وقتی که باید فرزندتان را تحسین کنید 

اگر نوپایی در خانه دارید که می‌خواهید مسواک زدن را به او یاد بدهید از کاربرد عباراتِ تحسین‌کننده دریغ نکنید. هیچ ایرادی ندارد که آن‌ها را با بارانی از عباراتِ تشویق‌کننده سیراب کنید. اما به خاطر داشته باشید اگر خودتان برای آن‌ها مسواک می‌زنید، این عبارات هیچ اثری نخواهند داشت. 
وقتی نوبت به تحسین فرزندان می‌رسد، والدین باید بدانند که مرز بسیار باریکی بین تعریف مضر و سالم وجود دارد.

 جولیا لئونارد، استادیار روان‌شناسی در دانشگاه ییل، می‌گوید: «برای آنکه ذهنیت رشد را در فرزندان نهادینه کنیم باید به جای تحسین‌هایی که شخص-محور هستند و برای مثال شاملِ عباراتی نظیرِ «آفرین»، «تو هنرمندی!» می‌شوند؛ تحسین‌های فرایند-محور ابراز کنیم که برای مثال شاملِ عباراتی نظیرِ «آفرین که تلاشت را می‌کنی!» یا «می‌بینم که چقدر برای این کار زحمت می‌کشی و تلاش می‌کنی!» می‌شود.

او می‌گوید: «تحقیقات نشان می‌دهند که تعریف‌هایی که ماهیتِ شخص-محور دارند، می‌توانند نتیجه معکوس بدهند، زیرا پیام اشتباهی را به کودک ارسال می‌کنند و «به او می‌گویند که صاحب توانایی‌های ذاتی است»، این ممکن است باعث شود که انعطاف‌پذیری کودک کاهش پیدا کند و برای رشد بیش‌تر دست به کار‌های جدید و حتی خرابکاری‌هایی که منجر به رشد می‌شوند، نزند.»

لئونارد توضیح می‌دهد، اما وقتی نوبت به موضوعاتی مثل رعایت بهداشت دهان و دندان می‌رسد، تعاریفِ شخص-محور و استفاده از عباراتی مثلِ «آفرین» یا «کارت عالی بود!» نتیجه بسیار بهتری در مقایسه با کاربردِ دستورالعمل‌های خسته‌کننده می‌دهد. برطبق مطالعه‌ای که لئونارد و تیم تحقیقاتی‌اش انجام داده‌اند در مواقعی که کودکِ شما با موفقیت دندان‌هایش را مسواک می‌زند، بهترین عباراتی که می‌توانید استفاده کنید همان «آفرین» و نظیر آن است.

لئورنارد می‌گوید: «تحقیق ما نشان می‌دهد که تحسین کردنِ کودک یکی از ویژگی‌های مثبتِ فرزندپروری است که می‌تواند باعثِ نهادینه شدنِ عادت‌های سالم در کودکان شود.»

آن‌ها ۸۱ کودکِ سه‌ساله را که تازه مسواک زدن را یاد گرفته بودند مطالعه کردند. از والدین این کودکان درخواست شد که به مدت ۱۶ شب از مسواک زدنِ فرزندان‌شان فیلم بگیرند. فیلم گرفتن باید به این ترتیب انجام می‌شد که والدین از لحظه دادنِ مسواک به دستِ فرزندان‌شان دکمه ضبط را فشار می‌دادند و بعد از پس گرفتنِ مسواک دکمه قطع کردنِ ضبط را فشار می‌دادند.

این به محققان امکان می‌داد تا تمامی عباراتِ تحسین‌کننده‌ای را که احتمالاً والدین در قبالِ کودکان‌شان استفاده می‌کردند ثبت کنند. والدین عباراتِ متفاوتی را در قبالِ فرزندان‌شان استفاده کرده بودند که شاملِ «آفرین»، «کارت عالی بود» و البته توصیه‌ها و دستورالعمل‌هایی نظیرِ «پشتِ دندان‌هایت را هم مسواک کن!» و «هنوز تمام نشده، خوب دندان‌هاتو تمیز کن!» می‌شدند.

محققان می‌گویند برخی از والدین از روش‌های خلاقانه‌تری برای ترغیب فرزندان‌شان به مسواک زدن استفاده می‌کردند و برای مثال در حینِ مسواک زدن آواز می‌خواندند یا در نقشِ شخصیت‌هایی ظاهر می‌شدند تا کودکان را تشویق کنند.

از والدین خواسته شد که بعد از هر ویدیو، به حسِ کودک (از به‌شدت بد تا به‌شدت خوب) امتیاز بدهند و سطح استرسِ خودشان را در هر شب تعیین کنند. این امتیاز‌ها در یک طیف از ۰ (خیلی سبک و راحت) تا ۱۰ (می‌خواستم همه دندان‌هایش را بکنم) قرار می‌گرفت.

نتایج چه بود؟ میزان موفقیتِ کودکان در مسواک زدنِ دندان‌ها ربطِ مستقیمی با تحسین‌های والدین داشت. این مطالعه دریافت آن شب‌هایی که والدین به جای استفاده از عباراتِ تعلیمی و دستوری، از عباراتِ تحسین‌کننده مثل «آفرین»، استفاده کرده بودند، کودکان مدت طولانی‌تری مسواک زده بودند.

نویسنده این مطالعه، آلیسون مک‌کی، استادیار روان‌شناسی در دانشگاه پنسیلوانیا، گفت: «کار تحقیقاتی ما نخستین تحقیق در نوع خود است که نشان می‌دهد نوساناتی که والدین در تحسین‌ها و تعریف‌های خودشان ابراز می‌کنند ربطِ مستقیمی با نوساناتی دارد که کودکان در کوشش‌شان بروز می‌دهند.»

لئونارد تأکید می‌کند که این تحقیق رابطه علی و معلولی را نشان نمی‌دهد و فقط یک رابطه همبستگی است. او می‌گوید: «ما نمی‌دانیم که دقیقاً کدام عبارتِ تحسین‌کننده باعث شده است که کودک مدتِ طولانی‌تری مسواک بزند. فقط می‌دانیم که این عبارات با طولانی‌تر شدنِ مسواک زدنِ کودکان مرتبط بوده است.»

محققان می‌گویند تحقیقات بیش‌تری نیاز است تا مشخص شود که آیا یافته‌های این پژوهش در مورد سایر وظایف و کار‌هایی که به کوششِ کودک نیاز دارد، قابل تعمیم است، یا خیر.

تاآن‌زمان یک توصیه برای والدین آن است که اگر نوپایی در خانه دارید که می‌خواهید مسواک زدن را به او یاد بدهید از کاربرد عباراتِ تحسین‌کننده دریغ نکنید. هیچ ایرادی ندارد که آن‌ها را با بارانی از عباراتِ تشویق‌کننده سیراب کنید. اما به خاطر داشته باشید اگر خودتان برای آن‌ها مسواک می‌زنید، این عبارات هیچ اثری نخواهند داشت.

به روایت تک‌فرزندها؛ این حسرت‌ها کوچک‌اند، اما ماندگارند

نمی‌دانم تا حالا پیش آمده که در کارتان گره بیفتد و دنبال یکی باشید که از او کمک بگیرید. وقتی در بالا و پایین روزگار کم می‌آورید. وقتی حساب و کتاب تان به هم می‌ریزد و دخل‌تان با خرج‌تان نمی‌سازد. کسی بوده که پشت‌تان به او گرم باشد؟! اگر بوده که خوش بحالتان!
یکی از دخترهای فامیل همیشه من را «خواهر» صدا می‌کرد. تک‌فرزند بود و هر بار که کنار خواهرهایم می‌نشستم یک جور خاصی نگاهم می‌کرد. انگار دلش می‌خواست بداند خواهر داشتن چه مزه‌ای دارد؟! شاید برای همین بود که وقتی خیلی کوچک بودیم از من پرسید:«تو خواهرمن می‌شوی؟!» از آن روز به بعد همیشه بچه‌های تک‌فرزند مرا به یاد خواهرخوانده ام  می‌اندازند. فکر می‌کنم تک‌فرزندها بهتر از هرکسی می‌توانند از آسیب‌های تنهایی بگویند.

دغدغه‌ام را در فضای مجازی به اشتراک می‌گذارم تا  آنها که شرایط مشابه‌ای مثل خواهرخوانده «تک فرزند» من دارند  حرف‌ها و  ناگفته‌هایشان  را  از حسرت‌ها و شاید امتیازهایشان از تک فرزندی را به اشتراک بگذارند.در این گزارش گزیده‌ای از این روایت‌ها را می‌خوانید. 

این حسرت‌ها خیلی کوچک‌اند اما…

«قول می‌دهید نخندید؟»مکالمه‌مان اینطور آغاز می‌شود. می‌پرسم برای چه باید بخندم؟ می‌نویسد:« آخه این حسرت‌ها خیلی کوچک‌اند اما برای من همیشگی بودند.»  وقتی مطمئن می‌شود قرار نیست کسی به حسرت‌هایش بخندد می‌گوید:« بچه که بودم بیشتر اوقات بهانه می‌گرفتم و گریه می‌کردم. در اتاقم تنها می‌نشستم و به این فکر می‌کردم چرا نباید مثل سارا همکلاسی‌دوران دبستانم، یک خواهر داشته باشم که با او حرف بزنم؟! باهم تکالیف مدرسه را بنویسیم و بعد برویم توی کوچه بازی کنیم؟! دلم می‌خواست مثل سارا درِگوش خواهرم یواشکی رازهایم را بگویم یا اگر اتفاقی افتاد باخواهرم حلش کنم و  مجبور نباشم حتما به مامان بگویم! مامان نمی‌دانست من خیلی حرف ها را نمی‌توانم به او بزنم یا اینکه نمی‌تواند هم‌بازی خوبی برای خیلی از بازی های من باشد. اینکه سارا تعریف می‌کرد شب‌ها یواشکی با خواهرش توی اتاق‌ خوراکی می‌خورند و ریز‌ ریز می‌خندند که مادر و پدرش نفهمند یا گاهی که مادرشان خواب است باهم آب بازی می‌کنند. برای من خیلی قشنگ و دست‌نیافتنی بود. هر چه بزرگ‌‌تر شدم این حسرت ها هم بزرگ‌تر شد.»

 

وقتی زبان باز کردند به من بگویند عمو!

تازه ازدواج کرده این را از صفحه مجازی‌اش متوجه می‌شوم. می‌پرسد من خودم خواهر و برادر دارم. می‌توانم از مشکلات همسرم بگویم؟!جواب می‌دهم چرا که نه! می‌نویسد :«روزی که عروسی کردیم. همسرم یک ناراحتی عمیق در ذهن و قلبش بود. این را قبل از اینکه بگوید هم احساس می‌کردم. همیشه وقتی می‌آمد خانه‌ما از این که بچه‌های خواهرم را می‌دید ذوق می‌کرد و می‌گفت:«خوش بحالت حانیه! من هیچ‌وقت عمو یا دایی نمی‌شوم.» می‌گفتم:«فرقی ندارد سینا جان عموی این فسقلی‌ها باش.» می‌خندید و می‌گفت:«فرق که دارد؛ اما باشد. به شرطی که یادشان بدهی وقتی زبان باز کردند به من بگویند عمو!»  روز عروسی‌مان بیش‌تر از همیشه جای خالی برادر و خواهر های نداشته‌اش را حس می‌کرد. می‌گفت اگر بودند حسابی کمکش می‌کردند و هوایش را داشتند.»

زندگی تک‌فرزندی سخت است!

پیام یکی از مخاطبان را که می‌بینم اینطور نوشته:«از وقتی یادم می‌آید کلاس های مختلف ثبت‌نام می‌شدم. هر روز یک برنامه جدید. مادرم اسم این را گذاشته بود تربیت درست! تا حدی‌اش را موافق بودم اما از یک جایی به بعد کلافه شدم. اصلا نمی‌دانستم چرا باید پایه چهار ابتدایی با اینکه درسم خوب بود. کلاس تقویتی شرکت می‌کردم و آزمون می‌دادم! بعدش هم با تنی که از خستگی توان راه رفتن هم نداشت باید راهی کلاس‌های آزاد و غیر درسی می‌شدم. مادربزرگم می‌گفت اگر خواهر و برادر داشتم حساسیت مادر نسبت به من خیلی کمتر می‌شد و لااقل می‌توانستم بهتر زندگی کنم. راست می‌گفت. انگار مادر و پدرم برای تربیت من وسواس گرفته بودند. دلشان می‌خواست هر چه هنر در دنیا هست را یاد بگیرم! وقتی همسرم به خواستگاری آمد شرط گذاشتم که حتما چند فرزند داشته باشیم! شاید در نگاه بقیه، تک‌فرزندها خیلی‌خوشبخت و همه‌چیز تمام باشند اما زندگی تک‌فرزندی سخت است دلم نمی‌خواهد فرزندم هم تجربه‌اش کند.» 

 

فکر کنید هم‌بازی یک دختر بچه بشود مادربزرگش!

18سالش است و می‌گوید دارد روزهای آخر تک‌فرزندی‌اش را می‌گذراند. چند روز دیگر برادرش به دنیا می‌آید و او هم بلاخره طعم برادر داشتن را احساس می‌کند. برای لحظه به لحظه کودکی برادرش برنامه دارد. دلش می‌خواهد به تلافی کودکی‌های خودش همیشه کنار او باشد. می‌گوید :«فکر کنید هم‌بازی یک دختر بچه بشود مادربزرگش! البته در اینکه مادربزرگ‌ها بوی بهشت می‌دهند و مزه آبنبات‌ های هل‌دار هیچ شکی نیست. مادر و پدر من هر دو شاغل بودند و من از دو سالگی به بعد صبح تا عصر را خانه مادر‌بزرگ می‌ماندم. تا یکی دو ساعت اول همه چیز خوب بود. مادربزرگم برایم شعر می‌خواند. قربان قد‌و بالایم می‌رفت برایم از گذشته می‌گفت. موهای عروسک‌هایم را شانه می‌زد و باهم خاله‌بازی می‌کردیم اما یکم که می‌گذشت خسته می‌شد. آن وقت من می‌ماندم و کلی انرژی تخلیه نشده. خسته می‌شدم از بس به تلویزیون نگاه می‌کردم. به مادرم هم که زنگ می‌زدم می‌گفت: «تمرین های کلاس زبانت را انجام بده! انیمشن های جدیدی که برایت خریدم را ببین؛ تا ما برگردیم.» وقتی برمی‌گشت هم آنقدر کار نکرده و خستگی به تن مانده داشت که وقتی برای من نمی‌ماند. درکش می‌کردم. اما دلم می‌خواست بفهمد بچه‌های مهدکودک، دوست‌های مدرسه و رفیق صمیمی‌های دبیرستان برای من جای خواهر و برادر را نمی‌گیرد. حالا به اصرارهای من برادرم چند روز دیگر به دنیا می‌آید. به خودم قول دادم نگذارم هیچ‌وقت احساس تنهایی کند.»

 

کاش بچه هایم معنی خاله داشتن را حس می‌کردند

 «من بلد نیستم قشنگ بنویسم اما شما خودتان اصلاحش کنید». قبل از اینکه برایش بنویسم موردی ندارد. شما بنویس و خیالت راحت باشد که اگر مشکل نگارشی داشت اصلاح می‌شود برایم متن بلندبالایی ارسال می‌کند. «اوایل فکر می‌کردم اینکه من تک‌فرزندم خیلی کلاس دارد و دلیل بزرگی به حساب می‌آید برای فخر فروشی به بچه های فامیل! البته این که کلاس دارد را از حرف‌های مادرم شنیده بودم. خودم که نمی‌فهمیدم این چیزها یعنی چی! هر وقت مادربزرگم نصیحتش می‌کرد که باز بچه‌دار شود. می‌گفت:« به جای اینکه چندتا بچه داشته باشم یکی را درست تربیت می‌کنم! چیه بچه زیاد؟ اصلا هم کلاس ندارد و مایه ‌آبروریزی است!»  آن‌زمان هر خانواده حداقل 3 بچه داشت و من در تمام فامیل تک‌فرزند بودم. یادم می‌آید این حرف مادرم را یک بار به بچه‌های هم‌بازی‌ام گفتم. وقتی داشتیم گل یا پوچ بازی می‌کردیم. یکی از دختر‌های فامیل که هم‌سن و سال خودم بود و دو برادر داشت پرسید:« لیلا تو چرا مثل من داداش نداری؟»  مثل مادر پشت چشم نازک کردم و گفتم:« چون شما مایه آبروریزی هستید.» 7 سالم بود و اصلا نمی‌فهمیدم معنی این کلمه چیست. حالا خودم مادر شده‌ام و برعکس آن موقع ها اصلا به تک‌فرزند بودنم نمی‌نازم! وقتی بچه‌هایم بهانه می‌گیرند و دلشان می‌خواهد مهمانی بروند و با بچه‌های هم‌سن خودشان برویم گردش آرزو می‌کنم کاش خواهر یا برادری بود که معنی خاله یا دایی داشتن را حس می‌کردند!»

غرق رفاه بود اما!

 مادر چند فرزند است و خاطره جالبی از تک‌فرزندها دارد:« تک‌فرزند بود. پدر و مادر اعتقاد داشتند همین یکی را در این اوضاع اقتصادی بزرگ کنیم هنر کرده‌ایم. اتاق مستقل داشت، تلویزیون جدا، کلی اسباب بازی که بچه های من شاید بعضی‌هایش را اصلا ندیده بودند. همیشه لباس های شیک و مرتب به تن داشت و تبلت مخصوص خودش همراهش بود. از دید ما بزرگترها شاید هیچ‌چیز کم نداشت و غرق رفاه بود اما… نمی‌دانم چرا اگر ولش می‌کردی دلش می‌خواست هر روز با بچه‌های من تماس تصویری بگیرد و حرف بزند. گاهی که به منزل ما می‌آمدند. سر از پا نمی‌شناخت. گویا دنیا را به او داده بودی. بچه‌ها که از بازی خسته می‌شدند. ناراحت می‌شد. بعد بچه‌ها در گوش هم می‌گفتند:«همین امروز مهمان ما است فردا دوباره تنها می‌شود.» با تمام خستگی‌شان بلند می‌شدند و دوباره بازی از سر گرفته می‌شد. آخرشب هم با گریه به خانه برمی‌گشت.»

 

هر وقت کم ‌آوردم به خودم تکیه کردم

قبل از سلام برایم می‌نویسد« همین امروز مشکلی برایم پیش‌آمد و کسی را نداشتم که کمکم کند!» از حرف هایش می‌فهمم که یک آقای حدودا 30 ساله است. به قول خودش این حرف‌ها را تا بحال به کسی نزده و اگر اتفاقی که امروز برایش افتاد پیش نمی‌آمد. هیچ‌وقت دیگر هم نمی‌گفت. می‌گوید:« نمی‌دانم تا حالا پیش آمده که در کارتان گره بیفتد و دنبال یکی باشید که از او کمک بگیرید. وقتی در بالا و پایین روزگار کم می‌آورید. وقتی حساب و کتاب تان به هم می‌ریزد و دخل‌تان با خرج‌تان نمی‌سازد. کسی بوده که پشت‌تان به او گرم باشد؟! اگر بوده که خوش بحالتان! مادر و پدرم که فوت شدند. دیگر کسی را نداشتم. خودم بودم و خودم! هر وقت کم ‌آوردم به خودم تکیه کردم و این مرا زود پیر کرد. پیری موهایم از سنم سبقت گرفته‌ و زودتر رو به سفیدی رفته‌اند. دلم می‌خواست مثل همه سریال‌ها وقتی حال و روزم خوش نیست. مستقیم بروم خانه خواهرم. برایم چای بریزد و حرف بزند. آن‌قدر که حالم را خوب کند. بعد غذای مورد علاقه‌ام را درست کند و ناز برادرش را بخرد. یا وقتی کم‌آوردم زنگ بزنم به برادرم و بگویم به کمکش نیاز دارم اما…این‌ها حسرت‌های دل من است. حسرتی که شاید دیگران به آن بخندند.»

بیشتر آدم های بی ادب، متولد چه ماهی هستن؟

همین ابتدای امر برای جلوگیری از هر نوع سوء تفاهم بگوییم که همه افرادی که متولدین این ماهها هستند، افراد بی ملاحظه و بی ادبی نیستند بلکه تعداد کمی از آنها به دلیل ملاحظه نکردن اطرافیان خود گاهی صحبتی می کنند که بی ادبی تلقی می شود پس حتما قرار نیست اگر متولد هر کدام از این ماهها باشید، فرد بی ادبی تلقی شوید. از طرف دیگر همیشه در مطالب مشابه و سری مشخصات جالب متولدین ماهها گفته ایم که این نکات بیشتر جنبه سرگرمی دارند.

بهمن
بهمن ماهی ها افراد خیلی خلاق و نوآوری هستند. به حقوق بشر خیلی زیاد توجه می کنند؛ اما همیشه منطقی رفتار نمی کنند. گاهی خیلی تند و تیز صحبت می کنند و شاید رفتارشان بی ادبانه به نظر برسد و اطرافیان را ناراحت کند.


مرداد
مرداد ماهی ها همیشه ایده های ناب در سر دارند؛ اما گاهی اوقات آنقدر عصبانی می شوند که هیچ کس جلودار آن ها نیست و خیلی راحت حرف شان را می زنند و ممکن است یک رفتار بی ادبانه از خود نشان دهند.

آبان
آبان ماهی ها افراد ماجراجویی هستند؛ بنابراین ممکن است در بعضی از شرایط در لیست افراد بی ادب قرار بگیرند. بی ادبی آن ها زمانی است که از موضوعی عصبانی باشند که خیلی راحت آن را به زبان می آورند. اگر هم دیگران بخواهند آن ها را متهم به اشتباه کردن کنند، احتمالاً با بی ادبی آن ها مواجه می شوند.

شهریور
شهریور ماهی ها افراد منتقد، جزئی نگر و سخت کوشی هستند. خیلی دوست دارند که فرد تاثیرگذار باشند اما گاهی رفتار طعنه ‌آمیزی از خود نشان می دهند و با نیش و کنایه صحبت می‌ کنند که گاهی این رفتار از نظر دیگران بی ادبانه به نظر می رسد و اطرافیان را آزرده خاطر خواهد کرد.

دی
بی ادبی دی ماهی ها کمی شبیه به بی ادبی شهریور ماهی ها است. دی ماهی ها افراد با دقتی هستند و خیلی با احساس رفتار می‌ کنند؛ اما گاهی اوقات به دلیل بعضی شرایط ممکن است رفتار بی ادبانه ای از خود نشان دهند که باعث رنجش اطرافیان شود.

فروردین
فروردین ماهی ها هم خیلی رک صحبت می ‌‌کنند. افراد با انگیزه ای هستند و می‌دانند که کار یا حرف شان را از کجا شروع کنند؛ اما گاهی اوقات در بعضی از شرایط مخصوصاً با بزرگتر های خود درست صحبت نمی کنند و رفتارشان از نظر بقیه بی ادبانه به نظر می رسد.

کودکان خجالتی چه آسیبی می‌بینند؟

یک روانشناس گفت: کم‌رویی یا خجالتی بودن رفتاری است که در صورت بی‌توجهی به آن آسیب جدی به آینده کودک وارد می‌کند.
رضا منصوری روانشناس اظهار کرد: کم‌رویی در کودکان یکی‌ از رفتارهایی است که در صورت عدم توجه و بررسی دقیق آن ممکن است، آسیب‌های جدی به آینده کودک وارد کند. وی ادامه داد: کم‌رویی احساس خجالت ناشی از افراد ناآشنا به ویژه در موقعیت‌های جدید است و توانایی کودک را در انجام یا گفتن آنچه می‌خواهد محدود می‌کند، همچنین مانع از ایجاد ارتباط با همکلاسی‌ها یا همسن و سالانش می‌شود.

منصوری افزود: کم‌رویی اغلب با اعتماد به نفس پایین ارتباط دارد، همچنین ممکن است یکی‌از علائم اختلال اضطراب اجتماعی و یا اختلالات دیگر روانشناختی باشد و هرچه در سنین پایین‌تر درمان شود، کمتر در شکل‌گیری شخصیت کودک مشکل ایجاد می‌کند.

این روانشناس با اشاره به این‌که احساس ناخوشایند کم‌رویی در سنین مختلف، ناشی از علل متفاوتی است، عنوان کرد: در کودکان زیر هفت سال احساس ناراحتی ناشی از حس شرم نادرست انجام دادن کارهایشان است، در کودکان هفت تا ۱۲ سال احساس خجالت از باورهایی که از ظاهر خود دارند مثلاً کوتاه بودن قد و یا چاق بودن و در اواخر دبستان بیشتر احساس خجالت در برخورد با دیگران ناشی از پیش‌بینی موقعیت‌های طردکننده و یا تنها ماندن در جمع است.

وی تصریح کرد: کم‌رویی با نوع خجالتی بودن هم می‌تواند متفاوت باشد، بسیاری از کودکان ممکن است احساس خفیف خجالت در مواجهه با غربیه‌ها یا مکان‌های جدید داشته باشند، که به راحتی برطرف می‌شود؛ اما کودکان کم‌رو، احساس خجالت همراه با اضطراب در مواجه با افراد غریبه دارند و گاهی این ترس به حدی زیاد است که می‌تواند باعث منزوی شدن کودک شود.

منصوری بیان کرد: حدود ۱۵ درصد از نوزادان با گرایش به کم‌رویی متولد می‌شوند و تحقیقات نشان داده است اگرچه عامل ژنتیک تاثیرگذار است، اما تمایل به کم‌رویی بسیار تحت تأثیر سبک ارتباط با مادر یا مراقب اصلی است.

این روانشناس ادامه داد: اولین نشانه‌های تلاش  کودک برای شناخت خود به عنوان موجودی جدا از مادر، در چهار ماهگی است، در صورتی که مادر مضطرب باشد او مانع این فاصله بسیار اندک حتی به اندازه یک رو بر گرداندن کودکش می‌شود.

وی افزود: این واکنش مادر باعث احساس عدم خوداتکایی اولیه کودک به خودش می‌شود؛ به همین منوال با بزرگ‌تر شدن می‌خواهد این جدایی را بیشتر تجربه کند و با توجه به اضطراب یا عدم تمایل مادر به جدا شدن، کودک رفتارهای چسبنده به مادر نشان داده و به مرور اعتماد به نفس خود را در مواجهه با تجربه‌های جدید از دست خواهد داد.

منصوری عنوان کرد: والدین کمال‌گرایی که تحمل دیدن رفتار اشتباه کودک خود را ندارند و مرتباً در حال اصلاح و تذکر دادن به او هستند؛ در کودک خود احساس شرم و بی‌اعتمادی به خودش را ایجاد می‌کنند.

این روانشناس با اشاره به این‌که برای درمان کودکان کم‌روی زیر هفت سال، بازی درمانی بهترین روش درمانی است، بیان کرد: این روش می‌تواند به کودکان کمک کند تا بیشتر بتوانند در موقعیت‌های ناآشنا به خود تکیه کرده و با دیگران ارتباط بگیرند.

وی ادامه داد: برای کودکان دبستانی بازی درمانی گروهی اهمیت زیادی در کاهش رفتارهای کم‌رویی دارد، آموزش مهارت‌های اجتماعی، راه‌هایی برای درک بهتر خجالتی بودن، نحوه برخورد با  احساس خجالت و خنثی کردن تفکر غیرمنطقی کودکان، از شاخص‌های مهم بازی درمانی گروهی است. ‌

با این راهکارها، آرایشگاه رفتن کودکان را به کاری خوشایند تبدیل کنید

آرایشگاه، سلمانی یا پیرایشگاه! چه فرقی دارد وقتی قرار است برای بردن کودکمان به آنجا با یک کابوس روبرو شویم؟ در اینجا والدین با تجربه از راهکارهایی گفته‌اند که موثر بوده.
 بسیاری از کودکان نوپا با دیدن قیچی و ماشین اصلاح از ترس به خود جمع می‌شوند، بچه‌هایی هم هستند که جیغ عصبی (هیستریک) می‌زنند. در اینجا با کمک والدین با تجربه، راهکارهایی را ارائه کرده‌ایم که ممکن است به شما هم کمک کند.

ترس را کم کنید
«به عنوان یک آرایشگر و مادر نوزادی ۱۷ ماهه، توصیه من این است: اسم این کار را «کوتاه کردن مو» نگذارید! این کلمه ممکن است برای بچه‌ها با درد مرتبط شود. می‌توانید بگویید پیرایش.»

از یک مدل دوست‌داشتنی کم بگیرید
«ما برای دخترم از یک عروسک دوست‌داشتنی استفاده کردیم. مشاهده بریدن موهای پلاستیکی عروسکش به او کمک کرد که ببیند هیچ چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.»

شبیه‌سازی و عادی‌سازی
«ما این کار را به یک بازی بازی تبدیل کردیم و به جای قیچی، از انبر آشپزخانه استفاده می‌کنیم. این باعث می‌شود که فرزندمان به شنیدن سر و صدا و دیدن چیزی براق در اطراف سرش عادت کند. برای نشان دادن ریزش مو هم کاغذهای خرد شده را دور او می‌ریزیم. بعد از این و در شرایط واقعی خیلی راحت با کوتاه کردن موهایش کنار آمد.» 

تحریک کنجکاوی
«اولین باری که پسرم را به سلمانی بردیم اجازه دادیم اول پدرش را ببیند. فکر می‌کنم دیدن بابا روی صندلی به جای ترسیدن، او را کنجکاو کرد. وقتی نوبت پسرک شد، همسرم او را روی صندلی بغل کرد. او کمی گیج شد و تعجب کرد اما ناراحت نشد.»

با حرفه‌ای‌ها همراه شوید
«کمی جستجو کنید و ببینید آیا جایی در منطقه شما وجود دارد که به طور خاص به اصلاح و کوتاهی موی بچه‌ها مشغول باشد؟! آنها اسباب بازی دارند، یک صندلی که مثل یک ماشین یا موتور است و سرو صدا می‌کند. راستش پسر ما آنقدر با این چیزها حواسش پرت می‌شود که متوجه نمی‌شود موهایش را کوتاه می‌کنند.»

کمک گرفتن از یک فرشته مهربان
«حضور کودک ۱۸ ماهه من در آرایشگاه یک کابوس بود! او جیغ می‌زد و فرار می‌کرد. البته خوشبختانه آرایشگر یک دوست است. در نهایت از مادربزرگش خواستم او را ببرد. او یک فرشته مهربان است که بعد از چندبار صبوری، حالا دیگر کودکمان را به آرایشگاه رفتن علاقه‌مند کرده. پسرک تمام مدت آنجا می‌نشیند تا وقتی کار تمام شد بشنود که چه پسر بزرگی شده و دیگر گریه نمی‌کند!»

شناسایی عامل آزاردهنده
«پسر من از ۹ ماهگی، در هر کوتاهی خیلی گریه می‌کرد. ما بالاخره وقتی سه سالش بود فهمیدیم چه چیزی او را عذاب می‌دهد: صدای به هم خوردن قیچی و وزوز ماشین اصلاح او را آزار می‌داد! بنابراین حالا هر بار گوش‌هایش را می‌پوشانیم و از آن زمان دیگر اشک نریخته‌»

معامله را شیرین کنید
«من متوجه شدم که آب نبات چوبی عالی عمل می‌کند! پسرم آنقدر مشغول است که متوجه نمی‌شود چه بلایی سر موهایش می‌آید. آرایشگاه تنها جایی است که به او آب‌نبات می‌دهیم، بنابراین او عاشق کوتاه کردن موهایش است!»

تعجب‌برانگیز نیست اگر برخی از کودکان خردسال قبل یا در طول اولین کوتاهی موی خود دچار ترس می‌شوند. آن‌ها در مکانی عجیب روی صندلی نشسته‌اند و یک پتوی پلاستیکی بزرگ به دور گردن‌شان بسته شده! یک غریبه با قیچی‌ و ماشین دور گوش‌هایشان سر و صدا می‌کند می‌کند و موهایشان روی زمین می‌ریزد. قرار گرفتن در وضعیتی که قبلا تجربه نکرده‌اند در کنار اضطراب قرار گرفتن زیر دست یک غریبه‌، اغلب در سال‌های نوپایی طبیعی است پس بهتر است با مهربانی و آرامش به دنبال امتحان کردن راهکارهایی باشید که او را از تنش و نگرانی حفظ کنید.

رویش فکری با بازی های خانوادگی

وقتی اسم بازی را می‌شنویم پرت می‌شویم به دوران کودکی‌مان. خودمان را وسط حیاط یا کوچه می‌بینیم که با گل برای خودمان قلعه یا یک مجسمه گلی می‌سازیم یا یکی از دوستان‌مان چشم می‌گذارد و ما قایم می‌شویم.
 
چند نفری هفت تا سنگ را برمی‌داریم و روی هم می‌چینیم تا هفت‌سنگ بازی کنیم. با چادرهای گل‌گلی که گاهی قد چادر از قد ما بلندتر یا کوتاه‌تر است مامان‌بازی می‌کنیم و برای عروسک‌هایمان مادری رویایی می‌شویم و یک گوشه دیگر خیال‌مان فوتبال‌بازی می‌کنیم و با هر گلی که به دروازه می‌رود احساس می‌کنیم جام قهرمانی مال ما شده ‌است.

رفته رفته که به نسل دهه ۸۰ و ۹۰ رسیدیم جنس بازی‌های بچه‌ها متفاوت شد. دیگر از آن شور و هیاهوی دوران دهه‌۶۰‌و ۷۰ و صدا‌های خنده و جیغ و گریه در کوچه‌ها و حتی حیاط خانه‌ها آن‌چنان خبری نبود.

می‌گویند پیشرفت علم باعث پیشرفت خیلی موارد در دنیا شده. راستش را بخواهید به نظر من هم درست می‌گویند. در پزشکی، مهندسی، ارتباطات، وسایل خانه و… علم خیلی به درد آدمیزاد خورده ‌است اما همه‌چیز در دنیا یک روی خوب و مفید دارد و یک روی بد و حتی مخرب.

پیشرفت دنیای کنونی شاید آنچنان به نفع فرزندان ما تمام نشده. تکنولوژی حالا شبیه پستانکی است که محدودیت سنی ندارد! هر‌جا که لازم است بچه‌ها دیگر سر و صدا نکنند یک گوشی یا یک تبلت به دست آنها می‌دهند و کار تمام است. شاید بعضی نمی‌دانند که این بازی‌های پر از هیجان چه بر سر ذهن بچه‌ها می‌آورد و چقدر کم‌حوصله‌شان می‌کند و قدرت تمرکز را از آنها می‌گیرد. کودک به ظاهر آرام یک گوشه نشسته و آزاری ندارد اما این هیجان‌ها در او ذخیره می‌شود و یک‌جایی که فکرش را نمی‌کنند بروز پیدا می‌کند.

حالا اینجا تدبیر پدر و مادر به میان می‌آید که چگونه این هیجان و انرژی بچه را تخلیه کنند؟

فواید بازی کردن را می‌توان در اینستاگرام در پیج‌های روان‌شناس‌های کودک و پیج‌های مربوط به کودکان و حتی جست‌وجوی گوگل پیدا کرد که چگونه با بازی کردن به ذهن و شکوفایی استعداد کودک کمک می‌کنیم.

مثلا پیامبر درباره خاک‌بازی فرمودند: «بگذارید بازی کنند، خاک بهار کودکان است.» و نویسنده کتاب «چرا خاک خوب است» می‌گوید: «بگذارید کودک شما کودکی کند. اگر کودک شما هر روز با دست‌ها و لباس‌های خاکی و کثیف به خانه نمی‌آید بدن او در حال ساخت ارتش ایمنی لازم برای بدنش نیست، در حالی که این مسأله حیاتی است.»

رفتارهای وسواس‌گونه خود را کنار بگذاریم، اجازه دهیم فرزندان‌مان با خاک مأنوس شوند. گلی یا خاکی شدن دست و بدن برای کودکان آن‌قدر لذت‌بخش است که هرگز آن را فراموش نخواهند کرد.

بازی با خاک و گل نمونه‌ای از یک بازی کاملا در دسترس است که همه خانواده‌ها می‌توانند به کودک ابزار رشد و شکوفایی ذهنی را بدهند.

روش دیگر، بازی ذهنی- فکری است. وقتی با اعضای خانواده، مشغول بازی‌های فکری می‌شوید، لحظات‌تان پر از خنده و نشاط می‌شود.

بازی فکری با طرح تست هوش و معما نوعی از بازی فکری است که تقویت قدرت تصمیم‌گیری، افزایش میزان صبر و حوصله و توانایی سازماندهی و منظم کردن افکار از‌جمله دستاوردهای بازی‌های فکری به این سبک است. بازی‌های معمایی به شما یاد می‌دهند که چطور یک مساله را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید تا قابلیت بررسی ابعاد مختلف آن آسان شود و حل کردن معماها و بازی‌های فکری که با هوش سر و کار دارند باعث افزایش بهره یا ضریب هوشی (IQ) می‌شود.

بازی فکری باعث بهبود عملکرد مغز و موجب افزایش میزان صمیمیت و دوستی می‌شود و می‌تواند به‌عنوان یک ترفند تربیتی به‌کار گرفته ‌شود. روان‌شناس‌ها معتقدند اگر نکات تربیتی به‌صورت غیرمستقیم باشد تأثیر بیشتری دارد. بازی ذهنی هوش هیجانی ما را هم پرورش می‌دهد.

برای کودکان باعث رشد اجتماعی آنها نیز می‌شود. کودکان معمولا هنگام بازی کردن هم‌بازی دارند. بازی فکری برای کودک علاوه بر همبازی به همفکر نیز نیاز دارد تا در روند انجام بازی فکری، در تمرکز و توجه و تصمیم‌گیری یاری‌دهنده یکدیگر باشند. آنها از طریق بازی افکار و ایده‌های خود را با کودکان همسن خودشان مطرح کرده و به تجزیه و تحلیل ایده‌های یکدیگر می‌پردازند. این بازی‌ها حتی برای رشد روانی و شخصیت فردی کودک هم مؤثر است.

از دیگر فواید بازی ذهنی افزایش دقت، افزایش اعتماد به نفس، خوش‌خلقی، بهبود روحیه و تقویت استدلال دیداری است.

با وجود بازی‌های فکری، مهمانی‌ها و دورهمی‌هایتان خوشتر و شادتر خواهد گذشت، هم از مغزتان استفاده بهتری می‌کنید و هم از فشار و استرس‌های رنگارنگ نجات پیدا خواهید کرد. پس اهمیت بازی کردن را دست‌کم نگیرید.

یک بازی ذهنی مناسب برای جمع‌های خانوادگی بازی جالیز است.

جالیز یک بازی کارتی رقابتی است. بازیکن‌ها در این بازی با مدیریت جالیزهایشان، تلاش می‌کنند تا بهترین و گران‌ترین محصولات را بکارند و با فروش آنها، کسب‌وکارشان را حسابی سکه کنند اما موفقیت در این کسب و کار، همان‌قدر که به سختکوشی و تلاش احتیاج دارد حواس جمع، حساب و کتاب و کمی هم شانس می‌خواهد.

بهترین محصول را در جالیزها بکارید، به‌موقع محصولات را برداشت کنید، زمین‌ها را گسترش دهید و بهترین معاملات را با کشاورزهای دیگر انجام دهید تا بتوانید بهترین کشاورز «جالیز» باشید.

از‌جمله مهارت‌هایی که با انجام این بازی به آن دست پیدا می‌کنید قدرت تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، مهارت پیش‌بینی، ریسک‌پذیری و مهارت‌های ارتباطی و کلامی است.

این بازی یک بازی مالی مناسب با طراحی ایرانی است که در فرآیند تربیت اقتصادی و سواد مالی کودکان به والدین کمک می‌کند.

فاطمه کرامتی راد – پژوهشگر

چگونه با وجود مشغله فراوان با فرزند خود ارتباط برقرار کنیم؟

برقراری یک رابطه امن و مبتنی بر محبت بی‌قید و شرط در زندگی پرمشغله امروز به پاشنه آشیل خانواده‌ها تبدیل شده است. برای بهبود کیفیت سلامت جسم و روان فرزندان و حتی خودتان برای یک رابطه باکیفیت وقت بگذارید؛ حتی یک ربع در روز!

 برقراری یک رابطه مثبت و امن بین والدین و فرزندان شاه‌کلید زندگی موفق همه اعضای خانواده است؛ والدینی که با وجود تلاش برای مدیریت شرایط سخت زندگی امروز، رابطه خوبی با فرزندانشان برقرار کرده‌اند آرامش روانی دارند و فرزندان نیز به دلیل وجود تعامل مثبت مسیر هموارتری را طی خواهند کرد.

مرجان خاتمی، کارشناس ارشد مشاوره و متخصص حوزه کودک و نوجوان با اشاره به اهمیت این موضوع، یکی از مهم‌ترین راه‌کارها را داشتن زمان با کیفیت والد و فرزند دانست و گفت: توجه به این نکته به رشد و تربیت فرزندان کمک شایان توجهی خواهد کرد.

زمان با کیفیت، زمانی است که شما به طور اختصاصی با فرزندان خود می‌گذرانید و به آنها توجه بی‌دریغ خود را برای انجام کارهایی که دوست دارند هدیه می‌دهید. گذراندن وقت باکیفیت با فرزندان کار شاقی نیست، می‌تواند به سادگی صرف چند دقیقه در هر روز، بدون هیچ گونه حواس‌پرتی باشد.

خاتمی تاکید کرد: مهم این است که امور مختلف دیگر را بر زمان با کیفیتی که قرار است با فرزندان بگذرانیم اولویت ندهیم. تحقیقات نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی برای گذراندن یک زمان مداوم با فرزندان حیاتی است. اگر شما یک والد پرمشغله هستید و زمان زیادی را برای اختصاص دادن به فرزندان خود ندارید هم جای نگرانی نیست! کافی یک زمان مشخص، ثابت و واقعا باکیفیت در روز یا هفته به دلبندتان تخصیص دهید.

پژوهش‌ها ثابت کردند کودکانی که از یک برنامه منظم و پرمهر با والدین خود بهره‌مندند، در خانه یا مدرسه مشکلات رفتاری کمتری دارند. کودکانی که زمان با کیفیت بیشتری را با خانواده خود می‌گذرانند، کمتر در رفتارهای پرخطری مانند مصرف مواد مخدر و الکل شرکت می‌کنند.

به فرزندان خود نشان دهید که آنها را دوست دارید و از آنها مراقبت می‌کنید؛ این به آنها کمک می‌کند تا از نظر ذهنی و عاطفی قوی بمانند. به عنوان یک والد بهترین راه برای انجام این کار این است که به طور منظم زمان با کیفیتی را با آنها بگذرانید. این کار حتی به سلامت جسم کودک شما هم کمک می‌کند و حتی بر روی رفاه شما نیز تاثیرگذار است.

نکاتی عملی برای ایجاد زمان با کیفیت
خاتمی به عنوان متخصصی که سال‌ها در ارگان‌ها و مراکز مختلف با مشکلات کودکان و نوجوانان درگیر بوده، با استفاده از منابع علمی و تجربه بالینی خود چند نکته ساده را برای گذراندن زمان باکیفیت با فرزندان ذکر کرد:

۱- هر روز با فرزندتان ارتباط برقرار کنید. چه ارتباط چهره به چهره قبل از مدرسه؛ چه تماس از محل کار و چه قرار دادن یک یادداشت کوچک در کیف تغذیه آنها، هر نوع ارتباط با بچه‌ها مهم و ارزشمند است.

۲- هر روز به او بگویید که دوستش دارید. بگذارید فرزندتان بداند که عشق شما به او بی قید و شرط است.

۳- برخی از تشریفات معمولی مانند برداشتن و خواندن یک کتاب کوتاه قبل از زمان خواب هم می‌تواند یک زمان با کیفیت برای دلبند شما رقم بزند.

۴- زمانی را برای انجام یک فعالیت دو تایی (والد و فرزند) برنامه‌ریزی کنید، اجازه دهید او انتخاب کند که به چه کاری علاقه‌مند است: کاردستی، پخت و پز، لگو بازی یا کارتن.

۵- فراموش نکنید که هم مادر و هم پدر باید زمان باکیفیت خود را برنامه‌ریزی کنند چراکه هر یک نقش مختص به خود دارند.

۶- در این زمان از امر و نهی کردن، نصیحت کردن و بگو مگو جدا پرهیز کنید. خاطره تعریف کنید و با فرزندتان بخندید. خنده برای بهبود سلامت عاطفی عالی است.

۷-این زمان را به طور مشخص و ثابت تخصیص دهید. مثلا هر روز از ساعت ۸ تا ۸ و ربع شب! بله همین‌قدر کوتاه هم خوب است. اما به یاد داشته باشید که این زمان مخصوص اوست و شروع و پایان مشخصی دارد.

۸- حتما فرزندتان را در آغوش بگیرید و ببوسید. با او ارتباط فیزیکی مثبتی برقرار کنید. شاید نوجوان‌ها تنها به گرفتن دست رضایت دهند اما همان هم ارزشمند است.

۹- وقتی با فرزندتان وقت می‌گذرانید، موبایل خود را خاموش کنید. سعی کنید پیامک ارسال نکنید، به تماس‌ها پاسخ ندهید، در رسانه‌های اجتماعی نچرخید و تلویزیون تماشا نکنید.

برقراری ارتباط معنادار و مداوم با فرزندانتان مهم است و می‌تواند یک اولویت ساده و حتی کوتاه در برنامه روزانه شما باشد. انجام چنین کاری، تأثیرات ماندگاری بر روی آنها خواهد داشت و به کیفیت زندگی خود شما هم کمک خواهد کرد.

چطور از کودکان در برابر فضای مجازی مراقبت کنیم؟

شاید شما هم از برخی والدین شنیده باشید که دیگر قادر به تحمل رفتار فرزندانشان نیستند . به خصوص فرزندانی که تحت تأثیر رسانه‌ها و فضای مجازی قرار می‌گیرند. والدین معتقدند این رسانه است که به فرزندانشان خط و مشی نوع زندگی کردن را می‌دهد؛ فکرش را بکنید از چطور خوردن و خوابیدن تا لباس پوشیدن و نحوه زندگی کردن را  رسانه و فضای مجازی به آن‌ها دیکته می کند! این موضوع پدر و مادرها را حسابی نگران کرده است.

مخاطبان فارس من با ثبت پویشی با عنوان « زنگ خطر جدی برای کودکان معصوم ایرانی در پلتفرم‌ها» خواستار تهیه گزارش برای آگاه سازی والدین  شده اند.

«آمنه بختیاری، دکترای جامعه شناسی فرهنگی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی» درباره والدگری رسانه ای در خانواده، چالش های پیش روی والدین و نحوه مدیریت آنها در گفت وگو با فارس مباحثی را مطرح کرده که می‌خوانیم:

«آمنه بختیاری، دکترای جامعه شناسی فرهنگی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی»

*با توجه به اینکه این روزها والدین با چالش های زیادی در زمینه تربیت فرزندانی که روز تا شب در فضای مجازی و در ارتباط با رسانه ها قرار دارند، مواجهند، بفرمایید مهمترین این چالش ها که نیاز به بررسی و پژوهش بیشتر دارد، چه چیزهایی است.

اولین چالش  این است که رسانه رفتار و نگرش های فرزندان ما را تحت تاثیر خود قرار خواهند داد چرا که به گونه‌ای طراحی شدند که بیشترین تاثیر را بر قوای حسی فرزندان ما می‌گذارند و دیدگاه ها و آگاهی های آنها را تداوم می بخشند و با تکرار پیام‌ها منجر به بسته بندی کردن جمعی اذهان آنان می‌شوند. فرزندان در این وضعیت به جای اینکه خودشان باشند، نیازهای افرادی را دارند که حتی آنها را نمی شناسند.

چالش بعدی تضعیف استانداردهای خانواده از طریق رسانه هاست. در حالی که باید فرهنگ بیرون از خانواده حمایت گر فرهنگ درون خانواده باشد. در اینجا شیوه خانواده یک نوع است و شیوه رسانه ها به گونه ای دیگر است.

چالش سوم کاستن اقتدار و مسئولیت والدین است. رسانه ها با نشان دادن پیام‌های به ظاهر مهم به یک مرجع رقیب برای خانواده تبدیل شده اند. رسانه ها سعی دارند فرزندان ما را از سنین پایین به سمت تصمیم‌گیری های بدون نظارت والدینی تشویق می‌کنند. در حالی که والدین می‌خواهند با نظارت آنان فرزندان متفکر و مستقل بار بیاورند.

چالش دیگر کمبود اطلاعات مناسب و الگویی از اطلاعات گمراه کننده است که والدین را در یک وضعیت گیجی و سردرگمی قرار می‌دهد. در واقع صدای قوی رسانه ها با باور متخصصان معمولا مخالف است. لازم است ما به عنوان والد به یک فرهنگ بزرگتر از رسانه ها تکیه داشته باشیم که در آن صورت انتخاب های عاقلانه و بهتری خواهیم داشت و اطلاعاتی فراتر از رسانه ها به ذهن والدگری مان می‌رسد.

چالش بعدی توجه دادن رسانه ها به محتواهای مهیج و کم مایه به جای سوگیری به سمت تفکرات عمیق تر و عالی تر است. نتیجه این وضعیت عدم رشد کامل توانایی های مغزی و تفکری کودکان و بی تمرکزی آنهاست. در این موقعیت آنها بیشتر به محتوای رسانه ها به جای درون خودشان متمرکز می شوند و گفت وگوی درونی در آنها شکل نمی‌گیرد و به گونه ای افراطی به تحریکات بیرونی توجه می‌کنند.

همچنین رسانه ها، موجبات شکل گیری جهان بینی شبه ماشینی و ایجاد نیازهای کاذب و دوری از نیازهای واقعی در فرزندانمان می شود.

روانشناسی به اسم پامیرا که پژوهش هایی را در ارتباط والد-فرزندی انجام داده است، روی دو عامل تعیین کننده «پذیرندگی و پاسخ دهندگی» و «توقع و کنترل» تاکید می کند. بُعد پذیرندگی و پاسخ دهندگی نشاندهنده گرمی والدین و حمایت از کودک است. بُعد توقع و کنترل هم انتظار والدین از کودک برای تنظیم رفتار و نظارت بر فعالیت های کودک را نشان می‌دهد. بر اساس این شاخصه ها سه سبک فرزند پروری «مقتدرانه»، «مستبدانه» و «سهل انگارانه» معرفی می شود.

*کدام یک از این سبک های فرزندپروری به نفع تربیت صحیح بچه ها است؟

در فرزند پروری مستبدانه والدین انتظارات زیادی از فرزندان و پاسخ دهی کمی در زمینه حمایت و گرمی دارند و بر اطاعت بی چون و چرا تاکید می‌کنند. در سبک مقتدرانه والدین هم درخواست کننده و هم پاسخ دهنده هستند. با شیوه های منطقی و استدلالی سعی در متقاعد کردن کودکان دارند. از آنها حمایت می‌کنند و با همدلی و مشارکت با آنها مواجه می‌شوند.

فرزندپروری سهل انگارانه ،اما کمتر درخواست کننده و پاسخ دهنده است، قوانین مشخصی بر آنها اعمال نمی‌کنند و کنترل کمی بر فرزندان دارد. در مجموع گفته می‌شود والدین مقتدری که پذیرنده و پاسخ دهنده هستند و کنترل متوسطی بر فرزندان دارند، در تحول شایستگی فرزندان خود موفق‌ترند.».

*پس نوع سبک فرزندپروری خود والدین می تواند بر نحوه ارتباط آنها با رسانه اثرگذار باشد.

بله، نبود یک حمایت والدینی قوی می‌تواند منجر به عدم احساس ارزشمندی از سوی فرزند شود. در این صورت کودکان برای فرار از واقعیت به سمت انواع رسانه ها گرایش پیدا می‌کنند. چون آن فضا را محیط امنی می یابند که فاقد چالش یا تهدید است. روانشناسان و صاحب نظران امر رسانه تاکید می‌کنند از مهمترین عوامل پیش بینی کننده اعتیاد به انواع رسانه ها جو خانواده و انواع سبک های فرزند پروری و ویژگی های حمایتی چون نگرش های والدینی است.

*با این توضیحات چه وظایف مهمی والدین در این عصر رسانه برعهده دارند تا بچه ها آگاهانه تر به سمت رسانه ها سوق پیدا کنند؟

دو وظیفه اصلی والدین در عصر رسانه این است که ابتدا باید به صورت آگاهانه رابطه صحیح و درستی با فرهنگی که از تکنولوژی ها می آید، ایجاد کنیم. یعنی درک چگونگی کاهش دادن تاثیرات منفی رسانه ها، سپس نه تنها برای رسیدن به نیازهای واقعی فرزندان مان باید به درستی و خوبی تلاش کنیم بلکه نیازهای خود را هم به عنوان والدین مدنظر قرار بدهیم.

 داشتن باورهای محکم و مطمئن و صریح و صادق بودن ما والدین با خودمان ما را به سمت عشق و مشارکت با فرزندان هدایت می‌کند و سرزندگی را در خانواده ایجاد می کند.

*مهمترین راهکارهای داشتن هویت والدینی مشخص در خانواده

۸ راهکار برای داشتن هویت والدینی مشخص در خانواده وجود دارد

۱- با فرزندان در خانواده مشارکت داشته باشیم. 
۲- با عشق عمیق والدینی با آنها ارتباط برقرار کنیم.
۳- بکوشیم در شرایط استرس، با ثبات رفتار کنیم.
۴-به عنوان والدین باید مرزهای محکم و درستی را برای فرزندان تعیین کنیم.
۵- با اعتماد به نفس عمل کنیم.
۶- برای متفاوت بودن جرات داشته باشیم.
۷- ارزش های خود را روشن و واضح تعیین کنیم و تصمیمات خود را بر مبنای آنها منسجم کنیم.
۸- بر پنج نیاز حیاتی انسانی در خانواده متمرکز شویم و با فرزندان در خانواده مشارکت داشته باشیم.

*منظورتان از  نیاز حیاتی برای خانواده ها چیست؟

در اینجا لازم است پنج نیاز حیاتی را برای خانواده ها معرفی کنم که اگر ما بتوانیم در خانه و خانواده اعمال کنیم، بهتر می توانیم آموزش های رسانه‌ای لازم را به فرزندان خود بدهیم.

اولین نیاز، نیاز به داشتن رابطه عمیق عاطفی والد-فرزندی فرزندان است. گفت و گوی خوب با فرزندان و تبادل معنادار با آنها موجب تحقق دلبستگی ایمن می شود. چنین امری در آینده موجب می شود که آنها در ارتباط با دیگران از سر تلقی ایمنی از ارتباط، تعامل بهتری برقرار کنند. در این رابطه مغز فرزندانمان یاد می‌گیرد برای چه چیزهایی باید ارزش قائل شود. که این امر منجر به تصمیم گیری و انتخاب درست شده و همچنین باعث کنترل هیجانات شدید در آنها می شود.

نیاز دوم تقویت ارتباط فرزندان با زندگی درونی شان: یعنی برخوردار شدن از یک زندگی غنی درونی در فرزندان . زندگی درونی جایگاهی است که در آن می توانیم خود را ملاقات کنیم و گفت وگوی خوبی با خود داشته باشیم و به خودشناسی و خودتنظیمی برسیم. در این رابطه باید برای آنها امکان و تربیت لازم جهت تجربه درونی و گفت وگوی درونی با خود را فراهم کنیم.

نیاز سوم نیاز به تصویرسازی و تخیل است. تمرین ظرفیت و تصویرسازی از کلمات لازم است تمرین گوش دادن به گفت وگوها و همچنین تمرین کردن از طریق بازی می‌تواند نقش بسیار مثبتی ایفا کند.

نیاز چهارم کمک به تقویت بیان خلاقانه در فرزندان: برای رسیدن به این مهم کمک به بارش فکری برای تشویق به پرسشگری و همچنین ایجاد فرصتی برای خلوت و تفکر و تعمق، فرصت کشف و اکتشاف می تواند کارساز باشد و آخرین نیاز حیاتی در خانواده همراهی و مشارکت شیوه ای برای ارتباط درست و سازنده است: با مشارکت معنایی که از پیام ها و تصاویر رسانه ای ایجاد می شود به دقت بررسی می شود و آگاهانه تر و واضح تر خواهند بود و دیگر تماشاگران صرف نخواهند بود.

*دیگر  مهارت ها برای ارتقای کیفیت زندگی رسانه ای  چه می تواند باشد؟

در کنار راهکارهای بیان شده خوب دیدن، خوب شنیدن، خوب خواندن، خوب نوشتن و خوب صحبت کردن را مهارت‌های لازم برای ارتقای کیفیت زندگی رسانه‌ای والدین و فرزندان بدانیم و نباید آن چیزی که در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم را به راحتی باور کنیم و بلکه بایدنگاه نقادانه به آن‌ها داشته باشیم.

والدین باید دائماً برای فرزندان کوچک خود کتاب بخوانند چون این کار می‌تواند به قدرت تخیل کودکان بسیار کمک کند. برای تقویت مهارت خوب خواندن نیز باید بتوانیم پیام‌های ضمنی نویسنده را رمزگشایی کنیم و کتاب‌ها را برای بار دوم با نگاه نقادانه بخوانیم. در واقع نقطه اوج کتابخوانی زمانی اتفاق می‌افتد که بتوانیم درباره یک کتاب موضع استدلالی اتخاذ کنیم.

*به نظر شما تمرینات چالش برانگیزی برای بالا بردن سواد رسانه ای کودکان وجود دارد؟

پنج سوال کلیدی در مواجهه با پیام‌های گوناگون این است که همۀ ما حین مواجهه با یک پیام باید بپرسیم مؤلف یا خالق پیام چه کسی است، محتوای پیام چیست، مخاطب آن کیست، این پیام با استفاده از چه تکنیک‌ها و روش‌هایی منتشر شده و هدف، نیت و انگیزه از ارسال پیام چه بوده است؟ می‌توان در هنگام پخش آگهی‌های تبلیغاتی نیز این تمرین را با کودکان و به‌خصوص کودکان زیر سن مدرسه انجام داد و هدف از پخش یک آگهی را از آن‌ها پرسید.

*گفت وگو  بین بچه ها و والدینشان  در این میان چقدر اهمیت دارد؟ آیا منع کردن بچه ها از حضور در فضای مجازی و ارتباط با رسانه ها اثرگذار است؟

 والدین باید با فرزندان خود گفت‌وگوی معنادار داشته باشند و خود را به فضای ذهنی آن‌ها نزدیک کنند؛ گفت‌وگویی که منجر به درک همدلانه و تولید احساس احترام در طرف مقابل شود. نباید کودکان را در این فضا رها کرد و باید بسیاری از چیزهایی که آن‌ها می‌بینند را برایشان تحلیل کنیم.

اینترنت پر از محتواهای آزاردهنده است، اما به‌جای منع کودکان باید در کنار آنها قرار بگیریم و از آنها محافظت کنیم. در جامعه توده‌ای همه مانند هم فکر و عمل می‌کنند و در نتیجه همه مانند یکدیگر تصمیم می‌گیرند و خلاقیت و ایده‌پردازی از جامعه گرفته می‌شود.

والدین باید اهل مطالعه باشند و ویژگی‌هایی مانند صبوری و خودکنترلی را در خود تقویت کنند. پدر و مادری که خود روزانه ۶ تا ۷ ساعت را در فضای انواع رسانه‌ها صرف می‌کنند نمی‌توانند از فرزند خود انتظار داشته باشند مصرف رسانه‌ای خود را مدیریت کند.  بازآفرینی فضای مشارکتی و همدلانه با تقویت مهارت‌هایی مانند گفت‌وگو، تعامل، همدلی، شاد بودن و مهارت شنیدن، وقت گذاشتن برای فرزندان، ارتقای سلیقه فرهنگی فرزندان، بازتعریف حریم خصوصی خانواده، تنها نگذاشتن کودکان در فضای رسانه‌ای و در مقام یاددهنده و یادگیرنده بودن، از دیگر ویژگی‌های والدگری رسانه‌ای است.

*نکته پایانی؟

والدگری رسانه‌ای چیزی جز نوعی تعامل، ارتباط صمیمانه و همدلانه میان والد و فرزند نیست. هر گونه اصلاح رفتار فرزندان را باید از خودمان آغاز کنیم. والدینی که دوست دارند رفتار رسانه‌ای یا هر رفتار اجتماعی فرزند خود را اصلاح کنند ابتدا باید آن را در خود اصلاح کرده باشند.

از طرف دیگر، سردی روابط پدر و مادر منجر به سردی روابط خانواده خواهد شد .والدین باید با هم حرف بزنند و روابط خود را اصلاح کنند. مدت زمان مناسب استفاده کودکان از رسانه‌ها، بازی‌های کامپیوتری و شبکه‌های اجتماعی را بین ۲ تا ۳ ساعت در روز است که اگر فرزندمان یک روز به هر دلیلی بیش از این زمان را در رسانه‌ها صرف کرد باید آن را از زمان هفتگی او کم کنیم.

همچنین کودکان را هنگام تماشای کارتون تنها نگذاریم. والد باید درباره اخلاقی و درست بودن اتفاقاتی که در کارتون رخ می‌دهد از فرزند خود سوال کند و هنجارهای خانوادگی و فرهنگی را به او آموزش بدهد و او را از تماشای خشونت نیز دور کند.

به امید روزی که ارتباط ما و فرزندانمان با فضای رسانه یک تعامل مناسب و صحیح باشد.

نکته هایی طلایی برای دختر دارها

هردختری که متولد میشود ، والد دختر دیگری خواهد شد و دختر بعدی و مادر بعدی…
این داستان شکل گیری یک جامعه است
که اگر بخواهی میتوانب در بهبود کیفیت آن سهیم باشی.

از صفحه لیلی زمردیان ماما