خراسان/ همه ما یکسری عادتهایی داریم که بهصورت ناخودآگاه آنها را هرروز انجام میدهیم. این یکی از قابلیتهای مغز است که برخی کارها را، به صورت پشت سرهم تکرار میکند و آنها برای ما تبدیل به عادت میشود. نکته مهم این است که عادتهای ما مفید هستند یا مخرب؟ در قدم اول ما به عنوان خانم خانه باید بتوانیم عادتهای مخرب را شناسایی و در نهایت در قدم بعدی آنها را از زندگی خود و خانواده حذف کنیم.
1- انجام چندکار همزمان، ممنوع| اگر از آن دسته خانمهایی هستید که چند کار همزمان را انجام میدهید، برایتان خبر خوبی ندارم. انجام چندین کاری در یک زمان باعث میشود شما تمرکز و انرژی لازم و کافی را روی کار نگذارید و نتوانید آن را به درستی مدیریت کنید. ضمن این که شما را خسته خواهد کرد و بازدهی شمارا پایین میآورد.
2- نگویید نمیتوانم| معمولا خانمها در مقابل انجام دادن کارها یا حتی در مقابل رویاهایشان یک کلمه را به کار میبرند: «نمیتوانم». در حقیقت با گفتن نمیتوانم شما شانه از زیر انجام دادن کارها خالی میکنید. پس از این به بعد به جای نمیتوانم بگویید انجام میدهم.
3- از مقایسه خودتان با دیگران دست بردارید| این روزها همه ما در شبکههای اجتماعی میچرخیم و ناخودآگاه ظاهر یا حتی سبک زندگیمان را با دیگران مقایسه میکنیم. این مقایسه باعث هجوم افکار منفی به ذهن تان خواهد شد. شما فقط باید با یک نفر مقایسه شوید و آن خودتان است.
4- صحبتهای منفی را متوقف کنید| حتما شما هم در طول روز یکسری صحبتهای منفی را از اطرافیان، دوستان یا همکارانتان خواهید شنید. مغز که مثل یک آهنربای بزرگ عمل میکند، تمام این صحبتهای منفی را جذب خواهدکرد و باعث خواهد شد شما احساس افسردگی کنید. چرا از این قابلیت آهنربایی مغزمان برای جذب انرژیهای مثبت استفاده نکنیم؟ سعی کنید از امروز در ساعات خالی خود در هنگام آشپزی، رانندگی یا حتی پیادهروی، پادکستهای مثبت و انگیزشی گوش دهید و سطح انرژی خود را بالا ببرید.
5- برای رفع مشغولیتهای ذهنی، برنامهریزی کنید| تا به حال برایتان پیش آمده که دچار مشغولیت ذهنی باشید و هیچ کدام از کارهایتان درست و به موقع پیش نرود؟ معمولا اکثر خانمها بهدلیل مشغله زیاد، کارهایشان سر وقت و به موقع پیش نمیرود. در این مواقع قطعا عصبی میشوید و سطح استرس و اضطرابتان بالا خواهد رفت. شما باید بتوانید مشغولیت ذهنی خود را ازبین ببرید. برای این کار فقط یک راه دارید، برنامه ریزی کنید.
6- هرچه پیش آید خوش آید را فراموش کنید| خیلی از ما زندگی را بر پایه یک جمله میدانیم؛ «هرچه پیش آید خوش آید» اما زندگی فقط بر پایه شانس نیست. شما باید بتوانید اهداف بلند و کوتاه مدت خود را مشخص کنید و در راستای رسیدن به آنها گام بردارید.
7- بدترین دشمن خود نباشید| گاهی اوقات ممکن است افکار خودسرزنشگر سراغ ما بیایند. مثلا در حال خوردن هستیم و با خود بگوییم «کمتر بخور. تو خیلی زشت و چاق هستی» یا صبح که خودمان را جلوی آینه نگاه میکنیم به این فکر کنیم که «چقدر صورتمان پف دارد». در واقع این افکار، ما را از درون میشکنند و نابود میکنند. شما باید بهترین دوست خود باشید و خودتان را تشویق و تحسین کنید. هرروز با خودت تکرار کن «تو زیباترین زن دنیا هستی».
نویسنده : مهسا کسنوی | روزنامهنگار
6 ویژگی پدربزرگها و مادربزرگهای موفق
خراسان/ پدربزرگها و مادربزرگها از مهمترین افراد زندگی نوههایشان هستند. معمولا این چهرههای دوست داشتنی زندگی کودکان، به نمادی از عشق و محبت و تجربه در زندگی آنها تبدیل میشوند. دارابودن برخی از ویژگیها، این شخصیتهای جذاب را برای نوههایشان جذابتر میکند.
صبر و حوصله | بهترین پدربزرگها و مادربزرگها در برخورد با نوههایشان صبور و باحوصله هستند. حتی اگر نوهها پرسروصدا باشند یا گاهی شیطنت داشته باشند، پدربزرگ و مادربزرگ میدانند که همه اینها بخشی از روند بزرگ شدن آنهاست.
سخاوت | پدربزرگها و مادربزرگهای موفق معمولاً بخشنده هستند. نه لزوماً از نظر خرید اسباببازی، هدیه و دیگر سخاوتهای مالی بلکه از نظر گذراندن وقت با نوهها، مشاورهدادن به آنها و پذیرای آنها بودن.
عشق بیقید و شرط | بهترین پدربزرگها و مادربزرگها پایه و اساس محکمی از عشق در زندگی کودک هستند. کودکان باید بدانند مهم نیست که در زندگی آنها چه اتفاقی میافتد، مهم نیست که در مدرسه یا دنیای بیرون از خانه با چه ناامیدیهایی روبهرو میشوند، خانه پدربزرگ و مادربزرگ همیشه جای امنی برایشان است و آنها همیشه دوستشان دارند.
یکدلی | پدربزرگ و مادربزرگ موفق میتوانند دنیا را از چشم کودک ببینند. بنابراین با نوههای خود ارتباط برقرار میکنند و وقتی با آنها هستند احساس و ظرفیت کودکان را در نظر میگیرند.
داشتن گوش شنوا | بهترین پدربزرگ و مادربزرگ برای حرفهای نوههایشان گوش شنوایی دارند. صِرف گوش دادن به آنچه کودکان میگویند و دل دادن به شور و شوقشان، یک هدیه فوقالعاده به آنهاست.
حفظ فاصله | پدربزرگها و مادربزرگهای موفق میدانند که چگونه بدون دخالت یا تزریق مداوم دیدگاههای خود، فاصله سالمی را با نوههایشان حفظ کنند. آنها میدانند که باید بگذارند همه چیز روال عادی خود را طی کند و به فرزندانشان اجازه میدهند مسیر خود را به عنوان پدر و مادر ترسیم کنند.
مترجم : یاسمین مشرف منبع: sixtyandme
بهترین تکنیکها برای جلوگیری از عقب انداختن کارها
بیا نی نی/ آیا میخواهید یاد بگیرید که کارهایتان را به زمان دیگری موکول نکنید؟
کیفیت مدیریت زمان شما اغلب کیفیت زندگی شما را تعیین میکند و تواناییهای مدیریت زمان و مهارتهای سازمانی شما میتواند عامل مهمی در موفقیت شما به عنوان یک متخصص فروش باشد.
کلیدهای اصلی مدیریت زمان
شما در قسمت فروش فقط زمانی کار میکنید که با یک مشتری واقعی روبهرو شوید. فروشندگان برتر کارهای آمادهسازی و سازماندهی خود را در زمانی غیر از زمان فروش انجام میدهند. آنها از برنامههای مدیریت زمان و مهارتهای سازمانی برای برنامهریزی هفتههای خود در هر آخر هفته استفاده میکنند، آنها هر روز خود را از شب قبل برنامهریزی میکنند.
کارمندان بخش فروش یک شرکت قبل از روز فروش و عصرها کارهای فروش خود را برنامهریزی و سازماندهی میکنند. آنها میدانند که چگونه جلوی تأخیر را بگیرند و ابتدا روی مهمترین کارها تمرکز میکنند. آنها در مدت زمانی که مشتریان در دسترس هستند، تمرکز خود را صرف گذراندن وقت بیشتر این مشتریان میکنند.

چگونه به تعویق انداختن کارها را متوقف کنیم؟
تعلل و تأخیر دلیل اصلی اتلاف وقت عمده در قسمت فروش است. این امر زمانی اتفاق میافتد که شما هر دلیل قابل تصوری را برای به تعویق انداختن خارج شدن از آنجا و رو در رو با افرادی که میتوانند و در یک بازه زمانی معقول خرید میکنند، پیدا کنید.
واقعیت این است که همه تعلل میکنند، چون همیشه کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد و زمان کم است. این جایی است که مهارتهای سازمانی شما به عنوان یک فروشنده به وجود میآید. تفاوت بین موفقیت و شکست با توجه به انتخاب آنها در مورد مدیریت زمان و آنچه که به تعویق میاندازند، تعیین میشود.
بازندگان در موارد مهمی که میتوانند تغییر قابل توجهی در زندگی آنها ایجاد کند، تعلل میکنند. برندگان از مهارتهای سازمانی برای تعلل در انجام کارها و فعالیتهای کمارزش استفاده میکنند؛ کارهایی که تفاوت زیادی در انجام دادن یا ندادن آنها دارند.
برای جلوگیری از اتلاف وقت از مهارتهای سازمانی خود استفاده کنید
به طور کامل ۵۰ درصد از کار در هر زمینهای تلف میشود که اکثر این اتلاف وقتها معمولاً صرف حرف زدن با همکاران، استراحت برای چای یا ناهار، تلفنهای شخصی و کاری، خرید کردن، مطالعه کردن روزنامه و یا فعالیتهای بیهوده میشود.
یک فرد معمولی، به طور عادی ۳۲ ساعت در هفته کار میکند که در این میان، ۱۶ ساعت آن تلف میشود و ۱۶ ساعت دیگر صرف انجام دادن کارهای مربوط به آن شغل میشود که خیلی از آن وقت صرف فعالیتهای بیارزش میشود؛ فعالیتهایی که آسان و سرگرم کننده به جای سخت و ضروری هستند.
برای غلبه بر تأخیر تصمیم جدی بگیرید
بهترین کار برای اینکه یاد بگیرید در کارهای خود سریع باشید و آنها را به تأخیر نیندازید این است که هر روزتان را از شب قبل برنامهریزی کنید، کارهایتان را اولویتبندی کنید خیلی زود کارهایتان را از همان ابتدای صبح به اتمام برسانید.

به نظر میرسد هرچقدر سریعتر از خواب بیدار شوید و خیلی زود انجام دادن کارهایتان را جلو بیندازید، در تمام طول روز، مؤثرتر و کارآمدتر خواهید بود، بنابراین هر وقت احساس کردید که میخواهید کاری را عقب بیندازید، با خودتان تکرار کنید: «الآن انجامش بده.»
این کلمات به شما انگیزه میدهد تا کارتان را آغاز کنید و وقتی اغلب اوقات آنها را تکرار کنید، این پیام را به ضمیر ناخودآگاهتان منتقل میکنید تا شما را در طول روز به حرکت بیندازد.
برگرفته از مقاله برایان تریسی
ترجمه از فاطمه میرزایی
فرمول سرراست شادی
خراسان/ ژنتیک و شرایط بیرونی در شاد بودن ما دخیل هستند؛ اما عامل اصلی فعالیتهای خودخواسته در کشف این حالت است. همه ما دوست داریم شاد باشیم، احساس خوشبختی کنیم، حسی که حق همه ماست. شادی، خوشبختی و خوشحالی یک موقعیت دقیق مثل سرماخوردگی نیستند، شما براساس یک سری علایم میدانید که سرماخورده هستید یا نه اما احساسات، انتخاب و ترجیح ما هستند. شادی چیزی نیست که اگر یکسری عوامل کنار هم جمع شوند بتوانیم بهطور قطع بگوییم خوشحالیم. در حقیقت ما با یک حالت مواجه ایم که میتواند با وجود بسیاری از فاکتورها در ما ایجاد نشود و در عوض در غیاب بسیاری چیزها هم شاد باشیم. شادی سه زمینه مهم دارد. اول ژنتیک، یعنی اینکه ما این خصلت را بهصورت غیراکتسابی داشته باشیم. بعد شرایط بیرونی، یعنی اینکه اطرافیان ما، کلیت حس و حال جامعهای که در آن زندگی میکنیم و… چقدر ما را به سمت خوشحالی سوق میدهد. ژنتیک و شرایط بیرونی هر دو فاکتورهای غیرقابل کنترل در شادی هستند اما عامل اصلی و سوم، کار و فعالیتهای خودخواسته برای رسیدن به شادی هستند. یعنی این که حتی اگر ژنمان به شادی گره نخورده و از زمین و آسمان غصه میبارد، خودمان شادی را انتخاب کنیم. حسی درونی که پیشنیازهای مادی هم دارد اما با ترفندهایی میتوان حتی در عین کمبودها این حس خوب را مهمان قلب کرد. چطور؟
یادگیری مهارت جدید
با یادگیری مهارتهای جدید که باعث میشود مدام بهخودمان یادآوری کنیم هنوز کارآیی داریم. هنوز فرصت برای تغییر داریم، برای هیچچیز دیر نیست و… فایده مستقیم یادگیری مستمر این است که امکان ارتقا در زندگی شخصی و کاری و… را داریم. بهعنوان یک عضو مفید جامعه حس خوب داریم و… اما فایده غیرمستقیم اش این است که فرصتی برای غصه خوردن، فکر کردن به گذشته و مرور مشکلات برای خودمان باقی نمیگذاریم.

بازی و سرگرمی
فراموش نکنید شادی یک هدف نیست، یک نتیجه است. شما نمیتوانید یک هدف داشته باشید اما روند زندگیتان خلاف آن هدف باشد. اگر میخواهید نتیجه زندگی شما شادی باشد باید یک روند شاد را انتخاب کنید. باید به خودتان یک هویت شاد بدهید.
معاشرت با خانواده و دوستان
البته در این جا هم باید روی روند متمرکز شوید. هر معاشرتی شادی در پی ندارد. باید بهخاطر بسپارید اگر روند معاشرت شما جذاب باشد، نتیجهاش میشود شادی. اما اگر دورهم جمع شوید و از زمینهایی که نخریدید، دلارهایی که ندارید، خانهای که ارزان فروختید و… صحبت کنید در حقیقت همافزایی غم و غصه دارید نه شادی.
ورزش و فعالیتبدنی منظم
ما حین ورزش هم سلامتی جسممان را تضمین میکنیم ، هم هورمون نشاط و رضایت در بدنمان ترشح میشود و هم از اضطراب و استرس دوری میکنیم و در نهایت روابط اجتماعیمان را هم توسعه میدهیم.
اما چرا فعالیتهای خودساخته باعث شادی میشوند؟
چون توجه و تلاش میخواهند، بهآنها عادت نمیکنیم و امکان بهروز کردن مدامشان را داریم و در نهایت زود بازده هستند. حالا انتخاب با شماست که این حالت درونی را کشف کنید و پرورش دهید یا به شرایط بیرونی اجازه دهید غم و غصه را بهشما تحمیل کند.
نویسنده : سید سورنا ساداتی| روزنامهنگار موفقیت
لمس کردن، لمس شدن؛ راهی برای زنده ماندن
بیا نی نی/ لامسه اولین حسی است که جهان را با آن تجربه میکنیم و آخرین حسی است که با نزدیک شدن به تیغ برندهی مرگ ما را ترک میکند. مارگارت اتوود در رمان آدمکش کور (۲۰۰۰) مینویسد «لامسه قبل از بینایی میآید و قبل از تکلم. اولین و آخرین زبان ماست و همیشه حقیقت را میگوید.»
بیولوژی ما گواهی بر این مسئله است. پوست جنین انسان با کرکهای ظریفی پوشیده شده که در حدود هفتهی شانزدهم بارداری ظاهر میشوند. پژوهشگران معتقدند این کرکها باعث تشدید حس خوشایندی میشوند که جنین از تماس پوستش با مایع آمنیوتیک بدن مادر احساس میکند، صورت ابتداییِ همان حس گرم و آرامشبخشی که نوزاد پس از تولد هنگامی که به آغوش کشیده میشود تجربه میکند.

لامسه همیشه حس محبوب من بوده است، یاری وفادار که وقتی غمگینم میتوانم مطمئن باشم حالم را بهتر میکند یا وقتی حالم خوش است باعث میشود بتوانم شادیام را با دیگران تقسیم کنم.
اما اخیراً لامسه وارد یک «عصر ممنوعه» شده و این حس بسیار مهم دوران دشواری را از سر میگذراند. همهگیری جهانی ویروس کرونا لمس کردن را درست مثل سرفه کردن و عطسه کردن در فضای عمومی تبدیل به تابوی بزرگی کرده است. اگر چه حفظ فاصلهی فیزیکی از ما در مقابل بیماری محافظت میکند، اما مانع دریافت محبت و توجه نیز میشود.
در دوران کنونی، لمس در حالی به اتفاقی نادر مبدل شده است که هراس مردم از لمس یکدیگر پیشتر هم در حال افزایش بود. تکنولوژی فاصلهها را بیشتر کرده است و شبکههای اجتماعی به منبع اصلی تعاملات اجتماعی میان کودکان و نوجوانان تبدیل شدهاند. یک نظرسنجی اخیر نشان داده که ۹۵ درصد نوجوانان به گوشیهای هوشمند دسترس دارند و ۴۵ درصد آنها میگویند که «تقریباً همیشه» آنلاین هستند.
خصوصیتی که لامسه را از سایر حواس متمایز میسازد متقابل بودن آن است. میتوانیم دیگران را بی آن که به ما نگاه کنند، نگاه کنیم، اما نمیتوانیم بی آنکه لمس شویم کسی را لمس کنیم. در دوران همهگیری جهانی ویروس کرونا، پرستاران و پزشکان در این باره صحبت کردهاند که چطور این ویژگی منحصربهفرد لامسه به آنها کمک کرده است تا با بیماران ارتباط برقرار کنند. کادر درمان هنگامی که به دلیل پوششهای محافظتی نمیتوانستهاند با بیمار صحبت کنند، یا به او لبخند بزنند یا به خوبی دیده شوند، توانستهاند برای اطمینان خاطر دادن به بیمار دستشان را روی شانهی او بگذارند، دست او را بگیرند یا بازویش را فشار دهند تا به او یادآوری کنند که تنها نیست. جالب اینجاست که در این همهگیری جهانی، لمس هم ناقل بیماری بوده است و هم بخشی از درمان.
در دههی ۱۹۹۰ موجی از پژوهشها انجام شد که اثرات منفی کمبود لمس بر رشد انسان را واضح ساختند. چندین پژوهش نشان دادهاند که کودکانِ پرورشگاهی در رومانی که در سالهای اولیهی زندگی از لمس شدن محروم بودند بعدها دچار نقایص رفتاری و شناختی و همچنین تفاوتهای آشکار در نحوهی تکامل مغزشان شدند. در بزرگسالی، افرادی که تماسهای اجتماعی محدودی دارند نسبت به کسانی که روابط اجتماعی مستحکمی دارند بیشتر در معرض خطر مرگ زودهنگام هستند. تماس لمسی همچنین با افزایش سن اهمیت ویژهای مییابد. برای مثال، در یک پژوهش، لمس ملایم باعث جذب بهتر غذا در سالمندانی شد که در یک مرکز مراقبتی بستری بودند. حتی هنگامی که نمیتوانیم به خوبی قبل ببینیم، بشنویم یا صحبت کنیم، تقریباً همیشه میتوانیم برای کاوش در جهان پیرامونمان و ارتباط برقرار کردن با دیگران از حس لامسه استفاده کنیم.
علم هم اکنون میتواند دلایل اهمیت لمس را تا حدی توضیح دهد. لمس پوست میتواند ضربان قلب، فشار خون و سطح کورتیزول را که همگی با استرس مرتبط هستند، هم در بزرگسالان و هم در نوزادان پایین بیاورد. همچنین لمس، ترشح اکسیتوسین را تسهیل میکند، هورمونی که باعث ایجاد احساس آرامش، آسودگی و رضایت است. هر بار که دوستی را در آغوش میکشیم یا یک حیوان خانگی را بغل میکنیم، اکسیتوسین در بدنمان ترشح میشود و باعث میشود حس خوبی به ما دست دهد.
بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب و روانشناسان معتقدند که ما یک سیستم مجزا برای درک لمس عاطفی و اجتماعی داریم که مستقل از سیستم لمس اشیا است. به نظر میرسد این سیستم میتواند لمس نوازشگونه را تشخیص دهد و بعد آن را در قسمتی از مغز به نام اینسولا که به حفظ ادراکمان نسبت به خود و آگاهی از بدنمان مرتبط است پردازش کند. لمس آهسته و نوازش گونه نه تنها برای بقا مهم است بلکه برای تکامل شناختی و اجتماعیمان نیز ضرورت دارد. برای مثال این گونه لمس میتواند بر نحوهای که ما از سنین پایین یاد میگیریم دیگران را شناسایی کنیم و حضورشان را تشخیص دهیم تأثیر بگذارد.
فاصلهگذاری اجتماعی زخمهایی نامرئی روی پوستمان بر جای میگذارد. اکثر مردم میگویند یکی از اولین کارهایی که بعد از پایان همهگیری جهانی انجام خواهند داد به آغوش کشیدن عزیزانشان است.

مبالغه نیست اگر لمس را نوعی زبان بنامیم، زبانی که آن را مشابه زبان گفتاری از اولین مراحل زندگی مان و از طریق ارتباط با عزیزانمان میآموزیم. ما هر روز از لمس برای انتقال احساساتمان استفاده میکنیم. لمس به عنوان ابزار ارتباطی، نه تنها برای ایجاد پیوندهای اجتماعی بلکه برای تحکیم روابط قدرت نیز به کار میرود و همچنین نشانهی توافق و معادل امضا یا بستن قرارداد است.
زبان لامسه همچنین بر شیوهای که ما در طول زندگی با خودمان و بدنمان ارتباط برقرار میکنیم تأثیر میگذارد و اثر عمیقی بر سلامت روانی ما دارد. ما در مجموعهای دیگر از پژوهشها، نحوهی درک لمس نوازشگونه را در مبتلایان به بیاشتهایی عصبی با افراد سالم مقایسه کردیم. بیاشتهایی عصبی یک اختلال شدید تغذیهای است که در آن احساس فرد نسبت به بدنش دچار تحریف میشود. این اختلال میتواند به کاهش تعاملات اجتماعی نیز منجر شود. ما در این پژوهشها میخواستیم متوجه شویم که آیا این نکته که مبتلایان از تعاملات اجتماعی لذت نمیبرند با بیاشتهایی عصبی مرتبط است یا خیر. در هر دو پژوهش متوجه شدیم که مبتلایان به بیاشتهایی کمتر از افراد سالم از لمس شدن ملایم بازویشان توسط فرد دیگری احساس خوشایندی را تجربه میکنند. همین الگو را در بهبودیافتگان از بیاشتهایی عصبی نیز مشاهده کردیم. این یافته و مطالعات دیگر حاکی از آن است که قطعاً رابطهی نزدیکی میان لمس اجتماعی و سلامت روان وجود دارد. ما در طول زندگی برای شکوفایی به لمس نیاز داریم.
همهگیری جهانی بیماری کرونا به ما تا حدی نشان داده است که زندگی بدون لمس چگونه خواهد بود. ترس از دیگران، آلوده شدن و لمس برای بسیاری از ما فرصتی فراهم کرده که بفهمیم چقدر دلتنگ در آغوش کشیدنها و دست دادنهای ناگهانی و بیحواس هستیم.
بر خلاف سایر حواس که میتوانند به شکل دیجیتال در بیایند (مانند دیدن صورت فردی در نرمافزار زوم)، لمس نیاز به این دارد که در یک زمان واحد و در یک مکان مشترک با فرد دیگری حاضر باشید. در شرایط فعلی آیا ایدهی «رنسانس لمس» فقط مخصوص آنهایی است که عقلشان را پاک از دست دادهاند؟ من این طور فکر نمیکنم و شواهد علمی به اندازهی کافی گویا و روشن هستند.

با محروم کردن خودمان از لمس چیزهای زیادی را از دست میدهیم، خودمان را از یکی از پیچیدهترین زبانهایی که به آن سخن میگوییم محروم میکنیم، فرصت ساخت روابط جدید را از دست میدهیم و حتی ممکن است روابط فعلیمان نیز ضعیف شوند. با کاهش روابط اجتماعیمان، از خودمان نیز فاصله میگیریم. معمولاً ما با دنیای بهتر تنها به اندازهی یک آغوش فاصله داریم. به عنوان یک دانشمند و یک انسان، از حق لمس کردن دفاع میکنم و رؤیای جهانی را در سر میپرورانم که در آن هیچ کس از لمس کردن و لمس شدن محروم نباشد.
اختلالات روانی مشهورترین شخصیتهای کارتونی!
خراسان/ مشهورترین شخصیتهای کارتونی، نشانههایی از اختلالات روانی دارند که کمتر فردی متوجه آنها شده است. «بتمن» افسرده است و شخصیت «باباسفنجی» تکامل نیافته می باشد! بیشتر ما حتی در بزرگ سالی با کارتونهای قدیمی یا حتی امروزی خاطره داریم و بارها تماشاگر آنها بوده و هستیم. گاهی از رفتارهای عجیب و غیرقابل پیشبینی و احمقانه برخی شخصیتهای مهم این کارتونها در عین بامزه بودن، متعجب شدهایم اما همچنان از طرفداران پر و پاقرص آنها بودهایم. برخی از روانشناسان با واکاوی شخصیتی و رفتاری برخی از این شخصیتها به نتایج جالبی دست یافتند که موجب تعجب ما هم خواهد بود. در این مطلب قصد داریم با این رویکرد، نگاه تازهای به این شخصیتهای کارتونی داشته باشیم. اگرچه برخی، این تشخیصها را دقیق نمیدانند و فقط با جنبه سرگرمی به آنها پرداختهاند.
سندروم ویلیامز-بورن باب اسفنجی

این سندروم یک اختلال ژنتیکی نادر در تکامل سیستم عصبی است که با نشانههایی همچون مشکل در یادگیری، چالشهای رشدی و تکاملی، سطح بالای کلسیم در خون، ظاهری غیرطبیعی و… همراه است. سندروم ویلیامز-بورن با حذف تقریباً ۲۶ ژن از کروموزوم ۷ اتفاق میافتد. افراد مبتلا از نظر شخصیتی سرحال، برونگرا و بسیار اجتماعی هستند، مهارت ارتباطی بالایی دارند تا حدی که دیگر مشکلات رشدی آنها پوشش داده میشود. شخصیت محبوب باب اسفنجی در این پویانمایی از نظر رفتاری گاهی یک فرد بزرگ سال با شخصیتی تکامل نیافته است.
اختلال آگورافوبیای «السا» در پویانمایی «یخزده»
افسردگی، اختلالی در بهداشتروان است که با اندوه مداوم، کاهش علاقه در فعالیتهایی که قبلا لذتبخش بودند و ناتوانی در فعالیتهای روزمره در طولانیمدت همراه است. شخصیت السا در این پویانمایی شاید بهترین توصیف این اختلال باشد. ابتدای فیلم، هنگام بازی، وقتی السا میخواهد از سقوط آنا خواهرش جلوگیری کند بهطور اتفاقی با یکی از پرتوهای یخی خود به سر آنا ضربه میزند و باعث بیهوشی او میشود. بهنظر میرسد السا توانایی کنترل احساساتش را ندارد، او مدام با دغدغههای ذهنی خود در مبارزه است. السا منزوی میشود، بهتدریج علاقهاش به سرگرمیها و بازیها از دست میرود و از ترس آسیب به آدمها، از رویارویی با آنها دوری میکند.به ظاهر او به آگورافوبیا هم مبتلاست، یک اختلال اضطرابی که فرد مبتلا از حضور در مکانهای شلوغ، بسته و هرجا که امکان فرار سریع نداشته باشد، میهراسد.
افسردگی «بتمن»

بتمن، یکی از شخصیت های اصلی سری کتابهای کمیک است که توسط شرکت DC Comics در سال ۱۹۳۹ خلق شد و پس از مطرح شدن در مجلات کمیک، پا به دنیای پویانماییهای خانگی گذاشت. در داستانهایی که از بتمن در پویانماییها یاد میشود، او تحت تاثیر یک انفجار بزرگ قرار گرفته است که منجر به گرایشهای عجیبی شبیه به اختلال شخصیت اسکیزوئید میشود. با این که نام بتمن همیشه در فهرست شخصیتهای محبوب و مثبت دیده میشود، ولی حقایقی پنهانی درباره او وجود دارد که پرده از نقاط ضعف شخصیتاش برمیدارد. به نظر میرسد او از اختلالات استرس پس از متولد شدن رنج میبرد و چون شاهد مرگ پدر و مادرش بوده ، باعث افسردگی او شده است. جالب است که بدانید او قادر است خطرات زیادی را در شهرها به وجود آورد و گرایشهای ضداجتماعی را از خود نشان دهد. اتفاقاتی که نشاندهنده شخصی است که از اختلالات روانی رنج میبرد.
احساس بدشکلی «آریل» در پویانمایی پریدریایی

آریل در این پویانمایی مدام به تغییر بدنش به بدن انسانی فکر میکند یعنی نشانهای مبنی بر اختلال بدشکلی بدنی. در این نوع اختلال فرد از یک یا چند عضو بدن خود ناراضی است و این موضوع، زندگی طبیعی او را مختل می کند. از طرف دیگر، او به اختلال احتکار هم مبتلاست. مشخصه این اختلال، گردآوری و ناتوانی در دور انداختن چیزهای بیارزش است و منجر به مشکلات زیادی از جمله آتشسوزی، شرایط غیربهداشتی، سلامتی و … میشود. شرمساری از به همریختگی خانه منجر به گوشهگیری و اختلال در فعالیتهای اجتماعی مبتلایان میشود. آریلِ پری دریایی هم دلبسته یک انسان شده و به خاطر کنجکاویاش درباره انسانها هربار توسط پدر سرزنش میشود. این سرزنشها علاقه او را به جمعآوری و دزدیدن هرچیزی مربوط به دنیای آدمها بیشتر میکند، چیزهایی که برای زندگی زیر آب هیچ کاربردی ندارد و با نزدیک شدن کسی به این انبار، پریشان میشود.
بیشفعالی شخصیتهای زرد در پویانمایی مینیونها

اختلال بیشفعالی یا کمبود توجه یک اختلال عصبی-رفتاری است که با علایم بیتوجهی، حواسپرتی، بیشفعالی و دمدمی مزاج بودن شناخته میشود. کودکان مبتلا ممکن است آشفته و یاغی باشند و در کنار آمدن با بزرگ ترها با مشکل مواجه شوند و بزرگ سالان مبتلا، احساس بیقراری می کنند و گاهی با تصمیم عجولانه، بر زندگی خود تاثیر نامطلوبی میگذارند. اگر یکبار پویانمایی «من نفرتانگیز» مینیونها این موجودات شلوغ، فرز و عجیب را ببینیم، شیفته بامزگی، کارهای عجیب و رفتارهای غیرقابل پیشبینی آنها میشویم. مینیونها عادت دارند به صورت افراطی در محیط اطرافشان سرک بکشند و در بیشتر صحنهها سادهلوحانه و احمقانه عمل کنند. بهنظر میرسد آنها مبتلا به نوعی «بیشفعالی» خفیف یا شدید باشند اما این ویژگی ،آنها را به موجودات دوستداشتنی تبدیل کردهاست.
سندروم استکهلم «بل» در پویانمایی دیو و دلبر

سندروم استکهلم، عارضهای روانشناختی است که اغلب در موقعیتهای گروگانگیری اتفاق میافتد؛ زمانی که گروگان شروع به شناخت و همدردی با گروگانگیرش میکند حتی در مواقعی که گروگانگیر با اسیرش بدرفتاری میکند! گروگانگیر، اسیرش را در خانه خود حبس میکند، غذا میدهد، آسایش اش را فراهم میکند و تنها یک شرط دارد، این که هرگز او را ترک نکند. این روند ممکن است ماهها یا بیشتر طول بکشد. گروگان بهتدریج وابسته گروگان گیرش میشود و با وجود درد و عذابی که تحمل میکند، خوشبختیاش را در حبس بودن میداند. بل شخصیت داستان دیو و دلبر، کودکی سختی داشته است، مادرش را در کودکی از دست میدهد و با پدری غیرمعمول زندگی میکند. بل در ماجرایی اسیر دیو میشود اما به جای فرار با او همدردی و به او در رسیدن به اهدافش کمک میکند.
مترجم : فاطمه قاسمی منابع: ranker، toptenz
مدام به مرگ عزیزانم فکر میکنم
خراسان/ پسری 30 سالهام، مجرد و دچار وسواس، وسواسی که برایم دردسرساز شده است. مشکلم این است که خیلی به مرگ عزیزانم به خصوص مادرم فکر میکنم و از رسیدن آن روز خیلی میترسم. مدام نگرانم. چه کار کنم؟
پاسخ
مخاطب گرامی، وسواس یک اختلال اضطرابی است و معمولا به در دسترسترین عامل موجود میچسبد و خود را معطوف به آن میکند. مثلا اگر شخصی اضطراب بیکفایتی و بیعرضه بودن داشته باشد، به جای این که به آن فکر کند، اضطراب خود را معطوف مثلا تمیزی کرده و هر روز چندین بار خانه را گردگیری میکند یا ظرفها را سه بار میشوید زیرا برای مغز فکر کردن به تمیز بودن یا نبودن بشقاب خوشایندتر از فکر کردن به این است که آیا من انسان بیعرضهای هستم یا خیر! حال برای شما هم همین اتفاق پیش آمده است. در ادامه چند توصیه به شما دارم.
عامل این اضطراب را کشف کنید
سعی کنید عامل واقعی اضطراب خود را کشف کنید تا آن را حل کنید. قاعدتا فکر کردن به فوت والدین بسیار دردناک است اما میتوان این عامل ناخوشایند را تبدیل به روابط کارآمد و خوشایند کنیم. مانند محبت کردن و وقت مفید را با هم سپری کردن. چون بالاخره مرگ بخشی از فرایند زندگی است و در زمانی به ناگاه به سراغ عزیزان ما نیز خواهد آمد. بهتر است سعی کنید به این فکر کنید که در صورت فوت مادر، آیا چیزی هست که به خاطر آن دچار عذاب وجدان شوید؟ مانند عذرخواهی به دلیل رفتار ناشایست قبلی، قهر بودن، بیاحترامی کردن، کم توجهی کردن و … .
روابطتان را با والدین بهبود بخشید
اگر جواب یکی از این سوالات مطرح شده مثبت باشد باید سعی کنید که آن را حل کنید. آن موضوع را جبران کنید. در واقع به جای طفره رفتن از تصور مرگ عزیزان، این فکر به شدت ناخوشایند را تبدیل به انگیزهای برای بهبود روابط کنید. در پایان توصیه میکنم حتما با یک درمانگر حرفهای صحبت کنید. کارکرد سیستم روانی به شدت پیچیده و برای هر فردی منحصر به اوست. پس بهتر است مشکل خود را به صورت اصولی و با کمک گرفتن از یک درمانگر حرفهای حل کنید.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری | روان شناس و مدرس دانشگاه
سوگیری منفی و روزهای مهم زندگی
خراسان/ «دیروز هم شبیه روزهای دیگر، عادی شروع شد اما حین رفتن به محل کار، مجبور شدم با یک راننده بیدقت درگیر شوم که ناگهان جلو خودرو من پیچید. جروبحث با او روزم را خراب کرد. موقع کارکردن تمرکز نداشتم و تا شب ذهنم مشغول توهینها و حرفهایش بود. کاش جواب بهتری میدادم.»
ما عادت داریم به نکتههای منفی ماجراها بیشتر دقت کنیم. بیش از اینکه تحسینها را به خاطر بسپاریم، توهینها را فراموش نمیکنیم. بیش از الگوگرفتن از اتفاقات خوب و رفتارهای زیبا، از ماجراهای بد نسخهبرداری میکنیم و این بخشی از عملکرد ذهن ما یعنی «سوگیری منفی» است.
سوگیری منفی یعنی ما غصهها، ناملایمات، سخنان تلخ و رنجها را بیش از محبتها، خوشیها و مهربانیها به خاطر میسپاریم و یادآوری میکنیم. زنان و مردان متأهلی را میشناسید که هربار سفره دلشان را برایتان باز میکنند انگار در حال زندگیکردن با یک دیو هستند و ازدواج برایشان همچون اقامت اجباری شبانهروز در زندان است. دختران و پسرانی که از ازدواج فقط محدودیتها و رنجهایش را در ذهنشان دستهبندی کردهاند و برای فرار از این رویارویی تلخ، تنهایی را برگزیدهاند، آنها که چون در یک سفر از فروشنده فلانشهر رفتار زشتی دیدهاند، دیگر حاضر نیستند با خانوادهای از آن شهر وصلت کنند. خبرها و وقایع غمانگیز را بهتر از رویدادهای شاد و بامزه به ذهن میسپاریم. نکته غمانگیزتر این است که نهتنها براساس تجربیات منفی ذهن خودمان تصمیم میگیریم بلکه تجربیات تلخ و منفی غریبه و آشنا را هم به خاطر میسپاریم برای روز مبادا. اگر فقط کمی از شیوه زندگی گذشتگان شنیده باشید، میدانید که اجداد ما هم همیشه مراقب خطرهای اطراف خود و زنده ماندن در شرایط سخت آبوهوایی بودهاند. پس آنها هم درگیر این سوگیری منفی بودهاند اما برای حفظ جانشان.
نتیجه گفته دیگران و تجربه ذهن خودمان این است که وقتی به دوران -نمیگوییم سخت- متفاوتی مانند دوران ازدواج و بارداری میرسیم، مدام رنجهایش را میشماریم و لذت بردن از آن را فراموش میکنیم. خبر بد این است که پژوهشگران میگویند هرقدر به جنبه منفی ماجراها توجه کنیم، بیشتر آنها را درک یا مشاهده خواهیم کرد.
به آنچه از مثبتاندیشی یا نگاه کردن به جنبههای مثبت زندگی شنیدهاید اعتماد کنید. البته تلاش کردن برای مثبتاندیشی کار سادهای نیست. برخی افراد به واسطه ابتلا به یک یا چند اختلال روانی، هرگز نمیتوانند مثبتاندیش باشند مانند وسواسیها، شخصیتهای مضطرب، پارانوییدها، مبتلایان به اسکیزوفرنی یا آدمهای افسرده.
لازم است مسیر مثبتاندیشی و تمرکز بر رویدادها و وقایع خوب را به کمک یک روانشناس طی کنید بهویژه اگر شرایط زندگی خاصی دارید. این روزها دسترسی به یک مشاور که حرفهای شما را بشنود کار راحتی است. امکان برقراری ارتباط مجازی یا تلفنی در خانه بخشی از بهانههای شما برای نرفتن نزد مشاور را کم خواهد کرد.
تکتم جاوید – کارشناس ارشد روانشناسی عمومی
با استرس مقابله نکنید!
خراسان/ آشنایی با رویکردی جدید برای مصون ماندن از عوارض جسمانی و فشارهای روانی حاصل از استرس که بر اساس مطالعاتی 8 ساله است.
کدام یک از ما میتوانیم ادعا کنیم که استرس و اضطراب را به صورت روزانه تجربه نمیکنیم؟ گاهی اوقات این استرس چندان شدید نیست؛ تنها در حد نگرانی از دیر رسیدن سر قرار است اما گاهی شدیدتر میشود مانند اتمام یک کار در موعد مقرر یا پرداخت اجاره خانه در زمان مناسب. گاهی این استرس برای مدتی طولانی میتواند شدید باشد، مانند زمانی که در حال آماده شدن برای امتحانی بزرگ چون کنکور هستیم یا بیکاری چند ماههای که باعث به هم خوردن وضعیت مالی ما شده است. مطالعات و بررسیهای متعددی تا به امروز نشان داده است که این استرس، چه کم و چه زیاد، میتواند بر سلامت جسمی ما تاثیر بگذارد، سیستم ایمنی ما را تضعیف کند، سلامت قلب و عروق ما را در معرض خطر قرار دهد و خلاصه ما را با خطرات مضاعفی مواجه کند. اما در این مطلب میخواهیم خبر خوبی به شما بدهیم؛ حتی اگر تحت فشار و استرس زیادی هستید، راههای معتبر و موثری وجود دارد که میتواند به شما کمک کند تا عوارض جسمانی استرس را کاهش دهید و از سلامت خود حتی در سختترین شرایط محافظت کنید.
در عوض مقابله، دست دوستی دراز کنید!
بسیاری از ما به اضطراب و استرس خود به عنوان یک دشمن نگاه می کنیم و هدفمان مقابله با آن است. این در حالی است که یک مطالعه گسترده هشت ساله روی بیش از 30 هزار نفر نشان میدهد وقتی افراد استرس و اضطراب را به عنوان عاملی در نظر میگیرند که به آنها کمک میکند تا آماده فعالیتی جدید شوند، عوارض جسمانی استرس کاهش مییابد. در واقع زمانی که ما استرس را دشمن فرض میکنیم در کنار افزایش ضربان قلب و بالا رفتن سرعت تنفس، عروق ما هم منقبض میشود. این انقباض عروق عوارض جسمانی استرس را تشدید می کند و میتواند به مشکلات قلبی دامن بزند. اما در مقابل وقتی ما استرس را به عنوان عاملی کمکی برای حرکت و فعالیت در نظر میگیریم، هر چند قلب ما تندتر می زند و تنفس سریعتر میشود اما عروق، انقباض کمتری دارند و در نتیجه عوارض جسمانی ما کاهش مییابد. توجه داشته باشید که در واقعیت نیز این تغییرات جسمانی به منظور افزایش آمادگی بدن ما طراحی شدهاند؛ چرا که افزایش ضربان قلب به افزایش سرعت گردش خون منجر و باعث خون رسانی بهتر به مغز می شود و عضلات ما را برای داشتن فعالیت بیشتر آماده میکند. پس نوبت بعد که علایم رو به رو شدن با استرس و فشار روانی را در خود مشاهده کردید، به خودتان یادآوری کنید این تغییرات تنها قرار است به شما کمک کنند تا آمادگی بیشتری برای فعالیت داشته باشید.
به پیام بدنتان گوش دهید
زمانی که استرس داریم، تغییرات هورمونی هم در بدن ما روی میدهد. بسیاری از ما نام کورتیزول و آدرنالین را شنیدهایم؛ هورمونهایی که در زمان استرس ترشح می شوند و علایم جسمانی را که در بالا نیز اشاره شد در بدن ایجاد میکنند اما شاید بیشتر ما ندانیم که در کنار این دو هورمون، تغییر شیمیایی دیگری نیز در مغز ما روی میدهد. یکی دیگر از هورمونهایی که در زمان استرس در بدن ما ترشحاش افزایش مییابد هورمون اکسیتوسین است. اکسیتوسین که گاهی به آن هورمون عشق نیز میگویند، در زمان استرس توسط غده هیپوفیز ترشح می شود و در نتیجه سطح این هورمون افزایش مییابد. زمانی که ترشح هورمون اکسیتوسین در بدن ما افزایش مییابد، میزان علاقه ما به داشتن روابط اجتماعی با اطرافیان بیشتر و احساس نیاز ما به روابط عاطفی تقویت میشود. به همین دلیل زمانی که مضطرب و نگران هستیم، دوست داریم با کسی صحبت کنیم و از حمایت اطرافیان برخوردار شویم. مطالعات نشان داده وقتی افرادهنگام استرس و ناراحتی از اطرافیان کمک می گیرند در واقع به این پیام مهم بدن خود (به واسطه افزایش سطح اکسیتوسین ایجاد شده) گوش میدهند، عوارض جسمانی بسیار کمتری را در زمان استرس تحمل خواهند کرد. پس اگر استرس دارید و این وضعیت شکلی مزمن به خود گرفته است، به فکر تقویت روابط اجتماعی خود و دریافت حمایت از اطرافیان باشید و بدانید که این کار از هر نظر به نفع شماست.
از معجزه نوعدوستی غافل نشوید
پیش از این بسیاری از مطالعات نشان داده بود کمک کردن به دیگران میتواند حافظ سلامت روانی ما باشد. حالا مطالعهای جدید نشان میدهد که این کمک کردن به دیگران نه فقط بر سلامت روانی که بر سلامت جسمی ما هم اثر مثبت دارد و میتواند عوارض جسمی استرس را کاهش دهد. در این مطالعه پژوهشگران متوجه شدند وقتی افراد استرس زیادی را تجربه می کنند و همزمان کمک چندانی نیز به اطرافیان خود نمیکنند، عوارض جسمانی و روانی بیشتری را در مقایسه با زمانی که استرس دارند اما اهل کمک به دیگران هستند، تجربه میکنند. بر این مبنا میگویند اگر میخواهید خود را در مقابل عوارض جسمانی استرس و فشار روانی، بیمه و تابآوری خود را تقویت کنید، کمک به دیگران را فراموش نکنید.
کودکان تفاوت واقعیت و خیال را نمی فهمند
خراسان/ یکی از انواع یادگیری که «آلبرت بندورا» روان شناس کانادایی مطرح کرده است، یادگیری پنهان از راه مشاهده است. به این معنا که لزوما کودک نباید به طور مستقیم چیزی را در مدرسه یا توسط اطرافیان بیاموزد بلکه تنها با مشاهده و تقلید، به خوبی آن را یاد گرفته و به ذهن می سپارد و در شرایط مناسب از آن استفاده می کند. طبق این اصل یکی از منابعی که کودک از آن یاد می گیرد، رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون و فیلم هاست که در کنار مزایایی که به همراه دارد، هر از گاهی دردسر ساز شده و برای والدین ایجاد نگرانی می کند. ماجرایی که در ادامه، روایتی بسیار کوتاه از آن را خواهید خواند، مصداقی از همین اصل است.
تقلید از قهرمان یک فیلم هندی!
چند روز پیش، خبر فوت مشکوک دختری ۹ ساله به نام ستاره به کلانتری اعلام شد. مادر ستاره در اولین اظهاراتش به کارآگاهان گفت: «به همراه ستاره و پسرم که کوچک تر از ستاره است، یک فیلم سینمایی هندی تماشا کردیم. داستان فیلم به گونهای بود که در یک قسمت از فیلم، قهرمان داستان حلقآویز شده و در ادامه فیلم مجدد زنده میشد. با پایان فیلم، برای آماده کردن شام به داخل آشپزخانه رفتم و بچهها نیز در حال بازی بودند و متوجه نشدم که ستاره چه زمانی به داخل اتاق خوابش رفت. به دنبال ستاره از آشپزخانه بیرون آمدم و به سمت اتاق خواب بچهها رفتم ناگهان ستاره را دیدم؛ رشتهای پلاستیکی که از در کمد دیواری آویزان شده بود، دور گردن دخترم قرار داشت؛ ستاره حرکت نمیکرد.(منبع خبر:فارس)
آسیب های تماشای فیلم های ترسناک و تخیلی
برای تعدادی از والدین نوع فیلمی که کودک مشاهده می کند، اهمیت چندانی ندارد. فقط کافیست که صحنه اخلاقی نامناسبی نداشته باشد و کودک را سرگرم کند. همین و تمام! غافل از این که فیلم یا سریالی که کودک به تماشای آن می نشیند، اهمیت فراوانی دارد و ذهن ناپخته کودک توانایی هضم بسیاری از صحنه ها را ندارد. قبل از هر چیز باید تاکید کنم ذهن کودکان زیر 10 سال تفاوت بین خیال و واقعیت را تشخیص نمی دهد. به همین خاطر تماشای فیلم های ترسناک و اضطراب آور تاثیر شدیدتری بر آن ها می گذارد. به همین دلیل قویا توصیه می شود کودک از دیدن فیلم و صحنه هایی که در آن خشونت، پرخاشگری، صحنه های غمگین و عزا ، طلاق و اختلاف های بین والدین است دور نگه داشته شود زیرا کودک آن ها را واقعی می پندارد و برایش اضطراب ایجاد می کند و ممکن است به کابوس، بی خوابی، وحشت یا شب ادراری منجر شود.
اگر فیلم نامناسب دید، چه کنیم؟
اگر صحنه غیرمنتظره ترسناکی در فیلم وجود داشت باید به کودک درباره آن توضیح داد. یکی از توضیحات می تواند این باشد که گرچه در فیلم، هنرپیشه ای که مورد خشونت واقع شده کشته شده یا صدمه دیده ولی در واقعیت چنین نبوده است. حتی اگر بر حسب اتفاق، کودک تان فیلم ترسناکی دید لازم است درباره نحوه گریم و غیر واقعی بودن چهره ها برای او توضیح دهید، درباره پشت صحنه فیلم ها اطلاعاتی به کودک تان بدهید تا کمتر بترسد و دچار کابوس یا اضطراب نشود.
درباره محتوای فیلم ها بحث کنید
نکته کلی تر این است که بعد از دیدن فیلم و حتی کارتون راجع به آن مفصل بحث کنید، نظر کودک را بپرسید و اگر اشتباهی در تفکر او وجود دارد اصلاح کنید تا کودک از پذیرش بدون قید و شرط فیلم ها اجتناب کند. هرگز کودک به تنهایی فیلم یا سریال نبیند و اگر در میانه فیلم متوجه اضطراب و ترس کودک شدید فیلم را متوقف کنید، برای کودک توضیح دهید تا آرامش خود را مجدد به دست بیاورد و حتی الامکان از دیدن ادامه اش، منصرف اش کنید.
نویسنده : دکتر ساحل گرامی| کارشناس ارشد روان شناس کودک