سندروم سیندرلا چیست؟

بیا نی نی/ علت ایجاد سندروم سیندرلا در دختران شیوه‌های تربیتی والدین از دوره کودکی بوده که موجب فرار از مسئولیت پذیری در کودک می‌شود.

 برخی از دخترها قدرت و توانایی انتخاب کردن را ندارند و همیشه منتظرند دیگران برای آن‌ها تصمیم‌گیری کنند، علاوه بر این معمولا رویای مردی ایده‌آل و افسانه‌ای همچون شاهزاده سوار بر اسب سفید را در ذهن خود می‌پرورانند که همان شاهزاده‌ای که در انیمیشن سیندرلا دیده‌اند، است و اغلب در برخی از کارتون‌های در طی آن دختری تمام عمر خود را در رنج و سختی به سر می‌برد و با رسیدن یک شاهزاده سوار بر اسب سفید به خوشبختی می‌رسد و تا آخر عمر با آرامش و لذت زندگی می‌کند.

برخی از دختران از این گونه روایات و داستان‌ها تأثیرات متفاوت و غیر واقعی می‌پذیرند و موجب می‌شود توانایی‌های خود را نادیده بگیرند و برای رسیدن به خوشبختی و آرامش تنها بر فردی دیگر متکی باشند.

سندرم سیندرلا نشانه‌ گریز از مسئولیت پذیری است و برخی دختران تصور می‌کنند وقتی مردها هوایشان را دارند، آن‌ها از هرگونه مسئولیت مالی، احساسی و فیزیکی رها هستند. باور آنان می‌گوید «روزی مردی از راه می‌رسد و همه‌چیز را سر و سامان می‌دهد و دیگر لازم نیست، نگران چیزی باشم». آن‌ها یاد می‌گیرند تا زمانی که شخص دیگری هست تا مسئولیت آن‌ها را به عهده بگیرد دیگر نیازی به تلاش مازاد ندارند و این بهانه مانع از هر گونه جاه طلبی از سوی آن‌ها می‌شود.

بنابراین دخترانی هستند که به دلیل عدم شناخت توانمندی‌های خودشان فاقد اعتماد به نفس کافی برای هر گونه استقلال طلبی هستند و تنها راه رسیدن به خوشبختی را حضور مردی برای پیش بردن امور خود می‌دانند.

مژگان نیکنام روانشناس در گفت‌وگو با بیا نی نی جوان، درباره علت شکل‌گیری سندروم سیندرلا در دختران و مشکلات ناشی از آن، اظهار کرد: سندروم سیندرلا به نوعی یک اختلال بوده و علت آن شیوه‌های تربیتی والدین از ابتدای دوره کودکی است.

وی ادامه داد: برای اولین‌بار «کولت داولینگ» در کتاب «ترس پنهان زن‌ها از استقلال» از سندروم سیندرلا نام برد که منظورش اتکای بیش از اندازه زنان در زمینه‌های مختلف مالی، عاطفی و رفتاری به مردان است که ترس ناخودآگاهانه زنان از استقلال و خودکفایی همواره آن‌ها را در سایه حمایت افراطی مردان نگه داشته است که سندروم سیندرلا در به وجود آمدن آن دخیل خواهد بود که این اختلال مجموعه علائم و مشخصاتی را در بر می‌گیرد.سیندرلا داستان شخصیت کارتونی دختر فقیری است که شاهزاده‌ای سوار بر اسب سفید عاشق او شده و آن را به تمام آرزوهایش می‌رساند که این داستان، روایت عوامل پیچیده‌ای را دارد.

وی افزود: دختری که در حال رشد است محیط خانواده، اجتماع و فرهنگ یک‌سری ویژگی‌های شخصیتی را در درون او مانند معیارهای رشد اجتماعی، هویت‌یابی، انتخاب همسر و شغل شکل می‌دهد و زمانی که این دختر در محیط خانواده به شکلی تربیت می‌شود که ویژگی‌های شخصیتی‌اش را ناقص می‌بیند نمی‌تواند آن گونه که شایسته است به طرف خواسته‌هایش حرکت کند.

وی تصریح کرد: شیوه تربیتی نادرست و شکل گیری ناقص ویژگی‌های شکل دهنده شخصیت سبب می‌شود تا فرد به دست آوردن آمال و آرزوهایش را در گرو شخصی دیگر ببیند یعنی به وسیله فردی که با او ازدواج می کند، بتواند به آن رشد اجتماعی، ثروت، آرزوها و… برسد که این نشان از نقص نسبی در مراحل رشد به حساب می‌آید.

وی با اشاره به مراحل تربیتی دوران رشد بیان کرد: فرد در کودکی، نوجوانی و جوانی با گریز از مسئولیت پذیری و نداشتن برنامه و اهداف، آن‌ها را در شخص دیگری جست‌وجو می‌کند که با آمدنش او را به تمام آرزوها می‌رساند که باتوجه به تحول و رشد اجتماعی انسان‌ها این پدیده در افرادی که به لحاظ فکری، هویتی و شخصیتی ضعیف هستند، دیده می‌شود و در اشخاصی که الگوهای سالم تربیتی و شخصیتی را دارند نباید دیده شود.

این روانشناس ادامه داد: کارتون‌ها و برنامه‌هایی که ساخته می‌شوند معمولا همراه با افراط‌گرایی هستند، اما در عالم واقعیت الهام گرفتن‌ از این انیمیشن‌ها فرد را دچار مشکل می‌کند و سبب می‌شود تا شخص از درون کاملا رشد پیدا نکند و نیازهای خود را در درون فردی دیگر جست‌وجو کند.

نیکنام افزود: به لحاظ روانشناسی معیار انتخاب در ازدواج تناسب است، یعنی فرد از هر لحاظ با فرد مقابل باید تناسب داشته باشد اما درواقع سندروم سیندرلا تفاوت بسیار شدیدی در فرد ایجاد می‌کند با آنچه که در واقعیت وجود دارد و بین من ایده‌آل و من واقعی شکافی شکل می‌دهد و درصورت بروز آن ویژگی‌های شخصیتی فرد باید خود را ردیابی کند و در صدد تقویت اعتمادبنفس و صفات شخصیتی خود برآید، آن زمان دیگر این سندرم فقط در کارتون‌ها خواهد بود.

وی تصریح کرد: افرادی که رشد اجتماعی مناسب دارند هرگز دچار این انتخاب‌ها نمی‌شوند اما متاسفانه امروزه بسیاری از معیارها مادی شده است یعنی افراد مادیات را در معیارهای انتخاب خود در هر زمینه‌ای مانند همسر گزینی در اولویت قرار می‌دهند.

نیکنام گفت: گاهی والدین نیز تفکر تجمل‌گرایی را به طریقی به فرزند خود یاد می‌دهند مانند زمانی که در جشن عروسی حضور پیدا می‌کنند در صحبت‌هایی که میان اعضای خانواده وجود دارد، می‌گویند؛ عجب دامادی و چه عروسیِ بزرگی و چه خوب که ما هم داماد پولدار داشته باشیم و سبب می‌شود تا تفکر تجمل‌گرایی و اینکه روزی کسی می‌آید که تو را به تمام آرزوهایت می‌رساند در اعضای خانواده شکل می‌گیرد و تبدیل به یک اجبار در جامعه می‌شود، به گونه‌ای که دختر گمان می‌کنند شرایط و لزوم ازدواج پول است و معیارهای مهم انتخاب شریک زندگی زیر سایه مادیات پنهان می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: پنهان شدن معیارهای اصلی زندگی زیر سایه مادیات موجب می‌شود تا فرد بعد از ورود به زندگی مشترک دچار اختلاف جدی و مشکلاتی با زوج خود شود، چرا که معیارهای شخصیت و هویت‌یابی در درونش به گونه‌ای ناقص شکل گرفته و این امر مهم است تا خانواده با شیوه تربیتی درست به کودک آموزش دهند تا خودش باید با تعیین اهداف و برنامه‌ریزی‌های لازم به هدف‌های خود برسد و آن را در فرد دیگری جست‌وجو نکند، اما با انتخاب درست می‌تواند در کنار زوجی که با او تناسب دارد مسیر پیشرفت و تعالی را طی کند.

همه چیز درباره شکست عشقی در مردان

همه چیز درباره شکست عشقی در مردان

بیا نی نی/ شکست عشقی واقعه ای دردناک است که نتیجه آن برای پسران و دختران به شکل متفاوتی پدید می آید. در این مقاله به بررسی احساسات مردان پس از شکست عشقی و دلایل شکست عشقی در مردان می پردازیم.
روانشناس های بسیاری معتقد هستند که شکست عشقی در مردان بسیار سخت تر و عمیق تر از دختران می باشد و پسر های بسیاری هستند که به دلیل یک شکست عشقی تا آخر عمر ازدواج نکرده اند چرا که هرگز نتوانسته اند از فکر عشق اول خود بیرون بیایند.
افرادی که عاشق می شوند همیشه ذهن و روح اش در گرو یک نگاه از جانب معشوق و بی تاب یا بی قرار یک نگاه، لبخند و سخنی از سمت اوست. به همین ترتیب می توان گفت مردان پس از عاشق شدن مغز و قلب خود را باخته و فقط به یک نفر فکر می کنند.

با توجه به شرایط جامعه و تغییرات زیاد در چند دهه اخیر و راحت تر شدن ارتباط در شبکه های مجازی، ممکن است روابطی نیز در همین بسترها اتفاق بی افتد که برخی از آنها تبدیل به عشقی عمیق و واقعی می شوند. چنین شرایطی باعث به وجود آمدن حالتی مشابه عشق افلاطونی می شود که تنها شامل دل باختن به یک نفر بدون روابط جنسی یا حتی لمس و بوسیدن معشوق می شود و حسی عمیق تر برای مردان و پسران ایجاد می کند.
دلایل شکست عشقی در مردان
مسائل زیادی وجود دارند که در روابط انسان ها تاثیر گذاشته و باعث جدایی و قطع رابطه می شوند. برای مثال ممکن است زوج ها در شروع رابطه دروغ هایی به یکدیگر گفته باشند که آشکاری آنها باعث اختلاف و بی اعتمادی می شود یا خانواده ها برای جدایی فشار بیاورند. اما روانشناسی شکست عشقی در مردان که باعث جدایی می شود به دلیل برخی مشکلات متفاوتی نسبت به زنان اتفاق می افتد:
• تمرکز بیش از حد روی کار
یکی از مهم ترین مسائلی که امروزه با گذر زمان، تغییر شرایط و نقش ها (در رابطه) با آن مواجه هستیم مسئله تامین خانواده توسط مرد می باشد. برای قرن ها مردان مسئول شکار، جمع آوری غذا و حفاظت از خانواده بودند اما در جامعه مدرن دیگر آنها نان آور سنتی خانه نیستند و در بسیاری از روابط امروزی مسئولیت ها تقسیم شده و شاغل بودن هر دو طرف باعث می شود مشکلات اقتصادی چندانی به وجود نیاید. 
بدین ترتیب می توان گفت تفریح و لذت بردن از زندگی در روابط از اهمیت بیشتری برخوردار است و صرف زمان های زیادی برای کار می تواند رابطه و شریک عاطفی را دچار کمبود کند و در نهایت به جدایی و شکست عشقی ختم شود.
• کوتاه بینی
در بسیاری از مواقع مردان بر روی لحظه تمرکز می کنند و به دنبال رضایت فوری هستند. به همین دلیل ممکن است به جای پیدا کردن روش های مناسب به کارهای همچون خیانت فکر کرده یا عکس العمل نامناسبی نشان دهند.
همواره به این موضوع دقت کنید که عشق همچون دانه کوچکی است که پس از کاشته شدن به مراقبت و نگهداری زیادی برای تبدیل شدن به یک درخت پربار و ثمر بخش نیاز دارد و در این مسیر هیچ راه حل آسانی نیست.
• خود محور بودن

خودخواهی در روابط باعث دلسردی طرف مقابل و جدایی می شود. هیچکس دوست ندارد با یک فرد خود محور در رابطه باشد که همیشه او را سرزنش می کند و از زیر بار مسئولیت های خود شانه خالی می کند. اگر شما نیز انتظار دارید همیشه چیزی بیشتر از آنچه اهدا کرده اید، دریافت کنید بهتر است راه های برای حل این مشکل پیدا کنید.

• تنبلی!
روانشناسی شکست عشقی در مردان نشان می دهد که تنبلی یا منفعل بودن مردان می تواند باعث بروز هرج و مرج در رابطه شود. خانم ها ترجیح می دهند که همسرشان این نقش را  نه به عنوان خدمتگزار یا ایثارگر، بلکه با فروتنی و عشق و انجام دهند که در صورت عدم دریافت همچین چیزی از روابط خود سرد می شوند.

• ضعف در برقراری ارتباط
یکی از مشکلاتی که ممکن است بسیاری از مردان با آن دست و پنجه نرم کنند ناتوانی در برقراری ارتباط با شریک عاطفی است درحالی که خانم ها دوست دارند به آنها توجه شده و تقدیر شود. مهم نیست که بدین منظور چه کاری انجام می دهید یا چگونه احساسات خود را بیان می کنید اما عدم برقراری ارتباط به معنی باز شدن دروازه سوء تفاهم هاست!

احساسات و رفتارهای مردان پس از شکست عشقی
با توجه به برخی از پژوهش های انجام شده دوران شکست عشقی در مردان طولانی تر و در زنان دردناک تر است. این دوره معمولا با این موارد همراه است:
– احساس خلاصی و رهایی: که اولین حس پس از قطع رابطه می باشد؛ آنها پس از تمام شدن یک رابطه احساس آزادی کرده و فکر می کنند زمان زیادی را به خاطر محدودیت هایشان از دست داده اند و حالا می توانند تلافی کنند.
 احساس خلاصی و رهایی اولین مرحله شکست عشقی در مردان
اگرچه ممکن است احساس عذاب وجدان نیز در اولین مرحله ایجاد شود اما در اکثر مواقع حس رهایی غالب بوده و حتی اگر طرف مقابل نیز درخواست بازگشت کند به دلیل داشتن هیجان زیاد و انگیزه برای رسیدن به اهداف نه می آورند که خودشان را درگیر هیچ محدودیت و تعهدی در رابطه نکنند.
– احساس غرور و قدرت: که معمولا رضایت درونی نسبت به خودشان و فردی است که رهایش کردند؛ مخصوصا اگر با درخواست طرف مقابل برای بازگشت روبرو شوند.
– احساس شک و تردید: پس از تمام شدن تفریح ها و گذراندن دوران هیجانی اتفاق می افتد و معمولا افراد به درستی تصمیم خود شک می کنند یا حتی ممکن است با عذاب وجدان و… مواجه شوند. اگرچه ممکن است واکنشی در برابر این افکار و احساس نشان ندهند.
– احساس غم و ناراحتی: پس از گذراندن مدتی معمولا مردان از خوشگذرانی و تفریح خسته شده و به فکر رابطه ای جدی تر می افتند. در این زمان حس غم و عذاب وجدان (به دلیل جدایی از کسی که مدت زیادی را با او سپری کرده و وقت، انرژی، احساسات و… را برایش گذاشته اند) بیشتر می شود.
 مردان در مراحل بعدی شکست عشقی با غم و ناراحتی مواجه می شوند
 – کنجکاو شدن نسبت به پارتنر سابق: پس از گذشت مدتی ممکن است مردان نسبت به طرف مقابل و زندگی او کنجکاو شوند و به دنبال یافتن اطلاعاتی در شبکه های مجازی یا پرسوجو نامحسوس از اطرافیان باشند. هرچقدر زنان راحت تر با این جدایی کنار بیایند و حضور خود را کمرنگ تر کنند این حس کنجکاوی برای مردان بیشتر می شود.
– احساس خشم و عصبانیت: معمولا اولین و طبیعی ترین واکنشی است که پس از ترک شدن مردان در رابطه و شکست عشقی رخ می دهد.
– احساس بی ارزشی و بی کفایتی: جدایی و ترک کردن مردان می توانند ضربه زیادی به آنها بزند چرا که آنها فکر می کنند حتما ایرادی داشته اند یا به حد کافی خوب یا جذاب نبوده اند و مهارت های لازم برای نگه داشتن طرف مقابل را ندارند.
ممکن است جدایی باعث کاهش اعتماد به نفس و احساس بی ارزشی شود
– احساس حسادت و ترس از دست دادن: وقتی که طرف مقابل به راحتی با موضوع کنار می آید و به سمت اهداف خود گام بر می دارد این حس در مردان به وجود می آید که احتمالا شخص جدیدی وارد زندگی آنها شده است و ممکن است آنها را برای همیشه از دست بدهند. اما اگر زنان یا دختران برای بازگشت اصرار کنند چنین حسی ایجاد نمی شود.
– احساس پشیمانی: که بروز آن در تمامی مردان یکسان نیست اما ممکن است برخی از افراد در آخرین مرحله و پس از گذراندن دوره های قبلی به فکر برقراری تماس یا ارتباط با پارتنر سابق خود کنند.
 بعضی از مردان پس از مدتی سراغ پارتنر سابق خود می روند
برخی در این مرحله پیغام های مکرری می فرستند یا ممکن است تنها به یک سلام برای دیدن واکنش طرف مقابل اکتفا کنند.

تنها کار همسر 64 ساله‌ام، ایراد گرفتن از من است!

تنها کار همسر 64 ساله‌ام، ایراد گرفتن از من است!

خراسان/ مردی 68 ساله هستم و خانمم 64 ساله. تنها کار خانمم ایراد گرفتن از من است. انگار هر روز در برنامه‌اش هست که اشتباهات گذشته‌ام را به من یادآوری کند! خیلی با من بحث می‌کند و اعصابش را ندارم. چه کنم؟
 پاسخ
مخاطب ‌گرامی، تجربه زندگی ‌مشترک با همسری که همیشه موضوعی برای ایراد گرفتن پیدا می‌کند، خیلی سخت است. شما باید به خاطر سلامت روحی و هیجانی‌تان، راه‌هایی برای غلبه بر چنین شرایطی پیدا کنید. یکی از بارزترین پیامدهای زندگی با همسر ایرادگیر و ریزبین را می‌توان ایجاد وسواس خفیف یا گاهی شدید در طرف مقابل برشمرد. مرد یا زن در طول زندگی با همسری که مدام از رفتارها و کارهایش ایراد می‌گیرد، قدرت تعقل و تمرکز کامل و جامع خود و به مرور زمان، اعتماد به نفس و روحیه انسانی‌اش را از دست می‌دهد و از جایی که همواره از دست همسر خود عصبانی و خشمگین است و آن احساسات را به دلیل برخی ملاحظات بروز نمی‌دهد یا کمتر ابراز می‌کند، دچار افسردگی‌های مزمن می‌شود. در ادامه چند توصیه به شما داریم.
  با همسرتان در این باره حرف بزنید
با توجه به نکات مطرح‌ شده، باید بدانید که بهترین کار هنگام بهانه‌گیری همسرتان این است که او را به حال خودش رها کنید. یادتان باشد مقابله به مثل‌ کردن، وضعیت را وخیم‌تر می‌کند و نتیجه‌ای جز جنگ و دعوا نخواهد داشت. اگر هم خواستید پاسخ دهید بهتر است کوتاه و فقط در حد بیان احساس‌تان باشد. به طور مثال در پاسخ «تو آدم منطقی نیستی»، شما بگویید: «ممکن است حق با تو باشد.» آرامش بعد از توفان، فرصت مغتنمی است که با همسرتان درباره مشکلات حل نشده صحبت کنید. بهتر است به همسرتان بگویید از کدام رفتارش خوش‌تان نمی‌آید و دوست ندارید آن را ادامه دهد. در این بین، جملات‌تان باید با «من» شروع شود تا تمرکز روی خود شما باقی بماند و این گونه جلوه نکند که شما فقط به دنبال متهم کردن طرف مقابل هستید.
  نقدهای همسرتان را بررسی کنید
قبل از در موضع دفاع قرار گرفتن یا شروع مبارزه‌های کلامی، اول ببینید نقدی که به  شما وارد شده اصلا درست است یا نه. خودتان را بدون اشتباه ندانید و به جای این‌ که به محض شنیدن حرف های طرف مقابل در برابر او جبهه بگیرید، کمی منطقی‌تر با این ایرادها برخورد کنید.
نویسنده : راهله فارسی| مشاور

خواهرم ناجوانمردانه تلاش می‌کند تا پدرم از ارث محرومم کند

خواهرم ناجوانمردانه تلاش می‌کند تا پدرم از ارث محرومم کند

خراسان/ خواهری 31 ساله دارم که یک بچه دارد. از آن جایی که پدرم خیلی پولدار است، از زمانی که به سرطان مبتلا شد و دکترها گفتند در نهایت شش ماه زنده می‌ماند، خواهرم شروع کرده به خراب کردن من پیش پدر و مادرم. حتی یک بار تعقیبم کرد تا از من آتو بگیرد و من را از چشم پدر و مادرم بیندازد. همه‌اش به خاطر ارث است، ناجوانمردانه تلاش می‌کند تا پدرم من را از ارث محروم کند و همه چیز به خودش و مادرم برسد. نمی‌دانم چه کنم. می خواهم بروم در محله شان و آبرویش را ببرم ولی می‌ترسم. حال پدرم هم خوب نیست و نمی توانم با او در این باره شفاف صحبت کنم.
 
خانواده متشکل از پدر، مادر، خواهر و برادر است. این افراد به هم بسیار نزدیک هستند و به عبارتی صمیمیت فراوانی با یکدیگر دارند، به همین دلیل توقع یک سری رفتارها را از یکدیگر ندارند و در صورت بروز این رفتارها ممکن است به شدت از هم برنجند. متاسفانه گاهی اتفاق می‌افتد که به دلایل مختلف و از جمله مسائل مالی اعضای خانواده دست به اقداماتی علیه هم می‌زنند و شروع به تخریب رابطه خوبی می‌کنند که با هم دارند‌‌. در ادامه، چند توصیه برای شما مخاطب گرامی دارم.
 احساس‌تان را به مادر و خواهرتان بگویید
بهتر است درباره این موضوع و رفتارهایی که خواهرتان انجام می‌دهد، با خودش صحبت کنید و در خصوص این موضوع و حواشی مربوط به آن، یک گفت‌وگوی جدی و البته منطقی داشته باشید. همچنین در این خصوص به بیان احساستان بپردازید و از این که رفتار خواهرتان به ایجاد این احساسات در شما منجر شده است، با او حرف بزنید. بیان احساس کمک بزرگی به شما خواهدکرد تا رابطه خواهری خود را احیا کنید و از در کنار هم بودن لذت ببرید. در این گفت‌وگو ایشان را متوجه وجه مشترک و دغدغه مشترک خود یعنی بیماری پدر کنید. با رعایت ادب و در فرصت مناسب، به مادرتان هم همین حرف‌ها را بزنید.
 شاید دچار سوء تعبیر شده‌اید
این‌که از کجا این قدر اطمینان دارید که خواهرتان چنین هدفی را دنبال می‌کند و به دنبال این موضوع است که با خراب کردن شما، خودش را به پدر نزدیک کند و برای اموال پدر برنامه‌ای داشته باشد، مسئله قابل تاملی است و نیاز به بررسی دارد. بسیار مهم است که آیا فقط در   ذهن شما این موضوع برجسته شده است که او خودش را به پدر نزدیک می‌کند تا به لحاظ مالی از او سوء استفاده کند یا خیر؟ شاید رفتارهای خواهرتان توسط شما سوء تعبیر شده است. پس نیاز است که این موضوع را در خود بررسی کنید زیرا اگر شما خود بسیار درگیر مسائل مالی و ارث نباشید، به پرستاری و ارتباط با پدرتان متمرکز خواهید شد و قطعا این برای پدر بهتر خواهد بود.
 زندگی‌تان را به هم نریزید
در این روزها ارتباط با پدر و توجه به وی به دلیل بیماری‌شان کاملا نیاز است و این ارتباط عمیق می‌تواند به بهبود روحیه خود شما و پدر عزیزتان کمک کند، به زندگی عادی خود برگردید و روی برنامه‌های عادی اعم از تحصیل، کار و فعالیت‌های روزمره تمرکز کنید. با توجه به نظر دکترها، شما باید پذیرش بیماری و احتمال از دست‌ دادن پدرتان را در خود ایجاد کنید و زندگی عادی این پذیرش را در شما ایجاد خواهد کرد. این اتفاق باعث می شود تا در آینده حسرت به هم ریختن زندگی‌تان در این روزها را نخورید.

نویسنده : دکتر هادی غلام‌محمدی | مشاور خانواده

۶ اصل کلی برای اینکه یک خانم با شخصیت باشیم

۶ اصل کلی برای اینکه یک خانم با شخصیت باشیم

ستاره/ چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ چگونه با کلاس باشیم؟‌ رفتار، گفتار و پوشش افراد باکلاس چگونه است؟ وقار و متانت و با کلاس بودن یک خانم ویژگی ها و به قول معروف ریزه کاری هایی دارد که او را در نظر همه جذاب و دوست داشتنی می‌کند. اگر می‌خواهید بدانید رفتار یک پرنسس چگونه است و چه بایدها و نبایدهایی دارد این مطلب را تا انتها دنبال کنید. 


چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟
یک خانم باشخصیت و با کلاس، ویژگی هایی دارد که در ادامه به آن ها اشاره می‌کنیم. شما هم می‌توانید در پایان در بخش «نظرات» ویژگی های دیگری که به نظرتان می‌رسد را به این لیست اضافه کنید و برای ما بنویسید. 

۱. زبان بدن مناسبی دارند
چگونه مثل یک خانم راه برویم؟ یک خانم با شخصیت اگر چه فروتن و مهربان است، اما اعتماد به نفس بالایی دارد و این از زبان بدن او کاملا مشخص است. صاف می‌ایستد و سر خود را بالا نگه می دارد. هنگام نشستن قوز نمی‌کند و یا زیاده از حد باز و ولنگار نمی‌نشیند و …

۲. پوشش و آرایش‌شان جلف نیست
یک دختر سنگین و متین در انتخاب پوشش و آرایشش بسیار هوشیار است. بیش از اینکه پیرو مد باشد اندام خود را می‌شناسد و لباس‌های مناسب برای اندام و موقعیتی که در آن قرار می‌گیرد انتخاب می‌کند. برای مکان های رسمی لباس‌های رسمی می‌پوشد و برای میهمانی و جشن های دوستانه لباس‌های مناسب میهمانی. در روز آرایش غلیظ مخصوص شب انجام نمی‌دهد و از پوشیدن اکسسوری‌ها و زیورآلات زیاد و جلف اجتناب می‌کند. 

۳. فضول و حسود و بی ادب نیستند
چگونه با شخصیت حرف بزنیم؟ بی شک شخصیت هر فرد با صحبت کردن آشکار می‌شود. یک خانم با کلاس غیر از ظاهر موجه و زیبا، کلامی متین و آرام دارد. سوالات خصوصی ناخوشایند نمی‌پرسد. راز دیگران را بازگو نمی‌کند و در صحبت هایش اثری از حسادت و بی ادبی مشاهده نمی‌شود. چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ پاسخ آن در خود سوال نهفته است. پرورش و بالا بردن شخصیت و رفع ضعف‌ها و حقارت های درونی، رفتار و گفتار ما را تغییر می‌دهد و این در ظاهر ما کاملا مشهود خواهد بود. 

۴. همیشه تمیز و منظم هستند
یک خانم باشخصیت و با کلاس به نظافت و مرتب بودن اهمیت زیادی می‌دهد. لباس‌های اتوکشیده، کفش‌های تمیز و بدون گرد و خاک، دهان و بدن خوشبو و تمیز و وسایل و کیف مرتب و منظم نشانه های یک دختر و زن با وقار و جذاب است. 

۵. اطلاعات عمومی و مهارت‌های فردی بالایی دارند
احتمالا همه ما با افرادی مواجه شده ایم که ظاهری بسیار فریبنده و با کلاس دارند اما وقتی بحثی پیش آمده، به پوچی این ظاهر پی برده ایم. سواد و اطلاعات عمومی پایین، فن بیان ضعیف و بی هنری و عدم مهارت، همه را از آن فرد ناامید می‌کند. جذابیت ظاهری فقط تا زمانی است که از درون یک شخص بی خبریم. متقابلا با افراد زیادی برخورد داشته ایم که در عین اینکه ظاهری ساده دارند، چنان با هنرها و مهارت‌هایشان و با کلام محکم و علم و دانسته هایشان همه را جذب می‌کنند که کم کم آن ها را زیباتر از پیش می‌بینیم و البته هرگز از مصاحبت با آن ها خسته نمی‌شویم.

۶. حتی در مواقع عصبانیت آرامش خود را حفظ می‌کنند
اینکه فقط تا وقتی همه چیز مطابق میل ما است آرام و موقر باشیم کاری ندارد. شخصیت افراد را در مواقع عصبانیت می‌توان سنجید. چگونه یک خانم با شخصیت باشیم؟ صبر و متانت و آستانه ی تحمل خود را بالا ببریم و در عین اینکه همیشه از حق و حقوق خود دفاع می‌کنیم و ضعف نشان نمی‌دهیم، ادب و آرامش خود را حفظ کنیم تا در مواقع خشم رفتار ناپسندی از خود نشان ندهیم. یک خانم با شخصیت بر کلام و رفتار خود مسلط است و با بیان درست از پیچیده شدن مسائل و زیر سوال بردن خود جلوگیری می‌کند. 

۷ تکنیک ساده برای به حرف آوردن همسر کم حرف

۷ تکنیک ساده برای به حرف آوردن همسر کم حرف

خراسان/ یکی از مهم ترین علت هایی که باعث می شود اعضای خانواده یا زن و شوهری با هم گفت و گو نکنند، انتخاب اشتباه و بدون شناخت همدیگر است. این افراد بررسی ای انجام نداده اند تا متوجه شوند اساس فضای مشترکی برای گفت و گو و علایق مشترکی دارند؟ آیا حرفی دارند به هم بزنند که برای هر دو طرف جالب باشد؟

وقتی افراد بدون این بررسی ها با هم ازدواج می کنند، بعد از مدتی ممکن است متوجه شوند دو دنیای کاملا متفاوت دارند. هر حرفی که یکی از آنها می زند، برای دیگری جذابیت ندارد یا حتی می تواند آزاردهنده و بی ربط باشد. بنابراین طبیعتا پس از مدتی همان شعله گفت و گوهای اندک اولیه بین زوج هم خاموش می شود. به همین دلیل است که توصیه می کنیم قبل از جاری شدن عقد ازدواج، دختر و پسر مجال چندماهه برای گفت و گو و بحث داشته باشند تا متوجه شوند اصلا حرفی برای گفتن با هم دارند یا نه؟
وقتی با کسی ازدواج می کنی که حرفی با او نداری، به نظر من از مصادیق زجر مادام العمر است چون طرفین حس می کنند طرف مقابل هیچ علاقه ای به شنیدن حرف هایشان ندارد. گاهی گفت و گو در یک خانواده کم است به این دلیل که اعضای آن شخصیت درونگرایی دارند و چندان اهل گفت و گو نیستند. این افراد در زندگی اجتماعی و ارتباط با اطرافیان هم برونگرا و پرحرف نیستند و اتفاقا طرف مقابلشان را به همین دلیل که مثل خودشان است، انتخاب کرده اند تا مجبور به حرف زدن با او نباشند. حرف زدن این افراد محدود به بیان نکته های ضروری است تا امور زندگی بگذرد. اتفاقا این زوج ها معمولا از زندگی و انتخابشان هم راضی هستند. اگر واقعا هیچ کدام از اعضای خانواده یا همسران تمایلی به صحبت زیاد با هم ندارند، ولی از کنار هم بودن خوشحال هستند، هیچ اشکالی ندارد.

موانع گفت و گو
موانعی هم بر سر راه گفت و گوی موثر و لذت بخش بین افراد خانواده وجود دارد که در جامعه فعلی ایران، نقش سمی شان را صدها بار پررنگ تر از شبکه های اجتماعی می بینم. باید حواسمان باشد که گاهی گفت و گوی تشویقی در خلیل از خانواده ها و میان زوج ها برقرار نیست. بسیاری از زن و شوهرها، کاری که طرف مقابل در زندگی مشترک انجام می دهد، یک وظیفه می دانند. مثلا اینکه پدر خانواده کار می کند و زحمت می کشد یا کار مادر که هم بیرون از خانه، شغلی دارد و هم مسئولیت های سنگینی در خانه بر عهده دارد، وظیفه ای می دانند که باید انجام شود. بنابراین نیازی به تحسین و تشکر و قدردانی نمی ماند، انگار فقط باید حواسمان باشد اگر این وظایف انجام نشود، بلافاصله فرد مقابل را به باد انتقاد بگیریم. معلوم است که چنین فضایی، میل به گفت و گو را بین همسران و دیگر اعضای خانواده خواهد کشت.

وجود اختلافات
وجود کدورت‌های‌ عیان وبه ویژه پنهان بین زوجین ناخودآگاه تمایل دو طرف را برای هم کلامی به شدت کاهش می‌دهد وحتی‌‌ همان مقدار کم نیز از سر وظیفه و با سردی انجام می‌گیرد. برای مثال مردی که پس از مدتی زندگی با همسرش به دلایل درست یا نادرست به این نتیجه رسیده که انتخاب درستی نکرده است وعلاقه‌ای‌ به همسرش ندارد ممکن است کم حرف شود.

مشکلات شغلی
یکی دیگر از دلایل شایع کم حرفی، بی‌حوصلگی، بدخلقی و حتی بی‌میلی‌های عاطفی در مردان، ریشه در موضوع شغل آن‌ها دارد. بیکاری، نارضایتی شغلی، نداشتن امنیت شغلی و اضطراب تعدیل و اخراج شدن، بی‌مهارتی و ورشکستگی مالی، مشکل با شریک و در مجموع نگرانی دائم در باب شغل که انرژی مضاعفی از آن‌ها می‌گیرد، می‌تواند باعث کم حرفی و در خود فرو رفتن و انزوا شود. لذا تا علل ذکر شده، مشخص و حل و فصل نشود عوارض آن پا برجاست؛ البته ناگفته نماند تغییر شرایط این مردان در بیشتر مواقع کار سختی نیست‌گاه فردی که دچار نارضایتی شغلی است با تغییر نگرش (شناخت درمانی) به سازگاری بیشتر و بهتری با شغل خود می‌رسد و یا با افزایش مهارت‌های‌ حرفه‌ای‌ خود مانع ورشکستگی وترک شغل خود می‌شود.

مشکلات جسمی – روحی
علل جسمی مانند پرکاری یا کم کاری تیروئید، وجود یک بیماری مزمن وگاه صعب العلاج، کم خونی شدید وضعف وخستگی پیاپی و این قبیل بیماری‌های جسمی و یا برخی اختلالات روحی مانند افسردگی و… می‌تواند باعث کم حرفی شود که البته با مراجعه به پزشک یا روانپزشک و ارزیابی دقیق، علت بیماری مشخص و درمان‌های متناسب دارویی یا تغذیه‌ای‌ ارائه خواهد شد.

مهارت‌های ارتباطی با شوهر کم حرف
معمولاً نوع گفت‌و‌گوی زنان، گفت‌و‌گوی آزاد است و این موضوع اغلب باعث می‌شود که مردان دنبال حرف را نگیرند. همشهری با این توضیح می‌نویسد: برای اینکه شوهرتان با شما درد دل کند این راهبرد‌ها را به کار گیرید:

زمان مناسبی را برای گفت‌و‌گو انتخاب کنید
این مسئله بسیار مهم است. شما ممکن است که بسیار علاقه‌مند باشید که بعد از بازگشت از کار، با شوهرتان صحبت کنید، اما او در آن موقع به آرامش نیاز دارد. پس بهترین راه این است که بعداً گفت‌و‌گو کنید.

در مقابل سکوت شوهرتان سکوت نکنید
گاهی اوقات سکوت مرد باعث ایجاد احساس ناکامی و عصبانیت در زن می‌شود. برای اجتناب از این موقعیت، هنگامی که شوهرتان پاسخ نمی‌دهد سکوت نکنید. به او بگویید: «می‌توانی به من بگویی چرا برای تو سخت است که به من بگویی به چه فکر می‌کنی؟» اگر او باز هم پاسخ نداد، راحت از کنار سکوتش رد نشوید. به او بگویید تمایل دارید درباره آینده صحبت کنید. او را متوجه کنید که شما انتظار شنیدن پاسخ دارید.

جزئیات را بپرسید
سؤالات دقیق بپرسید. این گونه سؤال نکنید که «امروز کار چطور بود؟»، زیرا او می‌تواند در یک کلمه جواب بدهد که عالی بود یا افتضاح بود. در مقابل، از جزئیات کارش سؤال کنید. مشخص‌تر شدن سؤال باعث می‌شود که او با احتمال بیشتری به سؤال شما به طور جزئی و با دقت پاسخ بدهد.

مراقب اشاره‌های غیرکلامی تان باشید
اگر هنگام صحبت کردن شوهرتان، کتاب ورق بزنید، کار را برای اینکه شوهرتان ساکت بماند آسان کرده‌اید. برای بهتر شدن گفت‌و‌گو سعی کنید حالت چهره‌تان خنثی باشد، بدنتان آرام و لحن صدایتان نه بسیار بلند باشد، نه بسیار آرام. در ضمن تماس چشمی برقرار کنید.

علایق مشترکتان را توسعه دهید
زوج‌هایی که همه توجه‌شان را بر بچه‌ها یا کارشان متمرکز می‌کنند اغلب در می‌یابند که بسیار کم با همدیگر صحبت می‌کنند. شرکت در فعالیت‌های متفاوت و جدید، از جمله پیاده روی ومسافرت همراه با همسرتان باعث می‌شود که شما به مقدار بسیار بیشتری با همدیگر صحبت کنید.

با دقت گوش دهید
هنگامی که شوهرتان صحبت می‌کند، به حرف‌های او توجه کنید و اجازه ندهید ذهنتان منحرف شود. مهارت‌های گوش فرادادن فعال را به کار ببرید. چیزی را که شوهرتان می‌گوید به بیان خودتان بازگو کنید. هنگام صحبت کردن او، مخالفت نکنید و وسط حرف‌هایش نپرید.

منصفانه بحث کنید
بسیاری از مردان تلاش می‌کنند به طور کلی از بحث کردن اجتناب کنند؛ زیرا می‌ترسند که این بحث به یک مشاجره توان فرسا تبدیل شود. برای مقابله با این مسئله یاد بگیرید که سازنده بحث کنید. از به کار بردن الفاظ منفی و جملاتی که با «تو هرگز…» یا «تو همیشه…» شروع می‌شوند، ایجاد احساس گناه و دوباره مطرح کردن اشتباهات گذشته اجتناب کنید. در مورد اینکه اکنون چه احساسی دارید صحبت کنید و به نقشتان در بروز مشکل اشاره کنید و همه تقصیر‌ها را به گردن شوهرتان نیندازید.

تبدیل سرخوردگی به موفقیت توسط سوارز

تبدیل سرخوردگی به موفقیت توسط سوارز

خراسان/ زننده گل قهرمانی اتلتیکومادرید در لالیگا که فصل قبل با انتقادهای زیادی مواجه و از بارسلونا کنار گذاشته شد چگونه مسیر موفقیتش را از دل ناکامی های قبلی باز کرد؟

 اشک‌های «لوئیس سوارز» پس از کسب پنجمین قهرمانی در لالیگا، این بار با لباس اتلتیکومادرید در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی جهان بازتاب زیادی داشت. این بازیکن که فصل قبل در بارسلونا با انتقادهای زیادی مواجه شده بود و برخی از بازیکنان اسبق بارسلونا و رسانه‌ها می‌گفتند که افت زیادی کرده است و بعد از بارسا نمی‌تواند موفق شود، فصل درخشانی را در اتلتیکو داشت و به قهرمانی تیم مادریدی در لالیگا کمک چشمگیری کرد و گل قهرمانی این تیم را هم به ثمر رساند. اگر اتلتیکو در دیدار نهایی‌اش مقابل وایادولید کامبک نمی‌زد، قهرمانی را به رقیب همشهری‌اش یعنی رئال تقدیم کرده بود اما در دقیقه 66 لوئیس سوارز با فراری تند و تیز با دروازه‌بان وایادولید تک به تک شد و با یک بغل پای فنی گل دوم و پیروزی بخش تیمش را وارد دروازه حریف کرد. او بعد از قهرمانی با اتلتیکو گفت: «بارسا قدر منو ندونست و اتلتیکو دری رو برام باز کرد تا بتونم خودم رو نشون بدم که چقدر توانایی دارم» و البته به خوبی هم از این فرصت استفاده کرد. در این مطلب می خواهیم نگاهی روان‌شناسانه به بازگشت سوارز در مسیر کنار گذاشته‌شدن از تیم بزرگ بارسلونا تا قهرمانی با اتلتیکو مادرید در لالیگا بیندازیم، مسیری که به جای ناامیدی به اثبات سوارز ختم شد.
 
   تلاش مستمر برای بهتر کردن خود
سوارز بازیکنی است که در سایه مسی و رونالدو قرار گرفت و ناخواسته با نوابغی مقایسه شد که به گونه‌ای نسل هزاره فوتبال را ساختند اما او هیچ‌گاه ناامید نشد و همواره درصدد بهتر کردن خود بود. در این سال‌ها خیلی از بازیکنان با استعداد به خاطر سیطره مسی و رونالدو بر فوتبال جهان سرخورده شدند و از تلاش برای رسیدن به بهترین بازیکن جهان عقب‌نشینی کردند اما سوارز همیشه با اعتماد به نفس و ایمان کامل به توانایی‌های خود راهش را ادامه داد. شناخت کامل از مهارت‌های خود و مقایسه نکردن کاستی‌ها و مهارت‌های خود با دیگران، یکی از مهم ترین عوامل موفقیت سوارز است.
   منتظر تغییر شرایط نماندن
نکته بعدی تلاش او برای ایجاد تغییر است. بدون تغییر من، تغییر بی‌معناست. بسیاری از افراد صرفا منتظر تغییر شرایط هستند تا توانایی‌های خود را نشان دهند اما تا تغییری در خود ایجاد نکنیم، چیزی عوض نخواهد شد. سوارز از تغییر تیم برای بهبود خود استفاده کرد و بعد از قهرمانی با اتلتیکو گفت: «من به این تیم آمدم تا خودم را نشان بدهم که چقدر توانایی دارم.»
   تبدیل سرخوردگی به انگیزه موفقیت
نکته بعدی تبدیل خشم یا سرخوردگی به انگیزه موفقیت است. مدلی که سوارز از بارسا جدا شد، به هیچ وجه محترمانه و در شأن بازیکنی در کلاس جهانی نبود. می‌توان تصور کرد که این برخورد نوعی خشم یا دلخوری در او ایجاد کرده باشد اما به جای عمل روی این دلخوری، او احساسات خود را به انگیزه‌ای قوی برای اثبات دوباره خود تبدیل و در مصاحبه خود هم به این موضوع اشاره کرد که بارسا قدر من را ندانست. این جاست که تفاوت افراد تاب‌آور از دیگران نمایان می‌شود. تاب‌آوری به معنای دوام آوردن در شرایط سخت است. افراد تاب‌آور مانند درخت بید هستند که در مقابل توفان خم می‌شوند اما نمی‌شکنند.
   درگیر حاشیه‌ها نشدن
موضوع بعدی تمرکز کامل روی عملکرد خود است. سوارز به حاشیه‌ها و عواملی که در کنترل او نبود، توجهی نکرد. مدیریت بارسا او را بازیکن مازاد اعلام کرد؛ موضوعی ناخوشایند و غیر قابل کنترل توسط او. پس او صرفا تمرکز خود را بر آن چه در کنترل دارد، مهارت و تمرین، معطوف ساخت.
   مطمئن‌نبودن از موفق‌شدن
در این بین باید به عدم خودبزرگ‌پنداری این بازیکن هم اشاره کرد. در اخبار سال گذشته صحبت از تمرین‌های فشرده سوارز بود. او موفقیت و حتی مهارت‌های خود را تضمین شده فرض نکرد و به تلاش و تمرین ادامه داد. هر زمان مهارت‌های خود را تضمین شده و بی نقص فرض کنیم، سقوط آغاز شده است. چون دیگران پیش می‌روند و ما در بهترین حالت ثابت می‌مانیم.
   سوارز ثابت کرد که موفقیت میان بر ندارد!
البته در این میان نباید نقش تیم اتلتیکو مادرید در موفقیت سوارز را فراموش کرد. فوتبال بازی‌ گروهی است و هیچ فردی به تنهایی توان موفقیت ندارد. تیم اتلتیکو یک تیم یکدست با سطح بالا بود و هیچ سوپراستار خاصی در آن وجود نداشت. تمرکز تیمی مثل رئال‌مادرید که سال‌های متمادی بر سوپراستاری چون رونالدو بود، باعث شد که رئال بدون او از تکرار موفقیت‌های خود باز بماند. در بیشتر موارد تیمی خوب و یکدست بهتر از تیمی با چند سوپر استار عمل می‌کند زیرا در آن حالت تمام بار فعالیت روی دوش ستاره قرار خواهد داشت، مثل بارسا که اگر مسی روی فرم باشد می‌برد وگر نه می‌بازد. گویی بقیه تیم هیچ هستند. پس پرورش مهارت‌های کار تیمی، همکاری و ایجاد اعتماد بین همکاران در بیشتر مواقع از مهارت‌های فردی مهم تر هستند. موضوعی که در کشور ما نایاب است، همه می‌خواهند به تنهایی به همه چیز برسند و نقش قهرمان را بازی کنند. قهرمانی اتلتیکو مادرید با درخشش سوارز به ما نشان داد که موفقیت هیچ میان‌بری ندارد و تنها و تنها سخت‌کوشی و تلاش در مسیر اصلی و درست می‌تواند راه موفقیت باشد.
نویسنده : دکتر مهدی سودآوری| روان شناس و مدرس‌دانشگاه

کارمند یک بانک خصوصی‌ام و به شدت استرسی!

کارمند یک بانک خصوصی‌ام و به شدت استرسی!

خراسان/ دختری 23 ساله و به شدت احساساتی و استرسی هستم. کارمند یک بانک خصوصی‌ام و کارم هم استرس بالایی دارد. یک عدد را این طرف و آن طرف بزنم، دردسرساز می‌شود. به تازگی کمی حواس‌پرت هم شده ام و کارهایی که باید انجام دهم، یادم می‌رود. چه کنم؟

پاسخ
هر انسانی در زندگی گاهی درگیر موضوعی می‌شود که تحمل و مدیریت کردن آن برایش دشوار خواهد شد و عملکردش را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. زمانی هم که از او سوال می‌شود چرا این طور شده، می‌گوید: «استرس زیادی دارم و رشته کار از دستم خارج است.» استرس در روان‌شناسی به معنی فشار و نیروست و هر محرکی که در انسان ایجاد تنش کند، استرس‌زا نامیده می‌شود. عملکرد و عامل استرس در افراد مختلف متفاوت است. ممکن است عاملی برای فردی ایجاد استرس کند ولی در فرد دیگر، به هیچ عنوان استرس ایجاد نکند. در ضمن به احتمال زیاد، احساساتی شدن شما هم به همین استرس بالایتان مرتبط است که در ادامه نکاتی در این باره مطرح می‌شود.

استرس پدیده مثبتی است اما
از رایج‌ترین علایم استرس می توان به داشتن تفکرات نگران‌کننده، اضطراب، مشکلات خواب، عرق کردن، از بین رفتن اشتها و مشکل در تمرکز حافظه اشاره کرد. توجه داشته باشید که استرس در نفس خود پدیده مثبتی است اما استرس زمانی زیان بار می شود که قادر به مهار و مدیریت آن نباشیم.
در ادامه سعی می‌کنم چند روش راهبردی را به شما آموزش دهم تا استرس به شما آسیبی نرساند.

تکنیک‌های مدیریت استرس
تنفس فعالیتی است که همه انجام می‌دهیم اما تمرکز بر تنفس یکی از قدرتمندترین راه‌های آرامش و ایجاد ارتباط میان ذهن، بدن و روح است. وقتی بر تنفس متمرکز می‌شویم، می‌توانیم میزان استرس خود را کنترل کنیم، خود را آرام کنیم و شفافیت ذهن‌مان را بازیابیم. هنگامی که غرق در استرس هستید تنها چیزی که حتما باید به یاد داشته باشید این است: «سه نفس عمیق». این تکنیک قدرتمند و ساده‌ به کاهش احساس اضطراب و ترس که معمولا همنشین استرس است، کمک می‌کند. همان طور که مطرح شد، استرس قادر است در خواب اختلال ایجاد کند. خواب به طور مستقیم بر همه‌ جنبه‌های سلامت ما تاثیر می‌گذارد بنابراین یک شب ناآرام که با غلت زدن به این طرف و آن طرف همراه است، می‌تواند میزان استرس ما را به شدت افزایش دهد پس به محیط خواب خود توجه کنید. یک فضای آسوده فراهم آورید که به خوابی آرام کمک کند. با راه ندادن تلویزیون، رایانه یا وسایل الکترونیکی به اتاق خواب، محیط راحتی را ایجاد کنید که موجب آسایش و استراحت شما شود.

آرامش را انتخاب کنید!
در ضمن همه می‌دانیم که قدرت عظیمی در کلمات وجود دارد پس وقتی با استرس روبه‌رو می‌شوید از مزایای تاکیدات مثبت سود ببرید و این جملات را به خود بگویید: «من آرامش را انتخاب می‌کنم، من ذهنم را از افکار استرس‌زا پاک می‌کنم و … » تاکیدات مثبت می‌تواند انرژی بدن را بیشتر کند، جنب و جوش را در شما افزایش دهد و استرس را تخلیه کند. با این حال اگر با انجام روش هایی که به آن اشاره شد باز هم از استرس رنج می‌برید حتماً به یک روان شناس به صورت حضوری مراجعه کنید تا مشکلی برای ادامه کارتان به وجود نیاید.
نویسنده : دکتر سیدعلی ظریفی | روان شناس

مشاغلی که برای زنان خطرناک است

مشاغلی که برای زنان خطرناک است

مهر/ محققان با بررسی داده های مربوط به بیش از ۶۵ هزار زن دریافتند برخی مشاغل با سلامت ضعیف قلب زنان مرتبط هستند. محققان دریافتند در مقایسه با سایر مشاغل، خطر داشتن سلامت نامناسب قلبی در کارگران اجتماعی ۳۶ درصد، صندوقداران ۳۳ درصد، ارائه دهندگان خدمات بهداشت و درمان بخصوص در زمینه های کمک پرستاری، دستیار روانشناسی و کمک های سلامت در منازل ۱۶ درصد، و پرستاران ۱۴ درصد بیشتر است.

«بدی نریاگوآ»، سرپرست تیم تحقیق از دانشگاه درکسل آمریکا، در این باره می گوید: «برخی مشاغل با ریسک بالا سلامت ضعیف قلبی عروقی مرتبط هستند نظیر پرستارها و دستیاران بخش ارائه خدمات سلامت در منازل.»

وی در ادامه می افزاد: «با اینکه این افراد از همه بیشتر از دانش سلامت قلب و عروق آگاه هستند، اما ما معتقدیم فراتر از این فاکتورها باید از تاثیر منفی مشاغل بر سلامت قلب و عروق در زنان آگاه شد.»

همچنین این مطالعه نشان داد سلامت ضعیف قلب و عروق در کارگزاران معاملات ملکی ۲۴ درصد و در بین معاونان اجرایی ۱۱ درصد کمتر است.

یافته ها نشان می دهد شغل یک زن فاکتور بسیار مهمی در سلامت قلب وی است که باید مورد توجه قرار گیرد.