باز این چیه پوشیدی؟!

باز این چیه پوشیدی؟!

جام جم/ امروز هم وقتی از منزل بیرون می‌رفت، حرص خوردید؟ چند بار زیرلب غرولند کردید که چرا فلان لباس را پوشیده‌ای؟ یا چرا موهایت را این شکلی درست کرده‌ای؟ و چند بار فرزندتان غیرمستقیم و مستقیم رو‌در‌روی شما ایستاده و درنهایت با چشم گریان اما با لباس و سر و وضعی که دوست داشته، از خانه خارج شده‌است؟ بچه‌ها در سن نوجوانی در حال یافتن خودشان هستند و این سردرگمی‌ها طبیعی است. اما شما چطور فرزندتان را برای پیداکردن هویتش، همراهی می‌کنید؟ برای این‌که راهکارهای مؤثر گفت‌وگو با فرزند درباره لباس و آراستگی ظاهر را بدانیم، هشتم آبان، روز «نوجوان» را بهانه کردیم تا با آلا قپانچی، پژوهشگر دکتری روان‌شناسی بالینی و روان‌درمانگر تخصصی کودک و نوجوان صحبت کنیم که در ادامه می‌خوانید.
چند لحظه به گذشته برگردید… به سال‌ها قبل. به نوجوانی خودتان. نگویید که ما از والدین‌ اطاعت تمام و کمال می‌کردیم و جرأت ابراز وجود نداشتیم! حداقل از دو نسل قبل، رفتار والدین با بچه‌ها، با آنهایی که حالا پدر و مادر شده‌اند، فرق کرده بود. بنابراین به یاد بیاورید خودتان کدام بازیگر، فوتبالیست، نویسنده، شاعر و… را دوست داشتید و پنهان و آشکار سعی می‌کردید ظاهرتان شبیه به او باشد؟ قبول کنید فرزند شما هم رفتار عجیبی نمی‌کند. دکتر آلا قپانچی در‌این‌باره می‌گوید: «برای این‌که بتوانید فرزندتان را درست راهنمایی کنید، ابتدا باید وارد فضای ذهنی او شوید. به این معنی که او را زیرنظر بگیرید و ببینید او برای انتخاب لباس یا آراستگی ظاهر، تحت فشار چه عوامل یا نیروهایی قرار دارد.»
به دنبال پذیرش و شناسایی است
چند بار از این بابت که شما را از گروه دوستان کنار گذاشتند، غمگین شده‌اید؟ چند بار از تنهاشدن ترسیده‌اید؟ فرزند شما هم از تجربه این شرایط هراس دارد. دکتر قپانچی توضیح می‌دهد: «نوجوانان در طول سال‌های نوجوانی اعتماد به نفس خود را بیشتر از طریق ظاهری که دارند و تایید و پذیرش دیگران و به‌ویژه همسالان به‌دست می‌آورند. به همین دلیل زمان بیشتری را صرف رسیدگی به ظاهر خود و جلب نظر همسالان‌شان می‌کنند.» او ادامه می‌دهد: «از سوی دیگر نوجوانان در این سن در جست‌وجوی کیستی یا هویت خود هستند. بنابراین ممکن است بخواهند شخصیت و هویت‌های مختلف را امتحان کنند. این ویژگی‌های سنی در کنار قدرت رسانه‌ها در آشناکردن نوجوانان با ارزش‌ها و فرهنگ‌های سایر کشورها، انتخاب نوع پوشش و ظاهر را پیچیده‌تر کرده است.»
در ایران تفاوت دارد
در فرهنگ ما متأسفانه کار نوجوانان ــ متناسب با شأن و شخصیت آنها ــ تعریفی ندارد و همین امکان استقلال مالی نوجوانان را برخلاف سایر کشورها به‌تعویق می‌اندازد. بنابراین نوجوانان سعی در اثبات خود و اعلام استقلال از راه‌های دیگر دارند. اما از چه طریقی؟ این روان‌شناس این‌طور توضیح می‌دهد که: «با توجه به این‌که در کشور ما، استقلال مالی و سایر استقلال‌های فردی برای نوجوانان، دیرتر از سایر کشورها اتفاق می‌افتد، نوجوان ایرانی تحت فشار بیشتری برای نشان‌دادن استقلال خود هستند؛ از این‌رو برای جبران این کمبود، تلاش می‌کنند تا از مسیر انتخاب و به‌دست گرفتن کنترل نوع پوشش خود اعلام استقلال کنند.» قپانچی ادامه می‌دهد: «نادیده‌گرفتن این شرایط و درک‌نکردن نیازها و احساسات فرزند و متوسل‌شدن به روش‌های جبری و خشونت‌آمیز ــ از انتقاد، قهر و تمسخر گرفته تا برخوردهای فیزیکی ــ به فرزند ما و رابطه‌مان با او آسیب می‌زند. علاوه بر این‌که مسیر گفت‌وگو را بسته و باعث می‌شود نقش راهنما ــ که در این سن فرزندمان به آن بسیار نیاز دارد را از دست بدهیم.»

همدلی و گفت‌وگو؛ اولین قدم
باید با آدم‌ها ــ فارغ از سن آنها ــ همدل شد تا بتوان از همان طریق، مسیر مشترکی را پیدا کرد. دکتر آلا قپانچی می‌گوید: «گفت‌وگو در کنار همدلی، قدرتمندترین ابزار والدین برای آموزش فرزندان، به‌ویژه در سن نوجوانی است. زمانی که والدین قانون‌هایی می‌گذارند که از دید فرزندشان منصفانه نیست، او با آن قواعد و قانون‌ها به‌وضوح مخالفت کرده یا سعی می‌کند آن قواعد را با دروغ گفتن و مخفی‌کاری اجرا نکند.برای داشتن گفت‌وگویی مناسب با فرزندتان، اول از خودتان بپرسید که چه انتظاراتی از فرزند خود دارید؟ از نظر شما، پوشیدن چه لباس‌هایی را نامناسب می‌دانید و چرا؟ ترجیح فرزندتان برای انتخاب لباس یا آراستگی ظاهر چیست؟ آیا ممکن است مخالفت با بعضی از سبک‌های پوشش ناشی از احساس ناامنی و تجربه‌های تلخ خودتان باشد و نگرانی موردنظر واقعی نباشد؟ آیا با ایرادگرفتن از ظاهر فرزندتان، به دنبال اعمال قدرت و کنترل فرزندتان هستید یا ایرادگرفتن شما واقعی است؟ چه نگرانی‌هایی در مورد نوع پوشش فرزندتان دارید؟ این نگرانی‌ها چه زمانی شدیدتر است؟ اینها پرسش‌های مهمی است که ابتدا باید والدین جواب آن را پیدا کنند.»

توضیح پیام؛ قدم دوم
هیچ‌کسی بدون این‌که دلیل کاری را بداند، راضی به انجام‌دادن یا دست‌کشیدن از آن نخواهد شد. فرزند شما هم از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین باید با او صحبت کنید و بگویید انتخاب‌های او چه پیام‌هایی را بیان می‌کنند. دکتر قپانچی می‌گوید: «از این مسیر وارد شوید که فکر می‌کند دیگران چه واکنش‌هایی نسبت به نوع لباسی که پوشیده، داشته باشند؟ ممکن است او را چطور ببینند؟ او این واکنش‌ها را دوست دارد؟ دوست دارد دیگران چطور او را ببینند؟» وی ادامه می‌دهد: «با این روش این پیام را به فرزندتان می‌دهید که نوع لباس افراد در نوع پیامی که به دیگران منتقل می‌کنند، اثرگذار است. از سوی دیگر لباس باید مناسب محیط و مکانی باشد که قرار است وارد آن شوند.»

شناسایی زیرکانه؛ قدم سوم
پرسش و پاسخ، چه به شکل مستقیم و چه غیرمستقیم، از راهکارهای مهم آگاهی از تفکر طرف مقابل است. حالا طرف مقابل شما، فرزند شماست و با طرح پرسش‌های زیرکانه، می‌توانید به افکار او پی ببرید. به عقیده دکتر قپانچی، باید مسیر گفت‌وگو را اینچنین باز کرد: «از انتخاب‌هایش بپرسید و این‌که چه افراد دیگری شبیه این لباس‌ها را می‌پوشند؛ همکلاسی‌ها؟ افراد مشهور؟ اعضای گروه‌های خاص؟ انگیزه آنها چیست؟ منافع و مضرات این نوع لباس پوشیدن چیست؟ برای او پیش‌آمده که لباسی را بپوشد و احساس ناراحتی کند؟ چه زمانی بوده است؟ پیش آمده که لباس بسیار کوتاه یا بلندی را بپوشد و آرزو کند که ‌ای‌کاش چیز دیگری می‌پوشید؟ اتفاق افتاده است که با او و دوستش به‌خاطر نوع لباس برخورد متفاوتی شده باشد؟ برخوردی قضاوت‌گونه یا جنسیتی؟»  دکتر قپانچی ادامه می‌دهد: «نحوه برخورد شما به جواب‌های فرزندتان، بسیار مهم است. باید خونسردی خود را حفظ کنید و در مقابل خشم و اضطراب و هر نوع واکنش شدید مقاومت کنید. سعی کنید به جای هر واکنش ناگهانی و نادرست، آگاهی، مسؤولیت‌پذیری و پختگی او را افزایش دهید و بیشتر به افکار و راه‌‌حل‌های درست او توجه مثبت نشان دهید. ممکن است فرزندتان همچنان با شما مخالف باشد، اما به احتمال زیاد پیام شما را فهمیده است و به مرور و با تکیه بر ارتباط خوبی که با شما دارد، ارزش‌های مدنظر شما را درونی کند.»

میدان دادن؛ قدم چهارم
وقتی احساس کنید در زمینه‌های مختلف آزادی عمل یا گفتار و رفتار دارید، تمرکز شما از روی موارد منع و ممنوع برداشته می‌شود. درباره بچه‌ها هم همین مسأله صادق است. دکتر قپانچی دراین باره می‌گوید: «برای جلب نظر و همکاری بیشتر فرزندتان می‌توانید روی مواردی تمرکز کنید که نمی‌تواند بپوشد و انتخاب آنچه باید بپوشد را به خودش واگذار کنید. از سوی دیگر سعی کنید به نظرهای او در حوزه‌های دیگر زندگی، احترام بگذارید تا از این طریق احساس تسلط و کنترل بیشتری به او بدهید. درواقع در مواردی که امکان دارد، به او میدان بدهید تا احساس استقلال و آزادی را در او تقویت کنید تا منع موارد پوشیدن بعضی لباس‌ها یا آراستگی ظاهر، برای او به موضوعی برای ابراز قدرت و اعلام استقلال تبدیل نشود.» این روان‌شناس اضافه می‌کند: «امکان گفت‌وگو و برخورد جدی را برای مسائل بزرگ‌تر نگه دارید؛ ازجمله امنیت و برخورد فرزندتان با دیگران. اینها در زندگی از پوشیدن لباسی که شاید از نظر شما مناسب نیست، تعیین‌کننده‌تر است.»

چگونه بازی کردن امروز کودکان، چگونه زندگی کردن فردای آنان

چگونه بازی کردن امروز کودکان، چگونه زندگی کردن فردای آنان

اعتماد/ شاید ما فکر کنیم بازی برای کودکان صرفا جنبه سرگرمی دارد در صورتی که این‌طور نیست، بازی نقش مهم و کاربردی در رشد و تکامل ذهنی و شناختی، اجتماعی، عاطفی، فیزیکی، جسمانی و همچنین به وجود آوردن ساختار شخصیتی کودکان دارد. در ابتدا نوزاد با  بدن خود، با دست‌ها و انگشتانش بازی می‌کند و کم‌کم با بزرگ شدن و به راه افتادن او بازی‌هایش نیز تخیلی‌تر و پیچیده‌تر می شود. والدین حتما نباید اسباب‌بازی‌های گرانقیمت در اختیار کودک قرار دهند آنها می‌توانند با مهیا کردن شرایط مناسب، محیط مطلوب برای بازی کودکانه و همچنین بازی کردن با او باعث شوند کودک لذت و شادی بیشتری را تجربه کند، البته والدین باید زمانی کودک را به بازی دعوت کنند که شاد و سرحال باشد، گرسنه یا بیمار و بی‌حوصله نباشد. بازی باعث به وجود آمدن چه توانایی‌هایی در کودکان می‌شود: 
   صفات بارز کودکان از قبیل فرمان دادن یا فرمان بردن، مهاجم یا تسلیم شدن، اجتماعی یا منزوی بودن، احساسات دوستانه یا خصمانه داشتن، افسردگی یا شادی از طریق بازی مشخص می شود.
  کودک از طریق بازی کردن مهارت های زیادی مانند شایستگی، عزت نفس، استقلال، خلاقیت، کنجکاوی، استدلال و توانایی حل مساله را تمرین و رشد و گسترش می دهد.
  کودک در حین بازی یاد می‌گیرد چگونه با همسالان خود و دیگر افراد ارتباط و تعامل برقرار کند و اجتماعی بودن را  بیاموزد.
  کودک در حین بازی مشکلات و احساسات، توانایی‌ها و استعدادهای خود، ناکامی‌ها و اضطراب‌هایش، نکات مثبت و منفی‌اش را ابراز می‌کند و همچنین یاد می‌گیرد که کمک کند و کمک بخواهد.
  کودکان از طریق بازی امیال و آرزوها و تخیلات خود را نشان می دهند.
  در جریان بازی دقت، تمرکز و حافظه کودک رشد می‌یابند.
  بازی به کودکان این امکان را می‌دهد که نسبت به افراد و محیط پیرامون و دنیایی که در آن زندگی می‌کند، شناخت کافی به دست آورد.
  کودک  در حین بازی یاد می‌گیرد که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است و همچنین یاد می‌گیرد اگر می‌خواهد فردی قابل قبول به حساب آید باید صادق، مرتب و منظم، درستکار و  باعدالت  باشد.
  کودک از طریق بازی با اسباب‌بازی‌هایش با انواع رنگ‌ها، شکل‌ها و اندازه‌ها آشنا می شود.
  والدین هنگام بازی با کودک صحبت کنند تا از این طریق ارتباطات کلامی و یادگیری زبان او نیز رشد و گسترش پیدا  کند.
  بازی باعث تقویت مهارت‌های فیزیکی و حرکتی و سلامت جسمی کودک می شود.
  والدین باید اسباب‌بازی متناسب با سن کودک انتخاب کنند، زیرا اگر اسباب‌بازی برای کودک سخت باشد او را خسته می کند و اعتماد به نفس او را کاهش می دهد و از طرفی اگر اسباب بازی‌اش خیلی ساده باشد کودک را به فکر کردن  وادار  نخواهد کرد.
و سخن آخر؛ بازی برای کودکان مقوله بسیار جدی و مهمی است که بستر مناسبی را برای رشد و تحول آنها به وجود می آورد پس باید به آن توجه بسیار زیادی شود ولی اگر به آن توجه کافی نشود و کودک را  از بازی محروم کنیم در واقع او را  از  زندگی  محروم کرده‌ایم. 

برای محافظت از فرزندتان اعتبار کسب کنید

برای محافظت از فرزندتان اعتبار کسب کنید

شهربانو/ دنیای این روزها دنیای ارتباطات مجازی است. زندگی جمعی در جامعه امروز در موارد بسیاری حول میدان ابزار ارتباطی اینترنتی شکل می‌گیرد. به همه تغییرات حاصل از فناوری، بحران کووید 19 را هم بیفزایید که ضرورت رعایت دستورهای بهداشتی و حفظ فاصله‌ فیزیکی، بهره‌برداری از ابزار ارتباطی مجازی را اجتناب‌ناپذیر کرده است.

دانش‌آموزان و استفاده از فضای مجازی برای تحصیل
گسترش استفاده از ابزارهای ارتباطی از راه دور در نظام آموزشی در ماه‌های اخیر به گروه‌های دانش‌آموزی نیز رسیده است. کودکان و نوجوانانی که ناگزیرند به سایت بیا نی نیی ملی از طریق اینترنت متصل شوند تا از میدان رقابتی کسب علم عقب نمانند. مزیت استفاده از فضای مجازی در سیستم آموزشی این است که دانش‌آموزان می‌توانند به تحصیل خود همچنان از راه دور ادامه دهند. با این حال، در کنار مزیت کارکردی دسترسی به اینترنت برای دریافت مباحث آموزشی، در برخی موارد، دستیابی به ابزارهای ارتباطی به نوعی آسیب برای کودکان و نوجوانان و نگرانی برای والدین تبدیل شده است. سیستم آموزشی ناچار است از ابزار ارتباطی اینترنتی برای امتداد فرایند آموزش استفاده کنند. والدین نیز ناگزیرند این ابزارها اعم از تبلت یا گوشی را در اختیار فرزندان قرار دهند تا بتوانند پیگیر تحصیل خود باشند.

چالش ایجادشده در تعامل فرزندان و والدین
آنچه در این میان با استفاده روزافزون از این ابزارها توسط دانش‌آموزان بر ما هویدا می‌شود، ایجاد چالش در تعامل والدین و فرزندان است که در برخی موارد به دلیل ناآگاهی والدین، این چالش‌ها به تنش‌ها یا دغدغه‌هایی روزانه‌ برای آن‌ها تبدیل می‌شود. میزان دسترسی کودکان و نوجوانان به تلفن همراه و تبلت در کل کشور و در همه خانواده‌ها چه به دلیل شرایط اقتصادی چه به دلیل سبک زندگی و تربیتی والدین یکسان نیست. در برخی خانواده‌ها که میزان دسترسی فرزندان بسیار کنترل‌شده یا محدود یا حتی کاملا ممنوع بوده، با نیاز دانش‌آموزان به دسترسی آموزشی، میزان دسترسی دچار تغییرات متعددی شده است. در این میان، اگرچه برخی‌ والدین با راهکارهای کوتاه‌مدت و با کنترل تخصصی و نرم‌افزاری روی گوشی‌های خود سعی کرده‌اند با محدودسازی فضای دسترسی فرزندانشان به اینترنت، آنان را از آسیب‌های اجتماعی و روانی دستیابی گسترده به انواع محتواهای موجود در فضای اینترنت مصون دارند، چنان‌که گفته شد، این راهکارها کوتاه‌مدت هستند و قابلیت کنترل و اعمال اقتدار نظارتی والدین تا زمانی وجود دارد که فرزندشان تلفن همراه یا تبلت شخصی نداشته باشد. به عبارتی، کنترل نظارت محور یا محدودیت‌ساز والدین نهایتا تا حدود پانزده‌سالگی و دوران نوجوانی می‌تواند به عنوان سبکی از پرورش دغدغه‌مند برای والدین، کارا باشد.

چگونه دسترسی فرزندمان به فضای مجازی را کنترل کنیم؟
بیندیشید که پس از آن و با دستیابی مداوم نوجوانان به تلفن همراه یا تبلت، والدین چگونه خواهند توانست آنان را از آسیب‌های احتمالی دنیای مجازی محافظت کنند؟ آیا کنترل کردن فرزند روشی مناسب یا -دقیق‌تر بگویم- اجرایی است؟ در گذشته، سبک تربیت و پرورش بر اساس و بنیان کنترل و محدودیت می‌توانست چاره‌ساز باشد و والدین را تا اندازه‌ای و نه به طور کامل و مناسب بلکه به شکلی نسبی در محافظت از فرزندان یاری رساند اما چنان‌که می‌دانید، تحولات فرهنگی و فناوری و افزایش شکاف نسلی که تحول شگرفی در جامعه به وجود آورده است، شیوه‌های سنتی فرزندپروری را به چالش کشیده است. کدام والدینی را می‌شناسید که فرصت یا دانش مدیریت رفتار فرزندشان در فضای مجازی را به طور نسبی دارا باشند؟ امروزه در جامعه متحول‌شده، والدین بیش از جامعه سنتی گذشته دغدغه محافظت مناسب از فرزندان خود را دارند و به همان نسبت، بیش از گذشته در این امر مهم ناتوان هستند زیرا نهادهای اجرایی جامعه هیچ تمهیدی برای توانمندسازی والدین در راستای فرزندپروری متناسب با عصر ارتباطات نیندیشیده‌اند و والدین غالبا در مورد فرزندپروری آموزش ندیده و ناآگاه هستند. به همین دلیل است که بحران کووید 19 و ضرورت عقلانی آموزش مجازی به مسئله‌ای اجتماعی برای اغلب والدین دغدغه‌مند تبدیل شده است و پرسش ذهنی اغلب آنان این است که چگونه دسترسی فرزندمان به فضای مجازی را کنترل کنیم. باید گفت که کنترل فرزندان به سبک فرزندپروری سنتی برای کودکان و نوجوانان عصر ارتباطات چاره‌ساز و راهبردی نخواهد بود. زندگی انسان یک فرایند مستمر است که کودکی و نوجوانی بخشی از آن محسوب می‌شود که آموزش‌های کسب‌شده در این دوران‌های زیستی اجتماعی فرد را برای بزرگ‌سالی توانمند می‌کند. در واقع والدین مسئول جوانی فرزندانشان نیز هستند. حال اگر صرفا کنترلگر باشند، به جای آنکه سعی کنند سبک فرزندپروری خود را به‌روز و متناسب با زمان کنند، چگونه خواهند توانست فرزندی توانمند پرورش دهند که بتواند در برابر آسیب‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی از خود محافظت کند و دچار مشکلات اساسی
نشود؟

مشاوره تخصصی برای توانمند شدن والدین ضرور است
لازم است که والدین نگریستن به مسائل اجتماعی از زاویه محدود را متوقف کنند. کنترلگری تربیت سنتی امروزه کارکردی منفی دارد. برای توانمندسازی نوجوانان در میدان دسترسی به فضای مجازی والدین، باید برقراری ارتباط صحیح صمیمانه با فرزندانشان را فرابگیرند تا نوجوانان بتوانند والدین را به عنوان منبع اعتبار در کنار گروه همسالان و فضای مجازی در نظر آورند. با افزایش اعتبار نزد نوجوان است که والدین می‌توانند خود را به عنوان منبع شناخت دوباره به نوجوان بقبولانند تا نوجوان آن‌ها هنگام دسترسی و بهره‌برداری از اطلاعات، به عنوان منبع آگاه از والدین کمک بگیرد تا بتواند رفتار خود را در فضای مجازی مدیریت کند. والدین، به عنوان مشاوران آگاهی‌دهنده به فرزندان، تا نتوانند اعتبار خود را نزد نوجوان افزایش دهند، قادر نخواهند بود با او ارتباط متناسبی برقرار، و متعاقبا قادر نیستند به طور نسبی در توانمندسازی فرزندشان نقشی مثبت ایفا کنند. اکنون بهترین زمان است که تهدید کووید 19 و اجبار منطقی استفاده از فضای مجازی برای کسب دانش را به فرصت توانمندسازی خود برای فرزندپروری متناسب با عصر ارتباطات تبدیل کنند. در این راستا شایسته است که والدین برای افزایش توانمندی خود و فراگیری اصول فرزندپروری، از نهاد آموزشی، مشاوره تخصصی ویژه والدین را مطالبه کنند.
دکتر مهتاب علی نژاد جامعه شناس

داشتن «بچه خوب» همیشه خوب نیست!

خراسان/ تربیت فرزندی که فکر کند اطرافیان به خصوص والدینش انتظار کوچک‌ترین اشتباه یا ناسازگاری‌اش را ندارند و در غیر این‌صورت او را دیگر یک بچه‌خوب نمی‌دانند، آسیب‌زا خواهد بود

بیایید رو راست باشیم، آیا به ‌عنوان یک پدر و مادر همیشه رویای داشتن یک «فرزند خوب» که رفتاری برازنده داشته، حرف گوش‌کن و فرمان‌بردار باشد و … نداشته‌ایم؟ در نظرسنجی‌ها تعریف والدین از «بچه خوب» یعنی بچه‌ای که همه درخواست‌های آن‌ها را  بدون چون و چرا  و درست انجام می‌دهد. این بچه‌ها ویژگی‌های رفتاری مشترکی دارند، شکایت نمی‌کنند، معمولا خجالتی‌اند، منظم‌اند، سرکش نیستند، معمولا مشکلی ایجاد نمی‌کنند، احساسات‌شان را خوب مدیریت می‌کنند و برای درس و مشق‌شان لازم نیست با آن‌ها سر و کله بزنیم. ما این بچه‌ها را «خوب» توصیف می‌کنیم و بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که این صفت خوب بودن برایشان به‌همراه دارد از داشتن‌شان احساس غرور می‌کنیم و بر نیازهایشان کمتر تمرکز  می کنیم و کمتر درباره‌شان دچار نگرانی می‌شویم اما این ویژگی‌های  به ظاهر مثبت، فرزند «همه‌چیز‌ تمام ما» را از ‌نظر سلامت روان دچار آسیب‌های جدی می‌کند چون آن‌ها خوب هستند فقط به این دلیل که یاد گرفتند که خوب باشند و خوبی آن‌ها فقط یک اجبار  است و نه انتخاب. اگر تعبیر شما از فرزند خوب همین ویژگی‌های بالاست، به شما هشدار  می دهیم که واقعیت تلخی در کمین آن‌هاست. در ادامه، نکاتی در این باره و همچنین آسیب‌های داشتن چنین تفکری مطرح خواهد شد.
 
   قربانی قلدری دیگران می‌شود
از این‌که فرزند شما خواسته‌های‌تان را بی‌هیچ کم‌وکاست و اعتراضی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کنید؟ او در برابر تقاضاها هیچ اظهارنظری نمی‌کند چون به‌دلیل ذات مطیع بودنش، مورد ستایش و قدردانی اطرافیان قرار گرفته است. این بچه خوب در اجتماع دوستی‌اش ممکن است از سوی دوستان یا همسالانش تحت فشار و اذیت قرار گیرد تا کارهایی را انجام دهد که هیچ تمایلی به انجامش ندارد. در نوجوانی و بزرگ سالی، احتمال این که از نظر جسمی مورد سوء‌استفاده قرار بگیرد بسیار است زیرا طبیعت سازگار و منفعل او اجازه نمی‌دهد که در برابر رد خواسته‌های مصرانه دیگران که برخلاف میلش است مقاومت کند، موضعی محکم داشته باشد و از خودش دفاع کند.
   احساس نداشتن رضایت در او تشدید می‌شود
به ظاهر کودک «خوب» شما احساس رضایت و خوشحالی دارد چون همواره به دلیل مطیع بودنش مورد توجه همه است. این کودکان در برآورده کردن انتظارات اطرافیان متخصص هستند اما در واقع این‌طور نیست و افکار و احساسات واقعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود! این بچه‌ها چون هرگز مخالف نظر پدر و مادر کاری را انجام نداده‌اند، نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که اگر کاری را به شیوه‌ای متفاوت انجام دهند چه اتفاقی می‌افتد. در نتیجه به مرور از اشتباه و خطر کردن می‌ترسند و بی‌نظر دیگران هیچ تصمیمی نمی‌گیرند و تا بزرگ سالی بیشتر تمایل دارند دنبال‌کننده و پیرو باشند، درحالی‌که افراد از اشتباه‌های خود برای تجربه‌های بزرگ تر در آینده درس می‌گیرند. در سال‌های نوجوانی که هم سن‌و‌سالانشان به‌تدریج استقلال فکری خود را به رخ می‌کشند، بچه های «خوب» از ترس خشم والدینشان بی‌اراده می‌مانند.نداشتن استقلال فکری این بچه ها را تا بزرگ سالی به فردی بدخلق و ناراضی تبدیل می‌کند و در ارتباطشان با اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. از طرفی چون از تلاش مداومشان برای رضایت والدین خسته  می شوند ممکن است خیلی زود به فردی سرکش و عصیان‌گر تبدیل شوند.
   تاب‌آوری عاطفی شان کاهش می‌یابد
تصور کنید که شما در اوج عصبانیت، مجبور شوید این  احساس را سرکوب کنید. این وانمود کردن می‌تواند زندگی داخل و خارج از خانه شما را تحت‌تاثیر قرار بدهد. برای بچه‌  های خوب هم همین وضعیت را می‌توان تصور کرد. این بچه ها از این که نمی‌توانند خودِ طبیعی شان  باشند و احساس واقعی خود را ابراز کنند عصبانی می‌شوند و بر این احساسشان سرپوش می‌گذارند و با گذشت زمان خود را ناتوان و تنها می‌بینند. در صورت تداوم ،این حالت‌ها  حتی می‌تواند منجر به افسردگی شود و در نهایت سلامت روان شان را تهدید کند. کودکان در  روند رشد عاطفی خود نیاز دارند گاهی مقابل پدر و مادر قرار بگیرند و موافق آن‌ها نباشند تا فرد بودن  خود را شکل دهند و رشد کنند.
   احساس فراموش‌شدگی می‌کنند
والدین فکر می‌کنند که بچه های خوب‌ نیاز به توجه و حمایت ندارند. آن‌ها بر این باورند که این گونه بچه‌ها می‌توانند در هر شرایطی از خود مراقبت کنند و کارهای شخصی خود را در مسیر درستی پیش ببرند. با چنین دیدگاهی ناخواسته نیازهای عاطفی فرزند  خود را نادیده می گیرند. آن‌ها کودک را با مجموعه‌ای از احساسات به حال خود رها می‌کنند تا خود به تنهایی با آن‌ها روبه رو شود، غافل از این که کودک اغلب در انجامش ناتوان است. در چنین شرایطی، نیازهای عاطفی نادیده‌ گرفته‌شده، در آینده نه چندان دور در قالب  بیماری‌های جسمی در او ظاهر می‌شود. کودک در بزرگ سالی احتمالا برای رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارد به دنبال راه فرار است و در شرایط خیلی حاد به مواد مخدر به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با آن روی می‌آورد.
   مرحله مهم نوجوانی و تجربیاتش را از دست می‌دهد
معمولا در مدرسه بچه‌ها از طرف مربی و آموزگارشان برای هر رفتار مثبتی که در لحظه از آن‌ها سر می‌زند تشویق می شوند. در این‌صورت طبیعی است که بچه ‌خوب بیش از دیگر همکلاسی‌هایش مورد ‌توجه مسئولان قرار بگیرد. با این شرایط به‌ مرور زمان، دیگر بچه‌ها فقط به این دلیل که او تنها فردی است که همیشه به‌ خاطر رفتارهای بدون نقص اش تشویق می‌شود، در برابر او موضعی غیردوستانه می‌گیرند. در نهایت آن‌ها بچه خوب را به حال خود رها می کنند و او در دوست‌یابی با مشکل روبه‌رو می شود و به همین راحتی او نقاط عطف و تجربیات مهم دوران نوجوانی مثل روابط دوستی را از دست می‌دهد و تبدیل به نوجوانی ناراضی و منزوی می‌شود.
   قرار نیست فرزندتان را آزاد بگذارید
بنابراین فراموش نکنید که گاهی بدقلقی و نافرمانی بچه‌ها از جمله رفتارهای چالشی است که تجربه کردنش برای آن‌ها ضروری است. این چالش‌ها روشی برای یادگیری مهارت‌های بین فردی مثل خوب بودن با دیگران، سرسخت بودن، قوی‌بودن در تصمیم‌گیری، قابل احترام بودن در عین مخالفت کردن و رشد خلاقیت در اوست. البته قرار نیست والدین فرزندشان را آزاد بگذارند تا خودخواسته عمل کند، در واقع والدین مشاور و حمایت‌گر او در موقعیت‌هایی هستند که پیش از آن تجربه‌ای نداشته ‌است. نتیجه این رفتار پرورش فرزندانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و با اعتماد به‌ نفس است که به موقع «نه» می‌گویند، درست تصمیم‌ می‌گیرند و موفق هستند.

مترجم : فاطمه قاسمی منبع: parentcircle،‌schoollife
 

دخترتان را قوی، مهربان و توانا بزرگ کنید

دخترتان را قوی، مهربان و توانا بزرگ کنید

دکنر سوشا/ برای هر پدر و مادری ، اعتماد به نفس فرزندشان اهمیت زیادی دارد. اعتماد به نفس دختران از اهمیت بیشتری برخوردار است ، زیرا که دختر جنس لطیف و حساس‌تری دارد و پدر و مادر باید با روش‌هایی اعتماد به نفس دختران را بالا ببرند. روانشناسان بالینی متخصص در نوجوانان می‌گویند : اعتماد به نفس دختران از اهمیت بالایی برخوردار است باید تمام جامعه از کوبیده شدن دختران جلوگیری کنند و با کاهش اعتماد به نفس دختران ، عواطف اجتماعی آن‌ها را زیر سوال نبرند. به همین دلیل است که افزایش اعتماد به نفس دختران اهمیت زیادی دارد که باید به آن توجه کنیم.
در ادامه راه‌هایی به شما پدر و مادرها پیشنهاد می‌کنیم تا با استفاده از آن‌ها بتوانید اعتماد به نفس دختران را بالا ببرید.

1. پذیرش اندام و مدل بدن
مادران نقش مهمی در تصویر ذهنی دختران از اندام و ظاهرشان دارند. اکثر دختران هنگامی که لباس می‌پوشند، از مادرشان نظر می‌خواهند. زیرا نظر مادرشان در احساس و اعتماد به نفس آن‌ها تاثیر زیادی دارند. مادران باید سعی کنند راجع به اندام و نوع لباس دخترشان نظرات مثبتی دهند تا اعتماد به نفس دختران بالا رود. احساس و نظر مادران تاثیر زیادی بر روی اعتماد به نفس دختران دارد ، پس حواستان را جمع کنید.

2. بگذارید روی پای خودش بایستد
اجازه دهید تا دخترتان خودش تصمیم بگیرد و روی پای خودش بایستد. به تصمیمات دخترتان احترام بگذارید و به او اطمینان داشته باشید. زمانی که به تصمیم‌هایش احترام بگذارید ، اعتماد به نفس او بالا می‌رود.

3. ورزش‌های گروهی برای بالا بردن اعتماد به نفس دختران
تحقیقات نشان می‌دهد که بازی در تیم ورزشی ، اعتماد به نفس دختران را بالا می‌برد. دخترانی که از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برند ، احتمالا دختران هم نوع خود را نگاه می‌کنند و با دیدن پیشرفت آن‌ها ، اعتماد به نفسشان پایین می‌آیند . سعی کنید دخترتان از هم سن و سال‌های خودش عقب نماند و تمام حرفه‌ها و ورزش‌های مختلف را یاد بگیرد تا اعتماد به نفسش بالا باشد و نسبت به دیگران احساس کمبود نکند.

4. مادران ، لباس‌های دخترتان را قرض نگیرید
مادران نباید لباس دخترشان را بپوشند، زیرا باید به دخترشان اجازه دهند که سبک و تیپ منحصر به فرد خودشان را داشته باشند. مادران باید سعی کنند که از لحاظ قیافه و تیپ از دخترشان پایین‌تر باشند ، زیرا بسیار سخت است که مادری زیباتر از دخترش باشد. زیباتر بودن مادر ، اعتماد به نفس دختران را زیر سوال می‌برد ، در نتیجه برای افزایش اعتماد به نفس دختران ، مواظب ظاهر خودتان باشید.

5. ستایش ظاهر دخترتان
سعی کنید چهره و ظاهر دخترتان را ستایش کنید. همیشه قربون صدقه دخترتان بروید و اگر کسی راجع به ظاهر دخترتان نظر منفی داد ، او را به دخترتان منتقل نکنید. با تعریف کردن از دخترتان می‌توانید اعتماد به نفس او را بالا ببرید.

6. به او کمک کند تا مهارت‌ها مستقل از ظاهرش را ارتقا دهد
یادگیری مهارت‌هایی مانند موسیقی ، تئاتر ، بازیگری و هر فعالیت و یا خلاقیت دیگر به دخترتان کمک می‌کند تا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. سعی کنید دخترتان را تشویق به یادگیری این مهارت‌ها کنید تا اعتماد به نفس او زیاد شود.

7. تلاش دخترتان را بیشتر از عملکردش تحسین کنید
بیش از آنکه به بازده کار و عملکرد دخترتان توجه کنید ، سعی کنید او را به تلاش کردن تشویق کرده و بابت تلاشش ، او را تحسین کنید. فرزندتان را طوری پرورش دهید که تحمل شکست را داشته باشد و با شکست خوردن ، اعتماد به نفسش را از دست ندهد. دخترتان را طوری بزرگ کنید که قوی و با اعتماد به نفس باشد.

8. حواستان به مجله‌های داخل منزل باشد
اجازه ندهید که دخترتان برای مدت زیادی ، به مجلات مد و فشن توجه کند . زیرا زمانی که خودش را با افراد مانکن‌ مقایسه می‌کند ، اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد.

9. پدرها ، با دختران خود مانند یک موجود ضعیف برخورد نکنید
زمانی که پدری با دخترش مانند یک موجود ضعیف و شکننده برخورد می‌کند ، اعتماد به نفس دخترش زیر سوال می‌رود ، اما زمانی که پدری به دخترش اعتماد داشته باشد و راجع به مسائل مختلف با دخترش مشورت کند ، اعتماد به نفس دختر بالا می‌رود و احساس قدرت و بزرگی خاصی به او دست می‌دهد. اصولا دخترها به برخورد پدرشان حساس هستند و نوع برخورد پدر ، نقش بسزایی در افزایش اعتماد به نفس دختران دارد. پدرها باید حواسشان به نحوه برخوردشان باشد.

10. عشقتان را به او ابراز کنید
یکی از مهم‌ترین مسائلی که اعتماد به نفس دختر شما را بالا می‌برد ، احساس عشق و دوست داشته شدن است. اگر فرزند شما بداند که تحت هر شرایطی او را دوست دارید و تمام محبت خودتان را نثارش می‌کنید ، آرامش بیشتری می‌گیرد و اعتماد به نفس او برای انجام کارها بیشتر می‌شود.

چرا کودکم دروغ می‌گوید؟

چرا کودکم دروغ می‌گوید؟

خراسان/ پاسخی به نگرانی‌های مادران درباره کودکانی که راستش را نمی‌گویند یا حقیقت را پنهان می‌کنند
بسیاری از مادران نگران این مسئله هستند که کودکشان دروغ می‌گوید یا موضوعاتی را از آن‌ها پنهان می‌کند. این نکته قابل ذکر است که آن چه کودکان خردسال (زیر شش سال) می‌گویند و ما دروغ به حساب می‌آوریم، در واقع دروغ نیستند! بلکه اشتباه در تطبیق است. یعنی کودک خردسال بین حقیقت و مجاز، بیداری و رویا، تخیل و واقعیت فرقی نمی‌گذارد. بنابراین والدین  باید مطلع باشند که در سنین پنج و شش سالگی صحبت‌های کودک دروغ نیست بلکه عملکردی از بخش تازه فعال شده‌ تخیل در شخصیت آن‌هاست. اولین گام برای رفع این مسئله شناسایی علل و ریشه‌های دروغ گویی در کودکمان است که در ادامه به آن می‌پردازیم.

  ترس از والدین
گاهی اوقات برخی والدین از تنبیه بدنی یا کلامی (توهین، تحقیر، سرزنش بیش از حد) در تربیت  فرزندشان زیاد استفاده می‌کنند. کودکان در چنین خانواده‌هایی ترجیح می‌دهند از والدین فاصله بگیرند و گاه و بیگاه متوسل به دروغ شوند چون نگران و مضطرب هستند که اگر صادقانه صحبت کنند، والدین‌شان عصبانی شوند.
  خودنمایی و اظهار وجود
برخی والدین به علت مشغله‌های شغلی یا مشکلات شخصی و خانوادگی نوعی سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه و بی‌توجه به فرزندشان دارند و تحسین و تکریم شخصیت کودک را جدی نمی‌گیرند. فرزندان با چنین والدینی گاهی متوسل به دروغ، مغلطه و اغراق می‌شوند یا کارهایی را به دروغ به خودشان نسبت می‌دهند تا شاید مورد توجه و دیده شدن قرار بگیرند.
  کمال‌گرایی والدین
بعضی والدین انتظارات بیش از حدی از فرزندشان دارند. مثل این که باید همیشه دختر/ پسر خوبی باشد، به همه احترام بگذارد،  به موقع بخوابد و… . بایدهای بیش از حد و وضع قوانین سخت برای کودک دشوار و ممکن است دوست داشتنی بودن یا پذیرش را صرفا در رعایت موارد تعیین شده از طرف والدینش تصور کند و برای رسیدن به آن‌ها و ارائه تصویر کامل و بدون نقص از خودش به دروغ گویی روی آورد. با این‌کار از انتقادهای بیش از حد والدینش هم رهایی پیدا می‌کند.
  الگوبرداری از والدین
ممکن است در مواردی کودک شاهد این موضوع باشد که پدر یا مادرش برای مسئله ای بی‌اهمیت یا در قالب شوخی به یکدیگر یا دیگران دروغ بگویند. در بعضی موارد برخی والدین در مکالمات خود از عبارات: «دروغ نگو! دروغ میگی! چه دروغا! عجب دروغ گویی» استفاده می‌کنند. همه این موارد در حافظه‌ یادگیری مشاهده‌ای کودک ثبت می‌شوند و ممکن است نتیجه‌گیری کند که دروغ گفتن کار ناپسندی نیست و می‌شود گاهی از آن استفاده کرد یا می‌شود امتحانش کرد.
نویسنده : عطیه تقوی‌بجنوردی | روان شناس

بازی برای افزایش مهارت دست ورزی

بیا نی نی/ تقویت تمرکز و بالا بردن مهارت دست ورزی کودک با یک بازی ساده

**

 اینترنت مصرفی شما مخاطبین گرامی برای دسترسی به محتوای موجود در بیا نی نی به صورت نیم بها محاسبه می‌شود؛ این در حالی است که برای دسترسی به همین محتوا در بسترهایی مثل اینستاگرام، یوتیوب و… از اینترنت بین الملل استفاده شده که به صورت تمام بها می‌باشد. شما می توانید آموزش های متنوعی در زمینه بازی با کودک، آرایشگری، ساخت کاردستی، انواع هنردست(خیاطی، گلدوزی، رویان دوزی،  بافتنی و..) شنیون مو و انواع خودآرایی را تنها با سرچ کلمات و با آرامش تماشا کنید

کدام فرزند عمر پدر را بیشتر می کند؟

کدام فرزند عمر پدر را بیشتر می کند؟

نی نی سایت/ محققان معتقدند پدران دختر دار از بقیه عمر بیشتری می کنند، چون وقتی با فرزند دخترشان در تعامل هستند، امید به زندگی آنها افزایش پیدا می‌کند.
نسیم رزمخواه دکترای روانشناسی درباره اینکه پدر‌ها بیشتر دخترها یا پسرهایشان را دوست دارند، گفت:« نتایج مطالعه‌ای نشان می‌دهد که جنسیت کودک می‌تواند بر نحوه واکنش‌های مغزی و تعاملات روزانه والدین با فرزندان اثر بگذارد. جنیفر ماسکارو استادیار پزشکی خانواده در مطالعه‌ای برای اینکه بتواند رفتار پدران را در دنیای واقعی بررسی کند یک رایانه دستی کوچک را روی کمربند پدر‌ها نصب کرد که این دستگاه یک روز در تعطیلات آخر هفته و یک روز در طول هفته مورد استفاده قرار می‌گرفت. این دستگاه صدا را در هر ۹ دقیقه به مدت ۵۰ ثانیه ضبط می‌کرد، در این مطالعه پدران ۵۲ کودک نوپا از جمله ۳۰ دختر و ۲۲ پسر از منطقه آتلانتا مورد بررسی قرار گرفتند که نتایج این بررسی نشان داد پدرانی که فرزند دختر داشتند در مقایسه با پدرانی که صاحب فرزند پسر بودند بیشتر به نیاز‌های کودکشان توجه می‌کردند و نسبت به این نیاز‌ها حساس‌تر و پاسخگوتر بودند. این مطالعه نشان داد پدرانی که فرزند دختر داشتند، بیشتر با کودکشان آواز می‌خواندند و درباره احساساتشان بیشتر با آنها صحبت می‌کردند.» بیشتر بخوانید چگونه یک پدر نمونه باشیم؟
  
ارتباط عاطفی پدر با دختر قوی‌تر است
این دکترای روانشناسی در ادامه به بیا نی نی گفت:« تحقیقات نشان می‌دهد که پدران پذیرش بیشتری نسبت به احساسات دختران دارند، زیرا از لحاظ جنسیتی متفاوت هستند. یک مرد در همه طول عمر خود در کودکی نخست با مادر سپس با همسر خود ارتباطات عاطفی بر قرار و با آنها احساس آرامش می‌کند، بنابراین با فرزند دخترش ارتباط بهتری دارد. پسران فعالیت‌های فیزیکی بیشتری انجام می‌دهند، خشن‌تر و پرانرژی‌تر هستند همچنین آنها بازی‌های تعقیب و گریز بیشتری را انجام می‌دهند.یکی از دلایلی که پدران به فرزند دختر بیشتر جذب می‌شوند، احساس آرامشی است که از دختر کسب می‌کنند و دلیل دیگر تفاوت جنسیت است. بر اساس تحقیقات این نتیجه گرفته می‌شود که واکنش مغز پدران در مقابل دختران متفاوت است، بنابراین وقتی پدران با فرزند دخترشان در تعامل هستند، امید به زندگی آنها افزایش پیدا می‌کند، زیرا کسی هست که می‌توانند احساسات خود را با او در میان بگذارند. فرزند دختر همچینن می‌تواند ناراحتی‌های پدر را به خوبی درک کند.» بیشتر بخوانید رابطه احساسی پدر و فرزند از دوران بارداری شکل می گیرد
  
دختران با عاطفه تر هستند
رزمخواه در ادامه درباره رابطه جالب پدر و دختر گفت:« یکی از دلایلی که موجب می‌شود پدران بیشتر جذب فرزند دختر شوند این است که دختران فرزندان مهربان‌تری هستند. والدین از فرزند دختر انتظار محبت بیشتری دارند. ما حتی در بدترین موارد هم می‌توانیم از فرزند دختر انتظار داشته باشیم که از والدین به ویژه پدر خود حمایت کند در حالی که این انتظار از پسر‌ها نمی‌رود. دختر همدم و مونس تنهایی است. دختران در انجام دادن کار‌های خانه کمک می‌کنند، همیار بوده و در روابط خانوادگی فعال هستند.پدران با دختران خود ارتباط کلامی بهتری برقرار می‌کنند که این موضوع ناشی از خصوصیات فیزیولوژی دختران است. پسران کم صحبت‌تر هستند و کمتر احساساتشان را بروز می‌دهند. طبق فرهنگ ما از پسران بیشتر انتظار می‌رود که قوی، سخت، خشن و مقاوم باشند، ولی از دختران این انتظار را داریم که مهربان، باعاطفه و لطیف باشند. دختران نسبت به پسران حساس‌تر هستند. امید به زندگی در پدرانی که فرزند دختر دارند نسبت به آنهایی که صاحب فرزند پسر هستند، بیشتر است.»

راه حل درمان ترس کودک از تنها خوابیدن و تاریکی

راه حل درمان ترس کودک از تنها خوابیدن و تاریکی

شفاف/ خیلی از پدر و مادرها از این مساله گله‌مند هستند که کودکشان خیلی می‌ترسد و حاضر نیست شب‌ها در اتاقش بخوابد یا اگر اتاق تاریک باشد، به هیچ‌وجه زیر بار نمی‌رود که در اتاق بماند یا همین که شب می‌شود، کودک به مادر می‌چسبد و می‌گوید من می‌ترسم…
پریسا قیاسی، روانشناس کودک و مشاور فرزندپروری در این باره گفت: «علل متفاوتی می‌تواند منجر به ترس شبانه در کودکان شود. با این حال یکی از عمده‌ترین دلیل آن، تخیلات ذهنی کودک به‌خصوص در سنین زیر شش سال است.»
وی در ادامه افزود: «در سنین زیر شش سال ممکن است کودک فیلم یا کارتونی می‌بیند که در آن موجودات تخیلی نقش‌آفرینی کرده‌اند یا اینکه شاهد تماشای صحنه‌های ترسناکی بوده که البته هر چند از نظر ما ترسناک نیست، ولی با توجه به سن و موقعیت کودک که این تصاویر برایش ترس‌آور بوده، به واسطه تخیلات قوی‌‌اش، به تصاویری که دیده، بال و پر می‌دهد و صحنه ترسناکی در ذهنش نقش می‌بندد. به همین خاطر وقتی در اتاقی تاریک است، هر لحظه فکر می‌کند که از پشت در یا از توی کمد یا پشت جالباسی قرار است که موجود وحشتناکی بیرون بیاید. به همین دلیل حاضر نمی‌شود در اتاق تنها بماند و دائم به والدینش می‌چسبد.»
این روانشناس کودک با اشاره به اینکه از دیگر علل ترس‌های شبانه کودک می‌تواند صحبت‌های رد و بدل‌ شده بین او و دوستانش یا بزرگسالان باشد که به گوشش شنیده، توضیح داد: «علت دیگر در شکل‌گیری ترس کودک، می‌تواند حرف‌ها و داستان‌هایی باشد که طی روز کودکان برای هم تعریف می‌کنند. البته گاهی هم این بچه‌ها در جمع بزرگسالان، مطالبی را می‌شنوند که باعث ایجاد ترس و وحشت بیشتر در آنها می‌شوند مثلا صحبت درباره موجودات افسانه‌ای یا جن یا اتفاق عجیب و غریبی که برای فردی افتاده است و… بنابراین طبیعی است در این شرایط به کمک تخیلات قوی‌ای که دارد، صحنه‌های ترسناکی را در ذهن خودش مجسم کند و همین که شب می شود منتظر باشد که در تاریکی، اتفاقات ناخوشایندی برایش بیفتد.»
وی همچنین اشاره کرد که ترس‌ و اضطراب‌ کودک می‌تواند به دلیل مسائل دیگری هم باشد که به این شکل نمود پیدا کرده است، مثلا در خانواده‌هایی که والدین اختلافات شدید دارند، به دلیل اینکه کودک می‌ترسد که مبادا پدر یا مادر را از دست بدهد یا کودکانی که به تازگی وارد محیط مهدکودک و مدرسه شده‌اند یا در محیط مدرسه توسط کودک قلدری اذیت می‌شوند یا تحت آزار جسمی یا جنسی قرار دارند، ممکن است ترس و اضطرابشان به شکل ترس از تنهایی یا تاریکی تظاهر پیدا کند.
قیاسی به والدینی که دارای چنین فرزندانی هستند، توصیه کرد که برای درمان و کمک به این کودکان در مرحله اول با کودکشان صحبت کنند و بدانند در ذهن او چه می‌گذرد. به عنوان مثال اگر فرزندشان از موجودات تخیلی می‌ترسد، چراغ را روشن کنند و همه اطراف خانه را به او نشان دهند. کنارش بمانند به خصوص موقع خواب و این اطمینان خاطر را بدهند که چیزی نیست و مراقبش هستند تا زمانی که به خواب برود. در صورتی هم که لازم باشد چراغ خوابی در اتاق روشن کنند.
این کارشناس ارشد روانشناسی از دانشگاه تهران درنهایت با هشدار اینکه والدین باید مراقب عکس‌العمل‌های رفتاری خود در برابر کودکانی که دچار ترس‌های شبانه می شوند باشند، گفت: «والدین نباید هیچ‌وقت ترس کودک را مسخره کنند یا دست‌کم بگیرند و بگویند که «اینکه ترس نداره!»، «تو بزرگ شدی این رفتارها چیه» و… در این سنین، ترس کودک طبیعی است و باید این مساله را پذیرفت و با او حس همدری و همدلی داشت. در این شرایط بهتر است به کودک بگویید «می‌دونم که احساس ترس می‌کنی، ولی مامان جون اینجا چیزی نیست و برای اینکه مطمئن شی با هم همه جا رو نگاه می‌کنیم»
معمولا این ترس‌ها بعد از چند روز برطرف می‌شود. ولی اگر بعد از مدتی دیدید که مشکل همچنان وجود دارد یا برای زمانی طولانی است که دچار این ترس‌هاست، حتما به یک روانشناس کودک مراجعه کنید. چراکه در بسیاری از موارد ترس کودک نشان از اضطراب او از مسائل دیگری است که حتما لازم است ریشه‌یابی شود.»