نگرش منفی در این افراد از بین برود. این گونه سالمندان در تلاش هستند تا برای لذت بردن از ادامه ی زندگی خود تصمیمات بسیار مناسبی اخذ کنند.
2.به سالمندان توجه بیشتری داشته باشید
از دیگر راه های مقابله با منفی بافی در سالمندان این است که اطرافیان آن ها اجازه ی تنها ماندن را به این افراد ندهند. در سنین پیری با توجه به از دست دادن بسیاری از عزیزان، افراد سالخورده به نحوی منزوی شده و نیز دائما به خود گوشزد می کنند که دیگر به پایان راه نزدیک شده اند. اکثرا به خاطرات گذشته با افرادی که دیگر در کنارشان نیستند، می پردازند و تنهایی را در زندگی خویش احساس می کنند. فرزندان می باید ایشان را در کنار خود نگه دارند. با آن ها مهربان باشند و به آن ها توجه کنند. توجه به این افراد از آن جایی که باعث می شود احساس تنهایی کمتری داشته باشند، ذهنیت منفی را کاهش داده و باعث می شود کیفیت زندگی این افراد بهبود داده شود.
3- تقویت احساس کارآمدی و نقش آن در مبارزه با منفی بافی در سالمندان
در بسیاری از مواقع مشاهده می شود که اطرافیان به افراد سالمند در هنگام انجام دادن کاری دیکته می کنند که دیگر از او گذشته و توانایی و کارایی لازم برای انجام دادن کار ها را ندارد. این اشتباه اکثر اطرافیان است که باعث می شود فرد سالمند به تدریج احساس بی ارزش بودن کرده و گمان کند توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. این گونه باعث می شود افراد به مرور منزوی و منفی باف شوند. احساس خودکارآمدی یا همان اعتماد به توانایی های خود برای مقابله با منفی بافی در سالمندان بسیار ضروری است.
اطرافیان توصیه می شود در مواقعی که احساس می کنید عملی برای فرد سالخورده خطری ندارد، مشوق فرد شوید تا این عمل را انجام دهد. این گونه در ذهنش احساس کار آمدی تقویت شده و نگرش مثبت کسب خواهد کرد. احساس ناکارآمدی خصوصا بعد از بازنشستگی شایع است و برخی از سالمندان را دچار افسردگی بعد از بازنشستگی می نماید.
بازنشستگی چیست؟
بازنشستگی در حقیقت یکی از مراحل آخرین دوره ی زندگی هر انسان است و این گونه است که افراد حتی میانسال در هنگامی که احساس می کنند دیگر توانایی انجام کار را ندارند، خود را از کار بر کنار می کنند. در مواقعی نیز سازمان ها باعث بازنشستگی افراد می شوند. هنگامی که احساس می کنند، فرد دیگر کارایی گذشته را ندارد و می توانند نیروی جوان تری را به جای او در این موقعیت شغلی قرار دهند. دوره ی بازنشستگی به علت افزایش امید زندگی و کاهش متوسط سن بازنشستگی طولانی شده است، روندی که در کشور های صنعتی قابل مشاهده است.
این تغییرات تمایز بین کار و بازنشستگی را نیز مبهم کرده اند. چون در برخی از کشور ها بازنشستگی اجباری برای اغلب کارکنان دیگر وجود ندارد، افراد سالمند درباره ی این که چه موقعی بازنشسته شوند و چگونه وقت خود را بگذرانند، انتخاب های بیشتری دارند.
فرایند بازنشستگی امروزه بسیار متغیر است، ممکن است یک برنامه ریزی برای بازنشستگی خود داشته باشند. اکثر سالمندان به تدریج با کاهش دادن ساعات مسئولیت های خود، بازنشسته می شوند و مشاغل نیمه وقتی را اختیار می کنند که وظیفه ی پل ارتباطی را بین انتقال از شغل تمام وقت به بازنشستگی بر عهده دارند.
فعالیت های اجتماعی راهکاری برای بعد از بازنشستگی
چون بازنشستگی از دست دادن نقش هایی را شامل می شود که بخش مهمی از هویت و عزت نفس هستند، اغلب فرایند استرس زایی انگاشته می شود که در ضعف های جسمانی و سلامت روانی دخالت دارند. به همین دلیل نیاز است که اوقات فراغت خود را به فعالیت های اجتماعی اختصاص دهند. فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و هنری از شیوه های موثر برای مبارزه با بی انگیزگی است.
اغلب سالخوردگان وقتی بازنشسته می شوند، زمان بیشتری برای اختصاص دادن به اوقات فراغت خود دارند. چیدن برنامه برای سفر، گذراندن زمان با دوستان و همسالان، پیاده روی و ورزش های صبحگاهی و عصرگاهی می تواند از جمله این اوقات فراغت باشد. افراد می توانند با همسران خود به تفریح بپردازند و این گونه بتوانند کمبود هایی که به دلیل شغل خود بر همسرشان متحمل شدند را جبران کنند. در نتیجه تفریح و اوقات فراغت می تواند بهترین و موثر ترین راهکار برای دوران بعد از بازنشستگی افراد سالمند باشد.
سخن آخر درباره منفی بافی در سالمندان
در بسیاری از افراد سالمند به دلیل افزایش سن و مشخص شدن عوامل پیری در ظاهر خود، همچنین به علت از دست دادن شغل و گذراندن این دوران در خانه بدون داشتن شغل، این افراد می توانند به مشکلات روانشناختی از قبیل افسردگی، پارانوئید و وسواس های فکری مبتلا شوند. همچنین منفی بافی های ذهنی نیز می تواند جزئی از مشکلات روانشناختی در افراد سالمند باشد.
با مراجعه به روانشناسان و مشاوران و کسب راهکار ها و تمرین هایی برای کاهش مشکلات روانشناختی در سنین پیری، به سلامت روان سالمندان کمک می شود. همچنین فرصتی است که بتوانند از آخرین مرحله ی زندگی خویش نهایت استفاده را ببرند. این افراد باید بتوانند در این مرحله از زندگی خود کمبود های مراحل قبل را به طور مثبت جبران کنند و بتوانند از زندگی خود بهترین استفاده را ببرند.