آیا افراد خیانتکار را از روی پوشش آن‌ها می‌توان شناخت؟

لباس؛ نشانه خیانت انسان

بیا نی نی/ قصد صحبت از نتایج جالب مطالعاتی جدید درباره ارتباط میان نوع پوشش افراد و احتمال خیانت کار بودن آن‌ها را داریم، اما قبل از آن باید بگوییم که انتشار این مطلب به معنای تایید کامل آن نیست و صرفا جنبه اطلاع رسانی دارد.

 

به نقل از Best Life، این تحقیقات نشان می‌دهند برخی از مردم تصور می‌کنند که  اگر شما به طوری که در این مطلب به آن اشاره شده است، لباس بپوشید، فردی خیانتکار هستید.

برخی از افراد، باور و درک منفی از مردانی دارند که این طور لباس می‌پوشند. اگرچه همه ما می‌دانیم که شما هرگز نباید کتاب را براساس جلد آن قضاوت کنید، امّا متاسفانه همه افراد هنوز به پیام درونی و حقیقت این موضوع پی نبرده اند.

اغلب، افراد به دلیل ویژگی ظاهری و بیرونی و لباس و پوششی که بر تن دارند مورد قضاوت دیگر افراد قرار می‌گیرند.

لباسی که شما هر روز صبح برای پوشیدن انتخاب می‌کنید، برداشت دیگران نسبت به شما را تغییر می‌دهد، چراکه برخی از افراد به خود اجازه می‌دهند هر طور که دلشان می‌خواهد شما را مورد قضاوت قرار دهند.

یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که پوشیدن یک چیز خاص می‌تواند حتی مردم را به این فکر فرو ببرد که شما فردی خیانتکار هستید حتی اگر شما چنین انسانی نباشید و به هیچ عنوان در مسیر گمراهی و انحراف قرار نگرفته باشید.

به مطالعه ادامه این مطلب بپردازید تا متوجه شوید نوع پوشش شما چگونه باعث می‌شود چنین پیام‌هایی در ذهن افراد متبادر شود.

لباس؛ نشانه خیانت انسان

مدتی پیش، مقاله‌ای در مجله Personality and Social Psychology Bulletin منتشر شد که به چگونگی درک زنان از نحوه پوشش مردان تأکید می‌کرد.

دنیل کروگر، روانشناس از دانشگاه میشیگان، در مطالعه اش از ۳۷۶ شرکت کننده خواست تا بر اساس روابطشان، به مردانی که پولوشرت با آرم کوچک و بزرگ رالف لورن را پوشیده بودند، نمره دهند.

فاکتور‌ها شامل «صحبت کردن با جنس مخالف به منظور برقراری رابطه»، «جذب جنس مخالف»، «خوب از بچه‌ها مراقبت کردن» و «اختصاص دادن همه منابع به خانواده» بودند.

شرکت کنندگان، مردانی که آرم لوکس بزرگ داشتند را افرادی بی ادب‌تر تلقی کردند که احتمالا خیانتکار هم هستند.

در حقیقت، براساس این مطالعه و علائم خیانت موجود، این مردان، علاقه کمتری داشتند که با شریک زندگی خود ارتباط عاطفی برقرار کنند و به او متعهد باشند و همچنین آن‌ها در زندگی خود برای فرزندآوری سرمایه گذاری کمتری می‌کردند.

کروگر، در ابتدا تصور می‌کرد که آرم‌های بزرگتر به دلیل نماد و نشانه‌ای از ثروت و قدرت، دو ویژگی مهم برای تشکیل خانواده و فرزندآوری، برای زنان جذاب‌تر هستند.

درواقع، این روانشناس متوجه شد، مردانی که این طور لباس می‌پوشند پیش چشم زنان، به عنوان افرادی هستند که به آن‌ها خیانت می‌کنند نه کسانی که قصد تشکیل زندگی و فرزندآوری دارند.

این روانشناس در تکمیل اظهاراتش ادامه داد: چنین مردانی به جای اینکه سیگنال‌هایی قوی و قابل اعتماد باشند که برای تشکیل زندگی و فرزندآوری در آینده، روی آن‌ها سرمایه گذاری شود، در ذهن زنان، افرادی خیانتکار هستند که از کالا‌های لوکس و… برای جذب دیگران و خیانت استفاده می‌کنند.

اگرچه، آرم‌های لوکس کوچکتر باعث می‌شوند که مردان قابل اعتماد‌تر باشند، امّا با توجه به تحقیقات کروگر، آرم‌های لوکس بزرگ، ” رقابت اجتماعی” و ” جذابیت‌هایی به منظور خیانت” را افزایش می‌دهند؛ به طوری که نتیجه آن، کاملا مغایر با آرم‌های کوچک است و همچنین، این روانشناس بیان کرد آرم‌های لوکس کوچک اطمینان بیشتری به افراد می‌دهند و حتی ممکن است خود مردان نیز این موضوع را درک کنند.

این روانشناس همچنین از شرکت کنندگان پرسید که حاضرند در مجموعه‌ای، آرم‌های کوچک بپوشند یا بزرگ؟

پاسخ دهندگان مرد اظهار کردند که هنگام حضور در مصاحبه شغلی و یا خواستگاری برای اولین بار، پیراهن‌هایی با آرم و نشانه‌های کوچکتر به تن می‌کنند، چرا که هر دو شرایط به گونه‌ای است که باید اعتماد طرف مقابل را جلب کرد، امّا در شرایطی که بیشتر به دنبال این هستند که در جامعه به صورت رهبرگونه ظاهر شوند و یا دیگران را جذب خود کنند ترجیح می‌دهند پیراهن‌هایی با آرم‌های بزرگتر بپوشند.

به طور کلی، باید گفت که اغلب، مردان بیشتر از زنان خیانت می‌کنند و این موضوع را نمی‌توان نادیده گرفت.

لباس؛ نشانه خیانت انسان

اگرچه مطالعه کروگر به عنوان یک دکتر روانشناس بر اساس نوع پوشش مردان بود که به نظر می‌رسد اگر لباس‌های آن‌ها آرم بزرگتری داشته باشد احتمال خیانت آن‌ها نیز بیشتر است، امّا به طور کلی، باید گفت که مردان، اغلب بیش از زنان خیانت می‌کنند.

براساس مطالعه‌ای در این خصوص، در سال ۲۰۰۳، مشخص شد ۴۶درصد از مردان اعتراف کردند که در گذشته به شریک زندگی خود خیانت کرده‌اند، این در حالی است که این رقم در زنان ۲۱ درصد بوده است.

گزارش دیگری هم از موسسه مطالعات خانواده (IFS) نشان داده است که مردان متأهل تقریبا دو برابر زنان متأهل به همسران خود خیانت می‌کنند؛ به طوری که بر اساس این گزارش، ۲۰ درصد مردان اعتراف کرده اند که با شخص دیگری غیر از همسر خود ارتباط نامشروع داشته اند، در حالی که ۱۳ درصد از زنان به همسر خود خیانت کرده‌اند.

با انتخاب یکی از چشم‌ها به ویژگی‌های شخصیتی خود پی ببرید

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

بیا نی نی/ در اولین نگاه یکی از چشم ها را انتخاب کنید و در ادامه ویژگی های شخصیتی خودتان را بیشتر بشناسید.

۱)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

شما فردی هستید که خیلی راحت به دیگران اجازه می دهید وارد زندگی و قلبتان شوند. معتقدید که ریسک کردن بهتر از دیوار کشیدن دور خودتان است. ترس های تان را به دنیا نشان نمی دهید و معتقدید که خودتان شخصا باید به مشکلات تان بپردازید. همیشه دوست دارید در دسترس دیگران باشید حتی اگر از درون حال خوبی نداشته باشید کمک به دیگران حالتان را خوب می کند.

2)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

همیشه دوست دارید ظاهر خودتان را حفظ کنید و کار درست را انجام دهید. معتقدید که کارهای شما چه کوچک و چه بزرگ در زندگی دیگران تاثیر می گذارد. نگرانی ها و ناراحتی های خود را نشان نمی دهید و احساس می کنید در حق شما بی عدالتی شده است. تا جای ممکن می خواهید آدم خوبی باشید و این کمترین چیزی است که می توانید در این دنیا انجام دهید.

3)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

شخصی هستید با گذشته ای پر آشوب که هنوز هم آثارش در زندگی دیده می شود. همه جا دنبال آرامش هستید. افکار منفی را به دنیا نشان نمی دهید. تحمل تان زیاد است و همه چیز را در خودتان نگه می دارید. وقتی شکست می خورید خودتان به خودتان کمک می کنید تا بلند شود و از نو شروع کند.

4)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

درباره هر چیزی بیش از حد فکر می کنید و دوست دارید به عمق مفهوم هر چیزی پی ببرید. به قدری غرق در فکر می شوید که نمی توان گفت چه بر سرتان آمده است. درباره هر چیزی بی اطمینان هستید اما این را به دنیا نشان نمی دهید. زندگی را پازل می بینید و دوست دارید با تمام قطعات این پازل آنقدر بازی کنید تا جایشان را پیدا کنید. شاید هیچوقت معنی این کار را نفهمید اما با این مسئله مشکلی ندارید.

5)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

شخصی هستید که هنوز خودش را نشناخته است. پس خوش به حال هر کسی دیگری که بخواهد این کار را انجام دهد. پر از تضاد هستید و وضعیت روحی تان هر روز تغییر می کند. وقتی بتوانید خودتان را پیدا کنید به شخص دیگری تبدیل می شوید. زیاد خودتان را رو نمی کنید و ترجیح می دهید قبل از برقراری ارتباط با دیگران آن ها را خوب بشناسید. قبل از این که چیزی را به زبان بیاورید از درست بودن آن مطمئن می شوید.

6)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

از جمله افرادی هستید که هیچوقت چیزی را فراموش نمی کند. درک خوبی از دنیا دارید. احساسات تان عمیق است و گاهی اوقات احمقانه ترین چیزها روی شما تاثیر می گذارد. خیلی راحت به گریه و خنده می افتید. نشان نمی دهید که چقدر ظریف و حساس هستید اما این را نشان می دهید که چقدر متفکرانه وارد عمل می شوید. خیلی راحت اتفاقات را پیش بینی می کنید.

7)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

بسیار پر انرژی و پر احساس هستید. حد تعادل ندارید یا چیزی را دوست دارید یا از آن متنفر هستید. ایده های زیادی در ذهن تان دارید و خیلی سریع تصمیم گیری می کنید. نشان نمی دهید که چقدر مضطرب و نگران هستید. همه چیز از نظر شما خطرناک است.

8)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

شخصی هستید که باورها و علایقی غیرعادی دارد. به قوانین و رسم و رسومات اهمیتی نمی دهید. راه خودتان را می روید و هر اتفاقی را بدون نگرانی می پذیرید. هیچ چیز پنهانی ندارید و به کسانی که قضاوت تان می کنند می خندید و آرزو می کنید ای کاش همه مثل شما بودند.

9)

با انتخاب یکی از چشم ها به ویژگی های شخصیتی خود پی ببرید

دنیا و مردم دنیا را خیلی خوب درک می کنید. دانسته های تان را برملا نمی کنید. از روی حالت چهره یا لحن صدای دیگران خیلی چیزها را می فهمید و همیشه می فهمید چه کسی به شما دروغ می گوید. وقتی دیگران شما را بازیچه خود می کنند می فهمید و خیلی راحت هم می توانید این کار را انجام دهید اما هیچوقت به این کار متوسل نمی شوید.

نکاتی برای شناخت شخصیت خود و ارتباط بهتر با دیگران

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

بیا نی نی/ به نقل از appify.com، تئوری پنج اصل شخصیتی، یک طرح ساده را برای درک دیگران ارائه می‌دهد و با یاد دادن این که چرا افراد تمایل دارند رفتار خاصی را از خود نشان دهند، روابط را بهبود می‌بخشد. حتی می‌توانید از این تئوری برای درک بهتر خود و چگونگی کنار آمدن با دیگران، بهتر از همیشه، استفاده کنید.

این ۵ اصل شخصیتی، شامل تمایل به کسب تجربه، وظیفه شناسی، برون گرایی، توافق پذیری، و روان رنجوری می‌شود.
با خواندن مطلب زیر، می‌توانید هر کدام از این اصول را برای خود و یا اطرافیانتان بسنجید. با این کار می‌توانید ارتباطات بهتری برقرار کرده و مهارت‌های اجتماعی خود را ارتقا دهید.

۱. تمایل به کسب تجربه

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

این مورد، به تمایل فرد برای امتحان چیز‌های جدید اشاره دارد. فردی که سطح بالایی از تمایل به کسب تجربه دارد، تخیل خوب و تنوع طلبی دارد و دوست دارد چیز‌های جدیدی یاد بگیرد. فردی که تمایلی به این موراد ندارد، ترجیح می‌دهد کار‌های روزمره انجام دهد و در منطقه امن خودش باقی بماند.
شما این طور هستید؟
من دوست دارم چیز‌های جدید را امتحان کنم.
من قدرت تخیل خوبی دارم.
من همیشه فعالیت‌های جدید را امتحان می‌کنم.
اگر به بیشتر سوال‌ها پاسخ بله دادید، احتمال این وجود دارد که از مهارت بالایی برای کسب تجربه برخوردار باشید. اگر مخالف باشید، احتمالاً تمایلتان به کسب تجربه کم است.

۲. وظیفه شناسی

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

وظیفه شناسی به چگونگی انجام کاری توسط شخص اطلاق می‌شود. فردی که از وظیفه شناسی بالایی برخوردار است، وقت خود را صرف آماده سازی می‌کند، بلافاصله کار‌ها را تمام می‌کند، به جزئیات توجه می‌کند و ترجیح می‌دهد برای انجام وظیفه اش به نحو درست، از قبل برنامه ریزی کند. افراد با سطح وظیفه شناسی پایین، خودجوش بودن را ترجیح می‌دهند و برنامه ریزی را دوست ندارند. آن‌ها تمایل به بی نظمی دارند و کار‌های مهم را به تعویق می‌اندازند.
شما این طور هستید؟
من دوست دارم برای کارهایم لیست بنویسم.
من بسیار منظم هستم.
من دوست دارم که از قبل برنامه ریزی کنم تا این که ناگهانی تصمیم به انجام کارهایم بگیرم.

۳. برون گرایی

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

برون گرایی به چگونگی جذب انرژی و تعامل فرد با دیگران اشاره دارد. یک فرد بسیار برون گرا از معاشرت کردن انرژی می‌گیرد، دوست دارد شروع به گفتگو کند، دوستان زیادی دارد و به راحتی می‌تواند با افراد جدید ملاقات کند. از طرفی دیگر، کسانی که درون گرا هستند، تنهایی را ترجیح می‌دهند و از معاشرت بیش از حد احساس خستگی می‌کنند. آن‌ها هم چنین گفتگو‌های روزانه را دوست ندارند و شروع به مکالمه را دشوار می‌بینند.
شما این طور هستید؟
من بسیار پر جنب و جوش هستم.
من دوست دارم همه توجه‌ها منعطف به من باشند.
من معمولاً با مردم مکالمه می‌کنم.

۴. توافق پذیری

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

موافقت پذیری به معنای نحوه تعامل فرد با دیگران است و این که آیا حتی اگر آن‌ها تمایل به برقراری ارتباط و همکاری نداشتند، شخص می‌تواند آن‌ها را درک کند و نسبت به آنها احساس دلسوزی و هم دردی داشه باشد یا خیر. یک فرد موافقت و درک پذیر، نسبت به دیگران احساس همدلی می‌کند و از کمک کردن لذت می‌برد. فردی که این ویژگی چندان در او پررنگ نیست، به احساسات دیگران اهمیت زیادی نمی‌دهد و تمایل زیادی به اختلاف نظر دارد.
شما این طور هستید؟
من تمایل دارم به مردم اعتماد کنم.
من نسبت به احساسات دیگران حساس هستم.
من دوست دارم به مردم احساس راحتی دهم.

۵. روان رنجوری

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

روان رنجوری به توانایی فرد در پایدار و متعادل ماندن اشاره دارد. افراد دارای روان رنجوری، گرایش زیادی به اضطراب و نگرانی در مورد مسائل دارند. کسی که روان رنجوری در او کم است، تمایل دارد از نظر عاطفی پایدار باشد و غالبا نگران نیست.
شما این طور هستید؟
من راحت استرس می‌گیرم.
من زیاد نگران می‌شوم.
من تمایل به بدخلقی دارم.

نحوه استفاده از ۵ اصل شخصیتی
هر کدام از ۵ اصل شخصیتی، چقدر در شما بارز هستند؟ با درک شخصیت خود، می‌توانید نیاز‌های خود را بشناسید و راحت‌تر با دیگران ارتباط برقرار کنید.
هم چنین می‌توانید در زندگی خود به افراد امتیاز دهید تا ببینید هر ویژگی چند درصد در آن‌ها نمایان است. به این ترتیب می‌توانید انگیزه پشت رفتار‌های هر شخص را درک کنید. نگاه کردن به افراد از طریق لنز ویژگی‌های پنج اصل شخصیتی، مکالمه و تعاملات را بهبود می‌بخشد.

آسان‌ترین روش درک کردن دیگران

به عنوان مثال، اگر کسی را می‌شناسید که از وظیفه شناسی بالایی برخوردار است، به جای این که بدون هماهنگی قبلی به خانه او بروید، از قبل برنامه ریزی کنید. اگر شخصی را می‌شناسید که تمایل به کسب تجربه دارد، پیشنهاد دهید فعالیت‌های جدید مهیج را امتحان کند. به جای یک جشنواره موسیقی شلوغ یا یک مهمانی بزرگ، فردی را که درون گرا است به دیدن یک فیلم یا شام آرام دعوت کنید. اگر فردی بسیار روان رنجور را می‌شناسید، عوامل محرک آن‌ها را بیاموزید و سعی کنید از آن عوامل دوری کنید.
با ۵ اصل شخصیتی می‌توانید انگیزه‌های رفتاری هر شخص را بررسی کرده و تعاملات را بهبود ببخشید. ما می‌توانیم از طریق درک دیگران، ضمن ایجاد روابط بهتر و پایدار با افراد زندگی خود، تعاملات خود را بهینه کنیم.

شایع ترین دلایل طلاق کدام اند؟

شایع ترین دلایل طلاق کدام اند؟

حامی هنر زندگی/ داشتن خانواده سالم امری ضروری است چرا که به حفظ همه جانبه جامعه و افراد کمک می کند. یکی از موارد پیش بینی نشده خانواده طلاق است. آمارهای جهانی روند رو به رشدی را در این زمینه نشان می دهند. در ایران هم با وجود نهادهای اجتماعی و خدمات فرهنگی متاسفانه شاهد سیر صعودی طلاق هستیم. طلاق صدمات روحی و روانی هم به زوجین و هم خانواده های دو طرف وارد می آورد و از جمله معضلاتی هست که در پی آن مسائل دیگری را هم با خود دارد. دگرگونی زندگی زوجین گاهی حتی تا سال ها صدمات خودش را به فرزندان می زند. مسائلی که طلاق بهمراه دارد اقتصادی, فردی, اجتماعی و حتی جسمانی است.
طلاق باعث احساس تنهایی، گناه، حس رهاشدگی، بی اعتمادی، کاهش عزت نفس، آشفتگی روحی روانی و استرس و خشم در زوجین می گردد. کودکان طلاق بیش از سایر کودکان از افت تحصیلی، اختلالات یادگیری، عدم توجه و تمرکز، افسردگی، اضطراب، شب ادراری و حتی مشکلات جسمانی رنج می برند.

بنابراین حل این معضل اجتماعی و مدیریت روند رو به رشد آن به داشتن جامعه سالم و شکوفایی آن می انجامد. امروزه کارشناسان و مشاوران به طلاق بعنوان پدیده پیچیده ای می نگرند که تا حد زیادی در بسیاری از خانواده ها قابل پیشگیری و کنترل است.مشاوران طلاق در این زمینه به زوجین کمک می کنند تا مشکلات زندگی خویش را ارزیابی دوباره کنند و از دید تازه‌ای به آن بنگرند. چرا که بسیاری از تعارضات خانوادگی به دلیل عدم آگاهی و شناخت افراد از یکدیگر و عدم توانایی در حل مسئله است. افراد با راهنمایی مشاوران می توانند با نقاط قوت و ضعف خود در روابط بین فردی آشنا شوند و در صدد رفع مسائل خود برآیند.تحکیم خانواده زمینه بهزیستی افراد و جامعه را فراهم میکند.

عوامل موثر بر طلاق چیست؟
عوامل مختلفی با توجه به بافت فرهنگی _ اجتماعی برای طلاق ذکر شده است. به طور مثال برخی روانشناسان خیانت همسران به یکدیگر را یکی از عوامل طلاق ذکر کرده اند. یکی از عوامل موثر بر طلاق عدم رضایت زنانشویی است. احساس رضایت از ازدواج نقش مهمی در کارکرد بهنجار در خانواده دارد. زوجین سازگار صمیمیت و توافق زیادی با یکدیگر دارند؛ آنها از نوع و کیفیت زندگی و اوقات فراغت خشنودند و مدیریت خوبی در مسائل مالی دارند. تعارض زنانشویی ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن، اختلاف در خواسته ها و بی مسئولیتی آنان نسبت به هم است.
هم چنین عوامل فردی هم چون سن افراد، بیماری هایی نظیر عقیم بودن و نازایی، اختلاف فرهنگی، ناهماهنگی طبقاتی، دخالت های بی مورد خانواده ها، اعتیاد، بیکاری، اختلالات جنسی، مهریه های سنگین، نفاق و دورویی، مردسالاری، تعصب و غیرت بی جا، خساست، جریحه دار شدن احساسات، تشریفات، عدم تطابق سنت ها و ازدواج های تحمیلی از دیگر دلایل طلاق بشمار می آیند. تحقیقات نشان داده که از دیدگاه زنان و مردان عوامل متفاوتی زمینه ساز طلاق هستند. مهم ترین دلیل مردان برای جدایی و طلاق دخالت های خانوادگی و در میان زنان مهم ترین دلیل انتخاب نادرست همسر می باشد.

شایع ترین دلایل طلاق کدام اند؟
همان طور که گفته شد طلاق دلایل متعددی دارد اما برخی از شایع ترین آن ها به شرح زیر هستند:


1. عدم مدیریت هیجانات
یکی دیگر از عوامل بروز طلاق عدم مدیریت هیجانات است که سبب بروز رفتارهای ناگهانی و ترس و خشم و اضطراب در زوجین می شود. این افراد با کوچکترین تکانه ای بهم ریخته و افسار خویش را از دست داده و شروع به ناسزاگویی و توهین به یکدیگر می کنند. مدیرت هیجان مسئله مهمی است که باید سال های قبل هم چون دوران کودکی و نوجوانی به افراد آموزش داده می شد تا می توانستند در برخورد با بحران ها و معضلات زندگی بهترین راهبرد را در پیش گیرند. سرکوبی و یا تخیله ناگهانی هیجانات راه صحیح نیست بلکه افراد باید بتوانند به درستی احساسات خویش را بر زبان آورده و در مواقع لازم بهترین تصمیم را بگیرند. تنظیم هیجانات نیاز به آموزش و تمرین دارد تا زوجین بتوانند زندگی همراه با خشنودی و روابط بین فردی موثر داشته باشند. طبیعی است که عدم آگاهی از این هیجانات و نحوه بروز آن تعارضات میان افراد را بیشتر و زندگی زنانشویی را در معرض فروپاشی قرار می دهد. در این شرایط زوجین به جای حمایت از یکدیگر در جهت آزار، ناکامی و کاهش عزت نفس یکدیگر حرکت می کنند و هر یک دنبال یافتن دلیل برای اثبات عیب و کوتاهی و طرد یکدیگر هستند.

2. افکار و باورهای نادرست
برخی متخصصان روانشناسی دلیل مشکلات زوجین را باورهای نادرست و افکار ناکارآمد از یکدیگر می دانند. افراد به دلیل تحریف های شناختی درگیر مشاجره با هم می شوند و نمی توانند حرف یکدیگر را درک کنند. هر کدام از مسئله برداشت جداگانه خود را دارد و واقعیت ذهنی شان متفاوت می شود که سبب عدم درک و همدلی می گردد. روانشناسان برای رفع تعارضات زناشویی اط دو طریق اصلاح تحریف های شناختی و تغییر شیوه های حل تعارض کمک می گیرند.

3. مشاوره طلاق یک طرفه | مشکلات شخصیتی و روانی
یکی دیگر از علل طلاق اختلال های شخصیتی و روانی یکی از زوجین می باشد. به عنوان مثال اختلال پارانوئید یکی از دلایل شایع در دادگاه های طلاق است. در این اختلال فرد نسبت به دیگران سوظن شدید دارد. هسته مرکزی این اختلال بدبینی و عدم اعتماد به دیگران است که از عوامل مشکل ساز جدی در روابط با دیگران محسوب می شود.

4. ناتوانی در شناخت خواسته ها
برخی روانشناسان تعارض های زناشویی را به دلیل ناهماهنگی زن و شوهر در نیازها و روش ارضای آن، خودخواهی، مشکل در طرحواره های رفتاری و رفتارهای غیرمسئولانه نسبت به ارتباط زناشویی و ازدواج می دانند. تعارض در خانواده نشانگر آن است که کیفیت ارتباط اعضای آن با یکدیگر مشکل دارد و حداقل یکی از اعضای خانواده سعی بر این دارد که اعضای دیگر خانواده با دنیای درونی او هماهنگ شوند.

5. اعتیاد
اعتیاد به مواد مخدر یا الکل تاثیرات مخربی بر فرد و خانواده می گذارد. اعتیاد عوارض جسمی، روحی و روانی گسترده ای به دنبال دارد. از جمله این عوارض ضعف جسمی، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، بی توجهی به مسئولیت های فردی و بیکاری می باشد که لطمه به اقتصاد و نهاد خانواده می زند.

6. بیکاری
از مسائل عمده طلاق مخصوصا در کشورهای در حال توسعه، مسائل اقتصادی می باشد. بیکاری خود عوارض روحی و روانی گسترده ای را همراه دارد. این افراد احساس بی کفایتی و ناتوانی در تامین معاش خانواده و رفع نیازهای آنان می کنند. از طرفی بیکاری سرزنش اطرافیان را در پی دارد که سبب رنجش فرد، عدم اعتماد به نفس و ناامیدی می شود. این مسئله به مرور زمان تحکیم خانواده را به خطر می اندازد.


مشاوره طلاق یک طرفه | انواع طلاق
طلاق انواع مختلف دارد که دو نوع اساسی و شایع آن به شرح زیر می باشد:

1. طلاق عاطفی
وقتی سردی و خاموشی در زندگی زوجین جاری می‌شود، آن ها نسبت به یکدیگر بی تفاوت می شوند. در واقع برخی ازدواج ها که به طلاق ختم نمی‌شود تو خالی خواهند شد. در این نوع طلاق زن و شوهر زیر یک سقف زندگی می کنند اما هریک در دنیای درونی خودشان هستند. در واقع همسران بدون عشق، احترام، همدلی و محبت و دوستی ازدواج خود را پیش می برند. آنها به جای حمایت از یکدیگر در جهت آسیب رساندن به هم هستند و هر یک دیگری را مقصر می داند. طلاق عاطفی به عنوان انتخابی نفرت انگیز تسلیم در برابر دیگری است که احساس غم و ناامیدی را در پی دارد. به خصوص در زنانی که از تمکن مالی کافی برخوردار نیستند و یا در زندگی دارای فرزند هستند ناچارند با وضعیت موجود سازگاری کنند. از سوی دیگر مردانی که توانایی پرداخت مهریه را ندارند شرایط موجود را تحمل می کنند. همه این عوامل منجر به حاکم شدن جو سرد و بدون شور و نشاط در خانه می شود. فرزندان برای دور ماندن از این فضایی که احساس آرامش و راحتی نمی کنند به محیط بیرون از خانواده پناه می برند.

2. طلاق قانونی
پایان قانونی ازدواج و تعهد زوجین به وسیله ظلاق و نه با مرگ همسر و یا حکم بی اعتبار، همان طلاق قانونی می باشد. این طلاق ریشه فقهی و مذهبی دارد. اجرای صیغه طلاق و ثبت آن پس از حکم دادگاه صادر خواهد شد. 

طلاق چه پیامدهایی را به دنبال دارد؟
طلاق دارای آثار و پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی، روانی، قانونی و والدینی برای مردان و زنان مطلقه، فرزندان طلاق و اجتماع است. آثار و عوارض طلاق شامل مسائل اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی می شود که در برخی موارد هزینه هایی را به جامعه تحمیل می کند. افرادی که طلاق را تجربه کرده اند با کشمکش های متعدد بین فردی مواجه بوده اند و در این فرآیند هویت آشفته، عزت نفس پایین، سردرگمی در نقش، فقدان امید و تغییر سبک زندگی از عوامل آن هستند. برخی از پیامدهای شایع طلاق عبارتند از:

1. پیامد اجتماعی
طلاق دارای پیامدهای اجتماعی همچون تغییر ساختار خانواده، نگاه اجتماع، مشکلات تحصیلی و عاطفی فرزندان، احساس طردشدگی، احساس ناامیدی نسبت به زندگی زناشویی، احساس بیگانگی از خود، زندگی زناشویی و جامعه و فردگرایی، آسیب های کودکان، سو مصرف مواد، مشکلات حضانت و تربیت فرزندان و عدم امنیت اجتماعی زنان می باشد. زنان متارکه کرده کمتر از مردان ازدواج مجدد می کنند. دلیل آن وجود فرزندان، سن زن، فرصت محدود آنان برای انتخاب و عدم رغبت مردان جهت ازدواج با زن مطلقه می باشد. زنان همچنین از نگاه های کنجکاوانه و طعنه های دوستان و آشنایان در امان نیستند. مذموم بودن طلاق در جامعه و مقصر شمردن زن منجر به انزوای اجتماعی زنان می شود.

2. مشاوره طلاق یک طرفه | پیامد اقتصادی
زنان پس از طلاق بیشتر از مردان از مشکلات اقتصادی، عاطفی و حمایت اجتماعی رنج می برند. اگر پس از طلاق مسئولیت های اقتصادی و تامین نیاز فرزندان بر دوش مادر سنگینی کند خطر افت تحصیلی، افزایش رفتارهای بزهکارانه و مشکلات بهداشت روانی مادر و فرزندان افزایش می یابد. مردان نیز به دلیل پرداخت مهریه های سنگین و نفقه، بحران مالی را تجربه می کنند. از دست دادن شغل و پایگاه اجتماعی به دلیل زندان رفتن از دیگر صدمات روحی سنگین به آنهاست.

3. پیامد ارزشی
در گذشته طلاق بسیار مذموم و ناپسند بشمار می آمد و در صورت بروز مشکلاتی بین زوج ها، همه دوستان و آشنایان زمینه صلح و سازش آنها را فراهم می آوردند. لذا آمار طلاق در جامعه قدیم بسیار کم بود اما امروزه کمتر کسی به طلاق به عنوان پدیده ای غیر اخلاقی می نگرد. این امر نشانگر از بین رفتن ارزش های دیروز در جامعه است. وقتی آمار طلاق بالا رود و خانواده ها به راحتی تن به جدایی دهند، یعنی قبح این پدیده در جامعه رو به افول است و در اصل می توان گفت یکی از پیامدهای طلاق از بین رفتن ارزش های سنتی جامعه است.

4. پیامد روانشناختی
پیامدهای روانشناختی طلاق شامل اختلالات رفتاری، اضطراب و استرس، وسواس های فکری، افسردگی، احساس گناه، ترس از آینده و خشم می باشد. طلاق هم چنین در کودکان باعث اضطراب، افسردگی، شکایات جسمانی، افکار سوء ظن، حساسیت در روابط متقابل و انواع فوبیا می شود. مردان طلاق گرفته در معرض خطر خودکشی، پذیرش در بیمارستان های روانی، بیماری های فیزیکی و اقدام به خشونت و انحرافات جنسی هستند.

5. پیامد های جسمانی
طلاق ممکن است باعث بیماری های روان تنی در هر یک از زوجین گردد. بیماری های روان تنی ریشه عصبی دارند؛ هرچند به ظاهر علت جسمانی است. خیلی از ناراحتی های قلبی عروقی، مشکلات گوارشی، آسم و… در افراد متارکه کرده ریشه روانی دارد.

6. مشاوره طلاق یک طرفه | آسیب به کودکان
طلاق در کودکان دبستانی باعث افزایش بار مسئولیت والدین می شود. این حالت پاسخ دهی به نیازهای فوری بی توجهی و از دست دادن شبکه حمایتی را به همراه دارد. این کودکان در معرض آسیب های جنسی، سو مصرف مواد، بزهکاری و افسردگی هستند. آنان در این اتفاق خود را مقصر می دانند و همین مسئله رنج روحی زیادی را در آنان بالا می آورد. کودکان طلاق گاهی به دلیل فرزندپروری متفاوتی که از هر والد خود دریافت می کنند، دارای اختلال شخصیت در بزرگسالی و عدم ثبات عاطفی می شوند. گاهی این کودکان رفتارهای انزواجویانه را در پیش می گیرند.
ازدواج مجدد والدین نیز موجب شکل گیری خانواده های ناتنی می شود. قرار گرفتن در خانواده نامادری و ناپدری برای کودک هم او را در معرض مشکلات تربیتی و روحی جدید قرار می دهد. سن طلاق کودکان حائز اهمیت است؛ کودکان تا 4 سالگی درکی از طلاق ندارند اما بعد از 6 سالگی متوجه آن می شوند. سنین نوجوانی و بلوغ حساس ترین سن برای جدایی والدین است چراکه بحران هویت و رفتارهای پرخطر برای نوجوان بهمراه دارد.

طلاق یک طرفه چیست؟
به طور کلی طلاق شامل سه نوع : طلاق توافقی، طلاق یک طرفه زن و طلاق یک طرفه مرد می باشد. در اصل طلاق یک طرفه بر خلاف طلاق توافقی که زوجین در مورد مهریه، نفقه، جهیزیه و حضانت فرزند توافق می کنند، در طلاق یک طرفه یکی از زوجین اقدام به طلاق می کند. طبق قوانین شرعی حق طلاق با مرد است و مرد می تواند تحت هر شرایطی همسر خود را حتی بدون دلیل موجه قانونی و شرعی با پرداخت حقوق مالی اش طلاق دهد. مرد برای طلاق باید مراحلی را طی کند؛ دادخواست صدور گواهی عدم سازش، ازجاع آن به داوری، پرداخت حق و حقوق مالی زن، دریافت گواهی عدم سازش از دادگاه و در انتها مراجعه به دفاتر طلاق. برای پرداخت مهریه اگر مردی در دوران عقد با همسرش رابطه جنسی برقرار نکرده باشد، باید نصف مهریه را بپردازد.
زن در صورتی می تواند تقاضای طلاق دهد که مرد نفقه را پرداخت نکرده باشد و یا 4 سال مفقودالاثر باشد. هم چنین در صورتی که ادامه زندگی او با مشقت همراه باشد می تواند تقاضای طلاق کند. موارد دیگری که زن می تواند طلاق بگیرد شامل عقیم بودن مرد یا مریضی سخت او، ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر اولش، محکومیت او به زندان، ضرب و جرح همسرش، اثبات خیانت او، مشکلات جنسی مرد، عدم تهیه مسکن و نداشتن رابطه جنسی برای مدت طولانی می باشد.

دلایل طلاق یک طرفه
در این بخش از مقاله مشاوره طلاق یک طرفه به بررسی دلایل طلاق یک طرفه می پردازیم. ارتباطات میان فردی اساس هویت و کمال انسان و مبنای اولیه پیوند وی با دیگران است. ارتباط های میان فردی باعث شکوفایی و بهبود کیفیت روابط افراد می شود. این در حالیست که ارتباط های غیر موثر روابط انسان را تخریب می کند. پس از توقف رابطه صمیمانه درگیری های فراوان، انتقاد، تمایل به سکوت، عدم همراهی عاطفی و حل نشدن مشکلات پدید آمده و به مرور دلزدگی زناشویی را به وجود می آورد.
مشغله های ذهنی زیاد و محرک های بیرونی استرس زا، به شدت زوجین را تحت فشار قرار داده و در طی زمان هر دو با توجه به اهداف ویژه خود، احتمالا از یکدیگر دور می شوند. این دوری منجر به افزایش فاصله های عاطفی و جسمانی بین آن دو می شود. اگرچه تعارض در زندگی زناشویی امری عادی است اما در صورت تداوم می تواند اثرات بسیار مخربی بر روابط میان زوجین بگذارد. شکست در برقراری ارتباط یکی از دلایل نارضایتی زوجین است. مشکل در ارتباط از مشخصه های روابط همسران در شرف طلاق است و به نظر می رسد سبب ماندگاری مشکلات آنان می گردد.
در واقع همه زوجین با انتظارات و ایده آل های خود یک رابطه را شروع می کنند و هنگامی که این رؤیاها محقق نمی شود، ازدواج و رابطه دچار آسیب شده و سرانجام با دلزدگی به پایان می رسد. دلزدگی، وضعیتی است که از عدم تناسب میان توقع فرد و واقعیت ناشی می شود و میزان آن به میزان سازگاری زوج ها و باورهایشان بستگی دارد. دلزدگی می تواند دارای ابعاد مختلف باشد و با از پا افتادن جسمی، عاطفی و روانی زوجین همراه شود. 

مشاوره طلاق یک طرفه
زوجینی که بتوانند تعارض های رابطه شان را با به کارگیری روش های مثبت و مهارت های لازم و عدم استفاده از تعاملات منفی مدیریت کنند، فضاییبه وجود می آورند که در آن فرصت بیشتری برای خودافشایی و توافق در مورد مسائل خانواده وجود خواهد داشت. امروزه مشاوره طلاق نقش مهمی در مشاوره پیدا کرده است و با وجود این که دنیای زوجین منحصر به فرد می باشد اما می تواند نقش کلیدی در حل مشکلات آنان ایفا کند.
مشاوران برای اینکه فضای روابط بین فردی افراد را احیا کنند، در جلسات درمانی خود در ابتدا مشکلات بین فردی را مورد ارزیابی قرار می دهند و عواملی را که در استحکام آن نقش دارند شناسایی می‌کنند. سپس با استفاده از اصول درمانی علمی مثل ابراز وجود صحیح، مهارت‌های حل مساله، جملات مثبت، آرمیدگی، افزایش اعتماد به نفس،گوش دادن فعال و آموزش مهارت های زندگی، روابط بین فردی جدیدی را با روابط بین فردی آسیب دیده گذشته جایگزین نمایند. به طور کلی می توان گفت کمک گرفتن از خدمات مشاوره تاثیر زیادی بر بهبود مشکلات زناشویی دارد. به همین دلیل توصیه می شود قبل از هر اقدامی برای طلاق از مشاوره طلاق یک طرفه استفاده نمایید.

۶ اصل کلی برای اینکه یک خانم با شخصیت باشیم

۶ اصل کلی برای اینکه یک خانم با شخصیت باشیم

ستاره/ چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ چگونه با کلاس باشیم؟‌ رفتار، گفتار و پوشش افراد باکلاس چگونه است؟ وقار و متانت و با کلاس بودن یک خانم ویژگی ها و به قول معروف ریزه کاری هایی دارد که او را در نظر همه جذاب و دوست داشتنی می‌کند. اگر می‌خواهید بدانید رفتار یک پرنسس چگونه است و چه بایدها و نبایدهایی دارد این مطلب را تا انتها دنبال کنید. 


چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟
یک خانم باشخصیت و با کلاس، ویژگی هایی دارد که در ادامه به آن ها اشاره می‌کنیم. شما هم می‌توانید در پایان در بخش «نظرات» ویژگی های دیگری که به نظرتان می‌رسد را به این لیست اضافه کنید و برای ما بنویسید. 

۱. زبان بدن مناسبی دارند
چگونه مثل یک خانم راه برویم؟ یک خانم با شخصیت اگر چه فروتن و مهربان است، اما اعتماد به نفس بالایی دارد و این از زبان بدن او کاملا مشخص است. صاف می‌ایستد و سر خود را بالا نگه می دارد. هنگام نشستن قوز نمی‌کند و یا زیاده از حد باز و ولنگار نمی‌نشیند و …

۲. پوشش و آرایش‌شان جلف نیست
یک دختر سنگین و متین در انتخاب پوشش و آرایشش بسیار هوشیار است. بیش از اینکه پیرو مد باشد اندام خود را می‌شناسد و لباس‌های مناسب برای اندام و موقعیتی که در آن قرار می‌گیرد انتخاب می‌کند. برای مکان های رسمی لباس‌های رسمی می‌پوشد و برای میهمانی و جشن های دوستانه لباس‌های مناسب میهمانی. در روز آرایش غلیظ مخصوص شب انجام نمی‌دهد و از پوشیدن اکسسوری‌ها و زیورآلات زیاد و جلف اجتناب می‌کند. 

۳. فضول و حسود و بی ادب نیستند
چگونه با شخصیت حرف بزنیم؟ بی شک شخصیت هر فرد با صحبت کردن آشکار می‌شود. یک خانم با کلاس غیر از ظاهر موجه و زیبا، کلامی متین و آرام دارد. سوالات خصوصی ناخوشایند نمی‌پرسد. راز دیگران را بازگو نمی‌کند و در صحبت هایش اثری از حسادت و بی ادبی مشاهده نمی‌شود. چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ پاسخ آن در خود سوال نهفته است. پرورش و بالا بردن شخصیت و رفع ضعف‌ها و حقارت های درونی، رفتار و گفتار ما را تغییر می‌دهد و این در ظاهر ما کاملا مشهود خواهد بود. 

۴. همیشه تمیز و منظم هستند
یک خانم باشخصیت و با کلاس به نظافت و مرتب بودن اهمیت زیادی می‌دهد. لباس‌های اتوکشیده، کفش‌های تمیز و بدون گرد و خاک، دهان و بدن خوشبو و تمیز و وسایل و کیف مرتب و منظم نشانه های یک دختر و زن با وقار و جذاب است. 

۵. اطلاعات عمومی و مهارت‌های فردی بالایی دارند
احتمالا همه ما با افرادی مواجه شده ایم که ظاهری بسیار فریبنده و با کلاس دارند اما وقتی بحثی پیش آمده، به پوچی این ظاهر پی برده ایم. سواد و اطلاعات عمومی پایین، فن بیان ضعیف و بی هنری و عدم مهارت، همه را از آن فرد ناامید می‌کند. جذابیت ظاهری فقط تا زمانی است که از درون یک شخص بی خبریم. متقابلا با افراد زیادی برخورد داشته ایم که در عین اینکه ظاهری ساده دارند، چنان با هنرها و مهارت‌هایشان و با کلام محکم و علم و دانسته هایشان همه را جذب می‌کنند که کم کم آن ها را زیباتر از پیش می‌بینیم و البته هرگز از مصاحبت با آن ها خسته نمی‌شویم.

۶. حتی در مواقع عصبانیت آرامش خود را حفظ می‌کنند
اینکه فقط تا وقتی همه چیز مطابق میل ما است آرام و موقر باشیم کاری ندارد. شخصیت افراد را در مواقع عصبانیت می‌توان سنجید. چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ صبر و متانت و آستانه ی تحمل خود را بالا ببریم و در عین اینکه همیشه از حق و حقوق خود دفاع می‌کنیم و ضعف نشان نمی‌دهیم، ادب و آرامش خود را حفظ کنیم تا در مواقع خشم رفتار ناپسندی از خود نشان ندهیم. یک خانم با شخصیت بر کلام و رفتار خود مسلط است و با بیان درست از پیچیده شدن مسائل و زیر سوال بردن خود جلوگیری می‌کند. 

عوامل موثر در شکل گیری هویت و سبک زندگی

عوامل موثر در شکل گیری هویت و سبک زندگی

ستاره/ هویت یا کیستی به مجموعه نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیات فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز می‌کند، گفته می‌شود. هویت از محیط، اعضای خانواده و حتی اراده خود شما تاثیر می‌پذیرد.محیط، وراثت و اراده شما چگونه در شکل گیری هویت و سبک زندگی تان تاثیر دارد؟

تاثیر عوامل وراثتی بر هویت و سبک زندگی
اصلی­‌ترین عامل وراثت، ژنتیک است. ژنتیک به دانش‌­های زیستی که در وجود هر جاندار وجود دارد و می‌­تواند به فرزندش منتقل شود می‌­پردازد.
بیشترین وراثت‌پذیری مربوط به توانایی‌های هوشی سپس شخصیت و از همه کمتر مربوط به عقاید دینی، سیاسی و علایق شغلی است.
عوامل وراثتی به خودی خود باعث شکل گیری هویت نمی‌شوند ولی می‌تواند تاثیری اساسی بر آن داشته باشد. به طور مثال فردی که قد بلند را از پدر و مادر خود به ارث برده باشد در دسته افراد قد بلند قرار گفته و نگرشش نسبت به افراد دیگر متفاوت خواهد بود. 
توانایی هوشی یا افراد با بهره هوشی بالا اعتماد به نفس بیشتری نسبت به دیگران خواهد داشت و طرز تفکر آن نسبت به مسائل و موضوعات مختلف، متفاوت است.

تاثیر عوامل محیطی بر شکل گیری هویت
محیط اطراف یکی از اصلی‌ترین عوامل در شکل پذیری هویت یک شخص است. هویت ملی و قومی از محیط اطراف نشئت می‌گیرد. ارتباط با همسن و سالان، مدرسه، تربیت خانوادگی و … از موارد تاثیر گذار بر هویت هستند که در دسته عوامل محیطی قرار می‌گیرند.
امکانات محل زندگی، پوشش اطرافیان، دین و مذهب و… از دیگر علل‌های موثر بر تغییر در ویژگی‌ها و نگرش‌های انسان (هویت) هستند.
سبک زندگی افراد یک جامعه تا حدودی شبیه به یکدیگر است. این گونه است که در یک جامعه با ویژگی‌های مشترک مکانی مقوله‌ای به نام عرف در جامعه پدیده می‌‌اید. در واقع عرف بودن موضوعی بدین معناست که سبک زندگی و هویت افراد جامعه شباهت زیادی به یکدیگر دارد.

نقش عوامل محیطی در هویت فردی و اجتماعی
هویت فردی ممکن است به طور غیر مستقیم از والدین، همسالان و یا سایر الگو‌ها به فرد منتقل شود. کودکان برای تعریف خود به سراغ دیدگاه پدر و مادشان نسبت به خودشان می‌روند. اگر والدین آن‌ها را بی ارزش بدانند، آن‌ها نیز خودشان را بی ارزش می‌یابند. افرادی که خود را دوست داشتنی می‌بینند، اظهارات مثبت بیشتری نسبت به منفی‌ها در ذهنشان به یاد دارند.

هویت اجتماعی انسان بر پایه پنج مؤلفه تأثیرگذار، شکل می‌گیرد:
عوامل جغرافیایی ـ اقلیمی
عوامل سیاسی و تاریخی
عوامل اقتصادی و معیشتی
عوامل فرهنگی 
مؤلفه‌های تربیتی
به طور کلی محیط بیشترین تاثیر در شکل گیری و شکل پذیری هویت را خواهد داشت. 

تاثیر اراده بر ویژگی‌های شخصیتی و نگرش
اراده یعنی تعریف فعل خواستن توانستن است. یعنی جوینده یابنده است. اما افراد بی اراده همانند گرد و غباری هستند که هر طرف که باد بوزد حرکت می کنند و تحت تاثیر شدید عوامل هستند. اما افراد با اراده خود نسیم ایجاد می کنند و نقش های تاثیر گذاری هم برای خود و هم برای جامعه خود دارند. بنابراین افرادی که با اراده و تصمیم گیرنده هستند سبک زندگی را به دست دارند و خود مشخص کننده مسیر حرکت زندگی و پیشرفت خود هستند.

به نظر شما کدام یک از عوامل (وراثت، محیط و اراده) تاثیر بیشتری در شکل پذیری هویت دارد؟ 

تبدیل سرخوردگی به موفقیت توسط سوارز

تبدیل سرخوردگی به موفقیت توسط سوارز

خراسان/ زننده گل قهرمانی اتلتیکومادرید در لالیگا که فصل قبل با انتقادهای زیادی مواجه و از بارسلونا کنار گذاشته شد چگونه مسیر موفقیتش را از دل ناکامی های قبلی باز کرد؟

 اشک‌های «لوئیس سوارز» پس از کسب پنجمین قهرمانی در لالیگا، این بار با لباس اتلتیکومادرید در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی جهان بازتاب زیادی داشت. این بازیکن که فصل قبل در بارسلونا با انتقادهای زیادی مواجه شده بود و برخی از بازیکنان اسبق بارسلونا و رسانه‌ها می‌گفتند که افت زیادی کرده است و بعد از بارسا نمی‌تواند موفق شود، فصل درخشانی را در اتلتیکو داشت و به قهرمانی تیم مادریدی در لالیگا کمک چشمگیری کرد و گل قهرمانی این تیم را هم به ثمر رساند. اگر اتلتیکو در دیدار نهایی‌اش مقابل وایادولید کامبک نمی‌زد، قهرمانی را به رقیب همشهری‌اش یعنی رئال تقدیم کرده بود اما در دقیقه 66 لوئیس سوارز با فراری تند و تیز با دروازه‌بان وایادولید تک به تک شد و با یک بغل پای فنی گل دوم و پیروزی بخش تیمش را وارد دروازه حریف کرد. او بعد از قهرمانی با اتلتیکو گفت: «بارسا قدر منو ندونست و اتلتیکو دری رو برام باز کرد تا بتونم خودم رو نشون بدم که چقدر توانایی دارم» و البته به خوبی هم از این فرصت استفاده کرد. در این مطلب می خواهیم نگاهی روان‌شناسانه به بازگشت سوارز در مسیر کنار گذاشته‌شدن از تیم بزرگ بارسلونا تا قهرمانی با اتلتیکو مادرید در لالیگا بیندازیم، مسیری که به جای ناامیدی به اثبات سوارز ختم شد.
 
   تلاش مستمر برای بهتر کردن خود
سوارز بازیکنی است که در سایه مسی و رونالدو قرار گرفت و ناخواسته با نوابغی مقایسه شد که به گونه‌ای نسل هزاره فوتبال را ساختند اما او هیچ‌گاه ناامید نشد و همواره درصدد بهتر کردن خود بود. در این سال‌ها خیلی از بازیکنان با استعداد به خاطر سیطره مسی و رونالدو بر فوتبال جهان سرخورده شدند و از تلاش برای رسیدن به بهترین بازیکن جهان عقب‌نشینی کردند اما سوارز همیشه با اعتماد به نفس و ایمان کامل به توانایی‌های خود راهش را ادامه داد. شناخت کامل از مهارت‌های خود و مقایسه نکردن کاستی‌ها و مهارت‌های خود با دیگران، یکی از مهم ترین عوامل موفقیت سوارز است.
   منتظر تغییر شرایط نماندن
نکته بعدی تلاش او برای ایجاد تغییر است. بدون تغییر من، تغییر بی‌معناست. بسیاری از افراد صرفا منتظر تغییر شرایط هستند تا توانایی‌های خود را نشان دهند اما تا تغییری در خود ایجاد نکنیم، چیزی عوض نخواهد شد. سوارز از تغییر تیم برای بهبود خود استفاده کرد و بعد از قهرمانی با اتلتیکو گفت: «من به این تیم آمدم تا خودم را نشان بدهم که چقدر توانایی دارم.»
   تبدیل سرخوردگی به انگیزه موفقیت
نکته بعدی تبدیل خشم یا سرخوردگی به انگیزه موفقیت است. مدلی که سوارز از بارسا جدا شد، به هیچ وجه محترمانه و در شأن بازیکنی در کلاس جهانی نبود. می‌توان تصور کرد که این برخورد نوعی خشم یا دلخوری در او ایجاد کرده باشد اما به جای عمل روی این دلخوری، او احساسات خود را به انگیزه‌ای قوی برای اثبات دوباره خود تبدیل و در مصاحبه خود هم به این موضوع اشاره کرد که بارسا قدر من را ندانست. این جاست که تفاوت افراد تاب‌آور از دیگران نمایان می‌شود. تاب‌آوری به معنای دوام آوردن در شرایط سخت است. افراد تاب‌آور مانند درخت بید هستند که در مقابل توفان خم می‌شوند اما نمی‌شکنند.
   درگیر حاشیه‌ها نشدن
موضوع بعدی تمرکز کامل روی عملکرد خود است. سوارز به حاشیه‌ها و عواملی که در کنترل او نبود، توجهی نکرد. مدیریت بارسا او را بازیکن مازاد اعلام کرد؛ موضوعی ناخوشایند و غیر قابل کنترل توسط او. پس او صرفا تمرکز خود را بر آن چه در کنترل دارد، مهارت و تمرین، معطوف ساخت.
   مطمئن‌نبودن از موفق‌شدن
در این بین باید به عدم خودبزرگ‌پنداری این بازیکن هم اشاره کرد. در اخبار سال گذشته صحبت از تمرین‌های فشرده سوارز بود. او موفقیت و حتی مهارت‌های خود را تضمین شده فرض نکرد و به تلاش و تمرین ادامه داد. هر زمان مهارت‌های خود را تضمین شده و بی نقص فرض کنیم، سقوط آغاز شده است. چون دیگران پیش می‌روند و ما در بهترین حالت ثابت می‌مانیم.
   سوارز ثابت کرد که موفقیت میان بر ندارد!
البته در این میان نباید نقش تیم اتلتیکو مادرید در موفقیت سوارز را فراموش کرد. فوتبال بازی‌ گروهی است و هیچ فردی به تنهایی توان موفقیت ندارد. تیم اتلتیکو یک تیم یکدست با سطح بالا بود و هیچ سوپراستار خاصی در آن وجود نداشت. تمرکز تیمی مثل رئال‌مادرید که سال‌های متمادی بر سوپراستاری چون رونالدو بود، باعث شد که رئال بدون او از تکرار موفقیت‌های خود باز بماند. در بیشتر موارد تیمی خوب و یکدست بهتر از تیمی با چند سوپر استار عمل می‌کند زیرا در آن حالت تمام بار فعالیت روی دوش ستاره قرار خواهد داشت، مثل بارسا که اگر مسی روی فرم باشد می‌برد وگر نه می‌بازد. گویی بقیه تیم هیچ هستند. پس پرورش مهارت‌های کار تیمی، همکاری و ایجاد اعتماد بین همکاران در بیشتر مواقع از مهارت‌های فردی مهم تر هستند. موضوعی که در کشور ما نایاب است، همه می‌خواهند به تنهایی به همه چیز برسند و نقش قهرمان را بازی کنند. قهرمانی اتلتیکو مادرید با درخشش سوارز به ما نشان داد که موفقیت هیچ میان‌بری ندارد و تنها و تنها سخت‌کوشی و تلاش در مسیر اصلی و درست می‌تواند راه موفقیت باشد.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری| روان شناس و مدرس‌دانشگاه

توصیه‌هایی کاربردی برای تازه مادرها

توصیه‌هایی کاربردی برای تازه مادرها

تبیان/ مادر شدن کمی گیج‌کننده است، خصوصاً وقتی که توصیه‌های جورواجور از هر طرف سرازیر می‌شوند. برای همین، یک سری از نکات و توصیه‌های کارشناسانه و لازم را برای شمایی که تازه مادر شده‌اید جمع‌آوری کرده‌ایم تا اعتماد بنفس‌تان در نقش جدید و شیرینی که در زندگی پیدا کرده‌اید بیشتر شود و بیشتر از آن لذت ببرید.
 

خود را مشغول کارهای بیخودی نکنید
بیشتر مادرهای امروزی فکر می‌کنند خیلی کارها باید برای کودکشان انجام دهند و مدام مشغول رسیدگی به او باشند. اما چیزی که کودک بیشتر از هر چیز دیگری به آن نیاز دارد، یک مادر بانشاط است که نسبت به خودش آگاه و با خودش مهربان باشد. حضور آگاهانه یک مادر با تمام وجود چیزی است که کمک می‌کند مغز کودک برای باقی سال‌های زندگی‌اش به خوبی تنظیم و سازگار شود.

این دوران هم می‌گذرد
مرحله کودکی فرزند شما واقعاً فقط یک مرحله است و باید بارها به خودتان یادآوری کنید که این مرحله هم می‌گذرد. فرزند شما با پستانک به دانشگاه نخواهد رفت! زمانی خواهد رسید که شب‌ها سه بار از خواب بیدار نشود! او بالاخره خودش با قاشق و چنگال غذا خواهد خورد! و خیلی چیزهای دیگر. پس این مرحله از زندگی خود و کودکتان را همین طوری که هست بپذیرید و سعی نکنید در عبور دادن او از این مراحل عجله به خرج دهید. زمانی می‌رسد که به عقب نگاه می‌کنید و آرزو می‌کنید کاش از این روزها بیشتر لذت برده بودید.

بدنتان را مثل یک نعمت جدید ببینید
به خودتان فشار نیاورید تا به اندام پیش از بارداری‌تان برگردید. بدن شما همان بدنی نیست که قبلاً از بچه‌دار شدنتان بوده و نباید هم باشد. شما حالا قوی‌تر شده‌اید و این یک نعمت است. هر مادری باید بداند که یک قهرمان است. شما انسانی را در وجودتان پرورش داده‌اید و کار بزرگی کرده‌اید، پس شگفت‌انگیزید. با خودتان با عشق و مهربانی رفتار کنید و صبور و آگاه باشید.

سعی کنید زمان شیردهی را از زمان خواب کودک جدا کنید
این کار کمک زیادی می‌کند تا کودک عادت کند بدون شیر بخوابد. یعنی زمان خوابش وابسته به شیر خوردنش نباشد. البته این کار در اغلب موارد خیلی هم راحت نیست.
این مرحله از زندگی خود و کودکتان را همین طوری که هست بپذیرید و سعی نکنید در عبور دادن او از این مراحل عجله به خرج دهید. زمانی می‌رسد که به عقب نگاه می‌کنید و آرزو می‌کنید کاش از این روزها بیشتر لذت برده بودید

ترس‌های خودتان را به کودک منتقل نکنید
خیلی وقت‌ها تازه مادرها احساس ترس و ناامنی‌های خود را به کودکشان نیز انتقال می‌دهند. دلیلی ندارد اگر کودک دوستتان به بیماری خاصی دچار شده یا خودتان در کودکی مشکلی داشته‌اید، فرزند شما هم دچار شود. فکر و خیال‌ها و ترس‌هایتان را از کودکتان جدا کنید و اجازه دهید او با ویژگی‌ها و شرایط خودش رشد کند. شما باید به این موجود کوچک اطمینان کنید تا همان‌طور که هست باشد و روال طبیعی رشد جسمی و روانی خود را طی کند.

بعضی از توصیه‌ها را نشنیده بگیرید
همه به شما پند و اندرز خواهند داد، چه زمانی که باردار بودید و چه الآن که نوزادی دارید. خیلی خوب است که به تجربیات و نظرهای دیگران هم گوش دهید چون کمک می‌کند عقاید خودتان را شکل دهید؛ اما اول باید مطمئن شوید که می‌دانید چه توصیه‌هایی مناسب شماست و با شرایط شما جور در می‌آید. توصیه‌ای که برای یک مادر و کودکش مفید است ممکن است برای یک مادر دیگر و فرزندش کاربردی نداشته باشد. به غریزه‌ی مادری‌تان گوش دهید او پادرمیانی می‌کند.

کم‌کم ورزش را از سر بگیرید
حالا که می‌توانید دوباره ورزش را شروع کنید به این معنی نیست که با همان سرعت و شدت قبل ورزش کنید. برای شروع، هدفتان را کوچک کنید تا هم قابل اجرا باشد و هم واقع‌گرایانه. یادتان باشد هر حرکت سبُکی هم به عنوان تحرک ارزش دارد، چه پیاده‌روی نیم‌ساعته باشد چه انجام چند حرکت کششی وقتی که کودکتان خواب است.

خوب بخوابید
خواب و استراحت برای شما یک ضرورت است، حتی بیشتر از قبل. اجازه دهید دیگران هم کمکتان کنند. اگر یکی از اعضای خانواده به شما پیشنهاد می‌کند شما چُرتی بزنید و نگران ناهار یا شام نباشید، بپذیرید. سعی نکنید با انجام همه‌ی کارها خودتان را قوی جلوه دهید. شما قهرمان هستید اما نیاز به استراحت هم دارید و قرار نیست همه‌ی مسئولیت‌ها را به تنهایی تقبل کنید.

اجازه دهید همسرتان به شما کمک کند
همسرتان هم پدر کودکتان است و باید تشویقش کنید تا بخشی از مسئولیت‌ها را به عهده بگیرد. پدر نیز نیاز دارد تا فرصت‌هایی برای برقراری پیوند عاطفی با کودک در اختیارش قرار بگیرد و چه خوب که این فرصت‌ها از طریق انجام یک سری از کارهای کودک در اختیارش قرار بگیرند تا شما هم استراحتی بکنید.

به خودتان اطمینان کنید
قبلاً هم گفتیم که اطرافیان سعی می‌کنند در مورد نحوه‌ی بزرگ کردن کودکتان به شما توصیه‌هایی بکنند. اما شما تنها کارشناسی هستید که می‌دانید کودکتان چه چیزهایی نیاز دارد. پس هر وقت احساس کردید نیاز به توصیه‌ای دارید، اول به حس خودتان مراجعه کنید و اگر به جوابی نرسیدید کمک بخواهید.

زیاد عکس بگیرید
مطمئن باشید بعداً هرگز از اینکه عکس‌های زیادی از کودکتان گرفته‌اید پشیمان نخواهید شد. با بزرگ شدن فرزندتان، از دیدن عکس‌های دوره‌های قبلی زندگی او لذت خواهید برد. این عکس‌ها، یکی از ارزشمندترین دارایی‌های شما خواهند شد.

سعی نکنید مادر کاملی باشید
چیزی به اسم یک مادر کامل بودن وجود ندارد. مادر بودن یکی از سخت‌ترین عناوینی است که شما افتخار آن را پیدا کرده‌اید و بیشترین پاداش‌ها حق شماست. به غریزه‌تان اطمینان کنید و با معیارهای دیگران خودتان را قضاوت نکنید. اگر اشتباهی مرتکب شدید به خودتان سخت نگیرید و خودتان را سرزنش نکنید. اگر از روشی نتیجه نگرفتید، تجربه کنید و روش دیگری را امتحان کنید.

به تغذیه‌تان اهمیت بدهید
حالا وقت آن نیست که رژیم بگیرید و خودتان را محدود کنید و به خودتان گرسنگی بدهید. تغذیه کافی هم برای سلامت خودتان مهم است و هم برای سلامت کودکتان. شما باید بدنتان را به خوبی تغذیه کنید تا بتوانید از کودکتان خوب مراقبت کنید. تمرکزتان را روی مواد غذایی ارزشمند و سرشار از کلسیم، زینک (روی)، منیزیم، ویتامین B6 و اسیدفولیک بگذارید.

در هر شرایطی خونسردی خود را حفظ کنید
همه چیز قرار نیست طبق برنامه پیش برود و این درس خوبی از زندگی است. بارداری، زایمان و بچه‌داری قرار نیست دقیقاً طبق برنامه‌های شما روی بدهند و گاهی چیزهایی دور از انتظار ما اتفاق می‌افتند. پس تمام سعی خود را بکنید که آرام باشید، شرایط پیش آمده را بپذیرید و خونسردی خود را حفظ نمایید. با این شیوه تفاوت بزرگی در آنچه تجربه می‌کنید و نتیجه‌ای که می‌گیرید ایجاد خواهد شد.

همسرتان را فراموش نکنید
حالا که بچه‌دار شده‌اید و سرتان گرم رسیدگی به کارهای بی‌شمار اوست به راحتی ممکن است همسر و رابطه‌تان را فراموش کنید. خصوصاً در هفته‌های اول تولد کودک، خستگی‌ها، خونریزی‌ها، برنامه‌های تغذیه و خواب و بیداری کودک که هنوز به آن عادت نکرده‌اید و خیلی چیزهای وقت‌گیر دیگر باعث می‌شوند به سختی زمانی برای ارتباط دونفره‌تان پیدا کنید اما لازم است که این وقت را پیدا کنید.

قبول کنید که گاهی ایجاد پیوند عاطفی بین مادر و کودک به زمان نیاز دارد
برقرار شدن پیوند عاطفی بین شما و کودکتان هم به زمان نیاز دارد و هم به تمرین. پس این انتظار را داشته باشید که زمان‌هایی خواهد بود که احساس کنید به سختی می‌توانید با کودکتان ارتباط برقرار کنید و انگار نیاز دارید به خودتان فرصت بدهید و چیزهایی را تمرین کنید. نگران نباشید، پیوند عاطفی مادر و کودک، اتفاقی است که بی‌بروبرگرد رخ خواهد داد. گاهی فقط لازم است صبر کنید و راهنمایی‌های درستی دریافت کنید.

نویسنده : مریم مرادیان نیری

 

اگر فرزندتان را از تاریکی ترسانده‌اید حتما این مطلب را بخوانید

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

بیا نی نی/ ناما وینستون می‌گوید: من از بچگی با فیلم‌ها و کتاب‌های ترسناک بزرگ شدم و از آن زمان ژانر وحشت را دوست داشتم؛ اما این به این معنی است که من هنوز در ۴۴ سالگی از تاریکی وحشت دارم. به همین خاطر، تا به حال در تاریکی مطلق نبوده ام.

 

 

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

اما اکنون فهمیده ام که این موضوع روی فرزندم تاثیر گذاشته است. او نمی‌تواند از مهمانی‌های شبانه با دوستانش یا اردو‌های شبانه مدرسه لذت ببرد، مگر این که داخل اتاق چراغ روشن باشد؛ حتی چراغ راهرو هم برای غلبه بر ترسش کافی نیست.
این طور نیست که من او را در معرض چیز‌های ترسناک قرار داده باشم، اما قطعاً عادت‌های ترس از قرار گرفتن در تاریکی را به او آموخته ام. ما در اتاق خواب خود با چراغ روشن، و در خانه با چند چراغ می‌خوابیم. من هرگز او را به شجاع بودن در تاریکی تشویق نکرده ام.
اگر بخواهم از خودم دفاع کنم، می‌گویم وقتی او حدوداً سه ساله بود، من یک مادر مجرد بودم و شب، باعث عصبی شدن من می‌شد؛ زیرا مسئولیت حفظ امنیت همه، به عهده من بود.
عادت‌ها کم کم منجر به این وضعیت شدند و من می‌دانم که برطرف کردن این مشکل به عهده من است؛ اما چگونه؟

چرا مردم از تاریکی می‌ترسند

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

دکتر خانواده، میشلا سورنسن از سیدنی، می‌گوید به هراس واقعی از تاریکی، نوکتوفوبیا گفته می‌شود. ترس‌ها و فوبیا‌ها در کودکان بسیار شایع هستند.
هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، تخیل او نیز رشد می‌کند. در مراحل اولیه رشد تخیل، کودکان اغلب می‌توانند در تشخیص واقعیت و خیال مشکل داشته باشند. این موضوع، اساس بسیاری از ترس‌ها است.
نوکتوفوبیا یکی از شایع‌ترین هراس‌های کودکی است. به نظر می‌رسد این ترس، ناشی از کاهش ورودی بصری باشد که در تاریکی تجربه می‌کنیم و منجر به بیش فعالی سایر حواس مانند صدا و لمس می‌شود.
این موضوع می‌تواند باعث ایجاد یک واکنش خیالی در کودکان شود و به آن‌ها اضطراب و ترس وارد کند. این بیماری اغلب در حدود ۳-۴ سالگی شروع می‌شود و با بزرگتر شدن کودک برطرف می‌شود.
دکتر سورنسن می‌گوید: تعداد کمی از کودکان این ترس را پشت سر نمی‌گذارند. این بیماری در دوران نوجوانی و بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند و می‌تواند بسیار ناتوان کننده باشد.
دلیل این، می‌تواند متفاوت باشد و اغلب شامل چند عامل است. با این حال، یک عامل موثر این است که والدین نیز از تاریکی هراس دارند. ابراز این ترس در مقابل کودک می‌تواند این رفتار را تقویت کرده و به فوبیای ماندگار منجر شود.

وقتی بزرگسالان از تاریکی می‌ترسند، چه کار کنیم؟

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

وقتی ترس والدین بر ترس فرزندشان تأثیر منفی می‌گذارد، دکتر سورنسن به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد تا برای کمک به خود و هم چنین فرزندشان، از یک متخصص کمک بگیرند.
روان شناس بالینی، تامارا کاونت، مستقر در آدلاید و رئیس فعلی انجمن روانشناسی استرالیا، می‌گوید: کمک‌های حرفه‌ای یکی از بهترین روش‌ها برای درمان ترس یا فوبیا در افراد در هر سنی است.
اولین کاری که ما در بررسی‌ها انجام خواهیم داد این است که ببینیم اوضاع کلی چه طور است و تعیین می‌کنیم که آیا مشکل بالینی است یا یک ناامیدی کلی در زندگی است. ما می‌توانیم این موضوع را با تعیین این که ترس فرد چه قدر ناتوان کننده است ثابت کنیم.
آیا فرد می‌تواند بخوابد؟ آیا او می‌تواند شب‌ها که تاریک است، در خانه راه برود و یک لیوان آب بنوشد یا به دستشویی برود؟ آیا حتی در طول روز هم مشکل دارد؟

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

خانم کاونت می‌گوید: درمان از مرحله تشخیص به بعد، به خود فرد بستگی دارد. ما آن چه را که باعث ترس می‌شود مشخص می‌کنیم. برای اکثر افرادی که نگران تاریکی هستند، این مسئله مربوط به کمبود بینایی و در نتیجه عدم کنترل است.
آن‌ها می‌ترسند چه چیزی در تاریکی کمین کرده باشد؟ یک مزاحم؟ یک شخصیت ساختگی از یک فیلم؟
هنگامی که کاملا مشخص شود ترس برای چه وجود آمده و شخص، دقیقا از چه چیزی یا چه کسی می‌ترسد، کار با راهکار‌هایی برای رفع آن آغاز می‌شود.

از بین بردن ترس از تاریکی

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

خانم کاونت توضیح می‌دهد: استراتژی ها، مربوط به آرام کردن ترس هستند؛ مربوط به تغییر سیستم اعتقادی کسی است که ترسش بی اساس است و به او یاد می‌دهد می‌تواند اوضاع را تحت کنترل خودش قرار دهد.
من مردم را تشویق می‌کنم واقع بین باشند و در لحظه ترس به خود بگویند می‌توانند به راحتی مشکلشان را حل کنند و قرار نیست همیشه در حالت درماندگی بمانند.
خانم کاونت هم چنین در صورت لزوم، درمان با قرار گرفتن در معرض بیماری را پیشنهاد می‌کند.
روش “قرار گرفتن در معرض بیماری” یعنی به بدن خود یاد بدهید که امنیت دارد؛ با بیشتر قرار گرفتن در معرض ترس ها، ذهن به آن‌ها عادت می‌کند و ترس از بین خواهد رفت.
خانم کاونت می‌گوید که بیشتر افرادی که فوبیا دارند، احتمالاً منبع دیگری از اضطراب نیز دارند؛ بنابراین استفاده از تکنیک‌های آرام سازی می‌تواند به کاهش اضطراب کلی فرد کمک کند.

کمک به والدین برای کمک به فرزندانشان

من فرزندم را از تاریکی ترسانده ام؛ چه کار کنم؟

دکتر سورنسن توصیه می‌کند:

  • درباره ترس فرزندانتان محترمانه صحبت کنید. از زبان مثبت و مناسب سن آن‌ها استفاده کنید و آرام باشید. آخرین چیزی که می‌خواهید این است که کودک شما از ترس و نگرانی خود احساس شرمندگی کند و خجالت بکشد.
  • به آن‌ها اطمینان ببخشید که در امنیت هستند. از گفتن جملاتی مانند “بگذارید هیولا‌های زیر تخت را چک کنم” خودداری کنید و در عوض توضیح دهید که هیچ چیز در زیر تخت زندگی نمی‌کند و اتاق خواب آن‌ها فضای امنی است.
    اگر احساس می‌کنید که به دلیل ترس خود نمی‌توانید این کار را انجام دهید، از کمک حرفه‌ای گرفتن برای خانواده، شرمسار نباشید.

ترس باید کالبدشکافی شود. این به روند کار کمک می‌کند. مثلا اگر فرزندتان هنگام شب فیلمی را دید که صحنه ترسناکی داشت، در اینترنت پشت صحنه فیلم را جستجو کنید و به او نشان بدهید تا بداند که آن صحنه واقعی نبوده و جایی برای ترس و نگرانی وجود ندارد.