مادرم خیلی از عروسش کار می‌کشد

مادرم خیلی از عروسش کار می‌کشد

خراسان/ مشکل من این است که مادرم توقع زیادی از خانمم دارد. مادرم توقع دارد که عروسش کمک دستش باشد و هر وقت به خانه آن‌ها می‌رویم، خیلی از خانمم کار می‌کشد. خانمم را دوست دارم و در دوران عقد هستیم و نزدیک به یک سال از آشنایی‌مان گذشته. چه کنم؟ 
 
 سال‌های ابتدایی شروع زندگی مشترک، از جمله سال‌های دشوار زندگی محسوب می‌شود که یکی از علل این دشواری، این است که همسران باید بین خانواده‌های یکدیگر برای خود جایی باز کنند. زندگی‌مشترک چالش پذیرفتن تفاوت‌هاست و زندگی با تفاوت‌هایی که شاید هرگز نتوان به آن‌ها عادت کرد. اشاره کردید که همدیگر را دوست دارید. این جای خوشحالی دارد اما لازم است بدانید که عوامل بسیاری بر رابطه زوج ها تاثیرگذار است که در این میان، نقش والدین همسران پر رنگ‌تر است. شنیدن نظرات والدین و توجه به آن مهم است؛ اما به این معنا نیست که حتما باید مو به مو اجرا شود بلکه مهم این است که در تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای تان تا جایی که به رابطه شما خدشه وارد نکند، به نظراتشان احترام بگذارید.
نشانه‌های خانواده‌های آسیب‌رسان
تاثیر خانواده همسر بر رابطه زوج ها به نحوه برخورد همسر بستگی دارد، اگر فرد رفتار غیرصمیمانه و نادرست خانواده اش را تحمل نکند و در برابر آن مقاومت کند خطر زیادی رابطه همسران را تهدید نمی‌کند اما اگر همسر توانایی مقابله موثر با رفتارهای آسیب‌رسان خانواده‌اش را نداشته باشد، رابطه‌شان به خطر می‌افتد. نشانه‌های خانواده‌های آسیب‌رسان عبارت است از: الف) آن‌ها معتقدند که عروس یا داماد باید در خدمت آن‌ها باشد یعنی مکرر به دیدن‌شان برود و برایشان کارهایی انجام دهد که وظیفه شان نیست.  ب) درباره همه چیز زوج ها اظهارنظر می‌کنند. ج) به طور مکرر عروس یا داماد را به دلیل جدا کردن فرزندشان از آن‌ها سرزنش و تنبیه می‌کنند. در این موارد باید ضمن حفظ احترام والدین، در فرصت‌هایی مناسب با گفت‌و‌گو یا کمک گرفتن از ریش سفیدان فامیل، مشکل را حل و فصل کرد. همچنین توصیه می‌شود که خانم‌تان برای صحبت در این باره پیش قدم نشود و شما با پدر یا مادر یا حتی خواهرتان در این باره صحبت کنید تا مشکل مدیریت شود. در این زمینه، یادگیری مهارت‌های جرئت‌ورزی و نه گفتن هم توصیه می‌شود.
 

نویسنده : فاطمه شیبک | روان شناس عمومی

8 نشانه پیش‌بینی‌کننده طلاق

8 نشانه پیش‌بینی‌کننده طلاق

خراسان/ سال 72 به ازای هر 16 ازدواج یک طلاق و سال 98 به ازای هر 3 ازدواج یک طلاق ثبت شده است آیا جدایی قبل از وقوع قابل پیش‌بینی است؟
 شاخص نسبت ازدواج به طلاق ایران در ۴۰ سال گذشته منتشر شد و نمودار آن نشان می‌دهد که نسبت ازدواج به طلاق ایران در دوران جنگ تحمیلی به کمتر از ۱۰ رسیده بوده؛ یعنی به ازای هر 10 ازدواج، یک طلاق ثبت می شده است. این نسبت در سال ۷۲ به ۱۶به یک رسیده و پس از آن در روندی کم‌و‌بیش خطی تنزل پیدا کرده و هم اکنون به سه ازدواج به ازای هر طلاق، کاهش یافته است. (منبع خبر: بولتن‌نیوز) در این بین باید توجه داشت که زندگی مشترک، ناگهان به مرحله طلاق نمی‌رسد. به طور منطقی عوامل زیادی به مرور زمان در کنار هم جمع می‌شوند تا طلاق اتفاق می‌افتد. شاید با قطعیت صد درصد نتوان طلاق را پیش‌بینی کرد اما یک سری از اتفاقات وقتی بین زن و شوهر زیاد می‌افتد و برای رفع آن‌ها اقدامی نمی‌شود، می‌توان انتظار کشمکش و در نهایت طلاق را داشت. به این نشانه‌های پیش‌بینی کننده طلاق در ادامه اشاره خواهد شد.
 ابراز نکردن عشق و علاقه
زن و شوهر نزدیک‌ترین افراد به یکدیگر هستند و باید از بودن در کنار یکدیگر آرامش بگیرند. وقتی زن یا شوهری عشق و محبت خود را به طرف مقابل ابراز نمی‌کند و از کوچک‌ترین کار برای ابراز علاقه (گفتن جمله دوستت دارم) خودداری می‌کند، طبیعی است که آرامشی هم در زندگی‌مشترک به سراغ‌شان نخواهد آمد. وقتی زن و شوهری عادت نکرده‌اند که نکات مثبت زندگی خود را ببینند و مدام به نداشته‌هایشان فکر می‌کنند، چطور می‌توانند در ادامه زندگی به شادکامی برسند؟

 داشتن مشاجره های مکرر با شدت زیاد
بارها در همین صفحه خانواده و ‌مشاوره، گفته شده که بحث‌و‌اختلاف نظر بین زوج ها طبیعی است اما وقتی بحث به مشاجره‌های مکرر و حتی زد و خورد بینجامد، اصلا عادی نیست و با تکرار دفعات این مسئله می‌توان انتظار طلاق را داشت. به چنین زوج هایی توصیه می‌شود که هرچه زودتر به صورت ریشه‌ای به فکر حل این مشکل باشند.
 انتقاد مکرر از همسر به جای گلایه‌کردن
هیچ انسانی کامل نیست و طبیعتا رفتار هر کسی می‌تواند گاه برای ما جایی از گلایه داشته باشد. حالا اگر زن و شوهر به جای گاهی شکایت و گله، دایم حالت انتقاد کردن از یکدیگر را داشته باشند آیا می‌توان انتظار یک زندگی آرام را داشت؟ مسلما، خیر! انتقاد زیاد از یکدیگر هم می‌تواند ناامیدی و کدورت همیشگی را بین زوج ها ایجاد کند.
 نشان‌دادن تنفر و انزجار
متاسفانه عده‌ای به افراد غریبه‌، بیشتر روی خوش و محبت نسبت به همسرشان نشان می‌دهند. این افراد در برابر افراد نزدیک زندگی‌شان، بی‌حوصله و عصبی‌تر می‌شوند. حالا اگر این حس و حال را زوج ها به هم داشته باشند، مراتب تنفر و انزجار را خیلی راحت به هم نشان می‌دهند. در چنین حالتی هم نمی‌توان تداوم یک زندگی مشترک موفق را انتظار داشت.
 تحقیر همسر به خاطر انتخاب‌هایش
زوج هایی هستند که تمام رفتارهای یکدیگر را رد می‌کنند و کارهایشان برای هم قابل تایید نیست و این تایید نکردن را برای هم به طور علنی ابراز می‌کنند. به عبارت دیگر، طرف مقابل را تحقیر می‌کنند. طرز صحبت کردن همسر،  لباس پوشیدن، کارهای بسیار جدی و مهم همدیگر را تحقیر و کوچک می‌کنند. چنین زوج هایی اعتماد به نفس کافی برای انجام هیچ کاری را ندارند و طبیعتا بالاخره از ادامه این زندگی مشترک، خسته خواهند شد. اگر زن و شوهری همدیگر را تایید نکنند و تحقیر جایگزین تایید شود، نمی‌توان انتظار داشت که زندگی به شکوفایی برسد. یکی از مهم‌ترین و قوی ترین‌عوامل پیش‌بینی کننده طلاق همین تحقیرهای دایم زوج ها در روابط‌شان است.
 زبان بدن منفی
صحبت کردن با زبان بخش کوچکی از سیستم رساندن پیام ما به طرف مقابل است. ما بیشتر با زبان بدن، پیام‌های خودمان را به دیگری می‌رسانیم. حالا اگر این زبان منفی باشد، نمی‌توان انتظار یک رابطه خوب را بین زوج ها داشت. استفاده نابه جا از حرکت دست، نگاه نکردن به چشم طرف‌مقابل در زمان ابراز علاقه و صحبت کردن و… از اشتباهات بعضی زن و ‌شوهرها در استفاده از زبان بدن است.
 مسئولیت‌پذیر نبودن
وقتی زن یا شوهری مسئولیت کارها و رفتارهای خود را نمی‌پذیرد، دایم حس می‌کند که به او حمله شده است و حالت دفاعی به خود می‌گیرد، متاسفانه در مسیر طلاق گام برمی‌دارد. این رفتار از خطرناک‌ترین حالت‌هایی است که در زندگی زن و شوهر ایجاد می‌شود و باید هرچه زودتر به فکر مدیریت آن افتاد.
 سکوت و کناره‌گیری از همسر
فرد سکوت‌کننده برای رفع مشکلات زندگی خود نه چیزی می‌گوید و نه کاری می‌کند. او معتقد است که چیزی نباید گفت تا اوضاع خراب‌تر نشود و فقط باید ساکت ماند و نظاره کرد. در چنین شرایطی که بی‌فعالیتی و سکوت موج می‌زند، نمی‌توان انتظار یک زندگی مشترک موفق را داشت و فقط فاصله عمیق عاطفی بین زوج ها ایجاد خواهد شد.
نویسنده : فریبا البرز| کارشناس‌ارشد مشاوره خانواده

7 عادت اشتباه که زنان را عبوس و بدخلق می کند!

7 عادت اشتباه که زنان را عبوس و بدخلق می کند!

خراسان/ همه ما یک‌سری عادت‌هایی داریم که به‌صورت ناخود‌آگاه آن‌ها را هرروز انجام می‌دهیم. این یکی از  قابلیت‌های مغز است که برخی کارها را، به صورت پشت سرهم تکرار می‌کند و آن‌ها برای ما تبدیل به عادت می‌شود. نکته مهم این است که عادت‌های ما مفید هستند یا مخرب؟ در قدم اول ما به عنوان خانم خانه باید بتوانیم عادت‌های مخرب را شناسایی و در نهایت در قدم بعدی آن‌ها را از زندگی خود و خانواده حذف  کنیم.
 
1- انجام چندکار همزمان، ممنوع| اگر از آن دسته خانم‌هایی هستید که چند کار همزمان را انجام ‌می‌دهید، برای‌تان خبر خوبی ندارم. انجام چندین کاری در یک زمان باعث می‌شود شما تمرکز و انرژی لازم و کافی را روی کار نگذارید و نتوانید آن را به درستی مدیریت کنید. ضمن این که شما را خسته خواهد کرد و بازدهی شمارا پایین می‌آورد.
2- نگویید نمی‌توانم| معمولا خانم‌ها در مقابل انجام دادن کارها یا حتی در مقابل رویاهای‌شان یک کلمه را به کار می‌برند: «نمی‌توانم». در حقیقت با گفتن نمی‌توانم شما شانه از زیر انجام دادن کارها خالی می‌کنید. پس از این به بعد به جای نمی‌توانم بگویید انجام می‌دهم.
3- از مقایسه خودتان با دیگران دست بردارید| این روزها همه ما در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخیم و ناخودآگاه ظاهر یا حتی سبک زندگی‌مان را با دیگران مقایسه می‌کنیم. این مقایسه باعث هجوم افکار منفی به ذهن تان خواهد شد. شما فقط باید با یک نفر مقایسه شوید و آن خودتان است.
4- صحبت‌های منفی را متوقف کنید| حتما شما هم در طول روز یک‌سری صحبت‌های منفی را از اطرافیان، دوستان یا همکاران‌تان خواهید شنید. مغز که مثل یک آهن‌ربای بزرگ عمل می‌کند، تمام این صحبت‌های منفی را جذب خواهدکرد و باعث خواهد شد شما احساس افسردگی کنید. چرا از این قابلیت آهن‌ربایی مغزمان برای جذب انرژی‌های مثبت استفاده نکنیم؟ سعی کنید از امروز در ساعات خالی خود در هنگام آشپزی، رانندگی یا حتی پیاده‌روی، پادکست‌های مثبت و انگیزشی گوش دهید و سطح انرژی خود را بالا ببرید.
5- برای رفع مشغولیت‌های ذهنی، برنامه‌ریزی کنید| تا به حال برایتان پیش آمده که دچار مشغولیت ذهنی باشید و هیچ کدام از کارهای‌تان درست و به موقع پیش نرود؟ معمولا اکثر خانم‌ها به‌دلیل مشغله زیاد، کارهایشان سر وقت و به موقع پیش نمی‌رود. در این مواقع قطعا عصبی می‌شوید و سطح استرس و اضطراب‌تان بالا خواهد رفت. شما باید بتوانید مشغولیت ذهنی خود را ازبین ببرید. برای این کار فقط یک راه دارید، برنامه ریزی کنید.
6- هرچه پیش آید خوش آید را فراموش کنید| خیلی از ما زندگی را بر پایه یک جمله می‌دانیم؛ «هرچه پیش آید خوش آید» اما زندگی فقط بر پایه شانس نیست. شما باید بتوانید اهداف بلند و کوتاه مدت خود را مشخص کنید و در راستای رسیدن به آن‌ها گام بردارید.
7- بدترین دشمن خود نباشید| گاهی اوقات ممکن است افکار خودسرزنشگر سراغ ما بیایند. مثلا در حال خوردن هستیم و با خود بگوییم «کمتر بخور. تو خیلی زشت و چاق هستی» یا صبح که خودمان را جلوی آینه نگاه می‌کنیم به این فکر کنیم که «چقدر صورت‌مان پف دارد». در واقع این افکار، ما را از درون می‌شکنند و نابود می‌کنند. شما باید بهترین دوست خود باشید و خودتان را تشویق و تحسین کنید. هرروز با خودت تکرار کن «تو زیباترین زن دنیا هستی».
نویسنده : مهسا کسنوی | روزنامه‌نگار

6 ویژگی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های موفق

6 ویژگی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های موفق

خراسان/ پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها از مهم‌ترین افراد زندگی نوه‌هایشان هستند. معمولا این چهره‌های دوست داشتنی زندگی کودکان، به نمادی از عشق و محبت و تجربه در زندگی آن‌ها تبدیل می‌شوند. دارابودن برخی از ویژگی‌ها، این شخصیت‌های جذاب را برای نوه‌هایشان جذاب‌تر می‌کند.
  صبر و حوصله | بهترین پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در برخورد با نوه‌هایشان صبور و باحوصله هستند. حتی اگر نوه‌ها پرسروصدا باشند یا گاهی شیطنت داشته باشند، پدربزرگ و مادربزرگ می‌دانند که همه این‌ها بخشی از روند بزرگ شدن آن‌هاست.
  سخاوت | پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های موفق معمولاً بخشنده هستند. نه لزوماً از نظر خرید اسباب‌بازی، هدیه و دیگر سخاوت‌های مالی بلکه از نظر گذراندن وقت با نوه‌ها، مشاوره‌دادن به آن‌ها و پذیرای آن‌ها بودن.
  عشق بی‌قید و شرط | بهترین پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها پایه و اساس محکمی از عشق در زندگی کودک هستند. کودکان باید بدانند مهم نیست که در زندگی آن‌ها چه اتفاقی می‌افتد، مهم نیست که در مدرسه یا دنیای بیرون از خانه با چه ناامیدی‌هایی روبه‌رو می‌شوند، خانه پدربزرگ و مادربزرگ همیشه جای امنی برایشان است و آن‌ها همیشه دوست‌شان دارند.
  یکدلی | پدربزرگ و مادربزرگ موفق می‌توانند دنیا را از چشم کودک ببینند. بنابراین با نوه‌های خود ارتباط برقرار می‌کنند و وقتی با آن‌ها هستند احساس و ظرفیت کودکان را در نظر می‌گیرند.
  داشتن گوش شنوا | بهترین پدربزرگ و مادربزرگ برای حرف‌های نوه‌هایشان گوش شنوایی دارند. صِرف گوش دادن به آن‌چه کودکان می‌گویند و دل دادن به شور و شوق‌شان، یک هدیه فوق‌العاده به آن‌هاست.
  حفظ فاصله | پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های موفق می‌دانند که چگونه بدون دخالت یا تزریق مداوم دیدگاه‌های خود، فاصله سالمی را با نوه‌هایشان حفظ کنند. آن‌ها می‌دانند که باید بگذارند همه چیز روال عادی خود را طی کند و به فرزندان‌شان اجازه می‌دهند مسیر خود را به عنوان پدر و مادر ترسیم کنند.
مترجم : یاسمین مشرف منبع: sixtyandme                 

خواهر و برادر بزرگ ترم درباره تمام مسائل زندگی من نظر می‌دهند

خواهر و برادر بزرگ ترم درباره تمام مسائل زندگی من نظر می‌دهند

خراسان/ دختری 19 ساله‌ام که یک خواهر و یک برادر بزرگ‌تر از خودم دارم. اختلاف سنی‌ام با برادرم 15 و با خواهرم 12 سال است. مشکل من این است که این دو نفر درباره همه مسائل زندگی من نظر می‌دهند و مدام می‌گویند تو در آینده از ما تشکر می‌کنی برای این پیشنهادهای‌مان. ترجیح می‌د‌هم حتی اشتباه کنم تا این‌که گوشم را بسپارم به توصیه‌های برادر و خواهرم.
 یکی از عوامل موفقیت هر فرد داشتن مهارت ارتباط موثر و تعامل سازنده با اطرافیان است. کسانی از این مهارت بیشتر برخوردارند که اعتماد به نفس مطلوبی دارند. این‌گونه افراد که تاب‌آوری مناسبی دارند، برای دیگران به خصوص اعضای خانواده احترام قائل هستند و راهنمایی دلسوزانه دیگران را دخالت در کارخود تلقی نمی‌کنند بلکه از توجه اطرافیان به خود، استقبال و تشکر می‌کنند. 
 احساس‌تان طبیعی است
شما در 19 سالگی و اوج نوجوانی دوم قرار دارید و در این سن تعارضات درونی بالاست. طبیعی است که در این سن،  رفتار و گفتارهای مشفقانه خواهر و برادر را که بعد از والدین دلسوزترین یاران شما هستند به حساب دخالت آنان در زندگی شخصی خود می‌دانید و به طور تدریجی از آنان دور و از راهنمایی آنان محروم می شوید. البته و قطعا شما در این سن حق دارید به سمت افکار استقلال طلبانه حرکت کنید و استقلال طلبی از ویژگی‌های نوجوانی دوم است ولی ازمشکلات این مرحله رشد خودخواهی و غروراست که می‌تواند احساس بی‌نیازی از تجربه بزرگ ترها را رقم بزند.بهتراست قبل ازنقد خواهروبرادر به مرحله رشدخود توجه داشته باشیدوذهنیت خودرا درباره اطرافیان تغییردهید. اگرذهنیت شما به اطرافیان مثبت باشد وآن هارا دلسوزوباتجربه ترازخودتان بدانید قطعاازراهنمایی شان استقبال و تشکرمی کنید.
 حرف‌تان از نظر خودتان منطقی است؟
در پیامک‌تان گفته‌اید که  ترجیح می‌د‌هم حتی اشتباه کنم تا این‌که گوشم را بسپارم به توصیه‌های برادر و خواهرم. این حرف از نظر خودتان منطقی است؟ شما باید کمی خشم تان را در این باره مدیریت کنید. مسلما کسانی که از تجربه خانواده یا دیگران استفاده نمی‌کنند، بیشتر در معرض اشتباه و ناکامی هستند و ممکن است تحت تاثیر غرور نوجوانی از مهم‌ترین ویژگی نوجوانی که رشد و بالندگی و رسیدن به موفقیت تحصیلی است محروم و به بی راهه کشیده شوند.
 عزت‌نفس‌تان را بالا ببرید
به نظر می رسد که عزت نفس بالایی ندارید و برای این موضوع باید فکری بکنید. نوجوانی که عزت نفس بالایی دارد تفاوت رفتارهای دلسوزانه را از رفتارهای مداخله‌جویانه تشخیص می‌دهد وهمواره از رهنمودهای سازنده والدین و دیگر اعضای بزرگ‌تر خانواده و مربیان خود استقبال و تشکر می‌کند. وقتی ما مشورت می‌کنیم، معنی اش این نیست که دیگران یا مشاور برای ما قراراست تصمیم بگیرند، تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید ولی تجربه دیگران و راهنمایی آنان به فرایند تصمیم‌گیری خردمندانه شما کمک می‌کند.
 3 توصیه مهم
 بهتر است قبل از نقد خواهر و برادر که شاید هم درست باشد و منطقی، توجه به مرحله رشد خود داشته باشید و ذهنیت خود را به اطرافیان تغییر دهید. اگر ذهنیت شما به اطرافیان مثبت باشد و آن‌ها را دلسوز و با تجربه‌تر از خودتان بدانید، قطعا از راهنمایی آنان استقبال و تشکر خواهید کرد.
 بیشتر به خواهر و برادرتان نزدیک شوید و احترام بگذارید. همچنین برای بهبود رابطه سازنده تلاش کنید و باب همزبانی و همدلی را بگشایید چون آنان موفقیت‌های شما را موفقیت خود می‌دانند.
 برای تقویت عزت‌نفس  و خودباوری‌تان که به منزله گنج هستند، بیشتر تحقیق کنید  و از مشاور مورد اعتماد خود کمک بگیرید.
نویسنده: عبدالحسین ترابیان | ‌ روان‌شناس

پسر 15 ساله‌ام گستاخانه با من و پدرش حرف می‌زند  

پسر 15 ساله‌ام گستاخانه با من و پدرش حرف می‌زند  

خراسان/ پسری دارم که بسیار پرخاشگر و عصبی است. احترام من و پدرش را نگه نمی‌دارد و گستاخانه و بی‌ادبانه با ما حرف می‌زند. فکر می‌کند از همه آدم و عالم، بیشتر می‌فهمد. تلاش می‌کنم با همراهی پدرش، هوایش را داشته باشم. به نظرتان ما مقصر این شرایط هستیم یا خودش؟
نوجوانی دورانی بسیار پر تنش و پر از تعارض برای بیشتر نوجوانان است. پرخاشگری، رفتارهای پرخطر، شکستن قوانین و عرف و … در این سنین طبیعی است زیرا نوجوان درصدد یافتن هویت و شناخت خود است. در این سن نوجوان با پرخاشگری و تحکم، قصد اثبات استقلال و بزرگ شدن خود را دارد. در ادامه توصیه‌هایی را برای حل این مشکل با شما در میان خواهم گذاشت.
  اصلی‌ترین دلیل گستاخی نوجوان‌تان
بزرگ‌ترین چالش نوجوان، اثبات و به دست آوردن استقلال هویتی و عملکردی است. این در حالی است که واقعا هنوز به شناخت کافی برای تصمیم‌گیری مستقل دست نیافته و در نتیجه طبیعی است که والدین هم بیش از گذشته نگران وضعیت او باشند و برای مهار و حفاظت فرزند خود از خطرات احتمالی، بیشتر کنترل‌گر و محدودکننده ‌شوند. اضافه شدن به محدودیت‌ها که مهم‌ترین عامل طغیان نوجوان و اطاعت نکردن از والدین است، باعث افزایش واکنش و پرخاشگری نوجوان می‌شود. در واقع برخی خانواده‌ها وارد یک چرخه معیوب از نافرمانی، افزایش محدودیت، نافرمانی بیشتر و … می‌شوند که فقط باعث تخریب رابطه فرزند و والدین می‌شود و هیچ تاثیری در مهار و دور کردن نوجوان از خطرات احتمالی نخواهد داشت.
  فقط فرمان دهنده نباشید!
به یاد داشته باشید که شما به عنوان والدین تا همین‌جا از حداکثر فرصت‌های خود برای تربیت و هدایت فرزندتان استفاده کرده‌اید. از این به بعد باید نقش تان را به مشاور و مشورت‌دهنده تغییر بدهید. دیگر نقش تصمیم‌گیر و فرمان‌دهنده، کاری از پیش نخواهد برد. باید اجازه بدهید که فرزندتان خودش تصمیم بگیرد و عواقب و نتایج آن را هم تجربه کند. البته باید نظارت از دور و مشورت‌دهی را مدنظر داشته باشید و به تربیتی که در سال‌های کودکی برای فرزند خود انجام داده‌اید، اطمینان داشته باشید. اگر فرزند خود را درست و سالم پرورش داده باشید، بدون مشکل خاصی این دوران را سپری خواهد کرد اما اگر عقده‌ها و مشکلاتی در دوران کودکی و به ویژه در رابطه کودک با والدین وجود داشته است، می‌تواند ریسک پذیری نوجوان را به شکل خطرناکی افزایش دهد که در این شرایط بهترین کار مراجعه و مشورت با روان شناس است.
  به جای محدودیت، مسئولیت‌هایش را افزایش دهید
در شرایط فعلی، بهترین کار، کاهش محدودیت‌هاست. در هر موضوعی اطلاعات و نظرات خود را به اطلاع فرزندتان برسانید و در آخر به او بگویید حال تصمیم نهایی با خود اوست و نتایج و عواقب تصمیم هم بر عهده خودش خواهد بود. اجازه تجربه کردن در مواردی که کلیت آینده اش را به خطر نمی اندازد به او بدهید تا خود را بشناسد. استقلال و بزرگ شدن او را به رسمیت بشناسید. به او مسئولیت واگذار کنید حتی اگر به اندازه خرید نان روزانه باشد؛ اما اگر او وظیفه مد نظر را انجام نداد، تحت هیچ شرایطی شما به جای او کار را انجام ندهید. اجازه دهید با عواقب سهل انگاری خود مواجه شود.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری| روان‌شناس و استاد دانشگاه

چگونه شریک زندگی شما می‌تواند سلامت شما را تحت تاثیر قرار دهد؟

چگونه شریک زندگی شما می‌تواند سلامت شما را تحت تاثیر قرار دهد؟

بیا نی نی/ محققان می‌گویند: «زوج‌ها رفتارهای بهداشتی و عوامل خطر مشابه به یکدیگر را تجربه می‌کنند یا به مرور زمان شبیه به یکدیگر می‌شوند.»
محققان می‌گویند: «ارتباط حال زوج‌ها می‌تواند به این دلیل باشد که مردم تمایل دارند با کسانی که صفات و منافع مشابه آنها دارد ازدواج کنند. زوج‌ها می‌توانند تأثیرات منفی هم بر یکدیگر داشته باشند. آنها عادات غذایی، بهداشتی و ورزشی مشابه هم دارند. بنابراین منطقی است که اگر شوهر عادات غذایی نادرست داشته باشد به مرور زمان زن نیز به بیماری‌های ناشی از عادات نادرست غذایی دچار شود.»

زوج‌ها و سبک زندگی یکسان
این مطالعه به رهبری محققان دانشگاه بریگهام بر بیمارستان زنان در بوستون که بیش از ۵۰۰۰ زوج را شامل می‌شد انجام گرفته است. زوج‌هایی که ورزش نمی‌کردند و عادات غذایی نادرست داشتند به مشکلات قلبی و عروقی دچار شدند. محققان می‌گویند: «نتایج مطالعه نشان می‌دهد که ما باید در چگونگی نگاه سیستم پزشکی و درمان بازنگری کنیم.» دکتر سامیا مورا، پزشک‌یار بریگهام گفت: «چیزی که به ما انگیزه برای انجام این مطالعه را داد این بود که می‌دانیم سیستم بهداشتی آمریکا بر پایه تک به تک افراد شکل می‌گیرد؛ اما ما اطلاعات بسیار کمی در این باره داریم.»
محققان ۵۳۶۴ زوج را مورد مطالعه قرار دادند که در غربالگری سالانه خود سلامت هستند. محققان مشخص کردند که آیا هر فرد از ارزش‌گذاری‌های انجمن قلب آمریکا برای ارزیابی سلامت خود استفاده می‌کنند یا خیر. ارزش‌ها عبارتند از: وضعیت سیگار کشیدن، شاخص توده بدن، فعالیت بدنی، رژیم غذایی سالم، کلسترول کل، فشار خون و قند خون روزه است. تیم تحقیقاتی همچنین به هر شرکت کننده نمره کلی سلامت قلب و عروق دادند. داده‌ها از پرسشنامه‌ها، معاینات و آزمون‌های آزمایشگاهی جمع آوری شده است. جالب است بدانید محققان از هر پنچ زوج اگر تنها زن یا مرد چهار زوج را معایینه می‌کردند می‌توانستند دریابند همسر آنها در چه شرایطی است.

 
چگونه زوج ها بر یکدیگر تاثیر می گذارد
اثراتی که زوج‌ها بر یکدیگر می‌گذارند با احساس رضایت از زندگی مشترک و راحتی زن و شوهر با یکدیگر ارتباط مستقیم دارد. اثرات منفی روانی به مرور زمان بر جسم هر دو اثرات تقریبا یکسانی می‌گذارد. او گفت چیزهایی مانند پیشینه اقتصادی اجتماعی، رژیم غذایی و انتخاب شیوه زندگی می‌تواند بخشی از آنچه یک زن و شوهر را به هم متصل می‌کند باشد. چون زوج‌ها اکثر وقت خود را با هم می‌گذرانند مانند وعده‌های غذایی، تلویزیون تماشا کردن و صحبت کردن از فاصله نزدیک می‌تواند آنها را در زنجیره کرونا به هم وصل کند و هر دو را درگیر کند. در واقع محققان دریافتند که برای سلامت جامعه نباید روی اقشار مختلف و خانواده تمرکز کنند؛ بلکه باید بر هر فرد تمرکز کنند.
منبع: هلث لاین

پیش از تصمیم به ازدواج مجدد باید به چه مسائلی توجه کنیم؟

پیش از تصمیم به ازدواج مجدد باید به چه مسائلی توجه کنیم؟

جام جم/ اگر ازدواج را یکی از تصمیمات مهم در زندگی آدم‌ها بدانیم، ازدواج مجدد گاهی از آن هم مهم‌تر است؛ البته گاهی نه، حتما همین‌طور است. حالا دیگر شما همان آدم روزهای قبل نیستید. تجربیات تلخ و شیرینی از زندگی گذشته‌تان دارید و با کوله‌باری از احساسات و تجربیات متفاوت، قرار است یک زندگی جدیدی را بدون هیچ شباهتی به زندگی قبلی شروع کنید. اما گذر از این دوران و ورود به دوران جدیدی از زندگی چطور ممکن است؟ برای یک تصمیم آگاهانه در چنین موقعیتی، به خودمان زمان برای تصمیم‌گیری می‌دهیم یا برای ترمیم جاهای خالی زندگی مشترکی که داشتیم، می‌خواهیم خیلی زود خودمان را با فرد دیگری آرام می‌کنیم؟ آرامشی که اگر بدون بررسی همه‌جوانبه به آن رسیده باشیم، خیلی شکننده‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنیم. برای همین، مریم افضلی، روانشناس خانواده، از همه آن نکات و مسائلی که پیش از ازدواج مجدد باید به آنها فکر کنیم و برای رفع‌شان قدم برداریم، می‌گوید تا بعد از بررسی همه‌جانبه، خیالمان از تصمیمی که گرفته‌ایم، تخت و دلمان قرص باشد.

ریشه‌‌یابی کنید
اگر ازدواج قبلی‌تان با شکست مواجه شده است، خیلی سریع به فکر رابطه جدید نیفتید.  بهتر است در چنین مواقعی، زمان مناسب و حتی طولانی‌مدتی را صرف پیدا کردن دلایلی که باعث شکست‌تان در ازدواج قبلی بوده است بگذارید.
 مریم افضلی می‌گوید که پیدا کردن ریشه مشکلات، همان برگ برنده زوجین در ازدواج مجدد است: «‌بگردید و ریشه‌های اختلاف را پیدا کنید. منصفانه و بدون غرض روزهای گذشته را مرور کنید و ریشه اختلافاتی که نتیجه‌اش موقعیت فعلی شما‌ست را بررسی کنید؛ شاید اگر آنها را با خودتان به زندگی جدید ببرید، دوباره در همان مسیر گذشته قرار بگیرید و قدم بردارید. 
نمی‌خواهید که این اتفاق بیفتد، نه؟» او معتقد است که شاید خود فرد نتواند بی‌طرفانه آن ریشه‌ها را پیدا کند و همه‌چیز را از چشم همسر سابقش ببیند؛ برای همین کمک از مشاوران را برای پیدا کردن این ریشه‌ها فراموش نکنید که همه‌چیز از بیرون از دایره خودتان، کمی منصفانه‌تر و به واقعیت نزدیک‌تر است. 

عبور از دلبستگی‌ها
اما اگر شریک زندگی قبلی‌تان فوت شده است، کار کمی سختی در پیش دارید. شما حالا از زندگی با کسی که احتمالا خاطرات خوبی از زندگی با او دارید، می‌خواهید وارد زندگی فرد جدید بشوید. از نظر خانم افضلی، شما باید مدام از خودتان بپرسید که آیا سوگواری‌تان برای از دست دادن کسی که دوستش داشتید تمام شده است؟: « اینطور نباشد که با غمی که هنوز برایمان جریان دارد وارد مرحله‌ای جدیدی بشویم. از دست دادن شریک زندگی‌مان تنها برای ما با‌اهمیت و ارزشمند است، اما طرف مقابل فعلی‌مان شاید درکی از موضوع نداشته باشد و تنها به تشکیل یک زندگی جدید با شما فکر کند.» 
در چنین شرایطی نمی‌توانید او را با خودتان همراه کنید و اگر وابستگی زندگی قبلی را با خودتان به زندگی جدید ببرید، قطعا با مشکلات متعددی روبه‌رو خواهید شد که خب طبیعتا چون تجربه‌ای از آن نداشته‌اید، انتظارش را هم نخواهید داشت. در واقع کسانی که زندگی گذشته‌شان به دلیل فوت همسرشان از دست رفته و قرار است وارد زندگی جدیدی شوند، باید میزان دلبستگی و وابستگی‌شان به روزهای گذشته را در قلب و ذهن‌شان بررسی کنند: «‌نکند که ما یک فرد دلبسته به زندگی قبلی اما در حال تشکیل زندگی جدید باشیم.» 
موضوع مهم در چنین موقعیت‌هایی بر خلاف مواردی که زوجین از هم جدا شده‌اند این است که ما با خاطره خوشی آن زندگی را از دست داده‌ایم و حالا ممکن است از آدمی که روزی با او زندگی می‌کردیم اسطوره بسازیم. 
حفظ خاطرات دلنشین گذشته به تنهایی خیلی هم خوب است اما مواظب باشیم که این اسطوره‌سازی، در زندگی با فرد جدید برایمان مشکل‌ساز نشود. 

فرزندان را دریابید
حضور بچه‌ها در هر دو  طرف می‌تواند چالش‌های متفاوتی ایجاد کند که باید برای آنها آماده باشیم. آیا فرزند من، طرف مقابلم را می‌پذیرد؟ آیا فرزند طرف مقابلم، من را به عنوان پدر یا مادرش می‌پذیرد؟ 
از نظر مریم افضلی، این موضوع یکی از اساسی‌ترین مسائل در تصمیم به ازدواج مجدد است و بود و نبودش در نوع زندگی تاثیرگذار خواهد بود:« به این دلیل که بچه‌ها به اندازه ما پذیرش بالایی ندارند و برای پذیرفتن شرایط جدید نیاز به زمان تقریبا زیادی دارند. پس فرزندان را در موقعیت عمل‌انجام شده قرار ندهید و پیش از هر تصمیم و اقدامی، با آنها حرف بزنید.» از طرف مقابلتان هم بخواهید همین کار را با فرزندش انجام بدهد تا متوجه میزان رضایت کودک یا نوجوان از اتفاق جدید بشود. شاید چون میزان رضایت، تاثیر شگرفی در موفقیت ازدواج مجدد خواهد داشت. پس حرف‌ها و خاطراتشان از پدر و مادر خودشان را بشنوید،  نیازهایشان را با دقتی بیشتر از همیشه بررسی و آینده را تا حدودی برایشان ترسیم کنید.  به هر حال این را فراموش نکنید که حضور بچه‌ها در چنین تصمیمی یکی از تاثیرگذارترین عوامل موفقیت یا عدم موفقیت در این اتفاق است. پس پیش از هرچیز به طور کامل برایش برنامه‌ریزی و خودتان را برای روزهای سختش آماده کنید. ضمن این‌که فراموش نکنید خود شما هم در قبال فرزند جدیدی که قرار است در زندگی‌تان قرار بگیرد مسوولیت‌هایی دارید که نیاز به نگاه پدرانه و مادرانه شما دارد؛ آیا برای چنین موقعیتی آماده هستید؟ البته این را هم فراموش نکنید که ارتباط گرفتن با بچه‌ها، به سن و سال زوج و بچه‌هایشان هم بستگی دارد؛ گاهی فرزندان بزرگ و ارشد یکی از طرفین، نرمی و گاهی خشم جدی‌تری از خودشان نشان می‌دهند که به همان میزان کار هر دو طرف، آسان‌تر یا سخت‌تر خواهد شد. 

مقایسه ممنوع  
شاید اگر پیش از ازدواج مجدد، از فراموشی زندگی قبلی حرف زده شود، همه آن را از یاد بردن زندگی قبلی معنا کنند و تصور کنند اصلا آدمی چرا باید بخشی از زندگی‌اش را فراموش کند؟ برخی‌ها فکر می‌کنند می‌توانند خاطرات شیرینش را در ذهنشان بسپارند و از بدی‌هایش درس بگیرند اما واقعا همه آنها از گرفتار شدن در تله مقایسه خاطر جمع هستند؟ 
افضلی معتقد است نکند به خاطر فراموش نکردن خاطرات، مدام ویژگی‌های خوب یا بد شریک زندگی قبلی را با شریک زندگی جدید مقایسه کنیم؟: «‌در واقع باید از زندگی قبلی به طور کامل دل کند و قبول کنیم که زندگی پیش‌رو، تقریبا هیچ وجه اشتراکی با روزهای گذشته من ندارد و من با یک فرد کاملا جدید و در شرایط جدید روبه‌رو هستم.» 
پس تلخی‌ها و شیرینی‌هایی که با همسر قبلی داشته‌ایم را نباید به همسر فعلی تعمیم بدهیم که این کار بدون شک دردسرآفرین خواهد شد؛ شاید چون هیچ‌کدام از این مقایسه‌ها به آن سرانجامی که باب میل فرد است نخواهد رسید و همین باعث تردید در تصمیمی که گرفته است می‌شود.  

آمادگی‌همه‌جانبه
 زمان فعلی، چقدر از لحاظ روحی برای شروع زندگی مشترکی دوباره آماده هستید؟ این بزرگترین سوالی است که باید از خودتان بپرسید و اتفاقا برایش هم جواب روشنی داشته باشید:« مثلا این‌که می‌توانید محبتی که از زندگی قبلی همراهتان دارید را کنار بگذارید و به فرد دیگری محبت کنید؟ از طرف دیگر، در صورت جدایی در ازدواج قبلی، می‌توانید خشم و یا شاید بدبینی که از تجربه قبلی همراهتان شده است را وارد زندگی جدید نکنید و با ذهنیتی سفید دوباره شروع کنید؟ 
در واقع هر وقت چنین توانایی‌ها و آمادگی‌هایی را در خودتان دیدید، آن‌وقت به تصمیم بزرگی مثل ازدواج مجدد فکر کنید.» ضمن اینکه در چنین تصمیمی،  نه‌تنها خود فردی که تصمیم به ازدواج مجدد دارد که حتی خانواده‌اش هم باید برای این اتفاق آمادگی کامل داشته باشند. ازدواج مجدد به دلیل از دست رفتن زندگی قبلی در نگاه متفاوت‌تری  قرار می‌گیرد و همه‌چیز مثل دفعه پیش نیست؛ در واقع حساسیت خانواده روی آن بیشتر است و بهتر است از همه نظر آن را با خانواده‌تان هم در میان بگذارید تا آن‌ها هم آماده پذیرش فرد و افراد(در صورت داشتن بچه) جدید باشند. 

قضاوت بی‌قضاوت
بدون قضاوت و هیچ پیش‌زمینه‌ای وارد زندگی جدید شوید. «ماجرا این است که ازدواج ناموفق را نباید یک ضعف بزرگ برای زندگی آدم‌ها بدانیم که اگر این کار را بکنیم، با کوهی از قضاوت وارد زندگی جدید می‌شویم.
 در واقع همانقدر که فردی که در ازدواج اولش شکست خورده و در آستانه ازدواج مجدد است، خودش را محق می‌داند و احتمالا هیچ ایرادی را از سمت خودش نمی‌پذیرد، طرف مقابل هم همین‌طور است. پس برای این‌که بدون قضاوت کردن از چرایی ماجرا و نگاه شاید بدبینانه به زندگی وارد بشویم، بهتر است آن ریشه‌یابی شکست را جدی گرفت تا دیگر به این مرحله نرسیم که بگوییم پس حتما به دلیل همین اخلاقش بوده است که همسرش با او زندگی نکرده و من هم دچار همین مشکل خواهم شد. شاید مشکلی که برای آنها دردسرساز شده بود، برای فرد دیگری در قالب مشکل شکل نگیرد و آنها هردو با وجود داشتن ویژگی‌های مثبت، زوج مناسبی در کنار هم نبودند؛ به همین سادگی. ضمن این‌که چنین مسائلی برای آن دسته از زوج‌هایی بیشتر رخ می‌دهد که یکی از طرفین پیش از آن ازدواج نکرده است. پس اگر قرار است با کسی که تجربه قبلی ازدواج نداشته است، وارد زندگی مشترک شوید، سعی کنید ذهنش را از بدبینی‌های موجود در جامعه نسبت به ازدواج مجدد پاک کنید؛ آن‌هم نه با حرف بلکه با عمل‌.  

هدف‌دار باشید
ازدواج دوم کمی از احساسات دور است و تقریبا برای رسیدن به هدفی انجام می‌شود. آن هدف گاهی آرامشی است که در زندگی گذشته وجود نداشته یا نداشته و نیازش دوباره حس شده، گاهی تمایل به داشتن فرزند است، گاهی رسیدن به یک جایگاه مالی خوب، گاهی برای التیام جای خالی نفر قبلی و هزاران دلیل موجه و غیرموجه دیگری که می‌تواند وجود داشته باشد. پس با خودتان روراست باشید و در درونتان به یک صلح درونی برای تصمیم به ازدواج مجدد برسید و بعد وارد رابطه 
جدیدی بشوید. 
آن‌وقت است که می‌توانید در انتخاب طرف مقابلتان هوشمندانه‌تر عمل کنید و از انتخاب و تصمیمتان راضی باشید؛ طبیعتا در آینده هم خیلی راحت‌تر با مشکلات احتمالی زندگی پیش‌رو کنار خواهید آمد و آن را می‌پذیرید. 

به دنبال جبران نباشید
اگر در زندگی قبلی خیلی اذیت شده‌اید، با نگاه این‌که حالا همه‌چیز را جبران می‌کنم و یک زندگی ایده‌آل خواهم داشت وارد زندگی دوباره‌ای نشوید. شاید چون ممکن است این زندگی هم مثل خیلی از زندگی‌های دیگر معمولی باشد و شما را به آن حد از کمال‌طلبی‌تان که در نتیجه تفکر ذهنی شما برای جبران روزها و سال‌های گذشته است نرساند. به قول خانم افضلی:« در واقع بپذیرید فرد جدید هم قطعا ایراداتی دارد؛ مثل همه آدم‌ها و قرار نیست این با همه فرق داشته باشد.» اما احتمالا این بار توانایی شما در حل مساله تغییر کرده است و بهتر با آن کنار خواهید آمد. اینطور نباشد که حالا و در ازدواج دوم، معیارهای عجیب و غریبی برای خودتان بچینید و تحمل کوچک‌ترین عیب و نقصی از طرف مقابل نداشته باشید که تقریبا چنین چیزی غیرممکن است و باعث به وجود آمدن اختلافات متعددی خواهد شد. پس به هوای جبران روزهای گذشته وارد زندگی جدید نشوید که این هدف اشتباه‌تان، توانایی این را دارد که امروز را برایتان تلخ‌تر از دیروز بکند. پس بهتر است در معیارهایتان یک تجدید نظر اساسی بکنید. 

مشورت کنید
اگر فکر می‌کنید در مهارت‌های ارتباطی ضعیف هستید، اگر هنوز به نتیجه قاطعی برای تصمیم به ازدواج مجدد نرسیده‌اید و اگر در احساسات‌تان دچار تردید هستید، بدون شک با همراهی یک مشاور مرحله به مرحله در تصمیم‌تان موفق‌تر خواهید بود. مدیریت احساسات، شروع ارتباطی دوباره و حل کردن مشکلات گذشته، نیازهایی است که گاهی بدون همفکری و مشورت از هر کسی در قالب مشاور، امکان‌پذیر نیست. ضمن این‌که احتمال موفقیت در تصمیم پیش‌رو را هم بالا می‌برد. در واقع مشورت کردن و مشاوره گرفتن از افراد آگاه، ترس‌ها و نگرانی‌های از گذشته و آینده را برطرف خواهد کرد و شروع یک زندگی بدون دلهره و با اطمینان خاطر را برایتان به ارمغان خواهد آورد. 

چرا مرد‌ها جزئیات را فراموش می‌کنند؟

چرا مرد‌ها جزئیات را فراموش می‌کنند؟

بیا نی نی/ مردان در زندگی بنا به دلایلی جزئیاتی مانند تولد همسرشان را فراموش می‌کنند که بد نیست دلایل آن را بدانید. پرابو لازاروس، مشاور خانواده، می گوید: یکی از موضوع‌هایی که در ذهن مردان نهادینه شده، این است که آن‌ها تأمین‌کنندگان نیاز‌های زنان و فرزندان و محافظان زندگی هستند و به همین دلیل، جزئیات را فراموش می‌کنند.
زنان باید قبل از عصبانی شدن به خاطر فراموش‌کاری شوهرشان، به خود یادآوری کنند که تا مدتی پیش، تمام کاری که همسرشان قبل از رسیدن به خانه باید انجام می‌داد، رساندن جسم خسته‌اش به خانه خود بود، جایی که زن و فرزندش منتظر او بودند تا خرجی و غذایی بیاورد و زمانی را برای بودن و تفریح با خانواده‌اش بگذراند که این، تنها یکی از مسئولیت‌های مرد بود که او پس از سیر شدن شکمش و برطرف شدن نیاز‌های اولیه بیولوژیکی‌اش، در سایه درخت بزرگی دراز می‌کشید و فقط در صورت تهدید اعضای خانواده‌اش از خواب بیدار می‌شد.
این رفتار، نسل به نسل در ژن مردان گشته و در طی قرن‌ها، در ذهن مردان ریشه دوانده، اما تکامل انسان باعث ایجاد تغییراتی در شرایط شده است و با این وجود، باز هم این تحول با انتظار‌هایی که زن‌ها از همسر خود دارند فاصله زیادی دارد. زیرا اغلب مردان هنوز بر این باورند که رفتن به محل کار، گذاشتن غذا روی میز و تأمین نیاز‌های اولیه زنشان، تنها هدف زندگی آن‌ها است.
همه زن‌ها می‌دانند که در طول دوران نامزدی و حتی چند سال پس از ازدواج، شوهرشان بهترین خاطرات را در ذهن آن‌ها به جای گذاشته است که این ثابت می‌کند، اغلب مرد‌ها حتی به کوچک‌ترین جزئیات هم در رابطه زناشویی خود توجه دارند، اما شاید سوالی که در این خصوص مطرح شود این است که چرا مردان با گذشت چند سال از ازدواجشان، تاریخ تولد یا سالگرد ازدواج خود را فراموش کرده اند؟ آیا این نشان می‌دهد که مردان بی‌عاطفه‌اند؟
حقیقت این است که در روز‌های ابتدایی آشنایی، مردان تمام تلاش خود را می‌کنند تا محبت زن را به خود جلب کنند و این مقوله برای آن‌ها یک چالش بزرگ به حساب می‌آید. اما بعد از اینکه مردان به این هدف دست یافتند، چالش‌های بزرگتر و سخت‌تری مقابل آن‌ها قرار می‌گیرد که این مراحل سخت، خارج از قلمرو همیشگی شان است.
اغلب مردان از این حقیقت اطلاع کافی ندارند که فراموش کردن جزئیات کوچک تا چه اندازه می‌تواند برای زن‌ها گران تمام شود تا جایی که تلقی آن‌ها از این موضوع این است که در رابطه زناشویی شان یا عشقی وجود ندارد و یا این که عشق میان آن‌ها بسیار کمرنگ است.
به همین خاطر، مرد‌ها همیشه تاکید می‌کنند که آن‌ها به سختی، کار و تلاش کرده‌اند تا در حد توانشان بتوانند بهترین‌ها را برای زن و فرزند خود تهیه کنند. در این میان، اگرچه اغلب آن‌ها به دلیل این موضوع با نارضایتی همسر خود روبه‌رو شده اند، امّا باز هم متوجه کار اشتباه و یا سهل انگاری خود نشده اند.
با این وجود باید بررسی کرد که آیا این موضوع بدان معناست که زنان هیچ گونه انتظاری از همسرشان برای به خاطر سپردن جزئیات را ندارند؟ در پاسخ باید گفت به دلیل پویایی اجتماعی و فشار‌های وارده از سوی هم سن و سال ها، زن‌ها همیشه انتظار دارند که همسرشان علاوه بر برطرف کردن نیاز‌های خانواده، به مسائل دیگری، چون جزئیات زندگی و هر آن چه که به عنوان یک الگوی رفتاری مناسب در جامعه مرسوم است، توجه کافی داشته باشند.

راه حل این مشکلات چیست؟
راه حل این مشکلات کاملا آسان است؛ به طوری که مردان می‌توانند برای این کار یک تقویم یا سررسید تهیه کنند تا در آن، مناسبت‌ها و روز‌های مهم زندگی خود را علامت بزنند و در کنار آن روز‌ها نیز، هدیه‌های مورد علاقه همسرشان مانند ادکلن، گل یا وسیله مورد علاقه او را یادداشت کنند و علاوه بر این، به عنوان یک شرط احتیاط، مرد می‌تواند کاری کند که همسرش، این مناسبت‌های جزئی یا اصلی را فراموش کند تا بتواند با غافلگیر کردن، او را خوشحال کند.
مردان باید تلاش کنند تا تمام اتفاق و مناسبت‌ها و حتی جزئی‌ترین مسائلی که از نظر شریک زندگیشان مهم است را به خاطر بسپارند و این کار را به یک عادت تبدیل کنند تا همه چیز را در زمان مقرر خود، به یاد آورند. چرا که با این رفتار ثابت می‌کنند حواسشان به همسرشان است و زن‌ها هم متوجه می‌شوند که برای شوهر خود تا بسیار اهمیت دارند.
اگر یک مرد، شوهر و پدری مسئولیت‌پذیر است، به طور منطقی می‌توان گفت که یک انسان خوب هم است که برای برطرف کردن نیاز‌های خانواده‌اش، بسیار تلاش می‌کند. بنابراین، زن‌ها نباید برای فراموش کردن برخی از مناسبت‌ها از سوی شوهرشان، به او خرده بگیرند، بخصوص زمانی که این مشکل کوچک، راه حلی به این سادگی دارد و زن‌ها می‌توانند به شوهرشان کمک کنند تا این مناسبت‌ها و روز‌های خاطره انگیز برایشان یادآوری شده و به یک عادت خوب در ذهنشان پرورش یابد.

برای جلوگیری از بحران انزوا گفت‌وگو را در خانواده تقویت کنیم

برای جلوگیری از بحران انزوا گفت‌وگو را در خانواده تقویت کنیم

شهربانو/ انسان مدرن انسانی تنهاست. در هیاهوی زندگی سریع و ارتباطات گسترده، گاهی خودش را غرق‌شده می‌بیند. حجم وسیع دغدغه‌های ذهنی و مشغولیت‌های زمانی برای تأمین معاش و عقب نماندن از تغییرات شتابنده سبک زندگی کنونی زندگی امروز را به زندگی شلوغ و سرشار از فشارهای روانی و اضطراب‌های ذهنی و اجتماعی تبدیل کرده است. انسان‌ها مجبورند برای تأمین بقای خود بیش از گذشته تلاش کنند. از سوی دیگر، فناوری به نوعی زندگی فردی و جمعی آنان را تسخیر کرده است. 

روابط گسترده، سطحی و سودانگارانه
پیشرفت فناوری در کنار فواید متعدد مانند افزایش رفاه، جنبه‌های تاریک و آسیب‌زایی نیز به همراه داشته است این روزها آدم‌ها اغلب به طور فیزیکی در کنار یکدیگرند اما ذهن آنان در فضاهای مجازی و ارتباطات گسترده درگیر است. اگر در گذشته‌ای نه‌چندان دور انسان‌ها روابطی صمیمانه، عمیق و محدود داشتند، امروزه دارای روابط گسترده، سطحی و سودانگارانه هستند. ارتباطات امروزه به کلافی سردرگم می‌ماند. افراد به دلایلی متعددی نظیر حفظ موقعیت شغلی یا حتی تولید شغل، سرگرمی و رفع خستگی، کسب اطلاعات و افزایش دانش، مرتب خود را به فضاهای ارتباطی گره می زنند. انسان‌ها در فرایند حضور فعال در فضاهای مجازی، سبک ارتباطی خود را حتی در روابط بین‌فردی به فضای مجازی کشانده‌اند. امروزه اغلب ارتباط بین نسل والدین در کانون خانواده با نسل فرزندان که نسل دیجیتال و ارتباطات فراملی هستند در فضای مجازی صورت می‌گیرد. میدان گفت‌وگو از سر میز غذا، شب‌نشینی‌های حضوری و گفت‌وگوهای چهره‌به‌چهره به گفت‌وگو در صفحه‌های مجازی منتقل شده است. تغییراتی از این دست سراسر منفی نیستند و پیامدهای مثبت بسیاری به همراه داشته‌اند. با این حال منطقی نیست که از پیامدهای منفی آن چشم پوشید و چاره‌ای نیندیشید.

زنده هستیم اما آیا زندگی می‌کنیم؟
انسان زندگی صنعتی که از محل کار به خانه می‌شتافت تا در آن آرامش یابد و ارتباط عاطفی برقرار کند و با سایر افراد خانواده تبادل افکار داشته باشد امروزه بدون بازگشت مشتاقانه به منزل هم می‌تواند از هر نقطه‌ای که در آن حضور دارد با خانواده ارتباط برقرار کند با این تفاوت که مشغله‌های فکری و کاری در زندگی کنونی به اندازه‌ای افزایش یافته که فرصت گفت‌وگو اندک شده است و درموارد بسیاری اهمیت گفت‌وگو در هیاهوی تأمین بقا و ایجاد رفاه گم می‌شود. افراد جامعه می‌آموزند با توجه به شرایط متفاوت زیستی و اجتماعی چگونه تغییر کنند اما این یک بخش ماجرای زیستن است: بخش حفظ بقا و زنده ماندن. این نوع مهارت تغییر مطابق شرایط اگرچه زنده بودن را سبب می‌شود، نمی‌تواند برای زندگی کردن هم تضمین بدهد. در جامعه در حال گذار به سوی توسعه‌یافتگی و حتی در برخی موارد در جامعه مدرن، انسان‌ها زنده می‌مانند اما از زندگی کردن بازمی‌مانند. برای زندگی کردن، آنان نیازمندند که به تبادل افکار از طریق گفت‌وگو بپردازند تا بتوانند معناسازی، و بر اساس معناها هدف و انگیزه تولید کنند. باید بیاموزند چگونه، چرا، چه موقع و با چه کسانی تعامل برقرار کنند و چگونه از حجم اضطراب‌های متعدد با کمترین آسیب خارج شوند.

مادران باید گفت‌وگو را بیاموزند
پایه و اساس مهارت گفت‌وگو در کودکی و از خانواده آغاز می‌شود. از تعامل مادر و کودک و در گام بعدی پدر و همه اعضای خانواده. آدم‌ها اگر از مهارت گفت‌وگو بی‌بهره بمانند در درک گسترده و عمیق از زیست اجتماعی دچار چالش می‌شوند. در تولید معنا موفق عمل نمی‌کنند و موفق به برقراری تعامل نمی‌شوند. این مهارت پذیرش‌گیری اجتماعی از خانواده آغاز می‌شود، از فردی به نام مادر، و از دوران جنینی تا پایان نوجوانی، یعنی نوزده‌سالگی، ادامه می‌یابد. فرزندان یک خانواده که همان نسل بزرگ‌سال جامعه را تشکیل خواهند داد چه درون‌گرا باشند و چه برون‌گرا برای زندگی سالم و موفق در جامعه با مخاطرات متعددش نیازمند آموزش دیدن برای برقراری ارتباط هستند، نیازمند بهره‌گیری صحیح و مناسب از زبان. انسان‌ها در گفتن و شنیدن است که می‌توانند خود و محیط پیرامون خود را کشف و ارزیابی کنند. چه این کشف و ارزیابی در محیط مجازی انجام پذیرد چه در محیط واقعی، بدون آزمون و خطا میسر نمی‌شود. مادران هستند که به فرزندان خود می‌آموزند که میان یک موجود اجتماعی بودن و یک موجود منزوی بودن کدام یک را انتخاب کنند. اگرچه ساختار اجتماعی و شرایط فرهنگی در چگونگی انتقال آموزش توسط مادران از نقش بسزایی برخوردار است، کلید طلایی چگونگی ارتباط‌گیری و تعامل نزد مادران است به این دلیل که اولین و نزدیک‌ترین فرد بزرگ‌سالی هستند که در زندگی هر فرد اجتماعی ایفای نقش می‌کنند. اگر مادران توانایی برقراری ارتباط از طریق گفت‌وگو را به طور صحیح آموخته و تدبیر داشته باشند، فرایند انتقال معنا در تجربه گفت‌وگوهای بین فردی با کمترین آسیب اجتماعی شکل می‌گیرد اما آیا این ایده‌آل پرورشی در جامعه ما امکان واقعیت یافتن داشته است؟

نهادهای اجتماعی از مادران حمایت همدلانه کنند
دختران از این جهت که مادران آینده و اولین‌های مهم نسل پس از خود هستند بیش از پسران می‌کوشند که وارد فضاهای گفت‌وگویی شوند و تدبیر امور درونی خانواده را بیاموزند. می‌توان گفت امروزه جنسیت به طور اجتماعی نقش کم‌رنگ‌تری در مقایسه با گذشته دارد. به علاوه، از جنبه انسان‌گرایی دختر و پسر هردو باید از فضای تعامل سالم در خانواده برخوردار باشند تا بتوانند در بزرگ‌سالی چرخه انتقال مهارت زیستن به فرزندان نسل بعدی را حفظ کنند. این در حالی است که نمی‌شود بر جنبه زیستی ارتباط عاطفی و نزدیک مادران چشم پوشید زیرا فرزندان یا به عبارتی نسل آینده را در بطن خود حفظ می‌کنند و به ثمر می‌رسانند. لزوم اجرایی کردن تمهیداتی برای جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی که ناشی از عدم تعامل و جایگزینی انزوا و اجتماعی بودن است بر عهده نهادهای اجتماعی است که مادران را حمایت آموزشی و همدلانه کنند. اگرچه در جامعه ایران به دلیل بافت فرهنگی سنتی که بر روابط بین‌فردی غالب است گفت‌وگو هنوز هم محور استواری روابط درون خانواده است، نیازمند سیاست‌گذاری‌های عمومی در جهت آموزش مهارت تعامل مطابق با سبک زندگی تغییر یافته از سنتی به سوی مدرن امروز در جامعه ایران است. گفت‌وگو در تعامل ایرانی امروزه با چالش افزایش شکاف نسلی ناشی از تغییر سبک زندگی روبه‌روست و به مفهومی تبدیل شده است که بیش از گذشته نیازمند کسب مهارت برای ورود به گفت‌وگوی سالم و تعامل مؤثر است.
دکتر مهتاب علی نژاد جامعه شناس