یکی از آن 8 دختر

زهرا علایی که سال‌هاست ساکن مشهد است یکی از هشت دختری است که در روزهای اول جنگ اهواز را ترک نکرد. او آن زمان توانسته بود بورسیه بگیرد. با این حال، از ایران خارج نشد و پشت جبهه شروع به کمک کرد. دو ماهی از جنگ گذشته بود و زهرا و خواهرانش تعلیمات نظامی را در کلاس‌هایی به عنوان «شهید علم‌الهدی» آموزش می‌دیدند.

او می‌گوید: ما شهروند بودیم اما زندگی جدیدی سراغمان آمده بود و باید به رزمنده تبدیل می‌شدیم. کمی گذشت. شهر امن نبود. خانواده بعد از فوت عمویم در آبان می‌خواستند به شوشتر بروند و ما دختران می‌خواستیم در اهواز بمانیم. به یاد دارم که مادر، خاله و زن‌عمو به‌شدت مخالف بودند. جلو ما ایستادند. تهدیدمان کردند. به ما وعده دادند که فلان وسیله را برای شما می‌خریم یا اینکه بعد از شوشتر به شیراز می‌رویم و در آنجا زندگی می‌کنیم. اما ما دختران سفت و سخت پافشاری ‌کردیم. برای خانواده دلیل ‌آوردیم که بیمارستان‌ها نیرو می‌خواهند. در حالی که شهر خالی شده و خانواده‌ها رفته‌اند، ما باید بمانیم و هر کار از دستمان برمی‌آید انجام دهیم. دست آخر، خانواده‌ها حریف ما نشدند. خداحافظی آخرمان هم با بی‌مهری و دلخوری بود. اوایل، مدتی مادر و گاهی خاله پیش ما ماندند و بعد از اینکه خیالشان راحت شد که از پس خودمان برمی‌آییم، در اهواز تنهایمان گذاشتند. آن‌ها هشت دختر پایه ثابت سنگر پشت جبهه بودند. به گفته زهرا در بیمارستان‌ها از پانسمان و تزریقات تا تمیزکاری آن را انجام می‌دادند و در واقع، کمک پرستار بودند.
نویسنده: سعیده آل ابراهیم

گفت‌وگو با مادر و دختر قهرمان کاراته‌ کار

 آزاده درویش بانویی کاراته‌کا است که از مقام و عنوان در این رشته تعداد زیادی در حوزه‌های بین‌المللی، کشوری و استانی کسب کرده است. او کاراته را از سه‌سالگی شروع کرده است و این شروع را از خانواده یا بهتر بگویم پدر و مادری کاراته‌کا دارد. پدر او، جواد درویش، از استادان نام‌دار سبک وادوکای است و مادرش بعد از ازدواج، از حدود سال 62 کاراته را شروع کرده و این ورزش اکنون به رشته خانوادگی آن‌ها و فرزاندانشان تبدیل شده‌است.

کاراته از سه‌سالگی
آزاده متولد سال 66 است. به قول مادرش، اکرم گل‌پرور، آن‌قدر در سالن‌ها و مسابقات کنارش بوده که هم‌جواری ناخودآگاه روی او تأثیر گذاشته‌ است اما به ‌صورت حرفه‌ای، کاراته را از هفت‌سالگی در سبک وادوکای که سبک پدر و مادرش نیز هست شروع کرده است و اکنون کمربند مشکی دان 6 دارد. او داور و مربی ممتاز فدراسیون کاراته کشور است. 10 دوره قهرمانی مسابقات بین‌المللی، دو کاپ آزاد جایزه بزرگ باکو، دو مقام در مسابقات بین‌المللی مالزی، چندین دوره دعوت به اردوی تیم ملی و بیش از صد مقام کشوری و استانی از جمله مقام‌هایی است که کسب کرده و از مادر خود به ارث برده‌است، مادری که بنیان‌گذار کاراته بانوان در خراسان‌ رضوی است و تجربه ریاست و نایب‌رئیسی هیئت کاراته استان را در کارنامه خود دارد.

عزمی زنانه برای کاراته
مادر و دختر هردو این روزها مربیگری می‌کنند و شاگردانی تربیت می‌کنند که خیلی از آن‌ها پا جای پای خودشان گذاشته‌ و مقام‌های بین‌المللی، کشوری و استانی کسب کرده‌اند. برخی از آن‌ها نیز امروز مربیگری را تجربه می‌کنند. خانم گل‌پرور درباره سال‌های اولی که کاراته را در مشهد شروع کرد می‌گوید: سال 62 بعد از ازدواج با همسرم که استاد کاراته است، من هم کم‌کم جذب این رشته شدم. آن زمان رشته‌های رزمی فقط برای آقایان بود و زمینه‌ای برای خانم‌ها وجود نداشت. کاراته را یاد گرفتم و چون رشته‌ای نو و تازه بود، خانم‌های زیادی جذب آن شدند. آن سال‌ها برای جا انداختن و معرفی کاراته بین زنان خیلی تلاش کردم. تفکر جامعه این بود که رشته‌های رزمی خشن است و به درد خانم‌ها نمی‌خورد ولی واقعیت این نبود. رشته‌های رزمی نه‌تنها خشونت ندارند بلکه خشونت درونی را هم آرام می‌کنند. جلسات زیادی می‌رفتم و در مدارس صحبت می‌کردم تا آگاه شوند.
او همه وقت خود را در این سال‌ها برای جا انداختن کاراته بین بانوان گذاشته است و نماینده سبک وادوکای استان نیز هست. وقتی از او می‌پرسم تاکنون چه مقام‌هایی کسب کرده‌است می‌گوید: وقتی کاراته استان را شروع کردم واقعا وقتی برای شرکت در مسابقات نداشتم. هدفم این بود که آن را جا بیندازم و دخترانی تربیت کنم که آن‌ها مقام آور باشند. از اینکه به هدفم رسیده‌ام راضی‌ام و نگران مقام نیاوردن در مسابقات نیستم. همین که در مسابقات کنار بچه‌ها بودم و اشک‌ها و لبخندهای آن‌ها را در لحظه پیروزی می‌دیدم، برایم بهترین مقام است.
خانم گل‌پرور متولد سال 45 و دارای کمربند مشکی دان 7 است. او این روزها هم‌چنان مشغول مربیگری و پرورش نسلی از زنان ورزشکار و مقاوم است.

زندگی با یک سبک ورزشی
آزاده درویش درباره اوایلی که کاراته وارد زندگی‌اش شد می‌گوید: ابتدا برایم جنبه بازی و سرگرمی داشت اما با شرکت در مسابقات به این رشته علاقه‌مند شدم و عضوی از زندگی‌ام شد. الان هم با اینکه مهندسی معماری خوانده‌ام و نظارت پایه2 دارم، بیشتر وقتم را برای مربیگری می‌گذارم. چون کاراته عشق اول زندگی‌ام است، ترجیح می‌دهم بیش از مهندسی برای آن وقت بگذارم. این‌طور هم نیست که همه چیز را کنار گذاشته باشم. به زندگی و فرزندم می‌رسم ولی در کنارش، ورزش را هنوز دارم. هرچند از سال 93 با دنیای قهرمانی خداحافظی کرده‌ام، تا آخرین روزهای بارداری هم به عنوان مربی در کنار بچه‌ها بودم و در اردوها و مسابقات آن‌ها را تنها نگذاشتم. ارتباط ما با هم آن‌قدر زیاد است که گاهی میزان صمیمیت بچه‌ها با من بیش از مادرشان است و حرف‌هایی را به من می‌زنند که شاید هیچ‌وقت به مادرشان نگویند. این سبک رفتار را از مادرم آموخته‌ام. او هم در مربیگری همراه و دوست بچه‌هاست و برای آن‌ها مانند یک دوست و مادر است.
خانم درویش مربیگری را از بیست‌سالگی شروع کرده اما از پانزده‌سالگی به عنوان کمک‌مربی فعالیت کرده‌است. او هم‌اکنون حدود صد شاگرد خردسال، نونهال و نوجوان دختر دارد و به گفته خودش به بیش از هزار شاگرد در این رشته آموزش داده‌است. او سال 94 ازدواج کرده و پسرش متولد سال 97 است. آزاده رشته شمشیربازی را به صورت حرفه‌ای و کسب مقام قهرمانی کشوری و در دوره‌ای کوتاه، فوتسال و ژیمناستیک را در کنار کاراته تجربه کرده است. او نماینده سبک کاراته سنتی استان نیز هست.

رشته‌های شخصیت‌ساز
از این مادر و دختر می‌خواهم درباره تأثیر کاراته و انتخاب یک سبک ورزشی در زندگی خود برایم بگویند. خانم گل‌پرور معتقد است ورزش به‌ویژه ورزش‌های رزمی تأثیر بسزایی بر شخصیت افراد دارد. می‌گوید: بعضی‌ها فکر می‌کنند رشته‌های رزمی خشن‌اند ولی واقعیت این نیست. بچه‌ها در این رشته‌ها تواضع را در ابتدای کار یاد می‌گیرند زیرا با اجازه باید وارد زمین و از آن خارج شوند. برنامه‌ریزی را می‌آموزند و یاد می‌گیرند برای همه لحظه‌های زندگی از خورد و خوراک گرفته تا خواب و مطالعه زمان و مقدار تعیین کنند. شخصیت آن‌ها رشد می‌کند و با پیروزی‌ها و شکست‌ها تجربیاتی به دست می‌آورند که هر جایی وجود ندارد. این تغییرات و این تأثیرات را نه‌تنها روی فرزندانم بلکه روی همه شاگردانم دیده‌ام. خانم درویش هم درباره اهمیت ورزش می‌گوید: رشته‌های ورزشی و رزمی مانند رشته کاراته دنباله‌دار هستند و چون رتبه‌بندی دارند باعث ایجاد علاقه و انگیزه برای افراد می‌شوند. در کنار این، چون فضای رقابت وجود دارد، بچه‌ها این رشته‌ها را دوست دارند و جذب آن می‌شوند. جذب ورزش شدن و ایجاد دغدغه‌هایی در این زمینه باعث دوری بچه‌ها از بسیاری معضلات اجتماعی می‌شود. دختران ورزشکار وقتی برای خیلی از کارهای اضافه ندارند و اطراف آن‌ها دوستانی هستند که دغدغه‌هایی مثبت برای رشد و ارتقا دارند. البته الان گرایش خانواده‌ها به اینکه دخترانشان رشته‌های رزمی را فرا بگیرند زیاد شده است و خیلی از بانوان به دفاع شخصی علاقه دارند. البته سکونی هم که در دوران کرونا ایجاد شد، باعث استقبال شدید خانواده‌ها از رشته‌های ورزشی در تابستان امسال شد. او که مانند مادرش به دنبال جذب حداکثری دختران در رشته ورزشی کاراته است، در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: اینکه خانواده‌ها باوجود خیلی از مشکلات از جمله مشکلات اقتصادی باز هم دختران خود را به کلاس ورزش می‌فرستند به من انرژی خاصی می‌دهد. همین رفتارها به من انگیزه و روحیه می‌دهد که در این رشته ورزشی بمانم و به بسیاری از مشکلات فکر نکنم و خلأ‌ها و بی‌توجهی‌ها را نبینم.

خانواده دان‌دار
در خانواده درویش، پدر خانواده با کمربند دان 8 دارای بالاترین رتبه است و نوید، پسر خانواده، نیز کمربند مشکی دان 5 دارد. رتبه‌بندی کمربندهای این رشته به ترتیب در رنگ‌های سفید، زرد، نارنجی، سبز، آبی، بنفش، قهوه‌ای و مشکی است که کمربند مشکی 10 دان دارد.
نویسنده: لیلا جان‌قربان

زندگینامه”نرجس خاتون”مادر امام زمان

   نرجس نوه یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است
تاریخ تولد:    ۲۴۰هجری قمری(ازدواج در۱۵سالگی)
سال ورودبه سامرا: ۲۵۳
سال ازدواج:  ۲۵۴ تولدحضرت مهدی-۱۳۵۵
وفات :   ۲۶۱(درتاریخ آمده که نرجس خاتون هنگام وفات شوهردرقیدحیات بوده است)
مدت عمر   ۲۱سال
والدین: ازپدرومادرش اطلاع درستی دربین نیست وامااجدادش:
ملیکا-نوه قیصرروم”یشوعا”بودپدر حضرت نرجس و پسر قیصر روم آمده است.
 نرجس نوه یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است
جدّ مادری نرجس، شمعون است که صفات حق‏ جویانه ی  وبزرگمنشی نرجس راازایشان دانسته اند 

نرجسن درسال٢۵٣ به اسارت درآمد
درکتاب”الکامل‌ فی‌ التاریخ‌”ابن‌اثیر آمده‌: در جریان‌ جنگی‌ بسیار سخت که‌ در سال‌ ٢۵٣ بین سلیمان بن عمران الاذی و عنتره درگرفت و افراد زیادی کشته و اسیر شدند. در این جنگ، پیروزی با سلیمان بود و از بزرگان هم بیش از ۱۰۰ نفر اسیر شدند. و برخی‌ از شاهزادگان‌ و بزرگان‌ در آن‌ به‌ اسارت‌ مسلمانان‌ در آمدند; نـرجس‌ به‌ جمع‌ اسیـران‌ پیوسته‌ و به‌عنوان‌ کنیز در معرض‌ فروش‌ قرار می‌گیرد.
اسارت نرجس خاتون درچه سالی بوده؟
حضور نرجس در خانه اهل بیت حداقل از سال ۲۵۳ق. اثبات شده است، تولد امام زمان(ع) در سال ۲۵۵ق  بوده است ، با تطبیق حوادث و رخدادهای دهه پنجاه و جنگ اعراب و روم، اسارت او به دست مسلمانان در همین سال‌ها بود.
در زمان حیات امام هادی وامام حسن عسکری (ع) جنگهای‌ بین‌ مسلمانان‌ و رومیها در کتب‌ تاریخی‌ اسلام‌ و غرب‌ ذکر شده‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ آنها می‌توان‌ به‌ صحت‌ خـروج‌ بانو نـرجس‌ از روم‌ به‌ سوی‌ سامـرا پی‌ بـرد.از طرفی برای اثبات وجود جنگ میان رومیان ومسلمانان به راحتی میتوان از روی وقایعی که رخ میداده این ادعا را ثابت کرد
قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوم شبه جزیره بالکان ، ایتالیا، آسیاى صغیر و قسمتهائى از سوریه و مصر و لیبى بود.
بعد که با عربها درگیر شدند سوریه و مصر و لیبى را از آنها پس گرفتند، آسیاى صغیر و شبه جزیره بالکان براى آنها باقى ماند
احضار”امام هادی” ازمدینه به سامرادر سال ۲۳۵
ولادت  امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۳۲ قمری در مدینه  بود-یعنی امام عسکری۳ساله بودکه به سامرا(همراه پدر)آمدند
در کتب تاریخی معتبر،جنگ های گوناگون بین ایران و روم بیان شده است و از آن میان، می توان به حنگهایی اشاره کرد که امکان اسارت ملیکا نوه ی امپراتور روم در آن ها قابل پذیرش است. مسعودی درکتاب معتبر خود مروج الذهب می نویسد: امام هادی(ع)  در سال ۲۳۵ قمری از سوی متوکل عباسی از مدینه به سامرا احضار گردید و بناچار درآن مکان درآن اقامت گزدید.
نرجس نوه یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است.نرجس به صورت ناشناس با لشکریان پدرش، برای مداوای مجروحین جنگ، همراه شد و این جنگ در جنوب شرقی اروپا با مسلمین اتفاق افتاد. شاهزاده به اسارت گرفته شد ولی احدی مطّلع نشد که او دختر قیصر روم است
شیخ صدوق می ‏نویسد: «نرجس در قصر قیصر روم شرقی، جد پدری خود، رشد کرد. ». منظور از قیصر در این عبارت، همان قیصر است، با صفاتی که گفته شد.
جدّ مادری نرجس، شمعون است که برخی از صفات معنوی و روحانی و حق‏ جویانه ی نرجس، ارمغان این بزرگ‏مرد مسیحیت است. حضرت ولی عصر علیه السلام پس از ظهور سخنی دارد به بلندای آفتاب و زیبایی مهتاب؛ می ‏فرماید:
«یا معشر الخلائق! … اَلا و من اراد ان ینظر الی عیسی و شمعون فها انَا ذا عیسی و شمعون … »
ای مردم … بدانید اگر کسی بخواهد عیسی و شمعون را بنگرد همانا من عیسی و شمعون هستم.
حضرت با این جمله جدّ مادری خویش را که ریشه دوم اوست، معرفی نموده و با این سخن نقش عظیم مادر را بیان می‏ فرماید.
شمعون صفا، فرزند حمون، جد مادری بانو نرجس است. او پس از عروج مسیح علیه السلام با یک انتصاب الهی، جانشین عیسی شد و به عنوان وصیّ حضرت مسیح در تاریخ شناخته شد. احادیث بسیاری وجود دارد که شباهت منصب ولایی حضرت علی علیه السلام و شمعون صفا را نمایانگر است و که به علت اختصار از ذکر آنها معذوریم.
در باره عظمت شمعون کتب تاریخی غرب مُهر سکوت را شکسته و می‏ نویسند:
«در عید نزول الواح موسی علیه السلام، پنجاه روز پس از احیای مسیح، شمعون الصّفا در بین جماعت مردم وعظ و خطابه کرد.»
در کتاب “اعمال رسولان” که لوقا آن را در احوال حواریون نگاشته است، آمده است: «در آن روز شمار پیروان مسیح به قریب ۳۰۰۰ نفر افزایش یافتند»
این سخن میزان تأثیر کلام شمعون را می ‏رساند و نشان از بزرگی او دارد.
پیامبر گرامی اسلام در باره شمعون می‏ فرماید:
«… آن هنگام که اراده خدا بر غیبت عیسی قرار گرفت، بر او وحی شد که نور و حکمت الهی و دانش کتابش را به شمعون بن‏ حمون صفا به ودیعه گذارد و او را جانشین خود بر مؤمنین قرار دهد. عیسی نیز چنین کرد … »
گفتنی است که شمعون وصی حضرت عیسی است و یحیی وصی شمعون است و فرزندان شمعون قبل از شهادت یحیی توسط خودِ وی به وصایت منصوب شدند و در طول تاریخ درخشش فراوانی داشتند.
شمعون صفا، به تصریح قرآن در سوره (یس) آیه ۱۴ سومین سفیر حضرت عیسى (علیه السلام) به انطاکیه است.
در روم شرقی به امپراطور قیصر گفته نمی شده، بلکه در امپراطوری بیزانس، لقب قیصر را به ولیعهد پادشاهان اختصاص می دادند.  لقب قیصر را به پسر بعدی خود یا یکی از نزدیکان موثر خود اختصاص می دادند. حتّی گاهی لقب قیصر به پدر پادشاه نیز اطلاق شده است.
مأموریت حکیمه خاتون
بشر بن‌سلیمان‌ است‌ که‌ می‌گوید: وقتی‌ نرجس‌ را نزد مولایم‌ امام‌ علی‌ النقی‌ آوردم‌، ایشان‌ خادم‌ خود را به‌ نزد حکیمه‌ فرستاد و چون‌ حکیمه‌ وارد شد حضرت‌ به‌ او فرمود:
ای‌ دختر رسول‌ خدا او را به‌ خانه‌ خود ببر و واجبات‌ و سنتها را به‌ وی‌ بیاموز که‌ او همسر ابومحمد و مادر قائم‌(ع‌) است‌.
حضرت‌ زهرا(س‌). هم به خواب نرجس‌ واورا به ازدواج به دریه اش ترغیب می کند
شباهت حاملگی مادرحضرت مهدی با ۳مادردیگر
بارداری  (نرجس‌) مثل‌ مادر موسی‌ است‌ که‌ تا هنگام‌ ولادت‌ اثری‌ از بارداری‌ او ظاهر نشده‌ و کسی از حال‌ او آگاه‌ نگردید.
زنانی که حاملگیشان ازدیگران مخفی بوده
مادر حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) و حضـرت‌ موسی‌(ع‌) و نجمه‌، مادر امام‌ رضا(ع‌)
نرجس خاتون از بارداری‌ خود اطلاع‌ داشتند ولی این رازرا ازدیگران مخفی نگه می داشت و بخاطراهمین است که  در زیارتنامه‌ خانم نرجس‌،صفت‌ “حافظ سر الله”آمده است . در زیارتنامه‌ می‌خوانیم‌: اشهد انک‌ … و حفظت‌ سر الله و حملت‌ ولی‌ الله و بالغت‌ فی‌ حفظ حج الله; شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ تو … و نگاه‌ داشتی‌ راز خدا را و ولی‌ خدا را حمل‌ کردی‌ و در نگهداری‌ حجت‌ خدا تلاش‌ کردی‌.
اشهد انک‌ احسنت‌ الکفال و ادیت‌ الامان و …; شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ به‌ راستی‌ تو نیکو پرستاری‌ کردی‌ [از امام‌ زمان‌(ع‌)] و ادا کردی‌ امانت‌ را و …
پس‌ از تولد امام‌ زمان‌(ع‌) مدت‌ زیادی‌، امام‌ حسن‌ عسکـری‌(ع‌) در زندان‌ بودند و در نتیجه‌ تـربیت‌ و حفظ و سرپـرستی‌ فـرزند بـزرگوار ایشان‌ به‌ نــرجس‌، بعنوان مادربوده است.
از  امام صادق و امام رضا (ع) نقل است که گفته اند: حضرت نرجس خاتون هنوز به دنیا نیامده بود.
نرجس خاتون هنگامی که مسیحی بوده است و چون اسلام بر او عرضه شد با جان دل پذیرفت و مسلمان خالص شد
مقام شفاعت نرجس خاتون
از آیت‌الله حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ یزدی‌ نقل است:
آنگاه‌ که‌ در سامرا بودیم‌، بیماری‌ وبا و طاعون‌ شیوع‌ پیدا کرده‌ و هر روز عده‌ای‌ مبتلا شده‌ و می‌مردند. روزی‌ گروهی‌ از اهل‌ علم‌ در منـزل‌ مـرحوم‌ سید محمد فشارکی‌ بودند که‌ میـرزا محمد تقی‌ شیـرازی‌** به‌ مجلس‌ آنها وارد شدند. ایشان‌ در مقام‌ علمی‌، هم‌سطح‌ با مـرحوم‌ فشارکی‌ بودند. در آنجا صحبت‌ از وبا و طاعون‌ و خطرات‌ آنها شد میــرزای‌ شیــرازی‌ فــرمود: اگــر من‌ حکمی‌ کنم‌ آیا انجام‌ می‌شود؟ همه‌ گفتند: بلی‌.
فـرمود: من‌ حکم‌ می‌کنم‌ که‌ شیعیان‌ سامــرا از امــروز به‌ مدت‌ ١٠ روز زیارت‌ عاشورا بخوانند و ثواب‌ آن‌ را هدیه‌ به‌ روح‌ شریف‌ نــرجس‌خاتون‌، والده‌ ماجده‌ حضــرت‌ حج(ع‌)، نمایند و ایشان‌ را نــزد فــرزندش‌ شفیع‌ نمایند که‌ ایشان‌ شفاعت‌ امتش‌ را نزد خدا بکند، من‌ ضامن‌ می‌شوم‌ که‌ هر کس‌ چنین‌ کند مبتلا به‌ وبا و طاعون‌ نشود.
آیت‌الله حائری‌ یزدی‌ فرمود: شیعیان‌ مقیم‌ سامرا اطاعت‌ کرده‌ و زیارت‌ عاشورا را خوانده‌ و هدیه‌ به‌ نرجس‌خاتون‌ کردند. پس‌ از آن‌ تلف‌ شدن‌ شیعیان‌ متوقف‌ شد و همه‌ روزه‌ عده‌ای‌ از عامه‌ می‌مردند واین‌ مطلب‌ به‌ قدری‌ واضح‌ بود که‌ آنان‌ از خجالت‌، مردگان‌ خود را شبها دفن‌ می‌کردند.
با توجه‌ به‌ این‌ جریان‌ که‌ پسر بزرگوار آیت‌الله حائری‌ یزدی‌، موسس‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، از پدر خویش‌ نقل‌ می‌کند، مقام‌ و عظمت‌ بانو نرجس‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ برای‌ توسل‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌) از ناحیه‌ ایشان‌ بهتر می‌توان‌ وارد شده‌ و حاجتهای‌ دنیوی‌ و اخروی‌ را درخواست‌ کرد.
 اسارت نرجس خاتون :
عده ای به جریان اسارت نرجس خاتون به دیده تردید نگریسته
مرجع فقید شیعه، مرحوم آیت‌الله میلانی پس از نقل گزارش نرجس‌خاتون به نکات ارزشمندی از متن گزارش اشاره نموده، می‌فرماید:
برخی از دشمنان اهل بیت در این مسائل ابراز تردید می‌کنند و می‌گویند: در ایام ولادت حضرت بقیهالله(ع) در میان مسلمانان و مشرکان جنگی روی نداده است.سپس سبب تشکیک و تردید آنان را دو چیز بیان می‌فرماید:
۱٫ بی‌خبری آنان از تاریخ؛
۲٫ دشمنی آنان با حق و حقیقت. 
لازم به ذکر است که پس از تثبیت حکومت اسلامی و گسترش نفوذ فرهنگ اسلامی در کشورهای همسایه، جنگ و گریزهای بسیاری بین روم شرقی و مسلمانان صورت گرفت که مورخان عرب و روم زوایای گوناگون آنها را ترسیم نموده‌اند. مسلمانان چند بار تا دروازه‌های قسطنطنیه پیش رفتند از طرف دیگر، روم نیز آرام نبود و دست به تجاوزات محدود و گاهی گسترده‌ای علیه مسلمانان می‌زد
محل تلاقی و تجمع اعراب و رومیان، منطقی سرسبز «بدرولیه» بود که رودخانه زلالی در آن جریان داشت
جنگ‌های متعدد و گاه خونینی در سال‌های ۲۳۹ ـ ۲۵۳هـ.ق بین سپاه روم و اسلام گزارش شده است که همراه با اسیران و کشته‌های فراوانی بودده است. این جنگ‌ها در دوران حکمرانی متوکل (۲۳۲ ـ ۲۴۸هـ.ق)، منتصر (۶ ماه)، مستعین (۲۴۸ ـ ۲۵۲هـ.ق) و معتز (۲۵۲ ـ ۲۵۵هـ.ق) به صورت پراکنده ادامه داشت. در این دوره «میخائیل سوم» امپراطور روم شرقی بود

اسارت نرجس خاتون درچه سالی بوده
حضور نرجس در خانه اهل بیت حداقل از سال ۲۵۳ق. اثبات شده است، تولد امام زمان(ع) در سال ۲۵۵ق  بوده است ، با تطبیق حوادث و رخدادهای دهه پنجاه و جنگ اعراب و روم، اسارت او به دست مسلمانان در همین سال‌ها بود.
در زمان حیات امام هادی وامام حسن عسکری (ع) جنگهای‌ بین‌ مسلمانان‌ و رومیها در کتب‌ تاریخی‌ اسلام‌ و غرب‌ ذکر شده‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ آنها می‌توان‌ به‌ صحت‌ خـروج‌ بانو نـرجس‌ از روم‌ به‌ سوی‌ سامـرا پی‌ بـرد.از طرفی برای اثبات وجود جنگ میان رومیان ومسلمانان به راحتی میتوان از روی وقایعی که رخ میداده این ادعا را ثابت کرد
قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوم شبه جزیره بالکان ، ایتالیا، آسیاى صغیر و قسمتهائى از سوریه و مصر و لیبى بود.
بعد که با عربها درگیر شدند سوریه و مصر و لیبى را از آنها پس گرفتند، آسیاى صغیر و شبه جزیره بالکان براى آنها باقى ماند

۱- در نتیجه‌ جنگهای‌ اعـراب‌ و روم‌ جـزیـره‌ کـرت که‌ از جـزایـر مدیتـرانه‌ است‌ و در جنوب‌ یونان‌ واقع‌ شده‌ و متعلق‌ به‌ آن‌ کشور است‌ به‌ تصـرف‌ مسلمانان‌ در آمد. در اواخـر سال‌ ٢١٢ هجـری‌ سپاه‌ اسلام‌ با ده‌ هـزار نیـروی‌ سپاهی‌ وارد این‌ جـزیـره‌ شده‌ و آن‌ را به صورت‌ پایگاهی‌ برای‌ حملات‌ خود به‌ جـزایـر دیگـر در آوردند و سپس‌ بـر جـزیـره‌ سیسیل‌ تسلط یافتند و در سال‌ ٨٢٩ مسلمانان‌ موفق‌ به‌ تسخیـر شهـر”آموریوم‌”که‌ مهد خاندان‌ سلطنتی‌ بود شدند. در -تاریخ‌ تمدن‌-ذکر شده‌ است‌ که‌ در سال‌ ٧١٨م‌ نیروی‌ دریایی‌ بیزانس‌، عربها را از قسطنطنیه‌ پس‌ راند و در سال‌ ٩۶١م‌ جزیره‌ کرت‌ را که‌ به‌ دست‌ عربها افتاده‌ بود تصرف‌ کرد.

۲- از مجموع گزارشات تاریخی چنین به دست می‌آید که در سال ۲۴۱هـ.ق رومی‌ها به عین‌زربه حمله و ساکنان آن جا را اسیر کردند. در همین سال، اسیران دو طرف مبادله شدند. در سال ۲۴۱ الی ۲۴۲ هـ.ق رومی‌ها به سرزمین‌های شمالی عراق حمله کردند و در «شمشاط»، «آمد» و «تفریق» ۱۰ هزار تن از مسلمانان را اسیر کردند و بعد به سرزمین‌های روم بازگشتند. مسلمانان به تعقیب آنان پرداختند. امپراتور میخائیل سوم با دشواری فراوان خود را نجات داد. این حمله شدید، آغاز دوره‌ای از درگیری‌های طولانی میان دو طرف به حساب می‌آید. امیر عمر بن عبیدالله و امیر طرطوس در پاسخ به حمله رومی‌ها به شمال عراق، به سرزمین‌های روم حمله کردند. متوکل، خلیفه عباسی در سال ۲۴۴ هـ.ق سپاهی را به سوی روم اعزام کرد. این سپاه دژهایی را که مهم‌ترین آنها دژ سمالو بود را فتح کرد.
اوضاع در مرزها همچنان ناآرام بود و طرفین به حملاتی علیه یکدیگر دست می‌زدند؛ تا این که مسلمانان به فرماندهی عمر بن عبدالله اقطع در سال ۲۴۷ هـ.ق شکستی سهمگین بر امپراتور روم وارد کردند و در پی آن به داخل سرزمین‌های روم راه یافتند و ثغرا ارمیناک را خراب و سامسون را فتح کردند. ورود نیروهای اسلام به این بنادر، تهدید جدی بر ضد امپراتوری روم به حساب می‌آمد. امپراتور روم به این تجاوز واکنش نشان داد و سپاهی عظیم بالغ بر ۵۰۰۰۰ نفر جنگجو به فرماندهی بتروناس برای جنگ با مسلمانان ارسال کرد. دو سپاه در محلی به نام بوزون، بین دریاچه تاتا و رودخانه هالیس، با هم نبرد کردند. در این جنگ، عمر بن عبیدالله کشته شد. علی بن یحیی ارمنی در سال بعد در جنگی که برای انتقام گرفتن از قتل عمر رخ داده بود، کشته شد. کشته شدن این دو فرمانده، تأثیر بسیاری بر بیداری روحیه جهاد در مسلمانان داشت؛ به طوری که مردم بغداد و سامرا در مساجد و گذرگاه‌ها فریاد‌های جهاد و آماده‌باش سر دادند.
پس از پیروزی رومی‌ها، مناطق مرزی دستخوش تغییرات بسیاری شد و مسلمانان توانستند دژهای دیگری را تصرف نمای د و به داخل کبادوکیا در شرق رودخانه هالیس نفوذ کنند. این درگیری‌ها به صورت متناوب در سال‌های بعدی هم ادامه داشت.

۳- در سال ۲۴۸هـ.ق جنگ سختی بین مسلمانان و رومیان به وقوع پیوست. ابن اثیر درباره حوادث این سال
در این سال، «المنتصر» خلیفه عباسی لشکر عظیمی را که اکثر آنان از ترکان بودند، به سوی بلاد روم اعزام کرد. این جنگ برای خارج کردن قوای روم از سرزمین‌های اسلامی که در سال۲۲۳هـ.ق در جنگ عموریه به دست آورده‌ بودند، صورت گرفت.
فازیلیف، مورخ مشهور روسی، می‌نویسد: در سال ۲۴۸هـ.ق سردار مسلمانان با رومیان پیکار کرد. بسیاری از اشراف و بزرگان روم را اسیر کرد.

۴- فازیلف روسی در کتاب تاریخ العرب و الروم (۱۳) در طی حوادث سال ۲۴۱ هجری میان مسلمانان به سرکردگی عمر بن عبدالله قطع و جعفر بن علی سائقه با قوای روم جنگی روی داد که شخص قیصر نیز در آن جنگ شرکت داشت. و از هر طرف جمع کثیری به قتل رسانیدند و بعد از آن به سوی ثغور جوریه حمله کردند و اموال و ناموس مردم را به غارت بردند. وی همچنین مینویسد: در سال ۲۴۷ الی ۲۴۸ بلکا جور سردار مسلمین با رومیان جنگید و طی آن بسیاری از اشراف روم اسیر شدند. در این سال، در جنگی دیگر، علی بن امِنی، یکی دیگر از فرمانده‌هان مسلمانان، به قتل رسید.

۵- تاریخ‌نگارانی‌ مثل‌ ابن‌اثیر و طبری‌ از جنگهای‌ پراکنده‌ای‌ بین‌ اسلام‌ و روم‌ از سال‌ ٢۴٠ تا ٢۵٣ ه.ق‌ خبر می‌دهند که‌ در خلال‌ این‌ جنگها از هر دو طرف‌ عده‌ای‌ اسیر شده‌اند.

نرجسن درسال٢۵٣ به اسارت درآمد
درکتاب”الکامل‌ فی‌ التاریخ‌”ابن‌اثیر آمده‌: در جریان‌ جنگی‌ بسیار سخت که‌ در سال‌ ٢۵٣ بین سلیمان بن عمران الاذی و عنتره درگرفت و افراد زیادی کشته و اسیر شدند. در این جنگ، پیروزی با سلیمان بود و از بزرگان هم بیش از ۱۰۰ نفر اسیر شدند. و برخی‌ از شاهزادگان‌ و بزرگان‌ در آن‌ به‌ اسارت‌ مسلمانان‌ در آمدند; نـرجس‌ به‌ جمع‌ اسیـران‌ پیوسته‌ و به‌عنوان‌ کنیز در معرض‌ فروش‌ قرار می‌گیرد.

۶- طبری درباره حوادث سال ۲۴۱هـ.ق می‌نویسد:
در این سال، رومی‌ها به «عین زربه» حمله کرده، همه ساکنانش را اسیر کردند و اموالشان را به غارت بردند
وی درباره حوادث سال ۲۴۲هـ.ق می‌نویسد:
در این سال، رومی‌ها به «شمشاط» (سرزمین‌های شمالی عراق) حمله کردند. آنان با هجوم به «شمشاط»، «آمد» و «تفریق»، ۱۰۰۰۰ تن از مسلمانان را اسیر کردند.
نیز درباره حوادث سال ۲۴۴هـ.ق می‌نویسد:
در این سال، متوکل بغارا از دمشق به جنگ روم فرستاد. وی در ماه ربیع الاخر با رومیان وارد جنگ شد و صلمه را فتح کرد.

۷- مروج الذهب و تاریخ طبری (۱۸)درباره ی جد نرجس خاتون معتقدند که او یا توفیل، پادشاه روم در زمان معتصم عباسی است که در زمان پادشاهی وی “عموریه” فتح شد، یا میخائیل بن توفیل (میخائیل سوم )بوده است که بنابر نقل عمر بن جریر طبری، در وقایع سال ۲۲۳، جنگی بین او و معتصم واقع شد و تا سال ۲۴۵ یعنی معاصر متوکل عباسی هنوز به عنوان امپراتور روم ذکر شده است وجنگهایی بین او ومسلمانان رخ میداده است . 
این مطلب، هم تأییدی است بر ملیت ایشان و هم تأییدی بر وقوع جنگ در سالهای مورد اشاره.
۸- کلینی در کتاب خود عنوان میکند پس از سال ۲۴۲ جنگهای عمده ای بین عباسیان و رومیان وجود داشته 
احضار”امام هادی” ازمدینه به سامرادر سال ۲۳۵
۹- در کتب تاریخی معتبر،جنگ های گوناگون بین ایران و روم بیان شده است و از آن میان، می توان به حنگ هایی اشاره کرد که امکان اسارت ملیکا نوه ی امپراتور روم در آن ها قابل پذیرش است. مسعودی درکتاب معتبر خود مروج الذهب می نویسد: امام هادی(ع)  در سال ۲۳۵ قمری از سوی متوکل عباسی از مدینه به سامرا احضار گردید و به طور اجباری درآن مکان اقامت گزید.
ولادت  امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۳۲ قمری در مدینه  بود و از همان سالها – چنان که در تواریخ  نوشته اند- جنگ های میان سپاه اسلام و روم شرقی یا شهر بیزانس(ترکیه فعلی) و روم غربی( ایتالیای امروزی) و متصرفات آن به وقوع پیوسته است؛ از جمله به طوری که در الکامل ابن اثیر و منابع دیگر تاریخی نوشته¬اند، در سال های ۲۴۰، ۲۴۴،۲۴۸، ۲۴۹ و ۲۵۳ هجری، جنگ هایی بین
قوای اسلام و روم شرقی درگرفته و در خلال آن ها اسیرانی از طرفین مبادله شده است.
۱۰- یاقوت می‌نویسد:
در واقعه «یرموک» قیصر روم تا انطاکیه آمده بود که جنگ را از نزدیک رهبری کند. هنگامی که مطلع شد رومیان شکست خورده‌اند، انطاکیه را به قصد قسطنطنیه ترک کرد.
قیصر به هنگام ترک انطاکیه خطاب به تپه‌های شام گفت: «ای شام! خداحافظ،‌ دیگر امید ندارم که به سوی تو بازگردم».(۲۲)
۱۱- شکیب ارسلان در گزارش خود می‌نویسد:
به سال ۲۴۴ ق. سپاه اسلام به فرماندهی عباس بن فضل از راه دریا با رومیان جنگیدند، چهل کشتی جنگی رومیان برای مقابله با سپاه اسلام وارد معرکه شد. پیکار سختی درگرفت. رومیان شکست خوردند و مسلمانان ده کشتی را با سرنشینان آن‌ها از آنان به غنیمت بردند.
سپس عباس به جنگ «قیصر» رفت، در آنجا مردی را اسیر کرد. او نقطه‌ای از حصار شهر را به عباس نشان داد.
عباس از همان نقطه به شهر رخنه کرد و وارد نبرد شد. مردم شهر درهای شهر را گشودند و تسلیم سپاه اسلامی شدند و غنایم فراوانی نصیب مسلمانان گردید.
متعاقب آن پادشاه قسطنطنیه سیصد کشتی جنگی پر از سرباز به جنگ مسلمانان فرستاد، همین که به « سرقسوسه» رسیدند، عباس با سپاهیانش به جنگ آن‌ها رفت و رومیان را شکست داد، و یکصد کشتی را از آن‌ها به غنیمت گرفت.
هنگامی که “هرقل “پیشرفت سریع مسلمانان را مشاهده کرد خطاب به رومیان گفت: ای سپاه روم مطمئن باشید که مسلمانان به شهرهایی که فتح کرده‌اند بسنده نمی‌کنند، تا آخرین شهر شما را فتح کنند، زنان و کودکان شما را اسیر بگیرند و شاهزادگان شما را برده خود سازند. بیایید از حریم خود و امپراتور خویش دفاع کنید.
۱۲- شیخ کامل سلیمان در یوم الخلاص مینویسد:
مادر امام عصر، نرجس دختر یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است.نرجس به صورت ناشناس با لشکریان پدرش، برای مداوای مجروحین جنگ، همراه شد و این جنگ در جنوب شرقی اروپا با مسلمین اتفاق افتاد. شاهزاده به اسارت گرفته شد ولی احدی مطّلع نشد که او دختر قیصر روم است.
سال ازدواج امام حسن عسکری با نرجس خاتون
آیت الله میلانی در کتاب قادتنا نیز به همیم مورداشاره می کند: احتمال می رود این اسرا در سال ۲۵۲ هجری به بغداد رسیده باشند وامام هادی(ع) شاهزاده ” نرجس” را در همان سال یا سال بعد به عقد امام حسن عسکری(ع) درآورده باشد و امام زمان (عج) در سال ۲۵۵ هجری متولد شده باشد
مبادله اسراء:
۱- در عاشورای ۲۳۱ق. (برابر با سپتامبر ۸۴۵ م.) اسیران جنگی میان مسلمانان و رومیان مبادله شد.
تعداد اسیران مسلمان را که در آن روز بازخرید کردند ۴۴۶۰ نفر نوشته‌اند. و در این زمان بود که نواحی «آدانا» به دست مسلمانان فتح شد
۲- مسعودی به هنگام بررسی مبادله و بازخرید اسرای جنگی در میان مسلمانان و رومیان می‌نویسد:
سومین بازخرید اسیران در خلافت الواثق بالله درمحرم ۲۳۱ق. بود، که امپراتور در آن زمان «میخاییل بن تئوفیل “بود، و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه، خاقان ـ غلام ترک خلیفه ـ بود. در این تاریخ ۴۳۶۲ نفر اسیر مسلمان در ظرف ده روز بازخرید شدند. 
چهارمین بازخرید اسیران در زمان متوکل، در شوال ۲۴۱ ق. بود، و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه «شنیف» بود. در این تاریخ ۲۲۰۰ نفر اسیر بازخرید شدند.
۳- یعقوبی ـ  نیز گزارشی از مبادله و بازخرید اسیران در عهد متوکل در تاریخ ارزشمند خود آورده است.
۴- طبری در حوادث ۲۴۱ ق. می‌نویسد:
تئودوره، مادر میخاییل و امپراتور روم، شخصی را به نام «جرجیس بن فرنافس» برای بازخرید اسیران رومی به نزد متوکل فرستاد. تعداد اسیران رومی در دست مسلمانان در حدود ۲۰۰۰۰ نفر بودند.
می گوید: این مبادله و بازخرید اسیران در روز ۱۲ شوال ۲۴۱ ق. انجام پذیرفت. و تعداد اسیران مسلمان ۷۵۸ نفر بود، که ۱۲۵ نفر آنان را زنان تشکیل می‌دادند. 
۵- درکتاب تاریخ الخلفاء آمده : به هنگام فتح «عموریه» رومیان ۳۰۰۰۰ نفر کشته دادند و ۳۰۰۰۰ نفرشان به اسارت رفت.
۶- مسعودی در ضمن شرح حال «میخاییل بن تئوفیل» می‌نویسد:
شخصی به نام «ابن بقراط» از شاهزادگان پیشین از اهل «عموریه» در امپراتوری میخاییل با وی به منازعه پرداخت، میخاییل در برابر او صف‌آرایی کرد و همه زندانی‌های مسلمان را برای نبرد با او از زندان آزاد کرد با ساز و برگ نظامی آن‌ها را مجهز کرده و به نبرد ابن بقراط فرستاد. بدین وسیله بر او پیروز شد.
۷- طبری نیز در حوادث سل ۲۴۱هـ.ق می‌نویسد در این سال بین مسلمانان و رومیان تبادل اسرا صورت گرفت.تعداد اسرای مبادله شده مسلمانان را ۱۷۴۸ نفر زن ذکر کرده‌اند.
۸- طبری در حوادث سل ۲۴۵هـ.ق می‌نویسد:و بعث مَلِک الروم فیها بأسری من المسلمین…
در این سال، حدود ۷۷ نفر از اسیران مسلمانان با رومیان مبادله شدند.
۹- در تاریخ طبری، در حوادث سال ۲۴۶ آمده است: نصر بن الازهر شیعی، (فرستاده متوکل به روم برای پرداخت فدیه به منظور آزاد کردن اسیران) می گوید: «وقتی به قسطنطنیه رسیدم، با همان لباس و شمشیر و خنجر و کلاهی که داشتم، به سرای قیصر میخائیل رفتم. بین من و دایی قیصر که سرپرست وی بود، مناظره ای در گرفت »با توجه به این مطلب می فهمیم جنگهایی بین رومیان ومسلمانان بوده که شخصی از طرف اعراب به نمایندگی آمده تااسراء راآزاد کند

***
سن نرجس خاتون وامام حسن عسکری درهنگام ازدواج
برخی‌ از کتب‌ تاریخی‌ شیعه‌ سن‌ نرجس‌ را هنگام‌ ازدواج‌ سیزده‌ سال‌ ذکر کرده‌اند
خودنرجس خاتون سن عقدش با برادرزاده امپراتور را۱۳ سال ذکرمیکند
ازدواج که هربا بواسطه حادثه ای مثل زلزله واتفات دیگر ،اتفاق نیفتاد
نرجس خاتون خود به بشربن سلیمان میگوید هنگامی که ۱۳ سال داشتم پدربزرگم تصمیم گرفت من رابه عقد برادرزاده اش درآورد اماممکن است فقط تصمیم آن گرفته شده باشد
پس میتوانیم نتیجه بگیریم که لااقل نرجس خاتون چندین ماه پس از بهم خوردن ازدواجش به اسارت درآمده وباتوجه به زمان تقسیم بندی اسراوهمچنین فاصله زیاد روم وبغداد آوردن اسرابه بغداد باتوجه به امکانات محدود آن زمان مقداری طول کشیده پس میتوانیم بگوییم بادرنظرگرفتن موارد بالا حداقل نرجس خاتون هنگام ورود به بغداد ۱۵ سال داشته اند
نرجس به سامراوارد میشود با آیین اسلام آشنایی اندکی دارد وامام هادی (ع) اورابه خانه حکیمه خاتون میفرستد تاآیین اسلام رابه طور کامل فراگیرد میتوان گفت که نرجس خاتون حداقل چندسالی رادرخانه حکیمه میماند
– نازیلیف‌ مورخ‌ شهیر روسی‌ می‌نویسد: در سال‌ ٢۴٨ ه.ق‌ سردار مسلمانان‌ با رومیان‌ پیکار کرد و طی‌ آن‌ بسیاری‌ از اشراف‌ و بزرگان‌ روم‌ به‌ اسارت‌ رسیدند.
نرجس خاتون(قبل ازازدواج)چندسال درسامرازندگی کرده است؟
نرجس‌ در این‌ جنگ‌ به‌ فرمان‌ امام‌ حسن‌ عسکری‌(ع‌) در عالم‌ رویا خود را به‌ جمع‌ کنیزان‌ ملحق‌ کرده‌ و به‌ بغداد می‌رود. اگر چنین‌ باشد این‌ موضوع‌ در حالی‌ صورت‌ می‌گیرد که‌ امام‌ عسکری‌(ع‌) ١۶ سال‌ بیشتر ندارد و نرجس‌ نیز بنا بر آنچه‌ گفته‌ شد کمتر از ١۵ سال‌ ندارد. اگر ازدواج‌ این‌ دو بزرگوار بنا برآنچه‌ بیان‌ شد در سال‌ ٢۵٣  بانوی‌ سامرا در حدود ۲ سال‌ نزد حکیمه‌خاتون‌ به‌ تعلیم‌ فرایض‌ دینی‌ مشغول‌ بوده‌ و سپس‌ به‌
همسری‌ امام‌ عسکری‌(ع‌) در آمد.در این صورت امام حسن عسکری درهنگام ازدواج ۲۲ ساله ۱۵ یا۱۶ ساله بوده اند
بنا بر آنچه‌ در الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ابن‌اثیر آمده‌ است‌ در جریان‌ جنگی‌ که‌ در سال‌ ٢۵٣ رخ‌ داد و برخی‌ از شاهزادگان‌ و بزرگان‌ در آن‌ به‌ اسارت‌ مسلمانان‌ در آمدند; نـرجس‌ به‌ جمع‌ اسیـران‌ پیوسته‌ و به‌عنوان‌ کنیز در معرض‌ فروش‌ قرارمی‌گیرد. امام حسن عسکری درآن زمان ۱۹ الی ۲۰ ساله بوده اند
در این‌ صورت‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ امام‌ زمان‌(ع‌) در سال‌ ٢۵۵ به‌ دنیا آمدند و حداقل‌ یک‌ سال‌ و اندی‌ فاصله‌ وصلت‌ این‌ دو بزرگوار و تولد فرزندشان‌ می‌تواند باشد-چون‌ در زمان‌ امام‌ هادی‌(ع‌) عقد
خوانده‌ شد و امام‌ زمان‌ پس‌ از شهادت‌ ایشان‌ به‌ دنیا آمد) پس نرجس‌ در سال‌ ٢۵٣ ه.ق‌ وارد سامرا می‌گردد در جریان‌ جنگ‌ اعراب‌ و روم‌. و در مدت‌ کوتاهی‌ مثلا دو یا سه‌ ماه‌ در خانه‌ حکیمه‌خاتون‌ به‌ تعلیم‌ فرایض‌ می‌پردازد
و در اواخر سال‌ ٢۵٣ و یا اوایل‌ ٢۵۴ با امام‌ عسکری‌(ع‌) ازدواج‌ می‌کند.وامام حسن عسکری در آن زمان ۲۲ ساله بوده اند ونرجس خاتون درهنگام ازدواج باتوچه به مطالب فوق احتمالا ۱۵ ساله ویا ۱۶ ساله بوده اند
ولادت  امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۳۲ قمری در مدینه  بود 

اوضاع واحوال سیاسی سامراء در زمان امام حسن عسکری :
اوضاع و احوال برهمه ائمه سخت بود اما دوره بعضی از ائمه با سختی بیشتر و بعضی با سختی کمتر همراه بود به طوری که دوره امام حسن عسکری (ع) جزء سخت ترین دوره ها بود بنى‏عباس، که پس از بنى‏امیه با زور و تزویر به‏حکومت دست‏یافتند، براى مردم چیزى جز وحشت، اختناق و ستم به ارمغان‏ نیاوردند. آنها جنگیدند، غارت کردند و مردم را در بیچارگى، فقر و اندوه فروبردند
بنی عباس به مبانی دین تظاهر میکردند و ظاهرا اقرار به خدا و رسول او وقرآن و قیامت و حساب و سایر اعتقادات دینی مینمودند و به حق ائمه (ع) هم معرفت داشتند و حتی خود بارها در بین خاص و عام اعترافاتی هم دایر بر فضل ائمه (ع) نسبت به خودشان کرده اند اما فقط برای ریاست ،. فرزندان عباس در پى آن بودند که با رنگ دین به نظام سیاسى خویش‏تقدس بخشند، اما تفکر اهل بیت‏سدى استوار در برابر هواهاى نفسانى‏شان پدیدآورده بود.
طبعا اگر از نظر خلفا نگاه کنیم آنها شیعه را به عنوان اقلیتی مزاحم که همواره برای حکومت آنان خطری به شمار میرفت نگاه میکردند و به پیشوایان شیعه همواره به عنوان یک رقیب و یک خطر جدی و یک دشمن می نگریستند و دائما مراقب ائمه (ع) و شیعیان و اصحاب خاص آنها و حرکات اجتماعی شیعیان و مبارزات آنها بودند تا مبادا که به وسیله آنها غافلگیر شده و حکومت خود را از دست بدهند
امام حسن عسکری هرهفته بایدخودرا به مأموران خلیفه معرفی میکرد“حضورش درسامراتأییدمی شد
ترس خلفا از امام حسن عسکری (ع) به قدری بود که علاوه برگماردن جاسوس ومراقب بودن رفت و آمد های شیعیان با امام ، اشخاصی زود باور و ذهن بین را داشتند که اگر به آنها خبر میداد امام به این طرف و آن طرف نامه نوشته و مردم را به سوی خود میخواند و دارد اسلحه و پول جمع آوری میکند و قصد خروج دارد فورا باور میکردند و آن شخص را تشویق میکردند که برای خلیفه خیر خواهی کرده و آنگاه مامور میفرستادند و امام (ع) را احضار کرده و خانه اش را تفتیش میکردند و البته نامه و اسلحه و پول مورد بحث را پیدا نمی کردند و از امام معذرت خواهی کرده و با احترام وارد خانه اش میکردند این موضوعی است که بارها اتفاق می افتاد. زندگی سیاسی در عصر امام بسیار زشت و تاریک بود ترس و بیم سایه گسترده بود ظلم و جور همه جارا فراگرفته بود و آشوبها فراگیر شده بود وشورشهای داخلی برخاسته از عدم استقرار سیاسی همه جا به چشم میخورد در تمام سال‏هایی که امام حسن عسکری علیه‏السلام در شهر سامراء می ‏زیست، به جز چند نوبتی که در زندان دستگاه فاسد بنی عباس بود، در صورت ظاهر، همانند شهروندی عادی زندگی می‏کرد، ولی تمام رفتار و حرکات حضرت، به طور غیرمحسوس زیر نظر حکومت وقت قرار داشت.  تمام رفتار امام و حامیانش، به نحوی کنترل شود. حکومت عباسى به قدرى از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعى امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود تا همواره حضور خود را در سامراء، به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که براساس نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضرشده و خود را به دربار معرفی کند. در حقیقت، شهر سامراء به زندان بی‏ حصاری برای امام تبدیل شده بود که تمام آرامش و آسایش را از حضرت می‏گرفت. فشار و اختناق در مورد پیشواى یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف او را تحت کنترل و نظارت داشتند. – اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که با وجود ضعف و تزلزل دستگاه خلافت، و تسلط ترکان و موالى بر امور مملکت، چگونه فشار و اختناق در مورد امام به همان شدّت ادامه داشت؟
در پاسخ باید گفت: اگر نگرانى از ناحیه قدرت معنوى امام، منحصر به شخص خلیفه یا اطرافیان او بود، کار سهل بود و امام مى‏توانست از راههاى گوناگون، به فعالیت سرّى بپردازد، ولى این بیم و نگرانى بر یک طیف وسیع سیاسى سایه افکنده بود که خلیفه هم جزئى از آن بود، و این طیف بقیه سردمداران و همه کسانى را نیز که به نحوى با حکومت، منافع مشترک داشتند، شامل مى‏شد، به همین جهت مخالفت و اعمال فشار و محدودیت در مورد امام، ویژگى اصلى خط حاکم بر کشور محسوب مى‏شد و حتى با قتل خلیفه‏اى، و جایگزینى خلیفه‏اى دیگر تغییر نمى‏یافت! 
هدف عباسیان ازشناسایی همسر امام حسن عسکری 
سخنان ائمه پیشین و نصوص فراوان و پیاپی، به آمدن مهدی(ع) بشارت می داد کسی که با آمدنش بساط ظلم وستم وطاغوتیان را برمیچیند ،کسی که فرزند امام حسن عسکری (ع) میباشد این پیش گویی، در کتاب‌های پیشینیان نیز آمده بود،و گه گاه بسیاری مطالب این کتابها رادر میان مسلمین نقل می‌کردند،بر مبنای بشارتهای کتبِ پیشینیان، و هم چنین احادیث اسلامی، مشهور شده بود که از امام یازدهم فرزندی پدید آید، که ویران کنندۀ تخت‌ها، فروافکننده تاج‌ها و پای‌مال کننده قدرت‌هاست… از این روی، فشارها و سخت‌گیری‌ها بر روی امام حسن عسکری علیه السلام بیشتر شده، تا شاید با نابودی ایشان و یا همسرش از تولد مهدی علیه السلام و تداوم امامت جلوگیری شود(۴۱) عباسیان که به خوبی با این روایات آشنایی داشتند واطمینان بسیار به وقوع آن داشتند از ترس از دست دادن قدرت وحکومت خود بی صبرانه منتظر بودند ببینند که همسر امام حسن عسکری چه کسی میباشد تا اورا به شهادت رسانده ویا از بدنیا آمدن کودکش جلوگیری کنند در هر دو صورت هدف آنها نابودی امام زمام زمان (ع)بود
از دغدغه های اصلی حاکمان عباسی در زمان امام عسکری(ع) برخورد با مساله غیبت و وجود مهدی بود که خواب از چشمشان ربوده و آنان را مجبور به انجام حرکاتی در جهت حفظ تاج و تخت خود کرده بود . برای همین منظور هم دائما امام حسن عسکری را زیر نظر داشتند وجاسوسان زیادی رادر پوششهای مختلف به خانه ایشان میفرستادند تا تا از وجود همسر ایشان آگاهی یافته ونقشه شوم خود را به اجرادرآورند اما اقدامات هوشمندانه امام حسن عسکری باعث شد به جزاندکی ازوجود ایشان اطلاع نیابند امام واطرافیانش در مورد ایشان سخنی نمی گفتند وایشان رابه نامهای مختلف صدا میکردند خلفای عباسی حیله های زیادی برای شناسایی ایشان واز بین بردن کودکش به کار میبردند ازآن جمله میتوان به پیشنهاد یکی از خلفا برای فرستادن کنیز(جاسوس ) به خانه امام حسن عسکری برای کمک به ایشان اشاره کرد که با جواب منفی امام خنثی شدگاهی اوقات هم که از یافتن همسر ایشان ناامید میشدند نقشه قتل امام حسن عسکری را میکشیدند که همگی به حول وقوه خداوند ناکام ماند وقتی زندگینامه امام حسن عسکری رابدقت مطالعه میکنیم به موارد بسیاری از این توطئه ها برمیخوریم که به وفور در کتب سنی وشیعه ذکر شده است ومن به علت اختصارلازم نمیدانم که آنها رایکی یکی بیان کنم
معتمد عبّاسی امام را تحت مراقبت شدیدی قرار داد، به طوری که کسی جز در شرایط ویژه ای که امام با نزدیکان خود قرار گذاشته بود، امکان تماس با آن حضرت را نمی یافت و هر آنچه که از خارج به ایشان می رسید یا به خارج می دادند، از طریق مراسله بود امام دائم به یاران امید و بشارت مى داد که هیچ نقشه و مکرى نمى تواند جلو این قدرت و حکمت خداوندى را بگیرد و روزى این وعده به تحقق مى رسد.
عباسیان می خواستند با از میان برداشتن نسل پیامبر(ص)، مانع ظهور امام منتظر گردند و امام عسکری(ع) در نامه ای به همین مطلب اشاره کرده است:
«پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد، حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.»(۴۲) دشمن نیز، آنچه در توان داشت به کار گرفت ، تا این وعده بزرگ الهى ، تحقق نیابد: قابله هاى فراوانى در خانواده هاى منسوب به امام حسن (ع )، بویژه در منزل امام (ع ) گمارد، امام را بارها به زندان افکند، مامورانى را گمارد که اگر فرزندى پسرى در خانه امام دیدند، نابودش ‍ کنند و…
. اما برخلاف برنامه ریزی‌ها و پیش‌گیری‌های دقیق و پی در پی دشمنان، مقدمات ولادت امام مهدی عجل الله فرجه آماده شد و توطئه ستم گران، راه به جایی نبرد.
لازم به ذکر است که عباسیان نمیتوانستند امام عسکری (ع) را مستقیما بکشند زیرا امام عنصری مهم وشناخته شده ودارای احترام والایی در میان مردم بود وممکن بود با کشتن مستقیم او هرج ومرج ایجاد شده وپایه های حکومت عباسیان بلرزد از این رو با نقشه های پنهانی سعی در کشتن ایشان داشتند که همگی ناکام ماند برای اطلاعات بیشتر به زندگی نامه امام حسن عسکری (ع) مراجعه شود
به نمونه ای از رذالت عباسیان در این مورد توجه کنید :
امام حسن عسکرى در سال ۲۶۰ق. رحلت نمود. چون در بین مردم شایع بود که آن حضرت را فرزندى است که در پنهانى نگاهدارى شده و اوست مهدى موعود روایات، «معتمد عباسى » دستور داد خانه آن جناب را تفتیش نمایند و فرزندش را دستگیر کنند. اما از وجود فرزند اثرى ندیدند. پس گروهى از زنان قابله را ماموریت داد تا تمام کنیزان آن حضرت را معاینه کنند و اگر آبستنى در بینشان دیده شد; بازداشت نمایند. زنان قابله به یکى از کنیزان بدگمان شده مراتب را گزارش دادند. خلیفه آن کنیز را در حجره اى بازداشت نمود و «نحریر خادم » را مراقب او گردانید و تا از حملش مایوس نشد آزادش نکرد. به خانه امام حسن تنها اکتفا نکرد بلکه وقتى از دفن جنازه فارغ شد دستور داد تمام خانه هاى شهر را با کمال دقت تفتیش کنند.

فضائل حکیمه خاتون
حکیمه دختر امام جواد، خواهر امام هادى ، و عمه امام حسن عسکرى (ع) مى باشد که به دو فضیلت بس والا اختصاص یافته است :
۱ – شرف تعلیم و تربیت حضرت نرجس خاتون به امر امام هادى (ع)،
۲- افتخار حضور در مجلس تولد نور یزدان به امر امام حسن عسکرى (ع)، که قبلا ذکر گردید
از دیگر فضائل این بانوى مجلله این است که دعاى معروف به “حرز امام جواد”از طریق ایشان روایت شده است .(۴۴)یا نُورُ یا بُرْهانُ یا مُبینُ یا مُنیرُ یا رَبِّ اِکْفِنى الْشُّرُورَ وَ افاتِ الدُّهُورِ وَ اَسْئَلُکَ النَّجاهَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ

 زنان و فرزندان امام حسن عسکری 
امام حسن عسکری (ع)   یک همسر آنهم نرجس خاتون (س) میباشند ویک فرزندش امام زمان (ع) است
منبع: boghanews.ir

بانوی رکورد شکن در فضا و دریا

دکتر «کتی سالیوان» که سال ۱۹۸۴ به فضا رفته بود، با ثبت رکوردی دیگر در گینس به عنوان اولین زنی که به عمق 11 کیلومتری اقیانوس رسیده، تاریخ‌ساز شده است
 

 همه ما در کودکی به محض بستن چشم‌های‌مان، رویاهایی را که در ذهن‌مان داشتیم، جلوی چشم‌مان آمده است و دیده‌ایم. بعضی وقت‌ها خودمان را در اعماق اقیانوس تصور می‌کردیم و بار دیگر خودمان را در فضا می‌دیدیم، شاید هم چند بار در رویا به پیاده‌روی فضایی رفته‌ایم، اما چند نفرمان به این رویاهای عجیب و غریب کودکی‌مان رسیده‌ایم؟ دکتر «کتی سالیوان» یکی از افرادی است که رویاهای عجیب و غریب کودکی‌اش را نه یک بار بلکه دو بار به واقعیت تبدیل کرده است. او اولین زن جهان بود که به راهپیمایی فضایی پرداخت و اسمش را در کتاب رکوردهای گینس ثبت و ماندگار کرد، اما این پایان داستان این زن ماجراجو نبود. «سالیوان» در 68  سالگی توانست به عمق یازده کیلومتری اقیانوس(عمیق‌ترین نقطه شناخته‌شده برای انسان) برود و خودش را به آن‌جا برساند. تحقق این دو رویای متفاوت، نشان‌دهنده دو روی سکه زندگی دکتر «سالیوان» هستند. به همین بهانه و در پرونده امروز زندگی‌سلام با او که به زنی تاریخ‌ساز در عرصه دریا و فضا معروف است، بیشتر آشنا خواهید شد.

پدرش مهندس هوافضا بود و خودش عاشق اکتشاف
دکتر «کتی سالیوان» در سال ۱۹۵۱ در نیوجرسی آمریکا متولد شد و کودکی خود را در کالیفرنیا گذراند. پدر او مهندس هوافضا بود که همراه با همسرش همیشه فرزندان خود را به تفکر آزاد و مشارکت در بحث‌ها تشویق می‌کردند. برادر «سالیوان» وقتی پنج یا شش ساله بود، آرزوی خلبانی داشت. «سالیوان» هم از کودکی مجذوب نقشه‌ها و یادگیری درباره‌ نقاط جذاب‌ آن شغل شده بود. خودش در این باره گفته: «شغل فعلی هر دوی ما دستاوردی خارق‌العاده از اولین آرزوهای‌مان است.» وقتی سالیوان دختری کوچک بود، به روزنامه‌ها، مجله‌ها و گزارش‌های تلویزیونی با موضوع‌های اکتشافی علاقه‌مند شد. کودکی سالیوان همزمان با اکتشافات دریایی ژاک کوستو یکی از پیشتازان این عرصه و پروژه مرکوری بود. او درباره آن روزها هم گفته: «من این افراد قهرمان را دیدم که همه مرد بودند اما این مسئله به من حس نتوانستن نمی‌داد، من دلم می‌خواست ماجراجویی کنم.»

دانش‌آموخته علوم‌زمین و اقیانوس‌شناسی
سالیوان در دانشگاه، رشته علوم زمین را انتخاب کرد و در آن به ادامه تحصیل پرداخت. در آن‌ سال‌ها این رشته، تقریبا رشته‌ای مردانه به شمار می‌رفت اما او تصمیم‌اش را گرفته بود. سالیوان، بلندپرواز بود به همین دلیل مطالعه‌ اقیانوس‌شناسی را هم آغاز کرد. او  در سال 1973 مدرک لیسانس علوم‌زمین را از دانشگاه کالیفرنیا دریافت کرد و در سال 1978 دکترای زمین‌شناسی را از دانشگاه دالهوسی در کانادا گرفت. زمانی که دانشجوی ارشد بود، در چندین سفر اقیانوس‌شناسی(اطلس و آرام) شرکت کرد تا پاسخی برای کنجکاوی‌هایش در همین باره یافت.

اولین فضانورد زن ناسا
قبول‌شدن در ناسا و اولین راهپیمایی‌فضایی، در کارنامه این زن تاریخ‌ساز دیده می‌شود. کاترین رویاهایش را مصرانه دنبال کرد و برای افزایش دانش خود درباره زمین، برای کار در ناسا درخواست داد. سالیوان در سال 1978 توسط سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا به عنوان فضانورد انتخاب شد. این اولین باری بود که زنی می‌توانست به رتبه‌ فضانوردی دست پیدا کند. اولین پرواز فضایی او با شاتل فضایی چلنجر در ماموریت STS-41G (5 تا 13 اکتبر 1984) صورت گرفت. سالیوان و سرپرست مأموریت «دیوید لیتسما» یک پیاده‌روی فضایی سه  و نیم ساعته انجام دادند که در آن سیستمی را به کار گرفتند که نشان می‌داد ماهواره‌ها می‌توانند در مدار سوخت‌گیری کنند. خودش بعدها درباره این تجربه یعنی پیاده‌روی در فضا گفت: «مدت زمان پیاده‌روی فضایی من سه ساعت و نیم بود. این مدت زمان برای پیاده‌روی فضایی بسیار کوتاه است. وقتی زنانی را دیدم که پس از من پیاده‌روی‌های پیچیده‌تر و دشوارتری را انجام دادند، بسیار لذت می‌بردم.» البته سالیوان به یک پیاده‌روی در فضا اکتفا نکرد و در دو پرواز فضایی دیگر شرکت کرد. او در STS-31 (24 تا 29 آوریل 1990)، شاتل فضایی دیسکاوری تلسکوپ فضایی هابل را مستقر کرد و در STS-45 (24 مارس تا 2 آوریل 1992)، فرمانده محموله آزمایشگاه اتمسفر بود.

ترک ناسا و بازگشت به اقیانوس!
سالیوان در سال 1993 ناسا را ترک کرد و دانشمند ارشد اداره ملی اقیانوسی و جوی (NOAA) شد. او در سال 1996 به عنوان رئیس و مدیر اجرایی مرکز علم‌و‌صنعت، یک موزه علم در کلمبوس اوهایو منصوب شد. او در کتابی به نام Handprints on Hubble: An Astronaut’s Story of Invention  که در سال 2019 از تجربیاتش منتشر کرده، نوشته است: «این تجربیات که من در زندگی کسب و مشاهده کردم، خارق‌العاده هستند. من می‌خواهم به دختران جوان ثابت کنم که می‌توانند به چنین مراحلی راه پیدا کنند. این راه قطعا بدون چالش نخواهد بود، گاهی مجبور به عقب‌نشینی هستید اما باید مقاومت کنید و دوام بیاورید. گاهی هم باید بجنگید.»

سفر ماجراجویانه به عمق 11 کیلومتری اقیانوس
چلنجر دیپ، عمیق‌ترین فرورفتگی در میان بسیاری از فرورفتگی‌های بستر دریاست که در سراسر جهان وجود دارد. عمق چلنجر دیپ که بخشی از چاه ماریاناست به 11 کیلومتر می‌رسد. این بخش در ۳۲۱ کیلومتری جنوب غرب گوام در اقیانوس آرام قرار دارد. در سال 2020 بود که «ویکتور وسکوو»، سرمایه‌گذار و افسر دریایی سابق که در طول سال‌ها فعالیت خودش میلیون‌ها دلار صرف فناوری زیردریایی کرده، از سالیوان برای آخرین ماجراجویی‌اش دعوت کرد. وسکوو از طریق ایمیلی، سالیوان را به ماجراجویی دعوت کرد زیرا تصور می‌کرد زمان آن رسیده است تا یک زن به عمیق‌ترین نقطه‌ شناخته‌شده اقیانوس برود. سالیوان که انگار تمام عمرش منتظر چنین دعوتی بود، پس از بررسی سوابق وسکوو با کمال میل این دعوت را پذیرفت. او روز یک شنبه 10 ژوئن 2020 با یک زیردریایی دو نفره، به عمق ۱۰۹۰۰ متری اقیانوس رفت و به این ترتیب هشتمین نفر و اولین زنی بود که به عمیق‌ترین نقطه شناخته شده از بستر اقیانوس دست یافت.


جزئیات این سفر عمیق در اقیانوس
سالیوان بعد از این تجربه ترسناک و البته ماجراجویانه در حساب توئیتری خود، این خصوصیات را برای چلنجر دیپ نوشته است: «برای رفتن به اعماق و بالا آمدن تقریبا چهار تا پنج ساعت زمان لازم است. عمق: ۱۰۹۲۵ متر. این جا ماهی وجود ندارد. دمای داخل زیردریایی به منفی ۵ درجه‌ سانتی‌گراد می‌رسد. فشار بسیار بالاست و تقریبا ۱۱۲ هزار مگاپاسکال است.» این سفر که همراه با ویکتو وسکوو، کاوشگری که بودجه این ماموریت را تامین کرده بود، انجام شد، حدود یک ساعت و نیم طول کشید و آن‌ها نزدیک به هفت مایل در یک گودال در ماریانا که در حدود 200 مایلی جنوب غربی گوام است، پایین رفتند. هدف این ماموریت تحقیقی در اعماق اقیانوس بود که بعد از انجام تصویربرداری‌های مربوط به آن، چهارساعت زمان برای بازگشت به کشتی صرف کردند تا با دانشمندان مستقر در ایستگاه فضایی بین‌المللی تماس داشته باشند. یک گروه از متخصصان که وظیفه سازمان دهی گروه‌های اعزامی را برعهده دارد، تماسی را بین ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) و زیردریایی در چلنجر دیپ برقرار کرد و به این ترتیب اولین تماس بین دوردست‌ترین نقاط اکتشاف‌شده‌ انسان برقرار شد. سالیوان این ماموریت خود را اتفاقی فوق‌العاده نامید که ممکن است یک بار در زندگی هر کسی رخ دهد.

ماجراجویی‌های سالیوان71 ساله ادامه دارد؟
حالا این زن اعجوبه و تاریخ‌ساز در فضا و دریا، 71 سالگی را هم رد کرده است. دکتر سالیوان چند وقت پیش در پاسخ به خبرنگار نیویورک‌تایمز که آیا قصد انجام ماجراجویی دیگری را دارد؟، گفته: «معتقدم اکتشافات می‌توانند شکل‌های مختلفی به خود بگیرند. اکتشافات محدود به حضور فیزیکی در میانه اقیانوس آرام یا مدار زمین نیست؛ بلکه ابعاد زیادی دارد. تا زمانی که من را در تابوت بگذارند به اکتشافات خود ادامه خواهم داد و در تلاش برای ثبت دستاوردهای دیگری به نفع بشر خواهم بود.»

منابع این پرونده: nytimes.com، britannica.com، kathysullivanastronaut.com، nasa.gov

وقتی مسافران می‌فهمند کاپیتان پرواز یک زن است!

روزنامه ایران/ در هواپیما بسته می‌شود و ۱۶۰ مسافر منتظر اعلام شرایط پرواز از سوی خلبان می‌مانند: «مسافران عزیز سلام. کاپیتان کریمی هستم خلبان پرواز شماره ۶۲۶۴. همراه با گروه پروازی به شما خوش آمد می‌گوییم. ان‌شاءالله تا دقایقی دیگر فرودگاه مهرآباد تهران را به مقصد فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد ترک خواهیم کرد…»با شنیدن صدای خلبان همه با تعجب به هم نگاه می‌کنند.
یکی از زنان با صدای بلند می‌گوید: «خلبان پرواز یک خانم است، چه افتخاری از این بالاتر. همه به افتخار خانم خلبان کف بزنید.» موجی از شادی و شعف هواپیما را فرا می‌گیرد و چند نفری از سرمیهماندار می‌خواهند بعد از فرود اجازه بدهند با خلبان عکس بگیرند و به او تبریک بگویند. «این پرواز با پروازهای قبلی فرق دارد. سفر به مشهد برای‌مان خاطره شد.»

این را بانوی سالخورده‌ای به یکی از میهمانداران می‌گوید و از او می‌خواهد بعد از فرود حتماً به کابین خلبان برود تا خانم خلبان را از نزدیک ببیند. بعد از فرود و باز شدن در هواپیما، تعدادی از مسافران منتظر می‌مانند تا خلبان را در کاکپیت (اتاقک خلبان) ببینند. چند دقیقه بعد خلبان ملیکا کریمی به جمع مسافران اضافه می‌شود. چند نفری با او عکس می‌گیرند و چند زن میانسال او را در آغوش می‌کشند.

حس غرور در چشمان آنها موج می‌زند. می‌گویند شنیده بودیم زن خلبان هم داریم ولی باور نمی‌کردیم. امروز خیلی خوشحالیم!
از کودکی رؤیای فضانوردی و سفر به ماه داشت و مثل خیلی از کودکان و نوجوانان می‌خواست اولین مسافر کهکشان باشد و در سازمان فضایی فعالیت کند. مسیر زندگی این خلبان ۳۸ ساله با ۳ هزار و ۵۰۰ ساعت پرواز از رؤیای فضا به واقعیت کابین خلبانی کشیده شد.

حالا او یکی از زنان موفق و یکی از چند بانوی خلبان ایران است که از سال گذشته به عنوان خلبان اول در یکی از ایرلاین‌ها مشغول به کار است.

می‌گوید شوق و تحسین مردم بعد از اینکه متوجه می‌شوند یک زن خلبان هواپیما است دلگرمی خاصی به من می‌دهد: «از نوجوانی علاقه زیادی به فضانوردی داشتم و نجوم را دنبال می‌کردم. در رصدخانه زعفرانیه عضو شدم و نجوم خواندم. رؤیای من فضانورد شدن و استخدام در ناسا بود. شاید باور نکنید اما از کودکی علاقه‌ای به خلبانی نداشتم تا اینکه در رشته فیزیک دانشگاه خواجه نصیر قبول شدم. سال ۸۶ ترم ششم دانشگاه بودم که به‌رغم مخالفت‌های شدید خانواده، آموزش خلبانی را شروع کردم و سال ۸۹ فارغ‌التحصیل شدم. همه مدارک لازم برای استخدام در ایرلاین را داشتم ولی چند سال طول کشید تا اینکه سال۹۴ همه موانع و سختگیری‌ها را پشت سرگذاشتم و استخدام شدم. تا سال گذشته خلبان دوم بودم و خیلی تلاش کردم ارتقا پیدا کنم اما برخی سختگیری‌ها باعث شد رسیدن به جایگاه خلبان اولی ۶ سال زمان ببرد. از سال گذشته به عنوان خلبان اول در هواپیمایی مشغول به کار هستم. البته در شرکت ما تعمیرکار و مهندس پرواز خانم هم کار می‌کنند. سال ۸۶ در دوره آموزشی با همسرم آشنا شدم و ازدواج کردم. ارشد بود و زودتر از من به عنوان خلبان استخدام شد.»
کریمی می‌گوید وقتی کمک‌خلبان هستی اگر مشکلی در پرواز پیش بیاید، به سمت چپ یعنی خلبان نگاه می‌کنی و خیالت راحت است اوضاع را روبه‌راه می‌کند، اما وقتی خلبان اول هستی، باید مسئولیت همه چیز را بپذیری، چون سمت چپ پنجره است.

او مدارک خلبانی‌اش را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «در اولین پرواز وقتی کمک‌خلبان بودم یاد جمله استادم افتادم که می‌گفت وقتی خلبان اول شوی همه مسئولیت‌ها با تو است و باید بتوانی در شرایط سخت بهترین تصمیم را بگیری. برای رسیدن به این جایگاه سختی‌ها و مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشتم و به همین دلیل روحیه‌ام قوی‌تر شده. به نظر من زنان ایرانی استحقاق رسیدن به بالاترین مدارج علمی و شغلی را دارند. روزی که آخرین پرواز آموزشی را انجام دادم گرید [پایه] من سه خط بود و سمت چپ نشستم. بعد از پرواز معلمم برگه قبولی‌ام را امضا کرد و زمانی که از هواپیما خارج می‌شدم همسرم و مهندس پرواز با دسته‌گل به استقبالم آمدند. آن روز کاپیتان اول شدم و گریدم چهار خط شد.»
پرواز مشهد به نجف یکی از پروازهای خاطره‌انگیز ملیکا است. وقتی هواپیما در فرودگاه نجف به زمین نشست تعداد زیادی از زائران منتظر دیدن او بودند.

می‌خواستند به کارکنان هواپیمایی عراق نشان بدهند خلبان این پرواز یک بانوست: «همه اعضای یک کاروان بودند که برای زیارت به عراق آمده بودند. سرمیهماندار بعد از فرود هواپیما اطلاع داد مسافران پرواز وقتی متوجه شدند شما خلبان هستید کف زدند و برای سلامتی‌تان صلوات فرستادند. الان هم منتظرند و می‌خواهند با شما عکس بگیرند. برخوردشان جالب بود. زنان سالخورده مثل دخترشان با من رفتار می‌کردند. یکی از آنها دست‌هایش را بالا برده بود و برایم دعا می‌کرد. چند نفر از خانم‌ها عکس یادگاری گرفتند و می‌خواستند در پرواز برگشت هم خلبان آنها باشم. گاهی اوقات مسافران زمان سوار شدن از پنجره کابین مرا می‌بینند و دست تکان می‌دهند. برخی از آنها می‌پرسند مدیریت کابین هواپیما سخت‌تر است یا مدیریت زندگی؟ البته به نظر من مدیریت زندگی سخت‌تر است.»
صحبت به چاله‌های هوایی می‌کشد و خطراتی که خلبان با آنها مواجه است. کاپیتان کریمی به چاله چوله‌های خیابان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «رانندگی در خیابان‌های تهران سخت‌تر است چون پر از چاله و دست‌انداز است. مطمئن باشید چاله‌های هوایی کمتر از دست‌اندازهای خیابان‌های شهر است. خلبانی در عین اینکه جذاب است سختی‌های خودش را هم دارد. ساعت کار مشخصی نداری و نمی‌توانی در زندگی روزمره‌ نظم برقرار کنی. اگر ساعت ۸ صبح به کیش پرواز کنی نمی‌توانی مطمئن ‌باشی برای شام تهران هستی و می‌توانی به میهمانی بروی یا نه. ممکن است هزار و یک اتفاق غیرقابل پیش‌بینی بیفتد و سر از شیراز در بیاوری. علاوه بر این دائم ساعت خواب و خوراک‌ عوض می‌شود و این کلافه‌کننده است.»
کریمی می‌گوید خیلی از دختران جوان از من درباره خلبانی می‌پرسند.

خلبان شدن شرایط خاصی دارد. یکی از آنها داشتن شرایط قد و وزن و کنترل سلامت و پزشکی است که هر سال باید تکرار ‌شود: «قد و وزن و بی‌ام‌آی بدن کنترل می‌شود. خلبان‌ها نباید دندان خراب داشته باشند چون ممکن است در پرواز دندان درد بگیرند و تمرکزشان را از دست بدهند. حتی غذای خلبان و کمک‌خلبان هم متفاوت است. برای اینکه اگر یکی از غذاها مسموم بود و یکی از خلبان‌ها دچار مشکل شد آن یکی هم مسموم نشود. هیچ خلبانی نمی‌تواند غذایی به جز غذای کترینگ هواپیما بخورد.»
کاپیتان کریمی درباره اتفاق‌هایی که در طول پرواز با آن مواجه می‌شود و همین‌طور به دقت بالای خلبان در زمان تیک‌آف و لندینگ اشاره می‌کند و می‌گوید: «مسیرهای پرواز از قبل برای ما مشخص می‌شود و باید در همان مسیر پرواز کنیم. زمان لندینگ (فرود) اگر فرودگاه شلوغ باشد ممکن است به دلایل کم شدن فاصله بین پروازها برج مراقبت به یک هواپیما اجازه لندینگ ندهد که باید دوباره اوج بگیرد. لندینگ و تیک‌آف مثل بقیه موارد خیلی مهم هستند و با وجود اینکه همه سیستم‌های پرواز خودکارند اما خیلی از خلبان‌ها لندینگ و تیک‌آف را دستی انجام می‌دهند. یکی از خطرات احتمالی زمان فرود پدیده‌های آب و هوایی هستند که یکی از آنها قیچی باد یا تغییر ناگهانی سمت و سو و شدت باد است. یک ماه قبل وقتی از مشهد به اصفهان پرواز می‌کردیم شرایط آب و هوایی در تهران و چند شهر طوفانی بود. زمان فرود، دستگاه آلارم داد و من از لندینگ انصراف دادم و دوباره اوج گرفتم. خوشبختانه بعد از چند دقیقه هواپیما را به سلامت به زمین نشاندم. البته این اتفاق‌ها طبیعی است و ما برای همه این لحظات آموزش دیده‌ایم. یک بار هم در پرواز اهواز به تهران یکی از بیمارانی که باید در تهران پیوند می‌شد مسافر پرواز ما بود. خوشبختانه بموقع رسید و عمل پیوند با موفقیت انجام شد. در دنیای خلبانی کسانی که همه مراحل پروازی را طبق دستورالعمل رعایت می‌کنند حرفه‌ای‌تر هستند. اولین اولویت ایمنی، رفاه مسافر و بعد اقتصاد است.»
کریمی آسمان شهرها را در شب این‌گونه توصیف می‌کند: «شب آسمان شهرها از بالای ابرها دیدنی است. شب‌های تهران خیلی قشنگ است. نقاط درخشانی که سوسو می‌زنند، چشم‌نواز است. اما وقتی هوا آلوده و سرد باشد، دماوند تا کمر سیاه می‌شود و یک‌لایه غبار چرک روی تهران را می‌پوشاند. آن لحظه دلم می‌گیرد.»

بزرگداشت برای اولین عکاس زن دفاع مقدس

آئین بزرگداشت مریم کاظم‌زاده اولین عکاس زن دفاع مقدس شامگاه چهارشنبه ۱۱ خردادماه در بنیاد فرهنگی روایت فتح برگزار شد.

آئین بزرگداشت مریم کاظم‌زاده هنرمند عکاس و اولین عکاس زن دفاع مقدس با حضور همسر و دختران آن مرحوم، همکاران و هم رزمان مرحوم کاظم زاده و عکاسان پیشکسوت انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس شامگاه چهارشنبه ۱۱ خردادماه در بنیاد فرهنگی روایت فتح برگزار شد.

در این مراسم، سیدعباس میرهاشمی، علی فریدونی، شهریار خوانساری، محمدحسین حیدری، سعید صادقی، مینو بدیعی، علیرضا عابدی، ساسان مویدی، حسین بهرامی، حسن قائدی، سعید فلاح فر، امیرعلی جوادیان، حمید فروتن، مهدی قاسمی، خانواده جانباز مجتبی شاکری و جمعی دیگر از هنرمندان حضور داشتند.

بزرگداشت مریم کاظم‌زاده اولین عکاس زن دفاع مقدس برگزار شد

فرزند مرحوم مریم کاظم زاده

مریم کاظم‌زاده اولین عکاس زن جنگ بود که مهر سال ۵۹ به مناطق جنگی رفت و خاطرات بسیاری از حضور رزمندگان و فرماندهان در مناطق جنگی ثبت کرد. حضور این هنرمند عکاس در کردستان و همراهی با شهید مصطفی چمران، عکس‌های زیادی از آن دوران به یادگار گذاشته است که بخشی از آن‌ها در کتاب «عکاسان جنگ» توسط بنیاد فرهنگی روایت فتح به چاپ رسیده است.

کاظم‌زاده که در ابتدای جنگ تحمیلی همسر شهید اصغر وصالی بود، در ۶۶ سالگی بر اثر ابتلاء به سرطان درگذشت.