تمام مسئولیت های خانه روی دوش من است، چه کنم؟

 زنی 31 ساله هستم. 13 سال است که خانه دارم. یک دختر شش ساله دارم. شوهرم سر کار نمی رود. همیشه در خانه است. تمام مسئولیت خانه روی دوش من است. اجاره خانه، مخارج دخترم و مخارج خانه هم همین طور. به نظر شما چه باید بکنم؟ راهی به من نشان دهید.

پاسخ مشاور

تجربه احساس تنها ماندن در مسئولیت های زندگی مشترک، تجربه ناخوشایندی است. مسئولیت پذیری یکی از عوامل اصلی تعیین کننده آمادگی برای ازدواج است. در سوالتان اشاره نکرده اید که آیا همسرتان از ابتدای ازدواج این مشکل را داشته است، یا به تازگی درگیر این موضوع شده است. بیکاری می تواند عوامل متعددی داشته باشد. برخی از این عوامل مانند شرایط اقتصادی جامعه مستقیما توسط فرد ایجاد یا تشدید نمی شوند، اما عاملی که می تواند تا حد زیادی مسائل غیر قابل پیش بینی مانند شرایط اقتصادی را پوشش بدهد، ویژگی مسئولیت پذیری در افراد است. اگر مسئولیت پذیری مردی از ابتدا کمتر از حدی باشد که او را برای ازدواج آماده کند، ازدواج با وی، پرخطر و پر چالش محسوب می شود. اما مسئله ای که مسئولیت پذیری پایین یکی از زوجین را تشدید می کند، مسئولیت پذیری بالای فرد مقابل، عجول بودن و سختگیری وی در انجام کارهاست. این عوامل باعث می شود همان میزان پایین مسئولیت پذیری هم از بین برود و فرد با تکیه بر قدرت، مهارت و توان همسرش از انجام امور مربوط به نقش خود طفره برود و این مسئولیت ها را به همسرش بسپارد. بدیهی است عادات رفتاری مانند ایراد گرفتن، انتقاد کردن، غر زدن و …. این شرایط را دشوارتر می کند، چون فردی که مسئولیت پذیری پایینی دارد در مواجهه با انتقادهای بی‌موقع و ایرادگیری پیاپی، از انجام کارها صرف نظر می کند. فرد انتقادگر در پی این است که با انتقاد یا ایراد گرفتن های خود، رفتار همسرش را اصلاح کند، غافل از این که چنین رفتارهایی کاملا نتیجه عکس می دهد. «پذیرش»؛ شاه کلیدی است که می تواند قفل بسته مشکلات زندگی زناشویی از این قبیل را باز کند. اما توجه داشته باشیم پذیرش به معنای تحمل کردن، تسلیم شدن و سلطه پذیری نیست. پذیرش یعنی پذیرفتن این موضوع که همسری که با او زندگی می کنم به این میزان تا حد ایده آل یا لازم برای ازدواج فاصله دارد؛ بنابراین رویاهایی که در زمان مجردی در این زمینه داشته ام به زودی قابل تحقق نیستند و مسئولیت این موضوع نه فقط با همسر بلکه با خود من نیز هست؛ چون این فرد را برای ازدواج انتخاب کرده ام. پذیرش سهم خویش در یک مسئله به معنای سرزنش خود نیز نیست. به این معناست که لازم است کار موثری انجام دهم. همان طور که اشاره شد ویژگی شخصیتی مثل مسئولیت پذیری پایین با انتقادهای بی موقع، ایراد گیری، غر زدن و مقایسه با دیگران بهبود نمی یابد. ایراد گرفتن از بی مسئولیتی همسر و انتظار بهبود وی، مانند این است که از قد کوتاه کسی ایراد بگیرید و توقع داشته باشید با این کار قد او بلندتر شود. برای بهبود ویژگی های شخصیتی، لازم است صبور بود به این معنا که انتظار نتایج خارق العاده در زمان کوتاه را نداشت. محول کردن مسئولیت های کوچک به همسری که مسئولیت پذیری پایینی دارد و تشویق وی در انجام آن کار ساده‌ای است که می تواند او را به پذیرش مسئولیت های بزرگ تر سوق دهد. زوج هایی که صاحب فرزند هستند لازم است بیش از دیگران روی رفتارهای خود نظارت داشته باشند. چرا که فرزندان روش های مقابله با استرس و مشکلات را از رفتارهای والدین می آموزند. پذیرش و انجام رفتار موثر چیزهایی نیست که بتوان با نصیحت کردن، آن ها را به فرزندان آموخت. فرزندان ما این رفتارها را که عامل موفقیت آنان در زندگی شان است، از رفتارهای ما به هنگام مواجهه با مشکلات می آموزند. فرزندی که شاهد بی مسئولیتی پدر و غرزدن ها و ایرادگیری های پی در پی مادر و یا تحمل و خودخوری و بیمار شدن وی است، می آموزد یا مانند پدر، مسئولیت های شخصی خویش را به عهده دیگران بگذارد و یا مانند مادر رفتارهای غیرموثر و مخرب انجام دهد.

چگونه بعد از طلاق به زندگی معنا دهیم؟

برای بعضی از افرادی که طلاق گرفته‌اند، زندگی معنای خود را از دست می‌دهد. این فکر‌ها مدام در سر آن‌ها می‌چرخد: «آیا زندگی مشترک همین بود که تلاش کنم و آن را به جایی برسانم و بعد طلاق بگیرم و همه چیز تمام شود؟» عموما هم جوابی برای این سوال‌ پیدا نمی‌کنند. ماهنامه «سپیده دانایی» می نویسد: اگر شما هم با چنین سوال‌هایی درگیری ذهنی دارید، این نوشته به دردتان می‌خورد. تفاوت معنا و هدف در زندگی احتمالاً شما هم این جمله‌ آشنا را شنیده‌اید که «برای زندگی‌ات معنایی پیدا کن، وگرنه رنج می‌کشی». ولی «معنا» یعنی چه؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند، «معنا»‌‌ همان «هدف» است. یعنی من اگر هدفی در زندگی داشته باشم و تلاش کنم که به آن برسم، در واقع به زندگی معنا داده‌ ام. این لزوماً نمی‌تواند درست باشد. اجازه دهید من فرق این دو را برای شما تشریح کنم. هدف به «مقصود»، «منظور»، «پیامد» و «نتیجه» اشاره دارد، این در حالی است که «معنا» به «جریان» یا «سیالی» اشاره دارد. در یافتن معنای زندگی، شما در پی «نتیجه» و «پیامد» نیستید، بلکه معنای زندگی به «زندگی پرشور» اشاره دارد، به زندگی‌ که در هر لحظه از آن، احساس رضایت به شما دست می‌دهد، فارغ از این که «نتیجه» چه باشد یا به «مقصودی» که داشتید رسیده‌ باشید یا نه. برای همین اهدافی همچون «رسیدن به فلان مقام شغلی»، «کسب مدرک تحصیلی»، «داشتن اندام جذاب» یا «خریدن خانه در منطقه‌ای خوش آب و هوا» نمی‌تواند «معنای زندگی» باشد، چرا که امکان دارد شما به این اهداف دست پیدا کنید، ولی احساس رضایت نکنید. چگونه به زندگی بعد از طلاق «معنا» دهیم؟ موقعیتی که شما در آن قرار دارید، موقعیت دشواری است. احتمالاً چیزهایی خوانده اید یا شنیده ‌اید که بهتر است بعد از طلاق به آن عمل کنید؛ برای مثال این که ابتدا «دست از انکار بردارید و باور کنید که زندگی مشترک شما تمام شده است»، بعد «به اندازه کافی برای رابطه از دست رفته، سوگواری کنید»، سپس «حمایت‌های اجتماعی‌تان را گسترش دهید». این روند، سالم‌ترین روند سپری کردن فرآیند بعد از طلاق است. حالا باید مواردی را پیدا کنیم که زندگیمان را پرشور کند. من پیشنهادهایی برای شما دارم.

1-ارتباط با آدم ‌های جدید را تجربه کنید: «ارتباط اجتماعی» یکی از مهم‌ترین شیوه ‌های معنا بخشیدن به زندگی است. مواردی مثل «پول»، «سلامتی» و «احساس‌های خوب»، شادی را به زندگی هدیه می‌دهند ولی هیچ‌کدام لزوما زندگی را معنادار نمی‌کنند و این خبر غم‌ انگیزی است که آدم‌های شاد، الزاماً زندگی پرمعنایی ندارند. ولی از بین این موارد، «ارتباط اجتماعی» هم شادی می‌آورد و هم به زندگی معنا می‌بخشد. ارتباط اجتماعی می‌تواند شامل رابطه با دوستان، خانواده، گروه‌های جدید یا حتی برقراری ارتباط عاطفی با یک فرد جدید باشد.

2-مسئولانه زندگی کنید: بسیاری از آدم‌ ها در دوره‌ های سنی خاصی، دچار یک‌جور احساس گناه نسبت به زندگی خودشان می‌شوند که اصطلاحاً به آن «احساس گناه وجودی» گفته می‌شود؛ مثلاً به این فکر می‌کنند که چه کارهایی می‌توانستند بکنند ولی نکردند، چه ظرفیت‌هایی داشتند ولی به فعلیت نرساندند، چه توانمندی ‌ها و استعدادهایی داشتند ولی شکوفا نکردند. احتمالاً شما بعد از طلاق خیلی به این مسائل فکر کرده‌اید. به‌واقع «طلاق» یکی از موقعیت‌هایی است که انسان ‌ها را با این احساس گناه مواجه می‌کند. مسئولانه زندگی کردن، یعنی شما مسئول تمام اتفاق‌های زندگیتان هستید؛ بنابراین، مسئولیت زندگیتان را بپذیرید و به شیوه ‌ای زندگی کنید که بعد‌ها دچار احساس گناه وجودی نشوید، یعنی حالا فرصت خوبی است که از تمام توانمندی ‌هایی که دارید استفاده کنید.

3-پروژه‌های جدیدی برای زندگی ترتیب دهید: یکی از روش‌هایی که موجب می‌شود زندگی پرشور‌تر و معنادار‌تر دنبال شود، این است که پروژه‌های جدیدی در زندگی داشته باشید. برخی از افرادی که طلاق می‌گیرند، «منفعل» می‌شوند و اختیار زندگیشان را به دست «تقدیر» می‌سپارند و کنترل کمی روی زندگیشان دارند. برنامه‌ریزی کنید، علایق و سلیقه‌های فراموش شده‌تان را بازیابی کنید و به زندگیتان «موج» بیندازید، یعنی کارهایی را انجام دهید که مثل موج به تمام زندگی‌ (یا احیاناً فرزندانتان) سرایت کند.

4-نوع‌دوستی را فراموش نکنید: افراد نوع‌دوست، دیدگاه خوبی نسبت به دنیا و آدم ها و تمام موجودات زنده‌ دنیا دارند. آن ‌ها تمایل دارند به هر شکل ممکن، نسبت به «حال خوب» دیگران حساس باشند. لزومی ندارد که حتماً کمک ‌های مالی بکنید یا عضو «موسسه‌ ها» یا «خیریه ‌ها» باشید تا نوع ‌دوستی کنید. همین که «مهربانیتان» را نسبت به دیگران گسترش دهید، همین که «عاطفه‌ تان» را به دیگران هدیه کنید، همین که دیگران را دوست داشته باشید، شما آدم بخشنده‌ای هستید. نوع‌دوستی و بخشندگی به زندگی آدم‌ها معنا می‌دهد. حتی می‌توانید تجربه‌های بعد از طلاقتان را در اختیار افرادی که تازه طلاق گرفته‌اند، قرار دهید تا آن ‌ها نیز دوره‌ بعد از طلاق را به خوبی سپری کنند.

5-خلق کنید و عشق بورزید: «آفرینش» نیز یکی از آن مواردی است که به زندگی آدم‌ها معنا می‌دهد. پرورش گل در یک گلدان کوچک یا اگر فرزندی دارید، تلاش برای رشد و شکوفایی فرزندتان، همه انواعی از «خلق کردن» و «آفرینش» هستند. «عشق ‌ورزی» نیز نوعی خلق به حساب می‌آید. به آدم‌ ها عشق بورزید و هیجان را در آن‌ها زنده کنید. در واقع قصد دارم بگویم که بهانه ‌هایی برای «بودن» در زندگی بسازید. بهانه‌ هایی هرچند کوچک، ولی «لذت‌بخش». یادتان باشد که زندگی صرفاً «به دست آوردن» چیز‌ها نیست، زندگی لذت بردن از همین لحظه‌ای است که در آن هستید. زندگی یک هدیه است، که حداقل در این دنیا یک ‌بار نصیب هر فردی می‌شود، این هدیه را دریافت کنید، قدرش را بدانید و از آن ‌‌نهایت استفاده را ببرید تا از زندگی لذت ببرید.

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

برخی مدعی هستند جفت جنین انسان از خواص فراوانی برای مادر برخوردار است، اما محققان تاکنون هیچ مدرک علمی که این ادعا را اثبات کند نیافته اند. با این حال، برخی مادران سلبریتی بعد از زایمان تصمیم به خوردن جفت جنین فرزند خود گرفتند و تجربه ی خود را هم با مردم به اشتراک گذاشتند. بعضی هایشان آن را به صورت قرص مصرف کردند و بعضی هایشان هم به صورت اسموتی و حتی طعم آن را خوشمزه توصیف کردند.

در ادامه از زنان مشهوری خواهیم گفت که بعد از زایمان تصمیم به خوردن جفت جنین فرزند خود گرفتند.

ماییم بیالیک

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

ماییم بیالیک، ستاره ی سریال «تئوری بیگ بنگ» (The Big Bang Theory) در یادداشتی به دفاع از زنانی پرداخته که تصمیم به خوردن جفت جنین فرزند خود می گیرند. او در این باره نوشته: «من جفتم را خوردم. نه آدم بدی هستم، نه دیوانه.» او در ادامه نوشته: «انسان تنها پستانداری است که تصمیم گرفته یک وقت هایی جفت خود را بخورد. جفت خواری برای پستاندارها مفید است و ما برای این منظور تکامل یافتیم.»

بیالیک که ۲ فرزند دارد، طعم جفت جنین فرزند خود را «خوشمزه» توصیف کرد.

کورتنی کارداشیان

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

کورتنی کارداشیان ۳ فرزند دارد اما تنها بعد از تولد فرزند سومش بود که تصمیم گرفت جفت خود را بخورد. و از قرار معلوم، از این تجربه لذت هم برده بود. او در پستی اینستاگرامی تصویری از قرص جفت جنین فرزند خود را منتشر کرد و نوشت: «قرص های جفتم که تمام شود ناراحت می شوم. زندگی آدم را متحول می کنند!»

کاترین هایگل

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

کاترین هایگل ۲ فرزندخوانده و یک فرزند بیولوژیک دارد. او پس از تولد پسرش فاش کرد که جفت خود را به یک مرکز مخصوص سپرد تا آن را برایش تبدیل به قرص کنند.

نیکی رید

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

نیکی رید، بازیگر، از همسر مشهورش ایان سامرهلدر، یک پسر دارد. او یک بار در اینستاگرامش عکسی از خود با یک شیشه قرص های جفت جنین فرزندش منتشر کرد و نوشت از اینکه قرص های جفتش دارند تمام می شوند ناراحت است. او همچنین نوشته بود: «آخرین روزهای قرص های جفتم. آمادگی خداحافظی با آن ها را ندارم!»

کریسی تیگن

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

کریسی تیگن پس از به دنیا آمدن دخترش، دچار افسردگی بعد از زایمان شد. به همین دلیل تصمیم گرفت بعد از تولد فرزند دومش، جفت خواری را به عنوان راهی برای جلوگیری از تکرار این مشکل امتحان کند. او حتی به شوخی درباره ی آن نوشت: «الان لس آنجلس هستم. این موضوع اینجا خیلی عادی است. جفت را گریل می کنند. می توانید بعد از خوردن جفت خودتان، یک مقدار از مال من را هم امتحان کنید.»

هیلاری داف

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

هیلاری داف ۳ فرزند دارد. داف فاش کرد که بعد از به دنیا آمدن فرزند دومش، جفت خود را به همراه یک اسموتی خورد. او این تجربه را «نشاط آور ترین اسموتی ای که خورده بود» توصیف کرده است. او همچنین گفته: «از ۱۰ سالگی چنین اسموتی نشاط آوری نخورده بودم. پر از کالری با انواع میوه و عصاره بود و خیلی خوشمزه بود.»

کامیلا آلوز

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

کامیلا آلوز، همسر میتو مک کانهی به جای خوردن جفت جنین فرزندش به شکل قرص یا نوشیدنی، تصمیم گرفت کار دیگری با آن انجام دهد. در واقع این زوج تصمیم گرفتند از جفت جنین فرزندشان به عنوان کود برای کاشت یک درخت انبه استفاده کنند.

مک کانهی در این باره گفته: «آن درخت انبه ۹ سال بعد اولین میوه اش را داد و همه ی خانواده ام دور هم نشستیم و باهم آن را خوردیم و پسر بزرگ مان را تحسین کردیم. به او گفتیم: “آفرین، تو به بارور شدن این درخت کمک کردی.”»

جفت چیست و جفت خواری چه فوایدی برای مادر دارد؟

۶ زن مشهور هالیوود که بعد از زایمان جفت جنین فرزند خود را خوردند

جفت عضوی از بدن زنان باردار است که تنها در زمان بارداری و در جداره ی رحم تشکیل می ‌شود و بعد از زایمان هم از رحم خارج می‌ شود. در واقع جفت مسئولیت نگهداری، پشتیبانی و تسهیل ‌کننده ی رشد جنین را برعهده دارد. این عضو بسیار مهم، مادر و جنین را به یکدیگر مرتبط می سازد. جفت، مواد مغذی و اکسیژن را از طریق بند ناف به جنین می ‌رساند و مواد زائد را از جنین گرفته و تصفیه می‌ کند. جفت اندام بیولوژیکی بسیار پیچیده‌ ای است که اجازه می ‌دهد خون از بدن مادر به بدن جنین برود اما در عین حال، قادر است خونی که در بدن مادر و جنین است را بپالاید؛ به طوری که این خون ‌ها با یکدیگر مخلوط نشوند.

برخی معتقدند خوردن جفت توسط مادر باعث افزایش شیر، کاهش افسردگی پس از زایمان و بی ‌خوابی وی می ‌شود اما تاکنون هیچ مدرک علمی در اثبات این ادعا یافت نشده است.

از خودم راضی نیستم!

عذاب وجدان حسی است همراه با اضطراب و نگرانی که ذهن ما را نسبت به کاری که می توانستیم انجام دهیم ولی در انجام آن کوتاهی کرده ایم یا به نحو احسن آن را عملی نکرده ایم، درگیر می کند. در این حالت احساس نارضایتی و خودخوری تمام وجود ما را در برمی گیرد. اگر تا به حال دچار این احساس شده اید، حتما ادامه این مطلب را بخوانید.

عذاب وجدان در چه شرایطی پیش می آید؟

معمولا شما در ضمیر ناخودآگاه خود درباره موضوعی که در انجام آن کوتاهی کرده اید با خود می گویید که ای کاش تلاش خود را می کردید یا حداقل بیشتر سعی می کردید. همه این حالات به دلیل احساس ضعف و ناتوانی ایجاد می شود. بعضی افراد دائم اشتباهاتی را که اصلا ربطی هم به آن ها ندارد به گردن خود می اندازند و عذاب وجدان تمام وجودشان را فرا می گیرد. احساس عذاب وجدان چقدر منطقی است؟ وقتی احساس گناه نسبت به اقداماتتان می کنید با خودتان کاملا منطقی صحبت کنید و به یاد داشته باشید که این احساس نارضایتی در بیشتر مواقع غیر منطقی است. با این حال اگر دیدید واقعا اشتباه کرده اید، دلیل کار اشتباه تان را پیدا کنید و مسئولیتش را به عهده بگیرید تا احساس عذاب تان را متوقف کنید.

احساس عذاب غیرمنطقی، زندگی شما را فلج می کند. اصلی ترین آسیب روانی عذاب وجدان چیست؟ شاید برای همه اتفاق افتاده باشد که در محیط کاری احساس کنند هیچ کار مفیدی انجام نمی دهند یا در عملکرد خود دچار لغزش شده اند.

توجه داشته باشید که اگر شما خود را در نگاه دیگران بی ارزش می دانید، اگر از همین حالا جلوی پیشرفت این حس را نگیرید مطمئنا افسردگی و ناامیدی تمام ابعاد زندگی تان را فرا می گیرد و این اصلی ترین آسیب روانی کنترل نکردن عذاب وجدان است؛ بنابراین قبل از ایجاد احساس گناه و عذاب وجدان، عامل آن را پیدا کنید و مانع از شروع آن شوید. بیشترین عامل ایجاد این حالت انجام ندادن وظایف است، قبل از قبول و تعهد برای انجام کاری، باید کاملا به نوع و حدود مسئولیت خود واقف باشید تا مطمئن شوید اگر از عهده انجام صحیح آن بر می آیید، این مسئولیت را قبول کنید.

با احساس عذاب وجدان چه کنیم؟ به احساس عذاب وجدان فکر نکنید: اقدام اولیه کنار گذاشتن این حس است. اگر خودتان را از فکر کردن به آن رها کنید، می توانید بر احساس عذابی که دارید چیره شوید و نقاط منفی خود را پیدا کنید. نگاه تان را تغییر دهید: از قضاوت مداوم خودتان و دیگران دست بردارید. شما باید بدانید که شکست و پیروزی به نوع درک انسان بستگی دارد و می توان به شکست ها به عنوان فرصتی برای کسب تجربه نگاه کرد.

توانایی های تان را شناسایی کنید: استعداد خاص شما چیست؟ به موفقیت های قبلی تان فکر کنید مهم نیست چقدر به عقب برگردید حتما موفقیتی ریز یا درشت پیدا خواهید کرد که حالتان را بهتر کند و روحیه تان را تغییر دهد. مدیر زندگی تان باشید: شما باید احساس کنید که مدیر زندگی خودتان هستید. پیام های مثبت و موثر را برای خودتان و برای هر فردی که شما را می شنود، مدام تکرار کنید. به عنوان نمونه: «من ارزشش را دارم» و آن را آنقدر تکرار کنید تا قسمتی از وجود شما شود. با یک فرد مورد اعتماد درددل کنید: درد دل هایتان را با یک دوست صمیمی یا اعضای خانواده تان در میان بگذارید؛ فردی که می تواند کمک تان کند و مشکل تان را تجزیه و تحلیل کند.

این جمله را 5 بار تکرار کنید: در هنگام عذاب وجدان فرقی نمی کند، درباره چه موضوعی است و در کجای مسیر قرار دارید، این جملات را ۵ بار تکرار کنید: «من نهایت تلاش خود را کردم، از همه مهارت ها و توانایی هایم استفاده کردم، دیگر بیشتر از این در توانم نیست». با تکرار این جمله می بینید که چطور به مرور زمان از عذاب وجدان شما کاسته می شود و متعاقبا اعتماد و اطمینان به نفس خود را افزایش داده اید.

باید توجه داشت که منظور از «احساس گناه» در روان شناسی، احساس ناخوشایندی و نارضایتی عمیق ناشی از پشیمانی نسبت به موضوعی است که در درون فرد شکل می گیرد و آثار مخرب و آسیب زایی در پی دارد و اساسا با «احساس گناهی» که در مقوله های مذهبی از آن یاد می شود و احساس ناب «توبه» را در آدمی زنده می کند، متفاوت است.

شاید هم بتوان گفت «توبه» احساس والاتری است از همان درک مسئولیت در برابر خود، خلق و خداوند و پذیرش اشتباه و گناه خود و تصمیم گرفتن برای جبران و پرهیز از آن. در بسیاری از اختلالات روان شناختی احساس گناه فرد مانع از رفع مسائلش می شود، به همین دلیل اهمیت این موضوع در درمان های روان شناختی و جلسات مشاوره ای بسیار زیاد است و همان طور که در این مطلب ذکر شده است، در بسیاری مواقع این احساس غیر منطقی است و باید زودتر آن را رفع کرد.

قهر، ابزاری برای کنترل دیگران؟

 قهر کردن یک نوع اختلال شخصیتی و نوعی بیماری روانی است که فرد با تکیه بر آن از رودرویی با مشکلاتش می‌گریزد و سعی می‌کند طرف مقابل را تنبیه کند. کسانی که زیاد قهر می‌کنند، افرادی هستند که تصور می‌کنند بهترین کار برای تسلط روی افراد، این است که آن‌ها را تحت کنترل درآورند. البته این شیوه برخورد، خودخواهانه به نظر می‌رسد چون بدین ترتیب فرصت حرف زدن را از طرف مقابل هم سلب می‌کنند. قهر کردن یکی از اختلالات شخصیت نابالغ است که ممکن است ریشه درکودکی فرد داشته باشد.این افراد معمولا راه‌حل‌های موقت و ناکارآمدی مثل قهر کردن را به شیوه‌های صحیح حل مشکلات ترجیح می‌دهند. قهر، حاصل رفتار توام با خشم افراد درون‌گرا، کم‌جرئت، منفعل، پرخاشگر، خجالتی و پرتوقع است. این افراد به دلیل نبود بلوغ شخصیت در ابراز احساساتشان ناتوان هستند. قهر، رفتاری برای بیان اعتراض است و از جانب کسانی که بیماری رفتاری دارند، انجام می شود. برای برخورد با کسانی که به صورت مداوم قهر می‌کنند، مهم‌ترین نکته این‌است که نباید به آن‌ها برای قهرشان جایزه داد و رفتار غلط‌شان را تقویت کرد.
برگرفته از ژوان

چرا تمایل مردان به ازدواج کمتر شده است؟

این روزها شمار فزاینده ای از مردان از ازدواج خودداری می کنند. شاید تصور کنید این دست مردان صرفاً علاقه ای به داشتن یک زندگی آرام ندارند اما علت خودداری مردان از ازدواج همیشه این نیست. علل روانی و اجتماعی زیادی برای این مسأله وجود دارد که شاید از فهمیدن شان تعجب کنید.
در ادامه می خواهیم ببینیم چرا تمایل به ازدواج در مردان کمتر شده است.

۱- فشار زیادی برای ازدواج روی خود احساس نمی کنند
عمدتاً هیچ فشاری از سوی خانواده و نزدیکان برای مردان از بابت ازدواج وجود ندارد، به خصوص زمانی که هنوز جوان هستند. کاملاً بر عکس زنان که اغلب درباره ی مسأله ی ازدواج سؤال و جواب می شوند و از این جهت تحت فشار قرار دارند.

۲- با این حال، فشار زیادی از بابت خواستگاری بر روی مردان وجود دارد
معمولاً از مردان انتظار می رود که برای ازدواج پیش قدم شوند و از زن مورد علاقه ی خود خواستگاری کنند، تجربه ای که می تواند برای مردان بسیار اضطراب آور باشد.

۳- مردان اعتقاد دارند همسرشان حق تعیین تکلیف برای آن ها را دارد اما شریک عاطفی شان نه
جالب است که مردان این نگرانی را دارند که بعد از ازدواج همسرشان به آن ها امر و نهی کند.  با این حال، از نظر مردان این مسأله درمورد رابطه عاشقانه ی پیش از ازدواج صدق نمی کند، یعنی مردان فکر می کنند شریک عاطفی شان حق کنترل کردن آن ها را ندارد، مگر آنکه پای تعهدی بزرگ تر میان آن ها یعنی ازدواج در میان باشد.

۴- مردان معمولاً مجبور می شوند بعد از ازدواج تغییر چشمگیری در رفتار خود ایجاد کنند
بر اساس تحقیقات، هم مردان و هم زنان بعد از ازدواج تغییراتی در رفتار خود دارند. قرار گرفتن در نقش محافظ و نان آور خانواده، تغییر عظیمی در زندگی مردان ایجاد می کند. ازدواج نهایت تعهد است، به همین دلیل به ازخودگذشتگی زیادی نیاز دارد. تجرد می تواند مزایای زیادی داشته باشد و مردان احساس می کنند چیزهای زیادی را بعد از ازدواج از دست می دهند.

۵- مردان از طلاق بیشتر از مجرد ماندن می ترسند
تحقیقی نشان داد مردان به طور کلی ترسی از ازدواج ندارند، این ازدواج بد است که آن ها را می ترساند. بسیاری از افراد شاهد جدایی پدر و مادر و دیگر عزیزان خود بوده اند. به همین دلیل مردان دل شان نمی خواهد صرفاً برای اینکه مجرد نمانند گرفتار یک ازدواج بد شوند.

۶- مردان از مزایای ازدواج بی خبرند
با توجه به افزایش آمار طلاق و اضطراب و نگرانی زیادی که پیرامون مسأله ی ازدواج وجود دارد، ممکن است مردها به این فکر کنند که اصلاً چه لزومی به ازدواج است. با این حال، تحقیقات نشان داده ازدواج به طرق مختلفی برای مردان مفید است:
برخلاف این باور که ازدواج شغل فرد را تحت تأثیر قرار می دهد، مردان متأهل از سایرین، از جمله مردان مجرد، درآمد بیشتری دارند.
ازدواج اثر مثبت عظیمی بر سلامت روان مردان دارد، چرا که باعث کاهش تنهایی و افسردگی می شود.
مردان متأهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند و در مقایسه با آن ها در دوران حیات خود از زندگی سالم تری برخوردارند.
برخلاف زنان، مردان از یک ازدواج معمولی (نه خوب و نه بد) هم می توانند از این مزایا برخوردار شوند.
برخی سلبریتی های مرد هالیوود هم از دلیل خود برای تصمیم به عدم ازدواج گفته اند
جان هَم ۱۸ سال با جنیفر وستفلد در رابطه عاشقانه بود تا آنکه آن ها در سال ۲۰۱۵ به طور رسمی از یکدیگر جدا شدند. وقتی از او درباره ی ازدواج سؤال شد گفت که نه او و نه وستفلد نمونه های خوبی از ازدواج در خانواده های خود ندیده بودند. او همچنین گفت که معتقد است باید تنها زمانی ازدواج کرد که آمادگی بچه دار شدن را داشت، امری که او در آن زمان تمایلی به آن نداشت.
کیانو ریوز هم یک دلیل شخصی برای ازدواج نکردنش دارد: در سال ۱۹۹۹، شریک زندگی اش، جنیفر سایم باردار شد، اما فرزندشان مرده به دنیا آمد. آن ها از یکدیگر جدا شدند اما در نهایت راهی برای گذر از این تراژدی یافتند و به پیش هم بازگشتند، با این حال، متأسفانه سایم یک سال بعد در گذشت. این اتفاق، ضربه ی بزرگی به ریوز وارد ساخت و او حالا معتقد است که دیگر برای بچه دار شدنش دیر شده است. ریوز از سال ۲۰۱۹، با یک هنرمند تجسمی به نام الکساندرا گرنت وارد رابطه عاشقانه شده است و اینطور که به نظر می رسد این زوج تصمیمی برای ازدواج ندارند.
لئوناردو دیکاپریو تاکنون تصمیمی برای ازدواج نداشته اما این موضوع را هم به کلی رد نکرده است. وقتی از او درباره ی مجرد بودنش سؤال شد، در پاسخ ازدواج را امری غیر قابل پیش بینی و غیر قابل برنامه ریزی عنوان کرد که هر وقت زمانش باشد خودش اتفاق خواهد افتاد. او از سال ۲۰۱۷ تاکنون با کامیلا مونرو، بازیگر و مدل آمریکایی در رابطه عاشقانه است.

فاز مخالفت با ازدواج داری؟

خطاب این کلیپ به اون جوونیه که صفرتا صدش الگو گرفته از سلبریتی های غربیه اما وقتی بحث ازدواج میشه، مثل اونها به ازدواج افتخار نمیکنه و باهاش فاز مخالفت برمیداره
منبع: hamin_media

هفت روش موثر برای افزایش تمرکز و پرهیز از حواس‌پرتی

تمرکز را هم می‌توان با تمرین‌ها و ترفندهای مختلف تقویت کرد. در مطلب زیر ۷ روش را برای پرورش ذهنی شما آماده کرده‌ایم که از نظر می‌گذرانید.

ذهنتان هر آن به سمتی می‌رود و آشفته هستید؟ ایده‌های خوب شما زیادند، اما مانند شبحی می‌آیند و می‌روند؟ چند دقیقه روی کار تمرکز می‌کنید و بعد خیلی زود حوصله‌تان سر می‌رود؟ بعد مدتی درمی‌یابید که اگر همان مسیر را مدتی ادامه می‌دادید، واقعا موفقیت در دسترس شما بود؟  واقعیت این است که تمرکز را هم می‌توان با تمرین‌ها و ترفندهای مختلف تقویت کرد. در اینجا ۷ روش را برای شما ذکر می‌کنم.

۱- هر روز برای چند کار مهم مشخص و محدود برنامه‌ریزی کنید

تعداد کارهای مثبتی که می‌توانیم انجام بدهیم خیلی زیاد است و گاهی که در مود مثبت هستیم، یک عالم از آن‌ها را حتی ممکن است در دفترچه‌ای یادداشت کنیم. اما اگر بخواهیم واقعا به آن‌ها عمل کنیم باید برای هر روز یک تا سه تا از آن‌ها را انتخاب کنیم و بعد عادت کنیم که آن‌ها را به صورت یک روتین صبحگاهی انجام بدهیم.

یک تجربه شخصی نشان می‌دهد که اگر هر شب قبل از خواب، مراحل انجام کارها را در ذهنتان شبیه‌سازی کنید، فردا آن کارها را با سرعت و کیفیت بهتری انجام خواهید داد.
خرید ساک پارچه‌ای
صندلی ماساژور
خرید سرور مجازی

اگر واقعا در ذهتان به موفقیت و امکان انجام مؤثر کارها فکر کنید، ناخودآگاه شما در واقع به کمکتان می‌آید.

۲- ساعتی اوج کارایی ذهنی خود را پیدا کنید

بعضی از ما اصطلاحا آدم صبح هستیم و بعضی آدم عصر. حتی به صورت دقیق‌تر هر کداممان در طول ۲۴ ساعت ۲- ۳ ساعت خوب داریم که در آن خلاقیت و سرعت پردازش مغزی‌مان در شرایط بهینه است. خیلی مهم است که این ساعت اوج را پیدا کنید و طوری برنامه‌ریزی کنید که این ساعات را تلف نکنید.

گاهی پیدا کردن این ساعت اوج دشوار است و باید شما یک هفته عملکردتان را جایی بنویسید تا دستتان بیاید که کدام ساعت‌ها برای شما ارزشمندتر هستند.

۳- مغز واقعا مثل یک عضله است

مگر می‌شود بدون عرق ریختن، بدون ۱۰ دقیقه خارج از توان دویدن یا چند ست بیشتر وزنه نزدن، توان ورزشی را زیادتر کرد و بدنی عضلانی پیدا کرد؟!

مغز هم همین طور است. اگر خیلی به ذهتان آسان بگیرید، بعد مدتی تنبل می‌شود. به مجرد احساس خستگی یک فعالیت مغزی را رها نکنید و ۱۰ دقیقه‌ای بیشتر ادامه بدهید.

افرادی که معتاد به شبکه‌های اجتماعی و اسکرول بی‌انتها هستند، هم می‌توانند از این مرض نجات پیدا کنند. کاری مثل مطالعه عمیق انتخاب کنید و سعی کنید ۲۰ دقیقه بدون وقفه بخوانید و بعد ۵ دقیقه استراحت کنید و بعد به تدریج مدت تمرکز خودتان را بالا ببرید؛ و باز یک تجربه شخصی: برخی از ماها کارمان مغزمان را تا سر حد توانایی‌مان به چالش نمی‌کشد. این مثل این می‌ماند که دونده استقامت باشید، اما کار روزانه شما مثلا یک کیلومتر دویدن باشد. بعد مدتی خواهید دید که توان همان یک کیلومتر دویدن را هم نخواهید داشت.

برای اینکه ظرفیت مغزی‌تان به تدریج پایین نیاید، یک متن فنی یا تاریخی یا ادبی یا درسی دشوارخوان را انتخاب کنید و هر روز دست‌کم نیم ساعت بخوانید. خواهید دید که تنبلی مغزتان از بین می‌رود و متمرکز می‌شوید و تازه کلی ایده هم به سرتان راه پیدا می‌کند.

هفت روش موثر برای افزایش تمرکز و پرهیز از حواس‌پرتی

۴- اراده و دیسیپلین خود را افزایش دهید

به عهدی که با خود می‌بندید، وفادار بمانید. اگر می‌خواهید وزن کم کنید، نگذارید که شوخی‌های دم‌دستی دوستانتان اراده شما را کاهش بدهد. پیش خودتان از قیدهای الزام‌آور مانند «باید» استفاده کنید.

چه بسیارند آدم‌هایی که استیکی نوت‌های انگیزشی انبوه روی مانیتور و آینه اتاق خود نصب می‌کنند یا خیلی زیبا و دقیق کارهای روزها و هفته‌های آینده را در دفترچه‌ای می‌نویسند، اما، چون مرتب قول شخصی‌شان را نقض کرده‌اند، دیگر خودشان هم به خودشان اعتماد ندارند و می‌دانند که به این قول‌های ضمانت اجرا ندارد. همین باعث می‌شود هیچ خبری از تمرکز نباشد.

۵- همه منابع حواس‌پرتی را از خود دور کنید

در شروع کارها ممکن است هیچ سر و صدا و مزاحمتی شما را از کارتان دور نکند. اما وقتی در کوران یک کار هستیم، هر تحریک محیطی‌ای می‌تواند مزاحم شود. از همان اول خیالتان را راحت کنید، نوتفیکیشن‌های گوشی را کلا خاموش کنید، مودم را نیز همین طور، بهتر است با موسیقی جانبی کار یا مطالعه نکنید. حتی تنقلاتی که تشریفات خوردنشان حواس‌پرت کن است، مناسب نیست.

۶- کارهای خوب را تبدیل به عادت کنید

وقتی یک کار خوب تبدیل به عادت شد، دیگر نیازی نیست که شما هر بار از قدرت انگیزشی و اراده خودتان برای انجامش استفاده کنید. این طوری مثلا ورزش یا مطالعه روزانه یا انجام منظم بخش‌های مختلف پروژه کار در سر وقت، برایتان تبدیل به یک عادت بدیهی و ناگزیر می‌شود.

مثلا مسواک زدن برای بیشتر ما تبدیل به یک عادت شده و ما بدون فکر کردن آن را انجام می‌دهیم. به همین ترتیب کارهای دیگر هم می‌توانند تبدیل به عادت شوند و حین انجام آن‌ها تمرکز بالایی خواهید داشت.

هفت روش موثر برای افزایش تمرکز و پرهیز از حواس‌پرتی

۷- خوش‌بینی و تمرکز روی «اکنون» را تمرین کنید

تمرکز بعضی‌ها به خاطر این از بین می‌رود که مدام روی احتمالات آینده‌ای که نیامده و ناگوارترین حالات ممکن اندیشه می‌کنند. یک صفحه از کتاب را می‌خوانند و به این چیزها فکر می‌کنند: این نکته که اصلا به حافظه درازمدت من نمی‌رود و می‌دانم دقیقا از همین سؤال می‌دهند، حالا اگر هم قبول شوم، چه رخ می‌دهد، باز هم شرایطم بهتر نمی‌شود، اگر وضعیت مالی‌ام اجازه ندهد، چه کار کنم و …

در صورتی که تمرکز نیاز به این دارد که شما فقط روی «اکنون» به معنی واقعی آن تمرکز کنید. بدانید که معمولا آینده ترکیبی از فرصت‌ها، شانس‌ها و بدبیاری‌های ناگزیر است و باید خوش‌بینی خود را حفظ کنید تا بتوانید متمرکز بمانید.