های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

در دو ماه گذشته آهنگی به نام «دافی سورپرایز» در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده است. 

چند روز پیش مدیر کمپین دافی مصاحبه‌ای انجام داد و درباره موفقیت این آهنگ و عدم افزایش فروش صحبت کرد. اما چرا این کمپین شکست خورد؟

یکم: داو، انقلاب و اعتماد

اواخر سال ۲۰۰۶ و اوایل سال ۲۰۰۷ برند لوازم بهداشتی و آرایشی داو کمپینی با عنوان «زیبایی واقعی» اجرا می‌کند. این کمپین با ویدئویی به نام «انقلاب» (EVOLUTION)  فراگیر شد. ویدئویی که تمام جزئیات پشت‌صحنه ساخت یک پوستر آرایشی زیبایی را به تصویر می‌کشید. بعد از انتشار این ویدئو واکنش بسیاری از مردم چیزی نبود جز اینکه بگویند: «خب منم اگه این قدر آرایشگر و فتوشاپ کار بالاسرم باشند به یک سوپر مدل تبدیل می‌شدم» این ویدئو به مردم نشان داد زیبایی مدل‌های تبلیغاتی واقعی نیستند. 

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

کمپین «زیبایی واقعی» باعث شد بسیاری از زنان با او همراه شوند و از تجربیات و دردهای مشترک‌شان صحبت کنند. مردم برای این فرهنگ‌سازی زیبا از شرکت داو تشکر کردند و در همان سال فروش این برند در جهان دوبرابر افزایش پیدا کرد. امروز داو در جهان به یکی از برندهای مورداعتماد زنان تبدیل شده است.

دوم: المپیک آتن، شیرجه و دامن آبی

شانزدهم اوت ۲۰۰۴ برای «رون بنسیمون»، روز مهمی بود. او بارها و بارها از این ارتفاع شیرجه زده بود، ولی نه در این شرایط مهم و سرنوشت‌سازی مثل المپیک آتن. دست‌هایش را بالا برد و نفس عمیقی کشید. جلوی همهمه و سروصدای تماشاچیان از روی تخته پرید و تِلِپ! خودش را با شکم انداخت روی آب. شیرجه شکم؟ آن هم در المپیک؟ سرش را از آب بیرون آورد، آرام و خوشحال و باحوصله رفت سمت لبه استخر. جریان چه بود؟ رون مخفیانه وارد آنجا شده بود. اصلا عضو تیم شنای کانادا نبود. درواقع اصلا ورزشکار المپیکی هم نبود. او برای یک‌جور شیرین‌کاری تبلیغاتی وارد المپیک شده بود.او یک دامن کوتاه آبی با شلوار خال‌خالی پوشیده بود و روی بدنش هم‌نام یک کازینوی اینترنتی نوشته شده بود: Golden Palace.

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

با گذر زمان، مردم کار بنسیمون و شکستن قوانین برایشان جالب بود نه کازینویی به نام گلدن‌پالس. کارشناسان بازاریابی معتقدند تبلیغ المپیکی گلدن‌پالس یکی از ضعیف‌ترین بازاریابی‌های چریکی تاریخ است. چرا؟ چون شیرین‌کاری‌شان هیچ ربطی به چیزی که می‌خواستند بگویند نداشت و اصلا تبلیغ محسوب نمی‌شد. چون تقریبا هیچ نقطه اتصالی با شرکت و وب‌سایت کازینو نداشت. بله، مردم درباره تبلیغ حرف می‌زدند. ولی هیچ‌کس درباره کازینو حرفی نمی‌زد. شلوار خال‌خالی، دامن آبی و به‌هم‌ریختن مسابقات، همه‌وهمه عناصر خوبی برای داستان‌سازی هستند. مردم هم به‌خاطر همین چیزها درباره‌اش حرف می‌زدند. پس اگر تبلیغ این بوده که امنیت المپیک را زیر سوال ببرد یا کاری کند که مردم درباره شلوار خال‌خالی و شنا صحبت کنند، خیلی موفق عمل کرده. ولی هدف‌شان این نبوده است. (برگرفته از کتاب مسری اثری جونا برگر)

سوم: دافی، پارتی و الکل

اول تیر آهنگ «دافی سورپرایز» منتشر شد. این آهنگ برای کمپین یک برند پاک‌کننده آرایش ساخته شده است. اما به‌تازگی مدیر مارکتینگ این کمپین مصاحبه‌ای انجام داده و گفته: «۲۰ میلیون بار این آهنگ دانلود شده اما در فروش  فعلا هیچ تاثیری نگذاشته است.» اما چرا؟ چرا این کمپین با وجود گذشت دو ماه و میلیون‌ها بار دیده‌شدن، هنوز در فروش این محصول تأثیری نگذاشته است؟ بهتر است ابتدا به محتوای آن بپردازیم موضوع اول یادداشت درباره یک برند مطرح جهانی بود. این برند سال‌هاست که برای افزایش اعتمادبه‌نفس دختران و زنان در حال تلاش است. خوب است با محتوای آهنگ دافی مقایسه شود. احتمالا مخاطب هدف این کمپین زنان و دختران هستند. شاید در ظاهر و مرحله اول ریتم و هیجان آهنگ باعث جذب مخاطب شود، اما در بسیاری از کمپین‌ها عدم توجه به جزئیات باعث شکست آن شده و از قضا مخاطب هدف این کمپین یکی از ویژگی‌های برجسته‌اش جزئی‌نگری است. زنان و به‌خصوص مادران بارها نشان داده‌اند از فرهنگ‌های غلط حمایت نمی‌کنند. آهنگی که برای یک مادر و یا پدر مواد مخدر، الکل، جشن و مسائل اروتیک را یادآوری می‌کند آورده‌ای جز فاصله‌گیری مشتری با برند نخواهد داشت. اما مهم‌تر از این چرا یک برند ایرانی به‌جای کمک به هویت و استقلال زنان در کمپین خود به جذابیت‌های جنسی زنان می‌پردازد؟ آیا هوش اجتماعی جامعه متوجه استفاده ابزاری این برند برای افزایش فروش خود از زنان نمی‌شود؟ 

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

اما اگر از این مسائل گذر کنیم، چرا این کمپین شکست خورد و با وجود فراگیری آهنگ اما عملا آورده‌ای برای این برند نداشته است؟ یکی از مهم‌ترین دلایل شکست این کمپین عدم توجه به مساله زنجیرسازی است. درست است که این آهنگ به گفته مدیر کمپین 20 میلیون بار دانلود شده، اما شبیه المپیک آتن و کازینو گلدن پالس، میلیون‌ها نفر شیرجه بنسیمون را دیدند، اما کازینو هیچ‌چیزی جز بی‌آبرویی نصیبش نشد. در کمپین دافی احتمالا آدم‌ها درباره خود این آهنگ حرف می‌زنند، اما درباره محصول این شرکت نه! یکی از مهم‌ترین مولفه‌های زنجیرسازی، ایجاد یک حلقه وصل میان کمپین و محصول است. یعنی زمانی که مخاطب آهنگ دافی را می‌شنود یاد چه چیز می‌افتد؟ احتمالا  به یاد جشن تولد و رقص و پایکوبی! نه تصویر بی‌روح و بدون آرایشش که حالا  بخواهد در مرحله بعد یاد برند یک محصول پاک‌کننده آرایش هم بیفتد!

در هر حال بازاریابی و فروش یک علم است و فقط با ریتم آهنگ و جیغ و دست و هورا، فروشی حاصل نمی‌شود البته احساس می‌شود برای جلوگیری شکست مدیران این برند دست‌به‌کار شده‌اند و در حال ایجاد حساسیت و دوقطبی‌سازی هستند، اما ای‌کاش مدیران این هلدینگ بدانند چه برندهایی که هویت خود و اعتماد جامعه را برای افزایش فروش مقطعی از دست دادند و امروز دیگر اثری از برندشان در قلب جامعه دیده نمی‌شود!

نظر کاربران چیست؟ 

تیفانی نوشت: ‌چیکار کنم “دافی سورپرایز” از مغزم بره بیرون؟

آلفا: ابتدا از داف بودن خود اطمینان داشته باشید، سپس با آهنگ دافی سورپرایز ویدئو بگیرید

نیکی گفت: واقعا چی به سرمون اومده که از تولدت مبارکِ خانوم هایده رسیدیم به تولد بِیبه و دافی سورپرایز؟!

لیلی هم نوشت: هروقت رقص ملت با دافی سورپرایز تموم شد یکیتون خبرم کنه برم اینستامو چک کنم

سیا: چند روزه هرجا میرم همه دارن میخونن دافی سورپرایز .. داشی سورپرایز ..، اگه سورپرایزاتون تموم شد ما یه هایده گوش کنیم.

نیوکارل هم عصبانی شد: جایزه زرشک طلایی تعلق میگیره به آهنگ: های سورپرایز  دافی سورپرایز زهرمار و سورپرایز از گوشام واقعا معذرت میخوام بابت شنیدن این موزیک

به این دلیل، افرادی که بیشتر دوست داریم را بیشتر اذیت می‌کنیم

 هرکه را بیشتر دوست داشته باشم، بیش از همه اذیت می‌کنم. شاید شنیده باشید که برخی در توصیف ارتباط‌شان با معشوق‌شان این چنین می‌گویند «من هر کسی را که دوست داشته باشم، بیشتر از همه اذیت می‌کنم». قاعدتاً باید افرادی که دوست داریم را بیش از همه مراقبت کنیم، ولی چرا برخی از ما چنین نیستیم. الگوی ارتباطی چنین افرادی را اگر نگاه کنید متوجه خواهید شد که آنها احتمالاً با دیگران بسیار مهربان‌تر از معشوق‌شان هستند، با دیگران مراقبت‌گرانه‌تر از معشوق‌شان هستند. گویی تمام رنج‌های آن‌ها را معشوق‌شان بایستی دربر بگیرد. به‌نظر می‌رسد انتظار آنها از معشوق‌شان بالاست، او باید تاب تحمل مکنونات ناخوشایند و پرخاشگرانه‌ی آنها را داشته باشد. چرا این اتفاق می‌افتد؟

به این دلیل، افرادی که بیشتر دوست داریم را بیشتر اذیت می‌کنیم

روانکاوی به ما در فهم این ماجرا کمک می‌کند. روانکاوی می‌گوید ما متأثر از سازمان ناهشیار روانی‌مان هستیم که در طول زندگی کودکی و نوجوانی شکل گرفته است و بنابراین الگوهایی که در پیش می‌گیریم گره‌هایی رشدی هستند که در طول پیشینه‌ی زندگی روانی‌مان حل و فصل نشده‌اند.

دوام بیاور، تا احساس امنیت کنم

برای فهم اینکه «چرا افرادی که دوست داریم ممکن است بیش از همه آزار دهیم» بایستی از دانلد وینیکات یاری بگیریم. او پزشک اطفال بود ولی به سمت روانکاوی کشیده شد و ما چه خوش‌شانس بوده‌ایم که چنین ذهن درخشانی درباره‌ی رشد روانی انسان نظرورزی کرده است. او برای توضیح چنین وضعیتی ما را به دوران کودکی می‌برد تا به ما بگوید که کجای زندگی گیر کرده‌ایم که چنین اتفاقی می‌افتد. او می‌گوید وقتی ما به دنیا می‌آییم درک درستی از آنچه در حال رخ دادن است نداریم. برای نوزاد تنها راه سنجش وضعیت بیرونی، دهان خودش و مادرش است. رابطه‌ی نوزاد و مادر اولین و یکی از تعیین کننده‌ترین روابط ما با دنیای بیرون است.

به این دلیل، افرادی که بیشتر دوست داریم را بیشتر اذیت می‌کنیم

نوزاد وقتی در حال شیر خوردن است، نیاز دارد تا پایداری این وضعیت را بسنجد. او درک درستی از وضعیت ندارد و ناامنی و احساس تعلیقی که در هر لحظه تجربه می‌کند، او را وادار می‌کند تا پایداری وضعیت‌ها را بسنجد. شیر خوردن یک وضعیت «خوب» است و او نیاز دارد تا بفهمد این وضعیت خوب چقدر می‌تواند دوام داشته باشد. برای این کار نوزادان غالباً «گاز» می‌گیرند. این احتمالاً تجربه‌ی آشنایی برای مادران است.  مادر اولین قربانی سنجش امنیت دنیاست. پرخاشگری کودک معطوف می‌شود به همان منبع تامین‌کننده و همان منبع رهایی‌بخش. پرخاشگری کودک معطوف می‌شود به اُبژه‌ای که به او عشق می‌ورزد. گویی نوع انسان نیاز به اطمینان‌بخشی دارد تا خود را در دنیا امن تجربه کند.

پاسخ مادر به چنین وضعیتی تعیین‌کننده است. مادری که درد این گاز گرفتن را تحمل می‌کند این پیام را به نوزادش می‌دهد که دنیای «خوبِ» بیرونی پایدار است، حتا اگر گاهی به آن خشم بورزی. مادری که نتواند این گاز گرفتن را تحمل کند و با پرخاشگری به نوزاد پاسخ دهد یا او را محروم کند از ادامه‌ی شیر خوردن، گویی این پیام را به کودک می‌دهد که دنیای خوب بیرونی ناپایدار است، نه تنها ناپایدار است، بلکه می‌تواند به آنی تبدیل شود به فضایی بسیار ناامن و تهدید کننده.

پایداری اُبژه

دانلد وینیکات به ما می‌گوید که دلیل اینکه ما به افرادی که دوست داریم آزار می‌رسانیم به این علت است که «پایداری اُبژه» در روان ما نهادینه نشده است. به خاطر این است که ما هر لحظه انتظار می‌کشیم که وضعیت خوب از بین خواهد رفت. کارکرد «پایداری اُبژه» در یک دوره‌ی حساس از نوزادی و اوایل کودکی شکل می‌گیرد. برای این‌که ما اُبژه‌ها را پایدار در نظر بگیریم، نیاز داریم تا در آن دوره‌ی حساس والدینی پاسخ‌گو و تاب‌آور داشته باشیم. همچنین به نظر می‌رسد این پرخاشگری احتمالاً اولین تلاش‌ها (و احتمالاً تنها راه) نوزاد برای جدایی فیزیکی و روانی خود از دیگران است. اگر مادر بتواند این خشم کودک را تاب بیاورد، نوزاد می‌تواند دیگری را بازشناسی کند و از حضور دیگری به وجد آید. وینیکات ایده‌ی درخشانی در این باره دارد: او می‌گوید کودک مادرش را پس از تلاش برای نابودی‌اش کشف می‌کند. کودکی که والدی داشته که نتوانسته این وضعیت را تاب بیاورد، دچار یک نوع سردرگمی و احتمالاً تمایزنایافتگی عشق از خشونت می‌شود.

به این دلیل، افرادی که بیشتر دوست داریم را بیشتر اذیت می‌کنیم

چنین فردی در بزرگسالی نیز همچنان احتیاج دارد تا میزان پایداری اُبژه‌هایی که دوست دارد را بسنجد، چراکه در دوره‌ی حساس کودکی نتوانسته به این کارکرد دست یابد. چنین فردی در بزرگسالی وقتی با کسی مواجه می‌شود که او را دوست دارد، اولین تلاش او این خواهد بود که بفهمد چقدر پایدار است. پایداری او به ما نشان خواهد که چقدر می‌توانیم به او تکیه کنیم. چراکه اُبژه‌های عشق اولیه‌ی ما در این آزمون پیروز بیرون نیامده‌اند و ما نیاز داریم که همواره آدم‌هایی که به ما نزدیک می‌شوند را به این شکل بیازماییم.

مسئله‌ی اصلی از آنجا آغاز خواهد شد که عموماً معشوق‌های ما نمی‌توانند این خشم را تحمل کنند. حق هم دارند، آنها که درمانگر ما نیستند. انتظاری از آن‌ها نمی‌رود، خیلی طبیعی است که در مواجهه با پرخاشگری‌های مدام ما پا پس بکشند. مگر اینکه خودشان هم تمایلات مازوخیستیک داشته باشند که با این تمایلات سادیستیک ما متناظر شود و به این طریق یک چرخه‌ی سادومازوخیستیک بین دو نفر شکل بگیرد. به ندرت پیدا می‌شوند آدم‌هایی که تحمل کنند. خبر دردناک این‌که آن اُبژه‌ی اولیه‌ای که نتوانسته این وضعیت را تحمل کند، اثر بسیار بزرگی بر ساختار معناسازی ما گذاشته است. گویی ما ناهشیار با خود چنین می‌گوییم: «آنها که مهمترین آدم‌های زندگی‌ام بودند (و هستند) نتوانستند من را تحمل کنند، از غریبه چه انتظار».

چه‌ باید کرد؟

ما از کودکی نیاز داریم که چنین پیامی از طرف والدین‌مان دریافت کنیم: «دنیا جای امنی می‌تواند باشد حتا زمانی که به آن پرخاش می‌کنی. دنیا می‌تواند در بر گیرنده باشد حتا زمانی که احساس ناامنی می‌کنی». ولی همه‌ی ما شانس این را نداشته‌ایم که چنین پیامی را در روان‌مان نهادینه کنیم. بنا به هر دلیلی؛ یا به خاطر والدینی که توان این را نداشتند، یا به خاطر وضعیت‌های پیش‌بینی نشده‌ای که در زندگی کودکی به وجود آمده، یا حتا بدشانسی! (بله شانس نقش مهمی در زندگی ما دارد، مثلاً احتمال اینکه شما فرزند اول باشید و مادری داشته باشید که بلد نیست با پرخاشگری شما چه کار کند، یک بدشانسی است که برادر یا خواهر کوچکتر شما بری از آن هستند).

به این دلیل، افرادی که بیشتر دوست داریم را بیشتر اذیت می‌کنیم

وقتی در چنین وضعیتی هستیم، ما نیاز داریم تا همواره این پیام را به صورت بیرونی به خودمان تزریق کنیم تا آن جای خالی درونی را پر کند، هرچند هیچوقت چنان که باید پر نخواهد شد. گاهی وقت‌ها یکی را پیدا می‌کنیم که می‌تواند این پرخاشگری‌های ما را تحمل کند، گاهی وقت‌ها نه. آگاهی نسبت به این همواره رهایی‌بخش است. در کنار این یک درمانگر مراقب که این وضعیت‌ها را می‌شناسد می‌تواند به شما کمک کند که از پس این الگو بربیایید.

خانم جامعه شناس از شغلش می گوید

یک مدرس دانشگاه از زیروبم شغل جامعه شناسی می گوید.  
   من کی‌ام؟
سمیه ورشوی هستم، دانش‌آموخته دکترای جامعه‌شناسی اقتصادی‌وتوسعه و کارشناسی‌ارشد پژوهشگری اجتماعی از دانشگاه فردوسی مشهد. من پژوهشگر و مدرس دانشگاه و مدرسه هستم.
   یک جامعه‌شناس دقیقا چه کار می‌کند؟
جامعه‌شناس به ارتباط میان کنش‌های اجتماعی و ساختارهای اجتماعی می‌پردازد و معتقد است افراد نه به ‌صورت تنها و به ‌دور از جامعه بلکه تحت‌تأثیر ساختارها و مطابق با فرهنگ و گروهی که در آن هستند، عمل می‌کنند. آن‌چه از دید دیگران عادی و یکنواخت است، برای جامعه‌شناس مسئله است. او باید تحلیل جمعی از وقایع ارائه دهد پس می‌تواند همه‌جا وجود داشته‌ باشد؛ به این‌ ترتیب یک جامعه‌شناس می‌تواند متخصص خانواده یا جوانان باشد. در حوزه مسائل و آسیب‌های اجتماعی کار کند یا جامعه‌شناس حوزه ارتباطات یا شغل باشد. جامعه‌شناس‌ها می‌توانند به مسائل توسعه‌ای و صنعت بپردازند و به اقتصاد از دیدگاه جامعه‌شناسی توجه کنند. روی حوزه زنان یا مردان متمرکز باشند، در بخش شهری، روستایی و ایلات و عشایر مشغول‌‎ ‌کار شوند یا به مسائل خاص در دوره‌های زمانی گذشته و آینده بپردازند.
   جذاب ‌ترین بخش شغل من چیست؟
آن ‌جایی که راه پرپیچ‌ و خم پژوهش طی می‌شود و به یافته‌های جدیدی دست پیدا می‌کنیم. وقتی وارد حوزه‌ای از مسائل اجتماعی می‌شویم، به‌ دنبال آن هستیم که بفهمیم مسئله چه بوده، تحت‌تاثیر چه عواملی قرار داشته، چگونه به‌وجود آمده‌است و… . برای این موضوع باید وارد میدان شد، باید با مردم بود، وارد سازمان‌ها  کارخانه‌ها ، مدارس ، دانشگاه‌ها ، خیابان‌ها و بازارها شد. بحث و گفت‌وگو، آزمایش، مشاهده عمیق، سوالات ساختاریافته و غوطه‌ور شدن لابه‌لای کتاب های تاریخی لازم است. تمام مراحل پژوهش جذاب است؛ از ابتدا تا انتها که سعی در بیرون رفتن از ابهامات داری تا وقتی که نتیجه خودت را با کار دیگر محققان مقایسه می‌کنی. وقتی یک مسئله را به ‌صورت دقیق و عمیق شناسایی می‌کنی و برای برون‌رفت از آن راه‌حل ارائه می‌دهی، سبکبال می‌شوی و به این فکر می‌کنی که مسئله‌ای دیگر منتظر توست.
   من در حرفه‌ام با چه سختی‌هایی روبه‌رو هستم؟
سختی حرفه من، پیدا کردن افرادی است که پاسخگو باشند. در جامعه‌شناسی، اعتماد به جامعه‌شناس و علم اوست که می‌تواند برای برنامه‌ریزی‌ها مفید باشد، اما اقناع مدیران و کارفرمایانی که به ‌دشواری تن به مطالعات اجتماعی می‌دهند و سیاست‌گذارانی که یقین ندارند بدون نتایج یافته‌های یک جامعه‌شناس نمی‌توان سیاست‌ها را چید، از سختی‌های کار ماست. همچنین برای تأمین هزینه‌های تحقیق، حامی مالی نیاز است تا جامعه‌شناس بتواند فارغ از مسائل مالی تحقیقش را انجام دهد.
   یک جامعه‌شناس باید چه ویژگی‌ها، روحیات و مهارت‌هایی داشته‌ باشد؟
کسانی در این شغل موفق‌ هستند که از کنار فهم دروس دانشگاهی به‌سادگی عبور نمی‌کنند و بینش نظری عمیقی کسب کرده‌اند، مشاهده‌گران خوبی هستند، از اخبار روز مطلع‌اند و مدام در حال تحلیل داده‌های داخلی و جهانی هستند. از کنار مسائل کوچک به‌آسانی عبور نمی‌کنند، در تحلیل‌های‌شان قضاوت ارزشی ندارند و از نگاه تیزبین و باریک‌بین‌شان هیچ چیزی پنهان نمی‌ماند. یک جامعه‌شناس خوب در راه پرپیچ ‌وخم تحقیقات اجتماعی ناامید نمی‌شود و شکست‌ها را مقدمه پیروزی می‌داند.
   شما باید چه چیزهایی درباره‌ درآمد و دورنمای حرفه‌‌ای جامعه‌شناسی بدانید؟
گاهی در مسیر حرفه‌ای‌تان دچار ناملایماتی می‌شوید ولی باید با سختی‌ها بجنگید تا یک جامعه‌شناس واقعی باشید. اگر خواستید مانند خیلی از کسانی که جامعه‌شناسی ‌خوانده‌ اند، یک جامعه‌شناس درحاشیه و اداری و دستگاهی باشید، وارد کادر اداری سازمان‌ها و نهادها شوید  یا استاد و معلمی باشید که همان کاری را انجام می‌دهد که از او می‌خواهند، می‌توانید از حقوق و مزایای این شغل‌ها منتفع شوید.
 البته می‌توان در این مشاغل بود ولی آرام و درحاشیه نبود و برای پژوهش و تحقیق وقت گذاشت اما اگر خواستید یک جامعه‌شناس واقعی شوید، باید با سختی‌هایش زندگی کنید، درکنار مردم باشید و ناملایمات روزگار را بچشید.

نظر دهه 80دی ها درباره چندوچون محصولات فرهنگی نوجوانانه

نوجوان‌ها روزهای‌شان را چطور می‌گذرانند؟ چطور خودشان را سرگرم می‌کنند؟ در زمینه‌های مورد علاقه‌شان از کجا اطلاعات به‌ دست می‌آورند و جواب سوال‌های‌شان را کجا جست‌وجو می‌کنند؟ آیا در تلویزیون، سینما، نشریات و سایر حوزه‌های فرهنگی، جایی دارند؟
  
دنیای نوجوانی در ایران ناشناخته است
محمد حسین    18ساله
 من به تازگی چند فیلم خوب  دیدم که همگی مال سینمای ژاپن‌اند، مثل «رب لوبیای شیرین» و «پنج قدم فاصله» . مجموعه «هری‌ پاتر» و سریال «چیزهای عجیب» تولید آمریکا را هم خیلی دوست داشتم اما فقط یک فیلم ایرانی دیده‌ام که مناسب نوجوان‌ها بود به ‌نام «منطقه پرواز ممنوع». فیلم ایرانی نوجوانانه خیلی کم ساخته می‌شود، همه تولیدات یا کودکانه ‌اند یا مال بزرگ سالان  و اصولا انگار بزرگ‌ترها در ایران شناختی از دنیای نوجوانانه ندارند. ببینید مثلا «هری ‌پاتر» به‌ خاطر دنیای فانتزی و استفاده از سحر و جادو برای نوجوان‌ها جالب است و بیشتر شخصیت‌ هایش همسن ‌و سال خود ما هستند یا نسخه جدید فیلم «سیندرلا» برای این خیلی طرفدار دارد که با کلیشه‌ها مبارزه می‌کند و از نگاه جنسیت‌زده دور است؛ در این فیلم، فرمانروا یک زن است و پری مهربان، یک مرد. دختر خدمتکار، منتظر شاهزاده‌ای نیست که بیاید و آینده‌اش را تغییر بدهد و خودش سرنوشتش را می‌سازد. برای همین من بیشتر فیلم‌ و سریال خارجی می‌بینم چون هم زیاد تولید می‌شوند و هم تنوع خوبی دارند. من البته غیر از سینما، عاشق مطالعه هم هستم اما فقط کتاب می‌خوانم، چون هیچ نشریه‌ نوجوانانه‌ای سراغ ندارم. در مدرسه تا دوران راهنمایی، مجله رشد می‌خواندم اما الان اصلا مجله نمی‌خوانم.
 
نه فیلم داریم، نه سریال، نه مجله!
سارا    15ساله
 از بین همه محصولات فرهنگی، تنها کتاب است که مشخصا برای مخاطب نوجوان تولید می‌شود. من دغدغه‌ها و موضوعات مورد علاقه‌ام را فقط در کتاب‌ها پیدا می‌کنم و ژانر علمی- تخیلی را از همه بیشتر دوست دارم. تا چند سال پیش مجله «همشهری ‌بچه‌ها» را می‌خواندم ولی چون مطالبش به‌ درد بچه‌های حداکثر 12ساله می‌خورد، سنم که بیشتر شد، گذاشتمش کنار. فیلم و سریال ایرانی مناسب نوجوان هم خیلی کم داریم. از خارجی‌ها، فیلم‌های «شگفتی» و «خطای ستارگان بخت ما» و سریال‌های «آن‌شرلی» و «امیلی در نیومون» را دوست داشتم. آخرین‌ بار که سینما رفتم، سه سال پیش بود؛ «منطقه پرواز ممنوع» را دیدم که به ‌نظرم فیلم خوبی بود. چند تا نوجوان، هدفی داشتند که برای رسیدن به آن تلاش می‌کردند. هم هیجان‌انگیز بود، هم آموزنده. اصولا فیلم نوجوانانه به ‌نظر من باید از علایق و مسائل مربوط به نوجوان‌ها بگوید و کارگردان و نویسنده‌اش باید با دنیای نوجوانی آشنایی کامل داشته ‌باشند؛ چیزی که خیلی کم پیدا می‌شود.
 
خلأ محصولات نوجوانانه را با جایگزین‌های نامناسب پر می‌کنیم
اشکان   16ساله
 در دنیا فیلم و سریال نوجوانانه زیاد تولید می‌شود. در ایران اما هیچ محصولی اختصاصی نوجوان‌ها نیست و بچه‌ها طبق سلیقه خودشان ازبین محصولات موجود، چیزی انتخاب می‌کنند. مثل سریال «قورباغه» که بیشتر نوجوان‌ها آن را دیدند چون هم جذابیت و هیجان داشت و هم سناریوی قوی. مشکل ما اما فقط به فیلم و سریال ختم نمی‌شود. در ایران تا دل‌تان بخواهد نشریه کودک و جوان و بزرگ سال داریم ولی نشریه اختصاصی نوجوان؟ تقریبا هیچ. نوجوان‌های علاقه‌مند به مجله، باید از بین مطبوعات موجود چیزی برای خودشان دستچین کنند. مثلا وقتی راهنمایی بودیم، یک ‌سری از بچه‌ها مجله ماشین می‌خواندند و بعضی‌ها هم مجله دانستنی‌ها را که خب هیچ ‌کدامش مخصوص نوجوان ها نیست. تازگی‌ها نشریه‌ای منتشر می‌شود که مال نوجوان‌هاست ولی درواقع هیچ سنخیتی با ما ندارد. اکثر نویسنده‌هایش در فاز روشنفکربازی و قلمبه‌ سلمبه نوشتن گم شده‌اند. موسیقی هم که خب گفتن ندارد! حالا این وسط ما جای خالی این‌ها را با چی پر می‌کنیم؟ خب البته که پای سلیقه درمیان است و هرکس سراغ چیزی می‌رود اما به‌ نظر من بیشتر جایگزین‌ها نامناسب‌ اند و فقط برای پر کردن خلأ موجود. مثلا رپ فارسی و کی‌دراما دوتا از پرطرفدارترین جایگزین‌ها هستند.
نویسنده : الهه توانا| روزنامه نگار

دختر ایرانی نفر اول مسابقات قصه گویی جهان شد

گفت وگو با نوجوانی که نفر اول مسابقات جهانی قصه گویی هند شد. 
اهمیت قصه و قصه‌خوانی به‌حدی است که سالانه برای آن مسابقه‌ای برگزاری می‌شود تا از سراسر جهان افرادی به بیان قصه بپردازند. در دوره اخیر این مسابقات جهانی که به میزبانی کشور هند با رقابت پنج هزار و 200 قصه‌گو از 130 کشور جهان برگزار شد، «رها طاهری‌محسن» نوجوان 14 ساله اهل «تاکستان» استان قزوین توانست در گروه سنی خودش، قهرمان این مسابقه بشود. در ادامه گپی داریم با رها که ازطریق کانون پرورش فکری به مسابقات بین‌المللی قصه‌گویی راه‌ یافته‌بود.

     رها برای ما از مسابقه قصه‌گویی بگو.
من از طریق عمه‌‌‌ام که مربی کانون نوجوانان و جوانان استان تهران است، از فراخوان این مسابقات مطلع شدم.
در این دوره که به‌دلیل شیوع کرونا به‌صورت مجازی برگزار شد، فایل قصه‌‌خوانی‌ام را برای مسابقه ارسال کردم. در مرحله قبل فینال با داستانی از خانم «پاییزه طاهری» به‌نام «بر بال سیمرغ» شرکت کردم. این داستان ماجرای دختری است که مادربزرگش را به‌دلیل بیماری کرونا از دست داده‌است و با کمک سیمرغ سعی دارد جهان را خوشحال کند. بعد از اجرای این داستان توانستم ازمیان حدود پنج هزار شرکت‌کننده به جمع 40 نفر مرحله پایانی راه یابم.
     فینال چطور بود؟
در فینال که با ترجمه همزمان به‌صورت لایو برگزار می‌شد، باز هم قصه‌ای از خانم طاهری خواندم به نام «اندازه دنیا»؛ داستان دختری که مادرش را اندازه دنیا دوست دارد درحالی‌که نمی‌داند دنیا چقدر بزرگ است. پس از اعلام نتایج که روز بعد از فینال صورت گرفت، توانستم در رده 13 تا 15سال در بخش قصه‌گویی به مقام اول این مسابقات دست یابم.

     اوقات فراغتت را چطور سپری می‌کنی؟
در کنار تحصیل درحال تمرین ورزش تکواندو هستم. ورزش، کتاب خواندن و شرکت در برنامه‌های کانون بخش‌های اصلی اوقات فراغت من را تشکیل می‌دهند. آخرین کتابی هم که خوانده‌ام همان کتاب «اندازه دنیا» درفینال بود. علاقه من به کتاب آن‌قدر زیاد است که خیلی‌ها را به کتاب‌خواندن علاقه‌مند کردم؛ ازجمله همکلاسی‌ها، همسایه‌ها و دوستانم.

     یک قصه‌گوی خوب چه چیزهایی را باید رعایت کند؟
قصه‌گو باید بیان خوب و توانایی روایتگری داشته‌باشد، روی میمیک صورتش مسلط باشد و خودش را به‌جای شخصیت‌های قصه قرار بدهد تا بتواند مخاطب جذب کند. من این ترفندها را در کانون آموزش دیدم چون ما در جلسات کانون به خواندن کتاب، بحث راجع به کتاب و قصه‌خوانی و تکنیک‌های آن می‌پردازیم. حالا که بحث از قصه‌گوی خوب شد، دوست دارم بگویم قصه‌گوی موردعلاقه من عمه‌ام است و به یادماندنی‌ترین قصه‌های توی ذهنم را پدربزرگ عزیزم برایم تعریف می‌کرد که چندسال پیش متأسفانه ایشان را ازدست دادم. پدربزرگم بخش بزرگی از وجود من بود و خاطراتش، به‌یادماندنی‌ترین خاطراتی بود که آن‌ها را به قصه تبدیل کردم.

     برای دوستان هم‌سن‌وسالت پیشنهادی داری؟
کتاب، کتاب و باز هم کتاب. من به همه‌ دوستانم خواندن کتاب به‌ویژه کتاب‌های شاعران نامی ایران مانند حافظ، سعدی و فردوسی را پیشنهاد می‌کنم. در آخر هم تشکر می‌کنم از پدرومادرم، مربی‌های خوب کانون و عمه عزیزم.

4 اشتباه رایج در تربیت دهه هشتادی ‌ها

4 اشتباه رایج در تربیت دهه هشتادی ‌ها

خراسان/ برخی خطاهای دردسرساز در ارتباط با فرزند نوجوان، می‌تواند هم رابطه ما را خراب و هم در فرایند رشدی او مسئله ایجاد کند
 در چند وقت اخیر، انتشار تصاویر و ویدئوهایی از رفتارهای خطرناک و اشتباه نوجوانان، مورد توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته و پربازدید شده است. این مسئله، به طور طبیعی نگرانی‌هایی را برای والدین ایجاد می‌کند. دوره نوجوانی، دوره خاصی در رشد فرزندان ما محسوب می‌شود. بحث هویت ‌یابی در این دوره اهمیت زیادی دارد. در کنار آن تلاش‌های آن‌ها برای کسب استقلال هم در این دوره افزایش می‌یابد. برای ما به عنوان والد هم ورود فرزندان‌مان به دنیای نوجوانی موضوع بسیار مهمی است چرا که در صورت داشتن رابطه‌ای سازنده می‌توانیم به رشد متعادل او کمک کنیم. نوجوانی، دوره‌ای است که به دلایل متعدد، نیاز به کسب آگاهی‌های بیشتر والدین درباره آن، ضروری است و باید برای این مهم، برنامه‌ریزی صورت بگیرد. مطالعه کتاب های مفید، مشورت با روان‌شناسان این حوزه و …، در این زمینه به شدت توصیه می‌شود. با توجه به تغییرات جسمی و روانی که برای نوجوان در این دوره از زندگی‌اش اتفاق می‌افتد، تشخیص طبیعی بودن آن یا این ‌که نیاز به مداخله توسط والدین یا مشاور دارد، چیزی است که باید درباره آن، آگاهی کسب کرد تا قبل از مشکل زا شدن، به طور اصولی مدیریت شود. در این مطلب سراغ چهار اشتباه رایج والدین دارای فرزند نوجوان رفته‌ایم، به امید این‌ که کمتر مرتکب آن بشویم تا نسل آینده موفق‌تری داشته باشیم.
 
 هویت خودتان را به آن‌ها گره نزنید
برخی والدین بیش از حد درگیر تجربه‌های فرزندان نوجوان خود می‌شوند و طوری برخورد می‌کنند که انگار هر اتفاقی برای فرزندشان می‌افتد، برای آن‌ها افتاده است. به عنوان مثال ممکن است والدی بعد از شنیدن برخورد تند یکی از همکلاسی‌ها با فرزندش، دلخوری زیادی از این همکلاسی پیدا کند و حتی وقتی رابطه فرزندش با این فرد ترمیم می‌شود، نتواند موضوع را فراموش کند. چنین واکنش‌هایی می‌تواند فرصت تجربه کردن را از نوجوانان بگیرد و حتی در فرایند هویت ‌یابی آن‌ها اختلال ایجاد کند.
 از آینده فاجعه ‌سازی نکنید
این‌ که نوجوانان کمی از خط قرمزهای خانواده رد بشوند، اتفاقی طبیعی است اما متاسفانه گاهی اوقات برخی از ما، در چنین موقعیت‌ هایی در عوض صحبت با فرزند، شروع به واکنش‌ های اغراق‌آمیز می‌کنیم. به عنوان مثال والد، متاسفانه متوجه تصویر نامناسبی در گوشی فرزند خود می‌شود و با وجود این که شواهد نشان می‌دهد فرزندش به دنبال تماشای مداوم چنین عکس‌هایی نبوده اما گوشی را از او می‌گیرد و بدترین برخورد ممکن را به این اتفاق نامناسب، نشان می‌دهد. چنین والدینی معمولا با کوچک ‌ترین خطایی احساس می‌کنند آینده فرزندشان تباه شده است و در آینده   او فردی مشکل‌دار و خلافکار خواهد بود. در عوض چنین واکنش‌های اغراق‌آمیزی، درباره نگرانی‌های خود با فرزندتان صحبت و از دور بر او نظارت کنید و در صورت نیاز از متخصص برای بررسی این که موضوع چقدر جدی است، بهره بگیرید.
 به مسائل کوچک وزن زیادی ندهید
یکی دیگر از اشتباهات، اصرار والدین برای داشتن نوجوانانی مانند خودشان است. این گروه از والدین با دیدن لباس متفاوت فرزند، مدل موی جدید او یا فیلم‌هایی که او می‌بیند، واکنش تندی نشان می‌دهند. یادمان باشد فرزندان ما قرار نیست درست مشابه ما زندگی کنند. ما به عنوان والد می‌توانیم برای این که آن‌ها به اصول اخلاقی مشابه ما پایبند باشند، تلاش کنیم اما این که اصرار داشته باشیم تا آن‌ها از هر نظر مطابق سلیقه ما عمل کنند، خطاست. البته که در این زمینه باید برای تربیت اصولی، تلاش کرد. راهکار، واکنش تند و فاصله ‌انداختن عاطفی بین خود و فرزند نوجوان نیست.
 در شوخی زیاده‌روی نکنید
داشتن شوخ ‌طبعی در ارتباط با نوجوانان نه تنها بد نیست که اتفاقا در بسیاری از موقعیت ‌ها به کار می‌آید اما اگر قرار باشد به بهانه شوخ‌ طبعی، دایم فرزند نوجوان خانه را دست بیندازیم، کم‌کم رابطه‌مان دچار مشکل خواهد شد چرا که در صورت دست انداختن زیاد، فرزند نوجوان ما احساس خواهد کرد که جدی گرفته نمی‌شود. این هم اشتباهی است که بعضی از والدین به بهانه صمیمی بودن، مرتکب آن می‌شوند و می‌تواند آسیب‌زا شود.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ‌ارشد مشاوره

چطور یک رابطه عاشقانه سالم و ماندگار داشته باشیم

چطور یک رابطه عاشقانه سالم و ماندگار داشته باشیم

منودلیار/ بیا با هم یک داستان کوتاه را تصور کنیم… یک خانم جوان با یک مرد غریبه خوشتیپ و جذاب آشنا می شود؛ آن ها خیلی زود عاشق هم می شوند و ازدواج می کنند. بعد از گذشت دو ماه، یک روز زن از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که کاملاً در مورد انتخاب همسرش اشتباه کرده؛ او مردی که زن تصور می کرده نیست و حالا نمی تواند به او اعتماد یا تکیه کند. زن شروع به شماتت خودش می کند که چطور متوجه این موضوع نشده و چرا خودش را در این رابطه عاشقانه اشتباه انداخته است…
اغلب ما ممکن است مشابه چنین داستانی را در زندگی زناشویی یا رابطه عاشقانه خود تجربه کرده باشیم یا کسی را بشناسیم که درگیر چنین اتفاقی باشد. واقعاً چه خوب می شد اگر راهی برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند در رابطه عاشقانه وجود داشت و می توانستیم از شکستن قلب ها با ساختن یک رابطه سالم و درست حفاظت کنیم! انتخاب یار مناسب، اولین قدم در داشتن یک رابطه عاشقانه درست است!
دکتر “جان ون اپ”، روانشناس و متخصص روابط زناشویی و عاشقانه، معتقد است که نظریه او یک راه حل خوب و درست برای پی گیری روابط عاشقانه سالم را مهیا می کند: چطور بدون از دست دادن عقل مان، عاشق شویم و راه دل مان را پی بگیریم؟!

تئوری جذب:
دکتر ون اپ پایه های این نظریه روانشناسانه که آن را “تئوری جذب” نامگذاری کرده است، از ۲۵ سال پیش در دفتر کار خود آغاز کرده است. او معتقد است جذابیت های قوی و مقاوم، که روابط عاشقانه سالم و ماندگاری را فراهم می کنند، با ۵ حوزه مهم ارتباط دارند: دانش و اطلاعات، اعتماد و مسؤلیت پذیری، وابستگی و دل گرمی، تعهد و ارتباط جسمانی درست. در واقع جذابیت صحیح که منجر به رابطه عاشقانه قدرتمند می شود، ترکیبی از این ۵ مورد است و حس صمیمیت و نزدیکی را به ارمغان می آورد. 
سطح قوت هرکدام از این حوزه ها در هر رابطه عاشقانه ممکن است بین ۱ تا ۱۰ (که به معنای قوی ترین نوع ارتباط و پیوندی عمیق است) می تواند متفاوت باشد. می توان شدت درگیری در هرکدام از این حوزه ها را کم یا زیاد کرد، اما بهترین حالت این است که تعادلی بین سطح درگیری در تمام این ۵ حوزه وجود داشته باشد تا ارتباط قوی تر و مستحکم تر شود. به همین دلیل دکتر ون اپ به مردان و زنانی که در مرحله آشنایی با هم قرار دارند توصیه می کند اگر می خواهند در آینده منطقه امنی در رابطه عاشقانه و زناشویی خود داشته باشند، در این دوران آشنایی حوزه های ارتباطی خود را بهتر ارزیابی کنند. در دوران آشنایی سطح قوت حوزه دانش و اطلاعات در حدود ۶، اعتماد در حدود ۵، وابستگی در حدود ۴، تعهد در حدود ۳ و ارتباط جسمانی در حدود ۲ باید باشد. 
اگر رابطه عاشقانه از تعادل خارج شود، احساس ناامنی و آسیب پذیری، بی اعتمادی، خشم و عصبانیت، بی عدالتی، تنهایی و بی توجهی به احساسات، تمام استحکام پیوند را دچار اختلال می کند. بنابراین مهم است که از همان ابتدا در تمام حوزه ها تعادل برقرار باشد.
وقتی قصد داری ازدواج کنی، بهترین حالت این است که در تمام حوزه ها، بین تو و یارت بالاترین حد اشتراک و پیوند وجود داشته باشد. کاملاً طبیعی است اگر در برخی از زمینه ها، بین شما اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ اما در یک رابطه درست و قدرتمند، اختلاف نظرها به اصل حوزه های پیوندی آسیبی وارد نمی کنند و تعادل میان حوزه ها از بین نمی رود. 

امتحان کن:
هر روز در رابطه عاشقانه، یک فرصت جدید است. هر روزی که از زندگی می گذرد، دید تو نسبت به یارت بیشتر و گسترده تر می شود و در مورد او تجربیات بیشتری به دست می آوری. بهترین کار این است که تلاش کنی او را بیشتر بشناسی و نقاط قوت و وجوه اشتراک بین خودت و او را بیشتر کنی. صحبت کردن، یک راه حل خوب و مفید برای بیشتر شدن شناخت و آشنایی عمیق با نظرات، تجربیات و افکار هرکس است. این کار را با پرسیدن ۵ سؤال ساده از خودت و او آغاز کن:
۱- وقتی بچه بودی تولدت را چطور جشن می گرفتی؟
۲- چه کسی تأثیرگذار ترین و عزیزترین فرد زندگی تو است؟
۳- در تعطیلات به کجا می رفتید؟
۴- چه چیزی در وجود یک فرد باعث می شود که تو به سمت او جذب شوی؟
۵- مهم ترین ترس ها، نقاط ضعف، نقاط قوت و دستاوردهای تو در زندگی چه بوده است؟ 
این سؤال های ساده باعث می شود تو و یاری که قصد آشنایی و ازدواج با او را داری، هرچه بیشتر نسبت به هم شناخت پیدا کنید و دید بازتری در مورد شخصیت هم داشته باشید. اگر از همین امروز که در مرحله آشنایی هستید، با صبر و حوصله برای هم زمان بگذارید و ابعاد وجودی یکدیگر را شناسایی کنید؛ خیلی بهتر از این است که در آینده متوجه نکات منفی و ناشناخته ای شوید و رابطه عاشقانه را به خطر بیندازید. تلاش کن در مورد تمام جنبه های زندگی با یارت صحبت کنی و سطح حوزه های ارتباطی تان را بررسی کنی. شاید او واقعاً یار مناسبی برای تو نباشد؛ شاید نیاز باشد بیشتر در مورد رابطه خودت و او فکر کنی…

آشنایی با مشاغل؛ راه و رسم ورود به حرفه گزارشگری

آشنایی با مشاغل؛ راه و رسم ورود به حرفه گزارشگری

خراسان/ «محمدرضا احمدی»، گزارشگر باسابقه فوتبال از راه و رسم ورود به این حرفه پرطرفدار می گوید
من محمدرضا احمدی هستم، متولد سال ۱۳۶۱ در تهران و دانش‌آموخته رشته مدیریت ورزشی. علاقه‌ام به گزارشگری به دوران کودکی و نوجوانی برمی‌گردد، آن‌وقت‌ها که پای تلویزیون و گاهی هم در مدرسه مسابقات فوتبال را گزارش می‌کردم. کار حرفه‌ای‌ام اما از سال ۱۳۸۳ با اجرای برنامه «ورزش تعطیل نیست» رادیو جوان شروع شد. ورودم به تلویزیون هم به سال ۹۰ و آغاز جام‌جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی برمی‌گردد. درواقع سال ۸۹ بود که در تست گزارشگری شبکه سه شرکت کردم و با توجه به سابقه گزارشگری‌ام در رادیو قبول شدم.
 
یک گزارشگر باید چه مهارت‌هایی داشته‌باشد؟
دستگاه صوتی یک گزارشگر باید از ساختار و آناتومی درستی برخوردار باشد تا بتواند حروف را به‌خوبی ادا کند و صدایش گیرا و طنین‌انداز باشد. همچنین باید اطلاعات ورزشی‌ قوی و مطالعه‌ زیاد داشته‌باشد تا دایره واژگانش گسترده‌ باشد، از جمله‌بندی‌های ناقص بپرهیزد و از کلمات تکراری استفاده نکند. یک گزارشگر علاوه‌بر آن‌که باید همه تیم‌ها و بازیکنان را بشناسد و نام‌شان را به‌درستی تلفظ کند، باید مدام درحال دنبال‌کردن اتفاقات روز ورزشی باشد و درباره‌شان تحقیق و مطالعه کند. آشنایی با زبان خارجی هم خیلی کمک می‌کند، درواقع گزارشگری مانند یک کار پژوهشی است.
شما چطور می‌توانید همکار من شوید؟
هم اکنون کلاس‌های آموزشی زیادی در حوزه‌های مختلف مانند گویندگی، فن بیان و بداهه‌گویی در کشور برگزار می‌شود اما مهم‌ترین نکته، علاقه فرد و دنبال‌کردن رویدادهای ورزشی است. گزارشگری، حرفه سختی است و صرف شناختن چند تیم و دانستن چند اسم بازیکن کافی نیست. ابتدا مشخص کنید در کدام حوزه گزارشگری توانمند هستید و بعد تصمیم بگیرید.
 شیرینی‌ها و سختی‌های این حرفه چیست؟
این کار سرشار از انرژی مثبت و حال خوب است چون اصلا ورزش با شور، نشاط و هیجان همراه است اما همان‌قدر که جذاب است، سختی هم دارد؛ به‌ویژه گزارشگری فوتبال. این‌روزها اطلاعات مردم در زمینه فوتبال گسترده است، ‌خیلی راحت به فضای مجازی دسترسی دارند و شاید اطلاعاتی را که من محمدرضا احمدی بخواهم حین گزارش یک مسابقه فوتبال ارائه دهم، پیشتر در روزنامه‌ها و اینترنت خوانده‌باشند. پس همیشه باید به‌روز باشم و اطلاعات جدیدی به مخاطب منتقل کنم. فوتبال به‌دلیل پیش‌بینی‌ناپذیر بودنش جذابیت منحصربه‌فردی دارد؛ یک شب تیم‌های قدرتمند شکست می‌خورند و شبی دیگر تیم‌های کوچک اتفاقات بزرگی رقم می‌زنند. حضور در ورزشگاه‌ و دیدن رنگ سبز چمن هم لطف خودش را دارد. گاهی شرایطی مهیا می‌شود که با تیم‌های ورزشی به سفر می‌رویم. برای من المپیک ۲۰۱۶ که به برزیل سفر کردم، یکی از بهترین اتفاقات زندگی‌ام بود. توانستم میکروفن ام را مقابل بزرگان عرصه ورزش بگذارم و با کسانی گفت‌‌وگو کنم که تا پیش از آن در تلویزیون می‌دیدم‌شان و اخبارشان را دنبال می‌کردم.
 چه آینده‌ای را پیش روی یک نوجوان علاقه‌مند به گزارشگری می‌دانید؟
من بیش از ۱۵سال تجربه در رادیو و تلویزیون دارم اما هیچ‌گاه گزارشگری برایم به‌عنوان یک شغل مطرح نبوده‌است و همیشه به چشم هنر و مهارت به آن نگاه کرده‌ام. به نوجوانانی هم که دوست دارند وارد این حوزه شوند، توصیه می‌کنم گزارشگری را شغل درنظر نگیرند و در کنارش پیگیر درس و تحصیلات‌شان باشند. شغل اصلی‌ خودم هم کارمندی در یک شرکت خصوصی است. یادتان باشد اگر واقعا عاشق این کار هستید، باید آن‌قدر تلاش کنید تا توانایی‌تان را نشان بدهید و دعوت به همکاری شوید.  
نویسنده : صادق جهانی|روزنامه‌نگار