این 5 جمله طلایی را هر روز به کودک‌تان بگویید

در دنیای پرفراز و نشیب کودکی اگر با نگاه واقع‌بینانه و بیان کلمات هوشمندانه با فرزندان‌مان برخورد کنیم می‌توانیم شاهد رشد روزافزون روحی و روانی آن‌ها باشیم و قدم‌های مثبتی در مسیر تربیت صحیح دلبندان‌مان برداریم. در ادامه به پنج جمله اشاره می شود که بیان‌شان در مواجهه با فرزندان‌مان می‌تواند آثار بسیار سودمندی در مسیر زندگی و تربیت آن‌ها داشته باشد.
1- تو مهربانی| یادآوری مهربان بودن کودکان به آن‌ها راهی بسیار قدرتمند برای کمک به تبدیل شدن آن‌ها به بزرگ سالانی سالم از لحاظ احساسی و روحی است. علاوه بر این‌ها،  تشویق آن‌ها برای مهربان بودن با خود، منجر به مهربانی آن‌ها با دیگران هم خواهد شد.
۲- لطفا و ممنونم| برای دریافت احترام باید احترام بگذارید. در ابتدای هر درخواستی مانند این که از کودکتان بخواهید فلان کار را انجام دهد کلمه لطفا بگذارید و در پایان هر کاری که برای شما انجام می‌دهد با کلمه «ممنونم» سپاس گزارش باشید. با این کار شما سپاس گزاری را به او آموزش می‌دهید.
3- متاسفم| این کلمه ممکن است هر روز استفاده نشود، اما کودکان شما به این که وقتی کار اشتباهی می‌کنید از آن‌ها عذرخواهی کنید،  نیاز دارند. این که به فرزندتان بگویید «من متاسفم» به این معناست که حتی بزرگ سالان هم باید مسئولیت کار‌های اشتباهشان را قبول کنند. این که وقتی عصبانی هستید یا کار اشتباهی انجام داده‌اید عذرخواهی کنید باعث ایجاد اعتماد در کودکتان خواهد شد.
4- تلاش خوبی بود| حتما وقتی فرزندتان واقعا کار مهمی انجام داده این جمله را به او بگویید؛ البته همیشه در نظر داشته باشید که ستایش کودکان می‌تواند به نیاز‌های فردی هر یک از آن‌ها وابسته باشد و برای هر کودک متفاوت است.
5- دوستت دارم| ممکن است گفتن این عبارت برای شما خیلی عادی باشد اما خیلی از کودکان این عبارت را از والدین خود نمی‌شنوند. گاهی اوقات والدین فکر می‌کنند با کار‌هایی که انجام می‌دهند عشقشان را به فرزندشان نشان می‌دهند، اما کودکان حقیقتا احتیاج دارند که این عبارت را بشنوند. این که به کودکتان بگویید دوستش دارید، باعث می‌شود حس کند همیشه جایی در این دنیا وجود دارد که کسی به او اهمیت می‌دهد.

۵ تفاوت‌ روان‌شناسانه زنان‌ و مردان

در هفته جهانی سلامت‌روان از رایج‌ترین اختلالات‌روانی مانند وسواس، افسردگی، اضطراب و… گفتیم که نسبت به جنسیت افراد، شیوع آن بیشتر یا کمتر است
   یکی از مهم‌ترین اهداف علم روان‌شناسی، بهبود ارتباط انسان‌ها با یکدیگر در جامعه، محل کار و تحصیل، خانواده و… است. اگر زن و مردی به شناخت خوبی از یکدیگر رسیده باشند، بسیاری از سوء تفاهم‌ها به خصوص در روابط زن و شوهری برطرف خواهد شد. هدف از شناخت تفاوت‌های روان‌شناسانه مردان و زنان در این است که زوج ها با ویژگی‌های طبیعی خودشان و طرف مقابل آشنا می شوند تا با چالش‌های کمتری در زندگی مواجه شوند. از 18 تا 24 مهر به عنوان هفته جهانی سلامت‌روان نام‌گذاری شده و به همین مناسب از این تفاوت‌ها خواهیم گفت. همچنین با رایج‌ترین اختلالات‌روانی مانند وسواس، افسردگی، اضطراب و… آشنا خواهید شد که نسبت به جنسیت افراد، شیوع آن بیشتر یا کمتر می‌شود.
 
  زنان جزئی‌نگرتر هستند
اولین تفاوت روان‌شناختی، در سازوکار بینایی است که در زنان به دلیل  وجود هورمون استروژن با مردها متفاوت عمل می‌کند. روان‌شناسان معتقدند که سازوکار بینایی زنان مانند یک رادار عمل می‌کند به همین دلیل، تشخیص افسردگی در دیگران از روی رفتارها برای زن‌ها راحت است. آن‌ها بر عکس مردها، تمام جزئیات یک چیز را می‌بینند و برای همین است که می‌توانند حالات همسرشان را از چهره تشخیص دهند.
 خجالت نکشیدن زنان بابت محافظه‌کاری
خانم‌ها از لحاظ روان شناختی، ترس و خجالتی از محافظه‌کاری ندارند اما مردها چون خودشان را نمادی از قدرت محسوب می‌کنند، ناخودآگاه از ابراز ترس‌هایشان دوری می کنند و به همان اندازه محافظه‌کاری‌شان کمتر است تا گوشزد کنند که آن‌ قدر قوی و شجاع هستند که نیازی به این محافظه کاری‌ها ندارند.
 حافظه فضایی مردها بهتر است
درک سه بعدی تجسم فضایی یا همان حافظه فضایی در مردها بهتر است. برای درک بهتر این موضوع، بگذارید یک مثال از رانندگی بزنیم. آقایان به همین دلیل ‌که حافظه فضایی بهتری دارند، نسبت به خانم‌ها در رانندگی سرعت بیشتری دارند زیرا حافظه فضایی کمک می‌کند که مسیر را راحت‌تر به ذهن بسپارند و این آشنا بودن مسیر کمک می‌کند برای پیدا کردن آن انرژی و وقت کمتری صرف کنند. فرض کنید در خیابان و مسیری هستید که اولین بار است وارد آن جا شده اید، در نتیجه برای این‌ که مسیر را پیدا کنید و تابلوهای راهنمایی و رانندگی را بخوانید باید با سرعت کمتری حرکت کنید تا از پیچ و خم جاده با خبر شوید. خانم‌ها حتی اگر مسیری را قبلا طی کرده باشند برای بار دوم با سرعت کمتری نسبت به آقایان حرکت می‌کنند زیرا حافظه فضایی آن‌ها ضعیف‌تر است و همین موضوع باعث محافظه‌کاری آن‌ها در رانندگی می‌شود.
 جذاب‌تر بودن فعالیت‌های کلامی برای زنان
تفاوت مهم بعدی این است که شنوایی خانم‌ها قوی‌تر است ولی مردها جهت صدا را بهتر تشخیص می‌دهند. زنان در تشخیص لحن، تن و قدرت صدا، هشت برابر قوی‌تر از مردان هستند . برای همین است که فعالیت‌های کلامی برایشان جذاب‌تر است و مثلا وقتی شوهری وارد خانه می‌شود، زن دوست دارد کارهایی را که امروز انجام داده، بازگو کند و کارهای همسرش را بشنود.
 اطلاعات آماری از تفاوت‌های جنسیتی اختلالات روانی
1- افسردگی و اضطراب| جنسیت نقش مهمی در ابتلا به بسیاری از بیماری‌های روانی مانند اختلال‌های اضطرابی و افسردگی دارد. این اختلال در خانم‌ها شایع‌تر و دو برابر آقایان است و به علت‌های گوناگون روی می‌دهد.
2- ناخن جویدن به علت اضطراب| ناخن جویدن که به علت اختلال اضطراب ایجاد می‌شود در زنان دو برابر مردان است و علایم آن در قالب نگرانی، تنش، خستگی و ترس بروز می‌کند.
3-  اختلال استرس پس از سانحه| نوعی از اختلال اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه است که شامل اختلال ترس، اختلال اضطراب تعمیم یافته، فوبیا (ترس مرضی) و اختلال اضطراب جدایی می‌شود و زنان بیشتر در معرض اختلال استرس مزمن قرار دارند.
4-  وسواس| باید بدانید که وسواس از جمله اختلال‌های اضطرابی است که در بین خانم‌ها و آقایان یکسان است و در بین دو جنس متفاوت نیست.
5-  اوتیسم و بیش فعالی| پسرها چهار برابر بیشتر از دخترها، تشخیص اختلالات اوتیسم را دریافت می‌کنند و پسران دو برابر بیشتر از دختران در  دوران کودکی، بیش فعالی می‌گیرند.

نویسنده : دکتر شکیلا یوسفی| متخصص روان‌شناسی سلامت

۹ نشانه بلوغ شخصیت

۹ نشانه بلوغ شخصیت را بشناسید

۱.دربحث های کوچک سریع برانگیخته و عصبانی نمی شوید

۲.بخشندگی شما بیشتر می شود و به راحتی می توانید افراد را ببخشید و از خطای آنان چشم پوشی کنید

۳.ذهن شما بازتر می شود و دیگر مسائل را به صورت تک بعدی و تنها از زاویه دید خود نگاه نمیکنید

۴.به تفاوت ها احترام میگذارید و به این باور می رسیدکه هر تفاوتی درجایگاه خود دارای ارزش و احترام است

۵.افراد را مجبور به دوست داشتن نمیکنید و حق انتخاب را جزوی از حقوق انسان ها می دانید

۶.به راحتی افراد را قضاوت نمی کنید

۷.دربحث های بی دلیل ترجیح می دهید ساکت و آرام باشید تا به بحث و دعوا بپردازید

۸.خوشحالی خود را درگرو تفکر دیگران نمی دانید و نظرات غیرمتخصصین برای شما اولویت ندارد

۹.به استراحت و آرامش و روان خود و دیگران بیشتر از سایرمسائل  اهمیت می دهید

🔺شما چند مورد از این موارد را در خود حس می کنید؟

دختری هستم که لکنت زبان دارم

دختری 15 ساله هستم. بعضی اوقات که می‌خواهم حرف بزنم، زبانم می‌گیرد یک چیزی مثل لکنت زبان دارم. نمی‌دانم با مشکلم چطور باید کنار بیایم؟

پاسخ مشاور

در مورد سوال شما باید گفت همه افراد ممکن است در هنگام صحبت کردن دچار لکنت زبان یا تکرار کلمات بشوند که این موضوع امری عادی است و می‌تواند برای هر فردی اتفاق بیفتد اما اگر فقط در موارد خاصی مانند صحبت کردن در جمع یا در حضور افراد ناشناس و غریبه دچار این گرفتگی زبان می‌شوید، می‌توان گفت احتمالا از استرس و اضطراب صحبت کردن در جمع رنج می‌برید که آن را “اضطراب اجتماعی” می‌نامیم و این اضطراب باعث لکنت زبان یا گرفتگی زبان در موارد خاص می‌شود.

درخور ذکر است آن چه باعث این امر می‌شود احتمالا افکاری است که شما قبل از صحبت کردن در ذهن خود مرور می‌کنید که ما آن‌ها را در روان‌شناسی “خطاهای شناختی” می‌نامیم و در ادامه تعدادی از آن‌ها را توضیح می دهیم.

با شناخت این خطاها و برنامه‌ریزی برای مرتکب نشدن آن‌ها، مشکلتان تا حد زیادی قابل کنترل خواهد بود و رفع خواهد شد.

قانون «همه یا هیچ» یکی از خطاهای شناختی قانون «همه یا هیچ» است. در این خطای شناختی، فرد امور جاری زندگی را فقط سیاه یا سفید در نظر می‌گیرد.

هر چیزی کمتر از عالی برای فرد قابل قبول نیست و برای مثال برای شما، کوچک‌ترین لکنت زبانی باعث پایین آمدن رضایت از زندگی تا حد زیادی می‌شود.

قانون «باید بشود یا نشود» در این خطای شناختی افراد اتفاقات را براساس این که چطور باید می‌بودند، تفسیر می‌کنند نه این که واقعیت چگونه است.

در این خطای فکری، شخص قبل یا بعد از انجام هر عملی از جملاتی استفاده می‌کند که با کلمه «باید» شروع می‌شود مانند این که من باید بهترین باشم یا باید بهترین نمره ممکن را بگیرم یا باید همیشه دیگران مرا تحسین کنند.

ممکن است شما هم از این جملات باید دار استفاده می‌کنید که این امر می‌تواند باعث ایجاد استرس و اضطراب در شما شود.

قانون «درشت نمایی یا مبالغه کردن» در این تحریف شناختی، فرد درباره مشکل خود بزرگ‌نمایی می‌کند و مشکلش را خیلی بیشتر از آنچه هست، تصور می‌کند.

ممکن است شما نیز مشکل خود را بزرگ‌تر از آنچه هست در نظر می‌گیرید در حالی که ممکن است دیگران آن را امری عادی و طبیعی تلقی ‌کنند.

قانون «تعمیم افراطی» در این اشتباه شناختی افراد براساس یک رویداد خاص، یک الگوی کلی را استنباط می‌کنند مانند این که این اتفاق همیشه برای من می‌افتد یا من همیشه بدشانس هستم.

شما هم ممکن است از این روش تفکر استفاده می‌کنید و مواردی را که مشکلی نداشته‌اید به خاطر نمی‌آورید.

قانون «فیلتر کردن» در این نوع خطای شناختی، افراد تحت تاثیر یک حادثه یا یک اتفاق منفی همه واقعیات را تاریک و تار می‌بینند.

تنها بخش منفی ماجرا را می‌بینند و به بقیه قسمت‌های آن توجه نمی‌کنند. این ناتوانی در دیدن جنبه‌های مثبت باعث می‌شود شخص احساس عدم کفایت کند. ممکن است شما نیز فقط به یک قسمت از اتفاقات توجه می‌کنید و قسمت‌های دیگر را نمی‌بینید.

چرا قمار اعتیاد‌آور است و نباید در دامش افتاد؟

از منظر روان‌شناسی به این سوال پاسخ دادیم که چرا قمار اعتیاد‌آور است و نباید در دامش افتاد؟
قمار و شرط‌بندی یکی از اعتیادآورترین چیزهاست. بارها ثابت شده که با محاسبات ساده ریاضی می‌توان نشان داد که همیشه سایت شرط‌بندی یا کازینو در بلندمدت برنده است و افرادی که به قمار عادت می‌کنند، معمولا در نهایت همه چیز خود را از دست می‌دهند. برای همین در ادبیات فارسی از کلماتی چون پاک‌باز برای قماربازان استفاده می شده چون حاضر بودند همه چیز خود را ببازند، اما چرا قمار این قدر اعتیاد‌آور است؟ در ادامه از منظر روان‌شناسی به این رفتار اشتباه، علایم آن و راه‌های ترک آن اشاره خواهد شد.

دلایل تشویق‌شدن به ادامه قمار بعد از باخت
یکی از مهم‌ترین سوالات در همین باره، واکاوی اعتیادآور بودن قمار است که باید گفت به‌دلیل نوع پاداشی است که از بازی می‌گیریم. شما به عنوان فردی که متاسفانه مرتکب قمار شده، هیچ‌وقت نمی‌دانید چه زمانی ممکن است برنده شوید. به این نوع از پاداش، متناوب متغیر گفته می‌شود. شما ممکن است یک مبلغ بالا در اولین بار برنده شوید یا ممکن است ده بار بازی کنید و چیزی برنده نشوید اما این امکان که ممکن است بار یازدهم تمام باخت‌ها جبران شود، شما را به ادامه کار تشویق می‌کند. در واقع مغز شما با جریان غیر قابل پیش بینی از دوپامین، ماده شادی، تشویق می‌شود. پس حاضر است تا بی نهایت ادامه دهد تا شادی بیشتری کسب کند.
 
از رویای یک‌شبه پولدار شدن تا ورشکستگی کامل
همان‌طور که گفته شد قمار اعتیادآور است و مانند هر اعتیاد دیگری، زندگی سالم را نقض می‌کند. همچنین آسیب‌های روان شناختی آن مانند هر اعتیاد دیگری است و فرد در صورت بازی نکردن دچار خماری، اضطراب، بی‌قراری و …، خواهد شد. رویای یک شبه پولدار شدن افراد را در وهله اول جذب قمار می‌کند اما در نهایت لذت برنده شدن باعث ادامه مسیر می‌شود و متاسفانه انتهای مسیر ورشکستگی کامل مالی و اعتباری است چون قمارباز همیشه فکر می‌کند دفعه بعدی برنده می‌شود پس تا سرحد امکان پول قرض می‌کند.
ردپای باورهای خرافی و دردسرهایش در این ماجرا
باور به خرافات هم یکی از جنبه‌های قمار است. قماربازان معمولا ابزار شانس مثل کلاه، پیراهن، مداد و … دارند. یک سری رفتارها را خوش یمن و شانس آور می‌دانند و با هرکسی که باعث بدشانسی آن‌ها بشود به‌شدت و گاه خشونت رفتار خواهند کرد. برای همین است که خانواده آن‌ها ممکن است تحت خشونت خانگی قرار گیرند چون مثلا حضور بی‌هنگام بچه باعث بدشانسی و باخت طرف شده است!
آسیب‌های شخصی و خانوادگی قمار
معتاد به قمار شخصی است که وقت و پول خود را صرف قمار به طریقی می‌کند که برای وی مضر است. کسی که به شدت به قمار اعتیاد دارد، به عنوان یک قمار باز اجباری یا پاتولوژیک شناخته می شود. آسیب‌های قمار عبارتند از:
فرد برای بازی کردن بیشتر و جبران ضررهای قبلی به پول بیشتری احتیاج پیدا می‌کند، بنابراین شروع به قرض گرفتن، فروختن اشیای قیمتی مثل طلا و حتی در مواردی دزدی می‌کند.
فرد هربار بعد از باخت تصمیم به ترک قمار می‌گیرد اما به تصمیمش عمل نمی‌کند و دچار ترک ناموفق می‌شود.
فرد مدام به خانواده‌اش دروغ می‌گوید و پنهان کاری می‌کند.
 زمانی که بازی نمی‌کند یا می‌بازد بی قرار و بدخلق است تا جایی که دست به فحاشی و پرخاشگری می‌زند.
فکر فرد مدام درگیر قمار است و هر بار برای جبران ضررهای قبلی قمار می‌کند و در نتیجه درون این چرخه معیوب گیر می‌افتد.
موقعیت‌های مالی و روابط عاطفی فرد با بحران‌های بسیار جدی مواجه می‌شود.
 
ارتباط اعتیاد به قمار و افسردگی چیست؟
افسردگی ممکن است فرد را به قمار بکشاند تا فرد علاوه بر فراموشی درگیری‌های ذهنی‌اش، لذت را هم تجربه کند. بنابراین اگر ریشه اعتیاد به قمار، افسردگی باشد می‌توان با درمان افسردگی اعتیاد را هم حل کرد اما تمایل به قمار، ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد که به بررسی فرد توسط روان‌شناس نیاز دارد.
ترک اعتیاد به قمار، سخت اما شدنی
ترک اعتیاد به قمار هم مانند دیگر اعتیادها شدنی و سخت است. مهم ترین عامل خواست واقعی فرد معتاد است و قبول این که مشکلی وجود دارد که باید حل شود. معمولا معتادان به قمار مشکل را بدشانسی موقتی می‌دانند و فکر می‌کنند که به زودی رفع خواهد شد. برای درمان چنین افرادی که گاهی تمام زندگی خویش را در یک قمار از دست می‌دهند همانند یک فرد معتاد نیازمند حمایت اجتماعی و همراهی یک راهنما هستیم که فرد را از چنین موقعیت‌هایی(شرط‌بندی یا همان قمار) دور کند. در کنار این مسئله، فرد، نیازمند یک زندگی هیجانی است که معمولا چنین افرادی تمام نیاز هیجانی خود را در بازی‌های شرط‌بندی جست‌وجو می‌کنند. از این رو بهتر است آن‌ها را درگیر بازی‌های هیجانی دیگری کرد که بتوانند هیجان‌های لذت و درد را با هم دریافت و از شرط بندی پرهیز کنند.
دکتر مهدی سودآوری | روان شناس و مدرس دانشگاه

8 راه افزایش اعتماد بین شما و همسرتان

ایجاد و پرورش اعتماد متقابل بین زن و شوهر از اهمیت بالایی برخوردار است که باید در این زمینه زوجین تلاش کنند، تا زندگی شان در معرض نابودی قرار نگیرد.به گزارش سایت «دکتر سلام» در ادامه، با بهره گیری از کتاب «زوج درمانی» به نکاتی اشاره می کنیم که می تواند در تقویت اعتماد متقابل زوجین موثر باشد.

* رازهای همسرتان را فاش نکنید

راز های همسرتان را به یک موضوع عمومی تبدیل نکنید. این اصل هیچ استثنایی را نمی پذیرد و شما نمی توانید به بهانه عصبانیت یا دعواهای زناشویی، رازهای همسرتان را فاش کنید.

* او را بی خبر نگذارید

هرگز به بهانه اینکه بعضی موضوعات، جزو قلمرو شخصی تان است یا اینکه گفتن آن ارزشی ندارد، او را از جریان زندگی تان بی خبر نگذارید؛ زیرا در صورت با خبر شدن از همان اتفاق ساده، ممکن است به شما شک و گمان کند که در زندگی شما اتفاقات مهم تری هم وجود دارند که او از آن بی خبر است.

* توازن داشته باشید

در زمان انتخاب و تصمیم گیری، چیزی را انتخاب کنید که به نفع همسر و زندگی مشترکتان باشد باید بتوانید توازنی میان این 2 ایجاد کنید.

* برای با هم بودن وقت بگذارید

برای با هم بودن وقت بگذارید. گرفتاری یا خستگی را بهانه نکنید. هر هفته با هم بیرون بروید، سعی کنید هر روز با هم غذا بخورید، یک فیلم یا یک برنامه تلویزیونی را با هم ببینید یا درباره موضوعات ساده روزمره گفت و گو کنید.

* عذر خواهی کنید، تکرار نکنید

هنگامی که اشتباهی می کنید، عذرخواهی کنید. هیچ چیز بیشتر از اشتباهاتتان نمی تواند اعتماد همسرتان را از بین ببرد. از گفتن این جمله نترسید و به خاطر غرورتان همه چیز را خراب نکنید. البته مهم تر از این عذرخواهی اولیه، نشان دادن حس پشیمانی در رفتارتان است.

* برای اعتماد سرمایه گذاری کنید

سعی نکنید مدام از همسرتان انتظار داشته باشید، بالای سر زندگی مشترکتان بایستید و همه چیز را کنترل کنید. در زندگی مشترکتان موقعیت هایی برابر برای همدیگر برقرار کنید و به او اطمینان دهید خواسته ها و انتظاراتش به اندازه خواسته های شما اهمیت دارد.

* کنترل نکنید

اگر به همسرتان و زندگی مشترکتان اعتماد دارید، مشکلی باقی نمی ماند و اگر احساس می کنید دور از چشم شما اتفاقاتی می افتد، مفصل و شفاف صحبت کنید و تصمیمی جدی برای ادامه زندگی تان بگیرید.

* از متخصص کمک بگیرید

درصورتی که همسرتان با مشکل جدی در اعتماد کردن به اطرافیان و به ویژه شما رو به رو است، بدانید واکنش های شما یا تلاش برای متعهد بودن و جلب اعتمادش موثر نخواهد بود. اگر واقعا نسبت به رفتار ها و کارنامه اعمال تان در زندگی اعتماد دارید، اما همسرتان باز هم نمی تواند به شما اعتماد کند، برای نجات زندگی تان از یک متخصص کمک بگیرید.

8 عاملی که رابطه شما و خانواده همسرتان را شکرآب می کند

ازدواج دختر و پسر تنها پیوند ۲ نفر نیست بلکه پیوند ۲ خانواده است؛ یعنی پدر و مادر ما چنان در ما درونی شده اند و پدر و مادر همسرمان چنان در او درونی شده اند که انگار ۲ خانواده با هم ازدواج می کنند، نه یک نفر با یک نفر. خانواده مهم ترین عامل شکل گیری شخصیت هستند که گاهی می تواند پایه به وجود آمدن مشکلات ارتباطی با خانواده همسر باشد. در ادامه به رایج ترین عواملی که باعث اختلاف با خانواده همسر می شود، اشاره می کنیم. امیدواریم با آگاهی از آن ها از رابطه دلنشینی با خانواده همسرتان برخوردار شوید.

برداشت های اشتباه به دلیل باورهای غیرمنطقی

برخی افراد هنوز بر اساس شنیده ها و دیده ها یا قالب های فکری و باورهای قدیمی شان، نگاه متعصبانه و سوگیرانه ای نسبت به اقوام همسرشان دارند و رابطه خود با آنان را بسان کارد و پنیری می بینند که هرگز صحیح نیست کنار هم قرار گیرند. رابطه نه چندان شیرین مادرشوهر و عروس ، داماد و پدرزن یا باجناق ها و جاری ها داستانی قدیمی است که موجب حساسیت برخی افراد شده و موجب تیرگی روابط آنان می شود. این ذهنیت های از پیش تعیین شده را از بین ببرید و افراد را براساس شخصیت و عملکردشان قضاوت کنید.

مدیریت نادرست در معرفی خانواده به همسر

سامان دادن رابطه های 2 خانواده با عضوهای جدید که همان عروس و داماد هستند، بی هیچ تردیدی به عهده پسر و دختر جوان خانواده هاست، اما گاهی پسران و دختران از سر ناآگاهی و بی تجربگی و گاه به تقلید از سبک زندگی دیگران یا تحت تاثیر گفته ها و شنیده هایشان، سعی می کنند از همان روز اول گربه را دم حجله بکشند تنها با این گمان اشتباه که شاید امنیت زندگی مشترکشان را تضمین کنند. به همین دلیل با همسرشان بحث می کنند و برای تکمیل شناخت وی از اعضای خانواده شان شروع به ذکر وقایع و حقایقی می کنند که شاید بیان آن ها و دانستن آن ها چندان لازم و ضروری نیست و به این ترتیب با ذهنیتی از پیش تعیین شده فرد جدید را با خانواده شان آشنا می کنند. همچنین ممکن است، عضو جدید به گونه ای به خانواده معرفی شود که چندان مناسب و مساعد نیست.

وابستگی های شدید به خانواده

وابستگی های افراطی فکری، عاطفی و مالی به خانواده، معمولا مشکلات عجیب و غریبی را در برخورد با خانواده همسر به وجود می آورد. وابستگی یک یا هر 2 طرف به خانواده هایشان مشکل ساز است و باعث می شود 2 طرف به بیراه بروند و به جای سر و سامان دادن به خانواده خود، برای برقراری رابطه با خانواده هایشان با یکدیگر رقابت کنند.

نپذیرفتن فرهنگ متفاوت همسر

هر خانواده ای با روش خاص خود، قوانین منحصر به فرد، شیوه های تربیتی و شیوه های مقابله ای ویژه در برخورد با مشکلات عمل می کند. طبیعی است وقتی اعضای 2 خانواده ای که قوانین شان با هم متفاوت است، بخواهند با هم وصلت کنند مشکلاتی ایجاد شود؛ برای مثال بی تردید تلاقی خانواده ای که در آن حمایت و پشتیبانی در نهایت است و خانواده ای دیگر که استقلال و فردگرایی در آن بسیار مورد تاکید است، باعث مشکلاتی می شود که دامن هر 3 خانواده را می گیرد. در قدم اول برای جلوگیری از ایجاد اختلاف با خانواده همسر، زوج های جوان باید این تفاوت فرهنگ ها را بپذیرند.

پرتوقعی از خانواده همسر

اگر توقع دارید مادر همسرتان به هنگام رفتن شما به محل کار از فرزندانتان نگهداری کند، اگر توقع دارید پدر همسرتان همیشه به فکر وضعیت مالی زندگی شما باشد یا اگر خواهان آن هستید که خانواده همسرتان همیشه مطیع و فرمان بر خواسته های شما باشند و… باید بگوییم این راه که می روید به ترکستان است! پرتوقعی و انتظارات رنگارنگ بی پایان عروس و داماد از خانواده های همسر یا خانواده ها از عروس و داماد، مانعی بزرگ بر سر راه روابط سالم و مثبت است. پرتوقعی چیزی نیست جز سوءاستفاده از محبت و لطف دیگران. با توقعات نابجا، دیگران را مجبور می کنیم یا به توقعات نابجای، ما پاسخ دهند یا قطع رابطه و محبت و صمیمیت کنند، در این صورت، هیچ گاه حالت سومی را برای خود و دیگران باقی نمی گذاریم.

انتقادهای پی در پی و بی موقع

انتقادهای نابجا و نابخردانه یا بدکلامی از جمله رفتارهای نامطلوبی است که مانند سم مهلکی عمل می کند و باعث کدورت، ناراحتی و دل چرکینی می شود. انتقادی که امیدی به پذیرش و برخورد مناسب و درست با آن نیست مطرح شدنش چه سودی دارد؟! حرف های خیرخواهانه بی موقع یا از سر دلخوری و کینه همیشه آسیب زاست مگر آن که به قصد تلنگر زدن به دیگری استفاده شود که آن هم زمان و مکان خاصی برای بیان دارد.

توهین به خانواده همسر

معمولا هر فردی همسرش را فردی مستقل از خانواده اش می بیند، اما این در حالی است که او به دلیل سال ها زندگی با خانواده اش نمی تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آن ها شود به همین دلیل با مشاهده کوچک ترین انتقادی راجع به خانواده اش برافروخته می شود و واکنش نشان می دهد چراکه اعتراض همسر، گله و شکایت و انتقاد از عامل شکل گیری شخصیت فرد معنا می شود که تحمل این واقعیت را برای او سخت و دشوار می کند.

تحمل کردن کینه های پنهان

کینه های پنهان یکی از مهم ترین عوامل در تیرگی روابط است. اگر کینه ها را ریشه یابی کنیم قطعا متوجه عقده ها، حسادت ها و حقارت هایی از درونمان می شویم که به گونه ای کاملا ناهوشیار، رفتار و کلاممان را هدایت می کنند. اگر ما از درون از چیزی رنج نبریم یا آن که از کودکی احساسات یا ادراکات منفی و دردناکی نسبت به خود نداشته باشیم، هرگز از حرف و عمل دیگران هر چند تحقیرآمیز و ناراحت کننده، آنقدر رنجیده خاطر نمی شویم که دچار کینه توزی شویم. اعتماد به نفس پایین و خودپنداره منفی عامل اصلی کینه ورزی است.
نویسنده: رضا آذریان ، کارشناس ارشد مشاوره

3 داستان‌واقعی از عاقبت مراجعه به روان‌شناس‌نماها

سازمان نظام روان شناسی کشور سومین فهرست افراد «غیر روان‌شناس فاقد مجوز» را منتشر کرد؛ چرا نباید به افراد مراجعه کرد؟
 مشکلات و سختی‌های متعددی که افراد با آن‌ها در این دوره و زمانه دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، باعث شده تا اختلال‌های روانی در کمین همه ما باشد. عکس‌العمل بعضی از ما برای درمان این اختلالات، مراجعه به روان‌شناس است اما اگر در انتخاب مشاور دقت نکنیم، مشکل‌مان آسیب‌زاتر خواهد شد. به‌تازگی سازمان نظام روان شناسی و مشاوره کشور، سومین فهرست افراد «غیر روان‌شناس فاقد مجوز» را منتشر کرده و گفته: «هدف‌مان اطلاع‌رسانی بود. سه سال شب و روز زحمت کشیدیم برای احصای این اسامی و به این افراد زنگ زدیم تا به آن‌ها اطلاع دهیم فعالیت آن‌ها غیرقانونی است. برخی جواب نمی‌دادند و به سازمان نمی‌آمدند.»(منبع خبر: بیا نی نی). در این مطلب، می‌خواهم تجربه خودم به‌عنوان یک مشاور از عاقبت تلخ 3 مراجعه‌ام از مشورت‌کردن با روان شناس‌نماها را بگویم که برای من تعریف کردند.

1   از خودکشی تا طلاق، به جای درمان
خانم به تازگی مادرش را از دست داده و بسیار غمگین بود. مشکلاتش با شوهرش هم که از گذشته وجود داشت، پس از فوت مادر بیشتر شده بود و چند بار تصمیم به جدایی گرفتند و به دلیل همین ناسازگاری‌ها، فرزندش دچار مشکلات فکری و روحی و بیماری ام‌اس شد. در این بین، خانم به سایت و صفحه یک روان‌شناس‌نما مراجعه می‌کند. روان‌شناس‌نما می‌گوید: «خوبی‌های زندگی‌ات را ببین، به زیبایی‌های زندگی‌ات توجه کن، با خودت بگو چه خوب که حال من خوب است و فرزندم بیماری بدتری نگرفته، هر روز با خودت تکرار کن، من خوبم، حالم خوب است، من خوشبختم و. … » اما آیا این جملات، حال او را خوب می‌کند یا حتی اگر حس خوبی به او بدهد، تنها سرپوشی لحظه‌ای بر زخم‌های زندگی‌اش است بدون این که به اصل مشکل و راه‌حل آن توجه کرده باشد؟ این خانم حالا از شوهرش جدا شده، دارای مشکلات روانی بسیاری است، چند بار تصمیم به خودکشی گرفته و علاقه‌ای به دیدن و نگهداری از فرزندش هم ندارد.
مشاور متعهد برای او چه می‌کرد؟
 این خانم اگر به یک مشاور خانواده یا یک روان‌شناس متعهد و بامجوز مراجعه می‌کرد، به او کمک می‌شد تا ابتدا با غم از دست دادن مادرش کنار بیاید و آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و تلاش کند تا خودش را آرام کند. بعد از آن مشکلاتش با همسرش را در کنار یکدیگر مطرح و تلاش کنند تا مشکلات را حل کنند و زندگی آرامی داشته باشند. همچنین مشاور به او کمک می‌کرد تا رفتار صحیح با فرزندش را آموزش ببیند و مهارت‌های فرزند پروری و رفتار با کودک بیمار را در خود تقویت کند.
2   دربه در به دنبال کشتن شوهر!
خانم دو فرزند 4 و 6 ساله دارد و به‌تازگی متوجه خیانت همسرش شده است و دعوای مفصلی داشته اما همسر پشیمان است و آن اتفاق را اشتباهی می‌داند که از روی غفلت مرتکب شده و می‌خواهد جبران کند. او به یک روان‌شناس‌نمای مجازی مراجعه کرده و به او می‌گوید: «اگر همسرت در زندگی به شخص دیگری فکر کرد ارزش و لیاقت تو را ندارد، تو ارزشت بالاتر از این است که خودت را فدای شخص بی‌لیاقتی کنی، پس ترکش کن و از رابطه بیرون برو.» اما آن شخص به سرنوشت دو بچه کوچک هم فکر کرده؟ به آینده یک زن تنها و شکست خورده و این که آیا ترک‌کردن نشان‌دهنده ارزشمند شدن است؟ حالا این زن، بعد از طلاق، مشکلات زیادی دارد، پشیمان شده، بچه‌هایش هم پیش پدرشان رفتند، دچار توهم شده و برای آرام شدن فقط به کشتن شوهرش فکر می‌کند.
مشاور متعهد برای او چه می‌کرد؟
اگر خانم به یک مشاور مجوزدار مراجعه می‌کرد به او کمک می‌کرد که ضعف‌ها و کاستی‌هایی را که در زندگی داشتند شناسایی کنند و در صدد حل آن باشند. اگر خانم یا آقا مشکل شخصیتی و ضعف روحی و روانی داشتند، کمک می‌کرد تا سلامت روان پیدا کند و رابطه‌شان را بهتر از قبل کنند. بعد از آن به خانم کمک می‌کرد تا آرام‌آرام همسرش را که پشیمان هم شده بود، ببخشد و از اول شروع کنند. …
3   دمیدن در آتش وسواس فکری!
خانم مبتلا به وسواس فکری است. مرتب در ذهنش بدترین اتفاقات را درباره همسر و فرزندانش تصور می‌کند. وقتی از خانه بیرون می‌روند، فکر می‌کند هر لحظه ممکن است تصادف کنند یا ربوده شوند یا اتفاق دیگری بیفتد، از مرگ و از دست دادن فرزندانش می‌ترسد و صحنه مرگ آن‌ها مدام جلوی چشم‌اش می‌آید. او بعد از مراجعه به روان شناس‌نمای معروف، چنین توصیه‌هایی را می‌شنود: «آن چه که در ذهنت می‌بافی، باور تو و دنیای بیرونی تو را شکل می‌دهد پس اگر به چیزی فکر کنی، آن را تصور کنی و. .. حتما اتفاق می‌افتد.» حالا این خانم علاوه بر وسواس فکری، اضطراب و نگرانی دو چندانی هم پیدا کرده است و یک لحظه آرامش ندارد و در آستانه طلاق از شوهرش است.
 مشاور متعهد برای او چه می‌کرد؟
 این خانم اگر به یک روان شناس یا مشاور مراجعه می‌کرد، به او کمک می‌شد که ریشه مشکل‌اش را در گذشته و در اتفاقات زندگی بشناسد و با آن روبه‌رو شود و حل کند. پس از آن او را متوجه می‌کرد که آن چیزی که در ذهنت تصور می‌کنی، قرار نیست اتفاق بیفتد و این‌ها تنها تصورات ذهنی توست و از ذهن ناآرامت بیرون می‌آید نه واقعیت بیرونی.

نویسنده : سیده زهرا جلیلی هاشمی | روان شناس
 

دیدگاه سازنده «حسن یزدانی» به شکست

کشتی‌گیر کشورمان پس از بازگشت به ایران در واکنش به شکست‌اش برابر «تیلور» به نقاط ضعفش و باهوش‌تر بودن حریف اشاره کرد
 با این‌که چندین روز از باخت تلخ کشتی‌گیر محبوب کشورمان در فینال وزن ۸۶ کیلوگرم در رقابت‌های جهانی می‌گذرد، اما هنوز حرف‌و‌حدیث‌ها در این باره داغ است. روز گذشته، «حسن یزدانی» پس از بازگشت به ایران در جمع خبرنگاران با قدردانی از استقبال پرشور مردم درحالی که انتظار می‌رفت مسئولیت شکست در فینال را متوجه کادر فنی بداند، گفت: «اشتباه از خود من بود و حریفم استفاده کرد. او باهوش‌تر بود و بهتر عمل کرد. تیلور از نقاط ضعف من استفاده کرد و پیروز شد. من آن عملکردی را که می‌خواستم نتوانستم روی تشک پیاده کنم و در نهایت شکست خوردم».(منبع خبر: بیا نی‌ نی). دیدگاه این کشتی‌گیر به این شکست که شاید می‌توانست دنبال مقصران دیگری باشد، از منظر روان‌شناسی قابل بررسی است.

  پذیرش کاستی‌ها بعد از شکست
«یزدانی» با پذیرش کاستی‌های خود به استقبال شکست رفت. گرچه برخی از تحلیل‌گران مشکلات ساختاری را علت شکست او می‌دانند. البته هر دو مورد موثر بوده است اما بستگی دارد از چه زاویه‌ای نگاه کنیم. حسن یزدانی توان تغییر مشکلات ساختاری کشتی و ورزش را ندارد و فقط می‌تواند به آن چه در کنترل خود اوست، نگاه کند. او سازنده‌ترین دیدگاه به شکست را دارد و همین رویکرد، باعث خواهد شد تا انگیزه کافی برای تلاش بیشتر در او ایجاد شود.
  آقای یزدانی، دچار سرزنش خودت نشو
اما تحلیل‌گران، مدیران و اصحاب رسانه باید به مشکلات ساختاری، مربی و اردو و. .. هم بپردازند تا زمینه رشد شخصی کامل برای ورزشکاران فراهم شود. از دیدگاه شخصی و فردی، تلاش برای تغییر آن چه در کنترل ما نیست فقط باعث احساس ناکامی خواهد شد اما اگر بیش از حد علت شکست را در خود جست‌وجو کنیم، فراتر از موارد قابل تغییر، دچار سرزنش خود می‌شویم که عزت نفس را کاهش می‌دهد و فرد به شکست عادت می‌کند. در این میان شرایط روحی و روانی ورزشکاران برای شرکت در مسابقات جهانی هم بسیار مهم است چون روحیه، عامل اصلی تلاش و پیروزی است. بنابراین این که یزدانی فقط خودش را مقصر این شکست بداند، در بلندمدت آسیب‌زاست.
  تمجید تیلور نشانه ضعف نیست؟
یزدانی گفته که تیلور باهوش‌تر بود و بهتر عمل کرد. در آخر بازی تنها چیزی که مهم است این است که آیا تمام تلاش خود را به کار گرفته‌ایم یا خیر؟ آیا شرمنده خودمان هستیم یا خیر. گاهی حریف بسیار بهتر از ماست پس باید آن قدر غرور داشته باشیم که توانایی آن‌ها را تایید کنیم و این نشانه ضعف نیست بلکه قبول ضعف‌های خود است که می‌تواند باعث پیشرفت شود.

نویسنده : دکتر مهدی سودآوری| روان شناس و مدرس دانشگاه