چطور بعد از طلاق همسرم را فراموش کنم؟

 مردی هستم 42 ساله. پرستارم و به تازگی با دو فرزند از همسرم جدا شدم و سطح اقتصادی خوبی دارم. فرزند بزرگم با من است. همیشه در فکر هستم و اعصابم خراب است. چه کار کنم بتوانم همسرم را فراموش کنم؟

پاسخ مشاور

در پیام شما، احساس نگرانی و ناآرامی به چشم می خورد. قابل درک است که فروپاشی یک زندگی مشترک، احساسات ناراحت کننده ای را به دنبال دارد. چالش های مردان بعد از طلاق اگر به مسئله طلاق از دید حقوقی نگاه شود، پایان زندگی مشترک است اما مسائل عاطفی آن، ناخودآگاه تا مدت ها در ذهن باقی می ماند. بعد از جدایی برای بیشتر مردان، یک دوره تضاد، دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید ایجاد می شود. تضاد از این رو که مرد طلاق گرفته در درستی کاری که انجام داده، مردد است و همیشه با این سوال که آیا می توانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است. مرد در عین حال که از همسر سابق خوشش نمی آید، همزمان به او احساس مثبتی هم دارد چون ممکن است بعضی جنبه های وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد.

احساسات بد مردان بعد از طلاق

پس از جدایی، گاهی اوقات مرد احساس تاسف می کند چون فکر می کند می توانسته بهتر رفتار کند یا احساس شرم در او به وجود می آید به این دلیل که در امر مهم ازدواج شکست خورده است. احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس و زیر سوال بردن توانایی ها و قابلیت های شخصی بعد از متارکه در برخی مردان شکل می گیرد. به طور کلی در دوره پس از طلاق، خشم و تاسف، عشق و نفرت در هم می آمیزد.

توصیه هایی برای مدیریت شرایط فعلی تان

فرصت کافی به خود بدهید. زمان زیادی از طلاق شما نگذشته بنابراین طبیعی است که هنوز شرایط روحی مناسبی نداشته باشید. گذشت زمان در بهبود شما تاثیر گذار است.

از سرزنش خود دست بردارید. مطمئنا شما زمانی که تصمیم به طلاق گرفتید، دلایل خاص و موجه خود را داشته اید. سعی کنید دوباره آن ها را به یاد آورید. دلیلی ندارد از همسر سابق خود یک موجود بی عیب و نقص در ذهن تان بسازید.

حاصل زندگی گذشته شما دو فرزند است که هم اکنون یکی از آن ها با شما زندگی می کند. او حق دارد حداقل در زندگی فعلی خود احساس آرامش کند. مسئولیت این امر مهم با شماست.

با حفظ روحیه خود، اوقات شادی را برای فرزندتان ایجاد کنید. نگران قضاوت های اطرافیان خود نباشید و یادتان باشد آن چه دیگران درباره شما فکر می کنند، به خودشان مربوط است و قرار نیست زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد.

به خودتان هم توجه بیشتری داشته باشید. ورزش، تفریح و سرگرمی های مناسب برای خود تولید کنید تا مشکلاتی که گفته اید، قابل حل باشد.

محبت خانواده و دوستان راه را بر خودکشی می‌بندد

آسیب بزرگی به خانواده‌اش زده بود. ولی نمی‌توانست درک کند که آنها واقعاً او را بخشیده‌اند. شاید هم نمی‌توانست با اشتباه خودش کنار بیاید.چند سال قبل مقدار زیادی قرص خورد و خودکشی کرد. خانواده‌اش باخبر شدند و او را به بیمارستان رساندند. با شست‌وشوی معده از مرگ نجاتش دادند. اما بلایی بر سر مغزش آمد که دیگر به زندگی عادی برنگشت. حالا او فقط زندگی نباتی دارد.

کارشناسان می‌گویند خودکشی دو نوع است؛ موفق یا ناموفق. خودکشی موفق منجر به مرگ می‌شود. اما در خودکشی ناموفق، فرد فقط به خودش آسیب می‌زند؛ آسیبی که ممکن است تا پایان عمر با آن درگیر باشد. و حالا او تا پایان عمر، یک زندگی نباتی، بدون هیچ عمل و عکس‌العملی خواهد داشت. سرنوشتی غم‌انگیز که نتیجهٔ یک تصمیم نادرست بود.

*علاقه‌ای که باعث حفاظت انسان از خودش می‌شود

یک نکتهٔ مهم این است که انسان‌ها خودشان را بسیار بسیار دوست دارند. در واقع بیشتر از هر چیزی که وجود دارد و در اطرافشان هست، خودشان را دوست دارند. پس چه می‌شود که به خودشان آسیب می‌زنند؟

دکتر «مهری نجات»؛ روان‌پزشک و متخصص اعصاب و روان می‌گوید: «فرمانده تمام بدن، مغز است. اگر مغز بینش و آگاهی کافی نداشته باشد، ممکن است به خودش آسیب بزند. مثال خیلی ساده‌اش فرد عاقلی است که مواد مخدر یا محرک مصرف می‌کند و دیگر روی رفتار و اعمال خودش کنترل ندارد  و ممکن است هر کاری بکند؛ از جمله آسیب زدن به خودش.»

پس یکی از علت‌های مهم خودکشی این است که مغز نمی‌تواند مسأله‌اش را حل کند و کنترل و مدیریتی بر افکار و رفتارش ندارد. برای همین ممکن است به خودش آسیب بزند.

یک مثال ساده‌تر؛ وقتی یک سوزن یا خار گل به دستمان برخورد می‌کند، به شدت واکنش نشان می‌دهیم و دیگر نزدیک آن جسم نمی‌شویم. یعنی انسان تا این حد مراقب خودش هست. این حسی است که خداوند در وجود ما قرار داده تا به کمک آن از خودمان محافظت کنیم.پس چطور به خودمان آسیب می‌زنیم؟ دکتر نجات در پاسخ می‌گوید: «وقتی که مغز دیگر مدیریت و کنترل نداشته باشد.»

*نشانه های اختلالات روانی را جدی بگیرید

چه چیزهایی باعث می‌شود فرد به جایی برسد که دیگر نخواهد زندگی کند؟ دکتر نجات که بیماران زیادی را با تمایل یا سابقهٔ اقدام به خودکشی مطالعه و درمان کرده می‌گوید: «یکی از عوامل مهمی که باعث می‌شود فرد دیگر تمایلی به زندگی نداشته باشد، این است که او دچار اختلالات روانی شود. یعنی مغز دیگر عملکرد مناسبی نداشته باشد. مثلاً در افسردگی شدید، فرد از همه چیز دست می‌شوید و دیگر علاقه و امیدی به زندگی ندارد. دچار ناامیدی می‌شود. هدفی برای زندگی، ادامهٔ آن و تحمل سختی‌ها برایش باقی نمی‌ماند. به همین خاطر تصمیم می‌گیرد که دیگر نباشد. افرادی که دچار اختلال شدید دوقطبی هستند هم در فاز افسردگی‌شان دچار این حالت می‌شوند. یا کسانی که دچار توهم یا هذیان هستند. پس به طور کلی اختلالات روان‌پزشکی و ناتوانی‌های ذهنی می‌توانند باعث آسیب فرد به خودش بشوند و همه خانواده ها باید اطلاعاتی را راجع به نشانه های اختلالات روانی کسب کنند و حواسشان به رفتارهای فرزندان باشد.»

*عواملی که فرد را به سمت خودکشی می‌برد

در مقاله‌ای آمده بود که خودکشی در مردان بیشتر از زنان اتفاق می‌افتد. دکتر نجات دلیل این آمار را این‌طور بیان می‌کند: «چون خانم‌ها با تخلیهٔ هیجانی آرام‌تر می‌شوند. اما مردان نمی‌توانند به اندازهٔ زنان تخلیهٔ هیجانی داشته باشند.».

خودکشی قبلاً در افراد میان‌سال و مسن‌تر، بیشتر بود. اما تحقیقاتی که اخیراً انجام شده نشان می‌دهد که سن خودکشی پایین‌تر آمده است. یکی از عوامل اصلی خودکشی مصرف مواد مخدر است که قبلاً اشاره کردیم. دکتر نجات با بیان اینکه کسانی که دچار بیماری‌های جسمی مزمن، شدید و آزاردهنده هستند ممکن است دست به خودکشی بزنند، می‌گوید: «در کل عواملی که باعث شود روان به سوی افسردگی، ناامیدی و بی‌هدفی برود یا اگر زجر و اذیت زیادی بر فرد مستولی شود، ممکن است او را به سمت خودکشی ببرد. گاهی هم کسانی که در رابطهٔ عاطفی‌شان شکست می‌خورند و نمی‌توانند تحمل کنند، اقدام به خودکشی می‌کنند؛ که البته آن هم ریشه در عدم‌ثبات شخصیتی و مشکلات زمینه‌ای دارد.»

در واقع هر وقت بازتوانی مغز صورت نگیرد، ممکن است فرد دست به خودکشی بزند. گاهی ممکن است فردی تحت تأثیر اطرافیان، محیط پیرامون یا عوامل مختلف، به این سمت متمایل شود. ولی می‌توان جلویش را گرفت.

*عواملی که فرد را از خودکشی بازمی‌دارد

با توجه به تحقیقات انجام‌شده در دنیا می‌توان گفت خانواده یکی از عوامل جلوگیری از خودکشی است. دکتر نجات هم با جمع‌بندی ذهنی از مراجعانی که تا کنون داشته معتقد است کسانی که تنها نیستند، متأهل هستند و خانواده و فرزند دارند کمتر به سمت خودکشی می‌روند. او همچنین می‌گوید: «کسانی که اعتقادات مذهبی دارند و با معنویات عجین شده‌اند یا هدفی دارند که خود را ملزم به رسیدن به آن کرده‌اند، کمتر خودکشی می‌کنند. حتی اگر این افکار به ذهنشان برسد، به خاطر روابط خانوادگی، فرزند، روابط اجتماعی، عاطفه‌ای که بین آنها و افراد مهم زندگی‌شان وجود دارد و… خودشان جلوی این افکار را می‌گیرند. کسانی که مذهبی هستند به خاطر باورهایشان کمتر به این سمت می‌روند. کسانی که روابط اجتماعی سالم و روابط دوستانهٔ خوبی دارند و دوستان خوبی دارند هم کمتر خودکشی می‌کنند. درمان شدن هم می‌تواند جلوی اقدام به خودکشی را بگیرد.»

واضح است اگر کسی اعتقاد و باور مذهبی نداشته باشد، خانوادهٔ خوب و حمایت‌گری نداشته باشد، چیزی نداشته باشد که از او حمایت کند، احساس تنهایی، بدبختی، طرد شدن، دوست داشته نشدن و… داشته باشد، احتمال بیشتری دارد که به خودش صدمه بزند. گاهی کسانی که تحت تأثیر دیگران و جو قرار می‌گیرند، برای به نمایش گذاشتن خودشان دست به خودکشی می‌زنند. گرچه فقط می‌خواهند خودنمایی کنند، اما ممکن است واقعاً صدمه ببینند.

*الگوپذیری و تقلید در خودکشی

احتمالاً شنیده‌اید که بعضی از محل‌ها در بعضی از نقاط دنیا معروف هستند به اماکنی برای خودکشی. مثلاً پلی بود که هر کس دچار شکست عشقی می‌شد، آنجا خودکشی می‌کرد. به تقلید از او، افرادی که ثبات شخصیتی نداشتند یا دچار هیجان می‌شدند، این کار را می‌کردند. دکتر نجات می‌گوید: «گاهی در جامعه برای خودکشی، الگوپذیری ایجاد می‌شود. گاهی هم در سن خاصی به خاطر تغییر هیجانات یا اوج هیجانات ممکن است این اتفاق بیفتد.»

دکتر نجات مواردی را هم به خاطر می‌آورد که فرد به نشانهٔ اعتراض یا برای رسیدن به هدف خاصی به خودش صدمه زده است. اما در کل معتقد است؛ «وقتی فرد به خودش صدمه می‌زند که دیگر جسم و جانش برای خودش اهمیت ندارد. البته به جز مواردی که برای جلب توجه این کار را می‌کنند. چون اصلا فکر نمی‌کنند ممکن است به مرگ منجر شود.»

*تغییر روان و افزایش احتمال خودکشی

از موارد دیگری که باعث خودکشی می‌شود استفاده از بعضی داروها است. گاهی ممکن است بعضی از داروها باعث تغییر روان شود و فرد را به سمت خودکشی سوق دهد. دکتر نجات با بیان این نکته می‌افزاید: «کسانی که مواد محرک، مشروبات الکلی، روان‌گردان و هر چیزی که باعث تغییر روان شود، استفاده می‌کنند، کسانی که مورد آزارهای جنسی شدید قرار می‌گیرند، کسانی که سابقهٔ خودکشی در خانواده‌شان وجود دارد و… ممکن است اقدام به خودکشی کنند.».

یکی از نکات جالبی که تحقیقات جدید آن را ثابت کرده این است که ژنتیک هم می‌تواند در خودکشی و تمایل به آن مؤثر باشد. ضمناً اگر قبلاً یک بار اقدام به خودکشی صورت گرفته باشد، احتمال اقدام مجددش بیشتر است.

به هر حال خودکشی در هیچ جامعه‌ای پسندیده نیست. در بعضی جوامع برایش قوانینی وجود دارد و جرم تلقی می‌شود. بعضی از کشورها حتی اجازهٔ برگزاری مراسم را برای فردی که خودکشی کرده نمی‌دهند. تمام این‌ها یعنی خودکشی در جوامع مختلف، بسیار منفور است و همهٔ جوامع می‌خواهند به نوعی نشان دهند که این امر اصلاً پسندیده نیست و می‌خواهند جلوی شیوع آن را بگیرند.

تا صبح از ترس جن  ها نمی  خوابم!

دختری دوازده ساله ام. وقتی تنها می شوم، مطالبی که درباره جن شنیده ام در ذهنم یادآوری می شود به طوری که تا صبح از ترس نمی توانم بخوابم. لطفا کمکم کنید.

پاسخ مشاور

این که یک دختر دوازده ساله برای ما سوال فرستاده، بسیار هیجان انگیز و خوشحال کننده است به خصوص این که من هم وقتی تقریبا هم سن شما بودم، از یک سری چیزها می ترسیدم و حالا که روان شناس کودک شده ام و دخترها و پسرهای زیادی را دیده ام که از چیزهای مختلف می ترسند، فهمیدم که ترس هم مثل بقیه احساس های ما کاملا عادی و رایج است و جالب است بدانی که آدم بزرگ ها هم ترس هایی مثل ترس تو را تجربه می کنند.

درباره ترست بیشتر و بیشتر صحبت کن یکی از ویژگی های ترس این است که هرچه بیشتر و بیشتر در ذهن و تنهایی خودمان به آن فکر کنیم، بزرگ و بزرگ تر می شود اما هرچه بیشتر راجع به آن صحبت کنیم و اطلاعات درست به دست بیاوریم، کوچک و کوچک تر می شود و ما راحت تر می توانیم آن را شکست بدهیم.

این خیلی خوب است که ترست را با ما در میان گذاشتی و درخواست کمک کردی، حالا لازم است برای شکست دادن این ترس، چند کار دیگر هم انجام بدهی که در ادامه به آن ها اشاره می شود.

یک یار پیدا کن یکی از بزرگ ترهای مهربان اطرافت می تواند برای شکست دادن این ترس تو را همراهی کند، کسی که به صحبت هایت گوش دهد، اطلاعات درستی داشته باشد و به سوال های تو در این باره پاسخ دهد به طور مثال معلم یا پدر و مادر چراکه خرافات زیادی درباره جن وجود دارد و تو نباید آن ها را باور کنی.

همکلاسی ها و دوستان اغلب اطلاعات درستی در این زمینه ندارند و حتی گاهی ناخودآگاه ترس ما را با اطلاعات نادرست بیشتر می کنند. همین طور باید بدانی که هیچ فردی حق مسخره کردن ترس دیگران را ندارد چراکه ترس برای همه آدم هاست، فقط انواع و شدت آن با هم متفاوت است.

یک زره بپوش این دنیا پر از چیزهای ناشناخته است که گاهی منجر به ترس ما می شوند اما خدا قوی تر از هر ترسی در این دنیاست، می توانی دعا کنی و از خدا بخواهی از تو در مقابل جن محافظت کند. به خودت زمان بده گام های شکست دادن و ضعیف کردن یک ترس، همیشه بزرگ نیست و معمولا از گام های کوچک اما با ارزش تشکیل می شود و به زمان و صبر احتیاج دارد.

علاوه بر این، همان طور که خودت به درستی گفتی همه چیز از ذهنت شروع می شود پس در مواقع بیکاری و تنهایی، ذهنت را با کارهایی مانند خواندن کتاب داستان یا شعر قبل از خواب، مشغول نگه دار.

مسئولیت پذیری در رابطه عاطفی

مسئولیت پذیری در رابطه عاطفی، تعهد شخصی و درونی است و باعث می شود فرد خودش را موظف بداند که اعمال ، افکار و احساساتش را به شکلی مطلوب در رابطه عاطفی به کار گیرد. 
در رابطه عاطفی اگر یکی یا هر دو طرف مسئولیت افکار ، احساسات یا رفتارشان را نپذیرند ، هر کسی ساز خودش را خواهد زد و به جای تمرکز روی مساله و پیدا کردن راه حل مناسب مدام به دنبال مقصر میگردند.
مسئولیت پذیری در رابطه عاطفی یعنی بدانید که افکار ، احساسات و رفتارتان تاثیر مستفیم و غیر مستقیم روی رابطه عاطفی و طرف مقابلتان می گذارد بنابراین سعی کنید با مدیریت آنها ، به رابطه و شریک عاطفیتان آسیبی نرسانید و اگر متوجه چنین اتفاقی شدید ، به اندازه سهمی که دارید و بدون این که باج عاطفی بدهید یا دست به ایثارگری بزنید، برای ترمیم و بهبود رابطه قدم بردارید. 

ملاک های مسئولیت پذیری در رابطه عاطفی
در یک رابطه عاطفی موفق طرفین باید احساس مسئولیت پذیری داشته باشند ، شاید تصور کنید مسئولیت پذیری به این معنی است که طرف مقابل به تمام حرفها و وعده هایش عمل کند ولی در واقعیت حتی خود شما هم نمیتوانید به همه قول و قرارهایی که با خودتان می گذارید عمل کنید.

مسئولیت پذیری در رابطه عاطفی بسیار پیچیده تر از این مسائل است. 
فردی که از نظر عاطفی به تکامل لازم رسیده باشد میتوانید در رابطه عاطفی اش مسئولیت پذیر باشد. اگر میخواهید بدانید شریک عاطفی شما نسبت به رابطه عاطفی تان احساس مسئولیت پذیری دارد باید به دنبال ویژگی های زیر در رفتار او باشید:

پذیرفتن مسئولیت هیجانات و احساسات
همانطور که احساسات مثبت مانند عشق و ابراز محبت و قربان صدقه رفتن ، رابطه را زیباتر می کند.  احساسات و هیجانات منفی مانند خشم یا حسادت میتواند به رابطه آسیب برساند، فرد مسئولیت پذیر انعکاسی که هیجانات منفی اش به رابطه وارد میکند را می پذیرد.
به عنوان مثال اگر پرخاشگری کند به خاطر تنش ایجاد شده عذرخواهی می کند و برای مدیریت خشمش اقدام میکند. اگر درگیر اضطراب است باید روی خودش کار کند که این اضطراب اثر مخربی روی رابطه عاطفی اش نگذارد.

پذیرش مسئولیت افکار و باورها
هر فکری که در سر شما می گذرد روی رابطه تاثیر می گذارد . افکار شما مدیریت احساسات و رفتارتان را بر عهده دارد. زمانی که در فکرتان می گذرد روز تولد شریک عاطفی تان را تبریک بگویید ، برایش هدیه بگیرید و سورپرایزش کنید نتیجه خوشایندش یک روز عاشقانه در سالروز تولدش است. 
ولی افکار منفی میتواند باعث ایجاد تنش در رابطه عاطفی شود مثلا اگر باور داشته باشید که وظیفه شما است برای کنترل شریک عاطفیتان پیام هایش را چک کنید ، نتیجه اش این میشود که بدون اجازه یا حتی با فشار روحی سراغ گوشی او بروید و نشان دهید که به او اعتماد ندارید. 
اگر باور داشته باشید که مرتب کردن خانه وظیفه خانم هاست و خودتان حتی در حد مرتب گذاشتن وسایل شخصی زحمت نکشید ، هر گاه خانه نامرتب باشد بینتان جر و بحث پیش خواهد آمد. 
مسئولیت پذیری درباره افکار و باورها به این معنی است که آگاهانه افکارتان را بررسی کنید تا اگر موجب تنش در رابطه می شود با شیوه ای منطقی و اصولی آنها را ارزیابی و مدیریت کنید. 

پذیرش مسئولیت رفتارها
قابل مشاهده ترین اثر شما در رابطه عاطفی ، رفتارهای شما است که بیشتر از افکار و احساساتتان قابل مشاهده است و مسلما شریک عاطفی شما اکثر انتقاداتش در رابطه عاطفی به رفتارهای شما بر میگردد. فردی که در قبال افکار و احساساتش مسئولیت پذیر باشد مسلما در قبال مسئولیت رفتارش کار آسان تری در پیش دارد.
برای این که بتوانید در قبال رفتارتان فردی مسئولیت پذیر باشید باید شنونده خوبی باشید. باید به حرف شریک عاطفیتان گوش دهید تا متوجه شوید کدام رفتارتان او را ناراحت میکند؟ غرغر کردنتان؟ بی توجهی تان؟ رابطه جنسی تان؟ عجول بودنتان؟ باید با گوش دادن فعال متوجه شوید کدام رفتار شما روی رابطه عاطفیتان اثر منفی می گذارد و سعی در اصلاحش داشته باشید. 
باید درباره گله های شریک عاطفیتان به صورت آگاهانه رفتار کنید تا بتوانید متوجه رفتارهای مخرب خود شوید و مسئولیت اصلاح آن ها را بر عهده بگیرید. 

خودش را به آن راه نمی زند
فرد مسئولیت پذیر در رابطه عاطفی درباره مشکلی که پیش آمده یا وظیفه ای که انجام نداده خودش را به آن راه نمی زند تا آب ها از آسیاب بیوفتد. یا پنهان کاری نمی کند که لازم نشود درباره اش توضیح دهد. برعکش وقتی مشکلی پیش می آید صادقانه با شریک عاطفی اش در میان می گذارد و برایش توضیح میدهد و مشئولین وقایع را به صورت منطقی بر عهده می گیرد تا مشکل حل شود. 

تقصیر خودش را قبول دارد
برخی افراد وقتی اشتباهی رخ میدهد بدون این که به اصل ماجرا فکر کنند شروع به آسمان ریسمان بافتن می کنند تا ثابت کنند دیگری مقصر است و خودش در آن اشتباه نقشی نداشته است. ولی فرد مسئولیت پذیر همیشه نقش خود را در اشتباه قبول دارد و حتی اگر تقصیری در اشتباه نداشته باشد وظیفه خودش میداند که در این شرایط کنار شریک عاطفی اش باشد تا با کمک هم مشکل را حل کنند نه این که شروع به سرزنش و تحقیر دیگری کند و از فرصت پیش آمده به خودش جایزه بی تقصیر بودن بدهد. 

ترسی از عذرخواهی ندارد
یکی از مهم ترین ویژگی های افراد مسئولیت پذیر این است که از عذرخواهی ابایی ندارند ، عذرخواهی شان صرفا لفظی نیست بلکه به دنبال جبران اشتباهشان هستند و خودشان را اصلاح می کنند. 

وقت شناس و خوش قول بودن
افراد مسئولیت پذیر در رابطه عاطفی تا حد امکان پای قول و وعده هایشان می مانند و سعی میکنند به موقع انجامشان دهند مثلا اگر به شما گفته بعد از اتمام سربازی مقدمات ازدواج را فراهم میکند پای حرفش می ماند مگر این که دلایل منطفی برای تاخیرش داشته باشد و برنامه ریزی خودش را برایتان توضیح دهد یا اگر قول میدهد به فکر کسب درآمد بیشتر باشد ، حرکت و تلاشش را در این مسیر مشاهده می کند. 

ثابت قدم و با برنامه بودن
فردی که در همه جنبه های زندگی اش مسئولیت پذیر است مسلما در رابطه عاطفی هم مسئولیت گذیر خواهد بود. چنین فردی برای زندگی اش برنامه ریزی دارد و میداند که زندگی شخصی و اقداماتش به طور مستقیم بر رابطه عاطفی اش تاثیر می گذارد و برای رسیدن به موفقیت در آینده ثابت قدم است و این ثابت قدم بودن را در رابطه عاطفی اش نشان میدهد و شما را بلاتکلیف نمیگذارد و لازم نیست که هر هفته یا هر ماه اهدافتان را به او یادآوری کنید و خیالتان از این که به فکر شما و رابطه عاطفی تان هست ، راحت میکند و دائم شما را در استرس رفتن یا ماندن نمیگذارد.  

بهانه گیری نمی کند
افراد بی مسئولیت برای انجام ندادن وظایفشان بهانه گیری میکنند و آسمان و ریسمان به هم می بافند، برای توجیه بدقولی و عدم مسئولیتشان هزاران دلیل رنگارنگ دارند که گاهی کاملا منطقی به نظر می رسند چرا که استاد ربط دادن چیزهای بی ربط به هم شده اند ولی یک فرد مسئولیت پذیر اگر کارهایی که باید انجام دهند را به تاخیر بیندازد حتی اگر از روی تنبلی باشد بدون توجیه کردن با بهانه جویی اشتباهش را می پذیرد و به فکر جبرانش می افتد. 

با شوهر لجباز و مغرور چه کنیم؟

خانمی۳۳ساله‌ام. ازهمسرم ۸ سال بزرگترم. در ابتدای ازدواج دوستش داشتم و به او محبت می‌کردم اما بتدریج رفتارهایی نشان داد که سرد شدم. بسیار لجباز و عصبی است کمی هم غرور دارد با توجه به سنش چه کنم که رابطه‌ای خوب با او داشته باشم و همدیگر را درک کنیم. تصویر با شوهر لجباز و مغرور چه کنیم؟

پاسخ مشاور

 اول باید جواب این سوال را به خودتان بدهید که چه شد که با او ازدواج کردید؟ یعنی دانستن اینکه در ازدواج با وی چه می‌خواستید مسئله مهمی است. می‌خواستید مادرش باشید…! معمولاً یکی از دلایلی که خانم‌ها با پسرهای کم سن وسال‌تر از خود ازدواج می‌کنند، پاسخ گفتن به حس مادرانه‌شان است. به عبارتی به لحاظ ذهنی شما برای او حکم مادر را دارید و او نقش پسر شما را دارد، بنابراین لجبازی یک پسر در مقابل دستورات یا خواسته‌های مادر امری طبیعی به نظر می‌رسد و لذا موضوع نباید خیلی بغرنج باشد.

اما مسئله این است که در عالم واقعیت وی همسر شماست و باید در کار‌ها با شما مشورت کند و از طرفی تامین نیازهای عاطفی و هیجانی شما هم به عهده اوست. به عبارتی قرار نیست که فقط شما مراعات او را بکنید و فقط شما خود را با رفتارهای او وفق دهید.

زناشویی رابطه‌ای دو طرفه است

رابطه زناشویی یک رابطه متقابل است که در آن هر دو نفر در کنار یکدیگر نیازهای خود را برآورده و در این راستا خدماتی را هم به همدیگر ارائه می‌کنند مثلاً شما انجام امور منزل را به عهده دارید و همسرتان مسئولیت تامین مخارج مالی. لذا او هم به اندازه شما باید نگران این رابطه باشد و برای بهبود آن تلاش کند. در نتیجه مسئله‌ای که در رابطه شما باید پررنگ شود این است که شما همسر او باشید نه مادرش! اگرچه نگفته‌اید که چند وقت از ازدواجتان می‌گذرد ولی به نظر می‌رسد در این مدت شما بیشتر برای او مادر بوده‌اید تا همسر.

به خودتان اطمینان داشته باشید

مسئله مهم دیگر اطمینان به خود است. اینکه شما بزرگ‌تر از او هستید می‌تواند جنبه مثبت هم داشته باشد که از همسرتان تجربه بیشتری در مدیریت رابطه‌تان دارید اما این زمانی مثبت می‌شود که شما به خود مطمئن باشید. سعی کنید در ارتباط با او محکم باشید و تا می‌توانید فراموش کنید که بزرگ‌تر از او هستید. تصور کنید اگر هم سن او یا کوچک‌تر بودید چطور رفتار می‌کردید، گهگاهی هم به این شیوه رفتار کنید. خیلی از مردهای بزرگ‌تر از همسر شما هم، هستند که لجباز یا عصبی باشند، پس لجباز بودن ارتباطی به تفاوت سنی ندارد.

مرد لجباز مردی است قدرت طلب که می‌خواهد بزرگی خود را اثبات کند. گاهی اجازه دهید همسرتان بزرگ باشد یا نزد بقیه او را بزرگ کنید. دوست داشتن مشروط، ممنوع این را هم فراموش نکنید که حتماً نباید همسرتان‌‌ همان فردی باشد که شما انتظار دارید یا دوستش دارید. یعنی همسر شما می‌تواند گاهی لجبازی کند یا عصبانی شود و شما هنوز او را دوست داشته باشید. به عبارتی دوست داشتن را مشروط نکنید.

اما غرور…

غرور از اعتماد به نفس ضعیف و شکننده می‌آید یعنی کسی مغرور است که خودباوری کمی دارد و غرور نوعی سد دفاعی برای حفظ اعتماد به نفس نداشته است. اگر کاری کنید که اعتماد به نفس همسرتان زیر سوال برود، غرورش بیشتر می‌شود.

زبان بدن؛ علمی یا دروغی بزرگ؟

لمس ‌کردن چانه نشانه فریبکاری، ضربه‌ زدن به دست‌ها نشانه کلافگی و … بعضی‌ها ادعا می‌کنند با مشاهده رفتار انسان‌ها می‌توانند ذهن آن‌ها را بخوانند
 انسان‌های اولیه بسیار بیشتر از انسان‌های امروزی برای انتقال پیام‌های خود از زبان بدن استفاده می‌کردند و به تدریج، زبان کلامی به‌ بازتاب بخش بسیار مهمی از هویت انسان تبدیل شد و در عین حال حرکات بدن هم به عنوان مکمل پیام‌های زبانی و در برخی مواقع به شکل مستقل برای انتقال پیام به کار گرفته شد. از دیرباز برای شناخت شخصیت انسان، حرکات و اعمال او و به ویژه عکس العمل‌های بدنی وی را مدنظر قرار می‌دادند. این ضرورت در روابط بین فردی بسیار مشهود است که البته گاهی با حدس، گمان و قیاس‌های نابجا مسیر درستی را طی نمی‌کند. در این مطلب سعی می‌ کنیم از منظر روان شناسی و علمی به زوایای پیدا و پنهان زبان بدن بیشتر بپردازیم.

    افسانه‌ها و سوء برداشت‌های زیاد درباره زبان ‌بدن
افسانه‌ها(داستان‌های غیر واقعی) و سوء برداشت‌های زیادی درباره زبان بدن وجود دارد که درک واقعی و درست بودن آن را تهدید می‌کند. همه ما بارها با مقاله‌ها و پست‌های شوکه‌کننده زیادی برخورد کرده‌ایم که در آن‌ها گفته شده است لمس کردن یا خاراندن چانه به ما نشان می‌دهد که شخص قصد فریبکاری دارد. از لحاظ روان‌شناختی، رفتارهایی که شامل لمس بدن از جمله دست زدن به صورت است، پاسخی محکم به عوامل استرس‌زا هستند، زیرا به آرام کردن سیستم عصبی در مقابل استرس کمک می‌کند. البته گاهی ممکن است فقط به سادگی در چانه‌مان احساس خارش کنیم. این که بخواهیم خاراندن چانه را نشانه ای از فریبکاری در نظر بگیریم، تنزل علم به شبه‌علم است!
    زبان بدن به عنوان نشانه‌های غیرکلامی زبان
افراد در تعامل های اجتماعی بیش از آن‌ که از کلمات بهره بگیرند از ارتباطات غیرکلامی بهره می‌گیرند. ارتباط غیر کلامی، نشانه‌ها و علایمی را در برمی‌گیرد که معنا را از طریقی غیر از زبان منتقل می‌کند و ما هنگام رابطه با دیگران آگاهانه یا ناخواسته از آن‌ها استفاده می‌کنیم. پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهد که زبان بدن بیش از  65 درصد ارتباطات ما را  تشکیل می دهد. بنابراین باید علاوه بر زبان کلامی که در غالب واژه ها نمایان است، به زبان غیرکلامی و بدن هم بسیار توجه کنیم.
    غفلت از مزایای زبان ‌بدن روی یادگیری
به کارگیری زبان بدن می‌تواند به جنبه‌های گوناگون یادگیری کمک کند. متاسفانه به دلیل حاکمیت روش‌های آموزشی کلیشه‌ای و غیرخلاق، بسیاری از افراد از کاربرد مهارت‌های زبان بدن در یادگیری بی‌اطلاع هستند. چهره و نگاه انسان می‌تواند دنیایی از پیام‌های گوناگون باشد. تحقیقات نشان می‌دهد که وقتی معلم متنی را که غمگین، شاد، نفرت انگیز و … است با نگاه و چهره هماهنگ با آن هیجان بیان می‌کند، بازیابی هر چه بهتر و دقیق‌تر آن مفهوم در ذهن دانش‌آموزان به‌طور قابل توجهی تسهیل می‌ شود.
    روان شناسی زرد   و   زبان بدن
به اعتقاد بسیاری از افراد، زبان بدن در مقایسه با زبان کلامی معتبرتر است. به عبارتی زبان بدن افراد کمتر دروغ می‌گوید و به تازگی زبان بدن توجه بسیار زیادی را به خود جلب و به دلیل علاقه و رغبت فراوان، روان شناسی زرد هم  به آن توجه کرده است. به طور مثال، گفته می‌شود که تماس چشمی زیاد نشانه عداوت است، ضربه‌زدن به دست‌ها نشانه کلافگی است، قرار دادن نوک انگشتان روی هم نشان دهنده اعتماد به نفس فرد است و … . شاید این گزاره‌ها را بارها و بارها شنیده و خوانده باشید. آیا واقعا با استناد به این گزاره‌ها می توان قضاوت صحیح و عادلانه‌ای درباره رفتار دیگران داشت؟ برای پاسخ به این سوال باید به ابعاد مختلف رفتاری، کلامی و موقعیتی توجه کرد.
    ضرورت احتیاط در قضاوت‌ کردن نشانه‌های زبان ‌بدن
تشخیص برخی از نشانه‌های غیر کلامی و زبان بدن کار سختی نیست و هرکس به راحتی می‌تواند آن را تشخیص دهد. برای مثال، زبان بدن افراد بسیار مضطرب یا غمگین کاملا مشهود است،ولی در قضاوت ‌کردن درباره برخی از نشانه‌های زبان بدن باید احتیاط کرد. برخی از این گزاره‌ها که در این مطلب به آن اشاره شد باید همراه با نشانه‌های دیگری باشد تا بتوان درباره آن موضع‌گیری کرد. برای مثال در گزاره اول که ذکر شد «تماس چشمی زیاد نشانه عداوت و دشمنی است»، به منظور اعتبارسنجی آن،علاوه بر تماس چشمی دیگر موارد هم باید ارزیابی شود. به طور مثال، لحن و آهنگ کلام، پیشینه و سوابق رفتاری و استمرار در رفتارهای پرخاشگرانه از جمله این موارد است.
    تفسیر نکردن زبان بدن با نگاه تک بعدی
زبان بدن یکی از مهم‌ترین راه‌های ارتباطی ما با دیگران است. ما می‌توانیم بسیاری از احساسات و مفاهیم خود را بدون به کار بردن واژه‌ها و فقط از طریق زبان بدن منتقل کنیم. البته همراهی و همخوانی زبان کلام و زبان بدن در انتقال معانی و مفاهیم پیام‌ها بسیار موثرتر است. ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که در تفسیر زبان بدن نگاه تک بعدی نداشته باشیم و سعی کنیم که علاوه بر در نظر گرفتن دیگر نشانه‌های رفتاری، کلامی و موقعیتی، تفسیر دقیق‌تری داشته باشیم تا قضاوت عجولانه نکنیم. به طور کلی به منظور فهم و تحلیل بهتر زبان بدن، نگاه ابعادی به موضوع داشته باشیم.
نویسنده : مصطفی نجمی| ‌ کارشناس‌ارشد روان‌شناسی

دست روی این نقاط ضعف زنان نگذارید لطفا

رفتارهای زنان و مردان به صورت ذاتی، با هم فرق داشته وآنها در بسیاری از مواقع متفاوت از یکدیگر، عمل می کنند. زنان انسان هایی پیچیده با احساسات و عواطف گوناگونی هستند که شناخت آنان مسئله ای چالش برانگیز است.
شناخت زنان و نقاط ضعف آنها در داشتن یک رابطه سالم کمک بسیار زیادی می کندو باعث می شود بدانیم که او چه انتظاراتی از شریک زندگی خود دارد.
در این مطلب درباره نقاط ضعف زنان با شما صحبت خواهیم کرد تا حساسیت های او را بشناسید و هرگز دست روی این نقاط حساس نگذارید تا روی آرامش را ببینید.
احساسات
زن ها نسبت به مردها احساسات شان رقیق‌تر است و این یکی از ویژگی های رفتاری آنهاست. خانم ها در مورد شرایط و موقعیت های مختلف بیش از اندازه احساساتی برخورد کرده و واکنش های عاطفی از خود نشان می دهند.
همسرتان را به خاطر احساساتی بودن سرزنش نکنید او را آرام کنید و به هر شیوه ای که شده نشان دهید احساسات او را می فهمید و پشتیبان و حامی اش هستید.
گریه
باوری اشتباه بین مردم شکل گرفته است که گریه کردن نشانه ضعف است اما گریه کردن یکی از واکنش های هیجانی و طبیعی در انسان هاست و هر انسانی ممکن است تجربه گریه کردن در موقعیت های شاد یا ناراحت‌کننده را داشته است.
معمولا خانم ها با گریه کردن ناراحتی خود را ابراز می کنند، شما نباید به همسرتان بگویید که همیشه که تو گریه می کنی و اشکت دم مشکت است، با بیان این جمله شما احساسات او را کم اهمیت می شمارید و به او می گویید که احساسات و عواطف خود را نادیده بگیرد. به او بگویید حق دارد گریه کند و از اینکه جلوی چشمان شما گریه می کند ابدا ناراحت نمی شوید.
ظاهر
خانم ها روی ظاهر و زیبایی خود بسیار حساس هستند و دوست دارند که همیشه در بهترین حالت ممکن دیده شوند. ایراد گرفتن از ظاهر همسر یکی از بدترین کارهایی است که گاهی آقایان انجام می دهند. ایراد از ظاهر و بدن همسر اعتماد به نفس او را نابود می کند.
او فکر خواهد کرد که مقبول نیست و شما همیشه او را با ظاهرش ارزیابی می کنید پس هیچوقت این جملات را به کار نبرید و قبل از بکار بردن آن به عاقبت خود فکر کنید:چرا امروز زشت شدی! عزیزم یه کم چاق نشدی؟ چرا زیر چشمت سیاه شده؟
مقایسه و تعریف از دیگری
مقایسه کردن، احساس حقارت به زن می دهد و فکر می کند مهمترین زن در زندگی همسرش نیست.خانم ها بر روی تعریف کردن شما از خانم های دیگر، حتی مادر و خواهرانتان نیز حساسند پس فقط از همسرتان تعریف کنید تا آرامش در زندگیتان همیشگی باشد.
بی توجهی
اگر می خواهید زندگی متاهلی شما به مشکل نخورد، به همسرتان توجه نمایید. اگر شما به عنوان یک مرد بدانید که همسرتان چه نوع توجه و محبتی را تمایل دارد بگیرد، باز یک قدم به خوش بختی نزدیک تر می شوند.
زنانی که از همسرشان توجه نمی بینند بسیار آزرده خاطر می شوند. زنان دوست دارند در میهمانی ها، بر سر سفره غذا، در سفر، در کنار خانواده خودشان و یا همسرشان و …، توجه ویژه ای از همسرشان دریافت کنند.
کدبانوگری
یکی دیگر از نقطه ضعف زنانه خانم ها روی کدبانوگری آنهاست، آنها دوست دارند کدبانوگری و خانه تمیز و مرتبشان و دست پختشان قابل توجه همه باشد پس با سیاست رفتار کنید و دست روی نقطه ضعف همسرتان نگذارید مثلا اگر می خواهید از دستپخت خانمی تعریف کنید، بگویید غذای خوشمزه ای بود ولی به پای دستپخت همسر من نمی رسد، و یا بگویید خانه شما مثل خانه ما، از تمیزی برق می زند.
چشم چرانی کردن
چشم چرانی و نگاه آقایان به خانم های دیگر، یک توهین مستقیم به خانم است. یک زن برای مردی که در روبرویی با یک زن یا دختر جذاب، چشم هایش را به او نمی دوزد، احترام و ارزش بسیار زیادی قائل است. اگر می خواهید در زندگی مشترک آرامش بیشتری داشته باشید، به زنان دیگر خیره نشوید حتی اگر نگاه کردنتان بی منظور باشد.
نظافت و تمیزی
متأسفانه آقایان بر روی نظافت شخصی حساس نیستند اما خانم ها همیشه دوست دارند خانه ای تمیز داشته و همسرشان نیز به تمیزی اهمیت دهد. بی نظم و شلخته بودن مرد، سبب می شود زن فکر کند که او تلاش هایش را در حفظ تمیزی و نظم خانه نادیده می گیرد پس نظافتتان را رعایت کنید و جورابهایتان را وسط خانه رها نکنید تا دعوایتان هم نشود.
علاقه مندی ها
خانم ها بر روی کارهای مورد علاقه خود مثل لاک زدن، خرید کردن و… حساسند. آنها دوست ندارزند که همسرشان علاقه مندی آنها را مسخره کند.
یک زن دوست دارد، همانگونه که خودش نسبت به علاقه مندی های همسرش اهمیت می دهد، او نیز به فعالیت های مورد علاقه ی زن، اهمیت بدهد. اگر علاقمندی های زن را نادیده بگیرید، او احساس می کند مورد بی عدالتی قرار گرفته است.

چگونه حال دلمان را خوب کنیم؟

می توانید مثبت باشید فقط باید تصمیم بگیرید که مثبت باشید و مثبت بیندیشید‎ افراد مثبت اندیش و موفق کسانی هستند که توانسته اند بین اندیشیدن به مشکلات و مثبت ماندن تعادل ایجاد کنند، آنان در عین حال که به چالش ها و شکست هایشان فکر می کنند، هرگز هم اجازه نمی دهند مشکلات، انگیزه و کارایی مثبت آنها را از بین ببرد. آنان بخوبی می دانند که باید بتوانند افکار منفی را به اندیشه هایی تبدیل کنند که برایشان مفید است و حال شان را خوب می کند. اگر چه شاید در نگاه اول مثبت اندیشی کار دشواری به نظر آید، اما شما می توانید با اندکی انگیزه به تغییر و تلاش برای تحول، زندگی تان را تغییر دهید و مثبت اندیش می شوید اگر:

به مثبت اندیشی عادت کنید

عادت کنید که در زندگی به جای تمرکز بر آنچه که نمی خواهید و یا آن را سودمند نمی بینید، بر چیزی متمرکز شوید که آن را مفید و مثبت می دانید. شاید در نگاه اول این دو سبک تفکر، یکسان به نظر آید، اما بی تردید در عمل متوجه خواهید شد که این سبک های اندیشه کاملا متفاوت و متمایز از یکدیگرند و در داشتن احساس مثبت و یا منفی نسبت به خودتان بسیار تاثیر گذار هستند.پیشنهاد می کنیم تصمیم جدی بگیرید و از این پس مثبت اندیشیدن را در ذهن خود تمرین کنید، تلاش کنید به جای تمرکز کردن بر آنچه که ندارید، به آنچه که دارید بیندیشید، یعنی هنگامی که افکار منفی و مخرب به ذهن تان هجوم می آورند، سعی کنید که آنها را به افکار مثبت و مطلوب تبدیل کنید به بیان دیگریاد بگیرید به جای دیدن نیمه خالی لیوان، نیمه پرآن را ببینید.

برای مواجهه با افکار مخرب و منفی، لازم است به یقین بپذیرید که این فکر، تنها یک فکر منفی است و سودی برای شما ندارد، سپس سعی کنید با ذهنی آرام به دنبال راهکارهایی باشید که بتوانید آن را به شیوه مثبت بررسی کرده و جنبه های منفی آن را از ذهن تان پاک کنید.از همین امروز، این تمرین را شروع کنید تا ببینید چند روز می توانید بدون افکار منفی زندگی کنید و یا تخمین بزنید که میزان توانایی تان برای مواجهه با افکار منفی و حذف آنها از ذهن تان چقدر است؟ این تمرین را مانند یک رژیم غذایی ذهنی دنبال کنید و به آن متعهد باشید، اگر بتوانید با جدیت این عادت را در خود ایجاد و تقویت کنید، بی شک در آینده ای نه چندان دور، می توانید تغییرات مثبتی را نیزدر زندگی تجربه کنید.

قضاوت را برای همیشه فراموش کنید

در مورد خودتان بیش از دیگران کنجکاوی کنید، هنگامی که مشکلی برایتان پیش می آید، دیگران را مقصر ندانید و آنها را به قضاوت ننشینید، بهتر است به درون خودتان رجوع نمایید و سهم خود را در مشکل به وجود آمده شناسایی کنید.یادتان باشد مقصر دانستن دیگران، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه شما را از خویشتن واقعی تان نیز دور خواهد ساخت. توصیه می کنیم به جای قضاوت کردن و یا پیشدواری های منفی چه در مورد خودتان و چه در مورد دیگران، به دنبال راه حل هایی برای حل مشکلات باشید که بتوانید به خودتان و دیگران کمک کنید.

اگر در مورد دوستی احساس خشم و ناراحتی می کنید، به جای تادیب و یا سرزنش کردن وی، به این بیندیشید که آن فرد، چگونه در این موقعیت بحرانی قرار گرفته و چرا مرتکب چنین خطایی شده است.تلاش کنید شرایط وی را بیش از پیش درک کنید، اگر چه القای چنین عطوفت و مهربانی نسبت به خود هم ضروری است، چه بسا برخی از افراد، در مورد خطاها و اشتباهات خویش دیده اغماضی ندارند و دایما با خودسرزنش گری، خویش را تادیب می کنند. برای مثبت بودن باید تصمیم بگیرید بیشتر درک کنید و کمتر قضاوت کنید. دنبال کشف مثبت ها باشید همیشه منفی بودن بد هم نیست، چه بسا گاهی اوقات افکار منفی داشتن مفید و سودمند است، به شرط آن که بتوانید از آنها به درستی استفاده کرده و به عنوان یک عاملی انگیزشی که می تواند شما را به شرایط مثبت سوق دهد، بهره گیرید. تلاش کنید در هر موقعیت منفی و یا در رویارویی با افراد منفی، چیزی را جستجو و کشف کنید که آن را تحسین می کنید و یا آن را به عنوان ویژگی ارزشمند این شرایط منفی قلمداد می کنید.

حقیقت شرایط را آنگونه که در واقع هست، درک کنید، سپس به این مهم بیندیشید که از آن شرایط موجود چه می خواهید و یا قرار است چه چیزی را در آن موقعیت تغییر دهید، به طور حتم این طرز تفکر، شما را به سمت تغییر مثبت رهنمون خواهد شد، چه بسا بعضی اوقات شرایط سخت زندگی به ما کمک می کنند که ارزشمندترین منابع را برای ایجاد تغییر و تحولات شگرف در زندگی مان بیابیم.

پس به جای غرق شدن در شرایط منفی، به دنبال نکات مثبت آن شرایط منفی باشید و به بهترین نحو ممکن از آن استفاده کنید، به خاطر داشته باشید این امر نه تنها شما را از شر افکار منفی همیشه مزاحم رها می کند، بلکه بین افکار مثبت و منفی شما تعادل نیز ایجاد می کند. خود کنونی تان را بپذیرید برخی از افراد دایما در تلاشند که در همه زمینه ها بهترین و کامل باشند و چون نمی توانند، احساس ناراحتی می کنند و از سبک زندگی شان رضایت ندارند و ناخشنودند، به گونه ای که گاه حتی دچار خود سرزنشگری می شوند.

باید بپذیرید شما هم مانند همه نقص هایی دارید و حتی ممکن است تصمیماتی بگیرید که نباید بگیرید و یا کارهایی را انجام دهید که نباید انجامشان می دادید، به یقین بپذیرید اگر چه کامل نیستید، اما به اندازه کافی خوب هستید و شایستگی‌ها و توانمندی‌های بهینه ای هم دارید. بهتر است به مواردی فکر کنید که شما را تبدیل به فرد بهتری کند، فقط و فقط به این فکر کنید که هر روز بهتر و بهتر شوید، ولی هرگز از خودتان انتظار نداشته باشید که هم اکنون بتوانید در همه زمینه های مورد علاقه تان کامل و بدون نقص باشید.خودتان را همان گونه که هستید، بپذیرید، نه بیشتر و نه کمتر! تصمیم بگیرید که خودتان را باور کنید، با باور و اعتماد به خویش می توانید تردید های تان را کنار بگذارید و با اطمینان هر چه بیشتر در جهت کسب موفقیت پیش ببرید. شما می توانید مثبت باشید فقط باید تصمیم بگیرید که مثبت باشید و مثبت بیندیشید.

خشم کودک را عاقلانه مهار کنید!

یک روانشناس، در رابطه با چگونگی مهار کردن خشم کودکان توضیحاتی داد.
آموزش مدیریت خشم همان قدر که برای بزرگسالان اهمیت دارد برای کودکان هم مهم است؛ به طوری که گاهی والدین، مستأصل می‌شوند و نمی‌دانند با کودکی که زود خشمگین می‌شود و جیغ و داد می‌زند و اشیاء را به این طرف و آن طرف پرت می‌کند، چه کاری انجام دهند.

فاطمه کوهپایه زاده روانشناس، در گفت وگو با بیا نی نی جوان، در رابطه با چگونگی مهار کردن خشم کودکان اظهار کرد: اولین کاری که شما به عنوان والدین و یا نزدیکان کودک باید انجام دهید، این است که کودک را از احساسات خود آگاه کنید چراکه هرقدر کودک شما بیشتر یاد بگیرد که احساس خود را بیان کند و حس‌های پیچیده منفی اش را به زبان بیاورد و آن‌ها را بشناسد، کمتر این احساسات خود را با واکنش منفی خشم بروز می‌دهد.

وی بیان کرد: برای این که کودک شما احساسات خود را بشناسد و روی آن‌ها اسم بگذارد، شما باید در خصوص احساسات خود و کودکتان صحبت کنید و تا جایی که می‌توانید بر احساسات خودتان و آدم‌های دور و برتان اسم بگذارید: ” این آدم توی فیلم به نظر ناراحت میاد “، ” به این عکس در مجله نگاه کن، به نظر عصبانی میاد. “

این روانشناس تصریح کرد: شما به عنوان والدین و اطرافیان نزدیک کودک باید خونسرد باشید چراکه کودکان به سادگی نسبت به محیط اطرافیانشان واکنش نشان می‌دهند و به همین دلیل، اگر شما خوشحال و آرام باشید، کودکان هم خوشحال خواهند بود و اگر ببینند والدینشان عصبانی و ناراحت هستند، آن‌ها نیز کج خلقی خواهند کرد. بنابراین، اگر موقعیتی شما را ناراحت کرده است زمانی را به تنهایی بگذارید و به همین منظور، از فرزند خود جدا شوید و او را در مکان امنی بگذارید و به تنهایی قدم بگذارید.

کوهپایه زاده گفت: تکنیک‌های آرام سازی تن و روان و رهایی از استرس را بیاموزید تا بتوانید با استرس‌های روزمره کنار بیایید و یادتان باشد روشی که شما برای مدیریت خشم تان به کار می‌گیرید و چگونگی رفتار‌های خشمگینانه شما برای کودکانتان الگوهایی هستند و باید بدانید که اگر رفتار شما با راننده تاکسی که دیر به دنبالتان آمده است تا شما را به مقصد برساند، خوب نباشد نباید از رفتار بی ادبانه فرزند خود در مقابل دیگران تعجب کنید چرا که شما الگویی برای او هستید.

وی با اشاره به پذیرفتن خشم کودک ادامه داد: شما باید به عنوان والدین یا نزدیکان کودک، خشم او را بپذیرید و به احساسات او احترام بگذارید چرا که این کار شما باعث می‌شود که او خشم خود را کمتر با واکنش‌های تند و شدید بروز دهد و این خشم را به شما بفهماند و بدانید که اگر به کودک خود بگویید ” حق نداری عصبانی بشی، یا وقتی اخم می‌کنی زشت میشی، یا این که عصبانیت نداره ” باعث عصبانی‌تر شدن هرچه بیشتر او می‌شوید.

 این روانشناس افزود: اگرچه کودک شما باید یاد بگیرد که خشم و عصبانیت پذیرفتنی است، اما او، این موضوع که شما هم رفتار خشونت آمیزی داشته باشید را نمی‌پذیرد و به همین دلیل، حتما باید به آرامی و با جملاتی شمرده، اما با قاطعیت به کودک خود بفهمانید که کار درستی انجام نداده است.

کوهپایه زاده در پایان خاطرنشان کرد: حتما سعی کنید که سرِ کودک خود فریاد نزنید چرا که این کار شما نشان می‌دهد شما کنترل خود را ازدست داده اید و اگر کودکتان هم، همچنان به کار خود ادامه داد او را از عواقب کارش آگاه کنید که از آن جمله می‌توان به محروم کردن او از تفریح اشاره کرد.