آموزش کار گروهی به بچه ها

آموزش کار گروهی به بچه ها چگونه ممکن است؟ کار تیمی می تواند سرگرم کننده باشد. کودک با مهارت های کار گروهی تقویت شده با دنیایی پر از فرصت ها و تجربیات ارزشمند روبرو می شود. شما نیازی به استفاده و تاکید بر کلمه کار تیمی ندارید تا هر روز درس های حیاتی موفقیت در زندگی را از طریق اموزش کار گروهی به اشتراک بگذارید. کافی است که آموزش ها را در غالب بازی و سرگرمی بگنجانید و منتظر نتیجه بمانید. همکاری کردن کودک چه در یک تیم ورزشی چه اجرای یک بازی کلاسی برای او تجربه یک کار گروهی است و بخش بزرگی از یادگیری های زندگی دوران اولیه زندگی محسوب می شود.
اهمیت آموزش کار گروهی
کنار آمدن و تعامل با دیگران، سنگ بنای بسیاری از چیزها در زندگی است. کودکان از سنین کودکی باید یاد بگیرند که چگونه ببخشند و بگیرند، به اشتراک بگذارند، نوبت بگیرند و نوبت رعایت بکنند، با نقاط قوت خود مذاکره کنند و دیگران را جذب کنند تا شکاف های موجود را پر کنند.

یادگیری کار گروهی یک مهارت اجتماعی اصلی است. یک مهارت حیاتی برای همه صرف نظر از سن باید اموخته شود. هر کاری که یک کودک در نهایت به عنوان یک شغل قرار است انجام بدهد، باید بتواند با افراد دیگر کار کند. آن ها همچنین نیاز به ایجاد روابط سازنده دارند، چه با اعضای خانواده، دوستان، همسایگان، همکاران یا مشتریان. همه این روابط تحت لوای آموزش کار گروهی امکان پذیر می شود.
یادگیری کارها و متعلق دانستن خود به عنوان بخشی از یک تیم به فرزند شما کمک می‌کند تا بسیاری از مهارت‌های اجتماعی مانند صبر، همدلی، ارتباط، احترام به دیگران، سازش و تحمل را تقویت کند. همچنین به آن‌ها کمک می‌کند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را نیز افزایش دهند. سال‌های دبستان مملو از فرصت‌هایی است که آن‌ها این مهارت‌ها را توسعه دهند و کودکانی که از سنین پایین با کار گروهی کنار می‌آیند، الگوهای مثبتی برای سایر بچه‌ها نیز خواهند بود.

سن درک کودک از کار تیمی
تحقیقات اخیر مؤسسه انسان‌شناسی تکاملی ماکس پلانک آلمان و دانشگاه دوک نشان می‌دهد که کودکان سه‌ساله ارزش کار گروهی را درک می‌کنند اما این بدان معنا نیست که این درک همیشه به طور طبیعی اتفاق می‌افتد. چرا که کودکان ذاتاً دارای خودخواهی هستند. آن ها با انگیزه ای به دنیا می آیند که نیازهای اولیه خود را برای غذا و آسایش برآورده کنند و تنها از طریق آموزش هایی که در دوران کودکی می آموزند که اقدام به دور شدن از این دیدگاه می کنند.
این بدان معناست که در ابتدا وجود مشکل برای کودکان در کار گروهی کاملاً طبیعی است. تماشا کنید که یک کودک نوپا وقتی اسباب‌بازی را از دست همبازی‌اش می‌رباید، یا اگر کسی روی صندلی مورد علاقه‌اش نشسته باشد چگونه رفتار و گریه می کند. آن ها مرکز دنیای خود هستند و نیازهای خود را در اولویت می بینند.
برای کودکان بسیار سخت است که نیازها و اولویت های خود را کنار بگذارند و اجازه بدهند نیازهای دیگران برآورده شود. اما با گذشت زمان، کودکان به جای ظاهر شدن در تقش یک گرگ تنها به عضویت در یک تیم عادت خواهند کرد. در سن سه تا پنج سالگی، بیشتر کودکان می‌توانند برخی از بده بستان ها را انجام دهند، با دیگران به اشتراک بگذارند و نسبت به کودکان دیگر همدلی نشان دهند.

آموزش کار گروهی به بچه ها
از آنجایی که مراحل یادگیری جوانب کار گروهی به طور طبیعی به وجود نمی آید، بسیاری از کودکان با آن مشکل دارند. خواه به این دلیل که خجالتی هستند، تمایل به رئیس بودن دارند یا زمانی که در تیم بازنده قرار می گیرند. خبر خوب این است که بزرگسالان کارهای زیادی برای آموزش به فرزندان می توانند انجام دهند تا بازیکنان بهتری در تیم ها باشند.
1-آموزش حین بازی
موضوع آموزش را در یک بازی سرگرم کننده بگنجانید. بازی ها به معنای واقعی کلمه رشد مغزی بهتری را برای کودک فراهم می کند. همانطور که برای خردسالان هر گونه ای دیگر از حیوانات نیز چنین است. در واقع، دانشمندان اکنون به مزایای صرف زمان آموزش در کلاس درس در مقابل صرف زمان یادگیری در زمین بازی بازنگری می‌کنند و در پی ارزیابی مجدد این مساله هستند که کدامیک بیشترین قابلیت را برای اموزش دارد.
دیدگاه در حال ظهور یعنی اموزش در زمسن بازی به عنوان پیشتاز نتایج آشکارا موثرتر بوده است. در حالی که تحقیقات بیشتری هنوز در حال انجام است، شواهد اولیه نشان می دهد که این توانایی خود بچه ها برای به عهده گرفتن مسئولیت در زمین بازی است که مزایای یادگیری را افزایش می دهد.
برای مثال، هنگام بازی دنبال رهبر، بچه‌ها باید به این موضوع بپردازند که چه کسی رهبر می‌شود، چه زمانی نوبت به هر کودکی برای آن نقش می‌رسد، چگونه اختلافات را حل کنند و قوانین رسمی بازی چیست. در بحبوحه تصمیم‌گیری‌های مخصوص بازی، بچه‌ها برای یادگیری مهارت‌های کلی زندگی مبتنی بر تیم مانند خودتنظیمی عاطفی، مذاکره، مهارت های حل مسئله، سازش، و صبر به چالش کشیده می‌شوند.
2-آموزش کار گروهی به بچه ها |ثبت نام کودک در یک ورزش گروهی
کودک را با یک مربی خوب مشغول ورزش گروهی بکنید. راه دیگر برای آموزش کار گروهی در یک فعالیت جذاب و سرگرم کننده از طریق ورزش های تیمی است. ورزش‌های تیمی مجموعه‌ای باورنکردنی از درس‌های مرتبط با مهارت‌های ارتباطی از جمله یادگیری رقابت با بهترین‌ها در مقابل هم تیمی‌ها یا رقبای خود را ارائه می‌دهند. آنچه اینجا بسیار مهم است اینکه یک مربی خوب لازم دارید. یک رهبر که تعادل ظریف بین ایجاد و شکستن اعتماد به نفس و توانایی کودک در ایجاد پیوندهای اجتماعی با هم تیمی های خود را درک کند.
مربی که اشتیاق و اعتماد شخصی را القا کند. بر اتحاد تیم بر روی “ستاره های” فردی تأکید کرده و به جای کمال طلبی، بر پیشرفت تمرکز کند می تواند تأثیر مثبت پایداری بر هر بازیکن بگذارد که در طول زندگی هر کودک ثابت خواهد ماند. در اینجا توجه به تفاوت های موجود بین ورزشی که در آن یک هم تیمی، رقیب هم تیمی است در مقابل هم تیمی که بخشی از یک واحد رقابتی است و با تیم های دیگر رقابت می کند مهم است.
3-تاکید بر اهمیت بخشی از یک تیم و تقویت اعتماد به نفس
تیم‌ها چیزی بیش از قوی‌ترین اعضای خود هستند. هر کسی نقشی دارد و تیم بدون حتی یک نفر از اعضای خود مجموعه کاملی نخواهد بود. شما به عنوان والدین و بزرگسالان می توانید به بچه ها کمک کنید تا نقاط قوت خود را پیدا کنند و آن ها را رشد دهند. تاب‌آوری واقعی این است که بدانید در چه چیزی مهارت دارید و در آن قسمت به مسیر ادامه بدهید. برای مثال، اگر فرزند شما یک مهاجم مستعد نیست، ممکن است برای بازی در دروازه تیم خود مناسب‌تر باشد.
کودکانی که خجالتی و محجوب هستند ممکن است عضویت در یک تیم برای آن ها مشکل باشد و شخصیت‌های قوی‌تری آن ها را به حاشیه برانند. معلمان و والدین می‌ توانند با دادن وظیفه و مسئولیت به اعضای ساکت‌تر تیم کمک کنند. این مسئولیت دادن نشان می دهد که شما به کودک اعتقاد دارید و اعتماد به نفس او را تقویت می کنید.
4-معرفی سایر فعالیت های سرگرم کننده مبتنی بر کار تیمی
همه بچه‌ها از ورزش‌های گروهی لذت نمی‌برند یا در آن مهارت ندارند. به عنوان مثال، اگر کودکی درون گرا است و عاشق کتاب خواندن است چگونه می توانید کار گروهی را به او آموزش دهید؟ خبر خوب این است که راه‌های زیادی برای انتقال پیام وجود دارد؛ بدون الزام برای شرکت در ورزش تیمی! هر فعالیت مبتنی بر حضور یک تیم می تواند نقش مهمی در القای اعتماد به نفس و مهارت های اجتماعی یک کودک ایفا کند. خواه آن ها تمایل به ورزش داشته باشند یا نداشته باشند.
5-آموزش کار گروهی به بچه ها |پخت و پز
به عنوان مثال، پخت و پز را در نظر بگیرید. به جای اینکه با پیروی از یک دستور غذا از ابتدا تا انتها به کودک بیاموزید که به تنهایی کوکی بپزد، می توانید آن را به عنوان یک فعالیت خانوادگی یا گروهی سازماندهی کنید و به هر عضو یک نقش اختصاص دهید. ممکن است یک عضو مسئول مخلوط کردن مواد و دیگری مسئول فراهم کردن وسایل مورد نیاز باشد.
با دادن مسئولیت به هر کودک برای شرکت در فرآیند انجام کار می توانید به هر کودک کمک کنید تا اعتماد به نفس و مهارت های اجتماعی خود را در طول زمان افزایش دهد. بنابراین زمانی که چند نفر از دوستان کودک را دعوت می‌کنید تا با هم یک کاردستی سرگرم‌کننده درست کنند یا نوعی فعالیت که به کار تیم گروهی نیاز دارد کودک بسیار خوب عمل می‌کند.
6-تماشای فیلم و برنامه های ورزشی و کتابخوانی گروهی
یکی دیگر از فعالیت‌های غیرورزشی عالی که می‌تواند آموزش کار گروهی را منتقل کند، تماشای یک فیلم یا خواندن کتاب در مورد موقعیت‌های تیمی است. فیلم‌ها یا کتاب‌هایی که درباره تیم‌های ورزشی یا گروه‌های کر منتشر می شوند انتخاب‌های خوبی هستند؛ زیرا محتوای آن اغلب موقعیت‌های مشترک تیمی مانند درگیری و حل‌ و فصل مسایل، مذاکره و سازش، حمایت از پیوندهای ضعیف‌تر و همچنین قوی‌تر در تیم، گرفتن نوبت در نقش‌های رهبری و موارد دیگر را به نمایش می‌گذارند.
فعالیت های محوله مدرسه ای برای کار گروهی
سال های دبستان زمان بسیار خوبی برای پرورش روحیه کار گروهی است که فرزند شما در طول زندگی خود از آن بهره می برد و بسیاری از فعالیت ها در داخل و خارج از کلاس درس برای کمک به بچه ها طراحی شده است تا به فعالیت تیمی عادت کنند.

این فعالیت ها شامل کارهایی می شود از قبیل:
فعالیت در حوزه علم یا فناوری طراحی، مانند ساختن بلندترین سازه ممکن با استفاده از اسپاگتی خشک و مینی مارشمالو به عنوان چسب.
فعالیت های مرتبط با حل مسئله.
انجام کار شریکی یا گروهی با کودکان توانمندتر که به کسانی که در انجام یک کار مشکل دارند کمک کنند.
آواز خواندن گروهی که در آن کودکان به نوبت قطعاتی از یک مجموعه را می خوانند.
فعالیت در حوزه موسیقی، نواختن سازهای ساده مانند ضرب، کیبورد و سازهای کوبه ای برای کنار هم قرار دادن یک قطعه موسیقی.
برخی دیگر از فعالیت ها
شرکت در فعالیت های خارج از منزل مانند ساختن پناهگاه ها و روشن کردن آتش.
تشکیل تیم های ورزشی مانند فوتبال و والیبال.
ترتیب دادن مناظره‌ها، کار تیمی برای بحث در مورد یک موضوع خاص.
اجرای یک بازی مربوط به امور مدرسه یا یک جلسه در کلاس با زمان چرخشی که در آن به هر کودک فرصت برابر داده می‌شود صحبت کنند. برای دریافت مشاوره تحصیلی کلیک کنید.
شکل دهی انجمن های مدرسه که در آن نمایندگان منتخب کودک با اعضای کارکنان ملاقات می کنند تا در مورد مسائلی که بر کلاس آن ها تأثیر می گذارد بحث کنند. اغلب، کودکان به همکاری در خارج از حوزه درسی ادامه می دهند و در زمان استراحت به بازی های تیمی ادامه می دهند.

سخن آخر درمورد آموزش کار گروهی به بچه ها
اگر والد هستید، می‌توانید فرصت‌هایی را برای گفتگوی خانوادگی جالب درمورد موضوعات مختلف روزانه و تجربیات احتمالی هریک از اعضای خانواده ترتیب بدهید. فضایی شکل بدهید که هر یک از اعضای خانواده بتوانند از چیزهایی که آموخته‌اند و نحوه برنامه‌ریزی برای اعمال این درس های آموخته شده در زندگی‌ فردی صحبت کنند و آن ها را به اشتراک بگذارند. وقتی فضای روزانه یادگیری مبتنی بر تیم را تسهیل می‌کنید، بچه‌ها درس‌های زیادی را در مورد نحوه رفتار در موقعیت‌های مبتنی بر تیم می آموزند.
بیشتر آن ها بدون اینکه متوجه شوند در حال یادگیری هستند! بچه ها بعدها که در زندگی به تجربیات قبلی نگاه کنند، متوجه می‌شوند که پخت شیرینی‌های روز تعطیل، تماشای شبانه فیلم بصورت خانوادگی، عضویت در لیگ ورزشی مدرسه راهنمایی‌ یا آن بازی‌های اولیه با صندلی‌ها واقعاً چقدر برای اعتماد به‌نفس اجتماعی و مهارت‌های رهبری آن ها مهم بوده است. 

وظایف مغفول‌ مانده والدین

در روز جهانی کودک از نقش مهم پدر و مادرها در نیاز اساسی کودکان به بازی گفتیم
بازی برای روان کودکان همانند اکسیژن برای سلامتی جسم آن‌هاست. امروزه همه روان شناسان کودک، بر این موضوع اتفاق نظر دارند که مهم‌ترین و موثرترین راه برای برقراری ارتباط و نفوذ در دنیای ساده و زیبای کودکی، بازی است و والدین به عنوان اولین همبازی‌های کودک پررنگ‌ترین نقش را در فرایند رشد ذهنی، روانی، جسمی و مهارت‌های ‌زندگی برعهده دارند. 20 نوامبر از سوی سازمان ملل متحد روز جهانی کودک نام گذاری شده و به همین بهانه از نقش والدین در بازی کودکان خواهیم گفت که کمتر درباره آن گفته شده است.

 اولین قدم، ایجاد فضایی امن برای بازی
نقش اساسی و مهم والدین در بازی کودکان به عنوان تسهیل‌گر کاملا روشن است. والدین موظف اند شرایط مناسبی را برای بازی‌ فرزندان خود فراهم کنند.اولین اقدام والدین، اختصاص دادن مکانی امن برای بازی‌های فرزندان‌شان است، جایی که با توجه به سن و میزان رشد کودک به اندازه کافی مناسب و امن باشد تا کودک بدون احساس خطر و دور از آسیب‌های جسمانی و روانی بتواند از بازی لذت ببرد. متاسفانه گاهی والدین به محض این که کودک را مشغول بازی می‌بینند، بی‌توجه به بازی کودک به مسائل شخصی خود می‌پردازند یا با در دست داشتن تلفن همراه و سرگرم شدن با آن این پیام را به کودک می‌دهند که برای ما کار کردن با این ابزار ارزشمندتر از تماشای شادی و لذت توست!
   اختصاص زمان کافی برای بازی
اختصاص زمان کافی برای لذت بردن از بازی از دیگر موارد ضروری است که والدین باید به آن توجه کنند. برای مثال، والدین در صورت بردن کودک به پارک و ایجاد فرصت بازی در فضای باز حداقل یک ساعت به کودک زمان دهند تا از بازی در این فضا لذت ببرد. درضمن آن ها باید توجه کنند زمانی که کودک مشغول بازی است حدود 5 تا 10 دقیقه قبل از اتمام زمان بازی، به او اعلام کنند تا کودک آمادگی لازم را برای تمام کردن بازی داشته باشد.
   کمک برای پیدا کردن همبازی
موضوع دیگر دوست و همبازی کودکان است. فرزندان ما در تمامی مراحل زندگی و رشد در کنار بازی با والدین نیاز به همبازی در گروه سنی خود دارند. تنها در چند ماه اول کودکی است که مراقبان کودک یا والدین تنها همبازی های کودک محسوب می‌شوند، در حالی که هرچه کودک بزرگ تر می‌شود به برقراری ارتباط با دیگران بیشتر نیاز دارد و در کنار همبازی‌های خود، زندگی اجتماعی و قوانین و آداب و رسوم آن را فرا می‌گیرد. والدین موظف هستند که همبازی‌های مناسبی برای کودک خود انتخاب کنند.
   از نقش راهنما تا مشاهده‌گر
والدین هنگام بازی کودکان ممکن است نقش‌های متفاوتی را ایفا کنند. گاهی والدین نقش راهنما را در بازی دارند یعنی موظف هستند که شیوه بازی و قوانین آن را قبل از شروع بازی به کودک توضیح دهند. این کار کمک می‌کند کودک به تدریج قوانین زندگی روزمره خود را هم بپذیرد. گاهی والدین نقش مشاهده‌گر را ایفا می‌کنند،یعنی در بازی کودک دخالت نمی کنند، اما زمانی که کودک، والدین را در حال مشاهده بازی خود می‌بیند، عزت‌نفس بیشتری پیدا می‌کند.
   فرصت استثنایی برای آشنا کردن کودک با شکست
گاهی والدین همبازی کودک می‌شوند که بهترین زمان برای آموزش این نکته است که قوانین برای همه افراد یکسان است؛ حتی والدین که ممکن است نقش رقیب را بازی کنند. زمانی که والدین با کودک  مسابقه می‌دهند یا درگیر بازی می‌شوند، توصیه می‌شود پیروزی و شکست را در کنار کودک تجربه کنند، زیرا لازم است کودک با طعم تلخ شکست مواجه شود و این نکته را بپذیرد که همیشه پیروز میدان نخواهد بود. همچنین یاد بگیرد که شکست خوردن مانع موفقیت‌های بعدی وی نخواهد بود. بسیاری از مراجعان مراکز مشاوره ، نوجوانان و جوانانی که اقدام به آسیب‌زدن به خود می‌کنند، دلیل انجام این عمل را تجربه نکردن شکست در دوران کودکی می دانند، به گونه‌ای که والدین هرگز فرصت تجربه شکست را به آن‌ها نداده اند. البته فراموش نکنیم به‌عنوان والد در بازی با کودک نباید اجازه دهیم که او  شکست‌های مکرر را تجربه کند؛ چرا که با این کار به اعتماد‌به‌نفس او آسیب می زنیم.
نویسنده : سمانه تعلیم‌دهنده| ‌ کارشناس ‌ارشد مشاوره توان‌بخشی

فرزندان طلاق چه احساسی دارند؟

«چندین‌ ساله که حس می‌کنم یه کمبود بزرگ دارم. مثل آدمایی که یه چشم ندارن. یا آدمایی که یه دست ندارن. منم حس می‌کنم نقص عضو دارم. الان که ۱۸ سالمه هنوز اون حرف دوستام یادم مونده که به من می گفتن: «مامان، بابا، طلاقو». با خودم میگم چرا من نتونستم کاری کنم که پدر و مادرم از هم جدا نشن».

«سه سالم بود. که با واژه طلاق آشنا شدم. وقتی به این فکر می‌کنم که فقط اندازه سه سال پدر و مادر داشتم، غصه‌م می‌گیره. نمی‌دونم چی شد که مادر و پدرم تصمیم گرفتن منو ول کنن و برن دنبال زندگی خودشون. بچه‌تر که بودم فکر می‌کردم من کار بدی کردم که ترکم کردن. اما هرچی که می‌گذشت کمتر می‌فهمیدم. بچه سه‌ساله چه کاری می‌تونه انجام بده که مادر و پدرش حاضر میشن تنهاش بزارن. الان ۱۵ساله که من اون دوتا رو با هم ندارم. کاری از دستم بر نمیاد. خجالت می‌کشم به کسی بگم مادر و پدرم طلاق گرفتن. عین یه راز نگهش داشتم».

این گوشه‌ای از صحبت‌های یک فرزند طلاق است. وقتی حرف‌هایش را می‌شنوم، به سختی خودم را کنترل می‌کنم تا اشک نریزم و او را شرم زده نکنم. سعی می‌کنم با هرچه خواندم و می‌دانم کمی آرامَش کنم که بداند تقصیری در سرنوشت تلخش ندارد. اما افسوس که نمی‌توانم از عذابش کم کنم. ادامه داستان را نمی‌گوید. سرش را می‌گیرد و می‌گوید: « از یاد آوری تلخی‌ها سر درد می‌گیرم.» 

دکتر «سیما فردوسی»روانشناس بالینی

طلاق پایان ماجراست؟ 

«سیما فردوسی» روانشناس بالینی درباره مشکلاتی که با طلاق والدین برای فرزندان شان به وجود می‌آید، می‌گوید: «ممکن است طلاق برای زوجینی که توانمندی حل مسئله زناشویی خود را نداشتند، پایان یک ماجرا باشد. اما پایان همه ماجراها نیست. طلاق آغاز یک ماجراست. هم برای والدین هم برای بچه‌های طلاق. فرزند طلاق زجر خیلی زیادی را تحمل می‌کند. هیچ بچه‌ای دوست ندارد که والدینش از یکدیگر جدا شوند. 

تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده است. همگی این تحقیقات به این نتیجه رسیدند که بچه‌های طلاق حتی تصور می‌کنند که شاید علت طلاق والدین‌شان باشند. احساس گناه می‌کنند که چرا من نتوانستم کاری کنم که پدر و مادرم از هم جدا نشوند.» 

گاهی طلاق والدین حتی از فوت شان هم برای بچه ها سخت‌تر است

به صورتش زل زده‌ام تا به حرف بیاید. انگار در حال حرف زدن با خودش است؛  زمزمه هایش را می‌شنوم: « هفت یا هشت سالم بود. تو کوچه با دختر عموم و بچه ها مشغول بازی بودیم.  یکی از بچه ها که خیلی خوشحال بود، گفت: «مامان و بابام  برام یه تولد بزرگ گرفتن. مامانم برام یه عروسک خوشگل خرید. بابام برام یه وایت بُرد.» دخترعموم که انگار زن‌عموم بهش یاد داده بود، تو عالم بچگی یهو پرید توی حرف آن دختر خوشبخت و گفت: «هیس. دختر عموی من مامان باباش طلاق گرفتن، ناراحت میشه. نباید جلوش از مامان و بابات بگی!» دخترا یکم به من نگاه کردن. بعد یکی یکی بلند شدن و گفتن دلشون نمی‌خواد با من دوست باشن. هنوز صداشون تو گوشمه.« مامان. بابا. طلاقو»!

بعد از اون روز دیگه  پایم را هم در کوچه نگذاشتم! مگر برای رفتن به مدرسه. وقتی هم از مدرسه برمیگشتم خونه، همش اضطراب داشتم که دوستام منو نبینن و به جرم طلاق مامان و بابام منو محکوم نکنن. الان چندین‌ساله که حس می‌کنم یه کمبود بزرگ دارم. مثل آدمایی که یه چشم ندارن. یا آدمایی که یه دست ندارن.منم حس می‌کنم نقص عضو دارم. الان که ۱۸ سالمه هنوز اون حرف دوستامو یادم مونده  که به من می گفتن : «مامان ،بابا، طلاقو». با خودم میگم چرا من نتونستم کاری کنم که پدرو مادرم از هم جدا نشن.»

دکتر فردوسی درباره استرش و اضطرابی که بچه های طلاق تحمل می‌کنند، می‌گوید: «استرس‌هایی که از طلاق والدین به بچه وارد می‌شود، به مراتب بیشتر از استرس زمانی است که یکی از والدینش فوت کنند. چراکه فوت یک استرس ناگهانی بزرگ است که خیلی هم بچه را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ولی بعد از فوت بچه‌ها باید به سازگاری برسند و خودشان را با فقدان آن فرد سازگار کنند. اما در طلاق اختلافات، کشمکش‌ها برخورد ها، استرس‌ها به طور مستمر وجود دارد. 

 بچه بعد از طلاق باید با یکی از والدین زندگی کند. این بچه همواره نگران است که اگر پدرم یا مادرم یا شخصی که از او مراقبت می‌کند، برایش اتفاقی بیفتد، او چیکار کند. خیلی از اوقات اینکه بچه بعد از جدایی پدر و مادرش با چه کسی زندگی کند، بر عهده دادگاه است. تا زمانی که بچه به سن رشد نرسید حق انتخاب ندارد. بنابراین حتی این موضوع هم روی بچه تاثیر می‌گذارد.  حتی برخی از والدین هستند که به هر دلیلی چه مالی چه غیر مالی از حضانت بچه سر باز می‌زنند. در حالی که خود بچه دوست دارد با آن وَلی زندگی کند.» 

طلاق چه تاثیری بر «فرزندان طلاق» می‌گذارد؟ 

طلاق ، فارغ از تاثیرات تلخی که بر زن و مرد می‌گذارد، تاثیرات جبران ناپذیری بر فرزند می‌گذارد. فرزندان طلاق از گفتن اینکه مادر و پدرم از هم جداشدند شرم دارند. به گفته روانشناسان بچه های طلاق گاهی تصور می‌کنند خودشان خطایی نا بخشودنی مرتکب شده‌اند. 

-احساس تنهایی

روانشناس بالینی درباره تاثیرات طلاق بر فرزند طلاق، می‌گوید: «فرزندان طلاق استرس و اضطراب زیادی راتحمل می‌کنند. چراکه احساس تنهایی می‌کنند. همین موضوع باعث می‌شود که رنج زیادی را بر دوش خود بکشند.»

-احساس ترس و کمبود

«فرزندان طلاق می‌ترسند. چراکه حس می‌کنند حامی ندارند و در آنها کمبودی وجود دارد. وقتی به هم سن و سالان خود نگاه می‌کنند و با خودشان مقایسه می‌کنند دلگیر می‌شوند.»

-نگرانی و اضطراب 

«فرزندان طلاق  مدام نگران هستند که کسی نفهمد که او  یک فرزند طلاق است. مدام نگرانند که بقیه با دید منفی به او نگاه نکنند. او را به تمسخر نگیرند.» 

-نا امیدی

«فرزندان طلاق بیشتر از سایر افراد نا امیدی را تجربه می‌کنند.»

-وحشت از آینده

«فرزندان طلاق از آینده خود وحشت دارند. از این جهت گفتیم که طلاق پایان ماجرا نیست که مُهر بچه طلاق تا همیشه بر پیشانی بچه طلاق می‌ماند. این بچه می‌خواهد ازدواج کند و از اینکه بشنود همسر آینده‌اش او را زیر سوال ببرد اِبا دارد.»

-کمبودهای عاطفی

«فرزندان طلاق به خاطر فقدان یکی از والدین‌شان کمبود‌های عاطفی زیادی دارند. به هر حال بچه تا آخر عمر مادر و پدرش را کنار هم نمی‌بیند و همین موضوع بر او تاثیر بدی می‌گذارد.»

-افسردگی و پرخاشگری

«برخی از فرزندان طلاق به قدری از این موضوع رنج می‌کشند که دچار افسردگی می‌شوند. برخی هم پرخاشگری می‌کنند.»

الگو برداری طلاق از والدین

برخی از روانشناس هم معتقدند که ممکن است فرزندان طلاق از والدین خود الگو برداری غلط کنند. یعنی بحث مهارت حل مسئله، سازگاری و تصمیم گیری را نداشته باشند و  وقتی به مشکلی در زندگی بر خورد کردند زود عقب نشینی کنند. ممکن است فرزندان هم وقتی ازدواج کردند همین روش طلاق را انتخاب کنند. یا برای درس خواندن زود کم بیاورند یا نتوانند به درستی در زندگی تصمیم گیری کنند.

تاثیر اطرافیان و محیط زندگی در کم یا زیاد کردن احساسات منفی فرزند طلاق

دکتر فردوسی می‌گوید: «اضطراب رَده بالا در فرزندان طلاق خیلی زیاد است. برخی اوقات به قدری زیاد است که خود وَلی که با بچه زندگی می‌کند یا حتی اولیای مدرسه که از وضعیت بچه اطلاع دارند و می‌بیند که بچه استرس بالایی دارد و توصیه می‌کنند که حتما به مشاور مراجعه کنند. 

البته میزان این تاثیرات در هر فرد متفاوت است. این موضوع به محیطی که بچه در آن رشد کرده و اکنون زندگی می‌کند بستگی دارد. اطرافیان می‌توانند در کم یا زیاد کردن این احساسات نقش زیادی را ایفا کنند. خود والدین باید در وهله اول با فرزندشان در مورد احساسات و کمبود‌هایش صحبت کنند. اگر می‌بینند بچه تمایلی به بازگو کردن احساسات درونی خود با آن‌ها ندارد حتما به مشاور مراجعه کنند. البته در مدارس مشاورهایی هستند اما این بچه به مشاورهای بسیار زُبده‌ای نیاز دارند که در این زمینه کار کرده باشند.» 

همانطور که گفته شد؛ فرزندان طلاق علاوه بر کمبود هایی که در عدم حضور یکی از والدین  یا هردویشان در هنگام طلاق رو به رو می‌شوند، با انواع و اقسام تفکرات و استرس ها و رنج ها که در بالاتر به آن اشار شد، مقابله می‌کنند. این بچه ها که خودشان هیچ تاثیری در سرنوشت شان ندارند، بیش از دیگران نیاز به توجه و مشاوره هستند که در گزارش های بعدی به آن اشاره خواهیم کرد.

مواجهه با شیطنت کودکان در مهمانی

رفتار با کودک در مهمانی باید چگونه باشد؟ شاید تا به حال به این موضوع دقت کرده باشید که برخی از کودکان وجود دارند که بسیار در مهمانی ها شلوغ و پر سر و صدا هستند و همین عامل باعث می شود که بزرگتر ها رفتار های نسبتا نامطلوبی با این کودکان داشته باشند. اما آیا درست است که در مواجهه با شیطنت های کودکان در مهمانی ها، به تندی با ایشان رفتار کنیم؟ 

چرا کودکان در مهمانی ها شیطنت می کنند؟
اگر والدین در خانه رفتار های سختگیرانه ای داشته باشند و به فرزندشان اجازه حرکت و جنب و جوش کردن کودکی ندهند احتمالا کودکشان در حضور دیگران برای جلب توجه کردن متوسل به کار های مخربی می شوند. جیغ زدن ،خراب کاری، رفتارهایی که برای خود والدین هم عجیب هستند همه از کودکانی سر می زند که به خاطر سختگیری های والدین شان در خانه محدود شده اند و در حضور دیگران می خواهند همه محدودیت ها را از بین ببرند و رفتار والدین شان را تلافی کنند.

تکنیک های کنترل کودک در مهمانی
دلایل رفتار کودک عبارتند از کج خلقی کردن با فرزند، ارتباط خوبی نداشتن با صاحب خانه است که می توان دلیل استرس و عصبانیت کودک شود. برای کنترل کودک در مهمانی بستگی به تربیت والدین دارد. در روزهایی که کودک در خانه تنها مشغول بازی کردن است نمی تواند رفتار مخربی از خود نشان دهد به همین دلیل زمانی که مهمان می آید یا به مهمانی می رود به جمعی وارد می شود که در حضور آن ها مقررات را رعایت نمی کند چرا که می داند والدین در حضور دیگران آن برخورد همیشگی را نمی کنند برای او فضای لجبازی ایجاد می کند تا برای خود استقلالی نشان دهد که می تواند شلوغ کند.
چنین کودکانی برای جلب نگاه والدین این کار را می کنند و برایش مهم نیست که این نگاه همراه با خشم و عصبانیت والدین باشد یا مهربانی آن ها و این که برای نصیحت یا دعوا آن ها به سراغشان می روند لذت می برند. در رفتار با بچه حرف گوش نکن باید به یاد داشته باشید:

1-مقصر بودن والدین
اگر والدین در خانه رفتار‌های سختگیرانه‌ای داشته باشند و به کودک‌شان اجازه حرکت و کودکی کردن ندهند، احتمالا فرزندشان در حضور دیگران به راه‌های مخربی برای جلب توجه متوسل می‌شود. جیغ زدن، تخریب کردن، رفتارهایی که حتی برای خود والدین هم عجیب هستند، همه از کودکانی سر می‌زنند که به خاطر سخت‌گیری‌های والدین‌شان، در خانه محدود هستند و در حضور دیگران، می‌خواهند همه محدودیت‌ها را از بین ببرند و رفتار والدین‌شان را تلافی کنند.
معمولا والدین خیلی جدی، توجهی به نیاز فرزند‌شان به جلب توجه نشان نمی‌دهند و با محروم کردن آنها از توجه، باعث ایجاد واکنش‌هایی از طرف فرزند‌شان می‌شوند. بچه‌ها هم با دیدن بی‌توجهی دیگران نسبت به این نیاز، چنین رفتارهایی را بروز می‌دهند و عمدا کاری می‌کنند

2-پیدا کردن ریشه مشکل
با این مشکل بچه‌ها هم مثل هر مشکل دیگری باید برخورد کرد. «پیدا کردن ریشه مشکل» اولین کاری است که والدین باید انجام دهند. اول باید مشخص شود که چرا کودک این کار را انجام می‌دهد. والدین باید از خود بپرسند چرا بچه این کارها را می‌کند؟ آیا او را به زور آورده‌اند و فرزندشان با حضور در این جمع مضطرب می‌شود؟ شاید رابطه خوبی با  اهالی آن مهمانی ندارند! احتمالا قبل از مهمانی، با او دعوا و کج خلقی نشده است؟ در این صورت احتمالا او با نشان دادن این واکنش‌های عصبی، به دنبال تلافی است.
3-آزادی محدود
شاید در روزهایی که کودک با والدینش تنهاست، به دلیل اینکه می‌داند هر کسی مشغول کار خودش است، با خود بازی می‌کند و رفتار مخربی را نشان نمی‌دهد. اما زمانی که مهمان می‌آید یا او با خانواده‌اش به جمعی غریبه وارد می‌شود، در حضور دیگران مقررات را رعایت نمی‌کند، چرا که می‌داند والدین هم در حضور دیگران با او برخورد همیشگی را نمی‌کنند. او این شرایط را به عنوان فرصتی برای استقلال و نشان دادن اینکه من هم می‌توانم کاری بکنم، تلقی می‌کند.
فضای مهمانی، برای او فضای لجبازی است. معمولا این بچه‌ها یاد گرفته‌اند که پدر و مادر در حضور دیگران واکنش‌های همیشگی را نشان نمی دهند. چنین کودکی تنها به دنبال جلب نگاه والدین است. برای او مهم نیست که این نگاه همراه با خشم باشد یا مهربانی. او حتی به جلب توجه منفی هم راضی است و از این‌که آدم‌ها، حتی برای نصیحت یا دعوا کردن سراغش می‌آیند و با او حرف می‌زنند، لذت می‌برد.
خانواده‌ها باید برای رشد و پرورش فرزندان‌شان به دو متخصص مراجعه کنند. یکی پزشک کودک و دیگری روانشناس کودک. خوشبختانه امروزه همه بچه‌ها، پزشک کودک خود را دارند و اگر والدین با انتخاب یک مشاور، از فرزند‌شان مراقبت کنند، با مشاوره و دریافت توصیه‌های ساده، دیگر نگران تقویت رفتارهای اشتباه در فرزند‌شان نخواهند بود.
4-عزت نفس پایین
بعد از جویا شدن مشکل و برطرف کردن دلیل اصلی والدین باید برای اصلاح این عادت در کودک ریشه دوانده تلاش کنند. آن ها باید دایره ای از رفتار قاطعانه و مهربان را در نظر بگیرند و بر اساس آن عمل کنند. در این شرایط نه باید به کودک باج داد و نه سختگیری بیش از حد کرد که یکی از مهم ترین روش کنترل کودک در مهمانی می باشد. 
یادتان نرود که تحقیر کودک به خاطر اشتباهاتش به عزت نفس پایین کودک می انجامد و به شکلی اغراق شده این احساس در او در او ایجاد می شود که دیگر جایی در دل دیگران ندارد اگر بچه ها گمان کنند به عنوان (بچه بد) دیده می شوند انگیزه شان را برای (بچه خوب) بودن از دست می دهند.

5-رفتار با کودک در مهمانی |دوستی با کودک و عدم تنبیه
برای کنترل کودکان در مهمانی، والدین نباید آنقدر خشن باشند که بچه بترسد و مشکلش را بیان نکند. بچه هایی که از والدین خجالت می کشند قدرت ابراز وجود در مقابل آن ها را ندارند و بنابراین در موقعیتی که آدم های دیگری هستند رفتار دیگری را نشان می دهند اگر پدر و مادر ها در برقراری ارتباط با کودکشان موفق باشند به چنین مشکلاتی بر نخواهند خورد و همیشه شاهد رفتار های درست فرزندشان هستند.
بچه‌ها با دیدن توجه بزرگتر‌ها شرطی می‌شوند و رفتارشان را تکرار می‌کنند. پس اگر کودکی کار اشتباهی می‌کند، نباید بیشتر به آن توجه کرد، بلکه با کم‌توجهی باید به او ثابت کرد که این راه مناسبی برای جلب توجه نیست. تنبیه اولین گزینه‌ای است که این والدین ناکام برای تغییر رفتارهای فرزند‌شان به آن متوسل می‌شوند. اما این والدین نمی‌دانند که همین تنبیه بدنی جدی و برخورد سختگیرانه، یکی از دلایل تکرار این رفتارهای مخرب است و در واقع می‌تواند این رفتارها را در کودکان تقویت کند. ترس مضاعف به تقویت رفتار در بچه‌ها منجر می‌شود.

6-عدم دخالت دیگران در تربیت  و ندادن اخطار قبلی
گاهی والدین تمام تلاش‌شان را برای نشان دادن واکنش درست به اشتباهات بچه‌ها انجام می‌دهند، اما ناآگاهی اطرافیان و دخالت‌های‌شان، کنترل شرایط را برای‌شان دشوار می‌کند. اما نباید فراموش کرد که کنترل رفتار‌های دیگران، به تسلط والدین بستگی دارد. آنها می‌توانند با حرف یا رفتار به دیگران بگویند که حق مداخله در نظام تربیتی آنها را ندارند و همراه با احترام، برای‌شان توضیح دهند که فرزندشان به چه دلیلی این رفتار را نشان می‌دهد و بهترین واکنش به کارهای او چیست. 
گاهی حساسیت والدین به این رفتارها دامن می‌زند. آنها به خاطر نگرانی‌های خودشان، قبل از آنکه اتفاقی بیفتد بچه را از بعضی از کارها منع می‌کنند و می‌گویند مبادا فلان کار را انجام دهی. اما کودکی که از این طریق به حساسیت والدینش پی برده، مخصوصا آن کار را می‌کند. کودک بر اساس رفتار پدر و مادرش، باید فرض را بر این بگیرد که امکان بروز رفتارهای مخرب در مهمانی وجود ندارد. اما اگر والدین از قبل به او اخطار دهند و بگویند حق انجام چنین رفتاری را نداری، ذهن کودک به محض ورود به جمع، به سمت آن رفتار می‌رود.

7-رفتار با کودک در مهمانی |تنها نگذاشتن
گاهی بچه‌ها برای جلب توجه والدین نیازی را بیان می‌کنند. برای مثال بدون آنکه گرسنه باشند غذا می‌خواهند یا مرتب به دستشویی می‌روند. والدین باید بدانند که چرا فرزندشان سراغ چنین رفتاری می‌رود. شاید در جمع شلوغ بزرگتر‌ها، او به دنبال یک همبازی است. پس پدر یا مادر می‌توانند با فهمیدن این نیاز، با بچه بازی کنند.
آنها نباید انتظار داشته باشند که در این شرایط فرزند‌شان مثل یک بزرگسال برخورد کند و در جمعی که هیچ سرگرمی‌ای برایش وجود ندارد، ساعت‌ها آرام و بی‌صدا بنشیند. شاید بهتر باشد والدین با نمایش یک فیلم کارتونی یا آوردن اسباب‌بازی‌هایی که کودک با آنها سرگرم می‌شود، فضای مهمانی را برای او هم دلپذیر کنند، تا دیگر فرزندشان برای جلب توجه آنها، به این رفتارهای جایگزین دست نزند.

چگونه رفتار کودک شلوغ را به طور تضمینی مدیریت کنیم؟
بودن با یک کودک پرانرژی می‌تواند بسیار کسل‌کننده باشد، اما محدود کردن همین کودک ها پاسخ درستی به رفتار آن ها نمی باشد. به جای آن باید به‌ دنبال روش برخورد با کودک شلوغ باشید که روحیه‌ی او را به سمت کارهای دیگری هدایت کنید و هر چیزی را که باعث متمایل شدن بیشتر او به این رفتار می‌شود حذف کنید.

1-ثبت نام در یک کلاس
کودکی مهم ترین وقت برای پیوستن به لیگ فوتبال نونهالان یا شروع کردن ژیمناستیک، کاراته یا کلاس شنا است. هر کدام از این فعالیت‌ها این توانایی را دارد دلیلی بر بهتر شدن هماهنگی و بالا رفتن تمرکز فرزند شما شود. به آن ها اجازه دهید خودشان برنامه‌ای را که دوست دارند انتخاب کنند، اما اطمینان داشته باشید که این فعالیت‌ها بیش‌از حد ساختار پیدا کرده و نظام‌مند نیست. محققان پیشنهاد می‌کنند کلاس‌هایی که برای کودکان پیش‌دبستانی برگزار می‌شوند، باید دست کم ۳۰ دقیقه بازی آزاد داشته باشد و برنامه‌ی آموزشی آن نباید بیش از ۲۰ دقیقه طول بکشد.
 

2-بازی با کودک و پاداش به رفتار خوب
دفعه‌ی بعد که به سوی پارک رفتید اسکیت یا بادبادکی را که او توانایی داشته باشد به‌پرواز دربیاورد با خود ببرید. در خانه تظاهر کنید که با یک قلمو و سطل آب مشغول رنگ زدن دیوار خارجی خانه‌تان هستید یا با حبابی دنبال کودک‌تان کنید. زمانی که به‌ دلیل شرایط آب‌وهوایی مجبور هستید در خانه بمانید، بازی‌هایی انجام دهید که باعث تحرک داشتن کودک شود.
پزشک متخصص اطفال«محدودیت گذاشتن برای کودکان در این سن اهمیت بسیار زیادی دارد.» اگر کودک شما مایل باشد که با سرعت در یک سوپر مارکت بدود، معامله‌ای با او انجام بدهید. اگر او به شما در یافتن اقلام موجود در فهرست خرید کمک کرد، پس از خرید کردن او را به زمین بازی ببرید و مراقب این باشید که تمام وقت به قول‌تان عمل کنید.

3-رفتار با کودک در مهمانی | توجه به تغذیه کودک و خاموش کردن تلویزیون
شیرینی به‌ خودی خود این توانایی را ندارد باعث فعالیت خیلی زیاد شود، ولی مطالعات نشان می‌دهند که خوردن آب‌نبات و نوشیدنی‌های شیرین با معده‌ی خالی باعث بیشتر شدن فعالیت‌ کودکان می‌شود. همچنین مهم است که کافئین را که یک محرک در نوشابه‌ها، چای و شکلات می باشد، از تغذیه کودکان خود حذف کنید. کودک شما به‌طور طبیعی انرژی کافی دارد و نیازی به گرفتن انرژی از مواد شیمیایی نیست. 
اگر این فکر را می کنید که تماشای تلویزیون در روش برخورد با کودک شلوغ شما کمک می کند سخت در اشتباه هستید. کارتون‌ها و سیستم‌های بازی با تحرک زیاد این توانایی را دارد باعث تحریک بیش‌ازحد کودک شود و درنتیجه کودک شما حتی این توانایی را ندارد سر جای خودش بنشیند. انجمن متخصصان بیماری اطفال در آمریکا پیشنهاد می‌کند کودکان در طول روز تنها ۲ ساعت درمعرض تلویزیون، بازی‌های ویدیویی و کامپیوتر قرار بگیرند و ۳ ساعت قبل از خواب تماشای هر سه مورد ممنوع می باشد.

سخن آخر درمورد رفتار با کودک در مهمانی
کودکان به دلیل مورد توجه قرار گرفتن، سعی می کنند بتوانند در مکان های شلوغ دست به انجام شیطنت هایی بزنند که بتوانند به وسیله ی این شیطنت ها مورد توجه بقیه قرار بگیرند. به همین دلیل نیاز نیست که افراد بخواهند به تندی با این کودکان برخورد کنند، بلکه باید این توانمندی را کسب کنند که بتوانند بهترین و مطلوب ترین رفتار را با کودکان خویش داشته باشند. یکی از روش های کسب این توانمندی، مراجعه به روانشناسان متخصص در حوزه ی کودکان است تا با دریافت راهکار های مناسب بتوانند این عملکرد را کسب کنند که با کودک به روشی مطلوب برخورد کنند.

هشدار به والدینی که «نوجوان دبستانی» دارند!

تحقیقات نشان می‌دهد که میانگین سن بلوغ در سراسر جهان کاهش‌یافته است و ازاین‌رو، هر کودکی می‌تواند به بلوغ زودرس مبتلا شود. در حال حاضر با بلوغ زودرس در دانش آموزان کلاس‌های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی، تعداد نوجوانان نسبت به چند دهه گذشته افزایش قابل‌توجهی داشته است. مطالعات نشان می‌دهد که بلوغ زودرس در دختران بیشتر از پسران اتفاق می‌افتد؛ به‌گونه‌ای که از هر 500 تا 100000 دختر، یک نفر دچار بلوغ زودرس می‌شود.

دلایل متعددی برای علت بلوغ زودرس مطرح‌شده است. افزایش آگاهی کودکان و دسترسی آسان آن‌ها به انبوه اطلاعات در اینترنت به‌عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در بلوغ زودرس مطرح می‌شود اما هنوز این موضوع به‌صورت علمی ثابت نشده است. دکتر سپیده شبان، روان‌درمانگر کودک و نوجوان چاقی و مشکلات هورمونی را موجب شروع بلوغ زودرس می‌داند. این روانشناس کودک و نوجوان در گفت‌وگو با خبرنگار بیا نی نی با اشاره به نقش والدین در خطرآفرینی بلوغ زودرس، به بررسی راه‌های شناسایی و نحوه برخورد آن‌ها با این مسئله می‌پردازد.

بلوغ زودرس چه زمانی اتفاق می‌افتد؟

بلوغ از زمانی شروع می‌شود که غده هیپوفیز، هورمون‌هایی را آزاد می‌کند که به بدن سیگنال می‌دهند تا تولید هورمون‌های جنسی استروژن و پروژسترون (در دختران) یا تستوسترون (در پسران) را افزایش دهد و باعث ایجاد ویژگی‌های جنسی ثانویه شود. دکتر شبان با اشاره به سن طبیعی بلوغ می‌گوید: «سن طبیعی بلوغ در دختران و پسران بین 12 تا 14 سالگی است که در این سن کم‌کم علائم بلوغ ظاهر می‌شود. بلوغ زودرس زمانی اتفاق می‌افتد که علائم قبل از سن 8 یا 9 سالگی شروع شود و کودک در سن 10-11 سالگی کاملاً به بلوغ برسد.»

این روانشناس کودک و نوجوان ادامه می‌دهد: «علائم بلوغ زودرس، هم در ظاهر و هم در رفتار اتفاق می‌افتد. علائم ظاهری عبارت از رشد غیرطبیعی استخوان و اندام‌های جنسی، رشد موهای زائد بدن و حالاتی از عدم تمرکز است و علائم رفتاری به‌صورت بی‌قراری، حساس شدن و برانگیخته شدن ظاهر می‌شود. مجموع این علائم (چه به‌صورت ظاهری و چه به‌صورت رفتاری) به والدین هشدار می‌دهد که کودک در معرض بلوغ زودرس قرار دارد.»

بلوغ ‌زودرس تصادفی نیست

شروع بلوغ معمولاً توسط هیپوتالاموس آغاز می‌شود. این ناحیه از مغز به غده هیپوفیز (غده‌ای به‌اندازه نخود در نزدیکی قاعده مغز) سیگنال می‌دهد تا هورمون‌هایی ترشح کند که تخمدان‌ها (در دختران) یا بیضه‌ها (در پسران) را تحریک می‌کند.

به‌طورمعمول، به‌خصوص در دختران، بلوغ زودرس به این دلیل است که مغز سیگنال‌ها را زودتر ازآنچه باید ارسال می‌کند؛ بنابراین، هیچ مشکل پزشکی یا محرک دیگری وجود ندارد؛ بااین‌وجود برخی معتقدند که بسیاری از عوامل اجتماعی که می‌توانند باعث مشکلات سلامت روان شوند، خود با شروع زودهنگام بلوغ مرتبط هستند؛ این عوامل عبارت‌اند از استرس، عدم حضور یکی از والدین در خانه، درگیری‌های خانوادگی زیاد و مشکلات اقتصادی. اگرچه دلایل این ارتباط مشخص نیست اما دانشمندان معتقدند که بلوغ، تصادفی اتفاق نمی‌افتد بلکه یک محیط ناپایدار می‌تواند به بدن سیگنال دهد که در سنین پایین‌تر بالغ شود.

فارغ از این مسائل، برخی سعی دارند برخی عوامل همچون رابطه صمیمی والدین با یکدیگر و طرز لباس پوشیدن آن‌ها در خانه، تک‌فرزندی، تماشای تلویزیون و استفاده مداوم از تلفن همراه را به بلوغ زودرس نسبت دهند؛ دکتر شبان در این خصوص معتقد است: «هیچ‌کدام از این عوامل باعث بلوغ زودرس نمی‌شوند اما زمانی که بچه‌ها دچار بلوغ زودرس می‌شوند، این عوامل و محیطی که کودک در آن قرار می‌گیرد بسیار در پذیرش بلوغ زودرس تأثیرگذار است.»

این روانشناس بابیان اینکه مشکلات هورمونی از عوامل اصلی ایجاد بلوغ زودرس است، می‌گوید: «دو نوع بلوغ زودرس وجود دارد؛ یک نوع بلوغ زودرس، به‌ندرت در اثر مشکلاتی در مغز، غدد یا تومور در بچه‌ها اتفاق می‌افتد و یک نوع دیگر از بلوغ زودرس که رایج است در اثر مشکلات هورمونی در بخش‌هایی مثل تخمدان، بیضه‌ها و غدد هیپوفیز رخ می‌دهد.»

راه‌های شناسایی بلوغ زودرس در کودکان

شبان در پاسخ به این سؤال که والدین از کجا می‌توانند متوجه شوند که فرزندشان به بلوغ جنسی زودرس رسیده است، می‌گوید: «چنانچه والدین علائمی همچون رشد سینه، رشد سریع قد، آکنه‌، قاعدگی و موهای زائد را در کودکشان مشاهده کردند، می‌توانند به پزشک متخصص غدد کودکان مراجعه کرده و با انجام آزمایش خون مطمئن شوند که بلوغ زودرس در فرزندشان اتفاق افتاده یا خیر.»

بلوغ زودرس در رشد جسمی تأثیرگذار است

شبان معتقد است که بلوغ زودرس جلوی رشد را می‌گیرد: «وقتی بلوغ به پایان می‌رسد، رشد قد متوقف می‌شود. کودکان مبتلا به بلوغ زودرس معمولاً به پتانسیل کامل قد بزرگسالان نمی‌رسند. درواقع، جهش رشد اولیه آن‌ها ممکن است در ابتدا آن‌ها را در مقایسه با همسالان خود قد بلند نشان دهد اما پس از رسیدن به بلوغ رشد آن‌ها خیلی زود متوقف می‌شود.»

این روانشناس بابیان اینکه بلوغ زودرس می‌تواند از نظر عاطفی و اجتماعی برای کودکان آسیب‌زا باشد، می‌گوید: «کودکانی که دچار بلوغ زودرس می‌شوند، گاهی به دلیل تفاوت ظاهری با گروه همسالان دچار مشکلاتی مثل افسردگی یا پایین آمدن اعتمادبه‌نفس می‌شوند. این کودکان گاهی از تفاوت با همسالان احساس خجالت می‌کنند و گاهی حتی دچار مشکلات عاطفی و برقراری ارتباط با دیگران می‌شوند اما در چنین شرایطی، مداخلات روان‌پزشکی می‌تواند کمک کند تا کودک با این مسئله کنار بیایید و تغییرات پیش‌آمده را بپذیرد.»

نقش والدین در خطرآفرینی بلوغ زودرس

برخی تصور می کنند که بلوغ زودرس می تواند منجر به  انحرافات جنسی و اخلاقی در کودکان شود و این مسئله باعث نگرانی مضاعف والدین نیز می شود؛ شبان دراین‌باره می‌گوید: «کودکان هنگامی‌که در سنین پایین به بلوغ می‌رسند، متوجه تغییرات بدن می‌شوند و طبیعتاً ترشح هورمون‌ها در بدن باعث می‌شود تا کنجکاوی و میل به دانستن در این بچه‌ها بیشتر شود.»

این روانشناس، بلوغ زودرس را زمانی خطرناک می‌داند که خانواده آگاهی لازم را در اختیار کودک قرار ندهد: «اگر اطلاعات درستی در اختیار کودک قرار داده نشود و محیط مناسبی برای کنار آمدن با این تغییرات وجود نداشته باشد، بلوغ زودرس ممکن است باعث بروز مشکلاتی شود؛ بنابراین، خانواده‌ها باید با آگاهی دادن و فراهم کردن شرایط مناسب برای نوجوانشان مانع از بروز انحرافات اخلاقی و جنسی در آن‌ها شوند.»

شبان با اشاره به اهمیت نظارت خانواده‌ها بر کودکان و نوجوانان می‌گوید: «والدین باید توجه داشته باشند که دادن تلفن همراه به کودک و نوجوان بدون هیچ‌گونه نظارتی، در کنار تمام ضررهایی که دارد، می‌تواند زمینه انحرافات جنسی و اخلاقی را در افرادی که دچار بلوغ زودرس شده‌اند نیز فراهم کند.»

والدین با آگاهی دادن، به کودک کمک کنند

این روانشناس آگاهی دادن و شرایط مناسب فراهم کردن برای کودکانی که دچار بلوغ زودرس شده‌اند را بهتر راه برای کمک به آن‌ها می‌داند: «والدین قبل از سن بلوغ یا در صورت مشاهده علائم در کودکشان باید توضیحات کاملی را در رابطه با تغییراتی که با بلوغ در بدن اتفاق می‌افتد، برای او توضیح دهند. این مسئله باید برای کودک جا انداخته شود که بزرگ شدن اندام جنسی یا تغییرات دیگر در بدن نشانه مشکل خاصی نیست.»

شبان در رابطه با نحوه توضیح بلوغ به کودک می‌گوید: «والدین هم‌جنس کودک، باید برای او توضیح دهد که بخشی از بدن که مربوط به تخمدان و پروستات است مثل قلب و مغز کارکردهایی دارد و از سن بلوغ فعالیت این بخش از بدن آغاز می‌شود. همچنین تغییرات ظاهری و رفتاری که با شروع سن بلوغ در بدن رخ می‌دهد، باید به کودک توضیح داده شود.»

این روانشناس با اشاره به تأثیر نحوه واکنش والدین بر میزان رفتار کودکان تأکید می‌کند: «والدین برای ترویج تصویر بدنی سالم و عزت‌نفس قوی در کودک سعی کنند از اظهارنظر در مورد ظاهر کودک خودداری کنند، برای موفقیت در درس و ورزش او را ستایش کنند و به علائق فرزندشان احترام بگذارند.»

راه‌های پیشگیری و درمان از بلوغ زودرس

شبان تناسب وزن را یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای پیشگیری از بلوغ زودرس می‌داند و می‌گوید: «معمولاً یکی از مواردی که منجر به بلوغ زودرس می شود، وزن بالا در کودکان است که با ایجاد تناسب در وزن می‌توان از بلوغ زودرس در کودک پیشگیری کرد.»

این روانشناس به‌منظور درمان بلوغ زودرس، مراجعه به پزشک را ضروری می‌داند و می‌گوید: «اگر کودک هیچ بیماری زمینه‌ای برای ابتلا به بلوغ زودرس نداشته باشد، بلوغ زودرس با دارو قابل‌کنترل و درمان خواهد بود که با توجه به میزان و سرعت رشد بلوغ، پزشک نحوه تعیین دارو را تعیین خواهد کرد اما اگر بیماری زمینه‌ای در کودک وجود دارد، ابتدا باید آن بیماری درمان شود و سپس در کنار آن به مسئله درمان و کنترل بلوغ زودرس پرداخته شود.»

شبان در پایان تأکید می کند:«والدین به منظور رشد طبیعی استخوان‌ها و عضلات و جلوگیری از مشکلات خلقی، حتماً در صورت مشاهده علائم بلوغ زودرس در کودک به پزشک مراجعه کنند و با توجه به نوع بلوغ زودرس درمان لازم را انجام دهند. همچنین در کنار مراجعه به پزشک لازم است تا به‌منظور جلوگیری از عوارض عاطفی، روحی و روانی بلوغ زودرس، به روانشناس و روان‌پزشک متخصص نیز مراجعه شود.»

با کودکی که تکالیفش را نمی‌نویسد چه کنیم؟

«من مشق‌هایم را نمی‌نویسم!!!»، «من خسته شدم!!!»، «می‌خوام گوشی بازی کنم!!!»، «دوست ندارم املا بنویسم!!!» اگر والدین بچه‌های دبستانی باشید حتما این جملات به گوش‌تان آشناست. مخصوصا حالا که چیزی از شروع مدارس نگذشته و بچه‌ها هنوز به این روال عادت نکرده‌اند و در حال و هوای تابستان سیر می‌کند. شاید یکی از چالش‌های مادر و فرزندی هر روزتان، همین انجام تکالیف فرزندتان باشد. چالشی که اگر درست نتوانید مدیریتش کنید هم آرامش خودتان به هم می‌ریزد و هم انگیزه فرزندتان از درس‌خواندن نابود می‌شود!‌  

بسپارید به بچه‌ها!‌

اینکه فرزندتان تکالیفش را می‌نویسد یا نه به خودتان بستگی دارد وشیوه‌ای که آن را تربیت کردید. قبول کنید که به یک‌باره مسئولیت دادن به بچه‌ها سخت است. مخصوصا اینکه این مسئولیت وظیفه‌شان هم محسوب می‌شود. دکتر «زهرا طاهرنژاد»‌ مشاور وروانشناس می‌گوید:«‌مسئولیت پذیر بودن بچه‌ها یکی از نکات موثر در انجام تکالیف‌شان است وقتی بچه‌ای مسئولیت‌پذیر باشد قطعا برای انجام تکالیفش چالش خاصی با شما ندارد. روند مسئولیت‌پذیری کودکان  از 5 سالی کلید می‌خورد یعنی شما به عنوان والدین یک فرزند باید از 5 سالگی به او مسئولیت‌های کوچکی بدهید که در حد توانایی‌اش باشد مثلا بگویید:«‌دخترم مسئولیت جمع کردن سفره با شما است! پسرم مسئولیت آوردن وسایل به گردن تو است!»‌ وقتی مسئولیتش را  به خوبی انجام داد او را تشویق می‌کنیم و به نوعی توانایی‌هایش را به رخش می‌کشیم:«‌آفرین تو تونستی این‌کار رو انجام بدی!»‌ این یعنی، ما به فرزندمان این اعتماد به نفس را می‌دهیم که تو تسلط داری و از پس چالش های پیش رو برمی‌آیی! این کار باعث می‌شود رفتار فرزندمان تقویت پیدا کند چرا که اعتماد به نفسش بالا می‌رود و  احساس می‌کند یک شخصیت قوی دارد و به مرور زمان یاد می‌گیرد باید مسئولیت‌هایی که بر عهده او است را انجام دهد!» 

این تکالیف شما نیست! 

احتمالا شماهم از آن دسته از مادرهایی باشید که بیش از حد نگران تکالیف فرزندتان هستید اما او به قول معروف عین خیالش هم نیست! اما چرا؟! باید بگوییم یکی از اشتباهات شما همین نگرانی بی‌جا است که مسئولیت را از شانه بچه‌ها برمی‌دارد. دکتر طاهرنژاد می‌گوید:« یکی از دلایل اصلی اینکه بچه‌ها از انجام تکالیف‌شان فرار می‌کنند. این است که والدین نسبت به تکایف فرزندشان احساس مسئولیت بیشتری دارند. یعنی گویا تکلیف مادر است نه بچه! مدام نگران هستند و تکرار می‌کنند:«‌بنویس، بنویس، بنویس!تکلیفت دیر شد! مشقت رو نوشتی؟!»‌ ولی این تکالیف شما نیست تکالیف فرزندتان است و او باید نسبت به آن احساس مسئولیت داشته باشد! پس این کلمه را تکرار نکنید و بگذارید به عهده فرزندتان!»

برنامه‌ریزی کنید

لطفا سر فرزندتان داد نکشید،‌ او را تهدید نکنید که شب که پدرش بیاید به او می‌گویید که چقدر اذیت کرده یا به معلمش خبر می‌دهید که درس نمی‌خواند! حواستان باشد قرار نیست فرزندتان را سرخورده کنید که تکالیفش را بنویسد! چالش سختی پیش رو ندارید فقط باید فوت و فن سر و کله زدن با بچه‌ها را بلد باشید!دکتر طاهرنژاد در ادامه چند راهکار به شما پیشنهاد می‌کنند:«پس از اینکه فرزندتان استراحت کرد برای نوشتن تکالیفش برنامه ریزی کنید و کم‌کم این برنامه‌ریزی کردن راهم به عهده خودش بگذارید مثلا بگویید از ساعت 5 تا 7 را بگذار برای نوشتن تکالیفت! حواستان باشدبرنامه‌ریزی‌تان بر اساس توانایی‌های بچه باشد! قرار نیست فقط تکالیف فرزندتان انجام شود قرار است توانایی‌های او هم بالا برود پس برنامه‌تان را سر حوصله بگذارید.»‌  

یک فرمول طلایی برای انجام تکالیف! 

در ساعاتی که به درس اختصاص دادید وقتی را هم برای بازی و استراحت بگذارید مثلا بگویید این سه صفحه را که خوب  نوشتی 10 دقیقه باهم بازی می‌کنیم! برنامه و وقت‌های استراحت را مطابق سن فرزندتان تنظیم کنید. واضح است که اگر او کلاس اول یا دوم باشد باید وقت بیشتری برای بازی به او اختصاص دهید! این روانشناس توصیه می‌کند:«در زنگ تفریحی‌ای که برای بچه‌ها تدارک دیدید. حتما با آنها بازی‌های حرکتی کنید و سراغ تلویزیون و موبایل و تبلت نروید! چون استفاده از این وسایل فرکانس مغز فرزندتان را بالا می‌برد و ذهن او را خسته می‌کند. پس حتما با او بازی‌های حرکتی داشته باشید تا هم ارتباطش با شما به عنوان یک مادر قوی‌تر شود و هم ذهنش پویا و فعال شود تا شادابی بیشتری برای ادامه نوشتن تکالیفش داشته باشد. بازی کردن با بچه‌ها بین انجام تکالیف‌شان باعث می‌شود حس خوبی به انجام آن داشته باشند و از مسئولیت‌شان فرار نکنند!»‌

بالای سر بچه نشینید! 

معمولا کلاس اولی‌ها هنگام نوشتن تکالیف‌شان نیاز به حضور مادر در کنارشان دارند اما مادر در مقاطع بالاتر باید کم‌کم از دانش‌آموز فاصله بگیرد مثلا کلاس دوم همانطور که مشغول کارهایش است از آشپزخانه به کودک دیکته بگوید و گاهی به او سر بزند. دکتر طاهرنژاد می‌گوید:« از کلاس سوم به بعد بچه‌ها باید کاملا در نوشتن تکالیف‌شان مستقل شده باشند . اما مادری که باید کنار بچه بنشیند تا تکالیفش را انجام بدهد. قرار نیست بالای سر او بشیند و حرف به حرف به او گوشزد کند که این را بنویس یا آن را آنطور بنویس! این کار اشتباه است. مادر باید بنشیند مشغول کارهای خودش باشد و فقط نظاره کند و وقتی بچه کمک خواست به او کمک کند.»‌ 

گوشی و تبلت ممنوع!

بعضی‌‍مادرها می‌پرسند ما کنار فرزندمان می‌نشینیم حواسمان هم به همه توصیه‌هایی که گفته شد هست اما باز بچه‌ها تا دوخط می‌نویسند با کلافگی از درس دست می‌کشند و می‌گویند خسته شدیم. اما مشکل کجاست؟! موضوع این است که نشستن شما به تنهایی کافی نیست اینکه چه می‌کنید و رفتار شما چه تاثیری روی کودک دارد هم مهم است. طاهرنژاد می‌گوید:« وقتی کودک درحال انجام تکالیفش است لطفا مادرها گوشی به دست نگیرند و مشغول تلویزیون دیدن نباشند. خیلی خوب است که مادرها در این زمان اگر کارهای شخصی‌شان را انجام دادن همراه کودک شروع کنند مطالعه،نوشتن، خطاطی و…تا کودک یاد بگیرد که والدینش هم اهل مطالعه هستند و از اینکه تکالیف انجام می‌دهد احساس خسران نداشته باشد! اینکه مادرها مشغول گوشی یا تلویزیون باشند بچه را تحریک می‌کند که از انجام تکالیفش سر باز بزند و بگوید من اینجا دارم مشق می‌نویسم تو داری موبایل بازی می‌کنی من دیگه نمی‌نویسم!»‌

دنبال اشتباه نباشید!‌

دنبال اشتباه بچه‌ها نباشید و فورا پاک‌کن به دست نگویید که اینجا را درست ننوشتی و آنجا را خراب کردی! بگردید به دنبال جایی که فرزندتان  خوب نوشته و تکلیفش را خوب انجام داده. مثلا چند دقیقه یک‌بار که سری به او و تکالیفش می‌زنید بگویید«چه خوب اینجا را نوشتی!»‌،‌ «‌آفرین اینجا چقدر خوب شده»‌و..بعد از  تعریف‌ها با زبان خوش اشتباهات بچه‌ها را هم اصلاح کنید. یادتان باشد قرار است بچه‌ها توانمند شوند نه اینکه احساس شکست داشته باشند این که فقط از تکالیفش ایراد بگیرید و سرزنش‌اش کنید باعث می‌شود از تکالیفش فراری باشد و احساس شکست در درس خواندن داشته باشد. تعریف کردن از او رفتارش را تقویت می‌کند و یاد می‌گیرد که می‌تواند به خوبی از پس کارهایش بربیاید!»‌ 

از نحوه بازی کودکان می‌توان به بیماری روحی آنان پی برد

کارشناسان و روان شناسان معتقدند کودک با نحوه بازی با خود یا همسالانش می تواند تا حدود زیادی از مشکلات رفتاری خود را نشان دهد. در واقع بازی کودکان تنها به معنی وقت تلف کردن و سرگرم شدن کودک نیست بلکه راهی برای نشان دادن احساسات و هیجانات و تمرینی برای یادگیری مهارت های رفتاری و اجتماعی می باشد .

خیلی از والدین کودکان را از بازی کردن منع می کنند و می گویند یک کودک دبستانی کارهای مهم تری برای انجام دارد .

در حالی که بازی کردن مهم ترین کار کودک است که در جریان بازی کردن استعدادهایش شناسایی می شود . کودکی که نمی تواند به دلیل ترس ، خجالت و کمرویی احساسات خود را بیان کند می تواند در طی بازی احساساتی چون ترس و تردیدها ، محبت ، کینه و نگرانی هایش را بروز دهد و نگران واکنش و عواقبی از سوی والدین نباشد . کودک در بازی با همسالانش با رعایت نوبت ، همکاری ، مشارکت و صبر آشنا می شود و می تواند احساساتش را بروز دهید و ابراز وجود کند. اگر به نحوه بازی کودکان دقت کنید می توانید به دیدگاهی درباره کودک ، اطرافیان و محیط پیرامون او پی ببرید.

بازی کودک مضطرب و نگران

کودک مضطرب نمی تواند تمرکز کند و نگرانی ، ترس و مقابله با این احساسات انرژی زیادی از او می گیرد. این کودک خواب آرامی ندارد و هنگام بازی با دوستان و همسالانش انرژی زیادی از دست می دهد و از بازی های جدید استقبال نمی کند. این کودک از این که نمی داند بازی های جدید چگونه است مضطرب می شود. کودک مضطرب همیشه نگران است که درباره او قضاوتی شود و یا مرتکب اشتباهی شود. اعتماد به نفس پایینی دارد و در بازی سعی می کند جای کسی دیگر باشد. این کودکان هیچ وقت مدیر بازی نمی شوند و مسئولیت هدایت بازی را برعهده نمی گیرند. بازی کودک بی اعتماد به نفس و خجالتی کودک خجالتی از جمع دور می شود و زمان بازی با همسالان خود مطیع و گوش به فرمان است . کودکان او را به راحتی مسخره می کنند و هنگام بازی گروهی انتخاب نمی شود .

این کودک برای جبران احساس بدی که نسبت به خود دارد ، رفتارهای متناقض نشان می دهد و با اسباب بازی هایش با خشونت رفتار می کند . کودک خجالتی و بدون اعتماد به نفس در بازی های جمعی متوجه قسمتی از قوانین بازی نمی شوند و به این خاطر که دیگران او را احمق و کم عقل ندانند سوالی نمی پرسد .

بازی کودک پرخاشگر

کودکان پرخاشگری خود را به طریق های مختلف از جمله زدن، گاز گرفتن، داد زدن، تحقیر کردن و تجاوز به حقوق دیگران و زورگویی نشان می دهند. خیلی ازوالدین رفتارهای پرخاشگرانه کودکشان را تشخیص نمی دهند وممکن است او را به این رفتارها تشویق کنند. مثلا زمانی که کودک با کتک و به زور اسباب بازی کودک دیگری را می گیرد این رفتار پرخاشگرانه کودک را با عرضه بودن تلقی می کنند. کودکانی که رفتارهای پرخاشگرانه دارند، پدرو مادری عصبی و پرخاشگر دارند که پرخاشگری را از انها یادگرفته اند و این یادگیری در بازی های انها نمود می یابد .

کودکان پرخاشگر اسباب بازی هایشان را پرت می کنند و به آنها آسیب می زنند و هنگام بازی کردن به اسباب بازی و عروسک ها ناسزا می گویند یا آنها را مسخره یا تحقیر می کنند و حتی ممکن است عروسک ها را کتک بزنند .

بازی کودک افسرده

کودک افسرده بیشتر روز غمگین و گوشه گیر است و به بهانه های مختلف با همسالان خود بازی نمی کند. این کودک دردهای جسمی چون دل درد و سردرد را بهانه می کند تا از همسالان خود فاصله بگیرد. کودک افسرده از بازی کردن لذت نمی برد و هیچ تمایلی به بازی کردن ندارد. هیچ کاری کودک افسرده را خوشحال نمی کند و انرژی و انگیزه ای برای بازی های پرجنب و جوش ندارد و اگر هم بخواهد بازی کند بازی های آرام و بی سر و صدا را ترجیح می دهد. مثلا دختری که افسردگی دارد ساعت ها به تنهایی با عروسکش حرف می زند و سعی می کند از عروسکش که غمگین و تنهاست حمایت کند و او را دلداری دهد.