علائم هشدار دهنده اختلالات روانی کودکان!

اختلالات روانی کودکان بسیار نگران کننده است. کودکان ممکن است به شرایط سلامت روانی مشابه بزرگسالان مبتلا شوند، اما علائم آنها ممکن است متفاوت باشد. بدانید برای چه چیزی باید تماشا کنید و چگونه می توانید کمک کنید.تشخیص بیماری روانی در کودکان برای والدین دشوار است. در نتیجه، بسیاری از کودکانی که می توانند از درمان بهره مند شوند، کمک مورد نیاز خود را دریافت نمی کنند. بدانید که چگونه علائم هشدار دهنده بیماری روانی را در کودکان تشخیص دهید و چگونه می توانید به کودک خود کمک کنید.


اختلالات روانی چیست؟
سلامت روان عبارت است از سلامت کلی نحوه تفکر، تنظیم احساسات و رفتار شما. بیماری روانی یا اختلال سلامت روان به عنوان الگوها یا تغییراتی در تفکر، احساس یا رفتار تعریف می‌شود که باعث ناراحتی یا اختلال در عملکرد فرد می‌شود. اختلالات سلامت روان در کودکان عموماً به عنوان تأخیر یا اختلال در رشد تفکر، رفتار، مهارت‌ در روابط اجتماعی یا تنظیم احساسات متناسب با سن تعریف می‌شود. این مشکلات برای کودکان ناراحت کننده است و توانایی آنها را برای عملکرد خوب در خانه، مدرسه یا سایر موقعیت های اجتماعی مختل می کند.

علائم هشدار دهنده
علائم هشداردهنده ای که نشان می دهد کودک شما ممکن است اختلالات روانی داشته باشد عبارتند از:غم و اندوه مداوم – دو هفته یا بیشتر
کناره گیری یا اجتناب از تعاملات اجتماعی
صدمه زدن به خود یا صحبت در مورد آسیب رساندن به خود
صحبت از مرگ یا حرف از خودکشی
طغیان یا تحریک پذیری شدید
رفتارهای خارج از کنترل که می تواند مضر باشد
تغییرات شدید در خلق و خو، رفتار یا شخصیت
تغییرات در عادات غذایی و کاهش وزن
مشکل در خوابیدن
سردردهای مکرر یا معده درد
مشکل در تمرکز و تغییرات در عملکرد تحصیلی
اجتناب یا غیبت از مدرسه
اگر نگران سلامت روان کودک خود هستید، با مشاوره کودک خود مشورت کنید. رفتارهای مربوط به خود را شرح دهید. با معلم، دوستان نزدیک، بستگان یا سایر مراقبین فرزندتان صحبت کنید تا ببینید آیا آنها متوجه تغییراتی در رفتار فرزندتان شده اند یا خیر. این اطلاعات را با پزشک کودک خود در میان بگذارید.

 اختلالات رایج در بین کودکان
اختلالات سلامت روان در کودکان – یا اختلالات رشدی که توسط متخصصان بهداشت روان مورد توجه قرار می گیرند – ممکن است شامل موارد زیر باشد:اختلالات اضطرابی: اختلالات اضطرابی در کودکان ترس ها، نگرانی ها یا اضطراب های مداومی هستند که توانایی آنها را برای شرکت در بازی، مدرسه یا موقعیت های اجتماعی معمولی متناسب با سن آنها مختل می کند. تشخیص ها شامل اضطراب اجتماعی، اضطراب فراگیر و اختلالات وسواس فکری-اجباری است.
اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی کودکان (ADHD):  در مقایسه با اکثر کودکان همسن، کودکان مبتلا به ADHD در توجه، رفتارهای تکانشی، بیش فعالی یا ترکیبی از این مشکلات مشکل دارند.
اختلال طیف اوتیسم (ASD): اختلال طیف اوتیسم یک وضعیت عصبی است که در اوایل کودکی – معمولاً قبل از 3 سالگی ظاهر می شود. اگرچه شدت ASD متفاوت است، کودک مبتلا به این اختلال در برقراری ارتباط و تعامل با دیگران مشکل دارد.
اختلالات اشتها: اختلالات پرخوری به عنوان مشغولیت با یک نوع بدن ایده آل، تفکر اختلال در مورد وزن و کاهش وزن و عادات غذایی ناایمن و رژیم غذایی تعریف می شود. اختلالات خوردن – مانند بی اشتهایی عصبی، پرخوری عصبی و اختلال پرخوری – می تواند منجر به اختلال عملکرد عاطفی و اجتماعی و عوارض جسمی تهدید کننده زندگی شود.
افسردگی و سایر اختلالات خلقی: افسردگی احساس غمگینی و از دست دادن علاقه مداوم است که توانایی کودک را برای عملکرد در مدرسه و تعامل با دیگران مختل می کند. اختلال دوقطبی منجر به نوسانات خلقی شدید بین افسردگی و اوج هیجانی یا رفتاری شدید می شود که ممکن است بدون مراقبت، خطرناک یا ناامن باشد.
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): پریشانی عاطفی طولانی مدت، اضطراب، خاطرات ناراحت کننده، کابوس ها و رفتارهای مخرب در پاسخ به خشونت، سوء استفاده، آسیب یا سایر رویدادهای آسیب زا است.
روانگسیختگی:  اسکیزوفرنی یک اختلال در ادراکات و افکار است که باعث می شود فرد ارتباط خود را با واقعیت از دست بدهد (روان پریشی). اسکیزوفرنی که اغلب در اواخر نوجوانی تا دهه 20 ظاهر می شود، منجر به توهم، هذیان، و اختلال در تفکر و رفتار می شود.
  عوامل خطر بیماری روانی در کودکان چیست؟
همانطور که در مورد اکثر اختلالات سلامت روان در هر سنی وجود دارد، چنین اختلالاتی در کودکان یک علت قطعی ندارد. در عوض، افراد مبتلا به این بیماری ها دارای تعدادی از عوامل خطر بیولوژیکی، روانی و محیطی هستند که در رشد آنها نقش دارد. از نظر بیولوژیکی، بیماری‌های روانی با سطوح غیرطبیعی انتقال‌دهنده‌های عصبی، مانند سروتونین یا دوپامین در مغز، کاهش اندازه برخی از نواحی مغز، و همچنین افزایش فعالیت در سایر نواحی مغز مرتبط هستند.
پزشکان در مقایسه با پسران بیشتر احتمال دارد اختلالات خلقی مانند افسردگی و اضطراب را در دختران تشخیص دهند، در حالی که اختلالاتی مانند اختلال کمبود توجه بیش فعالی و اختلالات طیف اوتیسم بیشتر به پسران اختصاص داده می شود. تفاوت‌های جنسیتی در بیماری‌های روانی نتیجه ترکیبی از تفاوت‌های بیولوژیکی بر اساس جنسیت و همچنین تفاوت در نحوه تشویق دختران به تفسیر محیط خود و واکنش به آن در مقایسه با پسران است.
تصور می شود که حداقل سهم ژنتیکی تا حدی در این واقعیت وجود دارد که کودکان و نوجوانان با والدینی که دارای بیماری روانی هستند، تا چهار برابر بیشتر احتمال دارد که خودشان به چنین بیماری مبتلا شوند. نوجوانانی که دچار اختلالات روانی می شوند نیز بیشتر مستعد ابتلا به سایر چالش های بیولوژیکی مانند وزن کم هنگام تولد، مشکلات خواب، و داشتن مادری کمتر از 18 سال در زمان تولد خود هستند

عوامل تشدید کننده درونی
عوامل خطر روانی برای بیماری روانی در کودکان عبارتند از: عزت نفس پایین، تصویر بدنی ضعیف، تمایل به انتقاد شدید از خود و احساس درماندگی در مواجهه با رویدادهای منفی. اختلالات روانی نوجوانان تا حدودی با استرس ناشی از تغییرات بدن، از جمله هورمون های نوسان بلوغ، و همچنین دوسوگرایی نوجوانان نسبت به افزایش استقلال، و با تغییرات در روابط آنها با والدین، همسالان و دیگران مرتبط است. نوجوانانی که از اختلال سلوک، اختلال کم توجهی بیش فعالی (ADHD)، اضطراب بالینی، یا دارای مشکلات شناختی و یادگیری و همچنین مشکل در ارتباط با دیگران رنج می برند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلال روانی هستند.

عوامل تشدید کننده خارجی
بیماری روانی دوران کودکی ممکن است واکنشی به استرس‌های محیطی باشد، از جمله آسیب‌هایی مانند قربانی آزار کلامی، فیزیکی یا جنسی، مرگ یکی از عزیزان، مشکلات مدرسه، یا قربانی قلدری یا فشار همسالان. نوجوانان همجنس گرا در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلالات روانی مانند افسردگی هستند که تصور می شود به دلیل قلدری همسالان و طرد شدن احتمالی توسط اعضای خانواده باشد. کودکان خانواده های نظامی نیز در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند.
عوامل خطر محیطی فوق الذکر افراد را مستعد ابتلا به بیماری روانی دوران کودکی می کند. سایر عوامل خطر افراد را مستعد ابتلا به یک اختلالات روانی در هر سنی می کند. چنین عوامل خطر غیر اختصاصی شامل سابقه فقر، قرار گرفتن در معرض خشونت، داشتن یک گروه همسالان ضداجتماعی، یا منزوی بودن از نظر اجتماعی، قربانی شدن سوء استفاده، درگیری والدین، و انحلال خانواده است. کودکانی که فعالیت بدنی پایینی دارند، عملکرد تحصیلی ضعیفی دارند یا رابطه خود را از دست می دهند، در معرض خطر بیشتری برای بیماری روانی هستند.

 تشخیص اختلالات روانی در کودکان
شرایط سلامت روان در کودکان بر اساس علائم و نشانه‌ها و نحوه تأثیر این بیماری بر زندگی روزمره کودک تشخیص داده و درمان می‌شود. برای تشخیص، پزشک کودک شما ممکن است توصیه کند که کودک شما توسط یک متخصص، مانند روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی بالینی، مشاوره تلفنی فردی یا سایر متخصصان مراقبت از سلامت روان مورد ارزیابی قرار گیرد.

ارزیابی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

معاینه کامل پزشکی
تاریخچه پزشکی
سابقه ضربه جسمی یا عاطفی
سابقه خانوادگی سلامت جسمی و روانی
بررسی علائم و نگرانی های عمومی با والدین
جدول زمانی پیشرفت رشد کودک
سوابق تحصیلی
مصاحبه با والدین
مکالمات و مشاهدات کودک
ارزیابی ها و پرسشنامه های استاندارد برای کودک و والدین
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)، راهنمای منتشر شده توسط انجمن روانپزشکی آمریکا، معیارهایی را برای تشخیص بر اساس ماهیت، مدت و تأثیر علائم و نشانه ها ارائه می کند. یکی دیگر از دستورالعمل های رایج تشخیصی، طبقه بندی بین المللی بیماری ها (ICD) از سازمان بهداشت جهانی است. تشخیص بیماری روانی در کودکان ممکن است زمان بر باشد زیرا کودکان خردسال ممکن است در درک یا بیان احساسات خود مشکل داشته باشند و رشد طبیعی متفاوت است. پزشک ممکن است تشخیص را در طول زمان تغییر دهد یا اصلاح کند.  
 درمان اختلالات روانی در کودکان
انواع مختلفی از درمان ها برای مدیریت بیماری های روانی در کودکان وجود دارد، از جمله مداخلات آموزشی یا شغلی، اشکال خاص روان درمانی، و چندین داروی موثر. از نظر داروها، داروهای دسته‌های دارویی خاص، بیماری‌های روانی دوران کودکی را درمان می‌کنند. به عنوان مثال می توان به کلاس های محرک و غیر محرک داروها برای درمان ADHD، داروهای سروتونرژیک برای درمان افسردگی و اضطراب، و داروهای نورولپتیک برای مدیریت نوسانات خلقی شدید، اضطراب، پرخاشگری، یا در درمان اسکیزوفرنی دوران کودکی اشاره کرد.

1-روان درمانی
روان درمانی که به عنوان گفتار درمانی یا رفتار درمانی نیز شناخته می شود، راهی برای رفع نگرانی های مربوط به سلامت روان از طریق گفتگو با روانشناس یا سایر متخصصان سلامت روان است. در مورد کودکان خردسال، روان درمانی ممکن است شامل زمان بازی یا بازی و همچنین صحبت در مورد آنچه در حین بازی اتفاق می افتد باشد. در طول روان درمانی، کودکان و نوجوانان یاد می گیرند که چگونه در مورد افکار و احساسات صحبت کنند، چگونه به آنها پاسخ دهند و چگونه رفتارهای جدید و مهارت های مقابله ای را بیاموزند.

2-درمان شناختی رفتاری
یکی از انواع روان درمانی که برای درمان کودکان مبتلا به بیماری روانی استفاده می شود، درمان شناختی رفتاری (CBT) است. این شکل از درمان به دنبال کمک به افراد مبتلا به انواع مختلف اختلالات روانپزشکی است که افکار و رفتارهای غیرمنطقی را که باعث تقویت رفتارهای ناسازگار می شوند شناسایی و کاهش دهند. متخصصان مراقبت های بهداشتی این درمان را به صورت فردی یا گروهی انجام می دهند. CBT که به دنبال کمک به مبتلایان به بسیاری از بیماری‌های روانی شایع دوران کودکی است، ممکن است تمایل کودک افسرده یا مضطرب را به توجه بیش از حد به تهدیدات احتمالی کاهش دهد، در حالی که به کودک مبتلا به ADHD کمک می‌کند تا توجه خود را دوباره متمرکز کند.

3-دارو درمانی
پزشک یا متخصص سلامت روان کودک شما ممکن است دارویی – مانند محرک، ضد افسردگی، داروهای ضد اضطراب، ضد روان پریشی یا تثبیت کننده خلق – را به عنوان بخشی از برنامه درمانی توصیه کند. پزشک خطرات، عوارض جانبی و مزایای درمان های دارویی را توضیح خواهد داد. نوع اصلی داروهای ضد افسردگی و ضد اضطرابی که برای کودکان تجویز می شود، مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین  است. داروهای SSRI بر سطح سروتونین در مغز تأثیر می گذارد. برای بسیاری از پزشکان تجویز کننده، این داروها به دلیل سطح اثربخشی بالا و ایمنی عمومی این گروه از داروها، انتخاب اول هستند.

4-موانع درمان اختلالات روانی دوران کودکی
درک اختلالات سلامت روان در کودکان می تواند دشوار باشد زیرا رشد طبیعی کودکی فرآیندی است که شامل تغییر است. علاوه بر این، علائم یک اختلال ممکن است بسته به سن کودک متفاوت باشد و کودکان ممکن است نتوانند توضیح دهند که چه احساسی دارند یا چرا رفتار خاصی دارند. نگرانی در مورد انگ مرتبط با بیماری روانی، استفاده از داروها، و هزینه یا چالش های تدارکاتی درمان نیز ممکن است مانع از مراجعه والدین به مراقبت از کودکی شود که مشکوک به بیماری روانی است.  

نحوه حمایت خانواده از کودک
شما نقش مهمی در حمایت از برنامه درمانی فرزندتان خواهید داشت. برای مراقبت از خود و فرزندتان در مورد بیماری بیاموزید.مشاوره خانواده را در نظر بگیرید که با همه اعضا به عنوان شریک در طرح درمان رفتار می کند.
از متخصص سلامت روان فرزندتان در مورد نحوه پاسخگویی به فرزندتان و برخورد با رفتارهای دشوار راهنمایی بخواهید.
در برنامه های آموزشی والدین ثبت نام کنید، به ویژه برنامه هایی که برای والدین کودکان مبتلا به بیماری روانی طراحی شده اند.
تکنیک های مدیریت استرس را بررسی کنید تا به شما کمک کند با آرامش پاسخ دهید.
به دنبال راه هایی برای آرامش و تفریح ​​با فرزند خود باشید.
توانایی ها و توانایی های فرزندتان را تحسین کنید.
با مدرسه فرزندتان همکاری کنید تا از حمایت های لازم برخوردار شوید.
 سخن آخر
خانواده در صورتی که متوجه شوند یک کودک بیش فعال، مضطرب یا روان پریش دارند در ابتدا به روانشناس یا درمانگر مراجعه می نمایند.  سایر روش های درمان ممکن است درمان حمایتی باشد، مانند تغییر در سبک زندگی و رفتار، روان درمانی، و ممکن است شامل دارو برای بیماری های روانی متوسط ​​تا شدید باشد. 

توصیه هایی برای آموزش دست شویی رفتن بچه ها

توصیه هایی برای آموزش دست شویی رفتن بچه ها

خراسان/ هنگامی که کودک یک ساله می شود، دغدغه مشترک تمام مادران یا به عبارت بهتر سوال اساسی آن ها این است که چه زمانی و چگونه می توانم او را از پوشک بگیرم تا کمترین دردسر را تجربه کنم؟
اگر در زمان مناسبی این آموزش داده شود، کودک در عرض یک یا دو هفته آن را فرا می گیرد و بهترین زمان، در فاصله دو تا سه سالگی است. فرزند شما در یک و نیم سالگی توانایی جسمی کنترل مثانه خود را به دست می آورد و کمی پیش از دو سالگی می تواند احساس دفع را تشخیص دهد. بیشتر کودکان کنترل مدفوع را قبل از کنترل ادرار یاد می گیرند.
زمان آموزش دست شویی رفتن
با این حال، کودکان با یکدیگر متفاوتند، ممکن است این مرحله رشدی را زودتر یا دیرتر طی کنند، بهترین نشانه فرارسیدن زمان آموزش دست شویی رفتن، هنگامی است که شب ها پوشک فرزندتان تا صبح خشک باقی می ماند. دقت کنید که در آغاز آموزش نباید پوشک را طی شب کنار بگذارید.
این امکان را فراهم کنید که کودکان نظاره گر شما حین شستن دست هایتان پس ازدست شویی رفتن باشند.
اشتباه رایج مادران
یک اشتباه رایج این است که مادران حین شروع آموزش دست شویی رفتن، کودکان را به خصوص در فصول گرم سال، طی روز پوشک نمی کنند؛ این شیوه باعث می شود کودک ضرورت خشک ماندن پوشک را متوجه نشود.
توصیه های لازم
* اگر فرزندتان در شلوارش ادرار کرد لازم است کمی درنگ کنید و بلافاصله شلوارش را تعویض نکنید چراکه در این صورت متوجه آزاردهنده بودن شلوار می شود در نتیجه تلاش می کند تا کمتر چنین اتفاقی بیفتد.
* در دو هفته ای که مشغول آموزش هستید ترجیحا لباس هایی به کودک بپوشانید که تعویض آن ها آسان باشد.
* به این که کودکتان در طول روز تقریبا چقدر مایعات نوشیده دقت کنید.
* این آموزش در صورتی موفق خواهد بود که با تعریف و تمجید بسیار همراه باشد.
* لگن مخصوص دست شویی را به هیچ وجه جلوی تلویزیون قرار ندهید چراکه به صندلی کودک مبدل می شود و تمرکز کودک برای عمل دفع با تماشای تلویزیون از بین می رود.
* سعی کنید در این دو هفته یا تا زمانی که از کنترل کودک تان بر مثانه اش آسوده خاطر نشده اید کمتر به مهمانی بروید؛ چون اگر برای آسودگی خیال، وی را پوشک کنید او متوجه نمی شود چرا در مواقعی به پوشک نیاز دارد در نتیجه دچار سردرگمی می شود و این امر در فرایند آموزش دست شویی رفتن تداخل ایجاد می کند. پس به محض شروع آموزش تا رسیدن به نتیجه، هیچ وقفه ای در آن قرار ندهید.
* زمانی که کودک در حضور شما عمل دفع را انجام می دهد، لازم است روی خود را برگردانید تا متوجه حریم شخصی شود و در عین حال تمرکز بیشتری داشته باشد چراکه گاهی احساس خجالت کودک از حضور دیگران مانع عمل دفع می شود.
* تا زمانی که کودک توانایی شست و شوی خود را به تنهایی ندارد، به وی کمک و یادآوری کنید که پس از مدت زمان مشخصی (مثلا سه سالگی) خودش به تنهایی باید این کار را انجام دهد. البته آموزش طهارت در 4-5 سالگی بایستی انجام شود.
* در برخی مواقع ممکن است کودک کنترل ادرار را از دست بدهد و خراب کاری کند به خصوص در مواقعی که هیجان زده است (خیلی ترسیده یا خیلی شاد و …)، آگاه باشید اگر مسئله بی اهمیت جلوه داده شود یا بیش از حد به آن توجه شود، کودک به این نتیجه می رسد که می تواند از این موضوع بهره ببرد.
* اگر شب ادراری پس از چهار سالگی و نداشتن کنترل مدفوع تا پنج سالگی ادامه یابد لازم است به روان شناس مراجعه شود تا علل زیربنایی همچون اضطراب یا جلب توجه ناخودآگاه اگر وجود دارد که پیامد آن به صورت شب ادراری بروز کرده، حل و فصل شود؛ البته شب ادراری در کودکان پیش دبستانی می تواند ناشی از عفونت ادراری نیز باشد.
* هرگز کودک را به علت شب ادراری به اتاق خواب خود نبرید؛ چرا که در این صورت شب ادراری تقویت می شود و به طور طبیعی هر رفتاری که تقویت و پاداش دریافت کند، ادامه دار می شود.
تمهیدات پیش از خواب
* همیشه آخرین کار پیش از خوابیدن، باید دست شویی رفتن باشد و نوشیدن مایعات پس از شام تا حد ممکن محدود شود.
*چنان چه کودک کنترل مدفوعش را از دست دهد و خراب کاری کند، جز تمیز کردن وی واکنش دیگری نباید انجام داد و به محض این که کودک توانست کنترل را دوباره به دست آورد لازم است از او تعریف و تمجید شود.
* کودکانی که برای عمل دفع لجبازی
می کنند که حتی گاهی به یبوست منجر می شود را می توان در لگن آب گرم نشاند چراکه باعث شل شدن عضلات و تسریع و تسهیل عمل دفع می شود و اگر یبوست دائم دارند، حتما میوه و سبزیجات بیشتری در رژیم غذایی آن ها بگنجانید.
*پوشیدن شلوارهایی که برای کودک جذاب است می تواند مشوق خوبی برای خلاص شدن از پوشک باشد.

چرا بعضی بچه‌ها به هیئت رغبت ندارند

تبیان/ اینکه بعضی بچه‌های ما به هیئت رغبت ندارن ارتباطی به مسائل اعتقادی نداره و به خاطر جذاب نبودن بعضی هیئت‌هاست 
حجت‌الاسلام سرلک میگه زبان ارتباط با کودکان و فرزندان زبان احساسه بچه‌هد باید با هیئت‌ها ارتباط برقرار کنند.

عباراتی که والدین هرگز نباید به کودک بگویند

عباراتی که والدین هرگز نباید به کودک بگویند

بدونیم/ روانشناسان خانواده معتقدند که حتی یک جمله ناغافلانه می تواند تاثیر منفی بسیار قوی بر ذهن یک کودک بگذارد. به همین دلیل بسیار مهم است که وقتی با کودک در تعامل هستید روی جملاتی که به او می گویید دقت کنید و از گفتن بعضی جملات خاص شدیدا پرهیز کنید.
وقتی هم سن تو بودم همه کارهایم را خوب انجام می دادم
پدر و مادر برای بچه ها از بدو تولد تا ۶ سالگی حکم خدا را دارند: آن ها همه چیز را می دانند، آن ها به کودک کمک می کنند تا نگرش خود نسبت به دنیا را شکل دهند. عبارات خاص بین والدین و فرزند رقابت ایجاد می کنند. به عنوان مثال: هیچوقت نمی تونی منو بگیری، هر کاری که تو انجام می دهی من بهترش را انجام می دهم. بچه هایی که با این جملات بزرگ می شوند تمام سعی خود را می کنند تا ثابت کنند که می توانند چقدر خوب باشند. درست است که این مسئله آن ها را در رسیدن به هدفشان ترغیب می کند اما مشکل اینجاست که آن ها هدفشان این باشد که نه به خاطر خودشان بلکه بخاطر تحت تاثیر قرار دادن والدینشان به جایی برسند. این بچه ها وقتی بزرگ می شوند هیچوقت برای چیزهایی که در زندگی بدست آورده اند خوشحال نخواهند بود. خوشحالی آن ها وابسته به تایید والدینشان است.
تو میمون کوچولوی من هستی
وقتی این کلمات را برای کودک به کار می بریم آن ها را تبدیل به موجودی غیرانسانی می کنیم. به یک عروسک که هر چه دلمان خواست می توانیم با او انجام دهیم. در ابتدای زندگی، کودک این کلمات را مثبت تعبیر می کند چون به شما اعتماد کامل دارد. حتی اگر چیز بدی هم بگویید به دلیل اعتمادی که به شما دارند سعی می کنند آن را تکرار کنند. بنابرای باید بسیار مراقب کلماتی که به کار می برید باشید. بهتر است که وقتی او را خطاب قرار می دهید به جای اسم های مستعار بامزه نامش را به زبان بیاورید. در واقع کودک با نام اصلی خود به دنیا معرفی می شود، با نام اصلی خود خودش را در دنیا می شناسد و با نام اصلی خود درک می کند که چقدر در دنیا به عنوان یک شخصیت ارزش دارد.
دوستت در امتحان بهتر از تو بود
اکثر والدین نیات درستی دارند. آن ها اغلب به کودکانشان می گویند: نگران نباش برای من هم همین اتفاق افتاد اما ببین الان خوبم. آن ها این جملات را به کار می برند چون نمی توانند فراموش کنند وقتی پدر و مادر خودشان با توبیخ کردنشان به خاطر اینکه به خوبی دیگران نیستند آن ها را ناامید می کردند. جمله ای که می تواند تجربه ای آزار دهنده برای کودک باشد و تلخی ان را حتی تا دوران نوجوانی هم به دوش بکشد این است: چرا او در امتحان بهتر از تو بود؟ آن ها از شخصی که با او قیاس شده اند متنفر می شوند. بچه ها از اینکه با دیگران مقایسه شوند به شدت بدشان می آید و این مسئله باعث می شود که کودک همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و این رفتار سالمی نیست.
اگر یکبار دیگر این کار را انجام دهی دیگر دوستت نخواهم داشت
عبارت مشابه آن این است: اگر این کار را انجام دهی خیلی دوستت دارم. این نحوه صحبت کردن کودک را همیشه نگران این مسئله می کند که همیشه باید خوب باشد و هیچ اشتباهی مرتکب نشود. کودک تقلا می کند که ببیند والدینش دقیقا چه چیزی از او می خواهند و امیال و آرزوهای درونی خودش را نادیده می گیرد. وقتی این اتفاق بیفتد او دیگر بچه نیست چون لازمه بچگی بیخیالی و سبکبالی است. این ذهنیت که همیشه خود را در رده دوم اهمیت قرار دهد به آسانی تا دوران نوجوانی هم همراه او می ماند.

من رو سرافکنده نکن
بچه هایی که مدام این جمله را از والدین خود می شنوند دائما می خواهند به دیگران نشان دهند که آنچه آن ها فکر می کنند درست است. و هنگامی که مورد توجه مثبت قرار می گیرند نمی دانند که چگونه باید با آن کنار بیایند. ممکن است فرار کنند یا مخفی شوند. این بچه ها حس می کنند که هیچ انتخابی در زندگی ندارند و همیشه باعث سرافکندگی پدرومادرهایشان هستند. اگر شما از آن دسته والدینی هستید که این جمله را زیاد به کار می برید باید بدانید که زخم عمیقی بر احساس او وارد می کنید.
لنگه پدرت/مادرت هستی
گفتن این جمله با عصبانیت نشان می دهد که والدین روابط خوبی با هم ندارند و می خواهند که این سرخوردگی را روی فرزندشان تخلیه کنند. این گونه والدین می خواهند که به نوعی نارضایتی های خود را بیرون بریزند بنابراین از طریق صحبت هایی که با بچه دارند آن را بروز می دهند. طبیعتا تمام شنیده های کودک در این شرایط منفی هستند و برای مدت زمان طولانی در ذهن او حک می شود. به عنوان مثال اگر به کودک بگویید “مثل پدرت لجبازی” چیزهایی که در ذهن او می گذرد این است : نمی خواهم مثل پدرم باشم، او لجباز است، پدر بد است. همینطور کودک با این افکار منفی به زندگی خود ادامه می دهد.
اگر غذایت را نخوری بزرگ نمی شوی
خانم جوانی را می شناسم که می گفت وقتی کودک بود جمله ای که پدر و مادرش به او می گفتند این بود: اگر غذا نخوری شب غذا به سراغت می آید و تو را می خورد. درست است که این جمله کمی احمقانه است اما از آن پس او فوبیای انواع غذاها را داشت. این جملات باعث خیلی از مسائل احساسی در ارتباط با غذا می شود. همچنین مسائلی چون مشکلات وزن، خودآگاهی و خیلی مشکلات دیگ…
اگر درست رفتار نکنی تو را به عمو می سپارم
این جمله باعث می شود کودک فکر کند تنها زمانی که باب میل والدینش رفتار کند برایش ارزش قایل می شوند. گفتن این جمله مثل این می ماند که به کودک می گوییم: خودت نباش، باید هر طور که ما تایید می کنیم رفتار کنی. این بچه ها که دائما با این جملات بزرگ می شوند نمی دانند که از زندگی چه می خواهند و به جای آن همیشه سعی می کنند دیگران را راضی و خشنود سازند.
بعدا تنبیهت می کنم
این جمله به کودک می فهماند که والدین این حق را دارند هر کاری که دوست داشته باشند با فرزندشان انجام دهند و احساسشان بی ارزش است. آن هابه پدر و مادرشان به چشم یک رئیس و ناظر نگاه می کنند نه به چشم یک نگهبان مهربان و همیشه از ترس تنبیه شدن سعی می کنند کاری را انجام دهند که پدرومادر دوست دارند.
نمی خواهم ببینمت یا نمی خواهم صدایت را بشنوم
این جمله یعنی: زندگی من را خراب کردی، می خواهم ناپدید شوی، اصلا نباید وجود داشته باشی. طبیعتا کودک همیشه احساس گناه می کند و تصور می کنند که دلیل ناراحتی پدر و مادرشان هستند.
بنابراین نتیجه می گیریم که قبل از به زبان آوردن جمله ای باید بسیار مراقب باشیم. همه این جملات عواقب عمیقی در زندگی شخص خواهد داشت. کودکان بار دردناک این جملات را تا پایان عمر با خود حمل می کنند. وقتی نمی توانید خودتان گفته هایتان را کنترل کنید باید فردی را به عنوان شاهد در نظر بگیرید. باید در بهبودی رفتار خود تلاش کنید تا توانسته باشید در بهبودی زندگی کودکتان کاری کرده باشید.

علت ها و راه های درمانی وابستگی شدید کودک به پدر

علت ها و راه های درمانی وابستگی شدید کودک به پدر

حامی هنر زندگی/ وابستگی شدید کودک به پدر به چه علت است؟ آیا تا به حال مشاهده کرده اید که کودکان به یکی از پدر و مادر خود وابستگی بیشتری نشان می دهند؟ پاسخ به این سوال غالبا بله است زیرا همه ی کودکان در بخش های مختلفی از دوره ی نوزادی خود طبق دلایلی به یکی از والدین احساس نزدیکی بیشتر و وابستگی بیشتری نشان می دهند. این اقدام کودکان و نوزادان در بسیاری از مواقع احساسات والد دیگری که تا حدی دچار پس زدن از سمت نوزاد خود شده است را برانگیخته کرده و تا حدی نگاه دیگری نسبت به کودک خردسال خود پیدا خواهد کرد. اما والدین نباید این گونه به این موضوع نگاه کنند، زیرا اصولا کودکان در مقاطع مختلفی از دوره ی نوزادی به یکی از والدین وابستگی بیشتری نشان می دهند. 
 

امنیت علت وابستگی شدید کودک به پدر یا مادر
نوزادان موقعی که متولد می شوند به طور طبیعی به مادر خویش وابستگی بسیار زیادی نشان می دهند. به گونه ای که حتی اگر از بغل مادر جدا شوند احساس نا امنی کرده و واکنشی را نشان می دهند که دوباره به مادر خود باز گردند. این وابستگی به این علت است که اولین و مهم ترین عامل نیاز برای نوزادان شیر خوارگی است. به این ترتیب کودکان نیاز به شیر مادر را احساس کرده و به این صورت وابستگی شدیدی به مادر خویش خواهند داشت.
اما به تدریج و با توجه به اولین بحران کودکان که جدایی از شیر مادر و دور شدن از تماس مستقیم با بدن مادر است، زمانی که کودک متوجه نقش پدر در تامین نیازهای خانواده و حل مشکلات می شود، به این نتیجه می رسد که او می تواند امنیت بیشتری را برایش فراهم کند و به این ترتیب وابستگی بیشتری نسبت به او از خود نشان می دهد.

اینفوگرافیک وابستگی شدید کودک به پدر

آگاهی کودک از نقش پدر در خانواده
به تدریج کودک در خواهد یافت که نقش پدر در تامین نیاز های خانواده گسترده تر است و پدر بیشتر از مادر به ایجاد امنیت در خانواده کمک می کند. به این ترتیب احساس وابستگی او به پدر بسیار بیشتر از مادر خواهد شد. در کتاب اول دبستان هنگامی که نوشته شده است، بابا آب داد. بابا نان داد. این جملات در ناخود آگاه کودک تاثیر گذاشته و او به این نتیجه می رسد که باید به پدر خویش وابستگی بیشتری را احتیاج کند و نیازمندی خود به پدر را بسیار بیشتر از مادر احساس کند. البته نسبت به نوع جنسیت کودک این میزان وابستگی می تواند تغییر کند. مشاوره کودک به شما کمک می کند تا ریشه وابستگی زیاد و درمان آن را در کودک خود بیاموزید.  

نیازمندی دومین علت وابستگی شدید کودک به پدر
کودکان به دلایلی به والدین خود وابستگی پیدا می کنند که مهم ترین این دلایل احساس نیازمندی است. نیازمندی به والدین در دوران نوزادی بسیار بالا است و به طور طبیعی لازم است به تدریج این احساس نیازمندی کمتر شده و کودک با آموزش سعی کند تا کار های شخصی خود مانند غذا خوردن و همچنین دستشویی را خودش انجام دهد. در این صورت می تواند زندگی کردن با نیازمندی کمتر به والدین را برای خود به ارمغان آورد. در ادامه به دلایل مهم و اصلی در احساس وابستگی کودکان به والدین خود پرداخته خواهد شد و بررسی می شود که این دلایل برای کودک مفید بوده یا خیر.

1.دلبستگی شدید
دلبستگی شدید به والدین از آغاز نیاز نوزاد به مادر در ابتدای تولد برای تامین نیاز وی به شیر مادر و تماس مستقیم با بدن مادر شروع می شود و به طور طبیعی این دلبستگی افزایش خواهد یافت. کودک در مواقعی از زندگی خویش و با کسب آگاهی در خواهد یافت که به والدین خود نیاز دارد و نیاز او به والدین هرگز قرار نیست از بین رود. به این ترتیب این نیازمندی تبدیل به دلبستگی شده به نحوی که مادر برای کودک در ابتدا همه ی دارایی او خواهد بود و او احساس نیاز شدید و سپس احساس دلبستگی شدیدی به مادر خود پیدا خواهد کرد.
به تدریج نیازمندی کودک به والد پدر نیز به وجود آمده و در گذر زمان افزایش می یابد. این احساس دلبستگی شدید به مرور زمان باید کمتر شده به نحوی که او به سمت استقلال سوق پیدا کند. در صورتی میزان دلبستگی کودک به والدین با کاهش روبرو می شود که تربیت صحیح از سمت والدین بر وی اعمال شود. در صورتی که وابستگی بیش از حد کودک بر طرف نشود تا بزرگسالی همراه او خواهد بود و منجر به شکل گیری شخصیت وابسته می شود. 

2. وجود وابستگی ارثی
وابستگی ارثی به این معنی نیست که در ژن های کودک وابستگی وجود دارد. بلکه به این معنی است که ممکن است برخی اختلالات روانی و بیماری ها در ژن های وی وجود داشته باشد که او را در برابر نیازمندی هایش مستاصل کرده و با مشکل مواجه می کند؛ به نحوی که از ابتدای تولد تا مدت های طولانی به والدین خود وابسته است و هر زمان که احساس می کند قرار است از والدین جدا شود واکنش های نابهنجار از خود نشان می دهد. به این صورت هر زمان که کودک با بحرانی در زندگی خود مواجه می شود، به واسطه وجود اضطراب و استرس در ژن ها، احساس نیازمندی و وابستگی کرده و ترجیح می دهد به والدین خود وابسته بماند؛ به این ترتیب کاهش وابستگی او مشکل خواهد شد. 

3. وابستگی مادران
ممکن است شما نیز با والدینی مواجه شده باشید که از همان بدو تولد فرزند خود را به شدت وابسته بار می آورند و حتی لحظه ای او را از خود جدا نمی کنند. به دنبال وابستگی شدیدی که مادر از خود نشان می دهد، نوزاد نیز این احساس را دریافت کرده و آن را یاد می گیرد. به این ترتیب والدین به صورت ناخواسته فرصت یادگیری استقلال را از فرزند خویش سلب می کنند.
در بسیاری از مواقع پیش خواهد آمد که کودکان، خود خواستار جدا شدن از مادر هستند اما به دلیل وابستگی شدیدی که مادر به فرزند خود نشان می دهد، یک ذهنیت کاملا غلط در کودک شکل می گیرد که بدون حضور مادر نمی تواند زندگی کند و نیازهایش برطرف نمی شود. بسیاری از مادران حتی زمانی که فرزند آن ها، خودش راهی مدرسه می شود و شرایط برای رفت و آمد وی به تنهایی مهیا گشته است، با او به مدرسه رفته و یا در هنگام رفتن از مدرسه به سمت منزل ، در پیشگاه فرزند خویش قرار گرفته و او را به خانه می برند. در چنین حالاتی از این کودکان انسان هایی به وجود می آید که کاملا وابسته هستند و توانایی ندارند به سمت استقلال پیش روند.
 اضطراب علت وابستگی شدید کودک به پدر
کودکان در دو محدوده سنی دو نوع اضطراب را تجربه می کنند که وابستگی شدید کودک به پدر را نیز در بر می گیرد. این اضطراب ها اغلب از یک موضوع نشات می گیرند که آن وابستگی شدید به والد است. اگر پس از ایجاد، این اضطراب به مرور با افزایش سن کودکان کاهش یابند، طبیعی به شمار می روند و مانعی برای رشد ذهنی کودک محسوب نمی شوند. اما اگر به تدریج به جای کاهش، افزایش پیدا کرده و بیشتر شوند و باعث وابستگی شدید تر کودک به والد خود شوند، غیر طبیعی به شمار رفته و باید درمان شوند. در ادامه به بررسی این دو نوع اضطراب پرداخته می شود.

1.اضطراب غریبگی
اضطراب غریبگی به این خاطر نام گرفته که در آن نوزادان از هفت یا هشت ماهگی تا دو تا سه سالگی زمانی که از والد خود جدا شده و در بغل فرد دیگری می روند به سرعت دچار این اضطراب شده و شروع به گریه کردن می کنند. اما در این موضوع می توان این گونه بیان کرد که کاملا اضطراب طبیعی است. در برخی موارد پیش آمده است کودکانی که تا سه سالگی به اضطراب غریبگی مبتلا هستند و آن را از نوع حادش تجربه می کنند، حتی اگر در کنار والد خود باشند و فرد غریبه ای قصد نزدیک شدن به او را داشته باشد، با احساس خطر ناشی از این اضطراب، واکنش تندی نشان خواهد داد. این باعث می شود بتواند در کنار والد خود بماند. 
اضطراب همان طور که گفته شد تا بخشی طبیعی بوده ولی از سه سالگی اگر همچنان کودک چنان وابستگی به والد خود پیدا کند که با نزدیک شدن فرد غریبه ای به او، اضطراب غریبگی در وی شکل بگیرد، در این صورت اضطراب غیر عادی شمرده می شود و می تواند برای او در آینده آسیب زا بوده و باعث شود نتواند مراحل رشد ذهنی خود را با توجه به این اضطراب و همچنین وابستگی شدیدی که به وجود آمده، طی کند.
تا شش سالگی که کودک راهی مدرسه می شود نیز اگر این اضطراب غریبگی تا حدی باشد که به فعالیت های روزمره ی مادر آسیبی وارد نکند نیز طبیعی شمرده می شود ولی در این مدت وی باید ساعاتی را از مادر خود جدا باشد تا آمادگی رفتن به مدرسه را کسب کنند.

2.اضطراب جدایی
اضطراب جدایی موقعی به وجود می آید که کودک به سن شش سالگی رسیده و خواهان رفتن به مدرسه است. در این هنگام از آن جایی که به خصوص در نسل جدید کودکان که تا قبل از آن حتی با دوستانی بازی نکرده و همچنان در خانه هستند و با وسایل بازی یا حتی با مادر بازی می کنند، وابستگی شدیدی به والد خود خواهند داشت. اما در هنگام رفتن به مدرسه با این که او باید از مادر خود جدا شود، اضطرابی برای وی به وجود می آید به نام اضطراب جدایی. 
تا زمانی که این اضطراب به مدت کمی ادامه داشته باشد امری طبیعی بوده و آسیب جدی به کودک وارد نمی کند و به طور طبیعی پس از مدتی این اضطراب ازبین رفته و او به این نتیجه می رسد که بتواند در مدرسه دوستانی را برای خود بر گزیند و در مدرسه همکلاسی ها را جایگزین مادر کند. اما بسیاری از کودکان خواهند بود که به طور جدی به مادر خود وابسته هستند و این وابستگی به قدری شدت دارد که نمی تواند به مدرسه برود و همین امر موجب می شود که از سمت والدین به اضطراب فرزند خویش پرداخته می شود.پدر و مادر ها می توانند در این زمینه به روانشناسانی که در حوزه ی کودکان تخصص دارند، مراجعه کرده و سعی کنند اضطراب فرزند خود را درمان کنند. 
 داشتن مراقب دوم، علت وابستگی شدید کودک به پدر
اغلب کودکان به مادر خود بسیار بیشتر از پدر وابسته خواهند شد زیرا در ابتدای تولد با مادر روبرو شده اند و او را دیده اند، سپس از شیر وی تغذیه کرده و با بدن او تماس داشته اند و حتی بزرگترین بحران کودکان گرفتن آن ها از شیر است. در واقع از شیر گرفتن نوزادان باعث می شود ایشان از دو جهت محروم شوند، ابتدا از طرف این که دیگر نمی توانند شیر مادر را تغذیه کنند و سپس از تماس مستقیم با بدن مادر نیز محروم خواهند شد.
در بسیاری از مواقع پیش خواهد آمد که کودکان به پدر خود وابستگی ایجاد می کنند. به این گونه که در ادامه مراقب دیگری را مشاهده می کنند که گمان می کنند امنیت آن ها را بیشتر از مراقب اولیه که مادر است می تواند تامین کند. از همین رو مراقب بعدی پدر است که احساس امنیت بیشتری را در کودک القا کرده و می تواند به او کمک کند تا با امنیت خاطر بیشتری به زندگی و رشد خود ادامه دهد. وابستگی به پدر یک علت عمده و اساسی دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود. برای مطالعه درباره چگونگی پدر خوب بودن کلیک کنید.اشتغال مادر
اشتغال مادر اصلی ترین و مهم ترین دلیل برای وابستگی بیشتر کودک به پدر است. به نحوی که ایشان اصولا به مراقبی وابستگی بیشتر پیدا می کنند که ساعات بیشتری در طول روز را با او گذرانده باشند. به این گونه اگر مادر در بیرون از خانه اشتغال داشته باشد و پدر نقش مراقب اصلی و واحد را برای وی ایفا کند، وابستگی او به پدر نسبت به وابستگی به مادرش بیشتر خواهد بود و میزان وابستگی شدید تر می شود. 
کودکانی که می توانند با پدر خود ارتباط بیشتری نسبت به مادر داشته باشند غالبا در آینده انسان های مستقل تری خواهند شد. زیرا پدران همچون مادر ها به فرزندان اجازه نمی دهند که همه ی کار ها و حتی کار های شخصی را بر عهده ی او گذارند و از این رو وی از همان ابتدا سعی می کند کار های شخصی را خودش انجام دهد. در این مورد کودکانی که به سن مدرسه رسیده اند از اضطراب جدایی کمتری رنج برده و بهتر می توانند خود را با محیط جدید سازگار کنند که این می تواند به شدت به ایشان کمک کند تا نه تنها برای مدرسه بلکه در ادامه برای دانشگاه و مراحل بعدی زندگی از آمادگی بالا تری بهره مند باشند. 

 سخن آخر
در این مقاله سعی بر آن شد که در مورد وابستگی کودکان به والدین و همچنین وابستگی شدید کودک به پدر صحبت شود، دلایل و علت های این نوع وابستگی ها بیان شود و راهکار هایی نیز ارائه گردید. اما موضوع وابستگی کودکان امری جدی محسوب می شود و می تواند آینده ی آن ها را تحت تاثیر قرار دهد به نحوی که اگر کودک در همه ی مراحل زندگی به والدین خود وابسته باشد این توانایی را ندارد که در آینده بتواند مستقل بوده و تکیه گاه امنی برای فرزند خویش باشد.
به والدین توصیه می شود که در صورت مشاهده ی وابستگی بیش از اندازه ی فرزند خویش در دوران کودکی، برای رفع این وابستگی به مشاوران و روانشناسان کودک مراجعه کرده و یا حتی به درمانگران کودکان مراجعه کنند تا بتوانند میزان وابستگی را به تدریج کم کرده و باعث شوند فرد مستقلی به وجود آورند که در بزرگسالی بتواند تکیه گاه مناسبی برای فرزند خویش باشد

4 اشتباه رایج در تربیت دهه هشتادی ‌ها

4 اشتباه رایج در تربیت دهه هشتادی ‌ها

خراسان/ برخی خطاهای دردسرساز در ارتباط با فرزند نوجوان، می‌تواند هم رابطه ما را خراب و هم در فرایند رشدی او مسئله ایجاد کند
 در چند وقت اخیر، انتشار تصاویر و ویدئوهایی از رفتارهای خطرناک و اشتباه نوجوانان، مورد توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته و پربازدید شده است. این مسئله، به طور طبیعی نگرانی‌هایی را برای والدین ایجاد می‌کند. دوره نوجوانی، دوره خاصی در رشد فرزندان ما محسوب می‌شود. بحث هویت ‌یابی در این دوره اهمیت زیادی دارد. در کنار آن تلاش‌های آن‌ها برای کسب استقلال هم در این دوره افزایش می‌یابد. برای ما به عنوان والد هم ورود فرزندان‌مان به دنیای نوجوانی موضوع بسیار مهمی است چرا که در صورت داشتن رابطه‌ای سازنده می‌توانیم به رشد متعادل او کمک کنیم. نوجوانی، دوره‌ای است که به دلایل متعدد، نیاز به کسب آگاهی‌های بیشتر والدین درباره آن، ضروری است و باید برای این مهم، برنامه‌ریزی صورت بگیرد. مطالعه کتاب های مفید، مشورت با روان‌شناسان این حوزه و …، در این زمینه به شدت توصیه می‌شود. با توجه به تغییرات جسمی و روانی که برای نوجوان در این دوره از زندگی‌اش اتفاق می‌افتد، تشخیص طبیعی بودن آن یا این ‌که نیاز به مداخله توسط والدین یا مشاور دارد، چیزی است که باید درباره آن، آگاهی کسب کرد تا قبل از مشکل زا شدن، به طور اصولی مدیریت شود. در این مطلب سراغ چهار اشتباه رایج والدین دارای فرزند نوجوان رفته‌ایم، به امید این‌ که کمتر مرتکب آن بشویم تا نسل آینده موفق‌تری داشته باشیم.
 
 هویت خودتان را به آن‌ها گره نزنید
برخی والدین بیش از حد درگیر تجربه‌های فرزندان نوجوان خود می‌شوند و طوری برخورد می‌کنند که انگار هر اتفاقی برای فرزندشان می‌افتد، برای آن‌ها افتاده است. به عنوان مثال ممکن است والدی بعد از شنیدن برخورد تند یکی از همکلاسی‌ها با فرزندش، دلخوری زیادی از این همکلاسی پیدا کند و حتی وقتی رابطه فرزندش با این فرد ترمیم می‌شود، نتواند موضوع را فراموش کند. چنین واکنش‌هایی می‌تواند فرصت تجربه کردن را از نوجوانان بگیرد و حتی در فرایند هویت ‌یابی آن‌ها اختلال ایجاد کند.
 از آینده فاجعه ‌سازی نکنید
این‌ که نوجوانان کمی از خط قرمزهای خانواده رد بشوند، اتفاقی طبیعی است اما متاسفانه گاهی اوقات برخی از ما، در چنین موقعیت‌ هایی در عوض صحبت با فرزند، شروع به واکنش‌ های اغراق‌آمیز می‌کنیم. به عنوان مثال والد، متاسفانه متوجه تصویر نامناسبی در گوشی فرزند خود می‌شود و با وجود این که شواهد نشان می‌دهد فرزندش به دنبال تماشای مداوم چنین عکس‌هایی نبوده اما گوشی را از او می‌گیرد و بدترین برخورد ممکن را به این اتفاق نامناسب، نشان می‌دهد. چنین والدینی معمولا با کوچک ‌ترین خطایی احساس می‌کنند آینده فرزندشان تباه شده است و در آینده   او فردی مشکل‌دار و خلافکار خواهد بود. در عوض چنین واکنش‌های اغراق‌آمیزی، درباره نگرانی‌های خود با فرزندتان صحبت و از دور بر او نظارت کنید و در صورت نیاز از متخصص برای بررسی این که موضوع چقدر جدی است، بهره بگیرید.
 به مسائل کوچک وزن زیادی ندهید
یکی دیگر از اشتباهات، اصرار والدین برای داشتن نوجوانانی مانند خودشان است. این گروه از والدین با دیدن لباس متفاوت فرزند، مدل موی جدید او یا فیلم‌هایی که او می‌بیند، واکنش تندی نشان می‌دهند. یادمان باشد فرزندان ما قرار نیست درست مشابه ما زندگی کنند. ما به عنوان والد می‌توانیم برای این که آن‌ها به اصول اخلاقی مشابه ما پایبند باشند، تلاش کنیم اما این که اصرار داشته باشیم تا آن‌ها از هر نظر مطابق سلیقه ما عمل کنند، خطاست. البته که در این زمینه باید برای تربیت اصولی، تلاش کرد. راهکار، واکنش تند و فاصله ‌انداختن عاطفی بین خود و فرزند نوجوان نیست.
 در شوخی زیاده‌روی نکنید
داشتن شوخ ‌طبعی در ارتباط با نوجوانان نه تنها بد نیست که اتفاقا در بسیاری از موقعیت ‌ها به کار می‌آید اما اگر قرار باشد به بهانه شوخ‌ طبعی، دایم فرزند نوجوان خانه را دست بیندازیم، کم‌کم رابطه‌مان دچار مشکل خواهد شد چرا که در صورت دست انداختن زیاد، فرزند نوجوان ما احساس خواهد کرد که جدی گرفته نمی‌شود. این هم اشتباهی است که بعضی از والدین به بهانه صمیمی بودن، مرتکب آن می‌شوند و می‌تواند آسیب‌زا شود.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ‌ارشد مشاوره

چگونه به شوهرمان برای انجام وظایف پدری کمک کنیم؟

چگونه به شوهرمان برای انجام وظایف پدری کمک کنیم؟

خراسان/  همه‌ جا درباره مادر شدن و سختی‌ها و چالش‌هایی که  در این مسیر ما به عنوان مادر با آن روبه‌رو شدیم، مطالب زیادی گفته ‌شده‌ است. شاید  آن چه ما گاهی اوقات نادیده می‌گیریم این باشد که همان بچه‌ای که ما را مادر کرده، شوهرمان را پدر کرده و به او چنین نقشی را داده است. ما  زنان به علت سپری کردن دوران بارداری، زمان زیادی را صرف آماده‌سازی برای ورود به این مرحله کرده‌ایم  و نسبت به همسران‌مان آمادگی بیشتری برای مادر شدن داریم. برای همین است که مردها نسبت به ما دیرتر برای نقش پدری آماده می‌شوند. در ادامه چند راهکار کمک ‌کننده، برای قبول وظایف پدری را بررسی می‌کنیم.
 
 نگران خاص‌ بودن رفتار پدرها با بچه نباشید
بسیاری از پدران بچه‌ها را متفاوت نگه می‌دارند، با نوزادان متفاوت صحبت می‌کنند و نسبت به مادران رفتار عجیبی با کودک دارند. شاید شما هم نگران این رفتار همسرتان هستید اما باید بگویم این یک چیز عالی است! او را رها کنید و بگذارید رفتار خاص خودش را داشته باشد.
 چه اشکالی دارد پوشک را به طرز عجیبی عوض کند یا در حالی که تلویزیون تماشا می‌کند، برای بچه شکلک دربیاورد.
 زمان بدهید 
قبول کنید او برای پدر شدن احتیاج به زمان دارد. از او توقع نداشته باشید همه ‌چیز به سرعت انجام شود. به طور کلی،  مادرها  به طرز کاملاً واقعی و فیزیکی با نوزاد در ارتباط هستند و این ارتباط نزدیک شاید برای مدتی نقش پدر را به حاشیه ببرد. به او زمان بدهید تا با این احساسات و تغییرات بزرگ که قبلاً قابل لمس نبود، سازگار شود.
 زن و شوهر بمانید
نگذارید پدر و مادر شدن‌تان شما را از احساساتی که به عنوان زن و شوهر به هم داشتید دور کند. پدر و مادر بودن مسیر طولانی و سختی است و شما باید با هم و به عنوان زن وشوهر از این مسیر عبور کنید و از آن لذت ببرید. هر روز کمی برای هم وقت بگذارید. شاید  چند دقیقه قدم زدن صبح زود یا تماشای مسابقات فوتبال از تلویزیون در کنار هم شما را به‌ یکدیگر نزدیک‌تر کند.
نویسنده : مهسا کسنوی | روزنامه‌نگار

تغییرات، میزان رشد و بازی های مناسب نوزادان

تغییرات، میزان رشد و بازی های مناسب نوزادان

بیا نی نی/ نوزادان، موجودات بسیار دوست داشتنی و در عین حال، جالبی هستند که به سرعت در حال رشد و بزرگ شدن هستند. هفته چهارم نوزاد، آخرین هفته نوزادی اوست، چرا که نوزاد از چهار هفتگی به بعد، از دوران نوزادی خارج شده، و وارد دوران شیر خوارگی می شود. در ادامه، با ما همراه باشید تا نوزادان را در هفته چهارم، بیشتر بررسی کنیم.
نوزادان در هفته چهارم چه تغییراتی می کنند؟
نوزادان در چهارمین هفته از زندگی خود، به نحوی شروع به حرف زدن می کنند. آنها تلاش می کنند با در آوردن صداها و نجوا های از خود، با اطرافیان ارتباط برقرار کنند. نوزادان در این هفته، برای جلب توجه مادر خود و یا حتی دیگران، تلاش می کنند که حرف بزنند. در نتیجه فرایند یادگیری حرف زدن کودک، در واقع از چهار هفتگی آنها آغاز می شود.
یکی از چیز هایی که در چهار هفتگی نوزادان، تقریبا کامل می شود، حس شنوایی آنها است. در هفته چهارم، نوزاد می تواند بسیاری از صداهای موجود در محیط را دریافت کرده، و حتی در بعضی موارد به آنها واکنش نشان دهد. این امر، باعث می شود که سرعت یادگیری کودک افزایش پیدا کند و شروع به تحلیل صداهای اطراف بکند.
کامل شدن حس شنوایی نوزادان، ارتباط مستقیمی با حرف زدن آنها دارد. نوزادان در همان دوران چهار هفتگی خود، تمرین برای حرف زدن را شروع می کنند و با گوش دادن به دیگران، تلاش می کنند در حد توان خود، از آنها تقلید کنند.
نوزاد در هفته چهارم به نجواهای آرامش بخش واکنش نشان می دهند
نوزادان، از هنگام تولد تا چهارمین هفته از زندگی خود، ممکن است در هنگام مصرف شیر، واکنش هایی مانند تف کردن شیر، سرفه کردن و… را از خود نشان دهند.  
واکنش دادن به شیر با این روش ها، در ماه اول زندگی آنها، بسیار عادی است و هیچ نیازی نیست که والدین برای آن نگران باشند. در طی این یک ماه، نوزادان عطسه نیز می کنند. این موارد در بیشتر نوزادان اتفاق می افتد و طبیعی است. اما اگر این شرایط تا مدتی طولانی ادامه پیدا کند، باید به پزشک اطفال مراجعه کنید و با او مشورت کنید.
نکته قابل توجه درباره نوزادان و پایان دوره نوزادی، این است که تغییرات و رشد آنها، شبیه به یکدیگر نیست و ممکن است که رشد یک نوزاد در این هفته، بسیار زیاد باشد، و در برخی نوزادان بسیار کم باشد. در واقع نوزادان، با یکدیگر تفاوت های خاصی دارند و ممکن است که با سرعت هایی متفاوت از یکدیگر رشد کنند.
عضلات گردن در هفته چهارم نوزادی، قوی تر شده و می توانند به ندرت، سر خود را به سمت بالا بیاورند و آن را در جهات مختلف، حرکت دهند. 
نوزادان، در این مرحله از زندگی خود، به تمرکز بیشتری می رسند و حتی می توانند اجسامی را که در مقابلشان حرکت می کنند، با چشم دنبال کنند. البته ممکن است این کار برایشان سخت باشد و در مواقعی نتوانند این کار را انجام دهند. با افزایش قدرت تمرکز در هفته چهارم، نوزادان قدرت این را پیدا می کنند که با چشمان خود، به یک جا خیره شوند.
ممکن است که نوزادان در هنگام دیدن اجسام، دچار انحراف چشم بشوند، در هفته چهارم نوزاد، این پدیده طبیعی محسوب می شود، و نیازی به نگرانی نخواهد بود، البته اگر این مشکل، تا دو هفته دیگر ادامه پیدا کرد، اوضاع کمی نگران کننده می شود؛ زیرا ممکن است شیر خوار دچار اختلال لوچی شده باشد. برای درمان این اختلال، باید به پزشک مراجعه کنید.
برای اینکه به نوزادان خود در این هفته تمرین دهید که به اجسام، به طور درست خیره شوند، می توانید از دست خود و یا اسباب بازی هایی که آنها را دوست دارد، استفاده کنید و آنها را در جلوی چشمان نوزاد، به آرامی حرکت دهید.
در هفته چهارم نوزاد می تواند مزه های مختلف را تشخیص دهد
 در هفته چهارم نوزاد می تواند مزه شیرین را از مزه های تلخ، شور، ترش و… تشخیص دهد. نوزادان تمایل بیشتری به مواد شیرین نشان می دهند و تجربه کردن طعم موادی که تلخ هستند را دوست ندارند. نوزادان، از تجربه کردن مزه مواد ترش نیز تنفر دارند، و مواد ترش را دوست ندارند.
در هفته چهارم نوزاد قادر خواهد بود فرکانس هایی که در رحم دریافت می کردد، مانند زمانی که مادر در حال گوش دادن به یک موسیقی بود را در این زمان نیز تشخیص دهد و با گوش دادن آن، به نحوی آرامش پیدا کند. این فرکانس ها، در هنگامی که نوزاد در رحم مادر است، به او می رسند و در چهار هفتگی که حس شنوایی کودک کامل شده است، می توانند آن را تشخیص دهند و با آن ارتباط هم برقرار کنند.

میزان رشد در هفته چهارم نوزاد 
رشد در دوران نوزادی، شیر خوارگی و کودکی، به طور کلی سرعت بالایی دارد. در هفته چهارم نوزاد یک ماهه می شود و به طور متوسط، نوزادان در این هنگام، حدود 3 سانتی متر در هر ماه رشد خواهند کرد. وزن نوزادان در این حالت، هر هفته بین 150 گرم تا 200 گرم افزایش پیدا می کند. البته بنا بر دلایل مختلف، سرعت این رشد در نوزادان مختلف، می تواند متفاوت باشد. تغذیه مناسب، ژنتیک و… می توانند در سرعت رشد نوزاد در چهار هفتگی اثر گذار باشند.
در صورتی که تغذیه نوزادان، به طور صحیح انجام شود، بر روی سرعت رشد آنها تأثیر خواهد گذاشت. ژنتیک نوزاد، به والدین او بستگی دارد. در برخی موارد، کودکان به سبب وراثت از پدر و یا مادر خود، صفاتی را از خود بروز می دهند که ممکن است به والدین آنها در هنگام نوزادی آنها شبیه باشد. ژنتیک هم می تواند تأثیر بسزایی در سرعت رشد نوزادان داشته باشد.

بازی های مناسب در هفته چهارم نوزادی 
 نوزادان در هفته ی چهارم تلاش در برقراری ارتباط چشمی می کنند. از آنجایی که حس بینایی نوزادان، در این هفته تا حدودی تقویت می شود، نوزادان از فاصله نزدیک، می توانند که صورت ها را تشخیص دهند و آنها را تحلیل کنند. نوزادان تلاش می کنند با استفاده از فرایند الگو پذیری، اشکال صورت دیگران را تقلید کنند و مانند آنها رفتار کنند.
هفته چهارم نوزاد ، حتی می تواند بخندد. ممکن است که نوزادان در قبل از این هفته نیز در حالت خنده دیده شوند، اما آن خنده ها، حقیقی نبوده و تنها کار کردن با ماهیچه های صورت بوده است.
نوزادان، به طور دائم از حس لامسه خود بهره می گیرند، تلاش کنید با دادن اجسام مختلف، با جنس های متفاوت، حس لامسه او را تحریک کنید و با او به بازی بپردازید. 

شما می توانید با به کار انداختن حس بویایی نوزادان در این زمان از زندگی آنها، با آنها بازی کنید و کمک کنید که بو های مختلف را دریافت و درک کنند. توجه داشته باشید که نوزادان، می توانند حتی بو هایی که مادر در زمان بارداری تجربه می کند را به یاد بیاورند، و با رسیدن این بو به بینی آنها احساس آرامش پیدا می کنند.
کودکان به نجوا های آرامش بخش و جذاب نیز واکنش نشان می دهند. یعنی اینکه می توانید برای بازی دادن نوزادان در چهار هفتگی، حس شنوایی آنها را تحریک کنید تا بتوانند با صداها و تن های مختلف آشنا شوند.

میزان خواب در هفته چهارم نوزادی
 نوزادانی که در چهار هفتگی خود به سر می برند، باید هر روز، حداقل 16 ساعت و حداکثر 18 ساعت بخوابند. 
خواب نوزادان، بسیار سبک است، به گونه ای که با شنیدن یک صدای خیلی کم نیز ممکن است بیدار شوند. برای اینکه بتوانید ریتم خواب نوزاد را تنظیم کنید، باید تلاش کنید که نوزاد را در هنگام روز، بیدار نگه دارید و فعالیت او را افزایش دهید؛ اما در شب باید یک محیط تاریک و بدون صدا را برای او ایجاد کنید تا بتواند خواب آرامی را تجربه کند. 
فعالیت هایی که نوزاد در طول روز انجام می دهد، باعث خستگی اش می شود و می تواند خواب بهتری را برای او رقم بزند. 
تلاش کنید در محیطی که نوزاد خوابیده است، رفت و آمد زیادی نداشته باشید، زیرا نوزادان به راحتی، با شنیدن کوچک ترین صدا ها از خواب بیدار خواهند شد.

سندرم مرگ ناگهانی در هفته چهارم نوزاد 
هنگامی که نوزادان وارد چهار هفتگی می شوند، ممکن است که دچار سندرم مرگ ناگهانی نوزاد شوند. این سندرم، نوزادان را حتی تا سن یک سالگی هم تهدید می کند. این سندرم، ممکن است برای نوزادانی که فعالیت قلبشان غیر طبیعی است، یا اینکه مشکلات تنفسی دارند اتفاق بیفتد.
حتی روش خواباندن نوزادان نیز می تواند بر ایجاد شدن این سندرم را تحریک کند. در صورتی که نوزادان روی شکم بخوابند، احتمال ابتلا به این سندرم افزایش خواهد یافت. نوزادان، هنگامی که بر روی شکم خوابیده اند، نمی توانند درست تنفس کنند و ممکن است که به طور ناگهانی، در خواب بمیرند. برای جلوگیری از وقوع چنین حادثه ای، نوزادان را بر روی پشت آنها بخوابانید، و مراقب باشید سطحی که نوزادان بر روی آن خوابیده اند، بیش از حد نرم نباشد. 
افرادی که سیگار می کشند، ممکن است نوزادان را در معرض ابتلا به این سندرم قرار دهند. دود سیگار، می تواند سبب ضعیف شدن ریه نوزادان شود، و این عامل می تواند در فرایند خواب نوزادان نیز اختلال ایجاد کند، و حتی باعث ایجاد سندرم مرگ ناگهانی نوزاد شود. در نتیجه بهتر است که والدین، سیگار را ترک کنند، یا اینکه در محیطی که نوزادان در آن به سر می برند، به هیچ عنوان سیگار نکشند.